برای پايان دادن به اين کابوس
*تاريخچه 47 ساله جمهوری اسلامی چنان از خون و جنايت انباشته است که حتی فهرست برجسته ترين فرازهای آن کتابی قطور خواهد شد….تاريخ رژيم جمهوری اسلامی به يک اعتبار تاريخ مقابله با آن هم هست و نه فقط تاريخ ناکامی اين رژيم, که شکست و ناکامی تاکنونی برخی از روش های تصفيه حساب با آن…
رژيم ميراث خوار انقلاب بهمن که موجوديتش جوانمرگی آرمان های آن انقلاب بود چهل و هفت ساله شده است. چهل و هفت سال پيش وقتی پا بر اريکه قدرت گذاشتند, از زبان خمينی شياد به توده های محروم جامعه ايران که تشنه آزادی و عدالت بودند, وعده دادند که “ما آب شما را مجانی می کنيم! ما برق شما را مجانی می کنيم“. اين سخنان خمينی بود در بهشت زهرا. چهل و هفت سال بعد همه بحث و مشاجره مجلس اين است که آب را چطور به قيمت خون مردم بيچاره و مستمند به آنها بفروشند که مردم پولش را بی سروصدا بدهند ولی سر به شورش برندارند؟ در مورد برق نيز قرار است قيمت آن را سه برابر کنند, چرا که شبکه های برق فرسوده است و اتلاف انرژی وحشتناک است و خاموشی های دائم فصلی امان از مصرف کننده خصوصی و توليدکنندگان صنعتی بريده است و ميلياردها دلار ضرر به اقتصاد بحران زده وارد می کند.
خمينی شياد وقتی در راه قدرت بود وعده می داد که “حتی مارکسيست ها هم در ابراز عقيده آزادند“ و وقتی بر خر قدرت سوار شد, از کشته ها پشته ساخت و ايادی اش با کانتينرهای حمل گوشت پيکرهای زندانيان سياسی جانباخته را شبانه و دزدانه در گورستان های گمنام دفن کردند و “خاوران ها” سر برکشيدند که بخشی از قربانيان آن البته مارکسيت ها بودند. با ايجاد کميته های ترور بر اساس فتاوی شرعی جنايتکارانه به جان شاعران, نويسندگان و اهل قلم و دگرانديشان افتادند و بيش از 70 تن از آنان را به شيوه های فجيع سر به نيست کردند؛ مطبوعات را سر بريدند, و دژخيمانی بدسابقه را در مقام سانسورچی به جان رسانه ها و روزنامه ها انداختند و از آن سو شورش های تهيدستان را به خاک و خون کشيدند و مردم را از زمين و هوا به گلوله بستند. جنبش دانشجويی را بشدت سرکوب کردند, معلمان, کارگران, دانشجويان, زنان و جوانان را به وحشيانه ترين شکل در اين سال ها سرکوب کردند. و به کشتار و قتل عام شرکت کنندگان جنبش اعتراصی دی ماه دست زدند.
راستی که تاريخچه 47 ساله جمهوری اسلامی چنان از خون و جنايت انباشته است که حتی فهرست برجسته ترين فرازهای آن کتابی قطور خواهد شد. نمی دانی از آوارگی ميليونی مهاجران ايرانی بگويی, از فقر و تهيدستی يک سوم جمعيت کشور, از فروپاشی شبکه های حمل و نقل و ارتباطات و برق و گاز و خاموشی های ممتد و سرما در زمستان؟ از نابودی نظام آموزش و پرورش عمومی و رايگان؟ از فاجعه وحشتناک تحريب محيط زيست که سالانه جان هزاران شهروند را تباه می کند؟ از فروپاشی سيستم بهداشت و درمان که سالانه صدها هزار نفر را به گرداب فقر سياه می کشاند؟ از بيسوادی 10 ميليون نفري؟ از نرخ 40 درصدی بيکاری فارغ التحصلان دانشگاهي؟ از نرخ تورم رسمی 42.4 درصدي؟ از وجود بيش از 3 ميليون معتاد و دهها هزار مبتلا به ايدز؟ از خودکشی و خودسوزی زنان و دختران جوان به خاطر قوانين سياه آپارتايد جنسي؟ از گرانی تحمل ناپذير و فقر جوانان و رونق کليه فروشی و انهدام خانواده ها در قالب افزايش طلاق و ابتلا به انواع بيماری های خفيف رواني؟ از بالا رفتن سن ازدواج جوانان و ممکن نبودن ازدواج و تشکيل خانواده برای نسل جوان بی آينده به خاطر هزينه های سرسام آور زندگي؟ از غول مهارناپذير بيکاری که بيش از8 درصد جامعه را (مطابق آمارهای خودشان، ) گرفتار کرده است؟ و يا از تحريم اقتصادی که آرام و بی سروصدا از درون پايه های همه چيز هنوز پابرجا و استوار را می جود و از دورن پوک می کند و مثل زالويی که حکومت به پيکر بی رمق و بی جان اين ملت چسپانده است تتمه توان و انرژی مردم را به تحليل می برد و شرايط زندگی را دائما شاق تر و اسفبارتر می سازد؟
بر هر کجا دست نهی و بر هر حوزه ای که خم شوی, رژيم جمهوری اسلامی جز خرابی و ويرانی باقی نگذاشته است. حالا “دستاوردشان“ اين است که يک عدد ماهواره به ارتفاع 450 کيلومتری زمين فرستاده اند که می تواند عکس برداری کند. و البته نمی گويند بودجه پرتاب همين ماهواره چقدر است؟ و هزينه عمومی که به مردم تحميل کرده چقدر؟ و نمی گويند که اين “دانش بومی“ شده از چه راهی و با چه ابزاری می خواهد بازار جوانان کليه فروش و بازار قاچاق دختران جوان ايرانی به شيخ نشين ها را جمع کند. و رابطه اين ماهواره عکس بردار و عکس هايش با کسر بودجه های نجومی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان و حقوق های زير خط فقر پرستاران و معوقه های معلمان چيست؟ و از درون کدام اولويت ملی بيرون آمده است؟ جز الويت قدرت نمايی مشتی سرکوبگر بنيادگرا برای سلطه گران فرامنطقه ای و اشغالگران منطقه ای؟
رژيم جمهوری اسلامی در 47 سالگی اش از همه جهات قابل تصور ارتجاعی به طرز قريبی انکشاف يافته و هر آن چه را برای بقای خود الزامی ديده به قيمت سرکوب و اعدام و شکنجه و بستن صداهای مخالف, تحميل فقر و گرسنگی بر مردم در کشوری نفتی و انداختن بلای تحريم به جان اين مردم برای خود ساخته و فراهم کرده است تا به عنوان يک رژيم قلدر منطقه ای بتواند در برابر سلطه گران فرامنطقه ای عرض اندام کند. موشک که هوا می کند, برای نمايش عضله است و هزينه اين نمايش از جيب های سوراخ مردم ايران به طور مستقيم و تحريم ها به شکل غير مستقيم پرداخت می شود.
جمهوری اسلامی در 47 سالگی عمر خود بيش از پيش بر اعدام های گسترده و سرکوب توده ای ايستاده است.
جمهوری اسلامی و اپوزيسيون
گروهی از منتقدين وقتی به تاريخچه اين حکومت می پردازند, ناتوانی مخالفان در يکسره کردن کار آن را يکی از مهم ترين دلايل بقای نظام جمهوری اسلامی توصيف می کنند. امری که البته حقيقت دارد. در کنار آن نيز معمولا توصيه به اتحاد نيروها صورت می گيرد که البته آن هم به خودی خود توصيه نادرستی نيست. آن چه مورد غفلت واقع می شود دلايل ناکامی های 47 ساله در شکل گيری يک اتحاد عمومی عليه ارتجاع مذهبی حاکم است.
تاريخ رژيم جمهوری اسلامی به يک اعتبار تاريخ مقابله با آن هم هست و نه فقط تاريخ ناکامی اين رژيم, که شکست و ناکامی تاکنونی برخی از روش های تصفيه حساب با آن. با اميد بستن به فشارهای خارجی, حمله نظامی آمريکا يا اسراييل, بسيج های شبه توده ای منحرف و فرصت طلبانه و تک محوری به اميد کشاندن اعتراضات از نقطه ای به نقاط ديگر از راه تبليغات راه دور ماهواره ای (مثل ماجرای رضا پهلوی), انتظار کشيدن برای از پا افتادن مردم در اثر تحريم ها, تبديل شدن به لشکر مزدور خارجی, موج سواری و بهره برداری های آنی از اعتراضات اجتماعی يا انفجارهای خودجوش نارضايتی مردم, و انتظار دگرديسی آرام درونی ولايت مطلقه فقيه به ولايت کمتر مطلقه و کمتر فقاهتی, ترويج بازگشت گرايی به دوران ماقبل انقلاب و… تبديل کليت اين مجموعه نامتجانس به مجموعه ای از راهبردها و راهکارهای متمايز در درون مجموعه بسيار ناهمگونی به نام “اوپوزيسيون” روشن است که شکل گيری يک وفاق يا اتحاد عمومی مقدور نخواهد شد. گذشت های موردی از مفاد برنامه ای و راهبردی در ميان بخش های متمايز اين “اوپوزيسيون“ نيز چنانچه تجربيات شکست خورده تاکنونی نشان می دهد نه تنها راهگشا نيست که جنگ بر سر حدود و ثغور و عبارت ها و حد و مرزهای گذشت های راهبردی و برنامه ای را به مجادله ای پايان ناپذير ميان گروههای کوچکی از روشنفکران ناهمفکر و فاقد پايگاه توده ای تبديل می سازد و اين ستيز درونی عملا جايگزين مقابله با مجموعه رژيم حاکم می شود.
اگر بنا باشد مجرد و نامشروط و در کادر “شايدها“ سخن گفته شود, در اين صورت جمهوری اسلامی “شايد“ از راه حمله نظامی سرنگون شود, “شايد“ خامنه ای بزودی بميرد و يک ولی فقيه ديگر جايش را بگيرد که کمتر ولايت فقيه و مثلا کمتر مطلقه باشد, اصلا شايد پاسداران و باندهای قاچاقچی و دارندگان اسکله های خصوصی که از قاچاق چادر مشکی, سيگار, دختران جوان تا قاچاق مواد مخدر را در کنترل دارند, بالاخره بند و بساط “آقا“ را جمع کنند؟ “شايد” يک انفجار ناگهانی مثل آتشی که در خرمن خشک افتاده باشد, بدون نقشه و برنامه رژيم را از پا بياندازد, شايد… و شايد…
اما اگر بنا باشد مبارزه عليه استبداد مذهبی حاکم به “شايد“ مبتنی نباشد, راهی جز سازماندهی توده ای به مثابه پايه تحول اساسی و تغيير بنيادی شرايط کشور وجود ندارد. اين راهی دشوار و پر پيچ و خم برای مقابله با رژيمی است که پنج دهه کشتار و سرکوب و تجربه نابودی و درهم شکستن مقاومت را با خود دارد, اما تنها راهی است که به ميزان زيادی از تکرار تجربه يکصد و بیست ساله بازتوليد استبداد در کشور ما می تواند جلوگيری کند. آن زمان که بخش های مختلف جامعه ايران, از کارگران, زحمتکشان, معلمان گرفته تا زنان, جوانان و روشنفکران در نهادهای مستقل خويش سازمان يابند و با پرچم های مستقل مطالباتی خويش به ميدان بيايند, آن زمان شيشه عمر رژيم جمهوری اسلامی خواهد شکست.

نظری هست که می گويد: با توسل به ميلياردها دلار پول نفت و تقويت پاسداران و بسيجی ها و اطلاعاتی ها و انداختن آنها به جان مردم و شکار دائمی فعالان جنبش های اجتماعی, رژيم جلوی تبديل شدن هر جوانه به نهال و هر نهال به درختی را خواهند گرفت؛ اين ها مار خورده و افعی شده اند و از درون يک انقلاب بيرون آمده اند و حواس شان جمع است؛ هر جوانه ای را با بی رحمی گردن خواهند زد و مجال پا سفت کردن به هيچ مقاومتی در هيچ سطحی نخواهند داد. شايد در گذشته اين برداشت بدبينانه که بر مطلق کردن قدرت استبداد و بی باوری به توانايی خودسامان يابی قشرهای مختلف مردم مبتنی است, می توانست فضای تقريبا برهوتی سياسی داخل کشور را نشان دهد و با اشاره به آن سند و مدرک “شدنی” بودن اين راهبرد را بخواهد و بر همين مبنا برای راهبردهای نخبه گرايانه و مردم ستيز بازار گرمی کند, اما امروز با وجود همه فشارها و سرکوب ها و اعدام ها, شاهد هستيم که تشکل های مستقل شکل می گيرند و يا برخی تشکل های موجود زير فشار خرد کننده شرايط تحميلی از سوی رژيم ناچار به سمت برافراشتن پرچم مطالباتی ناهمخوان با انتظارات رژيم حرکت می کنند. نفس ادامه موجوديت و فعاليت اين تشکل ها نشان می دهد که می شود زير شديدترين سرکوب ها و حتی در شرايط قلع و قمع کامل رسانه های آزاد در داخل کشور نيز سازمان يافت. هر چه قشرها و گروههای وسيع تری بتوانند با پرچم مستقل مطالباتی خويش سازمان يابند و وارد ميدان مبارزه شوند, به همان ميزان صف بندی عمومی عليه جمهوری اسلامی تقويت و تحکيم می شود. در دوره تدارک, تنها آن راهبردهايی که با مشی سازماندهی توده ای از پائين همسويی داشته باشند و يا حداقل در برابر آن و به قصد خنثی کردنش شکل نگرفته باشند, استعداد اتحاد عمل های موردی خواهند داشت. بدون قطب بندی صنفی و طبقاتی در پائين, قطب سازی در بالا غالبا نتيجه بخش نخواهد بود.
در چهل و هفتمین سال شکست انقلاب بهمن و پيروزی خونين ارتجاع مذهبی و برای پايان دادن به اين کابوس شوم که پنج دهه دوام آورده است شکل گيری, تقويت و گسترش هر چه بيشتر نهادهای مستقل مردمی در اعماق جامعه و شکل گيری پرچم های نوين مطالباتی پيشرو اهميت حياتی يافته است.
روشن نیست که نویسنده این نوشتار کیست اما دوست نویسنده ما با چشمان باز خواب می بیند! اگر کسی با چشمان باز خواب ببیند چگونه می تواند دیگران را از خوابی که پر از کابوس است برهاند؟
دوست گرامی نویسنده، در کجای کره زمین و در کدام ایدئولوژی بازگشت یک کشور به هزار و چهارصد سال پیش برابر با انقلاب است؟ شما در این نوشتارتان چند بار رویدادهای سال پنجاه و هفت را انقلاب و یا انقلاب شکست خورده نامیده اید که برابر است با نفهمیدن شناسه پدیده ای به نام انقلاب!
برای آن که تکانی بخورید و از خواب بیدار شوید و دریابید که در سال پنجاه و هفت هیچ انقلابی در ایران رخ نداد به دو نوشتار در دو لینک زیر نگاه کنید
لینک یک
https://tabiran.blogspot.com/2022/11/blog-post.html
لینک دو
https://tabiran.blogspot.com/2024/12/blog-post.html