شما را اهلیّتِ گفت هست؟ لطفاً بگویید که چه باید کرد / محمد علی اصفهانی
بعد از قتل عام چندین و چندین هزار نفری تظاهر کنندگان بی دفاع و بی سلاح در ظرف فقط دو تا سه روز توسط ج.ا، و بعد از بقای همچنانِ ج.ا در پی جنگ تجاوزکارانهٔ نتانیاهو و ترامپ با ایران ـ با کشور ایران، و با مردم ایران، که ج.ا آن ها را به گرو گرفته است و سپر بلای خود کرده است و برای دفاع از موجودیت اشغالگر و متجاوز خود و دستِ باز تر داشتن در انهدام ایران و کشتار مردم ایران و اشغال ایران است که با آن دو میجنگد یا نمیجنگد ـ دیگر فقط روی شیوه های تا کنونی مبارزه متمرکز شدن شاید چندان خردمندانه به نظر نرسد.
که نمیرسد.
اما این به معنای روی آوردن به ماجراجویی هایی از نوع عملیات شکست خورده و بد فرجام دو سه سال نخست دههٔ شصت، و یا آویختن به دست و پای دشمنان ایران، از قبیل نتانیاهو و جنگ افروزان حاکم یا غیر حاکم در آمریکا نیست.
درک خسران حاصل از مورد اول، نیازی به گفتگو ندارد و آن ماجراجویی ها با آن بهای گزاف به تاریک ترین صفحات تاریخ معاصر ایران پیوسته اند؛ اما خسران حاصل از مورد دوم، یعنی خسران حاصل از آویختن به دشمنان ایران یا امید بستن به آن ها را در این روز هاست که خیلی راحت تر و واضح تر و روشن تر از همیشه میتوان درک کرد.
و لمس کرد.
و حس کرد.
برای این منظور، کافی است که اندکی به دو مورد ظاهراً متفاوت و ناهمگون نظر کنیم:
یک:
محو و فروپاشی آنچه در عراق به عنوان ارتش آزادی بخش ملی ایران، با امکانات نظامی و عملیاتی و دیگر کمک های بی دریغ صدام حسین ساخته و پرداخته شده بود و نوعی ارتش کلاسیک و رسمی و مجهز به حساب میآمد بلافاصله بعد از محو و فروپاشی نظام او.
دو:
خسارات جبران ناپذیر وارد شده به مردم و به میهن ما، و مجموعهٔ فعل و انفعالاتی که در جریان تجاوز دوازده روزه و تجاوز سی و نه روزهٔ اسراییل و آمریکا به ایران رخ دادند، و حالا هم در دورهٔ فترت (که به احتمال زیاد یک دورهٔ کوتاه مدتِ توقف در میانهٔ راه است) دارند در هیأتی دیگر رخ میدهند.
به چه نتیجهیی میرسیم؟
ـــــــــــــــــــــــــ
نکتهٔ مهمی که در مورد شکل و ماهیت و چگونگی مبارزهٔ غیر مسالمت آمیز ـ اگر احیاناً قرار باشد که به عنوان یک گزینه روی آن نیز فکر شود ـ باید مورد توجه قرار گیرد و نادیده نماند و سر سری از آن گذر نشود این است که در میهن ما، چریک و راه و رسم چریکی و تفکرات و توهمات چریکی و کسانی که تفکرات و توهمات چریکی دارند، نه در نظام پیشین توانستند، و نه در نظام فعلی توانسته اند یا خواهند توانست کاری از پیش ببرند.
نقش چریک و تفکرات و توهمات چریکی و نگاه چریکی، چه در دوران نظام پیشین، و چه در دوران نظام فعلی، یک نقش مخرب و مسدود کنندهٔ راه توده ها بود و هست و خواهد بود.
در این باره، قبلاً نوشته ام، و البته همچنان باید جداگانه بنویسم، و بار ها و بار ها بنویسم. مخصوصاً در موقعیت کسی که در نظام پیشین، تا مدت زیادی دل در گرو آن نوع مبارزه داشت و قلم او و کار های هنری و ادبی و فرهنگی او متأثر از آن میبود.
شخصاً بعد تر ـ از سال هایی نسبتاً دور تا حالا ـ همیشه مبارزهٔ مسالمت آمیز ـ تا آخرین حدِ مقدور بودن ـ را بهترین دانسته ام، و در همان حال بر این اصل تأکید داشته ام که در مرحلهٔ پایانی، به جز در شرایطی بسیار استثنایی، برخورد غیر مسالمت آمیز با ج.ا اجتناب ناپذیر خواهد شد.
و حالا ما در مرحلهٔ پایانی نبرد چهل و هفت سالهٔ خود با ج.ا هستیم. اگر هم چنین نیست باید چنین باشد.
باید چنین باشد یعنی باید کاری کنیم که چنین شود، چون دیگر فرصتی برای آینده باقی نمانده است و اگر چندی دیگر هم اوضاع بر همین روال فعلی پیش برود سرنوشت ما را دیگران رقم خواهند زد.
با کسانی که تجاوز کنندهٔ بدون وقفه به ایران، و اشغال کنندهٔ سرتاسر جغرافیا و تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران در چهل و هفت سال اخیر، یعنی ج.ا را وا می نهند و می گویند که در برابر تجاوز خارجی به میهن باید موقتاً مبارزه را تعطیل کرد و حتی اگر لازم شود در کنار ج.ا ایستاد سخنی نیست.
خود از زانوی این فرخنده پی ها پیداست که از حمام گرم کوی یار میآیند!
(یا به آنجا میروند تا خود را بشویند.)
آن یکی پرسید اشتر را که هی!
از کجا میآیی ای فرحنده پی؟
الی آخر.
اما تکلیف بقیه چیست و دقیقاً چه باید بکنند و چه نباید بکنند؟
من، این پرسش را در برابر خرد جمعی قرار میدهم، و این یادداشت را بدون نتیجه گیری، و در انتظار پاسخ، نیمه کاره و ناتمام رها میکنم، و همگان را ـ و خودم را ـ به تأمل فرا می خوانم.
به تأمل مسئولانه.
و عاقلانه.
و کمی دردمندانه.
که گاهی، در شرایطی، با در نظر گرفتن مجموعهٔ عوامل و داده ها و نداده ها و معلوم ها و مجهول ها، موقتاً باید به این سخنِ آن نیز موقت و مشروط شمس تبریزی روی آورد که:
ـ ما را اهلیّتِ گفت نیست؛ کاشکی اهلیّتِ شنودن بودی!
تمام گفتن میباید
و تمام شنودن!
۵ تیر ۱۴۰۵
ققنوس ـ سیاست انسانگرا
یکی کردن صوری دو قطب هویتی اجتماعی اسلامی وایرانی دشمن یک دیگر واز هر دو بعنوان مردم اسیر!یاد کردن چیزی بجزریختن آب توبه برسرقطب اسلامی جامعه نیست.این قطب همواره نسل به نسل در این چهل وهفت ساله گذشته مستقیم وغیرمستقیم شریک جنایات رژیم و دژ محکم آنان در برابرخیزش های اجتماعی و در این ده پانزده ساله گذشته بطور مستقیم وعریان در برابرجنبش قطب ایرانی و در یک کلام سبب ساز تاثیر گذار در استعمرارعمر حاکمیت وحوش اسلامی غارتگربوده ومیباشد.
بعنوان مشتی از خروار لبیک گویندگان به رژیم در تکمیل کار بسیج وسپاه وانتظامی!به حفظ خیابانها در برابر جنبش خونین سربدار ایرانیان از همین قطب اسلامی بود.
نه به استناد حرف ما بلکه به استناد واقعیت عینی وغیر قابل انکار روبروی چشمان همه وحتی بنا به اعتراف برخی از مقامات!رژیم اشغالگر سالهاست در ایران پدیده ای فله ای بنام “مردم”نداریم.
فله ای نشان دادن جمعیت ایران تحت عنوان مردم!یا ملت!و خلق!و…کارشازده منگل السلطنه و…هر کس دیگریست که بر خلاف شعار و…ملی ! یا ضد امپریالیستی!و ضد استعماری وضد اجانب یک پا درمنافع استعماری دارد که در چهارچوب دهکده کوچک جهانی ونظم نوین آن این اهداف استراتژیک با حفظ رژیم و جریانات اسلامی وکلا همانطور که در برابرچشمان همه قرار دارد بوسیله ماه عسل استعمارگران جنایت کار غارتگرضد بشر با اسلام امکان پذیر است.
در این دوران که تضاد اصلی بر خلاف تبلیغات استعماری وپادوهای فارسی زبان آنها نه رژیم به تنهائی ونه…بلکه گلوبالیسم میباشد که نام مستعار وعوام فریب دیکتاتوری دیجیتالی سرمایه بر کل جهان میباشد جنبش های نه ملی!بلکه میهنی وهویت گرایانه خود بخود از مرزهای میهنی خارج و به مثابه پاد زهرانترناسیونالیسم سرمایه ودیکتاتوری آن با روکش عوام فریبانه دموکراسی!که دقیقاضد دموکراسی میباشد در برابراین انترناسیونالیسم اهریمنی قرار گرفته اند.
تلاش نا فرجام شازده منگل السلطنه برای تهی کردن جنبش از جوهره میهن گرایانه آن وپر کردن آن با مقوله ای ارتجاعی-استعماری بنام دموکراسی از همین باب خدمت به استعمار است وبس.
هر کس در این مرحله وبا هر ادعای سیاسی وایدئولژیک که خواستارجانشنی ضد دموکراسی رایج با حاکمیت اشغالگران اسلامی می باشد در معنی سرباز بی مواجب ویا با مواجب گلوبالیستهای فرزند زمینی اهریمن است.
از قدیم بدرستی گفته شده آدم زنده وکیل وصی نمی خواد.
آنارشیست نه زن است و نه مرد.
به ایرانگر،
دلیل اینکه آنارشیستهای کمونیست به وطن خیانت نمیکنند این است که از دولت که مظهر وطن است فاصله میگیرند. برای خیانت کردن باید با یک دولت غریبه علیه دولت خودی همکاری کرد. چون آنارشیستها ذات دولتها را نمی پذیرند، با آنها همکاری نمیکنند بلکه همیشه و هر جائی علیه آنها هستند.
چرا ایرانگرائی بطور ضمنی میتواند از مارکسیستها و مارکسیسم دفاع کند و سعی کند با آنها علیه آنارشیسم متحد شود؟
چون مارکسیستها علی رغم شعار “کارگران جهان متحد شوید”، بعلت تز انحرافی ماتریالیسم تاریخی شان، وطن پرست شدند. این را حتی در مارکس هم میتوان دید. نتیجه منطقی ماتریالیسم تاریخی مارکس نه کمونیسم، بلکه سرمایه داری دولتی تحت نام وطن سوسیالیستی است. وقتی مارکسیستها در دولت قفل شوند، راه خروج ندارند و مجبورند تعصب وطن را رواج دهند و با وطنهای دیکر در جنگ و رقابت قرار بگیرند و شدت استثمار را افزایش دهند نه کاهش. این راه طی شده و تمام فسادش آشکار گردیده.
آنارشیست
آنارشیست کاملا از تاریخ ایران مطلع است و هیچ وقت شعار نمیدهد، بحث میکند.
به آنارشیست:
پاسخ شما نشان میدهد که از تاریخ مبارزات مردم ایران هیچ اطلاعی ندارید و فقط اینجا شعار میدهید تا کارگران را فریب دهید و سایر مبارزان را تخریب کنید .
آنارشیسم تازه دارد در ایران رواج پیدا میکند و در زمان شاه و اوایل حاکمیت رژیم وجود نداشت. یواش که جسد مارکسیسم دفن شد، آنارشیسم گسترش خواهد یافت.
از این خانم آنارشیست باید پرسید: شما کجا بودید ؟ :
–چرا مبارزه دیگری را شروع نکردید؟
–چرا به کارگران نگفتید وطن و میهن کشک است، و مثل خودت بیایند در غرب ساکن یا پناهنده شوند؟
— چرت به زنان نگفید که مردها دشمنشان هستند و باید خنثی شوند ؟
–چرا به کارگران و زنان برده مزدی نگفتید ادامه حکومت دینی آخوندها بهتر ای روی کار آمدن مارکسیست ها و ملیون و دمکراتعا و سوسیال دمکراتها و بلشویکها و منشویکها و نیروی پنچم امریکا در ایران است ؟
— چرا به نسل “ضد” و جوانان مسلح ایالات و ولایات و سرحدات (بقول خمینی )، زنان برده مزدی وکارگران بیسواد نگفتید که :
مقالات اپوزیسون سکولار و مترقی ایرانی را نخوانید؛ چون در ویکیپدیای زرد لیبرال، همه این موضوعات با زبان شیرین انگلیسی وجود دارد و کارگران بی سرپناه میتوانند در کتابخانه یا در مسجد محل اونلاین باشند ؟ !
— یک ریشه آنارشیسم هپروتی و رمانتیسم شعاری، نشناختن مردم و جامعه و کشور ایران است ؛ یعنی غرب زذه گی ادعایی خودآنارشیست ها.
اصل مشکل با مشی چریکی و مشکل با سازمانهای سیاسی مثلا کمونیستی و احزاب مارکسیستی و اسلامیون سوسیالیست مثل سازمان مجاهدین سابق، هیچ وقت صرفا این نبوده که چرا مبارزه مسلحانه میکنند و به خشونت متوسل می شوند و یا اینکه چرا مبارزه غیر خشونت آمیز نمیکنند. مشکل این بوده است که این جریانات نقدی جامع از ارتجاع در جامعه ندارند. مثلا، چریکهای فدائی آثار لنین و استالین را پخش میکنند و جوانان را از طریق افکار انها تربیت “انقلابی” میکنند، اما گرچه لنین و استالین و ترتسکی در حرف بخشا انقلابی بودند اما بغایت جنایتکارانه عمل کردند و جامعه ای بهتر از دیکتاتوری تک حزبی سرمایه داری دولتی بوجود نیاوردند. آنها نظریه دیکتاتوری پرولتاریای مارکس را بصورت یک حکومت جلاد و خود سر و سلطه طلب و آدم کش بکار بردند. اینجا، مشکل ذهن است، ذهن خراب است.
.
از طرف دیگر، مخالفین دیکتاتوری بلشویکی و دیکتاتوری اسلامی، استثمارگری و استعمارگری سرمایه داری دموکراتیک غربی را نادیده میگیرند و تبلیغ دموکراسی در ایران را میکنند در حالیکه که معلوم نیست در این دموکراسی تکلیف استثمارگرانه بودن روابط سرمایه داری که تحت سلطه سرمایه داری جهانی هم هست و تمایل ذاتی شدید آن به استعمارگری چه می شود. آنها بطور سیستماتیک با تبلیغ دموکراسی و فرهنگ و آزادی بنجل زن غربی، زنان و کارگران جامعه را به گمراهه می برند.
.
مشکل، ذهن اپوزیسیون است نه روش آن. ذهنیت اپوزیسیون مثل رژیم و دولتهای دشمن ش ارتجاعی است. مسئله مبارزه خشونت آمیز و غیر خشونت آمیز نیست. واقعیت این است که بکار گیری خشونت را از حالا نمیتوان تعیین کرد. خشونت در مبارزه به وضعیت توازن ذهنی و عملی انقلاب و ارتجاع بستگی دارد. از آنجا که ذهنیت انقلابی وجود نداشته است، حرفی از توازن انقلاب و ارتجاع هم نمیتوان زد و در واقع بحث بکار گرفتن و نگرفتن خشونت، حتی خود بحث سرنگونی، زودرس است.
.
اصل بحت این است که ارتجاع چیست. ارتجاع هست سلطه طلبی و استثمارگری. اشکال عینی ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگ مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی. اول باید مبارزه طبقاتی با ارتجاع خط کشی کند و تشکلات لازم را شکل بدهد. فعلا در وضعیت مشخصی قرار داریم که در آن ارتجاع در انقلاب آزادنه عمل میکند و خیلی هم حق بجانب است!
.
آنارشیست