چرخهی باطل سلطه شاه، شیخ و جستجوی منجی داخلی یا خارجی – ا.پوری
چند نکته مهم سیاسی–فلسفی از میشل فوکو، مارکس، ماکس وبر، آنتونیو گرامشی
مسئلهی بنیادین ایران، صرفاً استبداد سیاسی نیست؛ بلکه غیبت سوژهی آگاه تاریخی است. در تاریخ ایران، قدرت همواره بیرون از جامعه ایستاده: خدا، شاه، شیخ، یا منجی.
مردم اصولا نه فاعل، بلکه مقلد بودهاند!
دودمان پهلوی ۵۳ سال حکومت کرد، اما نه جامعهای سکولار ساخت، نه عقلانیتی ریشهدار، نه شهروندی آگاه.
مدرنیزاسیونِ پهلوی، ویترین بود نه بنیان. دانشگاه ساخت، اما تفکر انتقادی را سرکوب کرد. راهآهن کشید، اما ذهنها را در ایستگاه اطاعت نگه داشت. خرافات و روحانیت را حذف نکرد؛ بلکه چاق و فربهاش کرد. ۵۰۰ مسجد شد ۵۵ هزار مسجد! جامعهای بود مدرن در ظاهر و خرافی در عمق! انفجار ۵۷ محصول همین تناقض بود! همان استبداد و خرافهای که می بایست سرکوب می شد، روزِ فروپاشی نظام شاهنشاهی، با سلام و صلوات بازگشت و قدرت را بلعید. این بار بجای تاج، عمامه برسر داشت!…
ازخودبیگانگی بهعنوان وضعیتی است که در آن انسان، قدرت و خلاقیت خود را به نیرویی بیرونی واگذار میکند:
“انسان هرچه بیشتر به خدا نسبت میدهد، خود کمتر در اختیار دارد.”
(مارکس، دستنوشتههای اقتصادی–فلسفی ۱۸۴۴)
در تاریخ ایران، این «خدا» گاه شاه بوده، گاه شیخ، و امروز منجیِ خارجی.
منجیپرستی، صورت سیاسیِ ازخودبیگانگی است: واگذاری کنش تاریخی به قدرتی بیرون از جامعه.
ماکس وبر اقتدار کاریزماتیک را خطرناکترین نوع سلطه میدانست، زیرا بر عقل و قانون استوار نیست: قابل توجه پرستندگان سلبریتی ها! “اقتدار کاریزماتیک، ذاتاً ضد نهاد و ضد عقلانیت است.” (وبر، اقتصاد و جامعه)
رسانههای حاکم چگونه قدرت را «مقدس» میکنند؟
شخصیسازی قدرت: رسانههای حاکم، سیاست را از ساختار جدا میکنند و به «چهره» تقلیل میدهند. یک فرد را به مظهر ضعف و فساد نظام تبدیل می کنند، فرد دیگر را مظهر قدرت، ناجی و راه حل مشکلات و بحرانهای جاری می شمارند!
در این منطق: رضا پهلوی یا ترامپ نه بعنوان یک سیاستمدار، بلکه “مردی که میتواند” معرفی میشود. این همان منطق کاریزما (وبر) است…
فوکو هشدار میداد که قدرت فقط سرکوب نمیکند، بلکه «حقیقت» میسازد: «حقیقت چیزی بیرون از قدرت نیست؛ هر جامعهای رژیم حقیقت خاص خود را دارد.» (فوکو، قدرت/دانش)
راه برون رفت شکستن شخصیسازی قدرت، افشای منافع پشت روایتها، بازگرداندن ساختار به مرکز تحلیل، و بازسازی سوژهی جمعی است!
به زبان فوکو: مقاومت، نه بیرون از قدرت، بلکه درون شبکههای تولید حقیقت شکل میگیرد.
گرامشی تأکید میکرد که سلطه پایدار بدون رضایت ممکن نیست: “دولت فقط با زور حکومت نمیکند، بلکه با رضایتِ سازمانیافته فرمان میراند.”
(گرامشی، دفترهای زندان)
یعنی هژمونی از راه «طبیعی جلوهدادن» سلطه شکل میگیرد.
رسانههای حاکم برخی روایتها را دائماً تکرار میکنند، و برخی پرسشها را اصلاً مطرح نمیکنند!…
نتیجه: روایت مسلط، “بدیهی” میشود و نقد آن “غیرواقعبینانه” یا “خیانت”!
سلطنت، دین سیاسی و امروز منجیگرایی خارجی هر سه شکلهایی از هژمونیاند؛ یعنی سلطهای که مردم در بازتولید آن مشارکت میکنند.
جمکران، مکان نیست؛ ساختار ذهنی است. مارکس آن را «وارونگی آگاهی» مینامید؛ فوکو «درونیسازی قدرت»؛ گرامشی «پذیرش هژمونی».
قم یا واشنگتن تفاوتی ندارد؛ تا وقتی جامعه بهجای کنش عقلانی، منتظر معجزه است.
فاجعهبارتر از استبداد، «استبدادزدگی» ذهنی است که هر بار لباسی نو به تن میکند. ملتی که روزی عکس خمینی را در ماه میدید، امروز در رویای دیدن عکس ترامپ به عنوان ناجی “مقدسِ معجزهگر” در ماه هستند!
تاریخ ایران به طرز رقتباری در حال تکرار است، اما این بار نه به صورت تراژدی، بلکه به صورت یک سیرک مبتذل.
مارکس: رهایی، کنش جمعی است. وبر: بدون نهاد عقلانی ممکن نیست. فوکو: بدون مقاومت در برابر حقیقت مسلط ناممکن است. گرامشی: بدون هژمونی بدیل شکست میخورد.
“بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده.” (گرامشی)
ایران امروز در همین لحظه ایستاده است.
7 . نقش رسانه های مزدوران خارجی در مغزشویی:
سیاست را به سریال تبدیل میکنند، مردم را از کنشگر به مخاطب تنزل میدهند! در این وضعیت: رأی، جای مشارکت را میگیرد، لایک، جای سازمانیافتگی را، و تصویر، جای تحلیل را و منجی، محصول طبیعی این صحنه است.
بهجای تحلیل ساختار، روی “قهرمان/ضدقهرمان” سرمایهگذاری کردهاند.
آنها سلطنتطلبی را نوستالژیک میکنند، منجی خارجی را «واقعگرایی سیاسی» مینامند، و جامعه را در نقش تماشاگر نگه میدارند. این دقیقاً نفی سوژهی جمعی است.
شاه، ولیفقیه و منجی خارجی نه تصادف تاریخی، بلکه محصول منطق رسانهایِ تقدیس قدرتاند.
وقتی میلیونها نفر با الگوهای مشابه فکر میکنند، ما با ساختار تولید معنا طرفیم!
اگر افراد مستقل بودند، بتها اینقدر شبیه هم نمیشدند! ترامپ بر ماه، نسخهی سکولار همان خمینی بر ماه است. این امر نه از سر دیوانگی، بلکه بهخاطر ناتوانی رسانههای مستقل و انقلابی در آموزش تفکر انتقادی و مهارتشان در تولید احساس جمعی.
تا وقتی تصویر جای تحلیل را بگیرد، و احساس جای عقل را، ماه همیشه آمادهی پذیرش چهرهی بت بعدی است.
تا زمانی که قدرت مقدس میشود— با تاج، با عمامه، یا با تصویر بر ماه— آزادی ناممکن است.
وظیفهی تاریخی ما نه تعویض منجی، بلکه انهدام منطق منجیسازی است.
ایرانیانی که بدرستی از “تقدس شیخ” فرار کردهاند ولی به “تقدس شاه” و “تقدس ترامپ” پناه برده اند. به این معنی است که هنوز از “دایره باطل خرافه” خارج نشدهاند.
رهایی واقعی زمانی رخ میدهد که بفهمیم هیچکس قرار نیست ما را نجات دهد. معجزه در دستان متحد ماست، نه در عکسهای فریبنده مشتی دجال در کره ماه یا شبکه های اجتماعی.
راه سوم وجود دارد: آگاهی، عقل جمعی، سازمانیافتگی، و شجاعت قطعِ کامل منجیپرستی و منطق بتسازی بوده است.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 09-01-2026
“ بفرمائید این سخنان گهر بار را به مادران عزا داربگوئید تا قیمه قیمه شوید.”
برای همین است که مبارزه با ارتجاع سیاسی نیست، سیاسی شناسی ست.
آنارشیست
بفرمائید این سخنان گهر بار را به مادران عزا داربگوئید تا قیمه قیمه شوید.
جناب، خود شما هم در یک اسارت ذهنی گرفتار هستید و آن اسارت در تجریدات است. رهائی صرفا تجرید نیست . مطمئنن در رهایی فرد به خودش متکی است ،اما این حتما شکل کنکرت دارد، برای همین است که میگوئیم رهایی هست رهائی از این واقعیات عینی:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و انواع تفکرات ضد علمی و نیمه علمی.
ندیدن رهائی بصورت کنکرت یک ناتوانی شناختی است، بیان عدم ورود به قلمرو علم است.
آنارشیست