نهاد آموزش به مثابه یک ویرانشهر
فریبا نظری
خبرهای فراوانی حکایت از آن دارند که دگر مکان مدرسه، در حال تبدیل شدن به یک ویرانشهر یا دیستوپیا است. به این اخبار توجه کنیم:
فصل شروع مدارس همه را غافلگیر کرد، چند پرونده زد و خورد میان دانشآموز و معلم، یکی دو مورد مرگ دانشآموز در مدرسه که معلوم نیست بهخاطر تنبیه بوده یا نه، و یک خودکشی؛ حالا کارنامهی مهرماه مدارس سیاه است. طوریکه یک کارشناس آموزش و مشاوره مدرسه به خبرآنلاین میگوید: «همین امروز تعداد زیادی از دانشآموزان مستعد خودکشی هستند.» ( تابناک، ۹آبان ۱۴۰۴).
روایت تکان دهنده وکیل پرونده «سام زارعی» دانشآموز 12 ساله شیرازی که بعد از تنبیه کلامی در مدرسه، در خانه خودکشی کرد (خبر روز، ۳۰مهر ۱۴۰۴).
پژوهشی در یک مطالعه توصیفی مقطعی که در سال ۱۴۰۱ در مدارس متوسطه دوره دوم در غرب تهران شامل ۲ مدرسه دخترانه و ۲ مدرسه پسرانه انجام شد، در ارزیابی افکار خودکشی نوجوانان مدارس غرب تهران نشان داد که میانگین نمره افکار خودکشی نوجوانان در سطح متوسط بود. بیشترین میانگین افکار خودکشی در بعد آمادگی برای خودکشی بود که بیشترین گویه انتخابشده توسط دانشآموزان « قبول کردن فکر درباره خودکشی» و کمترین مورد انتخابشده « نداشتن کنترل قصد به خودکشی» بود. در این رابطه میتوان گفت که دانشآموزان به خودکشی فکر کردهاند و حتی آن را نیز پذیرفتهاند، اما بر قصد و انجام خودکشی کنترل و مدیریت دارند. برایناساس میتوان چنین استدلال کرد که دانشآموزان جرأت و و توانایی انجام خودکشی را در خود میبینند، اما باتوجهبه گزارش آنها تمایلی به استفاده از ابزار و وسایل برای اقدام به خودکشی ندارند( نشریه پرستاری ایران، شماره ۱۴۴، آبان ۱۴۰۲).
۱۶ سال داشتم، دانش آموز درسخوان و نماینده کلاس بودم. دهه فجر بچهها و معلمها را در سالن مدرسه جمع کرده بودند تا برایشان تئاتر و جشن برگزار کنند. سالن پر از جمعیت بود، در حرکتی طبیعی و مطابق با سن و نشاط کودکانه وقتی برنامه قطع شد با تعدادی از دوستان شروع کردیم به شمارش معکوس با صدای بلند و دست زدن ۱۰ ۹ ۸ … ناگهان یکی از ناظمهای مدرسه که شخصیتی شبیه به بازرس ژاور داشت، با صدای بلند و تحقیرآمیز فریاد زد: نظری! بلند شو از سالن برو بیرون! همهجا ساکت شد، باور نمیکردم که ناظم مرا از سالن اخراج میکند. پرسیدم چرا؟ توضیح نمیداد فقط پشت هم میگفت برو بیرون! مغزم یخ کرده بود، احساسات ناخوشایند زیادی مرا محاصره کرد؛ شرم، خشم و بغض و اندوه فراوان برای اینکه تحقیر شده بودم. هرچه توضیح دادم ما کار بدی نکردیم و اجازه دهید که در سالن بمانم؛ هر بار با صدای بلندتر میگفت: سریع! از سالن برو بیرون! ناچار بلند شدم با قدمهایی که انگار به هر کدام یک وزنه سنگین بسته بودند، به سختی سالن را ترک کردم. وقتی به بیرون سالن رسیدم، بغضم ترکید و شروع کردم به گریه! اما گریهای با خشم فراوان. دلم میخواست بروم و یقه ناظم را بگیرم و بگویم من با دوستانم فقط خندیدیم و دست زدیم و چند شماره را بلند گفتیم، همین! چرا مرا با تحقیر و بیاحترامی آنهم در حضور این همه دانش آموز و دبیر از سالن اخراج کردی؟ فردای آن روز دلم نمیخواست به مدرسه بروم… از آن حادثه چند دهه گذشته اما من هنوز حس خشم و تحقیر و شرم تحمیل شده بر خود را فراموش نکردم.
اینها نمونههایی از وجود خشونت در مکانی است که یکی از کارگزاران مهم جامعهپذیری کودکان و نوجوانان است. به وضعیت کنونی بازگردیم، و چند پرسش مهم را درباره چرخهی خشونت در مدارس با هم مرور کنیم:
۱- در تمایل دانش آموزان مدارس به افکار خودکشی و پرخاشگری و نداشتن کنترل خشم در محیط مدرسه و خارج از آن، چه عوامل و کارگزارانی نقش دارند؟
۲- نقش مدرسه به عنوان زیر مجموعه نهاد آموزش در این میان چه میزان است؟
۳- چند نفر مانند سام زارعی پس از تحقیر شدن توسط معاون مدرسه به دلیل یک شیطنت کودکانه که از وظایف و کارکردهای مدرسه است آن شیطنتها را به مسیر درست هدایت کند، در سنینی که باید به زندگی فکر کنند، بدان خاتمه میدهند؟
۴- اساساً مدرسهای که به قول میشل فوکو قرار بوده یک هتروتوپیا یا دگرمکانی متفاوت از خانه و سایر بخشهای جامعه باشد، چگونه به ویرانشهر یا دیستوپیایی کنترلگر، سرکوبگر خلاقیت و آزادی کودکان و نوجوانان میشود؟
کارکرد مدرسه حتی در تعریف وضعیت دگرمکانی خود در دیدگاه فوکو اعمال قدرت-دانش است. مدرسه فضایی است که در آن، دانش، ابزاری برای اعمال قدرت در جهت شکل دادن به افکار، رفتار و بدنهاست. تولید شهروندانی در قامت دانشآموز و معلم و مدیر که بهعنوان ابژههای مناسبات قدرت با هنجارهای جامعه هماهنگ بوده و در ساختار اقتصادی و اجتماعی، مطیع باشند. مدرسه دگرمکانی برای بازتولید ساختارهای قدرت و سلسله مراتب اجتماعی است. از اینرو یک “میکروکازم” یا جهان کوچک از جامعهی بیرون است. رقابت، رتبهبندی، و ساختار قدرت (مدیر، معلم، دانشآموز) همگی آینهای از روابط قدرت در جامعهی بزرگتر هستند.
برخی از آنچه در مدارس ما بهعنوان یک دگرمکان یا جهان کوچک از جامعهی بیرون میگذرد و بازنما و آینهی نظام اجتماعی در این چند دهه است را میتوان چنین برشمرد:
۱- کتب درسی با محتوای ایدئولوژیک و جنسیت زده بدون تناسب با نیازهای جامعه
۲- اولویت به خاطر سپردن انبوهی از اطلاعات بدون کارآیی و اثربخشی در زیست آینده دانشآموزان
۳- تداوم بیاعتنایی به آموزش مهارتهای فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان
۴- تبعیض و نابرابری آموزشی در کشور
۵- فقر و نابسامانی زندگی دانشآموزان و معلمان و متولیان آموزشی مدارس
۶- وجود اضطراب و فشار زیاد رقابت محور کنکور بر دانشآموزان و خانوادههای ایشان
۷- بازتولید چرخه خشونت و ناامیدی و اضطراب اجتماعی جامعه در مدارس
۸- تداوم شیوههای جامعهپذیری مبتنی بر سرکوب خلاقیت و نوآوری و مهارتهای فردی و اجتماعی تحمیل شده نهاد آموزش بر معلمان و متولیان مدارس در رویارویی با کودکان و نوجوانان
۹- کنترل و سرکوب خلاقیت و نوآوری در شیوههای آموزش و همکنشی معلمان و متولیان مدارس با دانشآموزان و خانوادههای ایشان از سوی نهاد فرادست قدرت مدار و سیاستگذار نظام اجتماعی
خشونت در انواع مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطوح خرد و میانه و کلان؛ از ویژگیهای جامعه کنونی ماست و من بر این باورم که بزرگترین مسئله و بحران آینده ایران در دوران تحولات نظام اجتماعی نیز همچنان پدیده خشونت است.
نهاد آموزش و سازمانهای زیرمجموعه آن یعنی مدارس و دانشگاهها، یکی از میدانهای آسیبپذیر این چرخه ویرانگر خشونت است و هویت و دانش و مهارتهای فردی و اجتماعی کودکان و نوجوانان و جوانان از یک سو و معلمان و استادان از سوی دیگر را به تلخی؛ مورد هدف قرار داده است.
Comments
نهاد آموزش به مثابه یک ویرانشهر — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>