من امتداد همان درد دیرین مشترکم مرا فریاد کن!
دهه شصت هنوز تمام نشده است!

از دههی خونین شصت تا خیابانهای خونین دیماه ۱۴۰۴
تاریخ جمهوری اسلامی را نمیتوان بدون دهه خونبار شصت فهمید و درک کرد. دههای که در تاریخ مملکت ما تنها یک دورهی زمانیِ گذرا نیست، تجربهایست از سلطهی جانسوز منطقِ یک وحشیگری از سوی حاکمان و یک ماشین دائمی سرکوب که به کمک اربابان امپریالیستِ قدرت حاکم بنیان گذاشته شد و با یک ارتجاع دینی تزئین شد؛ منطقی که تا به امروز با همان خشونت عریان علیه آزادی و برابری ادامه دارد. قتل عام زندانیان سیاسی در سالهای دهه شصت، نقطه عطف حیات حکومتی بود که از همان ابتدا بقای خود را نه بر آزادی و رفاه و برابری تودهها که بر حذف سیستماتیک مخالفان بنا کرد؛ همان مسیری که اربابان زر و زور برایش مهیا کرده بودند.
پس از قیام مردمی ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و به زبالهدانِ تاریخ انداختن بساط نیم قرن رژیم سلطنت، خمینی که به همراه دار و دستهاش از کیسهی “گوادلوپ” خارج شده بود با شعارهای دلفریب آزادیخواهی، وعدههای دموکراتیک و ایجاد رفاه و برابری برای طبقات مستضعف به قدرت رسید. وعدههایی که پیامآور آزادی بیان، عدم اجبار در حجاب و تحمل گرایشهای فکری متفاوت توسط دار و دسته خمینی بودند. اما این وعدهها تنها پوششی موقت بودند برای مشروعیت گرفتن و وقت خریدن تا تثبیت قدرت؛ پس از یکماه از زمان ربودن انقلاب مردم، هم او بود که از زمین و هوا به کردستان یورش برد و خون مردمی را که در تدارک جشن انقلاب و نوروزشان بودند را بر زمین ریخت؛ و در ادامه ترکمنصحرا و صیادان بندر انزلی و عربهای خوزستان را به وحشیانهترین وجهی با کمک ارتش و پاسداران خود به خاک و خون کشید.
در واقع انقلابی که با خون جوانان شکل گرفته بود، با همان خونها توسط خونخواران مصادره شد.
در بهمن ۱۳۶۰، اعدامها به شکل سازمانیافته و شبانهروزی در سیاهچالهای اوین و گوهردشت و … جریان داشت. هزاران زندانی سیاسی پس از محاکمهای چند دقیقهای یا حتی بدون محاکمه، تیرباران یا حلقآویز شدند. پدر من _محمدحسن بهادری طولابی (کسری)_ یکی از همان انقلابیون بود؛ از آن دسته آزادیخواهانی که علیه فقر و استبداد پهلوی بهپاخاسته بودند. مبارزی که “نان و آزادی را برای همگان میخواست” ولی پس از جشن پیروزی مردمی که در قیام بهمن ۱۳۵۷ سلطنت مستبد را سرنگون کردند، دار و دستهی ارتجاعی خمینی با حمایت قدرتهای امپریالیستی انقلاب تودهها را دزدید. پدرم به همراه تودههای بهپاخاسته به مبارزه برای بازپسگیری انقلاب ادامه داد اما جانیان حاکم شمشیر را از رو بسته بودند و پدرم را که تنها جرمش باور به آزادی و برابری بود در ۱۴ بهمن ۱۳۶۰ به همراه دیگر رفقایش تیرباران کرد.
کشتار دهه شصت چنان که برخی اصلاحطلبان سعی داشتند آنرا یک «خطا» یا «افراط» مقطعیِ چندین مسئول جلوه دهند، نبود بلکه پروژهای آگاهانه برای پاکسازی جامعه از هر صدای مخالفی به ویژه صدای چپها و کمونیستها بود؛ این پروژه هرگز متوقف نشد، سرکوب دانشجویان در تیر ۷۸، اعتراضات پس از انتخابات ۸۸، خیزشهای نیمهی دوم دههی نود از جمله ۹۶، ۹۸ و سپس خیزش تودهای ۱۴۰۱ و اکنون قیام دیماه ۱۴۰۴، همگی حلقههایی از یک زنجیر و سیاستی واحدند. قدرتی که این حجم از سرکوب را هدایت میکند مسلح به منطقیست که برای بقا، حذف نسلی که آزادیخواه و برابریطلب باشد را از همان ابتدای قدرتگیری در دستور کار خود دارد.

تلاش راویان و منحرفکنندگان خیزشهای مردمی این است که این وقایع خونین را نه نتایج یک سیاست واحد بلکه رویدادهایی جدا و بدون ارتباط به یکدیگر نشان دهد؛ اما از منظر جانسپردگان این خیزشها، از منظر خانوادهها و بازماندگانی که دهههاست عزادارند، این جنایات و این رویدادها فصلهای مختلف یک کتاباند چراکه جوانی که در دههی خونین شصت، در سیاهچالهای اوین و گوهردشت و … اعدام شد و جوانی که در ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۷، ۹۸، ۱۴۰۱ و یا دیماه ۱۴۰۴ در خیابانها به قتل رسید، در یک صف تاریخی ایستادهاند. همگان مبارزین راه رهایی از چنگال نظامی بودند که از روز اول برای حفظ نظامِ ظلم و استثمار و سرکوب آزادی و بقای خودش به خشونت عریان متوسل شد.
دهه شصت تمام نشده، چون نه حقیقتش گفته شده و نه عدالتش به اجرا درآمده است. مادامی که بازماندگان آن جانهای شیفته و تودههای مبارز در اتحادی مبارزاتی و دادخواهانه برای سرنگونیِ انقلابی این رژیم خونخوار یکی نشوند و این سیستم دیکتاتوری را از جا بر نکنند، این خونها ریخته خواهد شد.
فراموش نکنیم که حافظه تاریخی، یکی از دشمنان اصلی استبداد است؛ و به همین دلیل است که با اسباب مختلف سرکوب میشود اما این حافظه با وجود پایداری و مقاومت و مبارزهی بازماندگان این شهدا که _در روایتها، در نامها و در خاطرات و مقاومت نسلهای بعد_ پژواک شده و از سینهی سوختهی نسلی به نسل بعدی منتقل می گردد، زنده مانده و میماند.
پدر من و دیگر همنسلان و آزادیخواهان سرزمینمان را کشتند تا صدای آزادیخواهی و اعتراض و مبارزه خاموش شود.
اما آن صدا، امروز در خیابانهای این سرزمین، سرزمین حیدر عمواوغلیها، ستارخانها، مرضیه اسکوییها، بهرنگیها و دهقانیها، سرزمین پویانها و احمدزادهها، سرزمین صفایی فراهانیها و حمید اشرفها و رضاییها، سرزمین دانشیانها، سرزمین علیمردانها، بی بی مریمها، دکتر اعظمیها، کتیراییها، مادر غرویها، پری آیتیها، سنجریها و اسکندرها، سرزمین جهانگیریها، سرزمین توماجها، واحدیها، سرزمین مصطفیسلطانیها و کمانگرها، سرزمین میرزاکوچکها، فرهودیها، مهرنوش ابراهیمیها، مفتاحیها، حرمتیپورها و زیبرمها و سرزمین نداها، نیکاها، ساریناها، سعیدها، رضاها، آرمیتاها، حسینها، حدیثها، نویدها، محمدمهدیها، خدانورها، سیاوشها ووو … بلندتر از همیشه فریاد زده و شنیده میشود. یادشان گرامی باد! یادشان گرامی باد!
نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم!
دور نیست، دیر نیست روز رستاخیز خلق!
صمد بهادری طولابی
۱۳ بهمن ۱۴۰۴
۲ فوریه ۲۰۲۶
لینک منبع مطلب در سایت پریسکه:
Comments
من امتداد همان درد دیرین مشترکم مرا فریاد کن! — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>