فعالان تطهیر و نجات رژیم ملا
فرح نوتاش
جبهۀ مردم برای نجات ایران
خط سوم ـ نه ملا نه آمریکا
اعلامیه شمارۀ 150
در دو نمونه از مقالات ارسالی در ضمیمه، از سایت عدالت و جنوب جهانی، بر گرفته از باز نشرامروز آن ها در وب لاگ اشتراک، خواهید دید که چگونه برخی، با درج روزانه مقالاتی از این نوع، سعی دارند که رژیم ملا را حفظ کنند . و سعی در پاشیدن خاک بر چشم مردم جهان و ایران دارند.
مقالۀ ( رابرت اینلاکش – کریدل) ،بر وزن رابرت ماله کش،
با اسم عجیب و غریب ، که معلوم نیست واقعا موجودیت دارد و یا اهل کجاست! ،
از سایت عدالت، و باز نشر مدام این گونه مقالات ضد ملی و مردمی در وب لاگ اشتراک، به بازتاب وسیع و مستند، فعالیت اسرائیل و آمریکا در رسانه هایشان پرداخته و تعداد کشته شدگان را دروغ ، و بهانه ای برای حمله به ایران و ساقط کردن رژیم ملا استدلال می کند.
البته همه می دانند که رسانه های جهان، در شبکه وسیع جهانی در خدمت صهیونیسم جهانی و امپریالیسم آمریکا و اسرائیل هستند. و در رابطه با سیاست کلی استعماری آنان فعال هستند .
ولی این که به بهانۀ کشتار عظیم در ایران می خواهند به ایران حمله کنند، یک دروغ محض است. آنان پرچمداران سرمایه داری جهان، و فرارتر از آن امپریالیسم هستند. هرگز نه به زندگی انسان در کره زمین اهمیتی می دهند و نه از کشتار انسان ها با هر وسیله ای، از آلوده کردن هوای کرۀ زمین با گازهای گلخانه ای گرفته، و آلودن زمین با زباله های اتمی و آلودن آب ها توسط ریختن تمام زباله ها ی از همه نوع ، ابایی دارند! وهیچ نوع احساس همدردی، نه با ملت ایران ، و نه با هیچ ملت دیگر دارند. و اساسا سیاست آدم کشی را قبیح نمی داند. چون خود نیز با قتل های صد هزاری و میلیونی شناخته شدۀ تاریخی هستند.
این استعمارگران ، برای مطیع کردن ملایان و گرفتن سلاح اتمی و موشک دوربرد، از دست ملا، در حفاظت از رژیم اسرائیل در حال سوء استفاده از خیزش انقلابی مردم ایران علیه ملایان هستند.
ولی رژیم آدم کش ایران که نوکر انگلیس است، خود کارنامۀ کثیف پنجاه ساله از کشتار مردم در کوچه و خیابان و زندان و سوله دارد. و بس بی آبرو تر از آن است ، که این نویسندگان مزدور بتوانند، با کم و زیاد کردن میزان قتل ها، آن را تطهیر کنند. و با خاک پاشیدن به چشم مردم ایران و جهان بتوانند نجاتش دهند.
رژیم ملا نه تنها از بسیج و سپاه، بلکه از حشدالشعبی و مجاهدین، و لشگر فاطمیون،
و رژیم اسرائیل و آمریکا، نیابتی های افغانی خود در آذربایجان را در سفارت اسرائیل، برای کشتار مردم ایران بکار گرفته اند.
ننگ ونفرت ابدی بر تمامی آنان، از هر دو سو. آذربایجان اولین کشوری است که گفت، ما اجازۀ استفاده از آسمان آذربایجان را به اسرائیل نخواهیم داد. چون می دانست از کشورش نیابتی های اسرائیل وارد ایران شد اند!
مردم ایران تحت نیم قرن رذالت های رژیم ملا، جنایت، غارت، دزدی، رانتخواری، از بین بردن صنایع ملی، از بین بردن آزادی های فردی ، اجتماعی ، و کشتار مردم معترض در زندان و خانه و کوچه و خیابان و ترویج فساد و اشاعه خرافات جان بر لب شده اند. و حال از فرط استیصال، وبی کسی ، رژیم آمریکایی شاه را، به رژیم انگلیسی ملا ترجیح می دهند. این است واقعیت. آنان را نباید برای این انتخاب شماتت کرد. مقصر اصلی احزاب و سازمان های ایرانی هستند، که هنوز به مرحلۀ بلوغ سیاسی و وحدت، در رسیدن به یک اتحاد بزرگ ملی نرسیده اند.
ملت ایران تفاوت ها را خوب می دانند ، ولی جان برلب هستند و از لاعلاجی از گرگ به کفتار پناه می برند. فقط به یک دلیل، نبود یک اپوزیسیون واحد ملی.
این آقایان، از حزب توفان، سایت ده مهر، و سایت ها و وب لاگ های فوق الذکر ، شدیدا مدافع رژیم انگلیس ملا، از سازمان حجتیه هستند. و به دروغ خود را پیروان سوسیالیسم علمی و مارکس و لنین و ضد تروتسکی معرفی می کنند. ولی در واقعیت، حامی رژیم انگلی ملا در ایران، و تمام شبکه نیابتی های انگلیس در منطقه ، از حزب اله انگلیسی شیعه در لبنان گرفته، تا انواع نیابتی های اخوان المسلمینی انگلیسی ـ آمریکایی در قطر و ترکیه و حوثی ها یمن و انواع شبکه های نیابنی انگلیس در عراق هستند. و با بهانۀ دفاع از بریکس و سازمان شانگ های و جهان چند قطبی نزدیک به 50 سال به بقای نامیمون این رژیم کمک کرده اند.
بله
ما نیز طرفدار جهان چند قطبی هستیم . ولی هرگز برای صعود، پایمان را بر سر کودکان نمی گذاریم.
ملایان ظاهرا علیه آمریکا و اسرائیل اند. ولی تمام فرزندانشان مقیم کاخ های آمریکا، با میلیارد ها ارز ملت ایران ، در حساب بانکی هر کدام ، زندگی می کنند.
این است واقعیت پنهان در این مقالات. و این است مشکل عمده مبارزان راه آزادی ایران ، با این آقایان در این سایت ها و وب لاگ های مدافع سازمان حجتیه انگلیسی.
زنده باد اتحاد ملی، بر سه اصل،استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی.
زنده باد بلوغ سیاسی ملی، بر اساس اتحاد و تشکیل اپوزیسیون واحد ضد استعماری.
www.farah-notash.com/womens-power
www.farah-notash.com
Women’s Power
**********************
تطهیر رژیم ملا شماره 1
اعتراضات ایران و بازی کثیف با اعداد- آمار ساختگی
«کشتهشدگان
ان»: رابرت اینلاکش – کریدل
/ تارنگاشت عدالت
اعتراضات ایران و بازی کثیف با اعداد: آمار ساختگی «کشتهشدگان»
تارنگاشت عدالت
نویسنده: رابرت اینلاکش – کریدل
۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
زیستبوم گروههای «حقوق بشری»، عوامل اسرائیلی و فعالان سلطنتطلب ایرانی که از سوی آمریکا تأمین مالی میشوند، به منبعی برای ارایه آمار غیرقابل تأیید و تبلیغات خشونتآمیز تبدیل شده اند.
از زمانی که جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با آنچه ناآرامیهای تحت حمایت سرویسهای اطلاعاتی خارجی و شورش تروریستی توصیف میکند، اینترنت را در سراسر کشور قطع کرد، آمار تأیید نشدۀ کشتهشدگان و تلفات به سرعت گسترش پیدا کرده است.
این ادعاها – که هیچکدام هیچ مدرک معتبری ارایه نمیدهند – همچنان به طور هماهنگ منتشر میشوند و از سوی رسانههای مخالفِ ایران و مطبوعات جریان غالب غربی به طور یکسان تقویت میشوند.
در بحبوحه امواج پوششهای خبری غرب از اعتراضات در ایران، یک سازمان غیردولتی مستقر در تورنتوی کانادا ادعایی تکان دهنده مبنی بر کشته شدن ۴۳۰۰۰ نفر و زخمی شدن ۳۵۰۰۰ نفر در ایران منتشر کرد. گروهی که این خبر را منتشر کرده است و خود را «مرکز بینالمللی حقوق بشر» (ICHR) مینامد، هیچ فیلم یا داده پزشکی قانونی و هیچ مدرک مستقل قابل تأییدی ارایه نکرده است. با این حال، این آمار – که در یک پست وبلاگی فقط ۹۰۰ کلمهای نامعتبر منتشر شد – به وسیلۀ امید جلیلی، کمدین ایرانی–انگلیسی و حامی مخالفان جمهوری اسلامی ایران، به صحنه عمومی پرتاب شد و آنرا در بالای پروفایل ایکس خود سنجاق کرد.
این ارقام به شدت متفاوت بود – از ۵۸۴۸ تا ۸۰۰۰۰ کشته – حتی فاقد هرگونه تظاهر به اثبات بودند. اما همه آنها در خدمت یک هدف سیاسی آشکار قرار داشتند: ایجاد پروندهای برای تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران.
همانطور که انتظار میرفت، این ادعا به سرعت خبرساز شد. آمار مرگومیر مشابه یا حتی شدیدتر نیز به همین نحو شایع شد. این آمار از طرف اینفلوئنسرهای سلطنت طلب در رسانههای اجتماعی منعکس و از سوی رسانههای ضدایرانی مانند «ایران اینترنشنال» (وابسته به اسرائیل) بازیافت شد و در نهایت در پوشش شرکتهای رسانهای غربی مورد استفاده قرار گرفت. این ارقام به شدت متفاوت بود – از ۵۸۴۸ تا ۸۰۰۰۰ کشته – حتی فاقد هرگونه تظاهر به اثبات بودند. اما همه آنها در خدمت یک هدف سیاسی آشکار قرار داشتند: ایجاد پروندهای برای تغییر رژیم در جمهوری اسلامی ایران.
سازمانهای تحت هدایت سیا خود را به عنوان گروههای حقوق بشری معرفی میکنند
کمترین تخمین از مرگومیر اعتراضات – ۵۸۴۸ نفر- از گروه مستقر در آمریکا، «فعالان حقوق بشر در ایران» (HRAI) ارایه شد که اذعان میکند هنوز در حال «تحقیق» ۱۷۰۰۰ پرونده دیگر است. این گروه داور مستقلی نیست. این گروه در سال ۲۰۲۱ با بنیاد ملی دمکراسی (NED)، یک ابزار قدرت نرم ایالات متحده که در زمان رونالد ریگان، رییسجمهور سابق ایالات متحده، به منظور ادامه کار سیا تحت پوشش سازمانهای غیردولتی تأسیس شد، همکاری کرد.
یکی دیگر از منابع تکرار آمار مرگومیر در ایران، مرکز عبدالرحمان برومند برای حقوق بشر در ایران است که آن هم از سوی بنیاد ملی دمکراسی تأمین مالی میشود. یکی از اعضای هیأت مدیره این بنیاد فرانسیس فوکویاما، از امضاء کنندگان طرح بدنام نومحافظهکاران برای «جنگ علیه تروریسم»، پروژه قرن نوین آمریکایی (PNIC) است.
گروه دیگری به نام «متحد، علیه ایران هستهای» (UANI) وجود دارد که ادعا میکند ۱۲۰۰۰ ایرانی در اعتراضات اخیر کشته شده اند. لابیگران این گروه موفق شدند مجمع جهانی اقتصاد (WEF) را برای لغو دعوت از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، زیر فشار قرار دهند. در میان اعضای مجمع میتوان از مئیر داگان، رییس سابق موساد، پیت هگست، وزیر جنگ فعلی آمریکا و دنیس راس از اندیشکده لابی اسرائیل (انستیتوی سیاستگذاری خاور نزدیک در واشینگتنWINEP ) نام برد.
این نهادها روایتهای مختلفی را دامن میزنند که همگی برای مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی ایران، بیاهمیت جلوه دادن ناآرامیهای داخلی و چراغ سبز نشان دادن به دخالتهای خارجی طراحی شده است.
ماشینهای نفرتپراکنی و جنگطلبان تحت حمایت اسرائیل
دستگاههای تحریک خشم و خشونتِ مورد حمایت اسرائیل
«مرکز بین المللی حقوق بشر» – گروهی که پشت ادعای ۴۳۰۰ نفر کشته است – در کانادا مستقر است و تقریباً منحصراً بر ایران تمرکز دارد. این گروه آشکارا ترور رهبران مقاومت مانند حسن نصرالله، دبیرکل فقید حزبالله، به دست اسرائیل را جشن میگیرد و «دوستی فزاینده» بین اسرائیل و مخالفان را ستایش میکند. اردشیر زارعزاده، مدیر اجرایی آن، عکسهایی از خود در حال ژست گرفتن با پرچمهای اسرائیل و سلطنتطلبان و نوشیدن شراب منتشر کرده است.
زبان سیاسی این سازمان همچنین بسیار جانبدارنه و تعصبآمیز است، به طوری که در بیانیههای مطبوعاتی رسمی، دولت ایران را «رژیم جنایتکار اشغالگر ایران» مینامد.
مردمی که در اعتراضات ایران جان باختند، به ابزاری در یک جنگ روایتی دیگر با حمایت خارجی تبدیل شده اند و زمینه را برای مداخله گزینشی تحت پوشش نگرانیهای بشردوستانه، فراهم میکنند.
با وجود گزافهگوییها، گزارشهای این گروه هیچگونه مدرکی ارایه نمیدهد. گزارشهای این گروه به «تحلیلهای تحقیقاتی تطبیقی» غیرقابل تأیید و منابع ناشناس متکی است و به دروغ ادعا میکند ۹۵ درصد از قتلها فقط در دو روز اتفاق افتاده است. هیچ فیلمی از چیزی که به اعداد ادعایی نزدیک باشد، وجود ندارد.
در همین حال، «مرکز اسناد حقوق بشر ایران»(IHRDC) یکی دیگر از نهادهای تحت حمایت مالی وزارت امور خارجه آمریکا این ادعای عجیبوغریب را مبنی بر اینکه یک معترض خود را به مرگ زده و به مدت سه روز در یک کیسه جسد پنهان شده است، منتشر کرد. حتی خود این گروه اذعان کرد که نمیتواند این داستان را تأیید کند – رسانه اپوزیسیون ایران اینترنشنال، آنرا به هر حال پخش کرد، در حالیکه تخیلی بودن آنرا نادیده گرفت.
فعالان راست افراطی در غرب، مانند تامی رابینسون، و افراد بانفوذ سلطنتطلب، داستانهای عجیبتری را مطرح کرده اند، از جمله این ادعا که نیروهای امنیتی ایران معترضان را با قرار دادن آنها در کیسههای جسد خفه میکنند، هیچ مدرکی لازم نیست. فقط یک یادداشت صوتی ناشناس.
دولت ایالات متحده با مرکز اسناد حقوق بشر خود، از جمله ایجاد لیست سیاه هدف قرار دادن افراد ایرانی، مشورت کرده است. شاهین میلانی، مدیر عامل ایکس، اخیراً نوشت که تلاشهای دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، برای برقراری ارتباط با معترضان ایرانی، اگر «با حمایت قاطع آمریکا برای تضعیف نیروهای مسلح رژیم همراه باشد»، «بزرگترین خیانت غرب به مردم ایران» خواهد بود.
این بخشی از یک راهبرد گستردهتر ایالات متحده است که به موجب آن واشینگتن بودجه دهها سازمان مردمنهاد را که صرفاً بر ایران متمرکز هستند، از گروههای حقوق زنان گرفته تا گروههای مدافع اقلیتهای قومی، تأمین کرده است که همگی وظیفه دارند روایت طرح تغییر رژیم را تغذیه کنند.
دستگاه تولید قساوت و دروغ پاککنی
خط تولید تبلیغاتی از اینفلوئنسرهای فضای مجازی تا رسانههای غربی دست به کار هستند. ثنا ابراهیمی فعال اینترنتی را در نظر بگیرید، که مدعی شد ۸۰۰۰۰ نفر معترض کشته شده اند، تنها به نقل از دوستی که «در درون حکومت ارتباط داشت. پست او بیش از ۳۷۰ هزار بازدید داشت. بلافاصله پس از آن ایستگاه رادیویی بریتانیا، ال بی سی نیوز به نقل از یک «فعال حقوق بشر ایرانی» به نام پل اسمیت، تعداد کشته شدگان را به ۴۵۰۰۰ تا ۸۰۰۰۰ افزایش داد. به نظر میرسد اسمیت یک عامل تغییر رژیم در رسانههای اجتماعی است که مداخله نظامی آمریکا در ایران را تأیید میکند.
در اکتبر سال ۲۰۲۵، روزنامه اسرائیلی هاآرتص فاش کرد که چگونه تل آویو با استفاده از ربات، نرمافزار اینترنتی، به زبان فارسی برای تبلیغ رضا پهلوی – پسر فراری شاه سابق – کمک مالی میکند و تبلیغات ضد دولتی را گسترش میدهد. همین رباتها به افزایش روایتهای اعتراضی ایران در سال ۲۰۲۲ کمک کردند. این یک کارزار جنگ دیجیتال است که زیر پوشش «اعتراضات مردمی» پنهان شده است.
مجله تایم به نقل از دو ناشناس در وزارت بهداشت مدعی شد سی هزار ایرانی کشته شده اند. ایران اینترنشنال با استناد به منابع غیرقابل تأیید خود برای ادعای رقم بیش از ۳۶۰۰۰ کشته در صدر آن قرار گرفت. تنها عفو بینالملل علیرغم موضع خصمانهاش نسبت به تهران، از گزارش تعداد مشخصی خودداری کرد و گفت «هزاران» نفر کشته شده اند. این تخمین تقریباً با ارقام خود تهران مطابقت دارد: بنیاد شهید و امور ایثارگران ایران، از رقم ۳۱۱۷ نفر کشته که شامل ۲۴۲۷ غیرنظامی و پرسنل امنیتی میشود، گزارش میدهد.
وقتی دروغ به دستآویزی برای جنگ تبدیل میشود
انتقادات مشروع زیادی از دولت ایران وجود دارد. اما آنچه اکنون مشاهده میکنیم، یک کارزار هماهنگ انتشار اطلاعات نادرست است که از جانب شبکههای تحت حمایت واشینگتن، دستگاه تبلیغاتی تل آویو، سلطنتطلبان و دیگر مخالفان در تبعید و مطبوعات شرکتهای مطیع هدایت میشود.
آمار عجیب و غریب تلفات و جنایات ساختگی از یک الگوی امپریالیستی آشنا پیروی میکنند: نوزادان جعلی در انکوباتورها در کویت در سال ۱۹۹۰، ادعاهای ساختگی در مورد سلاحهای کشتار جمعی در عراق در سال ۲۰۰۳، «نسلکشی» ساختگی در لیبی در سال ۲۰۱۱ و دروغهای بیپایان در مورد سلاحهای شیمیایی در سوریه. هر بار، هدف یکسان بود: ایجاد یک «بهانه برای جنگ افروزی.»
مردمی که در اعتراضات ایران جان باختند، به ابزاری در یک جنگ روایتی دیگر با حمایت خارجی تبدیل شده اند و زمینه را برای مداخله گزینشی تحت پوشش نگرانیهای بشردوستانه، فراهم میکنند.
امتیاز بدهید:
*********************
تطهیر رژیم ملا ـ شمارۀ 2
آمریکا در محاسبهاش دچار اشتباه سنگین شده است؛ رهبری ایران آماده پاسخگویی است
لری جانسون
/ ترجمه مجله جنوب جهانی
واقعیت این است که سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران بر پایهای از توهمات بنا شده که ریشه در دههها تحریف تاریخ و ساخت دشمنیای دارد که در واقعیت وجود خارجی ندارد. آمریکاییها سالهاست با این پرسش دستوپنجه نرم میکنند که چرا مردم ایران شعار «مرگ بر آمریکا» سر میدهند، اما هرگز به این نکته ساده نمیاندیشند که شاید پاسخ در کارنامه خود آنها نهفته است. آیا میتوان انتظار داشت ملتی که شاهد کشته شدن نزدیک به یک میلیون هموطنش در جنگ تحمیلی هشتساله بوده و میداند این آمریکا بود که صدام حسین را با سلاح شیمیایی تجهیز کرد، سپاسگزار باشد؟ آیا میتوان از ملتی که دهههاست تحت تحریمهای ظالمانه قرار دارد و شاهد تبعیض نهادینهشده علیه خود است، انتظار دوستی داشت؟
این روایت ساختگی از ایران به عنوان دشمنی افسانهای، نه بر واقعیت که بر نیاز به دشمنسازی استوار است. ایران نه تنها هرگز به خاک آمریکا حمله نکرده، بلکه در مقاطع حساس تاریخ معاصر، منافع مشترکی با غرب داشته است. کسانی که یازده سپتامبر را رقم زدند، دشمنان دیرینه ایران بودند. داعش که خاورمیانه را به آتش کشید، همان دشمنی بود که ایران در سوریه و عراق علیه آن جنگید. با این حال، ماشین تبلیغاتی غرب همچنان تصویری ارائه میدهد که گویی ایران سرچشمه افراطگرایی است، در حالی که واقعیت برعکس این ادعا را ثابت میکند.
سیاستمدارانی که امروز در واشنگتن بر طبل جنگ میکوبند، یا نادانسته تاریخ را تکرار میکنند یا عامدانه حقیقت را وارونه جلوه میدهند. ادعاهای مایک پمپئو و همراهانش مبنی بر اینکه ایران در هر توافقی فریب میدهد، در حالی مطرح میشود که تاریخ نشان میدهد آمریکا بود که از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ خارج شد. برجامی که ایران به تمام تعهدات خود پایبند بود و آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها پایبندی تهران را تأیید کرد، توسط دولت ترامپ پاره شد. این ایران نبود که پیمانشکنی کرد، این ایالات متحده بود که ثابت کرد امضایش ارزشی ندارد.
اما نکتهای که امروز بیش از هر زمان دیگری نگرانکننده است، طراحی شرایطی است که راهی جز جنگ باقی نگذارد. وقتی در مذاکرات مطالبهای مطرح میشود که طرف مقابل نمیتواند بپذیرد، هدف مذاکره نیست، هدف گسستن طناب صلح است. خواسته آمریکا مبنی بر محدودسازی برنامه موشکی ایران، در واقعیتی که این کشور را از هر سو تهدید میبیند، چیزی جز امضای حکم مرگ خود برای ایرانیان نیست. موشکهای بالستیک نه ابزار تجاوز که سپر دفاعی یک ملت در برابر دشمنانی است که بارها تهدید به نابودیاش کردهاند.
تجربه تاریخی ایران در دهههای اخیر نشان میدهد که هرگاه غرب به تعهداتش پایبند بوده، پاسخ مثبت دریافت کرده است. اما هر بار که اعتمادسازی صورت گرفته، با خیانت یا نقض عهد مواجه شده است. حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در حین مذاکرات سال ۲۰۰۴، خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، و اکنون تهدیدات نظامی پیدرپی، همه پیامی واحد دارند: برای آمریکا امنیت ایران قابل معامله نیست، بلکه هدف نهایی تغییر نظام است.
سخنان صریح لیندسی گراهام و جک کیان مبنی بر اینکه هدف مذاکره نیست بلکه سرنگونی نظام است، پرده از چهره واقعی سیاست آمریکا برمیدارد. حتی اگر ایران تمام خواستههای آمریکا را بپذیرد، باز هم کافی نخواهد بود. این نه دیپلماسی که اعلام جنگ است؛ جنگی که نیازی به بهانه ندارد زیرا تصمیم برای آن از پیش گرفته شده است.
نکته تأسفبار آن است که این سیاستمداران با چشمانی بسته به تاریخ، فکر میکنند با ترور رهبران یا بمباران میتوانند بحرانها را حل کنند. اما کدام ترور موفقیتآمیز بوده است؟ سردار سلیمانی که ترور شد، مقاومت در منطقه تقویت شد. رهبران حماس که یکی پس از دیگری کشته میشوند، اراده مردم فلسطین سست نشده است. قذافی که سرنگون شد، لیبی به ویرانهای تبدیل شد که امروز بردهفروشی در آن رواج یافته است. صدام که اعدام شد، عراق به میدان نبرد فرقهای تبدیل شد. آیا سوریه پس از سالها تلاش برای سرنگونی اسد، امروز امنتر است؟
ایران اما امروز متفاوت از گذشته است. تجربه جنگ دوازدهروزه در خرداد امسال، هرچند دردناک، درسهای ارزشمندی به همراه داشت. تهران دریافت که دیگر در دنیای تکقطبی گذشته نیستیم. روسیه و چین که زمانی در چارچوب تحریمهای شورای امنیت با غرب همراه بودند، امروز به عنوان اعضای بریکس، ایران را در آغوش گرفتهاند. فناوریهایی که زمانی انحصار غرب بود، اکنون در اختیار تهران قرار دارد. سامانههایی که میتوانند ماهوارهها را از کار بیندازند و سیگنالهای جیپیاس را مختل کنند، معادلات نظامی را دگرگون کردهاند.
برنامه «دست مرده» ایران، مکانیسمی که حتی با از بین رفتن رهبری سیاسی و نظامی، دستور شلیک موشکها را اجرایی میکند، پیامی روشن دارد: هر حملهای پاسخی در پی خواهد داشت، هر تجاوزی هزینهای سنگین به همراه خواهد آورد. این توانمندی نه تهدید که بازدارندگی است؛ همان بازدارندگی که کره شمالی را از حمله آمریکا مصون نگه داشته است.
واقعیت این است که ایالات متحده در محاسبات نظامیاش دچار خطای استراتژیک شده است. پایگاههای نظامی آمریکا در قطر، کویت و عربستان سعودی، در برد موشکهای ایرانی قرار دارند. ناوهای هواپیمابر که واشنگتن به منطقه اعزام میکند، در محدوده تهدید قرار دارند. محاسبات نشان میدهد که حتی با فرض پرتاب صد فروند پهپاد در روز به سمت هر ناو جنگی، ذخایر موشکی این ناوها ظرف روز نخست تخلیه خواهد شد. سامانههای عمودپرتاب که مانند جعبه قرصهای بزرگ بر عرشه کشتیها نصب شدهاند، ظرفیت محدودی دارند و در دریا قابل شارژ مجدد نیستند.
تجربه عملیات «نیروی دریایی راف رایدر» در یمن نشان داد که حتی با تمرکز منابع گسترده، آمریکا نتوانست نیرویی کوچکتر و کمتر مجهز را در منطقهای محدود سرکوب کند. حال چگونه میتوان انتظار داشت در برابر ایران که سه برابر یمن وسعت دارد و از تجربه جنگ هشتساله، دو جنگ با آمریکا در سالهای اخیر، و مشاهده میدانی جنگ یمن بهره میبرد، موفقیت حاصل شود؟
ایران امروز درس گرفته است. درس اینکه اتکا به توان داخلی نباید به معنای رد کمکهای استراتژیک باشد. همکاری اطلاعاتی و نظامی با روسیه و چین، نه نشانه ضعف که نشانه درک واقعبینانه از معادلات قدرت در قرن بیست و یکم است. فناوریهای ضدماهوارهای که چین در اختیار ایران قرار داده، و تجربیات روسیه در خنثیسازی سامانههای ناوبری غرب در اوکراین، اکنون بخشی از توانمندی دفاعی تهران شده است.
اما شاید خطرناکترین پیامد یک جنگ احتمالی، آن چیزی باشد که سیاستمداران آمریکایی درک نکردهاند: هر حملهای، استدلالهایی را که تاکنون مانع تسلیح هستهای ایران شده بودند، بیاعتبار خواهد ساخت. اگر کره شمالی با بمب اتمی از حمله مصون مانده، چرا ایران نباید چنین مسیری را طی کند؟ این پرسشی است که پس از هر تجاوز نظامی، صدای آن در تهران بلندتر خواهد شد.
واشنگتن اما به جای درک این واقعیتها، در توهمات گذشته سیر میکند. مارکو روبیو که وزیر خارجه آمریکا است، علناً اعتراف میکند که برای سناریوی پس از سرنگونی نظام ایران، هیچ برنامهای ندارند. این اعترافی است به بیبرنامگی استراتژیک که پیش از این در عراق و افغانستان فاجعه آفرید. تاریخ تکرار میشود، اما این بار هزینه آن برای آمریکا و منطقه بسیار سنگینتر خواهد بود.
ایران امروز اقتصاد خود را از تحریمها رها کرده است. عضویت در بریکس و همکاری با شرق، افقهای تازهای گشوده است. تهران دیگر آن کشور منزوی دهه نود نیست که هر تهدیدی آن را به زانو درمیآورد. رهبری این کشور، با آگاهی از توانمندیهای دفاعی و اقتصادی، آماده پاسخگویی به هر تجاوزی است، اما همچنان بر سر میز مذاکره حاضر است، مشروط بر اینکه طرف مقابل قصد واقعی برای توافق داشته باشد.
اما وقتی طرف مقابل شرطی میگذارد که دانسته غیرقابل پذیرش است، وقتی حتی پذیرش تمام شروط را نیز کافی نمیداند، وقتی صریحاً اعلام میکند هدف نابودی نظام است، آیا میتوان امیدی به دیپلماسی داشت؟ این پرسشی است که نه تنها تهران که افکار عمومی جهان باید به آن بیاندیشند.
آمریکا در محاسبهای سنگین دچار اشتباه شده است. اشتباهی که اگر جبران نشود، منطقه را به آتش خواهد کشید و هزینهای بر آمریکا، ایران، اسرائیل و ملتهای منطقه تحمیل خواهد کرد که سالها جبرانناپذیر خواهد ماند. تاریخ قاضی خوبی است، اما متأسفانه سیاستمداران واشنگتن ظاهراً حاضر نیستند از آن درس بگیرند.
Comments
فعالان تطهیر و نجات رژیم ملا <br> فرح نوتاش — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>