مبارزه با فرصت طلبان ریز و درشت از مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم جدا نیست / اسد شفیعی
اسد شفیعی
مبارزه با فرصت طلبان ریز و درشت از مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم جدا نیست
به شهاب برهان در مورد نوشته اش با عنوان “پیش از صدور فراخوان و ارائهی راه حل، فهم وضعیت واقعی و طرح درست صورت مساله” : البته به قول معروف ، در مثال مناقشه نیست ولی باید به ایشان گفت “کَل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی”.
شهاب برهان در نوشته اش با آن عنوان طولانی ای که در بالا آمده است می نویسد:
غالباً وقتی من مطلبی سیاسی درباره وضعیت چپ یا وضعیت عمومی کشور و یا یک جنبش مشخص می نویسم، محدود به تحلیل اوضاع است و باصطلاح، “آسیب شناسی” و نه نسخه پیچی برای درمان است، و غالباً هم با این بازخورد مواجه می شوم که: راه حل چیست و خود تو چه پیشنهاد می کنی؟ من اگر پاسخ بس دشوار به این پرسشِ آسان را داشته باشم، آن را برای خودم نگاه نمیدارم، ولی همیشه اعتراف می کنم که نمی دانم! مسائل در ایران بی نهایت پیچیده تر از آن است که کسی یا حتا جمعی بتوانند برایشان راه حلی معقول، عملی و مؤثر پیدا کنند کما این که همه باهم در باز کردن این کلاف، سردرگم درمانده اند. در هرحال، هرکس و هر گروهی هم برای آن که بتواند در مسیر نزدیک شدن به راه حل درست حرکت کند، ابتدا باید وضعیت واقعی را فهم و صورت مساله را درست طرح کند.
او پائین تر ادامه می دهد:
اندک تردیدی ندارم که رژیم جمهوری اسلامی را با سلام و صلوات و ماچ و بوسه نمی توان از میان برداشت. قهرِ مکروه اما ناگزیر را قهر حکومتی بر مردم تحمیل و تکلیف می کند. همه اعتراضاتی را که اندکی بوی سیاسی بدهند، رژیم عمداً با خشونت جواب می دهد و هر مقابله با خشونت دولتی، با هر اندازه از جان گذشتگی و قهرمانی، بخاطر عدم تقارن نجومی ی توزان (توازن) نیرو، در خون خفه می شود.
در اینجا ، “روشنفکر” از همه جا رانده شده ما که در اول نوشته اش شرمنده وار گفته بود که نسخه پیچی برای درمان نمی کند ، یادش می رود که قول داده بود برای جنبش طبابت نکند و به ناگهان اعلام می کند که:
در چنین شرائطی، مدعیان رهبری جنبش سرنگونی بدون احساساتیگری و تقبیح قهرِ مردم در برابر قهر دولتی (که عملاً معنائی جز بستن دستان مردم از پشت در برابر خرس درنده ندارد) یا تشجیع غیرمسئولانه آنان به خودکشی قهرمانانه و یکسر باخت، باید توازن قوا، سازمان یافتگی، آموختگی، تجهیز نظامی نیروهایشان را واقع بینانه لحاظ کنند و بسنجند، و به آن موقعیت انقلابی بیاندیشند که مجموعه شرائط داخلی و بین المللی و بحران داخلی رژیم در ترکیب با هم، کشور را غیر قابل حکومت، جنبش ها را توده ای، مستمر و غیرقابل مهار، و موازنه قوا را برای کشیدن آخرین تیرِ ترکش، قیام مسلحانه، فراهم کرده باشد. قطعاً پرسش این است که چنین موقعیتی کی فرا میرسد و چقدر باید باز این رژیم را تحمل کرد؟ هیچ استراتژ و تاکتیسین نابغه ای نمی تواند به این پرسش پاسخ بدهد؛ حتا تضمینی نیست که چنین موقعیتی اصلا فرا برسد یا نرسد. آینده ایران و این رژیم در تاریکی و ابهام است. اما آنچه محرز است این است که فراخوان به مبارزه مسلحانه در این موازنه قوا و عدم تجهیز و آمادگی کنونی نتیجه ای غیر از تکرار فاجعه کشتارهائی که رژیم قهار در چند جنبش اخیر صورت داد، نخواهد داشت.
پس معلوم شد که “روشنفکر” ما علیرغم همه شرمندگیش با گفتن “قهرِ مکروه اما ناگزیر را قهر حکومتی بر مردم تحمیل و تکلیف می کند” او هم به شعار بر سردر سایت اشرف دهقانی “قهر ضدانقلابی را تنها با قهر انقلابی میتوان پاسخ داد” معتقد هست ولی فقط از نوع “قیام مسلحانه” دو سه روزه ای آن! مثل آنچه که در روزهای 21 و 22 بهمن سال 1357 در ایران اتفاق افتاد و پادگان های ارتش (از جمله عشرت آباد و عباس آباد… در تهران) و ژاندارمری های سراسر کشور تسخیر شدند و یکشبه قاب عکس های شاه مزدور به پائین کشیده شدند و به جای آن قاب عکس های آخوند خمینی بالا برده شدند. با کمبود یک سازمان انقلابی در سطح رهبری جنبش ، برآیند “قیام مسلحانه” دو سه روزه ای که شهاب برهان ، البته با کمال بی تمایلی و با کراهت آن را تبلیغ می کند ، چیزی به جز حفظ زیربنا و روبنای جامعه ، ساختار اداری و حکومتی نظام ، ارتش و نیروهای نظامی نیست تا شهاب برهان و هم پالگی هایش به سرکرده و رهبر جدید لبیک بگویند. همان طور که در سال 1357 برابر با 1979 میلادی ، در جزیره گوادلوپ با توافق بین امپریالیست های آمریکا ، انگلستان ، فرانسه و آلمان ، با خروج شاه خائن از ایران و در ادامه حفظ منافع شان و سرمایه داران وابسته در ایران ، به خمینی و دار و دسته اش لبیک گفته شد و اجازه داده شد که به قدرت برسند تا چهل و هفت سال خون کارگران و زحمتکشان ما را در شیشه کنند!
شهاب برهان با ناامیدی اعتراف می کند که از دیدگاه او “حتا تضمینی نیست که چنین موقعیتی اصلا فرا برسد یا نرسد. آینده ایران و این رژیم در تاریکی و ابهام است”. او در ادامه می نویسد:
اشرف دهقانی در پیام شفاهی ۱۶ دی ماه خود فراخوان به مبارزه مسلحانه داد. دیدم کسی هم به طنز گفت جنگنده کم داریم لطفاً خودتان هم تشرف بیاورید!
البته نمی دانم شهاب برهان چه گونه “طنز گفتن” شخص دیگری را دیده !؟ چون “طنز گفتن” کسی را می شود “شنید” ولی نمی توان “دید”. به احتمال خیلی زیاد “طناز” خود شهاب برهان بوده که هم طنز خود را دیده و هم طنز خود را شنیده است.
ایشان ادامه می دهد:
برای اشرف دهقانی ظاهراً نه توازن قوای نظامی، نه شرائط تسلیح توده ای، نه تدارک سازماندهی ی نبرد مسلحانه، نه موقعیت انقلابی، نه پیدایش قدرت دوگانه و آماده بودن شرائط عینی برای قیام مسلحانه، نه تفاوت های کیفی و کمی ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با مال شاه مطرح نیستند، تنها چیزی که از درگیری های خیابانی تحمیلی به معترضان به فکر اش رسیده است، فرصت بازگشت به سیاهکل و گردگیری از شعار «مبارزه مسلحانه هم استراتژی ، هم تاکتیک» است و می گوید: «مبارزه مسلحانه تنها راه رسیدن به رفاه و آزادی است» بی آن که پس از اینهمه سال از خوداش پرسیده باشد پس چرا مبارزه مسلحانه و قیام مسلحانه برای سرنگونی رژیم شاه به رفاه و آزادی مردم منجر نشد و به اینجا کشید که از گرسنگی و اسارت سر به شورش برداشته اند؟!
شهاب برهان با تحریف ناشیانه اش ادعا می کند که اشرف دهقانی در پیامش مردم را به مبارزه مسلحانه دعوت کرده است در حالیکه اشرف دهقانی در این پیام به جوانان ، ضرورت ایجاد یک تشکیلات انقلابی را یادآوری می کند و توضیح می دهد که شعار تشکل ، تسلیح را باید متحقق ساخت ، چرا که مبارزه مسلحانه تنها راه رسیدن به رفاه و آزادی است. ولی “روشنفکر” مایوس ما از درک چنین ضرورتی ، بنا بر مواضع فرصت طلبانه اش عاجز می باشد.
شهاب برهان خوب میداند که اگر چه رفقا مسعود احمدزاده (25 ساله) ، امیر پرویز پویان (25 ساله) و عباس مفتاحی (26 ساله) از رهبران سازمان چریک های فدائی خلق ایران در سال 1350 ، در عنفوان جوانی به دست رژیم شاه کشته شدند ، ولی سازمانی که آن ها بنیان گذاری کردند ، هفت سال بعد ، در زمان سرنگونی رژیم پهلوی در سال 1357 ، به تنها تشکل قدرتمند مارکسیست – لنینیستی در ایران مبدل شده بود که تحت یک رهبری انقلابی می توانست مبارزات طبقه کارگر و توده های خلق را به پیش برده و قدم های مؤثری در جهت تشکیل ارتش خلق بردارد تا برای یک مبارزه مسلحانه دراز مدت علیه نابودی ارتجاع داخلی و قطع سلطه امپریالیسم آماده گشته و در واقع مرحله “مبارزه مسلحانه به عنوان استراتژی” را متحقق سازد. ولی متاسفانه با غَصب پُست های رهبری سازمان ، توسط اپورتونیست هائی که به “کار آرام سیاسی” معتقد بودند و با نفوذ عناصری از حزب خائن توده در آن سازمان ، در شرایطی که امپریالیست ها با توافق در میان خود در “کنفرانس گوادلوپ” ، جا به جائی دار و دسته خمینی با رژیم پهلوی را برنامه ریزی کرده بودند ، به جای پیروی از خط انقلابی بنیان گذاران سازمان ، با حمایت از جمهوری اسلامی و مماشات با آن ، به رها کردن اعضا و هوادارانی که فریاد زده بودند “ایران را سراسر سیاهکل می کنیم” ، خیانتکارانه اقدام نموده و موجب فروپاشی سازمان چریک های فدائی خلق ایران شدند.
درست در زمانی که انقلاب ، به وجود آن سازمان رادیکالی نیاز داشت که مبارزه طبقه کارگر و توده های خلق را رهبری کرده و با اعتلای سطح آن ، آن را به پیش ببرد و توده ها را در یک ارتش خلقی ، برای مبارزه مسلحانه دراز مدت علیه نابودی ارتجاع داخلی و قطع سلطه امپریالیسم ، آماده سازد ، آن ماران خوش خط و خال با خط بطلان کشیدن بر تئوری های انقلابی مبارزه مسلحانه بنیان گذاران سازمان ، در حق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه عهدشکنی کردند و با خیانت تاریخی خود ، به این امر که ایران چهل و هفت سال دچار مصائب بیشماری که شاهد آن هستیم دچار گردد ، یاری رساندند!
امروزه که چهل و هفت سال از طول عمر رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی می گذرد ، این رژیم سفاک بیشتر از همیشه در بحبوحه بحران های سرمایه داری و در مُرداب فقر و فلاکت و استثمار و بیکاری که برای کارگران و ارتش ذخیره کار ، خلق های تحت ستم ، زحمتکشان شهری ، کشاورزان ، مال باختگان ، بازنشستگان ، کامیونداران ، دانشجویان ، معلمین ، پرستاران ، کارمندان و خلاصه زنان و مردان مبارز ایجاد کرده است به سر می برد.
با این وجود ، اقشار و آحاد مختلف اجتماعی ، علیرغم هر چه بیشتر میلیتاریزه شدن جامعه و بسط اختناق و سرکوب وحشیانه و بگیر و ببند و شکنجه و حبس فعالین کارگری و جوانان مبارز در سراسر کشور ، هر روز در صفوفی متراکم تر از روز قبل با تکرار شعار هائی که مضمون و خواست “سرنگونی طلبی” دارند ، علیه رژیم جمهوری اسلامی و ایجاد شرایطی که در آن به “نان ، کار ، آزادی” برسند ، دلیرانه مبارزه می کنند. با نگاهی به تاریخ چهل و هفت سال مبارزه توده های ستمدیده با جمهوری اسلامی ، از همان بدو پیدایش آن تا به حال ، به جرات می توان گفت که شرایط سرنگونی جمهوری اسلامی ، هیچ وقت تا به این حد مهیا نبوده است!
صد البته مبارزه مسلحانه توده ای و طولانی مدتی که اشرف دهقانی به آن معتقد هست که منجر به تسخیر مناطق آزاد شده توسط انقلابیون مسلح می باشد ، با “قیام مسلحانه” دو سه روزه ای که امثال شهاب برهان ها علیرغم میل باطنی شان ، آن را تبلیغ می کنند از زمین تا آسمان فرق دارد. در پروسه یک مبارزه توده ای و طولانی مدت ، انسان های انقلابی آموزش انقلابی داده شده ، و در پروسه مبارزه پرورده و آبدیده می شوند ، در حالی که در قیام مسلحانه دو سه روزه ای و در فقدان یک سازمان انقلابی سراسری ، لومپن ها و فالانژ ها فرصت پیدا می کنند تا با داشتن اسلحه بر سر چهارراه ها به مزاحمت مردم مشغول شوند ، چرا که با قیام مسلحانه دو سه روزه ای ، جامعه از یک مرحله انقلابی طولانی مدت عبور نکرده است و لومپن پرولتاریائی که تا دیروز با قمه از کسبه باج می گرفت ، حالا اسلحه گرم بدست گرفته است و چهارراه ها را کنترل می کند. این واقعیت هم در سال 1357 در ایران بوقوع پیوست و هم اکنون در ونزوئلا ، بعد از آدم ربائی “نیکلاس مادورا” توسط ارتش امپریالیستی آمریکا ، ما شاهد آن هستیم.
تئوریسین های چریکهای فدائی خلق دهه پنجاه – مبارزین دلاور و آگاهی همچون مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان که موقع کشته شدن بدست رژیم شاه خائن ، هر دو بیست و پنج ساله بودند ، بعد از تحلیل های مارکسیستی – لنینیستی و علمی خود و رفقای شان از موقعیت جامعه ، راه مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک را ، جان بر کف ، با ایثار خون خود به مردم ما نشان دادند. شوربختانه ، هم اکنون جامعه ما در فقدان وجود یک سازمان انقلابی سراسری که خود در بستر مبارزه مسلحانه به وجود آمده باشد تا بتواند با تعیین شعار های اصولی ، مبارزه مسلحانه توده ای و دراز مدت را تا سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و قطع نفوذ امپریالیست ها رهبری کند ، به سر می برد. پیشاهنگان طبقه کارگر با کمک دانشجویان و جوانان مبارز می بایستی بتوانند با درس گیری از مبارزین دهه پنجاه و به مصداق شعار “گذشته ، چراغ راه آینده” ، این خلاء امروزی را با انجام وظیفه انقلابی خود پر کنند.
جامعه ما به یک سازمان انقلابی که با آرمان های طبقه کارگر از مبارزات مردمی خلق های تحت ستم ، از مبارزات جوانان ، زنان و مردان دلیری که به خیابان ها آمده اند ، حمایت و دفاع بکند و الزاما به خاطر شرایط دیکتاتوری در ایران – چه برای دفاع از خود و حفظ بقاء و تداوم مبارزه اش ، چه به خاطر تاثیر گذاری سیاسی و استراتژی نظامی ، یک سازمان سیاسی – نظامی ست ، نیاز دارد تا با مبارزه مسلحانه و ابتکارات و اِعمال قهر انقلابی ، در سد دیکتاتوری شکاف ایجاد کند. بر این منظر ، شعار مرحله ای و امروز جنبش: “پیش بسوی ایجاد تشکل های سیاسی – نظامی انقلابی در سراسر کشور!” می باشد تا روشنفکران انقلابی بتوانند با رعایت کامل اصول امنیتی ، به ایجاد چنین تشکلاتی اقدام نموده و خود را تثبیت کنند.
در پایان ، من به بقیه نوشته شهاب برهان کاری ندارم ، ولی برای روشن شدن ذهن او و نشان دادن تحریف های ناشیانه اش از پیامی که اشرف دهقانی به جوانان و خلق های قهرمان ایران فرستاده ، کل متن پیام اشرف دهقانی که در تاریخ 16 دی ماه 1404 در دسترس قرار گرفته است را در اینجا درج میکنم تا همه بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خلقهای شجاع و رزمنده ایران
به سهم خود به شما مردمانی که برای رهائی از ظلم و ستمهای اقتصادی اجتماعی و سیاسی، پا به میدان مبارزه با دشمنان خود نهادهاید درود میفرستم. شما یک بار دیگر و این بار سلحشورانهتر از هر وقت دیگر با فداکاری قابل تحسین به جنگ با رژیم جمهوری اسلامی بر خاستهاید. در این خیزش شما نشان میدهید که از تجارب خیزشهای قبلی بهره گرفته و این بار با قهر ضد انقلابی رژیم بیشتر از گذشته با قهر انقلابی پاسخ میدهید. در همان حال شما با سردادن شعار “وای به روزی که مسلح شویم” آشکار میکنید که به خوبی میدانید که در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح، نیروهای مردمی نیز باید مسلح شوند؛ چرا که مبارزه مسلحانه تنها راه رسیدن به رفاه و آزادی است.
اما، جنبش برای پیشرفت خود به یک تشکیلات انقلابی مسلح نیازمند است. به همین خاطر جوانان انقلابی ما باید به هر طریق ممکن بکوشند متشکل شده و شعار تشکل و تسلیح را متحقق سازند. موضوع دیگر ضرورت هوشیاری شما تودههای رزمنده در مقابل تبلیغات سوء دشمنان است. امروز در حالیکه سرکوبگران جمهوری اسلامی با شلیک گلوله عزیزان مردم را به قتل میرسانند اما گردانندگان حیله گر این رژیم نیرو های بر حق و در صحنه مبارزه علیه فقر و فساد و استبداد را مسئول کشتارها و خونریزیهای خود جلوه میدهند، و با اغتشاشگر خواندن شما جنایات خود را لاپوشانی میکنند. در خارج از کشور هم نوکران رژیم نگهدارشان از رسانه معلوم الحال “بی بی سی” اعلام میکنند که گویا جمهوری اسلامی دستور تیر نداده و عدهای زیر دست و پا و یا در درگیری خصوصی کشته شدهاند. از طرف دیگر شما نیروهای انقلابی با فریبکاری دشمنان دوستنما مواجهاید که سلطنت طلبان نمونه برجسته آنها میباشند. به خصوص که وزارت اطلاعات در داخل و رسانههای ضد خلقی در خارج از کشور به هر طریق آنها را تقویت میکنند. واقعیت این است که سلطنت پهلوی از زخم کاریای که در سال 1357 از مردم قهرمان ما خورد و باعث شد که شاه با چشم گریان از ایران خارج شود اگر روزی توسط امپریالیسم آمریکا دوباره در ایران بر سر کار آید، سلطنتطلبان برای انتقام از مردم ایران دست به کشتارهای وسیع و جنایات فجیعی خواهند زد؛ و جهنمی بدتر از جهنم کنونی جمهوری اسلامی برای مردم ما به وجود خواهند آورد.
در پایان امیدوارم که در بستر تداوم مبارزات قهرمانانهای که شما با ایثار جان خود به آن دست زدهاید هر چه زودتر شاهد سرنگونی رزیم جمهوری اسلامی و تحقق شعار کار، نان ،مسکن و آزادی باشیم.
به امید همبستگی همه خلقهای ایران در مبارزه با دشمنان گوناگونشان.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در خاتمه این نوشته ، برای آگاهی جوانان و علاقمندان جنبش انقلابی ، من خواندن مقالات دیگر اشرف دهقانی ، در لیست زیر که هم در گوگل و هم در سایت سیاهکل دات کام موجود هستند را به همه توصیه میکنم:
“خطاب به تودههای مبارز و قهرمان و جوانان رزمنده ایران” چهارشنبه 8 بهمن ماه 1404
“خیزش 1404 گام دیگری در راستای نابودی جمهوری اسلامی” یکشنبه 14 دی ماه 1404
“خیزش گرسنگان، ضرورت مبارزه مسلحانه را به جلوی صحنه رانده است” تیر ماه 1399
گفتگوی کانال تلگرام بذرهای ماندگار با رفیق اشرف دهقانی “راه انقلاب ما!” 22 آذر 1398
“خشم توده ها ، جز با آتش به جان خصم خاموشی نمی گیرد” 30 آبان 1398
“موقعیت انقلابی و وظایف انقلابی” مرداد ماه 1397
“درس های قیام دی ماه” اردیبهشت 1397
“بگذار برخیزد مردم بی لبخند – خیزش جاری، چشم اندازها و وظایف” 14 دی ماه 1396
اسد شفیعی – شنبه 31 ژانویه 2026 برابر با 11 بهمن 1404
1/3- ما تاکنون ندیدهایم که کسی راهکار یا بقول ایشان «نسخه بپیچد» قبل از آنکه واقعیت پیشاروی (ضرورت یا واقعیت عینی) یا صحنه مبارزه طبقاتی را از دید خویش ( صحیح یا ناصحیح) توضیح نداده باشد! اصلاً «وضعیت واقعی» چیست؟ چرا ایشان دقیقا «وضعیت واقعی» را از خود اختراع کرده اند؟ «وضعیت عینی (ضرورت پیشاروی)» یک واژه مارکسیسمی است؛ اما «وضعیت واقعی» که اساسا یک واژه مارکسیسمی نیست، پس چرا ایشان از این واژه پوپولیستی بهجای «وضعیت عینی» صحبت میکنند؟ زیرا ایشان «وضعیت واقعی» موردنظر خودشان را میخواهند به دیگران بهزور تحمیل کنند! بنابراین مشکل باید این باشد که کسی «وضعیت واقعی» موردنظر ایشان را ندیده است. وانگهی اگر یک کمونیست انقلابی با اتکا به شیوه و رویکرد علم سوسیالیسم (که توسط مارکس و انگلس بنیاد شد) به انقلاب واقعی معتقد است نیاز دارد راهکارش طبق واقعیت عینی را در سطح جنبش بیان کند و این تلاش امر صحیحی است در خدمت جنبشهای اجتماعی در ایران. حتی افراد غیر کمونیست مترقی هم باید این گستاخی را داشته باشند که بدون ترس از سرکوب از طرف دیگران نظرشان را ارائه دهند، برخی مواقع این افراد و نیروهای روشنفکر (غیرپرولتری) حقایقی منطبق با شرایط عینی را کشف میکنند که برای کمونیستها ناروشن است و این به نفع پرولتاریا است که آن حقایق کشفشده را بپذیرند و به رسمیت بشمارند… زیرا حقیقت طبقاتی نیست و اینطور نیست که گویا این فقط طبقه پرولتاریا است که میتوانند حقیقت مرتبط با شرایط عینی را کشف کند.مشکل دوست عزیز شهاب برهان این است که به همه مانند مبصر کلاس طبقاتی ایران هم پوزخند میزند و هم تشر میزند و میگوید «وضعیت واقعی» را مثل من ببینید! دست از پا خطا نکنید والا از کلاس مبارزه طبقاتی ایران اخراج میشوید!
یادمان نمی رود که بی برهان چگونه در جنبش ژینا از سرکوب کردها توسط شونیستهای ترک دفاع کرد!
ما تاکنون ندیدهایم که کسی راهکار یا بقول ایشان «نسخه بپیچد» قبل از آنکه واقعیت پیشاروی (ضرورت یا واقعیت عینی) یا صحنه مبارزه طبقاتی را از دید خویش ( صحیح یا ناصحیح) توضیح نداده باشد! اصلاً «وضعیت واقعی» چیست؟ چرا ایشان دقیقا «وضعیت واقعی» را از خود اختراع کرده اند؟ «وضعیت عینی (ضرورت پیشاروی)» یک واژه مارکسیسمی است؛ اما «وضعیت واقعی» که اساسا یک واژه مارکسیسمی نیست، پس چرا ایشان از این واژه پوپولیستی بهجای «وضعیت عینی» صحبت میکنند؟ زیرا ایشان «وضعیت واقعی» موردنظر خودشان را میخواهند به دیگران بهزور تحمیل کنند! بنابراین مشکل باید این باشد که کسی «وضعیت واقعی» موردنظر ایشان را ندیده است. وانگهی اگر یک کمونیست انقلابی با اتکا به شیوه و رویکرد علم سوسیالیسم (که توسط مارکس و انگلس بنیاد شد) به انقلاب واقعی معتقد است نیاز دارد راهکارش طبق واقعیت عینی را در سطح جنبش بیان کند و این تلاش امر صحیحی است در خدمت جنبشهای اجتماعی در ایران. حتی افراد غیر کمونیست مترقی هم باید این گستاخی را داشته باشند که بدون ترس از سرکوب از طرف دیگران نظرشان را ارائه دهند، برخی مواقع این افراد و نیروهای روشنفکر (غیرپرولتری) حقایقی منطبق با شرایط عینی را کشف میکنند که برای کمونیستها ناروشن است و این به نفع پرولتاریا است که آن حقایق کشفشده را بپذیرند و به رسمیت بشمارند… زیرا حقیقت طبقاتی نیست و اینطور نیست که گویا این فقط طبقه پرولتاریا است که میتوانند حقیقت مرتبط با شرایط عینی را کشف کند.مشکل دوست عزیز شهاب برهان این است که به همه مانند مبصر کلاس طبقاتی ایران هم پوزخند میزند و هم تشر میزند و میگوید «وضعیت واقعی» را مثل من ببینید! دست از پا خطا نکنید والا از کلاس مبارزه طبقاتی ایران اخراج میشوید!
یادمان نمی رود که بی برهان چگونه در جنبش ژینا از سرکوب کردها توسط شونیستهای ترک دفاع کرد!
1/2- بی برهان ابتدا به دیگران میگوید «و هنوز هم خیلیها بعنوان تحلیلگر و پژوهشگر و کارشناس یا زندانی سیاسی سابق و فیلسوف و نویسنده و شاعر و نمیدانم چه، در جلو کامپیوتر یا دوربین این و آن تلویزیون می نشینند و فراخوان می دهند و نسخه می پیچند و گمان می کنند مردم منتظراند آن ها فراخوان بدهند و کار تمام است.» اما نمی دانند که خود ایشان هم برای نوشتن نظرش ناگزیر پشت کامپیوتر نشسته است و به دیگران همان ایرادی را می گیرد که به خودشان هم وارد است!
ایشان بهدلخواه و باسلیقه خویش چند عنوان را انتخاب کردهاند و به آن پرداختهاند. گفتهاند «در این نوشته روی سه دسته فراخوان همچون راه غلبه بر جمهوری اسلامی و سرنگونی آن درنگی میکنم: مبارزه مسلحانه؛ اعتصاب عمومی صنعت نفت؛ نهادسازی مدنی.» نکته اساسی ایشان این است که چرا آنها در آن فراخوانها نسخه پیچیدهاند قبل از اینکه «وضعیت واقعی» در نظر بگیرند! او که ابتدابهساکن خود را نادان در طرح راهکار اعلام کرده است اما طرح دیگران را سوای اینکه از دید نویسنده این سطور صحیح یا ناصحیح باشند رد میکند! راهکار همه آنها ( باز تأکید میکنم سوای اینکه از دید نویسنده این سطور صحیح یا ناصحیح باشند) را به «نسخه پیچیدن» تقلیل داده و تلاش میکند همه را با نقد فرجام گذشته آن راهکارها (نسخه پیچیدنهایشان در دهههای گذشته) رد کنند!
1/1- شهاب برهان نوشتهاند: «من اگر پاسخ بس دشوار به این پرسشِ آسان را داشته باشم، آن را برای خودم نگاه نمیدارم، ولی همیشه اعتراف میکنم که نمیدانم! مسائل در ایران بینهایت پیچیدهتر از آن است که کسی یا حتا جمعی بتوانند برایشان راهحلی معقول، عملی و مؤثر پیدا کنند کما اینکه همه باهم در باز کردن این کلاف، سردرگم درماندهاند. درهرحال، هرکس و هر گروهی هم برای آنکه بتواند در مسیر نزدیک شدن به راهحل درست حرکت کند، ابتدا باید وضعیت واقعی را فهم و صورت مساله را درست طرح کند.»
او ادامه می دهد و می نویسد:
«ولی همیشه اعتراف میکنم که نمیدانم! »
شهاب بی برهان خود اعتراف میکند که پاسخ را نمیداند! نسبت به پاسخ (که منظورشان ارائه راهحل است) به سؤال نادان هستند و بنابراین ایشان در موقعیتی نیستند که نظر دهند! بگذریم که تظاهر میکند با تواضع این را میگوید!
ایشان که از نادانی خویش صحبت کردند اما واقعیت شرایط عینی-وضعیت واقعی- را بهراحتی فوتوفن است. که البته برخی حقایق در مورد وضعیت عینی بازگو میکنند اما آنچه ایشان میگوید هم همه حقایق در مورد وضعیت واقعی نیست.
ادامه…