تحريك غرور ملى: بازى با كارت سوخته
رژيم به صرافت بهره برداری از هويت ملی ايران افتاده است و سعی می کند تا اين هويت را هم مانند مذهب به عنوان ابزاری در جهت بسيج توده ای برای سياست های خود به کار بگيرد
آخوندها نزديک به سه دهه عناصر تاريخی هويت ملی ايرانی را انکار کردند و به جايش کوشيدند “امت اسلامی” را جايگزين و فرهنگ “بيعت” را در ميان اين “امت” که به زعم آنها توده بی شکل و بی هويتی است که تنها از طريق تبعيت کور و غريزی از نماينده خدا بر روی زمين يعنی ولی فقيه هويت می گيرد جا بياندازند. در همين راستا بود که حتی به ستيز با سنن غير قابل ترديد ايران, نظير نوروز و چهارشنبه سوری رو آوردند و همه جا سعی کردند به جايش فرهنگ عزا و گريه و وادادگی و تعبد و مرگ پرستی را براساس تفسير ارتجاعی و خرافی از خرافات مذهبی عصر شترچرانی جايگزين کنند.
چنين تلاشی اما هيچ نيست, جز رياکاری. چه مذهبی باشيم چه نباشيم نمی توانيم انکار کنيم که مذهب اسلام در ميان ايرانيان ريشه داشته است. اما نزديک به پنج دهه حکومت مذهب کافی بود تا ضديت سرشتی آن با حقوق فردی و اجتماعی مردم و لزوم جدايی آن از حکومت آشکار شود, به همين دليل حالا که کم آورده اند به سر وقت هويت ملی ايران رفته اند و تهی سازی عناصر دمکراتيک آن را هدف گرفته اند.
ديگر با بريدن سر امام حسين و درآوردن اشک مردم نمی شود نه کاخ های حاکمان را تکذيب کرد, نه فقر و فلاکت مردمان را؛ و در حالی که ميليونها نفر در کشوری نفتی سر گرسنه بر بالين می گذارند نمی شود لشکری انبوه به عنوان گوشت دم توپ برای سياست های ماجراجويانه رژيم فراهم کرد. به همين دليل است که رژيم به صرافت بهره برداری از هويت ملی ايران افتاده است و سعی می کند تا اين هويت را هم مانند مذهب به عنوان ابزاری در جهت بسيج توده ای برای سياست های مخرب خود به کار بگيرد.
يك بار در تاريخ سفارت آمريكا را در تهران تصرف كردند و كاركنان سفارت را به گروگان گرفتند. پشت دود و دم آن اقدام بود كه زهر كشنده ولايت فقيه را به حلق ملت ريختند و سند صغارت ملت را وارد قانون اساسى كردند؛ با منحرف كردن مسير مبارزه مردم و محاصره و منزوى كردن جنبش هاى رو به گسترش اعتراضى كه مى رفت تا ماهيت هيولايى را بشناسد كه از دل انقلاب بيرون زده بود،اين جنبش را تماما سر بريدند. پشت آن گروگانگيرى و آن شعارهاى توخالى “ضد استكبارى”، سال هاى سياه طولانى رژيمى فاسد، سركوبگر به ملت ايران تحميل شد كه جز قتل و جنايت و سركوب و آوارگى فرزندان و دانش آموخته گان و فعالان و مبارزان سياسى و آزاديخواهان و جز غارت و چپاول ثروت هاى ملى و جز گسترش فحشا و اعتياد و بيكارى و فلاكت عمومى ثمره ديگرى نداشت.
حالا يك بار ديگر دود و دمى به نام “غرور ملى” حول مقابله با تجاوز وحشیانه آمریکا و اسرائیل برپا كرده اند به اين اميد كه دوباره نظرهاى مردم را از سفره هاى خالى و آينده هاى تباه شده شان به منجلاب مصالح و منافع خود بكشانند و از درياى ملت خسته و از پا افتاده براى بقاى رژيم خود در مسير تحقق جاه طلبى هسته اى قربانيان تازه بگيرند
اين بار اما مردم را نمى توانند به اين دام بكشانند كه به نام “غرور ملى” براى بقاى سلطنت آخوندها و چماقداران شان و تسليحش به بمب اتمى زندگى و موجوديت خود را گرو بگذارند. ملت ايران حاضر نيست هزينه رويارويى ترامپ/ نتانیاهو – رژیم را پرداخت كند. سران رژیم بهتر است به جاى بازى با كارت ناسيوناليسم، خودشان و “فرزندان بسيجى شان” هزينه تنش و رويارويى با آمریکا و اسرائیل را هم بدهند.
بيرون از دنياى تيره و سياه ديكتاتورهاى خونخوار كه گمان مى كنند نقطه پرگار عالم وجودند و متفرعنانه غرور شخصى و مصالح شخصى خود را غرور و مصالح ملى مى خوانند، براى مردم و ملت ها تنها آن چيزهايى غرور انگيز است و شايسته پيكار و مبارزه، كه همبستگى و برابرى و مشاركت آنها را در مسير ساختن دنيايى بدون جنگ و خشونت و فقر و برانداختن امتيازات كهن و موروثى و سنت هاى ناروا و واپس مانده تقويت و تحكيم كند.
رژيم جمهورى اسلامى وجودش سرچشمه تباهى ملى و حياتش دمل چركين بر چهره غرور ملى ايرانى است. مگر قتل عام زندانيان سياسی، قتل هاى زنجيره ای، جنايت كوى دانشگاه، اعدام نوجوانان، قتل عام روزنامه ها و نشریات و كشتار صدها نفر ، ازجمله 150 کودک در اعتراضات دی ماه 1404 فضليت است كه ملت ايران بخواهد به آن افتخار كند؟
مگر با داشتن 8 ميليون بيكار، 4 ميليون معتاد،35 ميليون فقير،300 هزار زن تن فروش، 2 میلیون كودك كارگر؛ 15 ميليون بيمار روانى (*)، 800 هزار تصادف در سال، يك میلیون محروم از تحصيل،18 ميليون بيسواد ،200 هزار نابغه فرارى ، رژيم ولايت مطلقه جايى براى غرور ملى ايرانى باقى گذاشته است؟ و مگر جز اين است كه برافتادن اين بختك حلقه مقدم در احياى غرور ملى ايرانيان است؟ جز اين است آيا كه غرور ملى ايرانى اگر با وجود اين كه بارها و بارها در اين سالها زير نعلين هاى خون آلود روحانيون حكومتى له شد، باز اگر ماند ستيز با ظلم همين ظالمان مايه حياتش بود؟ و در آينده ايستادن بر مخرج مشترك ضديت با ستمگران داخلى و راهزنان سلطه گر بين المللى تواند بود؟ بگذار آدم هاى رژیم داد بكشند و گلو پاره كنند. ملت ايران در دام اين داد و قال ها نخواهد افتاد.
هويت ايرانی و جايگاه و اهميت عناصر گوناگون آن هر قدر هم که محل بحث و مناقشه باشد, در اصل مادی, زمينی و شناختنی بودن منشات و عناصرش جای ترديدی نيست. بنابراين اصرار و تاکيد بر هويت ملی ايرانيان منطقا اصرار بر بازگشت به همين ملت موجود و حی و حاضر و پذيرش حقوق غيرقابل انکارش می تواند باشد. در حالی که رژيم جمهوری اسلامی منشا خود را الهی و غيبی می داند و رسما آن را برای ملت دسترس ناپذير قلمداد می کند و تنها روحانيون برگزيده را شايسته درک اين ريشه ها می خواند. اينجاست ريشه تناقض: آن که خرافات و واپس ماندگی ها و سنن ارتجاعی را به سود تحکيم نوعی از نظام سلطه بر مردم به نام هويت ملی ستايش نمی کند, بلکه واقعا خواهان سروری ملت است, اول از همه با هر قدرتی که از بالا بر گرده ملت سوار شده است, چه شاه باشد, چه پيشوا, چه مقام معظم رهبری در می افتد.

نمی توان بر هويت ملی تکيه کرد و همزمان آن عناصر اين هويت را که سنگ بنای دموکراسی و تعيين سرنوشت ملی را می سازد نفی کرد و حتی موجوديت خود را به نماد اين نفی مبدل ساخت. با اين نفی چه از تاريخ, چه از فرهنگ و چه از مذهب چيزی که برای زندگی و آينده ملت ارزشمند باشد باقی نخواهد ماند؛ ضد قهرمان ها به قهرمان ها استحاله خواهند يافت و جبروت و جباريت شاهان و خلفای ستمگر قديم و جديد جای عظمت و شکوه مبارزه مردمان اعصار قديم و دوران نوين را خواهد گرفت؛ صحنه سياست نيز صحنه رقابت شيادانی غالب و مغلوب با جعبه های مارگيری برای رقابت در سواری بر مردم تبديل خواهد شد که هر روز ماری را از اين جعبه بيرون می کشند. گاهی مذهب را, گاهی هويت ملی را, و به گاه تهيدستی و نياز ترکيبی از هر دو را.
و کلام آخر اين که, بهره برداری های تبليغاتی رژيم از برخی آثار و بقايای تاريخ ايران باستان و وارد شدنش به حوزه رقابت با رقبای بدنام شناخته شده در اين عرصه, مطلقا به معنی علاقه و مهر اينان به سرنوشت ايران و ايرانی نبايد قلمداد شود. اين ها اگر ذره ای به آينده مردم ايران علاقه داشتند اين مردم را در دهان اژدها نمی انداختند و آنها را در معرض خطر بمب گرسنگی و بمب های آمریکا و اسرائیل رها نمی کردند و نمی گفتند که “به اين چيزها عادت داريم!” اين ها اگر به ملت و تاريخ مبارزات مردم ايران و حقوقش کمترين ارادتی داشتند, دردهای اصلی اين ملت را, درهايی نظير بيکاری, اعتياد, فقر, بی خانمانی, حاشيه نشينی, سوتغذيه و … را رها نمی کردند و به جايش کيک سمی هسته ای را نمی گذاشتند و ميلياردها ثروت ملی اين مردم غارت شده را خرج خريد تسليحات نمی کردند.
جمهوری اسلامی لکه ننگ بر هويت ملی ايران و عامل حرکت آن در سراشيبی اضمحلال و انزواست. به اين رژيم وحشی و سرکوبگر هر چه بيايد مانور دادن روی هويت ملی ايران نمی آيد.
بنفشه زمانی: خلاصه ای از دو نوشته از آرشیو روشنگری، با اندکی تغییر(بروز رسانی)
اسامی دانش آموزان جانباخته در حمله نیروهای امریکایی به مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب
اسامی کودکان و دانشآموزان کشته شده توسط نیروهای امنیتی در اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴
رژیم ایرانی است و وطن پرست هم هست و برخلاف شما انتخاب کرده سرسپرده ایدئولوگهای غرب نباشد و فعلا در حال جنگ با متجاوزین هم هست. اما رژیم ارتحاعی هم هست. این تصور که ارتجاع وطن پرست نیست، یک تصور عمیقا غلط و ترویج افکار خراب است.
دموکراسی یعنی سازش دادن زنان و کارگران با مرتجعین حاکم بر آنها، برای همین، تبلیغ دموکراسی، تبلیغ حفظ نظام اجتماعی موجود است که کاری است بغایت ارتحاعی. چرا؟ اگر دموکراسی درست شود، هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، خرافات، و غیره از بین نمی رود، بهترین نمونه کشورهای غربی هستند.
تنها راه رهایی کمونیسم انارشیستی ست که در آن اقتدارگرایی و استثمارگری وجود ندارد و زنان و کارگران جهان آزاد و متحد می شوند.