سیامک کیانی: سیاست مستقل طبقاتی در میان درگیری راستگرایان گروه ”دهمهر” و راستروی رهبری کنونی حزب توده ایران گم شده است
پیشگفتار
این نوشته از دلِ نیازی تاریخی برمیخیزد؛ نیازی که ریشه در بحران اندیشه و کژاندیشی راستگرایانهای دارد که سالهاست در بخشی از جنبش تودهای، چه در رهبری اصلی کنونی حزب توده ایران و چه در گروههایی مانند ”دهمهر”، رخنه کرده است. هدف ما در این نوشتار نه تنش با حزب، بلکه پاسداری از سرشت انقلابی و مارکسیستی آن است؛ همان سرشتی که امروز هم از سوی راسترویهای درونی رهبری کنونی و هم از سوی راسترویهای بیرونی، مانند گروه ”دهمهر”، در زیر خطر است.
سرچشمهی این نوشته هشدار به دگرگونی نظری و سیاسیای است که از یکسو در رهبری حزب و از سوی دیگر در گروههایی مانند ”دهمهر”، با چهرههای گوناگون ولی با درونمایه یکسان رخ داده است: دوری از مارکسیسم–لنینیسم، چشمپوشی از بررسی مادی تاریخ، و لغزیدن به سوی بررسیهای ژئوسیاسی، ملیگرا یا نبرد دموکراتیک که جایگزین نبرد طبقاتی میشوند.
اگر در رهبری کنونی حزب این کژراهه به شکل بازنگری در مقوله امپریالیسم و کاربرد مقوله آگاهی اجتماعی به جای آگاهی طبقاتی پدیدار شده است، در ”دهمهر” این راستروی با پناه گرفتن زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی خود را نشان میدهد که به همان اندازه از بررسی طبقاتی تهی است.
بر همین پایه، این نوشته تنها نقد خطمشی رهبری حزب توده ایران نیست؛ بلکه نقدی بر گرایشهای راستگرا در درون جنبش تودهای، مانند ”دهمهر”، نیز هست. هرچند این دو دیدگاه در نمای بیرونی با هم در ستیزند، اما در گوهر خود، هر دو برآمده از دوری از سیاست مستقل طبقاتی و بیباوری به نقش طبقه کارگر و بررسی ماتریالیستی هستند. هدف ما بازگرداندن گفتوگو به بنیان علمی مارکسیسم–لنینیسم و یادآوری این حقیقت است که هیچ دگرگونی اجتماعی بدون شناخت تضادهای طبقاتی و ساماندهی نیروهای کار و رنج شدنی نیست.
راستروی رهبری کنونی حزب توده ایران و بحران درک روند دگرگونی جهانی
ما، وارونه نیروهای دیگر، نبرد طبقاتی در درون حزب توده ایران را پایانیافته نمیدانیم. این پیکار، بازتابی گریزناپذیر از کشمکش طبقاتی در پهنه جامعه است و ندیدن آن به معنای پیروزی دیدگاه بورژوازی در بریدن ریشههای انقلابی حزب است.
امروز، آنچه در رهبری کنونی میبینیم، چیرگی چند دهه یک خط راست و غیرانقلابی است که با آیینهای مارکسیستی-لنینیستی حزب در ستیز است. اما ما باور استوار داریم که این شرایط پایدار نخواهد بود. بخش انقلابی، اگرچه در شرایط کنونی خاموش است، اما هرگز ناپدید نشده است. این بخش، دربرگیرنده عضوهای درستکار، کادرهای کهنهکار و نیروهای جوانی زنده است که به آرمان طبقه کارگر و بررسی علمی ماتریالیسم تاریخی وفادار ماندهاند.
از عضوهای هوشیار و انقلابی حزب درخواست میشود که این نقد را همچون هشداری راستین از سوی دوستانی بدانند که فروپاشی نظری و عملی این نهاد تاریخی را به زیان جنبش کارگری ایران میدانند. امید است با واکاوی انتقادی این روند، حزب توده ایران بتواند بار دیگر با برگشت به مارکسیسم-لنینیسم و با پشتوانه نیروی عضوهای درستکار، ریشه تاریخیاش را بازیابد و راه انقلابی و ضدامپریالیستی را از سر گیرد.
دگرگونیهای اندیشگی در میان رهبران کنونی حزب توده ایران نشاندهنده گرایش راست در اندیشه و سیاست است که جدایی آشکاری با سنت تاریخی و آموزشهای کهن این حزب دارد. ما در دنباله این نوشته، این راستروی را در سه زمینه گوناگون ولی همپیوند بررسی میکنیم.
یکم – در باره درک مفهوم امپریالیسم
دگرگونی اندیشه در میان رهبران کنونی حزب توده ایران پیشینهای فراتر از دگرگونیهای تازه دارد. در حقیقت، بخشی از این رهبران از همان دهه ۲۰۰۰ میلادی، مقوله امپریالیسم به سبک کلاسیک لنینی را «کهنه» و ناپایدار برای بررسی جهان امروز میدانستند. این دوری از دیدگاه لنین با رویکردی آمیخته جایگزین شد. در سالهای گذشته، برداشت آنان از امپریالیسم بیش از آن که به دیدگاه لنین نزدیک باشد ــ دیدگاهی که بر درهمآمیزی سرمایه انحصاری با دولت و جهانخوار شدن برخی از کشورها پافشاری میکرد ــ به اندیشه آنتونیو نگری (Antonio Negri)، اندیشمند ایتالیایی، نزدیک شده است.
نگری در کتاب «امپراتوری» (Empire) میگوید که دوران امپریالیسم کلاسیک بر پایه رقابت دولت-ملتها به پایان رسیده و جای خود را به ساختاری از فرمانروایی جهانی یکپارچه، پراکنده و شبکهای داده است که او آن را «امپراتوری» مینامد. در این الگو دیگر امپریالیسم کانون جغرافیایی مشخصی مانند آمریکا یا بریتانیا ندارد، بلکه نیرو در شبکهای جهانی از نهادهای فراملی، شرکتهای انحصاری و سازمانهای جهانی پراکنده شده است. دشمن اصلی نیز نه یک کشور یا بلوک ویژه، بلکه این سامانه انتزاعی و «امپراتوری» است.
این دگرگونی در کانون اندیشه پیامدهای عملی چشمگیری به دنبال داشته است. هنگامی که دشمن به جای ایالات متحده یا پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، یک «امپراتوری» انتزاعی میشود، پیکار روشن و متمرکز ضدامپریالیستی جایگاه خود را از دست میدهد. همچنین با پذیرش این دیدگاه، نقش دولت-ملتها همچون بازیگران پهنه جهانی و ابزارهای سرمایه انحصاری کمرنگ میشود. در نتیجه، این چارچوب اندیشگی تازه نه تنها پیکار ضدامپریالیستی را سست کرده، بلکه دیگر ویژگیهای گرایش راست در رهبران کنونی حزب توده ایران را نیز نیرومند ساخته و برداشت آنان از دگرگونیهای جهانی را بهگونهای آشفته کرده است.
این دیدگاه در بررسی چالشهای جهانی دچار کاستیهای بنیادین است. برای نمونه، پیمان بریکس و روند چندقطبی شدن جهان که نشانهای آشکار از فروپاشی سرکردگی غرب و بازبینی روابط نیروهای جهانی است، از سوی این دیدگاه درست درک نشده و برداشتهای کهنه یا سادهسازیهای لیبرالی جایگزین آن شده است. در باره جنگ اوکراین نیز، تحلیل آنان از چارچوب سادهسازی سطحی (تجاوز در برابر دفاع) فراتر نرفته است و ریشههای ژئوسیاسی این درگیری، مانند نقش گسترش ناتو و تضادهای ساختاری سامانه سرمایهداری جهانی، نادیده گرفته میشود. برخی از رهبری حزب، در اینجا و آنجا سخنانی علیه روسیه به زبان میآورند که با آیین ”چپ” همخوانی ندارد. همین ناتوانی در تحلیل در برابر کشتار رژیم فاشیستی اسرائیل در غزه نیز آشکار است؛ جنگی که تنها یک کشمکش محلی نیست، بلکه نمود تضاد جهانی میان ایستادگی مردمی و برنامههای امپریالیستی-صهیونیستی است. چشمپوشی از این پهنهها نشاندهنده جدایی خطرناک این دیدگاه از فرهنگ ضدامپریالیستی است.
دوم – نظریه راه رشد غیرسرمایهداری
تئوری «راه رشد غیرسرمایهداری» که زمانی با دور زدن اقتصاد سرمایهداری، راه گذار به سوسیالیسم دانسته میشد، اکنون از سوی رهبران کنونی حزب بیارزش شمرده میشود. دلیل نپذیرفتن این تئوری، فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی خوانده میشود.
این برداشت، دگرگونیهای بزرگ ژئوسیاسی دهههای اخیر را نادیده میگیرد. پیدایش نیروهای تازه ضد سرکردگی غرب، بهویژه جمهوری خلق چین همچون یک قطب سوسیالیستی نیرومند، و شکلگیری بلوکهای اقتصادی-سیاسی مانند بریکس، فضای جهانی تازهای را پدید آورده که برای بسیاری از کشورهای در حال رشد، فضای مانور و گزینش راهی مستقل از الگوی نئولیبرالیسم را فراهم ساخته است. البته، به شرطی که نبرد طبقاتی در درون این کشورها به سود نیروهای پیشرویی باشد که دستگاه سیاسی را در دست گرفتهاند.
این دیدگاه با خاموشی در برابر این دگرگونیهای عینی، نه تنها از یک دیدگاه انقلابی دور میشود، بلکه با نفی هرگونه جایگزین در برابر سامانه جهانی سرمایهداری، راه را برای پذیرش الگوهای لیبرالی باز میکند. این دیدگاه، جدایی آشکار از فرهنگ انقلابی حزب توده ایران و پذیرش یکسونگری لیبرالی است.
سوم – جداسازی نبرد دموکراتیک از نبرد سوسیالیستی
در آیین کلاسیک حزب، این دو وظیفه پیوندی جدانشدنی داشتند. اما رهبری کنونی این پیوند را گسسته و نبرد برای دموکراسی و آزادیهای سیاسی را کاری مستقل و حتا برجستهتر از نبرد طبقاتی میداند. این جدایی در عمل به برتری دادن به اصلاح در چارچوب نظام سرمایهداری، به بهای کنار زدن چشمانداز انقلابی گذار به سوسیالیسم انجامیده است.
همزمان تجربه جنبش کارگری در ایران به روشنی نشان میدهد که نبرد برای خواستهای دموکراتیک، هنگامی که با نبرد طبقاتی گره بخورد، میتواند نیرویی برای بسیج تودهها و ژرفتر شدن پیکار شود. شعارهای پیشرو مانند «پایان دادن به خصوصیسازی» و «لغو نظام پیمانکاری» که امروز از سوی جنبش کارگری ایران در میان گذاشته میشود، گواه زندهای بر این حقیقت است که پیکار دموکراتیک میتواند و باید در خدمت پیشبرد هدفهای سوسیالیستی باشد. رهبری کنونی حزب با چشمپوشی از این حقیقت آشکار، خود را از ابزار نیرومندی برای پیوند با تودهها و پیشبرد نبرد طبقاتی در شرایط امروز ایران بیبهره کرده است.
این دیدگاه، پیکار برای آزادیهای بنیادین (سخن، انجمن و گردهمایی) را بزرگتر و برجستهتر از نبرد طبقاتی میشمارد. این دیدگاه بر این باور است که بدون فراهم شدن این آزادیهای پایهای، هیچ سازمانیابی طبقاتی کارآمدی شدنی نیست. با این همه، این نگاه در عمل، نبرد طبقاتی را به کناره رانده و آزادیهای مردمیِ جدا از بستر طبقاتی را پایه اصلی پیکار کرده است.
رفیق جانباخته در راه آزادی و برابری، جوانشیر، پیوند دیالکتیکی میان این دو پیکار را در کتاب ”سیمای مردمی حزب توده ایران” و برنامه حداقل کارگری به روشنی نشان داده است. راستروی رهبری حزب توده ایران و برجسته کردن نبرد برای آزادی در برابر وظیفه سوسیالیستی، یک پدیده تازهای نیست، از دوران خود رفیق خاوری و به رهبری او آغاز شده بود. رفیق فرهاد عاصمی پس از یک گفتوگوی تلفنی در ۹ ماه مه ۲۰۰۹ به رفیق خاوری مینویسد:
«طرح تنها مسئله ”آزادىها“ در چارچوب ”جبهه ضدديكتاتورى“، عقبنشينى از اهداف انقلاب بهمن است، كه با اصلهاى زيربنايى و اقتصادى خود، راه رشد غيرسرمايهدارى را براى آينده گشوده بود. در ميان گذاشتن تنها آماج آزادى به مثابه هدف مبارزات كنونى، بازگرداندن انقلاب به سطح انقلاب بورژوازى است.».
پس از بررسی دیدگاه رهبری حزب توده ایران، بگذارید به بررسی دیدگاه راستروایانه گروه ”دهمهر” بپردازیم، که به گونهای دیگر ولی با همان نتیجه و پیامد درمیان گذشته میشود.
راستروی گروه ”دهمهر”
ستایش آقای بهمن آزاد از آقای خامنهای
در پیشخوان تارنگاشت ”دهمهر” گفتوگوی رهبر این گروه با آقای علیزاده دیده میشود. آقای علیزاده در برنامه ”جدال” با نام «آیا آیتالله خامنهای توان حفاظت از منافع ملی ایران را دارد؟» گفتوگویی با آقای بهمن آزاد در شب جمعه اول خرداد ۱۴۰۴ داشته است.
در آن گفتوگو، آقای علیزاده یادآوری میکند که خامنهای سخنهای ضدکمونیستی نیز بر زبان میآورد. آقای بهمن آزاد در پاسخ میگوید: «حرفها ضدکمونیستی آقای خامنهای به ما اشاره ندارد.» و «ما گربهدزده نیستیم.»
پاسخ آقای آزاد به این پرسش بهراستی شگفتانگیز است. خوشبختانه ما به گفتههای خامنهای درباره حزب توده ایران دسترسی داریم. در سایت رسمی او (farsi.khamenei.ir) زیر بخشی به نام «فیشهای حزب توده»، سخنان او درباره حزب توده ایران بازتاب یافته است.
خامنهای در بارهی یورش ددمنشانه رژیم به حزب توده میگوید: «آن روزى هم که برادران جانبرکف سپاه پاسداران شبکهى جاسوسى حزب خيانتکاران را برمىچيند.»
این نمونه نشان میدهد که گفتن این که سخنان ضدکمونیستی خامنهای ، دربرگیرنده حزب توده ایران نمیشود، با دادههای در دسترس ناسازگار است و در عمل، نشانگر دیدگاه راستگرایانه گروه ”دهمهر” و نمایندگان آن برای درستانگاری سخنان ضدکمونیستی خامنهای است.
در بارهی گفتههای رفیقان شکنجهشده رهبری حزب در تلویزیون جمهوری اسلامی، آقای خامنهای میگوید: «همانهایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، غلطکردمنامه را نوشتند و خواندند.»
بیشرمی و بیوجدانی خامنهای از مرز دروغگوییهای روزانه رهبران جمهوری اسلامی گذشته است. خامنهای در ماه بهمن ۱۳۶۸ نامهای از رفیق کیانوری دربارهی شکنجه دریافت کرده است که در آن آمده است: «نوع دوم شکنجه که به مراتب از شلاق وحشتناکتر است، دستبند قپانی است. تنها کسی که دستبند قپانی خورده میتواند درک کند که دستبند قپانی آن هم ۸ تا ۱۰ ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟ در مورد من، پس از اینکه شلاق اولیه که با فحش و توهین و توسری و کشیده تکمیل میشد سودی نداد، یعنی آقایان نتوانستند در مورد دروغ شاخدار ساخته شده که در زیر آن را شرح خواهم داد از من تأییدی بگیرند، مرا به دستبند قپانی بردند.»
خامنهای با فریبکاری بیهمانندی میگوید: «یعنی ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار میگرفتند.»
رفیق کیانوری میگوید: «۱۸ شب پشت سر هم مرا ساعت ۸ بعدازظهر به اطاقی واقع در اشکوب دوم میبردند و دستبند قپانی میزدند و این جریان تا ساعت ۵ – ۶ صبح یعنی ۹ تا ۱۰ ساعت طول میکشید».
خامنهای در دنباله میگوید:«یک نفر از خودشان بهعنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن دربارهی مواردی که خیانتهای حزب توده را به کشور اثبات میکرد.»
انگار رهبری حزب توده ایران، پلنوم آزاد برگزار کرد و رهبری آن را به دست رفیق عمویی داد. ببینیم خود رفیق عمویی در این باره در “صبر تلخ” چه میگوید:
«زنجیری به سقف آویزان بود که با حلقه به دستبند که از پشت به مچهای من زده بودند وصل کردند و من آویخته شدم. آنقدر که به زحمت نوک پنجهام را میتوانستم به زمین بکشانم. آن وقت او [بازجو] دستش را میگذاشت پشت من و من را هل میداد به جلو و رها میکرد. مثل پاندول جلو میرفتم و برمیگشتم».
رفیق به دار آویخته شده، دکتر احمد دانش، در نامهای به آیتالله منتظری مینویسد: «انسانهایی را دیدهام که در اثر شدت زخمها و دردهای ناشی از شکنجه استفراغ میکردند، و در نتیجه آنقدر آب از دست میدادند که پوستشان خشک میشد و خطر مرگ تهدیدشان میکرد و برای نجات جانشان که اکثریت خواهان این نبودند، میبایست به تزریق سِرُم متوسل شد. انسانهایی را دیدهام که از شدت ضربههای شلاق، خون ادرار میکردند و به علت از کارافتادن کلیهها میبایست دیالیز شوند. البته از حق نگذریم که نام این اعمال را «تعزیر» گذاشته بودند».(تهران- زندان اوین ۱۶/۲/۱۳۶۶)
آقای “آزاد” این همه شکنجه و کشتار را “سوءتفاهمی” میداند که ما باید “برطرف” شود!
این رهبر که به گفته آقای ”آزاد” ضد کمونیستهای آمریکایی است و نه ضد تودهایها، در جاهای دیگر میگوید: «همهشان هم قبول داشتند که به شوروى وابسته بودند.»«شما به خاطرات کیانورى […]، نگاه کنید!»«شورویها در ایجاد و پشتیبانى اینها نقش داشتند و اینها مثل ستون پنجم شورویها در ایران عمل مىکردند.»
به جای دیدن این ویژگی بسیار رنگین ضدکمونیستی خامنهای، آقای ”آزاد” ”چپ”ها را نکوهش میکند و میگوید که «شاید همون حرکتها باعث وضعیت امروز شده باشد.»
پس از نزدیک به ۵۰ سال سرکوب کمونیستها و دیگر “چپ”ها به رهبری آقای خمینی و خامنهای، آقای “آزاد” میگوید، «وظیفه برطرف کردن این سوءتفاهم است.» روشن نیست که او از چه “سوءتفاهم”ی سخن میگوید؟ و با چه روشی و با چه نیرویی میخواهد “سوءتفاهم” ۵۰ ساله را که با کشتار و سرکوب “چپ” همراه بوده است، پایان دهد؟
آقای ”آزاد” نه تنها تلاش میکند که آقای خامنهای را دوست تودهایها بیانگارد، بلکه میکوشد که چهرهای ضدسرمایهداری و هوادار طبقه کارگر نیز از او بسازد.
آقای ”آزاد” میگوید: «ایشون میگن بدون کار کارگر سرمایه کارش به جایی نمیرسد؟» «گفتن تنها منبع درآمد کار افراد باید باشد.» «مسیر را تعیین میکند». هنگامی که علیزاده سخن از از میان برداشتن اصل پیشرو ۴۴ قانون اساسی با فرمان رهبری میگوید، ”آزاد” در پاسخ میگوید: «سرمایهداری حذف اصل ۴۴ را به سیستم تحمیل کرد.»
ببینیم که آیا آقای خامنهای بهراستی در کنار کارگران ایستاده است و از یک اقتصاد ضدسرمایهداری پشتیبانی میکند. سخنانی که خامنهای خود در این باره میگوید، به روشنی نشان میدهد که او هوادار راه اقتصادی نئولیبرالیستی است. خامنهای میگوید:
«ببینید، روح اصل ۴۴ هم این بود که ما بتوانیم اولاً سرمایههای مردم و بعد مدیریت مردم را وارد عرصهی اقتصاد کنیم.» «باید سرمایههای مردم و مدیریت مردم – بخش خصوصی – وارد عرصهی اقتصاد بشود؛ والا اگر مدیریتها دولتی باقی ماند، آن مقصود حاصل نخواهد شد.»
«در آن سالهای دههی ۶۰ که آقایان همینطور به سمت روزبهروز غلیظتر کردن اقتصاد دولتی میرفتند، من مثال میزدم و میگفتم فرض کنید یک موتوری است که میتواند این بار سنگین را برساند و شما هم در کنار موتور راه میروید، یا خودتان پشت فرمان مینشینید و هدایتش میکنید.»
یکی از درگیریهای خامنهای با آقای موسوی دربارهی سمتگیری اقتصادی کشور در آن زمان بود. در تارنگاشت آقای خامنهای میخوانیم: «در آن سالها تفکری بر ذهن برخی مسئولان حاکم بود که تفکرش نزدیک به اقتصاد سوسیالیستی بود و معتقد بود که دولت باید زمام همه اقتصاد کشور را در دست خود داشته باشد.» «حضرت امام (ره) هم فرمودند که دولت خود اقدام به واردات نکند، بلکه اجازه بدهد کسانی که قبلاً وارد میکردهاند، وارد کنند و دولت مراقبت و نظارت کند که آنچه نباید وارد شود، وارد نشود.»
خامنهای با دور زدن مجلس دستور پیاده کردن برنامه نئولیبرالیستی “مولدسازی” را داد. هادی طحاننظیف، سخنگوی شورای نگهبان روز دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ گفت: «”مولدسازی” از جهت قانون اساسی در چهارچوب اختیارات رهبری است و مبنای آن قانونی است.»
در بارهی یک برنامه نئولیبرالیستی دیگر به نام “جهش تولید” هم تارنگاشت خود خامنهای به زبان او مینویسد: «اگر ما بخواهیم جهش تولید داشته باشیم، بایستی اقتصاد را مردمی کنیم، باید پای مردم را به عرصهی تولید به نحو محسوسی باز کنیم، موانع حضور مردم را برطرف کنیم.»
آیا “پای مردم در عرصهی تولید”، سرمایهگذاری کارگران و رنجبران در اقتصاد کشور است؟ آیا کارگری که کمرش زیر بار گرانی و پیمانکاری شکسته است، میتواند در اقتصاد کشور سرمایهگذاری کند؟
شیفتگی آقای “آزاد” از رهبران جمهوری اسلامی با ستایش از خامنهای پایان نمییابد. آقای ”آزاد” دربارهی آقای جلیلی میگوید: «جلیلی جناح انقلابی رهبری کشور است.» بگذارید ببینیم که این “رهبر جناح انقلابی” دربارهی اقتصاد چه میگوید؟
آقای جلیلی میگوید: «ارتقای بهرهوری و کوچک شدن دولت هدف مردمیسازی اقتصاد بود.» «تجربه دهساله گذشته داریم با این عنوان که دولت نباید بنگاهداری کند بلکه بنگاهداری را باید به مردم واگذار کند تا بهرهوری بنگاه را افزایش دهند و دولت نقش نظارتی داشته باشد نه اجرایی.» (خبر ویژه ۱۴۰۳/۰۳/۲۴)
جلیلی چالش اقتصاد کشور را در پیاده نکردن درست خصوصیسازیها میداند و میگوید: «در این خصوص حرکتهایی شده ولی ناموفق بوده، مثل هپکو و نیشکر هفتتپه یا ماشینسازی تبریز.»
جلیلی در جای دیگری (اقتصادنیوز ۱۴۰۳/۰۳/۲۳) میگوید: «دولت به جای اینکه این شرکتها را اداره کند، به مردم واگذار کند و مردم با سرمایه و اهلیت خود این کار را انجام دهند.»
آیا کسی است که نداند که «کوچک شدن دولت، مردمیسازی اقتصاد، نقش نظارتی دولت، وارد شدن مردم با سرمایه و اهلیت» همان پیادهسازی اقتصاد نئولیبرالیستی است؟
برنامه “جدل”، هنگامی که علیزاده از بیعملی این “جناح انقلابی” به رهبری خامنهای سخن میگوید، پاسخ ”آزاد” پاکشویی هر گناهی از ولیفقیه است. او میگوید: «چرا هرچی نشد برمیگردیم به آقای خامنهای؟» «به جای گیر دادن به آقای خامنهای، به وظیفه خود عمل کنیم.» «چرا ما مسئولیت را به عده دیگری میگذاریم؟»
شگفتا! ما از کسی که در بلندپایهترین دستگاه حقوقی و سیاسی کشور جای دارد، نباید امید به عمل داشته باشیم، بلکه خود باید دست به کار شویم!
آقای ”آزاد” از ما میخواهد که از کسی که رهبر “انقلابی و ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی است و توان زدودن اصلهای پیشرو قانون اساسی را دارد و دستور پیادهسازی برنامههای نئولیبرالیستی مانند “جهش تولید” و “مولدسازی” را میدهد، امید به عملی برای کارگران نباید داشته باشیم. ولی ”آزاد” با ”چپ”ی که نه تنها آزاد نیست، بلکه حتا اندیشمندانی که به آن گرایش دارند سرکوب میشوند، میخواهد که سندیکا و اتحادیه بسازند و گام به میدان عمل بگذارند.
شگفتی در این است که آقای ”آزاد” حتا به این سخن خود هم پایبند نیست و پس از اندکی دربارهی ۱۴ میلیون رأی جلیلی میگوید که «آنها میبایست این نیروها را بسیج کنند.» که سخن درستی است. ولی چرا آقای “آزاد” نمیگوید که جایگاه طبقاتی جلیلی در کجاست؟ چرا جلیلی “رهبر جناح انقلابی” توان و خواست بسیج نیروهای ۱۴ میلیونی خود را بر ضد بورژوازی ندارد؟
هنگامی که ولیفقیه و آقای جلیلی که عضو شورای راهبردی روابط خارجی، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندهی رهبر جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی امنیت ملی است، توان و خواست بسیج نیروهای خود را ندارند، چگونه آقای “آزاد” میخواهد این وظیفه را بر دوش “چپ” سرکوبشدهای بگذارد که حتا حق برپایی یک گردهمآیی آزاد و مستقل را هم ندارد؟
آقای ”آزاد” به آقای خامنهای نقشی فراطبقاتی در حاکمیت بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی میدهد. همزمان از رهبری سخن میگوید که توان هیچ کاری را ندارد، چرا که پایگاه و نیروی تودهای ندارد. خود آقای ”آزاد” میگوید: «آقای خامنهای با کدام نیرو به بورژوازی اعلان جنگ کند؟»
اگر اینگونه است، پس چرا ”دهمهر” به دنبال او راه افتاده است و از کمونیستها هم میخواهد که همین کار را انجام دهند؟ چرا ”دهمهر” و کمونیستها باید به دنبال کسی بدوند که “نیرویی برای اعلان جنگ علیه بورژوازی” ندارد؟
آقای ”آزاد” هیچ نگران بیعملی آقای خامنهای نیست، برای او باور به سخنان بیپشتوانه خامنهای برای دنبالهروی از او بس است. او میگوید: «خامنهای میگه کارگران اجازه ندادن عامل دشمن بشن، کارگران وارد حرکت شدن.»
به همین دلیل «ما باید این را برداریم و باهش بدویم.» «به ما چراغ سبز دادن، این یعنی تأیید جنبش کارگری.»
به زبان دیگر، رهبری که ولیفقیه است و میتواند قانون اساسی را دگرگون کند؛ برنامههای نئولیبرالیستی “مولدسازی” و “جهش تولیدی” را پیاده میکند، نمیتواند خود کاری برای کارگران انجام دهد، ولی کمونیستهایی که در چهار دهه به رهبری همین ولیفقیه سرکوب شدهاند، باید برای این بیعملیها به دنبال خامنهای بدوند.
تحلیل ژئوسیاسی به جای تحلیل طبقاتی
”دهمهر” در تاریخ ۲۳ آبان ۱۴۰۴ در نوشتهای به نام «محک تجربه و انحراف از سنّت انقلابی ــــ نقدی بر مقالهی «نامهٔ مردم» و تبیینی از سیاست ضدامپریالیستی گروه «۱۰ مهر»» مینویسد:
«نبردی که از مرزهای ایران فراتر میرود و میان دو منطق متضاد جریان دارد ــــ منطق سلطهجویان و منطق استقلالطلبان. در این میدان نبرد، ایران، با همه تضادهای درونی و تناقضهای سیاسی خود، عملاً در صف مقدم مقاومت در برابر امپریالیسم ایستاده است.»
نخست این که این فرمولبندی مارکسیستی نیست. یک مارکسیست باید از خود بپرسد که چه طبقههایی و برای دستیابی به چه هدفی “در برابر امپریالیسم ایستاده است.”؟
راستش این است که همهی لایههای بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر غرب نایستادهاند، بورژوازی نظامی و بازرگانی برای دوری از پیامدهای “تحریم” به ناچار به “شرق” نگاه میکنند. برای بورژوازی بازرگانی دادوستد پولساز است، چه با شرق و چه با غرب. بورژوازی نظامی هم تنها میتواند با شرق دادوستد داشته باشد. دادوستد آن با غرب پنهانی و زیر شرکتهای پوششی از سوی کسانی مانند زنجانی و انصاری با هزاران دشواری انجام میشود. برای همین، همکاری جمهوری اسلامی با بریکس از مرز فروش کالای خام و نظامی و خرید کالاهای مصرفی و نظامی از بریکس فراتر نرفته است.
دوم این که این نگاه به “شرق” را نمیتوان نبرد ضدامپریالیستی خواند. همین نقش را میتوان در نگاه به “شرق” هندوستان دید. هند به گردان غربی تحریمکنندگان روسیه نپیوست. برای چه؟
هند از بزرگترین خریداران نفت و گاز روسیه با بهای کم است. این خریدها به سودآوری بخشی از بورژوازی وابسته به انرژی یاری میرساند. شرکتهای هندی در بخشهای نفت، گاز، معدن و دارو در روسیه سرمایهگذاری کردهاند و تحریمها علیه روسیه به منافع این بخش از بورژوازی هند آسیب میزند. افزون بر این، طبقه فرمانروا در هند، غرب بهویژه آمریکا را به دلیل پشتیبانی دیرینه از پاکستان، شریکی ناپایدار میبیند.
آیا نپیوستن دولت هندوستان به تحریم علیه روسیه برای چندقطبی کردن جهان مثبت است؟ آری.
آیا طبقه کارگر به رهبری مارکسیستها به این دلیل باید زیر سایه بورژوازی هند به رهبری موودی بایستند؟ نه.
کار دولت هند یک کار «ضدامپریالیستی»، «انقلابی» یا «ضدسرمایهداری» نیست. این سیاستی عملگرایانه از سوی طبقه فرمانروا بورژوایی هند است که میکوشد در یک کشاکش جهانی، بیشترین سود راهبردی و اقتصادی را برای خود به دست آورد. این سیاست ریشه در منافع مادی و تاریخی همین طبقه دارد.
سوم این که در گفتمان ”دهمهر”، نبرد طبقاتی ـ که در آموزش مارکسیست ـ لنینیستی پایه هر تحلیل رهاییبخش بوده است ـ جای خود را به ژئوپولیتیکگرایی انتزاعی میدهد. تضادهای درونی جامعه نه از دل روابط تولید و شکافهای طبقاتی، بلکه بیشتر از «تحریم» و «فشار خارجی» بررسی میشوند. نتیجه آن است که طبقه کارگر و رنجبران، که باید نیروی اصلی دگرگونیهای اجتماعی باشند، به بیرون رانده میشوند؛ و هر نقدی به خودکامگی، ستم طبقاتی، سرکوب آزادیهای سیاسی، «همسو شدن با روایت غربی» خوانده میشود.
واژههایی چون «ملت»، «میهن» و «استقلال» بارها در این نوشته آمده است، اما تحلیلی از بهرهکشی، سازوکار انباشت سرمایه و ویرانگری خصوصیسازیها در میان گذاشته نمیشود. این همان منطق ایدئولوژیک بورژوایی است که مارکس و انگلس آن را نقد میکردند: «ملت» یک توده یکپارچه و فراطبقاتی میشود که تضادهای واقعی را میپوشاند.
چنین گفتمانی که تضادهای طبقاتی را زیر لایهای از شعارهای ضدامپریالیستی پنهان میکند، در عمل به پایداری نظام سرمایهداری در میهن ما کمک میکند. نقد رادیکال حاکمیت جمهوری اسلامی نیازمند نشان دادن این است که این ساختار اقتصادی آن نه تنها جایگزین سرمایهداری نیست، بلکه شکل ویژه و ددمنشانهای از نظام سرمایهداری است. ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی نه یک جایگزین ضدامپریالیستی، بلکه شکلی از سرمایهداری نئولیبرالیستی، الیگارشیک، رانتی و بر پایهی سرکوب سازمانیابی مستقل کارگری است. باید نشان داد که چگونه بورژوازی ایران در سازوکار امپریالیسم جهانی درهم آمیخته شده و خود بخشی از فرآیند انباشت سرمایه است.
مارکسیسم-لنینیسم یادآور میشود که نیروی برانگیزاننده تاریخ، نبرد طبقاتی است. دیدگاه ”دهمهر”، «نبرد طبقاتی در درون مرزها» را کمارج نشان داده و آن را در برابر «دگرگونی آرایش ژئوسیاسی» میگذارد. برجستگی ژئوسیاسی در برابر نبرد طبقاتی «آزادی طبقه کارگر» را کنار گذاشته و به جای آن، به دنبال «تغییر توازن نیروهای جهانی» میرود. در این برداشت کژراهه، طبقه کارگر به ابزاری برای منافع بورژوازی بومی، یک دولت یا گروه فرمانروا فروکاسته میشود.
ما حتا در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیستی جنگ طبقاتی در کشورها را فراموش نکردیم. اتحاد شوروی و یا هیچ کمونیست دیگری در جهان از کمونیستهای عراق نخواست که به دلیل نگاه به ”شرق” صدام حسین از نبرد طبقاتی در درون کشور چشم بپوشند و زیر چتر بورژوازی عراق به رهبری حزب بعث گردهم آیند.
این «کژاندیشی» است که لنین علیه آن پیکار میکرد؛ زیرا جنبش کارگری را از راه دگرگونیخواهانهاش به در کرده و آن را در خدمت منافع بورژوازی قربانی میکند.
مارکسیسم، هرچند ساختار جهانی سرمایهداری و امپریالیسم را هنگام واکاوی برجسته میداند، اما این بررسی هرگز جای بررسی روشن از روابط تولید و نبرد طبقاتی در هر جامعه را نمیگیرد. هر دیدگاهی که کشاکشهای ژئوسیاسی را بر نبرد طبقاتی پیشتر بداند، از مارکسیسم دور شده و به اندیشه ملیگرایانه بورژوایی آلوده میشود. چنین دیدگاهی در پایان به درستانگاری اندیشهای برای سرسپردگی جنبش کارگری در برابر منافع بورژوازی یک کشور ویژه میانجامد؛ چیزی که مارکسیسم بهروشنی با آن در ستیز است.
از آنجای که ”دهمهر” خود را تنها فرزند شایسته حزب توده ایران میداند، بگذارید نگاهی به دیدگاه حزب تودهی ایران پس از انقلاب داشته باشیم. حزب تودهی ایران در سرمقاله مردم شماره ۱۹۷ (۷ فروردین ۱۳۵۹) دربارهی نبرد ضدامپریالیستی مینویسد:
«اما آنچه نفوذ و تسلط امپریالیسم را در ایران آسان میکرد، تنها خیانت طبقه حاکمه نبود. [..]، همگونی مناسبات اجتماعی حاکم، همجنسی روابط تولیدی مسلط بر جامعه، که مناسباتی مبتنی بر استثمار فرد از فرد بود، یا مناسبات اجتماعی-اقتصادی امپریالیستی سبب اصلی و عینی تسهیل این نفوذ و سلطه بود.» «از این رو نیز راه اساسی ریشهکن کردن سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد آن همانا نوسازی بنیادی جامعه از طریق اتخاذ راه رشد غیرسرمایهداری است.»
آیا از این روشنتر میتوان ویژگی جامعهای که میخواهد برای «سلطه و نفوذ امپریالیسم از کشور و از بین بردن امکان احیای مجدد» نبرد کند، را نشان داد؟ جمهوری اسلامی نه تنها راه رشد غیرسرمایهداری ندارد، بلکه حتا راه رشد سرمایهداری آن با ددمنشانهترین شیوه، یعنی با اقتصاد نئولیبرالیستی برنامهریزی و پیاده میشود.
حزب تودهی ایران با روشنبینی بیهمتایی در دنباله همان نوشته مینویسد:
«سرمایهداران وابسته، زمینداران بزرگ و بازرگانان محتکر، محملهای اجتماعی اصلی نفوذ و تسلط امپریالیست در کشورند. بدون تنظیم یک سیستم بانکی واحد، نظام مالی معین و سیاست گمرکی مشخص نمیتوان از فرار سرمایه و ثروت ملی جلوگیری کرد و روابط متقابل سرمایه داخلی و خارجی را در سمت درست قطع ریشه تسلط امپریالیسم و تأمین رشد مستقل جامعه هدایت نمود.» (همانجا).
همانگونه که حزب تودهی ایران بیش از چهل سال پیش گفته است، رژیمی را میتوان ضدامپریالیست خواند که با پایهگذاری یک اقتصاد ملی و مردمی برای مردم میهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه کارگر را در آن نیرومند کند و سیاست اقتصادی آن ضد برنامههای سفارششده نهادهای جهانی امپریالیستی مانند صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت باشد.
حزب تودهی ایران در نوشتهای به نام حاکمیت و مالکیت در مردم (شماره ۱۹۷، ۷ فروردین ۱۳۵۹) مینویسد: «آیا حکومت خلق در ایران به وجود آمده است؟ آیا مسأله مالکیت حل شده است؟ آیا تقسیم اراضی دهقانی و تنظیم بخش دولتی کنترل بازرگانی خارجی سرانجامی گرفته است؟»
آقای “آزاد” که سیاست پس از انقلاب حزب توده ایران را با کژاندیشی پیروی از بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی میداند، باید به این پرسش پاسخ دهد. هماکنون “آیا مسأله مالکیت حل شده است”؟
پایانِ سخن
آنچه در این نوشتار بررسی شد، نگارهای روشن از بحران نظری و عملی بخشهایی از ”چپ” ایران است؛ بحرانی که هم در رهبری کنونی حزب توده ایران و هم در گروههایی مانند ”دهمهر” دیده میشود. این دو گرایش، هرچند در سخن با هم درگیرند و هر یک دیگری را کژاندیش میخواند، اما در سرشت، از یک بیماری رنج میبرند: کنار زدن نبرد طبقاتی از جایگاه مرکزیاش و جایگزین کردن آن با دیدگاههای ژئوپولیتیکی، ملیگرایانه یا با دموکراسیخواهی تنها. یکی در جامهی «چپ کلاسیک» و دیگری در پوشش «چپ نو»، اما هر دو در یک راه گام میگذارند، بیاثر کردن نقش طبقه کارگر و تهی شدن نبرد اجتماعی از سرشت انقلابی آن.
در این میان، هیچ نیرو و هیچ حکومتی را نمیتوان تنها به دلیل درگیری با غرب ضدامپریالیست خواند، همانگونه که هیچ گرایشی را نمیتوان بدون تحلیل طبقاتی، «چپ» یا «مترقی» دانست. ضدامپریالیسمِ راستین تنها زمانی معنا دارد که با پیکار با سرمایهداری، با دفاع از نیروی کار، و با بازشناسی جایگاه واقعی طبقه کارگر پیوند بخورد؛ چیزی که نه در رهبری کنونی حزب دیده میشود و نه در ”دهمهر”. آنچه این دو گروه ــ هرکدام به شیوهای گوناگون ــ پخش میکنند، چیزی جز پوشاندن واقعیتهای آشکار سرمایهداری نیست؛ یکی با نادیده گرفتن سرشت سرکوبگر جمهوری اسلامی با نظام سرمایهداری، و دیگری با کمبها دادن به نقش امپریالیسم و برجستگی نبرد برای دموکراسی.
وظیفهی امروز ما روشن است: بازگشت به مارکسیسم–لنینیسم، بازیابی استقلال نظری و طبقاتی جنبش کارگری، و ایستادگی در برابر هر گرایشی که طبقه کارگر را به حاشیه میراند. آینده از آنِ نیروهایی است که وفاداری به طبقه کارگر را نه در شعار، بلکه در روش، تحلیل و عمل انقلابی خود نشان میدهند.
امید آن است که این نوشتار نه پایان گفتوگو، بلکه آغاز بازاندیشیای ژرف در میان نسلهای تودهای باشد؛ بازاندیشیای که بتواند حزب را به ریشههای انقلابی آن بازگرداند و در برابر راسترویهای درونی و بیرونی، از رهبری کنونی تا ”دهمهر”، پرچم نبرد طبقاتی و سوسیالیستی را بار دیگر استوار کند.سرچشمه های کمکی
نامه سرگشاده نورالدین کیانوری به آیتالله خامنهای: تهران- زندان اوین ماه بهمن ۱۳۶۸
نامه احمد دانش به آیتالله منتظری: تهران- زندان اوین ۱۶ اردیبهست ۱۳۶۶
برنامه ”جدال” با نام «آیا آیتالله خامنهای توان حفاظت از منافع ملی ایران را دارد؟» گفتوگویی با آقای بهمن آزاد در شب جمعه اول خرداد ۱۴۰۴
مقاله ده مهر۲۳ آبان ۱۴۰۴: «محک تجربه و انحراف از سنّت انقلابی ــــ نقدی بر مقالهی «نامهٔ مردم» و تبیینی از سیاست ضدامپریالیستی گروه «۱۰ مهر»»
سایت خامنه ای farsi.khamenei.ir
Comments
سیامک کیانی: سیاست مستقل طبقاتی در میان درگیری راستگرایان گروه ”دهمهر” و راستروی رهبری کنونی حزب توده ایران گم شده است — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>