رسوایی سیاسی دیگری برای جریان سلطنت طلب وجنگ طلبی آن! / آساره پویان
رسوایی اخیر در ماجرای فریب خوردن رضا پهلوی فرزند دیکتاتور سابق توسط دو کمدین روسی چیزی بیش از یک شوخی اینترنتی یا یک اتفاق حاشیهای است؛ این ماجرا نماد عریان یک بحران عمیق سیاسی در پروژهایست که با پز اپوزیسیون خود را “آلترناتیو آینده ایران” معرفی میکند.
در این ماجرا دو کمدین با هویتهایی کاملا جعلی که یکی از آنها نام “آدولف” را بر خود گذاشته بود و حتی وانمود میکرد که پدربزرگش (که در ارتش آلمان در دهه ۴۰ در ایران خدمت کرده است.) با پدر رضا پهلوی آشنا بوده است، مدعی شدند که مشاوران صدر اعظم آلمان هستند و آلمان میخواهد در جنگ علیه جمهوری اسلامی شرکت کند. رضا پهلوی و مشاورانش نیز بدون هیچ تردیدی و حتی با خوشحالی از این پیشنهاد وارد گفتوگو شدند؛ تا سناریوی ائتلاف نظامی و جنگ علیه ایران را پیش بکشند. برای این جریان رسوا و طرفدارانش بسیار مایهی خنده و شرم است که این گفتوگو به شکلی ادامه یافت که نشان داد ابتداییترین ملاحظات امنیتی و دیپلماتیک نیز در این جریان سیاسی مدعی “حکومت جانشین” وجود ندارد؛ چراکه برای هر نیروی سیاسی که مدعی اداره یک کشور است، تشخیص چنین دامهای سادهای حداقلِ بدیهیات سیاست و دیپلماسی محسوب میشود. اگر یک جریان سیاسی حتی در برابر یک فریب ابتدایی رسانهای چنین آسیبپذیر باشد، بلافاصله پرسش کاملا جدی و مشخصی که در ذهن هر آن کس که ذرهای با سیاست آشنایی داشته باشد، جرقه میزند این است که رضا پهلوی و تیمش چگونه میخواهند در میدان واقعی سیاست بینالملل، در برابر دولتها، سرویسهای اطلاعاتی و بازیگران پیچیدهی جهانی عمل کنند؟
این رسوایی صرفا یک لغزش قضاوت فردی نیست بلکه آیینهایست که تمام فقر سیاسی و استراتژیک پروژه سلطنتطلبی وابسته به امپریالیسم را آشکار میکند، پروژهای که هوادارانش با وجود اینکه هنوز قدرت حاکمیت را طبق توهماتشان در دست ندارند با هوچیگری بسیار در خارج از کشور و حتی در میان دانشجویان در داخل با رفتارهایی سرکوبگرانه و لمپنمآبانه یا تهدید و ارعاب هر آنکس که نمیخواهد در جمعشان باشد را مورد اذیت و آزار قرار میدهند. جریانی که خود را به عنوان آلترناتیو آینده معرفی میکند اما در عمل نشان میدهد که حتی قادر نیست سادهترین موقعیتهای سیاسی و رسانهای را با هوشیاری مدیریت کند.
شوربختانه مسئله تنها به اینجا ختم نمیشود. آنچه این رسوایی را عمیقتر میکند، محتوای سیاسی مواضعیست که در همین گفتوگوها و در مواضع عمومی بعدی تکرار شده است. توصیف یک جنگ ارتجاعی علیه ایران به عنوان “جنگ بشردوستانه”، قدردانی از سیاستهای جنگی دولت بنیامین نتانیاهو که متهم به نسلکشی و جنایت علیه بشریت است و دولت حامی آن یعنی دونالد ترامپ؛ و در مقابل سکوت در برابر رنج و خطراتی که چنین جنگی برای مردم عادی ایران به همراه خواهد داشت؛ همهی این موارد نشان میدهند که در این پروژه سیاسی، مردم ایران در مرکز معادله قرار ندارند. هر معاملهای که در میان است، سرکوب مبارزات تودهها و حراج ثروت مردم ایران در ازای رسیدن به قدرت است.
تاریخ معاصر در جهان تحت سلطه امپریالیسم و سرمایهداری، بارها نشان داده است که “جنگهای بشردوستانه” چیزی جز نام مستعار پروژههای قدرتهای بزرگ برای پیشبرد منافع جهانخوارانه سرمایهداران و بازچینی موازنههای اقتصادی، سیاسی و یا ژئوپولیتیک نبودهاند. نتیجهی چنین جنگهایی نه آزادی و برابری برای رنجبران بلکه ویرانی، فقر، آوارگی و نابودی ساختارهای اجتماعی مردم آن سرزمین بوده است. در چنین شرایطی استقبال از جنگ یا توصیف آن به عنوان راهی برای “آزادی” و “رهایی” در عمل چیزی جز نادیده گرفتن بهای مصائب انسانی فاجعهبار جنگ غارتگرانه نیست؛ بهایی که همواره توسط مردم عادی، کارگران و فرودستان در چنین جنگهای به اصطلاح بشردوستانهای پرداخت میشود.
از منظر یک انسان آزادیخواه و برابریطلب انقلابی مسئله روشن است. پروژهی سلطنتطلبی جنبشی رهاییبخش نیست بلکه بخشی از یک سیاست قدرتطلبیِ وابسته به معادلات قدرتهای خارجی است؛ سیاستی که به جای تکیه بر تودهها، به ائتلافهای نظامی و فشار خارجی امید بسته است. این همان سیاستی است که وابستگی را تداوم میدهد و در صورت قدرت گرفتن، ادامهی استبداد و گسترش فقر با شمایلی جدید خواهد بود.
کسب آزادی چیزی نیست که بتوان آن را با موشک نیروی خارجی وارد کرد. دموکراسی را نمیتوان با بمباران به ارمغان برد؛ و آینده یک جامعه را نمیتوان در اتاقهای فکر امپریالیسم طراحی و با ارتش آمریکایی و اسراییلی اجرا کرد.
رسوایی اخیر فرزند دیکتاتور سابق تنها یک ویدیوی دستانداختن یک سیاستمدار در شبکههای اجتماعی نیست؛ این ماجرا نماد یک بحران سیاسی عمیق است، بحرانی که نشان میدهد پروژهای که مدعی ساختن آینده ایران است، در عمل حتی از ابتداییترین بلوغ سیاسی، دیپلماتیک و استراتژیک نیز برخوردار نیست.
برای مردم آزادیخواه و تودههای برابریطلب، مبارز و انقلابی ایران، مابین استبداد و دیکتاتوری حاکم و بازگشت به سلطنت فرق اساسیای موجود نیست. سلطنتی که اگر تجربهی پدرانش را هم در نظر بگیریم، چیزی جز سرکوب اقشار مختلف جامعه با قومیت و ملیتهای متفاوت، استثمار کارگران و زحمتکشان و غارت و چپاول ثروت مردم ایران و … نبوده است. هیچ رهایی واقعی برای ستمکشان در پروژهی “رهبری دوران گذار” رضا پهلوی وجود ندارد.
سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، این رژیم وابسته به امپریالیسم و قاتل مردم امریست که تنها باید به دست مردم رقم بخورد، نه با کمک قدرتهایی که مقاصد شوم و غارتگرانه خود در دوره پسا جمهوری اسلامی را در سر میپرورانند.
رهایی و برابری تنها با سرنگونی انقلابی این رژیم و استقلال سیاسی-اقتصادی از امپریالیستها که تنها با رهبری طبقه کارگر میسر است، به وجود خواهد آمد.
تودههای مبارز و آزادیخواه ما پس از تجربههای مشخصی که از رخدادهای افغانستان، لیبی، عراق، سوریه و … کسب کردهاند، باید این درس را گرفته باشند که امپریالیستها و صهیونیستها دوست آنها نیستند بلکه دشمنان قسمخوردهی کارگران و زحمتکشان و انقلاب رهاییبخش مردم ایران هستند. هورا کشیدن برای دخالت و بمبهای امپریالیسم، تنها تعویض یوغیست که بر گردن داریم.
نه به جنگهای امپریالیستی!
نه به پروژههای ارتجاعی بازگشت به سلطنت!
پیروزباد انقلاب،زنده باد آزادی و برابری!
آساره پویان
۸ مارس ۲۰۲۶
Comments
رسوایی سیاسی دیگری برای جریان سلطنت طلب وجنگ طلبی آن! / آساره پویان — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>