بحران اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع سرمایهداری و چشم انداز برون رفت! / جواد قاسم آبادی
تجربه دو ساله «جبهه نوین مردمی» در فرانسه و تاکتیک یکساله حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا، دو نمونه از مقاومتی هستند که تهاجم و رشد روزافزون راست در این دو کشور را کند کرده اند.
این دو تجربه بدنبال درک ناتوانی «چپ» در مواجهه با زرادخانه تبلیغاتی، مالی و نظامی راست در سراسر جهان بدست آمده است.
نویسنده خود شاهد چهار دهه نزول محبوبیت و مقبولیت «چپ» فرانسه و رشد راست افراطی در تمامی کشورهای پیشرفته سرمایهداری بوده است.
ناگفته برای خواننده روشن است که در جهانی که تجربه دموکراسی وجود ندارد؛ بطور مثال ایران و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه و دیگر کشورهای در حال توسعه؛ همواره قدرت بین جناح های گوناگون بورژوازی دست بدست شده است و همواره راست ترین و جنگطلب ترین جناحهای بورژوازی با انواع و اقسام کودتاها قدرت را در دست خود قبضه کرده اند و مورد بحث امروز ما نیستند.
بلکه کشورهای پیشرفته سرمایهداری که پیشاهنگ دموکراسی نیابتی، دولت رفاه و رقابت آزاد و قانونی شهروندان خود بوده اند، با بروز بحران های مالی ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ شرم و حیا را به کنار گذاشته اند و رسماً از «رقابت» برای تقسیم مجدد جهان دم می زنند!
از سوی دیگر اگر به گذشته تاریخی ایران انقلابی هم نظری بیندازیم، می بینیم چه در دوران انقلاب مشروطیت و چه در انقلاب مظلوم ضد دیکتاتوری و استقلالطلبانه بهمنماه ۱۳۵۷، جامعه انقلابی ایران خواهان عدم تمرکز قدرت از یک سو و از سوی دیگر مشارکت هرچه بیشتر مردم در سرنوشت خود بودهاند امری که از نظر نویسنده، ترجمان دقیق «دموکراسی» ست.
این دو انقلاب که نخستین و آخرین انقلاب پیروزمند قرن گذشته در جهان هستند، هردو با کودتای ۱۲۹۹ و توطیه همه پرسی «نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم» ۱۲ فروردین ماه ۱۳۵۸ به شکست منتهی شدند، بر «انجمن های ایالتی و ولایتی» و «شوراهای مردمی» استوار بودند و بصراحت ستون اصلی اداره جامعه را تودههای انقلابی مردم قرار دادند.
اما نه در آغاز قرن گذشته و نه در پایان قرن گذشته حاکمیت مردم در ایران برای بورژوازی جهانی قابل تحمل نبود.
بورژوازی جهانی ایران را به مثابه حیات خلوت خود و ملل ساکن ایران را نه بعنوان حاکمان بر سرنوشت خود که به مثابه بردگانی برای استخراج منابع طبیعی، در خدمت رشد و سودجویی بیشتر سرمایهداری جهانی می دانند!
اگر در آغاز قرن گذشته این امپریالیستهای غربی بودند که «دموکراسی» و حاکمیت ملل ساکن ایران بر سرنوشت خود را بر نتافتند، در پایان قرن گذشته این کلان سرمایهداری «شرق» بود که با حمایت از شورای ضدانقلاب بورژوازی ایران، انقلاب مظلوم بهمن ماه را به خاک و خون و شکست کشاندند!
روند تجربیات قرن گذشته در ایران و جهان نشان داده است که تنها با تحزب و پارلمان و دموکراسی نیابتی که بورژوایی می نامندش؛ برغم پیشرفت علم و فناوری و انقلاب ارتباطات؛ تودههای مردم از حاکمیت بر سرنوشت خود دورتر و دورتر شده اند و «دموکراسی» در سراسر جهان کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود و تنها راه برون رفت از عدم اعتماد به نمایندگان و بتبع آن سیاست گریزی تودههای عظیم واجدان حق رای و عدم امید به آینده ستمدیدگان جنگزده، بی خانمان تشنه و گرسنه در کشورهای تحت تسلط امپریالیسم جهانی و بازگشت امید به شهروندان کشورهای پیشرفته سرمایهداری، منوط به سازماندهی مستقل؛ از اقتصاد و سیاست و فرهنگ بورژوایی؛ ساکنان هر کشور در محل کار و زندگی خود جهت بدست گرفتن اداره تمامی امور زندگی جامعه محل زیست خود است!
با توجه به این نگاه اجمالی به قرن گذشته، سازماندهی علنی و پر سروصدای اکثریت عظیم تولیدکنندگان در کشورهای پیشرفته سرمایهداری جهت کنترل شهرها و همزمان سازماندهی آرام و بی سروصدای هستهها و گروههای سوسیالیستی ساکنان کشورهای تحت تسلط امپریالیسم جهانی جهت درهم شکستن قدرت حاکم و حاکمیت مستقیم و تمام عیار بر سرنوشت خود، تنها برون رفت از توحش حاکم بر دهکده کوچک ماست!
جواد قاسم آبادی (م. ع. ب)
آموزگار تبعیدی
آبانماه ۱۴۰۴
خوانندگان گرامی؛
در ادبیات نویسنده، عالیترین نوع دموکراسی «دیکتاتوری پرولتاریا» خوانده می شود!
دموکراسی به معنای نفی ارتجاع، قابل قبول است، به معناهای دیگر، خودش ارتجاع است.
ارتجاع: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، و غیره.