از اتصال به اسرائیل تا مشروعیت سرکوب؛ چگونه دستگاه امنیتی خیزش انقلابی مردم را می بلعد / پیمان شجیراتی
از اتصال به اسرائیل تا مشروعیت سرکوب؛ چگونه دستگاه امنیتی خیزش انقلابی مردم را می بلعد
اعتراضات اخیر در ایران که در پی تشدید بحران معیشتی و انباشت خشم اجتماعی آغاز شد، خیلی زود با پاسخ خونین جمهوری اسلامی مواجه گردید. خیابانها به میدان تیر تبدیل شدند و کشتار سازمانیافته معترضان بار دیگر نشان داد که حاکمیت برای حفظ نظم نابرابر موجود، هیچ مرزی برای خشونت قائل نیست. در چنین بستری، سناریوی امنیتی تازهای شکل گرفت که مسیر سرکوب را به شکلی بیسابقه هموار کرد.
همزمان با آغاز اعتراضات اخیر و کشتار معترضان، سردادن شعارهایی به نفع خاندان پهلوی، ناگهان در خیابانها برجسته شد و به سرعت توسط شبکههای رسانهای خارج از کشور پروموت گردید. این برجستهسازی بخشی از صحنه آرایی سیاسی بود که خیلی زود به ابزار طلایی دستگاه امنیتی برای مشروع سازی سرکوب بدل شد.
دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی برای اجرای سرکوب عریان، همیشه به یک چیز نیاز دارد: برچسبی که اعتراض اجتماعی را از «مساله معیشتی و طبقاتی» به «تهدید امنیتی» تبدیل کند.
اگر به سیر خیزش ها نگاه کنیم، از دی ۹۶ تا آبان ۹۸ و حتی خیزش ۱۴۰۱، شعارهای سلطنت طلبانه هرگز چنین وزن و بسامدی نداشت. این در حالی است که نارضایتی عمیق وجود داشت، اما هژمونی خیابان بیشتر حول نفی کل ساختار، ضدیت با کلیت نظام و اعتراض معیشتی و اجتماعی میچرخید. این خودش نشانه مهمی است که «ظهور ناگهانی» این شعارها را نمیتوان صرفا به تغییر سلیقه سیاسی جامعه نسبت داد.
پهلوی دستکم در یک سال گذشته آگاهانه خودش را به پروژه های خارجی، از ترامپ تا نتانیاهو، گره زد و این را پنهان هم نکرد. این پیوند، بیش از آنکه برای خیابان یا معترضان دستاوردی داشته باشد، بهترین و کم هزینه ترین فرصت را در اختیار نیروهای امنیتی گذاشت تا خشن ترین سناریوهای سرکوب را اجرا کنند. حکومتی که برای سرکوب، بیش از هر چیز نیازمند «دشمن مشخص» و «روایت امنیتی قابل فروش» است، ناگهان با یک بسته آماده مواجه شد؛ اعتراض، سلطنت، اسرائیل و آمریکا.
این بسته برای مصرف داخلی نیروهای سرکوب و برای مصرف خارجی در رسانه ها به نفع حکومت عمل کرده است. وقتی یک فرد و جریانی آن هم با ادعای مضحک و دروغین نمایندگی از طرف ۸۰ درصد مردم، آشکارا از حمایت نتانیاهو و ترامپ سخن میگوید، دستگاه امنیتی دیگر نیازی به جعل پیچیده ندارد؛ فقط کافی است اتصال را برجسته کند، آن را تعمیم دهد و به کل خیابان سنجاق بزند.
موضوع دیگری که لازم است به آن توجه داشت این است که مشاوران و چهره های نزدیک به پهلوی بارها و با اطمینان ادعا کردند که نیروهای ویژه خارجی و افراد وابسته به موساد در داخل ایران حضور دارند و در تحولات نقش ایفا میکنند. این ادعاها به صورت مکرر و علنی مطرح شد و همچنان نیز از سوی جریان سلطنت طلب تکرار میشود. فارغ از صحت یا نادرستی این گفته ها، باید دید چنین ادعاهایی در زمین چه کسی بازی میکند و چه کارکردی دارد.
برای دستگاه امنیتی، این سخنان حکم سند تکمیلی را داشت. دیگر نیازی به داستان پردازی پیچیده یا پرونده سازی پرهزینه نبود. وقتی جریان دروغین مدعی رهبری اعتراضات و نمایندگی کل مردم، خود از حضور نیروهای وابسته به موساد سخن میگوید، نیروهای امنیتی فقط کافی است همین ادعا را بازپخش و تعمیم دهند. اعتراض از همان ابتدا در قاب و قالب «نفوذ خارجی» قرار میگیرد و هر شکل از خشونت حکومتی، پیشاپیش توجیه میشود. در این چارچوب، سناریوی سرکوب وارد فاز تازه ای میشود. حضور ادعایی موساد، معنای امنیتی بودن اعتراضات را به بالاترین سطح ممکن می برد؛ به این معنا که دیگر نه با معترض، بلکه با «عامل دشمن خارجی» مواجه اند. این تغییر تعریف، مستقیما سطح خشونت را بالا میبرد. تیراندازی، کشتار، بازداشتهای گسترده، همگی ذیل عنوان مقابله با عملیات امنیتی دشمن خارجی بازتعریف میشوند و سرکوب مشروع سازی می شود.
این ادعاها حتی اگر از سر اغراق، خودنمایی سیاسی یا خیال پردازی رسانه ای مطرح شده باشند؛ اگر هدایت نیروی امنیتی نبوده باشد، لااقل هدیه پهلوی چی ها به امنیتی ها بود. بزرگترین بهره این وضعیت را نیروهای امنیتی بردند. بدون نگرانی از افکار عمومی داخلی یا فشار خارجی دستشان برای استفاده از خشونت عریان باز شد. نیروهای امنیتی با تکیه بر همین گفته ها، روایت خود را نه تنها برای افکار عمومی داخلی، بلکه برای بدنه نیروهای سرکوب نیز تثبیت کردند. وقتی به نیروی سرکوب القا شود که نه با مردم معترض بلکه با شبکه موساد طرف است، هر سطحی از مواجه در قالب «مقابله با پروژه براندازی وابسته به اسرائیل و آمریکا» توجیه میشود و دست نیروهای امنیتی و وفاداران به نظام را برای کشتار و خونریزی کاملا باز میکند.
برای تکمیل این سناریو، دستگاه امنیتی به تخریب و خشونت سازمان یافته متوسل شد. تیراندازی از میان جمعیت، استفاده از انواع سلاحهای جنگی و کشتار هدفمند معترضان بخشی از مهندسی سرکوب بود. سپس همان دستگاه، همین خشونت را به «عوامل وابسته به سرویسهای اطلاعاتی بیگانه» نسبت داد تا روایت امنیتی خود را تثبیت کند.
در نهایت این که، ادعاهای پهلوی و جریان سلطنت طلب به یک نعمت تمام عیار و یک فرصت استراتژیک برای حکومت بدل شد. فرصتی برای بستن پرونده اعتراضات به عنوان «فتنه وابسته»، اجرای سناریوی سرکوب حداکثری و بازتولید همان منطق همیشگی که هر اعتراض از پایین را اگر بتوان به دشمن خارجی چسباند می توان مجوز نابودی کاملش را صادر کرد؛ یعنی سناریویی که طی دههها، دستگاه امنیتی آن را به عنوان ابزار تثبیت نظم موجود به کار گرفته است.
از منظر طبقاتی، این سناریو دو کارکرد حیاتی برای حاکمیت دارد. اول، خنثی کردن خشم و خیزش فرودستان با منحرف کردن آن از ساختار اقتصادی و طبقاتی به سمت یک دشمن خارجی و دوم، شکستن همبستگی درون خیابان؛ چون بخش بزرگی از جامعه که هیچ نسبتی با سلطنت، اسرائیل یا آمریکا ندارد، در میانه این سناریو یا به حاشیه رانده می شود یا زیر چرخ امنیتی له میشود بدون آنکه صدایش شنیده شود. اعتراضاتی که ریشه در فقر، تبعیض و نابودی زندگی میلیون ها انسان داشت، ناگهان به پروژه ای امنیتی تقلیل داده میشود. کارگر، بیکار، بازنشسته، معلم، زن معترض، پرستار، جوان حاشیه نشین، همگی در یک بسته امنیتی واحد با «نیروی خارجی» همسان سازی میشوند. این همان مکانیسمی است که امکان سرکوب کور و گسترده را فراهم کرده و میکند.
جمهوری اسلامی موجودیت خود را بر جلوگیری از سازمان یافتن جامعه از یک سو و سرکوب از سوی دیگر بنا نهاده است. حکومت به خوبی می داند که اعتراضات هر اندازه هم که بزرگ و وسیع باشند، تا زمانی که متمرکز، متشکل و سازمان یافته نباشد؛ خطر چندانی برای بقای حکومتش ندارد و به آسانی می تواند آن را سرکوب کرده و یا برای مدت زمانی به عقب براند.
جامعه باید بتواند خود را سازمان دهد. انقلاب بدون متشکل بودن و همبسته بودن هرگز رخ نمی دهد بلکه در چنین شرایطی یک نیروی سیاسی نه از دل مبارزه واقعی و مطالبات زنده مردم، بلکه با اتکا به رسانه های قدرتمند، آویزان شدن به دولتهای خارجی و مهندسی افکار عمومی، خودش را به عنوان «نماینده طبیعی اعتراضات» جا میزند.
هژمونی باید از پایین و از دل سازمانیابی کارگران و فرودستان ساخته شود. سازمان یابی آگاهانه کارگران و فرودستان حول مطالبات معیشتی و آزادیخواهانه، تنها مسیری است که میتواند ماشین سرکوب را از کار بیندازد، مقابل پروژه لابی های سیاسی بایستد و اعتراض را دوباره به نیرویی برای تغییر واقعی مناسبات بدل کند.
جامعه اگر مبارزاتش سازمان یافته باشد نه حکومت اسلامی یارای ایستادگی در برابر آن را خواهد داشت و نه فاشیسم می تواند انقلاب آن را مصادره کند.
پیمان شجیراتی
۱۷ ژانویه ۲۰۲۶
معلوم نیست این نویسنده که میخواهد از پایین ، یعنی از طریق کارگران و تشکل یابی کارگری رژیم سرنگون شود، میخواهد. کارگران بعد از سرنگونی چه نظمی در جامعه برقرار کنند. آیا کارگران میخواهند مثل لهستان قدرت سیاسی را به سرمایه داران سکولار دموکرات بدهند و برای آنها بردگی مزدی کنند؟ آنارشیست
این مقاله سعی میکند حقایق را بیان کند اما نویسنده مقاله خودش مهندسی فکری شده است که چنین نکند.
فرض کنیم که همه توده های معترض هوادار رضا پهلوی نیستند که چندان فرض غلطی هم نیست. اما این توده ها چه نظام سیاسی ی را در ذهن دارند که نتیجه تبلیغات و ترویجات رسانه ها و نهادهای امپریالیستهای غربی نیست؟ نویسنده قادر نیست این را نشان دهد. شورشی ها تا قبل از علم کردن رضا پهلوی تبلیغ دموکراسی خواهی میکردند که رفتن به ریشه مسانل نیست و هیچ یک از شورشها هم ، از سال 1388، وارد ریشه قضایا نشدند. بعد چپ فرصت طلب سرنگونی طلب عبارت پرداز آمد زن زندگی ازادی را علم کرد و دائم از رسانه های امپریالیستی استفاده میکرد ولی متوجه نبود که انتخاب رضا پهلوی هم خودش بخشی از دموکراسی است. مگر هیتلر و ترامپ از آسمان آمدند!
آنارشیست