نوروز ۱۴۰۴: در میانهٔ بمبارانها و بیداریِ دلها
احمد پوری
نوروز ۱۴۰۴: در میانهٔ بمبارانها و بیداریِ دلها
پیامِ امیدِ واقعی در تاریکترین لحظات تاریخ
“کسانی که خودشان را از سیاست دور نگه میدارند، توسط احمق ها اداره می شوند”. افلاتون
این یادداشت شامل دو بخش است. بخش اول برای کسانیکه متاسفانه به فرهنگ مطالعه سه خطی عادت دارند. بخش دوم برای کسانیکه اهل مطالعه هستند!
در سوگِ قربانیان و ستایشِ زندگی
دوستان و هموطنان گرامی،
نوروز، این آیینِ دیرینهٔ ایرانی، هر سال از راه میرسد تا نویدِ پایانِ سرما را بدهد. اما امسال، این بهار در حالی بر ایران وارد میشود که آسمانِ ایران و خاورمیانه از دودِ بمبارانهای وحشیانهٔ آمریکا و اسرائیل تیره است، و قلبِ ایران در سینهای میتپد که همزمان با زخمهایِ استبدادِ دینی حاکم و تهدیدِ جنگافروزانِ بیرونی، نفس میکشد. چگونه میتوان در این شرایط، شعاری کلیشهای سر داد و از کنارِ حقیقت عبور کرد؟ چگونه میتوان نوروز را جشن گرفت در حالی که “از زمین و زمان فاجعه و جنایت میبارد”؟
“بهاری دیگر آمده است، آری
اما برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست… نامی نیست…”
احمد شاملو
امروز نیز ما با زمستانی از جنگ، استبداد و بنیادگرایی روبهروییم که نامش بر تارکِ تاریخِ این سرزمین و جهان نقش بسته است. با این همه، ما بهار را میستاییم، نه به دلیلِ فراموشیِ زخمها، بلکه به دلیلِ ایمان به این که “هیچ زمهریر و زمستانی نمیتواند از جوانه زدن، بیداری و شکفتن جلوگیری کند. نه در طبیعت، نه در تاریخ.”
۱. زیر بمبارانها؛ جشنِ زندگی در برابر مرگآفرینان
امروز، مردمِ ایران و منطقه، نه تنها زیر بمبارانِ فقر و سرکوبِ داخلی، که زیر بمبارانِ فیزیکی و روانیِ ابرقدرتهای جنگافروز زندگی میکنند. آمریکا و اسرائیل، با حمایتِ بنیادگرایانِ مسیحی و صهیونیستهایِ ارتجاعی، خاورمیانه را به انبار باروتی تبدیل کردهاند که هر لحظه ممکن است شعلههایش به تمام جهان سرایت کند. نتانیاهو، که به عنوان جنایتکار جنگی در دیوان بین المللی لاهه محکوم شده، با متحدانی در واشنگتن، رویای “اسرائیل بزرگ” را در سر میپروراند و برای رسیدن به آن، از نسلکشی در غزه تا تهدیدِ جنگِ تمامعیار علیه ایران را در دستور کار دارد.
جمهوری اسلامی ایران نیز با 47 سال استبدادِ دینی، سرکوبِ خردورزان و فقرِ تحمیلی، خود بخشی از این زنجیرهی تاریک است. اما آنچه امروز بیش از هر زمان آشکار شده، اتحادِ عملیِ جنگ افروزان امریکای و اسرائیلی در سرکوبِ ملتهاست.
با این حال، ما به خوبی میدانیم که این ابرهای سیاه، هرچند ترسناک، پایدار نیستند.
پابلو نرودا، شاعرِ بزرگِ امید، سروده است:
“دشمنان میتوانند همه گلها را بچینند،
ولی هرگز بر بهار چیره نخواهند شد.”
این بهارِ حقیقی، همان بهارِ آگاهیای است که در دلِ جامعهی ایران در حال جوانه زدن است. آری، ما این زمستان را سپری خواهیم کرد، اما هرگز قربانیان را فراموش نمیکنیم.
۲. زخمهایی که نکشند، قویتر میکنند: درسِ تاریخ و زندگی
ویکتور هوگو میگوید:
“زنده آنهایند که پیکار میکنند
آنان که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است
آنان که از شیب تند سرنوشت بالا میروند
آنان که اندیشمند بسوی هدفی عالی راه میسپارند
و روز و شب در خیال خویش وظیفهای مقدس دارند
و یا عشقی بزرگ.”
این روزهای سخت، اگرچه جانهای بسیاری را گرفته، اما روحِ مقاومت را در ما تیزبینتر کرده است. ایرانیان در طول تاریخ، بارها نشان دادهاند که پس از هر شکست، با تجربهای بیشتر و ارادهای استوارتر برمیخیزند. خیزش “زن، زندگی، آزادی” اگرچه با همهی فراز و نشیبهای خود، همچنان زنده است و نشان داد که حتی سرسختترین رژیمهای خردستیز نیز در برابر مطالبهی حقِ زیستنِ زنان و مردانِ آزاده، ناچار به عقبنشینی میشوند.
کارل مارکس به ما یادآور میشود:
“اگر انسان در جسم خود فانی است، در عمل تاریخی خود باقی است.”
ما امروز، وارثِ عملِ تاریخیِ کسانی هستیم که زیر بمبارانها و در زندانهایِ ستم، ایستادند و راه را برای ما روشن کردند. یادِ همهٔ انسانهایی که عاشق بهار طبیعت و بهار انسانها بودند اما اکنون در میان ما نیستند، گرامی باد. انسانهایی که به سهم خویش در فروزان نگهداشتن آتش گرمابخش و نورافشان زندگی کوشیدند و به طبیعت آرمیدند.
سخن پایانی: بهارِ مردمِ ایران جاودانه است
هموطنانِ ارجمند،
ما در میانهی طوفانی ایستادهایم که ابرهایِ جنگ و جنایت، آسمانِ خاورمیانه را پوشانده است. اما ما وارثانِ تمدنی هستیم که همیشه بهار را از دلِ زمستان بیرون کشیده است. این نوروز، هرچند با اندوهِ قربانیان و نگرانی از فردایی ناپیدا همراه است، اما فرصتی است برای تجدیدِ عهد با زندگی و آزادی.
بدانیم که جنگافروزان و ستمگران، از ترامپ و نتانیاهو تا رهبرانِ استبدادِ دینی در ایران و اسپرم پرستان پهلوی، همه گذرا هستند. آنچه میماند، ارادهی ملتهایی است که برای حقِ زیستن، دست در دست هم میدهند. بهارِ مردمِ ایران جاودانه است، چراکه ریشه در عمقِ تاریخ و فرهنگِ ما دارد.
به قول ژان دلابرویه:
“آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد…
اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد میتوان رسوا ساخت، و اگر حق را نمیتوان استقرار بخشید میتوان اثبات کرد، طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت!”
ما امروز، حق را اثبات میکنیم، طرح میکنیم و زنده نگه میداریم. با امید به روزی که:
سعدی میگوید:
“آن را مسلم است تماشای نوبهار
کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود!”
نوروزتان پیروز،
همبستگیتان استوار،
و فردایتان آزاد باد.
با احترام،
احمد پوری (هلند)
۲۰ مارس ۲۰۲۶ – ۱ فروردین ۱۴۰۵
“هیچ زمهریر و زمستانی نمیتواند از جوانه زدن، بیداری و شکفتن جلوگیری کند. نه در طبیعت، نه در تاریخ.”
***************************
بخش دوم:
ادامه مطب برای کسانیکه اهل مطالعه هستند!
۳. نظمِ جهانی در همشکسته؛ از خاورمیانه تا اروپا و آمریکا
نظمِ کهنهی موجود در تب و تابِ فروپاشی است. آنچه پیشتر “قدرتهای بزرگ” نامیده میشدند، اکنون بیش از هر زمان، چهرهی واقعی خود را نشان دادهاند: حکومتهایی که با تکیه بر امپریالیسم عریان، بنیادگراییِ مسیحی، صهیونیسمِ ارتجاعی یا استبدادِ دینی، آتشِ جنگ را برای گسترشِ سلطه و منافعِ خود میافروزند.
شارل دو مونتسکیو میگوید:
“ظالمانهترین شکل استبداد، آن است که تحت سپر قانون و به نام عدالت انجام شود.”
این جمله، هم بر رژیمهای دینیِ مدعیِ عدالتِ الهی در ایران صدق میکند، هم بر دولتهایی که با شعارِ “دفاع از دموکراسی”، خاورمیانه و دیگر کشورها را بمباران میکنند بهدرستی هشدار میدهد:
“جنگ علیه یک کشور خارجی فقط زمانی اتفاق میافتد که طبقه پولدار مطمئن شود از آن سود میبرد”. جورج اورول
و امروز، چه سودی بزرگتر از تحکیمِ هژمونی و فروشِ سلاح در بازارهایِ خونآلود؟
شیطانسازی بسیار بدتر و گستردهتر از جنگ، قوانین را نابود میکند و هر گونه جنایتی علیه شیطان را مجاز و قانونی و هدفی مقدس میپندارد.
این دقیقاً همان مکانیزمی است که امروز در رسانههای غربی برای آمادهسازی افکار عمومی برای جنگ با ایران روسیه و چین به کار گرفته میشود. همزمان، دم از صلح و دموکراسی میزنند!
۴. آگاهی، سلاحِ رهایی: از اسپینوزا تا ناظم حکمت
“آزادی واقعی زادهٔ آگاهی است.” اسپینوزا
امروز، آگاهی از توطئههای دشمنان خارجی و فساد داخلی، نخستین گامِ مقاومت است. ما میدانیم که امیدِ واهی به ترحمِ ابرقدرتها بر غمِ ما میافزاید. آنچه تاریخ را تغییر داده، سازماندهیِ مردمی بر بسترِ آگاهی بوده است.
ناظم حکمت در نامهای به همسرش مینویسد:
“همسر عزیزم، اولا تاریخ را مانند رمان بخوان. فقط هنگام خواندن به خصوص تاریخ انقلابها، حرکتهای مردمی و پیشرفتهای صنعتی و سطوری که به نظرت جالب میرسد زیرشان را خط بکش. بعد وقتی که کتاب تمام شد آن قسمتهایی را که خط کشیدهای یک بار دیگر بخوان!”
ما نیز باید تاریخِ مبارزاتِ خود را بارها بخوانیم و از آن درس بگیریم. از جنبشِ مشروطه تا نفت، از انقلابِ ۵۷ تا خیزشِ ۱۴۰۱، همه به ما میآموزند که تغییر، تنها زمانی پایدار میماند که بر پایهی سازماندهیِ آگاهانه و اتحادِ طبقاتِ ستمدیده استوار باشد.
کارل مارکس هشدار میدهد:
“انباشتِ ثروت در یک قطب، موجب انباشتِ فقر و رنج در قطبِ دیگر است.”
این واقعیتِ تلخِ امروزِ ایران و جهان است؛ جایی که میلیاردرهایِ جنگافروز، از بحرانها سود میبرند و مردمِ بیپناه، قربانیِ تصمیمهایِ آنان میشوند.
حتی استیون هاوکینگ نیز یادآور میشود:
“سرمایهداری، نه رباتها، دشمنِ انسان است.”
پس اگر به دنبال آیندهای عادلانهتر هستیم، باید نظامِ سودمحوری را که ریشهی جنگها و نابرابریهاست، به چالش بکشیم.
۵. عشق، نیروی دگرگونکننده: از مولانا تا امروز
مولانا از جدالی بیپایان میان عقل و عشق سخن میگوید:
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها!
عقل میگوید: “من فقط به آنچه اثبات شده، منطقی و قابل اندازهگیری است باور دارم.”
عشق پاسخ میدهد: “من در پیِ چیزی هستم که هنوز وجود ندارد.”
ما امروز، بیش از هر زمان، به این عشق نیاز داریم؛ عشقی که در پیِ چیزِ نایافتهای است: جهانی بدون جنگ، استبداد و تبعیض. ویکتور هوگو میگوید:
“الماس را جز در قعر زمین نمیتوان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمیتوان کشف کرد.”
این اعماقِ فکر، همان جایی است که عشقِ به انسانیت، شجاعتِ اندیشیدن و مسئولیتپذیری را در ما زنده میکند.
برتراند راسل در پیامِ اخلاقیِ خود میگوید:
“هرگز به خودتان اجازه ندهید که آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد، یا آنچه فکر میکنید حقیقت داشتنش برای بشریت از نظر اجتماعی مفید است، شما را از مستقل اندیشیدن منحرف کند. تنها و تنها به اینکه واقعیتها چه هستند، نگاه کنید… آموختن نوعی خوشقلبی، بزرگمنشی، سعهصدر و رواداری، برای تداوم حیات بشر روی این کره خاکی مطلقاً ضروری است.”
این، همان عقلِ عاشقی است که میتواند در تاریکترین لحظات، چراغی باشد برای روشن کردن راه.
۶. بهارِ پیروزی در راه است:
“دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار میشود…
ببین چگونه از گلی
خزانِ باغِ ما بهار میشود!”
سیاوش کسرایی
این دقیقاً همان گلی است که از زیرِ آوارِ سرکوب و جنگ، سر بر میآورد.
۷. فراموشیِ قربانیان و عهدِ نوروزی: از حاجیفیروز تا عمو نوروز
در این نوروز، در حالی که بمبارانها ادامه دارد و زندانیانِ سیاسی در سلولهایِ انفرادی بهار را بدون حضورِ خورشید تجربه میکنند، ما وظیفه داریم که قربانیان را فراموش نکنیم.
پل الوار میگوید:
“سپیده که سر بزند
در این بیشهزارِ خزانزده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز.”
“هرگز نگو هرگز”؛ یعنی باور به این که زندگی، حتی در تاریکترین لحظات، راهی برای شکفتن پیدا میکند.
ما در این سال نو، عهد میبندیم که:
۱. آگاهی را سلاح خود کنیم؛ چراکه آگاهی از توطئهها و فسادها، نخستین گامِ رهایی است.
۲. همبستگی را تمرین کنیم؛ چراکه تفرقه، بزرگترین سلاحِ دشمنان ماست.
۳. سازماندهی را بیاموزیم؛ چراکه بدون تشکلیابیِ قربانیانِ نظامِ موجود — از کارگران و معلمان تا زنان و اقوامِ مختلف — تغییری پایدار ممکن نیست.
۴. مقاومتِ فعال را پیشه کنیم؛ چراکه سکوت، حاکمیت را قوی میکند.
لئوناردو داوینچی میگوید: “هیچ چیز مانند سکوت، حاکمیت را قوی نمیکند.”
5. نمادهای فرهنگی را بازتعریف کنیم؛ از جمله، حاجیفیروزِ نمادِ بردهداری را به “عمو نوروزِ” امیدبخش تبدیل کنیم که بازتابی از تنوعِ قومی، رنگها و آگاهیِ اجتماعی باشد.
مهاتما گاندی میگوید: “خودتان تغییری باشید که میخواهید در جهان ببینید.”
“من از محدودیتها و نارساییهای خود آگاهم و این آگاهی تنها مایه قدرتم میباشد. آنچه در زندگی خود انجام دادهام بیش از هر چیز دیگر در نتیجه اطلاع و قبول محدودیتها و نارساییها بوده است.”
۸. پایانِ زمستانِ استبداد: از هگل تا امروز
هگل میگوید:
“شجاعتی که مبارزه میکند بهتر از ضعفی است که تحمل میکند. “
“تنها با به خطر انداختن زندگی است که آزادی به دست میآید. “
ما امروز، با به خطر انداختنِ جان و آرامشِ خود، در برابرِ زمستانِ استبداد و جنگ ایستادهایم. وینستون چرچیل در یک جملهٔ قابل تأمل گفت:
“دولتهایی که در پی امنیت هستند نمیتوانند در حاشیهٔ تنگ موازنه قدرت عمل کنند، برتری و نه موازنه، باید هدف این دولتها باشد!”
این منطقِ جنگافروزانِ امروز نیز هست. اما ما به جای برتریجویی، به دنبالِ عدالت و همزیستیِ مسالمتآمیز هستیم. آلبرت انیشتین میگوید:
“من نه تنها صلحطلب هستم، بلکه صلحطلبی جنگجو هستم. من آمادهام برای صلح مبارزه کنم.”
این صلحطلبیِ جنگجو، یعنی مقاومت در برابرِ تمامیِ کسانی که با شیطانسازی، حقوقِ بشر را نادیده میگیرند و زندگی را قربانیِ منافعِ خود میکنند.
سخن پایانی: بهارِ مردمِ ایران جاودانه است
هموطنانِ ارجمند،
ما در میانهی طوفانی ایستادهایم که ابرهایِ جنگ و جنایت، آسمانِ خاورمیانه را پوشانده است. اما ما وارثانِ تمدنی هستیم که همیشه بهار را از دلِ زمستان بیرون کشیده است. این نوروز، هرچند با اندوهِ قربانیان و نگرانی از فردایی ناپیدا همراه است، اما فرصتی است برای تجدیدِ عهد با زندگی و آزادی.
بدانیم که جنگافروزان و ستمگران، از ترامپ و نتانیاهو تا رهبرانِ استبدادِ دینی در ایران و اسپرم پرستان پهلوی، همه گذرا هستند. آنچه میماند، ارادهی ملتهایی است که برای حقِ زیستن، دست در دست هم میدهند. بهارِ مردمِ ایران جاودانه است، چراکه ریشه در عمقِ تاریخ و فرهنگِ ما دارد.
به قول ژان دلابرویه:
“آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد…
اگر باطل را نمیتوان ساقط کرد میتوان رسوا ساخت، و اگر حق را نمیتوان استقرار بخشید میتوان اثبات کرد، طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت!”
ما امروز، حق را اثبات میکنیم، طرح میکنیم و زنده نگه میداریم. با امید به روزی که:
سعدی میگوید:
“آن را مسلم است تماشای نوبهار
کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود!”
نوروزتان پیروز،
همبستگیتان استوار،
و فردایتان آزاد باد.
با احترام،
احمد پوری (هلند)
۲۰ مارس ۲۰۲۶ – ۱ فروردین ۱۴۰۵
“هیچ زمهریر و زمستانی نمیتواند از جوانه زدن، بیداری و شکفتن جلوگیری کند. نه در طبیعت، نه در تاریخ.”
Comments
نوروز ۱۴۰۴: در میانهٔ بمبارانها و بیداریِ دلها <br> احمد پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>