مانکن های مکتبی و نظریه های نخ نما
مانکن های هندی با زیبایی ویژه خود، در این اواخر در صفحات رسانه های بین المللی ظاهر میشوند و چشم خواننده و بیننده خوش ذوق را بی اختیار متوجه خود میکنند، نه مانکن هایی برای ذوق “عوام” ، بلکه مانکن های ” با کلاس” که اجناس ویژه عرضه میکنند. این یکی جواهری را به معرض نمایش میگذارد که صدها هزار دلار میارزد و خریدار باید حتما یک صندوق ویژه در بانک برای نگهداری آن داشته باشد، آن گروه لباس های اختصاصی را برای کسانی که با سفارش ویژه لباس میخرند نمایش میدهند. این خبرها و عکس ها از رسانه های مرجع مثل رویترو بی بی سی به سراسر جهان مخابره میشود و در ستون خواندنی ها و بخش دیدنی های کوچک ترین رسانه های دورافتاده ترین شهرها در دهکده جهانی چاپ میشوند؛ ستون ها و صفحاتی که همان “عوام” که دست شان از همه جا کوتاه است، برای سیر کردن دل حسرت زده شان، پر وپا قرص ترین مشتریانش هستند. نور، زیبایی ، ثروت ، بالیوود با ستارگانی که به قصد تصرف صحنه های هنر به سوی اروپا و آمریکا پیش میتازند، هند جدید را به جهان معرفی میکنند.
در کنار این نوع مانکن ها که برنامه تعدیل هندی را به شیوه عامیانه به مردم بی خبر می فروشند، صاحبان سرمایه های بزرگ البته مانکن های مکتبی هم دارند، آن ها موظفند مدل هایی را که به منظور هرچه سود آورتر کردن سرمایه طراحی میشود به نام علم، پژوهش و گزارش به مردم عرضه کنند . در مورد هند هم آن ها از هیچ کوششی فرو گذار نکرده اند، همه جا به راه افتاده اند واز معجزات اقتصادی هند، رشد تولید ناخالص ملی آن، افزایش اشتغال که در نتیجه لیبرالیزه کردن اقتصاد و واگذاری آن به بخش خصوصی و حذف خدمات اجتماعی حاصل شده است میگویند و مینویسند.
و از آن جا که دست دوم فروشی ساده ترین راه دست یابی مردم آرزو به دل مانده جهان توسعه نیافته به نعمات جهان پیشرفته است، ادبیات سیاسی و اقتصادی ما هم شده بازار سمساری و مانکن های مکتبی زهواردررفته و “بی کلاس ” ما نیز تلاش میکنند اجناس مستعمل خارجی را به عنوان پدیده های ایرانی ندیده و بدیع به مصیبت زدگان مشتاق برون رفت از فلاکت جمهوری اسلامی عرضه کنند و به این بهانه لباس نخ نمای خارجی را به ما قالب کنند: هندِ جهانی شده، هندِ خصوصی شده، هندِ با درهای باز، هندِ بهشت Outsourcing… بشتابید که این پدیده های گویا مدرن هند را خودکفا کرده، کار ایجاد کرده، رشد اقتصادی به وجود آورده، سرمایه دار آمریکایی را شیفته بنگال کرده، به هندی بی تربیت ادب آموخته … بشتابید و تقلید کنید.
راستی در هند چه اتفاقی افتاده است ؟ آیا همانطور که حزب رسوا و نژاد پرست بهارا جاناتا پارتی با زرق و برق و فشفشه و ترقه شعار میداد هند تابان شده است ؟ آیا هند فقر و فرقه ، هند سیل و ایدز، هند کودکانی که هم پدر و مادر و هم شرکت های غول پیکری مثل نایک ، یکی از سر ناچاری و دیگری از سر طمعکاری بر شانه های استخوانی آن ها تکیه میکنند، دیگر وجود ندارد و بازار بی در و پیکر که حتی در دل جهان پیشرفته مسکین می پرورد ودرلندن بزرگ، کارتون خواب تولید میکند، در هند معجزه آفرین شده است؟
معجزه بازار و ” هند تابان” برای اکثریت هندی ها یک دنیای مجازی است ، همان قدر که تصاویر مانکن های زیبا که بر روی امواج ماهواره ای پخش میشود برای ما بینندگان آن ها روی صفحات دیژیتالی مجازی است.
اجازه بدهید بحث مفصل تر شاید خسته کننده تر در مورد معجزه تعدیل هندی، نقش بازار بی مهار و پدیده Outsourcing در “متمدن” شدن و “مدرن” شدن هندی ها و رشد اقتصادی این کشور را با یک تصویر واقعی شروع کنم که مربوط به همین سال گذشته است.

از میان ما مشاهده کنندگان تصاویر دیژیتالی آن ها که سفری به هندوستان کرده اند دیده اند که این تصاویر مجازی بر دیوارهایی نقش بسته است که ازدرون فقر و نکبت بالا میرود. زن جوانی که دوسال مدیر تهیه یک شرکت بزرگ بین المللی لباس در هند بود، هند واقعی را که از نزدیک دیده بود و دو سال در آن زیسته بود برای من چنین تعریف کرد: اولین بار که وارد خیابان شدم توجه ام را گلوله های مدفوع جلب کردکه زیر آفتاب خشک میشد و با رفت وآمد جمعیتی که هرگز به این انبوهی ندیده بودم پخش شده و با گردو خاک به هوا میرفت. به تصور آن چه سال ها قبل در پاریس دیده بودم، تصور کردم مدفوع سگ است. بعد دیدم مردان هندی هروقت احتیاج به تخلیه دارند، دامن لباس شان را بالا می کشند و همانجا کنار خیابان رفع نیاز میکنند. البته زنها نمیتوانستند چنین کاری بکنند، باید به خانه میرفتند. و به شوخی اضافه کرد دیدم حتی در نکبت و ادباری که همه رسوم را به کنار میزند زنان مجبورند به رسوم بچسبند.
در باره تاثیر فرهنگی باز شدن درهای بازار و پدیده Outsourcingدر تربیت هندی ها که توماس فریدمان روزنامه نگار بدنام و قلم به مزد آمریکایی در مورد آن در نیویورک تایمز داد سخن سرداده بود،نیز خاطره جالبی داشت و میگفت در اولین روزها وقتی در خیابان پیاده میرفتم، مکرراتفاق می افتاد که زنانی دست کودک شان راگرفته و به طرف من میامدند و میخواستند با من عکس یادگاری بگیرند. فلسفه اش را نمیدانستم. همکاران برایم توضیح دادند آن ها عکس رادراطاق شان میگذارند، نه فقط به عکس داشتن با یک زن اروپایی افتخار میکنند، بلکه عکس ها معجزه هم میکنند، اگر حامله باشند دایم به آن نگاه میکنند تا شاید رنگ پوست و موی نوزاد از چشم های آبی و موهای طلایی من تاثیر بگیرد و روشن تر شود. این خانم میگفت روزهای اول این به شدت به نظرم غیر انسانی آمد، از این که در چنین موقعیت چندش آوری قرار گرفته باشم حالم به هم میخورد. شب ها خوابم نمی برد وروزها وقتی زنان با کودکان شان به من نزدیک میشدند، به سرعت فرار میکردم و از عکس گرفتن پرهیز میکردم. اما بعد آن قدر این کار برایم عادی شد که خودم از آن ها استقبال میکردم. چرا که نه! کاری که نمیتوانستم برای آن ها بکنم، حداقل خوب بود معجزه کنم. فکر نمیکنم در سراسر کشورخودم آن قدر عکس از حضرت مریم باشد که از من در خانه های آن شهر.
و سرانجام میگفت درهند همه کالاها گران میشود، به جز آدم که بهایش روز به روز پائین میاید. در خانه خودم چندین خدمت کار بود که هرکدام کاری میکردند. آخر مزد همه آن ها باهم در ماه به اندازه غذای یک هفته سگ من در اینجا نمیشد.
او تابلویی که از هند در ذهنش به جا مانده است را در یک جمله چنین تعریف میکرد: آفتاب، فلاکت، بیماری و چشم هایی که همه جا تو را تعقیب میکنند.
در مدینه فاضله نئولیبرالی این چشم ها هرگز روی پرده دیژیتال ظاهر نمیشوند، با حسرت به آن خیره می مانند.
دو بازوی رفرم نئولیبرال در هند
برنامه رفرم اقتصادی که در سال های نود توسط سینگ وزیر دارایی آنوقت آغاز شد، چیزی نیست بجز همان برنامه خانه خراب کن نیروهای محافظه کار کشورهای غربی . برنامه ای که آنقدر ویرانی به بار آورده است که برخی از خود مکتب داران اصلی آن به منتقد آن تبدیل شدند، از جمله جفری ساکس متخصص شوک تراپی که شخصا آنرا دربولیوی، شیلی ، لهستان و روسیه به اجرا گذاشت، و جوزف استیگلیتز از روسای سابق بانک جهانی. دردوره حکومت بهارا تیا جاناتا پارتی – بی جی پی- این برنامه با شدت ادامه یافت. در این دوره رفرم دو بازو داشت. اول بهره کشی برده دارانه از هندی مستاصل و بی حقوق، دوم اعمال یکی از خشن ترین و خشونت بارترین سیاست های سرکوب در دهه اخیرعلیه مردم معترض. بلی، سرکوب در بزرگ ترین دموکراسی جهان، اما برای اینکه این سرکوب برای بزرگ ترین دموکراسی جهان قابل هضم باشد، در قالب مبارزه با تروریسم تحت عنوان برنامه ای به نام پوتا، و نیز با دامن زدن به ناسیونالیسم هندی پیش رفت.
خانم آرونداتی روی، نویسنده و صاحب نظر توانای هندی تصویر روشنی از این رفرم و دو بازویش به دست میدهد:
“”اقتصاددانان هلهله کن در صفحات روزنامه های رسمی به ما میگویند که نرخ رشد درآمد ناخالص ملی بی مثال است، بی سابقه است. مغازه ها پر از اجناس مصرفی است. انبارهای دولتی از غلات انباشته است. در بیرون این دایره نور، پنج سال گذشته شاهد خشن ترین نوع افزایش نابرابری درآمد شهر- روستا از زمان استقلال تاکنون بوده است. زارعین غرق شده در قروض صدتا صدتا خودکشی میکنند، به 40 در صد جمعیت روستایی در هند در حد آفریقای ماورای صحرا غذا میرسد، و 47 درصد کودکان زیر سه سال هندی گرفتار سوء تغذیه هستند.
اما در شهرهای هند، در مغازه ها، رستوران ها، ایستگاه های راه آهن، فرودگاه ها، مدارس و بیمارستان ها دستگاه های تلویزیون نصب شده است که بر صفحه آن ها هند تابان است، هند احساس خوشی دارد. فقط باید گوش های تان را برصدای دردناک خردشدن دنده آن که زیر چکمه پلیس در هم می شکند ببندید. فقط باید چشم تان را از محله های لجن آلود، زاغه ها، مردم درهم شکسته پاره پوره در خیابان ها بردارید و به جعبه های تلویزیون نگاه کنید. و آنگاه وارد آن دنیای آوازه خوان، و رقصان بالیوود با کمرهایی که دایم پیچ وتاب میخورند خواهید شد، که درآن ها هند شاد در حالی که پرچم سه رنگ را تکان میدهد احساس خوشی دارد . قوانینی مثل پوتا شبیه دکمه روی تلویزیون هستند که فقرا، مزاحمین، ناخواسته ها را از صحنه دور نگاه میدارند.
جدایی بین دانش و اطلاعات، بین واقعیت و وهم، بین دنیای واقعی و تخیلی، [ نه فقط کشمیر، بلکه] قلب سرزمین اصلی را به مکانی برای جنون بالقوه و سوء ظن های بی پایان تبدیل کرده است.
هر بار که یکی از به اصطلاح ” حملات تروریستی ” پیش می آید، حکومت بهارا جان پارتی وارد میشود- مشتاق کیفر دادن بدون هر نوع تحقیقی. حمله به ساختمان پارلمان ، و سوزاندن سباماتی اکسپرس در گجرات تنها دو نمونه هستند. در هردو مورد، شواهدی که به دست آمد سوالات آزار دهنده ای را برانگیخت ولی سر آن را بستند. همه میخواستند بدانند هدف از این تهاجم ها چه بود، ولی ماجرا را در پس پرده مه آلودی از تعصب آتشین ناسیونالیستی لوث کردند.
حکومت ها، مرکزی و محلی، کنگره ، بی جی پی و همینطور احزاب محلی، این فضای جنون آلود دست ساخته را به وسیله ای برای تجاوز به حقوق بشر درمقیاسی به کار گرفتند که حتی رژیم های استبدادی شناخته شده را شرمنده میکند.
در سال های اخیر تعداد کسانی که توسط پلیس و نیروهای امنیتی به قتل رسیده اند سر به ده ها هزار میزند. در آندرا پرادا که تابلوی دولتی نئولیبرالیسم است به طور متوسط هرساله 200 نفر به عنوان “افراطی” که در ” برخورد” ها کشته شده اند، ثبت شده است. در کشمیر 80000 نفر از سال 1989 تاکنون کشته شده اند.
براساس گزارش انجمن والدین ناپدید شدگان در کشمیر بیش از 2500 نفر در یک سال کشته شدند. در 18 ماه 54 نفر در زندان به قتل رسیده اند. در دولت هند شور بدکرداری و سرکوب در برنامه ای بنام پوتا-“قانون جلوگیری از تروریسم “- نهادی شده است. در تامیل نادو از این برنامه استفاده کردند تا جلوی انتقاد از دولت را بگیرند. در جرخند3200 نفر، که بیشتر آن ها از فقرای آدیواسیس ” مردمی بومی” بودند متهم شدند که مائوئیست هستند و جزو مظنونین برنامه پوتا به حساب آمدند. در اوتار پرادای شرقی از این قانون استفاده کردند تا آن هایی را که به مصادره زمین های شان معترض بودند سرکوب کنند. در گجرات و مومبی عمدتا از این قانون علیه مسلمانان استفاده شد. در گجرات بعد از قتل عام در آن تقریبا 2000 مسلمان را کشتند، 287 نفر تحت برنامه پوتا متهم شدند که 286 نفر آن ها مسلمان و یکی سیک بود. پوتا اجازه میداد که اعترافاتی که در زندان پلیس بیرون کشیده میشد به عنوان سند قابل قبول باشد. طبق برنامه پوتا شکنجه در ایستگاه های پلیس ما جای تحقیق را گرفت. و این شامل همه چیز بود، ا زمجبور کردن مردم به خوردن ادرارشان تا برهنه کردن ، تحقیر کردن، شوک الکتریکی دادن، سوزاندن با سیگار ، تجاوز با میله آهنی به آنوس، تا زدن تا سرحد مرگ.
Outsourcing در خدمت سبعانه ترین شکل نقض حقوق بشر
برنامه رفرم هندی اگر با دست های پاک و به همان شیوه که نظریه پردازانش مطرح کرده اند، در هند پیش رفته بود نتیجه به هر حال همزاد فاجعه بود. اما پیاده کردن این برنامه در هند با دست های پاک پیش نرفت ، بلکه ملقمه ای از فساد، خیانت، وطن فروشی و حرص سود اندوزی؛ و ترکیبی از کلاه برداران، شیادان تحت تعقیب ، موسسات دلالی بین المللی و سیاستمداران همه فن حریف اروپا و آمریکا برای به حراج گذاشتن هند و هندی جهت اجرای این برنامه چنان تعفنی ایجاد کردند که فساد باند آقازاده های جمهوری اسلامی در کنار آن ها رنگ می بازد. نمونه ای از آن در همان آندراپرادا- استانی که رسانه های رسمی از آن به عنوان تابلوی رفرم نئو لیبرال در بوق ها دمیدند و خانم روی درنقل قول بالابه جنایت های صورت گرفته در آن اشاره کرده است – درهمین مقاله خواهد آمد.
اما قبل از آن لازم است کمی روی پدیده ای به نام Outsourcing مکث کنیم که هند را بهشت آن خوانده اند.این کاراز آن جهت لازم است که چون این پدیده برای بسیاری از خوانندگان ایرانی ناآشناست، مستعمل فروشان جهان سومی ما آن را به عنوان معجزه اقتصادی به خواننده ایرانی عرضه میکنند.
Outsourcingدر اصل روشی است از سازمان دهی فعالیت اقتصادی شرکت ها که در اوایل دهه نود ارائه شد. در این هنگام برنامه ریزان شرکت ها به این نتیجه رسیده بودند که برای بالا بردن ارزشی که در ازای سرمایه گذاری شرکت تولید میشود و مقابله با کاهش نرخ سود و نیز قابل رقابت کردن بیشتر کالای خود، بهتر است به جای آن که شرکت ها خود تمام کالاها و خدمات مورد نیاز خود را تولید کنند، کارها را حتی المقدور به شرکت هایی که این کالاها و خدمات را ارزان تر یا بهتر تولید میکنند واگذار کنند. باید یادآوری کرد که این انقلابی بود در نحوه سازمان دهی کار و تولید و روندی را که از انقلاب صنعتی در این رابطه آغاز شده بود- و در واقع جوهر انقلاب صنعتی بود- معکوس میکرد. تا آن موقع شعار شرکت ها این بود: ” هرچه بزرگ تر، بهتر” و تمام شیوه های سازماندهی فعالیت اقتصادی شرکت ها از فوردیسم و تیلوریسم گرفته تا ده ها شیوه دیگری که دهه به دهه در قرن بیستم ارائه شد همراه تمرکز سرمایه ، به بزرگ تر کردن شرکت ها منجر میشد و شرکت ها ی انحصاری دائما حوزه فعالیت خود را می گستردند و دولت ها هم برای پشتیبانی از این کار با بخشودگی های عظیم مالیاتی به آن ها پاداش میدادند. معروف بود شرکت هایی مثل جنرال موتورز از لوازم موشک هایی که ویتنامی را بمباران میکردند تا ذرت صبحانه ای را که کارگران شان در کارخانه صرف میکردند را خود تولید میکنند.
حالا این روند معکوس شده بود و شعار این بود:”هر چه کوچک تر، بهتر” . شرکت ها یک به یک فعالیت هایی را که برعهده گرفته بودند و توسط مستخدمین خود شرکت تولید میشد، به شرکت های دیگر که کالاها و خدمات مورد نیاز آن ها را تولید یا عرضه میکردند، واگذار کردند. این روش با چنان شتابی پیش میرفت که یک سوال جدی برنامه ریزان این شد: چه چیز را باید در درون شرکت نگاه داشت؟ و جواب این بود: مرکزی ترین هسته فعالیت اصلی شرکت. اما مرکزی ترین هسته فعالیت شرکت ها نیز به خارج از شرکت منتقل میشد، حتی برنامه ریزی و در سطوحی مدیریت و این سوال واقعا جدی تر شد که وقتی همه وظایف شرکت هااز طریق قرارداد به خارج از شرکت واگذار میشود، پس خود این شرکت ها چه هستند؟ اگر نایک، آدیداس، ولوو، گپ… تولید همه خدمات و کالاهای خود را از طریق قراردادها و اجاره به شرکت های دیگر واگذار کرده یا بکنند، پس هسته مرکزی فعالیت اقتصادی آن ها چیست و به چه چیزی میگوئیم نایک، آدیداس، ولوو، گپ؟ و پاسخ این بود که هسته اصلی یا ” مغز ” شرکت همان شهرت یا Brand آن است یعنی هر شرکت Brand خود را به بازار عرضه میکند و و کار صاحبان و مدیران اجرایی سطح بالا این است که قدرت رقابت این Brand را در بازار حفظ کنند و بالا ببرند، از دو طریق: اول کاهش هزینه ها و دوم حفظ کیفیت یا ویژگی کالا.
باید دانست این روش که بر بال پیشرفت های علمی و تکنولوژیک میسر شده بود، به خودی خودی مترادف با بهره کشی از کار ارزان چه در کشورهای پیشرفته و چه در کشورهای پیرامونی نبود. چنین پیشرفتی در سازماندهی تولید کالا و خدمات در شرایط دیگری شاید میتوانست پایه ای برای مشارکت گسترده همه گروه های مردم، در همه نقاط جهان در تولید جمعی باشد، امکان خودمختاری محلی و گروهی و وسیع را فراهم کند، از نقل و انتقال بیهوده کالا که یکی از عواملی است که آلودگی محیط زیست بشررا به مرز فاجعه نزدیک کرده است جلوگیری کند. کافی است در نظر بگیریم که آنچه امروز در اقتصاد شرکت ها Brand خوانده میشود، دیگر چیزی نیست به جز سند مالکیت جمعی به غایت کوچک بر سرمایه های عظیم که اغلب در اساس به همان ترتیب فراهم آمده اند که سرمایه های آقازاده های جمهوری اسلامی، سندی که به این عده بی نهایت کوچک اجازه میدهد در قله اختیار و قدرت برجان و مال مردم بنشینند و بر کره زمین حکم برانند. و انسان به مرحله ای از پیشرفت رسیده است که گویا دهکده جهانی بی تابانه منتظر آن است تا آن ها را از قله اختیار به پائین پرتاب کند، تا بشر دو پا نفسی به راحتی بکشد.
اما ما در جهانی وارونه زندگی میکنیم و خودمان را از طریق ارزشی که نزد این مالکان داریم باز می شناسیم. و در این مدار توهمی همانطور که اسم صاحبان سهام سرمایه ها Brand است و آن ها بی آن که چیزی تولید کنند، تولید کنندگان اصلی جهان خوانده میشوند، کشیدن شیره آدمیزاد در همه جای جهان به کمک تکنولوژی جدید و تبدیل آن به سهام متعلق به این یا آن Brand اسمش میشودOutsourcing و جای سازمان دهی مشارکتی تولید راکه مدت ها به تاخیر افتاده است و تکنولوژی جدید آن را الزامی نموده است، میگیرد و این سازمان دهی جدید به جای آن که برای مردم نعمت، مشارکت و حق بوجود بیاورد تبدیل میشود به کثیف ترین و غیرانسانی ترین شیوه سازمان دهی تولید هم در کشورهای پیشرفته و هم در کشورهای عقب مانده و در هر دو طرف آن قدر خشم مردم را بر می انگیزد که به عنوان دو مثال روشن هم در انتخابات گذشته هند و هم در انتخابات نوامبر آینده آمریکا به یکی از مسایل کلیدی در رقابت انتخاباتی و پاسخگویی به مردم تبدیل میشود.
شرکت ها برای اجرای این روش جدید که از طریق نیاز سرمایه به کسب سود بیشتر به کمک تکنولوژی جدید شناخته شده بود چه در جهت کاهش هزینه های خود و چه برای حفظ کیفیت کالاها و خدمت وبه اصطلاح حسن شهرت Brand در درجه اول و پیش از هرچیز برای سلب حق مردم از همه مزایایی که در عرض دو قرن تلاش به دست آورده بودند برنامه ریزی کردند. بطوریکه امروز جوهر این برنامه که هنوز در ابتدای راه است عبارت شده است از اجاره کردن انسان، و این اصطلاح که زمانی، و هنوز هم درکشورهای پیرامونی، غیراخلاقی محسوب میشد، در فرهنگ نئولیبرال که از طریق رسانه ها به فرهنگ توده ای تبدیل میشود، یک اصطلاح عقلانی به شمار می آید. دلالان، انسان ها را از طریق قرارداد برای مدتی که شرکت یا به اصطلاح Brand نیاز دارد، اجاره میدهند و هروقت نخواستند به زباله دانی میریزند- نه حق کار، نه حق بازنشستگی و بیماری و آموزش ، نه امکان چانه زنی جمعی. هر چه رابطه مزدوران اجاره ای گسیخته تر باشد بهتر، هرچه نقش و حق آن ها در روند تولید و برنامه ریزی خدمات بیشتر حذف شود، مفید تر. بنابر این برنامه ریزی جدید شرکت ها، با شعار هرکوچک تر شویم، به جای این که بشر را در مارپیچ تمدن به مرحله بالاتری از رابطه انسانی ارتقاء دهند، زیر فرمان مدیرانی که برای کسب حداکثر سود سرمایه کار میکنند؛ روابط انسانی را حتی به سطحی پائین تر از انقلا ب صنعتی کشانده اند: به جای مشارکت بیشتر بی حقی کامل در تصمیم گیری ها، به جای خود مختاری محلی تبعیت برده وار، به جای نجات محیط زیست انسان آلوده کردن محیط زیست تا سرحد خودکشی دسته جمعی انسان ، به جای رهایی از منزلت ها اسارت انسان به شرایطی که در آن متولد میشود و منزلت هایی که والدین و حتی ملیت و نژاد و مذهبش برای او به میراث میگذارد، و البته به جای برابری شکاف و گسلی که هیچ بلای طبیعی قادر به ایجاد آن در سطح کره زمین نبوده است. این همه در اختیار دلالان انسان های لخت و بی حفاظ را قرار میدهد که در رقابتی درنده با یکدیگر میکوشند خود را به بهایی هرچه ارزان تر به اربابانی اجاره دهند که برخلاف دوره های ماقبل صنعتی قابل رویت هم نیستند. در شیوه های نواستعماری پیشین حداقل یک کارخانه مونتاژ پیکان و قو برای کشور پیرامونی می ماند، در Outsourcing دیگر کارخانه منتقل نمیشود. در این روش شما اگر با پول ملت مغزی پروردید، Brand با قیمت ارزان آن را به خدمت میگیرد، اما قاعده اصلی این است که موظفید به کمک دولت نیروی کار ارزان تولید کنید، مردم را از مزرعه بیرون بریزید، کارکنان دولت و کارگران را بیرون کنید، آدم ها را ارزان کنید، ارزان کنید…
برای اینکه عطش جنون آمیزبازار برای ارزان تر و ارزان تر کردن کار سیراب شود، اخراج ها و رقابت شاغل و بی کار کافی نیست، نیاز به آن است که ارزش اجتماعی انبوهی از انسان ها کاسته شود تا در مبادله هم کم و کم تر بیارزند و برای این کار لازم است دولت ها وظایف خود نسبت به شهروندان را کنار بگذارند. این جاست که موضوع از اقتصاد شرکت ها فراتر میرود و به اقتصاد ملی مربوط میشود. فکر آن را هم صاحبان سرمایه های بزرگ- که دولت ها در اساس پشت شان به آن هاست- کرده اند و اقتصاد نئولیبرال ، کوچک تر کردن دولت ، خصوصی کردن ها، بی در و پیکر کردن بازار که اساسا به معنای آن است که مردم هر نوع حقی برای نقش بازی کردن در برنامه ریزی اقتصادی را از دست بدهند، از دهه هشتاد در دستور کار است. دراین چارچوب Outsourcingمیشود روش سازماندهی تولید خدمات و کالاها نه فقط در رابطه با شرکتها بلکه در کل اقتصاد، جامعه و دولت. دولت ها ماموریت رسمی و فرمال خود مبنی بر دفاع از ارزش اجتماعی شهروندان را که بعد از جنگ جهانی دوم به آن ها تحمیل شده بود از دست میدهند و خود به دلالانی برای تسهیل اجاره دادن مردم به سرمایه تبدیل میشوند، یا خود راسا به دلالی می پردازند، و یا به ویژه مثل هند به تاسیس شرکت های دلالی بزرگ روی می آورند. نهادهای دولتی از موسسات آموزشی گرفته تا موسسات درمانی، از ادارات بیمه و آمار گرفته تا وزارت دفاع و خارجه و سازمان های امنیتی و پلیس و زندان ها، به کار اجاره ای سپرده میشود. آن تعفنی که در عراق در رابطه با بازپرسان و شکنجه گران سیا و پنتاگون بویش جهان را گرفت، البته پدیده ای استثنایی نبود. این قاعده سازماندهی دولت در دوره نئولیبرال و در چارچوب سازماندهی جدید تولید خدمات و کالا ست . در ایران از اولین تلاش های رفسنجانی هم برای انطباق ساختاری واگذاری سازمان دهی خدمات بیمارستانی به شیوه اجاره ای بود.
در رابطه با نئولیبرالیسم، مقالات، تحلیل ها و گزارشات با ارزش حتی به فارسی کم نیست. بنابراین بعد از این مقدمه متمرکز میشویم بر ماجرای غم انگیزرفرم Outsourcingو در هند.
هند بهشت Outsourcing
اگر هدف از همه این برنامه ریزی ها آن باشد که دلالان ” خوب، فراوان و ارزان” را یک جا به دست بیاورند، و هم کارسنگین و فراوان و هم استعداد خوب را به ارزان ترین و مفت ترین بها اجاره کنند، کجاست بهشت دلالان؟ کجاست که ارزش باربر از خر کمتر است و آن که مهارت و دانش دارد دستش از منزلت اجتماعی تهی است؟ کافی است یک ماه دریک کشور پیشرفته غربی بمانید تا ببینید در این کشورها مهاجر آسیایی از هرگروه اجتماعی پست تر محسوب میشود. همین مهاجر که باید با شرمندگی حضور خود را در غرب توجیه کند برای پدیده Outsourcing یک نعمت است. هند یک میلیاردش را دارد .
شرکت های بزرگی مثل نایک ، آدیداس، ریبوک، گپ، لی استراوس، اچ ام و دیگران در این جا Sweatshopهای قرن 19 را به راه انداخته اند. Sweatshopهایی که ساعت کار طولانی ، بهداشت بد محیط کار و مزدهای پائین آن غم انگیزترین داستان های قرن نوزدهم را به وجود آورد و نمونه های آن هنوز یکی از پربیننده ترین بخش های موزه های معروف پاریس و لندن است و در زمان خود کار تراژدی های آن ها به جایی کشید که مجلس لردهای انگلیس در 1889 کمیته تحقیقی در رابطه با آن باز کرد. جالب آن که کارگاه های جدید در کشورهای آسیایی هم مثل انگلیس قرن نوزدهم با تولید برای کمپانی های عرضه کننده لباس و کفش شروع شد. در کارگاه های کفش نایک در 1998 به کارگران روزانه 25 سنت پرداخت میشد. در جهان تخمین زده میشود که 80 میلیون کودک به جای تحصیل کار میکنند، از این تعداد 55 میلیون در هند و 7.5 میلیون در پاکستان کار میکنند. البته همانطور که گفته شد به طور کلی آسیا بهشت Outsourcing است. در اندونزی دختران 12 ساله هفتگی 70 ساعت برای حفظ ناموس – یا Brand- نایک کار میکنند.
مبلغان این نوع بهره کشی از کار ممکن است بگویند ولی در هند فقط نیروی کار غیر ماهر نیست که در این چارچوب به کار گرفته میشود. بلکه این نیروی کار تحصیل کرده به ویژه در رشته خدمات کامپیوتری است که Outsourcing هندی را به پدیده ای متمایز تبدیل کرده است.البته شما اگر در گوگل هم به دنبال Outsourcingو هند بگردید در مقابل شما لیست درازی باز میشود از شرکت های دلال و آگهی های تبلیغاتی آن ها عمدتا برای اجاره کار در رشته خدمات کامپیوتری. مقالات “علمی” سمساری های ماهم عینا کپی این تبلیغات است. اما باید توجه داشت :
اولا خود نیروی تحصیل کرده هندی میراث سرمایه گذاری دولت ها روی نیروی انسانی و تاسیس دانشگاه های متعدد قبل از ورود به دوره نولیبرالی است و هنوز هم هند Outsourcing در دانشگاه ها را ممنوع کرده است.کاری که در ایران تلاش کردند بکنند و هم محافظه کاران حاکم و هم نولیبرال های حاکم و محکوم از آن دفاع میکردند ولی دانشجویان با آن به مقابله برخاستند.
ثانیا هند کشوری است که 40 در صد مردم آن زیر خط فقر زندگی میکنند، رقم باسوادی در جمعیت بالای 15 سال آن تنها59.5 در صد است. تعداد زنانی که در این دوره سنی اصلا حتی خواندن و نوشتن نمیدانند در همین سال گذشته 50.17 بود، 60 درصد نیروی کار آن در کشاورزی کار میکنند، واین درحالی است که تنها 25 صد تولید ناخالص داخلی سهم بخش کشاورزی است. 23 درصد نیروی شاغل در خدمات و 17 درصد در صنایع کار میکنند . کدام خدمات ؟ چند در صد آن ها به تولید نرم افزار کامپیوتری اشتغال دارند؟ هر مسافری که وارد هند شود، در دقیقه اول با بخش عظیمی از کارکنان بخش خدمات روبرو میشود. اکثریت عابران در این خیابان ها یک کاندید بالقوه باربری هستند و اگر فقط آن پسر بچه های لاغر و نحیف جلوی شما میدوند و خدمات خود را عرضه میکند برای این است که این رشته هم در اختیار دلالا ن محلی است که ارزان ترین کار مطلوب آن هاست و هرکسی به خود اجازه نمیدهد جان خود را به دست بگیرد و هوس حمالی برای شما را در سر بپروراند.
این ها نشانه دریای فقر و بدبختی در این کشوراست، همان چیزی که این کشور و کشورهایی مثل آن را به بهشت کارارزان برای شرکت های بین المللی تبدیل کرده است. این آمار به علاوه نشان میدهد سر وصدای مربوط به توسعه خدمات کامپیوتری به چه بخش ناچیزی از جمعیت هند مربوط میشود.از این گذشته همه میدانند که در بخش خدمات کامپیوتری یک قشر نازک به عنوان طبقه جهانی دارد شکل میگیرد، تازه در همین مورد هم داستان تبعیض دراز است که فعلا آن را درز میگیریم.
آمار، آه این آمار
ارقام درخشانی که با شور و هلهله در رسانه ها در مورد هند تابان داده میشود تنها برای پوشانیدن واقعیت های تلخی است که آمار آن داده نمیشود. تازه همه میدانند آمار علم حساب نیست و درک آن نیاز به مقدار زیادی” فلسفه ” دارد. آمار عریان مثل چکش است، میتوان با آن خانه ساخت ، میتوان آنرا بر سر کسی کوبید کشت( با استفاده از مثالی که چامسکی در رابطه ای دیگر به کار برده است) .و همه میدانند که معمولا قدرت ها با این آمار برای خودشان خانه میسازند و اما در برابر ما از آن ها برای کوفتن بر سرمان استفاده میکنند، و مهم تر از همه با بازی با نسبت ها و گزینش های اختیاری میتوان آمار را به خدمت گرفت و همه واقعیت را وارونه نشان داد. به همین جهت در سال های اخیر روشن شده است که همه آمارهای رشد اقتصادی در کشورهای توسعه نیافته با پسرفت رشد اجتماعی همراه بوده است.
و این تازه مربوط به آماری است که در آن ها تقلب نشده باشد. این دیگر بر هرکسی که شعور متوسط دارد روشن است که نه تنها دولت های فاسد در ارائه آمار تقلب میکنند، بلکه حتی آمارگیری ها و نظرسنجی های در دولت های دمکراتیک هم براساس مقاصد سیاسی به شیوه های “علمی” دستکاری میشود.
گفته میشود نسبت جمعیت زیر خط فقر در هند کاهش یافته و این را به عنوان سند درخشان رفرم نئولیبرال هند عرضه میکنند. اماواقعیت دهشت انگیزی این ارقام نمونه نهفته است.نشریه اینترنتی اوت لوک ایندیا یک نمونه آن را به دست داده است: وقتی دولت در سال 2000 اعلام کرد که سطح فقر در کشور از 37درصد به 27 درصد کاهش یافته موسسات دولتی ترتیباتی اتخاذ کردند تا فقرا ازبرنامه دریافت کمک حذف شوند و به این ترتیب آمار رسمی فقرا روی کاغذ کاهش یافت. وقتی آمار رسما ارائه داده شد، به روسای دولت های محلی دستور دادند یک لیست جدید از مردم زیر خط فقر تهیه کنند که آمار آن بالاتر از آمار مرکزی نباشد. و آن ها هم این کار را کردند، البته نه به شیوه ای که در دیکتاتوری ها اعمال میشود، بلکه به سادگی سیستمی برای ارزیابی فقیر اختراع کردند که بر اساس آن بخش عظیمی از فقرا، فقیر محسوب نمیشدند! به این ترتیب بیش از50 میلیون فقیر را از لیست فقرا و بنا براین لیست کسانی که کمک های دولتی دریافت میکردند حذف کردند. به اینترتیب اعلام کردند در دهلی بیش از 3900 نفر درلیست کمک قرار نمی گیرند! در راجستان ، استان قحطی زده 15 لک(هر لک 100000) و درپنجاب فقط دولک مستحق دریافت کمک محسوب میشد.نتیجه مرگ ومیر توده ای بود. و تازه همه این ها تحت عنوان برنامه ای انجام گرفت به نام بی پی ال برای ریشه کن کردن فقر که با بوق و کرنا در سراسر جهان به عنوان معجزه رفرم اعلام میشد.به عبارت دیگر در برنامه رفرم حتی ارقام مثبت و در جهت ریشه کن کردن فقر هم در جهت فقیر تر سازی به کار گرفته شد. آه، نه تنها رقم فقرای وابسته به آش خیریه کاسته شد،بلکه بسیاری از آن ها از سطح زمین محو شدند و به زیر زمین رفتند. بعلاوه همانطور که آرونداتی روی در کتابش خدای چیزهای کوچک نشان داده است درهند جمعیت هایی که معلوم نیست به کجا رفته اند و وجودشان از آمار، و تاریخ و جغرافی ناپدید شده ولی وجود دارند کم نیست.
روشن است که در چارچوب Outsourcing تولید ناخالص ملی افزایش پیدا میکند و تعدادی شغل ایجاد میشود. وهمین ارقام رشد است که توسط مانکن های مدافع بازار تبلیغ میشود. آن هایی که این لباس نئولیبرالی را برتن نظم کنونی دوخته اند دایما وعده میدهند که این توسعه اقتصادی با توسعه اجتماعی همراه خواهد بود. اما سه دهه دیکتاتوری بازار در همه جا عکس این را نشان داد و علت روشن است : بدون گسترش برابری اجتماعی ، امکان توسعه اجتماعی وجود ندارد و دیکتاتوری بازار همزاد نابرابری است.
هند مثل پاکستان، مثل اندونزی ، مثل فیلیپین و مثل بقیه کشورهای آسیایی بهشت کار ارزان است. با وجود گفتن این که این سرمایه های بزرگ در چارچوب بازار نولیبرال بطور اعم و با برنامه Outsourcing بطور اخص از منابع و کار ارزان بهره کشی میکنند، اگر چه حقیقت است اما هنوز ماهیت واقعی این برنامه ها را به نمایش نمیگذارد. آن چه مهم تر است این است که در چارچوب این برنامه ها سیستمی ایجاد کرده اند که هرنوع اختیار و کنترل و حق انتخاب و تصمیم گیری از دست مردم بومی خارج میشود. سرمایه و شرکت های خارجی در این چارچوب با یک واسطه در کشور توسعه نیافته وارد معامله میشوند، این واسطه میتواند توسط دولت این کشور سازمان داده شود یا توسط سرمایه داران دلال محلی، میتواند کوچک باشد یا بزرگ، هم کال سنتر های هند در این چارچوب قرار دارند، هم شرکت های بزرگ دلالی فروش خدمات کامپیوتری . سرمایه یا شرکت خارجی شروط خود برای تولید کالا و خدمات را به دلال دیکته میکند و دلال به اختیار خود از منابع موجود در بازار بومی کالا و خدمات را به نحوی گزین میکند که با این شروط انطباق داشته باشد. باید توجه داشت خود سرمایه اصلی در کشور متروپل در یک بازار رقابتی فشرده و در چارچوب اقتصادی که حتی در بخش های عمومی و دولتی به شدت لیبرالیزه شده فعالیت میکند و بنابراین برای حفظ قدرت رقابت فشار سهمگینی را از طریق شروط خود بر دلال طرف معامله و او بر اجیران خود وارد میکند. برای روشن شدن مساله یک شرکت تولید لباس در دانمارک یا انگلیس را در نظر بگیرید. این شرکت برای این که بتواند با سایر شرکت ها ی موجود در بازار رقابت کند معمولا بر دو پایه تکیه میکند: یکی پائین آوردن هزینه خود برای ارزان کردن کالای عرضه شده، دوم حفظ کیفیت مارک خود. اغلب از هر دو عامل در ترکیب متفاوت استفاده میشود. این شرکت از دلال خود مثلا درهند میخواهد بنا برعامل اول نیروی کار را تا آن جا که زور و امکاناتش اجازه میدهد ارزان اجیر کند، دوم اینکه از انتخاب جنس، رنگ ، طرح گرفته تا سازمان دادن تولید کار، همه و همه در اختیار مدیر تولید شرکت است. نیروی بومی در این جا نه حق انتخاب دارد، نه حق تصمیم، نه میتواند ابتکاری به کار بندد، نه حتی میتواند خود را سازمان دهد.
همین جوهر خشونت بار و ضد حقوق بشری این سیستم است که از یک طرف موجب شد یک قرن بعد از تعطیل Sweatshopو ممنوعیت کار کودکان و پیشرفت بسیاری از حقوق زنان در محیط کار، بطور ناگهانی شاهد بازگشت این کارگاه ها و شکوفایی کار کودکا ن و بهره کشی حیوانی از کار زنان باشیم. معلوم است که دلال یا شرکت دلالی مجبور است برای انطباق با شروط کارفرما برای پائین آوردن هزینه از استیصال هندی فقیر نهایت سود را بجوید.70 درصد کار کودکان در جهان توسط شرکت های بزرگ و در چارچوب Outsourcing صورت میگیرد. از طرف دیگر هنوز عوارض دراز مدت این سیستم بر موقعیت کشورهای عقب مانده روشن نیست، اما حداقل یک چیز خود را به وضوح نشان میدهد: گسترش شکاف کشورهای غنی و فقر، شمال و جنوب با سرعتی که حتی در قرن کوتاه یعنی همین قرنی که در آن هستیم غیر قابل تصور بود رو به افزایش میگذارد.
بن لادن های ریش و سبیل اصلاح کرده
وقتی روابط انسانی در ساختار اقتصادی و اجتماعی به سطحی حتی پائین تر از دوران قبل از انقلاب صنتعتی تقلیل داده میشود، عجیب نیست که زننده ترین فرهنگ استعماری که از جهان رخت بر بسته بود با بی حیایی و گستاخی غریبی دوباره وارد رسانه ها بشود و همراه با بهره کشی استعماری ، نه تنها نظریه های منسوخ پیشرفت مرحله ای که در دهه هفتاد به کلی رد شدند، بلکه خود تئوری های امپراتوری و رشد دادن عقب مانده ها از طریق استعمار و شرم آورترین فرهنگ استعماری ماقبل مدرن نیز را دارند دو باره باب میکنند. گزارشاتی که توماس فریدمن در باره کال سنتر های هندی برای نیویورک تایمز فرستاد و در آن ها تحول در لهجه هندی هایی که با این مراکز کاریابی همکاری میکنند را نشانه متمدن شدن هندی خواند، آن قدر مورد انتقاد قرار گرفته است که به مثال نمونه تبدیل شده است.و همین ها وارد نشریات ایرانی در خارج و داخل هم شده است. وقتی ارباب ها به چنین نظریاتی متوسل میشوند نفرت انگیزند، اما وقتی خادمان آن ها همان مهملات را تکرار میکنند، فقط رقت انسان را بر می انگیزند.
این نظریه ها در حقیقت آن روی سکه نظریه های جنگ تمدن هاست که هم هانتیگتون و هم بن لادن از جهات مقابل آنرا تبلیغ میکردند. گذشته از تاکتیک های سیاسی ویژه که بر این مهمل بافی ها سوار است، به لحاظ فرهنگی نیز چنین نظریه هایی با تحقیر فرهنگ های متمایز از فرهنگ رسمی میکوشند حالت تسلیم را در مردمی که از عقب ماندگی رنج میبرند تشویق کنند.
اگر از این مساله بگذریم که حفظ تنوع فرهنگی یکی از پایه های دیدگاه مدرن و انسانی به فرهنگ های بشری است، این مساله که عقب ماندگی اقتصادی به ناگزیر جای پای خود را در فرهنگ کشورهای عقب مانده میگذارد جای هیچ تردیدی ندارد. اما راه غلبه بر آن ها مقدم بر هر چیز فراهم کردن زمینه اقتصادی و اجتماعی رشد و به ویژه سرمایه گذاری روی آموزش و بهداشت مردم و ارتقاء برابری اجتماعی است. چیزی که نئولیبرالیسم در اساس در جنگ با آن شکل گرفته است.
مبلغان استعمار جدید میگویند نئولیبرالیسم و Outsourcingاز طریق مهاجرت شغل ها زمینه رشداقتصادی و بنابراین فرهنگی را فراهم می آورد. مبلغان Outsourcing هندی حتی ادعا میکنند این پدیده نه تنها در خود هند شغل آفریده بلکه شرکت های هندی خود حالا راسا جای شرکت های دلالی آمریکایی و اروپایی را گرفته اند و شروع به رقابت با غول های اقتصادی غرب کرده اند و به زودی آن ها را می بلعند. در این مورد هم تنها تبلیغات خود این شرکت ها ست که تکرار میشود. مساله اصلی در این جا نه تقابل فرهنگ های جهان توسعه یافته و جهان پیرامونی است و نه تقابل مزد بگیران آن ها. مساله اصلی این است که این سیستم در خدمت پائین آوردن ارزش کار در هردو سو به کار گرفته میشود، البته تا آنجا که زور سرمایه دار و دلال می چربد، ومعمولا زور مزد بگیران و مصرف کنندگان در کشورهای پیشرفته بیشتر است و درهم شکستن مقاومت آن ها سخت تر از آن هندی هایی که در فلاکت به دنیا می آیند و در فلاکت نگاه داشته میشوند و در فلاکت میمیرند. نشریه اکونومیست که خود به نحو هاری از بازار بی مهار و مهاجرت مشاغل به مراکز عرضه ارزان کار دفاع میکند، در این مورد در شماره ای نوشت هیچ تریدی نیست که در مجموع برنده این سیستم شرکت های جهانی مثل موتورولا و آی بی ام هستند. مری لمب رئیس ارتباطات موتورولا در آسیا به این نشریه گفته است ” فعالیت ما در چین به طور قطع در آمریکا کار ایجاد میکند.”
اما کدام کار؟ کار در کال سنتر های آمریکایی. یعنی جایی که آمریکایی ها کار خود را اجاره میدهند. این نشریه به عنوان شاهد از یک شرکت بزرگ دلالی آمریکایی نام میبرد به نام کلینت لوژیک که برای سایر کمپانی ها از طریق کال سنترها نیرو و خدمات اجاره میکند. این شرکت د ر عرض 5 سال از تاسیس خود، در15 شهر آمریکایی کال سنتر ایجاد کرده است. مدیر همین شرکت به اکونومیست میگوید دلایل روشنی وجود دارد که شرکت های آمریکایی کال سنترهای آمریکایی را بر خارجی ها ترجیح بدهند. اولین دلیل اش این که آمریکایی و هندی ها از زبان انگلیسی به اشکال متفاوتی استفاده میکنند. کال سنترهای هندی برای کارکنان خود دوره های ویژه گذاشته اند، از جمله این که عصر به عصر بنشینند و سریال کمدی ” دوستان ” را ببینند![این هم برنامه آموزشی بردگان مدرن!] اما ارتباط گیری به هرحال ناقص است. او تاکید میکند مشتریانش در درجه اول بین شرکت ها ی آمریکایی به Outsourcing متوسل می شوند. و تنها آن ها که خیلی بزرگند حاضرند پنجه پای شان را در بنگلور هند فرو کنند.همین مساله در انگلیس نیز صادق است . در پرسشی که از 92 کال سنتر بریتانیایی به عمل آمد سه چهارم نسبت به کیفیت خدمات کال سنتر های خارجی نظر منفی داشتند. کلینت لوژیک به اکونومیست میگوید بزرگ ترین مشکل فعلا این است که نسبت به کیفیت خدمات و کالاهایی که کلا از طریق کال سنترها اجاره داده میشود نظر خوبی وجود ندارد. جان کلام را اکونومیست این طور خلاصه میکند: مزد متوسط در کال سنترهای آمریکا 8-9 دلار در ساعت است . شرکت هایی مثل کلینت لوژیک حاضرند این مبلغ را به 20 دلار برای اجیرانی که مهارت و تحصیل بسیار بالا دارند برسانند تا با بد بینی ها مقابله کنند. ” این ممکن است آینده صنعت در آمریکا ، بریتانیا و همه کشورهای ثروتمند باشد. روند انتقال کارهایی که به مهارت نیاز ندارند، ومشاغلی که مزد کم به آن ها تعلق میگیرد به کامپیوترها و کارگران خار جی ادامه خواهد داشت.
یعنی به هرحال در برنامه جدید تلاش خواهد شد کار اجاره ای گسترش یابد، اگر چه به نیروی ماهر کشورهای پیشرفته ممکن است شغل بهتر و مزد بیشتر تعلق گیرد اما پست ترین کارها و پائین ترین مزدها به جایی انتقال خواهد یافت که بتوان مردم را فلک زده نگاه داشت.
دست بازار یا دست شیطان؟
اما چطور میتوان مردم را فلک زده نگاه داشت؟ جرج مونبیه در مقاله ای در گاردین نمونه ای از همکاری سیاست مداران مردم فروش و دلالان بازار و دستگاه دولت بریتانیا برای پیاده کردن برنامه نولیبرال در هند را به دست داده است که خواندن تمام آن را به خواننده آشنا با زبان انگلیسی توصیه میکنم. مقاله او از جمله بر سندی که مذاکرات یک جلسه درونی شرکای تجاری، سیاستمداران هندی و انگلیسی را در یک فیلم ویدیویی نشان میدهد استوار است:
لیبرالیزه کردن اقتصاد ایالت آندرا پرادا به دست چاندرا نایدو وزیر ایالت سپرده شد. هم نخست وزیر بریتانیا و هم رئیس جمهور آمریکا او را ملاقات کرده بودند و مجله تایم او را به عنوان مرد سال آسیای جنوبی برگزیده بود. او کسی بود که میدانست برای این که قدرت را نگاه دارد باید آن را به قدرت های جهانی تسلیم کند. و همین کار را کرد. او از این قدرت ها پول گرفت و برنامه اقتصادی ایالت را به شرکت مشاوره ی آمریکایی مک کینزی سپرد. این شرکت برنامه ای به نام ” چشم انداز2020 ” را تنظیم کرد که بر اساس آن و در لفاف شعارهای دروغین، باید تمام بیمارستان ها و دانشگاه ها خصوصی میشد، تمام شرکت های کوچک تعطیل میشد و 20 میلیون نفر از زمین های شان بیرون انداخته میشدند، از بازار بطور کامل مقررات زدایی میشد و فعالیت دولت به حد اقل تقلیل می یافت.
در حقیقت مک کینزی یگ گرسنگی توده ای را سازمان داده بود. دولت باید تعداد کارکنانش راتقلیل میداد و تمام فعالیت های اقتصادی به شرکت های مشاور واگذار میشد. آمریکا و بریتانیا برنامه چشم انداز2020 را که قبلا در شیلی پیاده شده و به بدهکاری ، بی خانمانی و سوء تغذیه توده ا ی انجامیده بود، با پول مالیات دهندگان انگلیسی و تحت عنوان کمک های خارجی تامین مالی کرده بودند. بعدها فاش شد دولت بریتانیا هند را به عنوان یکی از 15 مرکز بازار یابی خود برگزیده بود که باید برای سرمایه انگلیسی فرصت تهیه میدیدند. در چارچوب همین برنامه برنی اکلستون ، رئیس فرمولا 1 که ماجرای کلاهبرداری های مالیاتی و سرمایه اندوزی او مدت ها در نشریات مهم جهان مثل نیوزویک رسوایی آفریده بود، و به تونی بلر نیز یک میلیون پوند به عنوان کمک به حزب کارگر داده بود تا ممنوعیت تبلیغ سیگار در مسابقات ورزشی را برای او لغو کند با نایدو در حیدر آباد تماس میگیرد تا مسابقات ورزشی خودرا به آنجا بیاورد. مک کینزی به نایدو دستور میدهدکه حیدر آباد را به یک مرکز نمونه چشم انداز 2020 تبدیل کند که فرمولا 1 ستون فقرات آن باشد. برای این کار نایدو موظف میشود از بودجه ایالتی به فرمولا 1 مبلغی برابر 4-6 میلیارد روپیه یا 50- 75 میلیون پوند یارانه بدهد. و این درحالی بود که نایدو یارانه غذایی کم در آمدهای اندرا پرادا را حذف کرده بود، امری که به مرگ هزاران نفر از مردم ایالت منجر شد. همین طور به نایدو دستور میدهند که فرمولا 1 را از قانون منع تبلیغ سیگار در مسابقات ورزشی مستثنی کند.
نام برادران هیندوجا نیز به میان میآید که به علت تقلب در گذرنامه در انگلیس تحت تعقیب جنایی بودند . براساس نواری که مونبیه دیده است فاش میشود که نماینده برادران هیندوجاو، کارشناس ارشد وزارت تامین اعتبار انگلیس، و دادستان عالی هند در لندن ملاقات میکنند تا برای ساختن یک ایستگاه تامین برق توسط آن ها تحت برنامه خصوصی کردن نایدو تدارک ببینند.
نتیجه برنامه تا آن جا که پیاده شد این است که صدها هزار نفر از ساکنان آندرا پرادا در فصل سرما با دریافت کمی آش خیریه در مرز مرگ و زندگی به سر میبرند. سال گذشته صدها کودک به علت کمبود بیمارستان های دولتی از آنسفالیت مردند، بنا بر گزارش خود حکومت 77 درصد مردم زیر خط فقر به سر میبرند، در سال 1993 یک اتوبوس در هفته کارگران را از دورترین نقاط ایالت به بمبی می برد، امروز هفته ای 34 اتوبوس برای انتقال آن ها به حرکت در می اید. به گفته مونبیه در امپراتوری نوین بی چیزان باید خود را به بارکشانی کوچ داده شده تقلیل دهند.
مقاله آرونداتی
http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?SectionID=44&ItemID;=5522
مقاله جرج مونبیه
https://www.monbiot.com/2004/05/18/this-is-what-we-paid-for/
۱ – نئولیبرالیسم بر اساس ارزیابی علمی و مستند از درجه توانائی کارگران در ضدیت با سرمایه داری شکل گرفته. سرمایه داری دولتی سوسیال دموکراتیک و بلشویکی کمونیسم مقاومتها را فاسد و شکننده کرد و زمینه های یورش به سهم کارگران در تولید ارزش را فراهم نمود. پس، راه چاره بازگشت به دولت رفاه و شادمانی سوسیال دموکراتها و لنینیسم و استالینیسم نیست چون خود اینها از عوامل پیدایش نئولیبرالیسم هستند.
۲ – بر خلاف نظر موجود در مقاله، برنامه ریزی های دولتی برای “رفاه” اقتصادی و “رشد” “فرهنگی”، طبیعتی دارند که جدا از خود طبیعت دولت نیست. دولت ارگانی ابداع شده در خدمت تداوم سلطه است . این ارگان نمیتواند عامل رشدی باشد که در چهارچوب سلطه، محدود به خود سلطه گری نیست.
۳ – بعلت ۱ و ۲، عنصر مقاومت و تعرض به پدیده سلطه در فرهنگ انسان، نمیتواند دولت (هر نوع دولتی ) را بعنوان یک ارگان از کل سیستم حاکمیت انسان بر انسان نادیده بگیرد. سرنگونی دولت فقط زمانی مسئله را حل میکند که محتوای آن کیفیت ضد سیستم سلطه (سیستم اقتدار ) داشته باشد، که ضدیت با دولت سازی، بخش مهمی از آن است.
۴ – سلطه یک وجه جسمی دارد و یک وجه ذهنی. هدف سلطه طلب، وجه جسمی است ، اما چون انسان قربانی مقاومت میکند، وجه ذهنی سلطه تعیین کننده است. سلطه طلب هر پدیده ای را ابزار میکند از جمله حیوانات. اما در برخورد با انسان باید از زور و خشونت آغاز کند تا با ترس انداختن و مهندسی فکری کردن قربانی را مطیع و دارای رفتارهایی کند که در خدمت او ست. این از ویژگی نئولیبرالیسم نیست، از ویژگی هر نوع حاکمیت انسان بر انسان است.
۵ – در توضیح و تشریح وضعیت حاکم در جهان، در مقاله هندوستان، نقد نئولیبرالیسم کافی نیست و نقدی محدود است و تمام طبیعت ارتجاع را زیر ضرب قزار نمیدهد.
آنارشیست