طالبان نماد خشونت، تبعیض و سرکوب علیه زنان و دختران / شباهنگ راد
یکی از مهمترین روایتها در تبیین پدیدهٔ طالبان این است که جهانِ سرمایهداری، برای استمرارِ سلطه و انقیاد زنان، همواره به بازتولید نیروهای جهل و تاریکاندیش و خشونتپیشهای چون طالبان نیازمند است. بر اساس این دیدگاه، طالبان نه یک استثنا، بلکه یکی از تجلیهای عریان مناسباتیاند که آزادی زنان را برنمیتابند و از سرکوب آنان تغذیه میکنند.
بااینحال، برای شناخت و درک ماهیت واقعی حاکمان کنونی افغانستان نیازی به تحلیلهای پیچیده و تفسیرهای دشوار نیست. خشونت آنان چنان بیپرده و آشکار است که خود گویاترین روایت از ماهیتشان به شمار میآید؛ روایتی که هر روز در محرومیت زنان و دختران از آموزش، کار و حضور اجتماعی نوشته میشود و برای فهم کافی، تنها کافی است به واقعیت نگریست. این جانیان تعرض به جان، زندگی و امنیت مردم، بهویژه زنان و دختران را، در ابعادی هولناک به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل کردهاند تا سیاستهای ضد انسانی خود را تداوم بخشند. گویی تهدید، تحقیر و اعمال خشونت علیه زنان و دختران در جوامع مختلف به امری عادی و جزئی از سیاستهای حاکمان سرمایه تبدیل شده است؛ گویی عدهای خاص خود را سزاوار آزادی، اختیار و حق تصمیمگیری برای سایر اقشار و جنسیتها میدانند؛ گویی جهان انسانی از ظرفیت و توان لازم برای ساختن زیستی آزادانه، عادلانه و مطابق با خواست انسانها بیبهره است.
توحش و بیرحمی در جهانی که در چنگال حاکمانی نادان و تاریکاندیشی گرفتار است، دیگر نه استثنا، بلکه به قاعدهای عادی و پذیرفته شده بدل شده است؛ جهانی که با وقاحت آشکار، خود را مهد «دموکراسی» و «امروزین» معرفی میکند. در چنین روزگاری، نیمی از جمعیت فعال و پویای جامعه، تنها به جرم زن بودن و در سایهٔ امیال سیاستهای واپسگرایانه، از میدانهای اجتماعی، آموزشی و اقتصادی حذف میشوند و به خانه رانده میشوند تا مبادا چرخدندههای نظامِ سازمانیافتهٔ سلطه و انباشت سرمایه، در سنگلاخ خشم و اعتراض کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران از حرکت باز ایستد و نظم نابرابر موجود به چالش کشیده شود. اما تلخترین تناقض تاریخ آنجاست که این حجم از ستم و محدودیت، گاه با شعارهای فریبندهای چون «حفظ ارزشها» و «حراست از زنان و دختران» توجیه میشود؛ گویی محروم ساختن انسان از آزادی، حق انتخاب و حضور اجتماعی، خود نشانهای از حمایت و پاسداری از اوست. در چنین شرایطی، زنان و دختران افغانستان همچنان سنگینترین بهای این بیعدالتی تاریخی را میپردازند؛ زنانی که هر روز برای دستیابی به ابتداییترین حقوق انسانی خود مبارزه میکنند و دخترانی که رؤیاها، استعدادها و آیندهشان پشت دیوارهای تبعیض، محرومیت و محدودیت به بند کشیده شده است.
بههرحال سؤال اصلی این است که چگونه میتوان ادعای دفاع از حقوق انسانی داشت و درعینحال به ابتداییترین حقوق و خواستههای بیدفاعترین انسانها، بهویژه به زنان و دختران تجاوز و تعرض کرد؟
در جهان امروز و قرن بیست و یکم، مواجهه با اخبار و تصاویر تکاندهندهای مانند تیراندازی به زنان و دختران در هرات افغانستان به بهانه «حفظ عفت» عمیقاً دردناک و نگرانکننده است. چنین اقداماتی نهتنها حملهای مستقیم و آشکار به حقوق بنیادین زنان و دختران افغانستان محسوب میشود، بلکه ابزاری برای سرکوب صداهای معترض و تحکیم سیاستهای ستمگرانهای است که سالهاست بر زندگی این کشور سایه افکندهاند. این رویدادها بار دیگر نشان میدهد که چگونه مفاهیمی چون ارزشها و عفت میتوانند در خدمتِ توجیه خشونت، تبعیض و محرومیت قرار گیرند و زمینه را برای تداوم بیعدالتی فراهم سازند. در این میان، بپا خاستن و ایستادگی زنان افغانستان نشان داده است که میتوان زنان و دختران را موقتاً برای مدتی زیر آوار سرکوب خاموش ساخت، اما صدای آنان در زمانی و مکانی دیگر دوباره سر برمیآورد. اعتراضات زنان و دختران هرات نمونهای از این نیروی نهفته و خروشان است که بار دیگر فضای جامعهٔ افغانستان را تحت تأثیر قرار داده است. زنان و دختران هرات نشان دادهاند که از نسلهایی نیستند که در برابر بیعدالتیها سکوت کنند یا از مطالبات خود برای دستیابی بهحق کار و حق زندگی چشم بپوشند. سر دادن شعارهایی چون «حق کار»، «حق زندگی» و «مرگ بر دیکتاتور»، بازتابدهنده خواستهها و دیدگاههای نیمی از جمعیت این کشور است. پسازاین، زنان و دختران ثابت کردهاند که تهدید، خشونت و سرکوب هرگز نمیتواند صدای مقاومت آنها را خاموش کند. ایستادگی عملی و ابراز مخالفت در برابر قوانین ارتجاعی و محدودکننده طالبان، مبنی بر اینکه «زنان و دخترانی که صورت و موی آنان نمایان باشد، بازداشت و به زندان منتقل خواهند شد»، نشان میدهد که نمایندگان طبقهٔ سرمایهداری و ارتجاعی، قادر نخواهند بود زنان و دختران را بهطور دائمی در چارچوب خانه محدود کنند.
مختصر، جامعهٔ افغانستان متعلق به تمام اقشار ستمدیده، بهویژه زنان و دختران است. برخورداری از آموزش، حق انتخاب در نوع پوشش، حق آموزش و دسترسی به فرصتهای برابر با سایر گروهها و جنسیتها از حقوق اساسی آنان به شمار میرود و هرگونه تجاوز به این حقوق، تعرض آشکار به حریم انسانی محسوب میشود. بدین ترتیب، خشونتهای اعمال شده علیه زنان و دختران، ازجمله رویدادهای تلخبار هرات، یکی از ابزارهای عریان حامیان ساختارهای امپریالیستی است که در جوامع مختلف به شکلهای گوناگون نمود پیدا میکند. این ساختار، مبتکر و بازتولیدکننده استثمار و سرکوب وحشیانه در برابر سازندگان اصلی جوامع بشری، بهویژه نیمی از جمعیت فعال آن به شمار میرود. بیشک این نبردِ دو طبقهٔ میرنده و بالنده است و بهیقین آینده از آنِ کسانی است که بر بنیانهای برابری طلبی و تقسیم عادلانه پایبند هستند. سکوتِ انتخابی [ذهنی] و عملی در برابر این نابرابری جهانی، بهویژه چشمپوشی از سرکوب وحشیانهٔ طالبان علیه زنان و دختران هرات، به معنای عقب انداختن حقوق ابتدایی قربانیان تبعیض جنسیتی، نظیر حق انتخاب پوشش، آموزش و اشتغال است. روشن است که تحقق خواستههای اساسی زنان و دختران افغانستان، مانند سایر همنوعانشان، تنها زمانی امکانپذیر است که ساختارها و روابط حاکم بر دنیای ناعادلانه و نابرابر تغییر یابند و ساختاری ایجاد شود که حامی حقوق و صدای زنان و دختران باشد.
13 ژوئن 2026
23 خرداد 1405
ساختار انقلابی نباید حامی زنان و دختران باشد، باید زنان بخشی از خود ساختار انقلابی جامعه باشند، ساختاری که در آن استثمار نیروی کار ممکن نیست. نمی شود که سیستم استثماری بماند بعد انتظار داشت که بخش از درآمدهای آمده از استثمار به یک دولت داده شود تا آن دولت هزینه حمایت از زنان و دختران را بپردازد. این سیستم اصل مردسالاری را از بین نمی برد. زنان باید سرنوشت زندگی خود را بدست بگیرند و این بدون از بین بردن سیستمهای استثمارگری در جامعه ممکن نیست.