سرمایه داری و مدل های گوناگون آن.
تبریزی
چکیده این نوشتار: سرمایه داری سه مدل برجسته دارد: لیبرالیسم، نئولیبرالیسم و کلپتوکراسی، در جهان کنونی سرمایه داری لیبرالیستی از میان رفته است، سرمایه داری کلپتوکرات نیز دارد از میان می رود و تنها مدل سرمایه داری که بر جای مانده است سرمایه داری نئولیبرالیستی است، سرمایه داری نئولیبرالیستی نیز از میان خواهد رفت و در فرجام تاریخ همه جهان با روش بهره برداری برابر و مشترک همه انسان ها از دارائی های جهان (کمونیسم) گردانده خواهد شد …..
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
سرمایه داری و مدل های گوناگون آن / تبریزی
یک میوه فروش میوه ای دارد که هر کیلوگرم از این میوه را به یک دلار می فروشد، یک کارخانه دار که کارخانه کمپوت سازی دارد این میوه را از میوه فروش می خرد، این میوه پس از خریده شدن از فروشنده میوه به کارخانه کمپوت سازی برده می شود تا برای ساختن کمپوت به کار برده شود، پس از آن که از این میوه کمپوت ساخته شد هر کیلوگرم کمپوت به پنج دلار فروخته می شود، از این پنج دلار یک دلار بهای میوه است، یک دلار هم هزینه های آب و برق و سوخت و بسته بندی و ترابری و هزینه های دیگری است که برای ساخته شدن کمپوت از این میوه پرداخته شده اند که تراز آن چنین است:
میوه یک دلاری + هزینه ساخت یک دلاری = کمپوت پنج دلاری
پس یک دلار برای خریدن میوه و یک دلار هم برای ساختن کمپوت پرداخته شده اند که روی هم می شوند دو دلار و از پنج دلار اگر دو دلار را کم کنیم آن چه بر جای می ماند سه دلار است و بر ارزش میوه ای که هر کیلوگرم آن یک دلار است سه دلار افزوده شده است، این ارزش افزوده سه دلاری بهای چیست؟ پاسخ این است که این ارزش افزوده سه دلاری بهای کاری است که ارزش میوه یک دلاری را به کمپوت پنج دلاری رسانده است، با به میان آمدن ارزش افزوده سه دلاری که برابر است با بهای کاری که انجام گرفته است تا از میوه یک دلاری کمپوت پنج دلاری ساخته شود تراز نوین برای ساخته شدن کمپوت پنج دلاری از میوه یک دلاری چنین می شود:
میوه یک دلاری + هزینه ساخت یک دلاری + کار سه دلاری = کمپوت پنج دلاری
کار را چه کسی انجام داده است تا از میوه یک دلاری کمپوت پنج دلاری ساخته شود؟ پاسخ این است که کار را کارگری انجام داده است که با کار خودش دستمایه دو دلاری را به کالای ساخته شده ای به ارزش پنج دلار رسانده است و ارزش افزوده سه دلاری نیز بهای کاری است که کارگر انجام داده است.
فروش کالائی به نام نیروی کار
پس میوه ای که از آن کمپوت ساخته می شود کالائی است که کارخانه دار آن را از فروشنده میوه می خرد تا از آن کمپوت ساخته شود، کاری هم که باید انجام شود تا از آن میوه کمپوت ساخته شود کالائی است که کارخانه دار آن را از کارگر می خرد تا از آن میوه کمپوت ساخته شود، از این روی کارگر نیروی کارش را به کارخانه دار می فروشد، آیا کارگر پس از آن که نیروی کارش را به کارخانه دار فروخت سه دلار از کارخانه دار دریافت می کند؟ پاسخ این است که نه! کارخانه دار به کارگر مزدی بسیار اندک می دهد و ارزش افزوده ای که فراورده کار کارگر است به جیب کارخانه دار ریخته می شود و کارخانه دار بی آن که کاری کرده باشد از دسترنج کارگری که کالائی جز نیروی کارش را برای فروش ندارد و آن را به بهائی بسیار کمتر از ارزش حقیقی آن به کارخانه دار می فروشد دارائی فراوان و پول مفت به دست می آورد، چرا؟ چون دارنده ابزار کار (سرمایه) کارخانه دار است!
کسی که تنها کالائی را که برای فروش دارد و آن کالا را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه دار می فروشد کارفروش نام دارد و گروهی از مردم که تنها کالائی را که برای فروش دارند نیروی کارشان است کارفروشان نام دارند، پس از آن که روشن شد نیروی کار کالائی است که کارفروش آن را به بهائی بسیار اندک به دارنده ابزار کار (سرمایه) می فروشد به این هوده می رسیم که پابرجائی ساختار سرمایه داری برای سرمایه دار سودمند است اما برای کارفروش نه! در ساختار سرمایه داری کارفروشی که نیروی کارش را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه دار می فروشد حتی نمی تواند کالای ساخته شده به دست خودش را برای خودش بخرد! چرا؟ چون سود به دست آمده از کار خریداری شده از سوی سرمایه دار به کارگری که نیروی کارش را فروخته است نمی رسد و به سرمایه دار می رسد، برای نمونه کارگری که در یک کارخانه فرشبافی کار می کند با مزدی که از کارخانه دار دریافت می کند نمی تواند یکی از فرش هائی را که خودش آنها را بافته است بخرد!
سخن کوتاه، بهره برداری گروه انگشت شماری از مردم یک سرزمین که دارای ابزار کار (سرمایه) هستند از دارائی های آن سرزمین و تهیدست ماندن انبوه میلیونی مردم آن سرزمین سرمایه داری نام دارد! در کشوری که تنخواه آن بر سرمایه داری استوار است سرمایه دار و یا کسی که ابزار کار (سرمایه) را در دست دارد از کارگرانی که جز نیروی کارشان چیزی را برای فروش ندارند بهره کشی می کند، چرا؟ چون کارفروشان نیروی کارشان را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران می فروشند، باری، در ساختار سرمایه داری سودی را که از راه کار کردن به دست می آید کارفروش می سازد اما این سود به کارفروش نمی رسد و به سرمایه دار می رسد چون دارنده ابزار کار سرمایه دار است!
اشکوبی بودن همایش سرمایه داری
کشوری که تنخواه آن بر سرمایه داری استوار است دارای همایشی است که چند اشکوب دارد، یک اشکوب زرسالارانی هستند که دارای ابزار کار (سرمایه) هستند، اشکوب دیگر کارگرانی هستند که نیروی کارشان را به بهائی بسیار کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران می فروشند، به جز زرسالارانی که دارنده ابزار کار هستند و به جز کارفروشانی که نیروی کارشان را می فروشند در کشوری که تنخواه آن بر سرمایه داری استوار است گروه سومی نیز هست که گروه خرده پولداران نام دارد، خرده پولداران نه مانند زرسالاران دارنده دارائی های هنگفت هستند و نه مانند کارفروشان آن چنان تهیدست هستند که ناچار از فروش نیروی کارشان باشند.
در اشکوب یکم کارخانه دارانی که دارای ابزار کار (سرمایه) هستند جای می گیرند، در کشوری با ساختار سرمایه داری کسانی را نیز می توان یافت که زرسالار هستند اما سر و کاری با کارخانه و فراوری کالاهای گوناگون ندارند، مانند بازرگانانی که صادرات و واردات کالاهای گوناگون را در دست دارند، دارندگان فروشگاه های زنجیره ای، دارندگان هتل های زنجیره ای، دارندگان رستوران های زنجیره ای، دارندگان بنگاه های هواپیمائی، دارندگان بنگاه های کشتیرانی، دارندگان بنگاه های ترابری زمینی و فرماندهان رده بالای ارتش که همگی در گروه زرسالاران هستند و با سرمایه داران در یک اشکوب جای می گیرند.
در اشکوب دوم کارگرانی جای می گیرند که تنها کالائی را که برای فروش دارند نیروی کارشان است، در کشوری با ساختار سرمایه داری کسانی را نیز می توان یافت که کارفروش هستند اما سر و کاری با کارخانه و فراوری کالاهای گوناگون ندارند، مانند رانندگان، باربران، ملوانان، آموزگاران، رفتگران، پرستاران، مهمانداران، کارمندان جزء و سربازان که همگی در اشکوب دوم جای می گیرند، در کشوری با ساختار سرمایه داری دهقان ها نیز در گروه دوم جای می گیرند و هرچند که دهقان ها مانند کارگران در کارخانه ها کار نمی کنند اما دهقان ها نیز نیروی کارشان را به زرسالارانی می فروشند که فراورده های کشاورزی را به بهائی بسیار اندک از دهقان ها می خرند و به بهائی بسیار گران به خریداران می فروشند.
در اشکوب سوم که گروه خرده پولداران نام دارد کسانی مانند پزشکان، مهندسان، وکلای دادگستری، استادان دانشگاه ها، سلمانی ها، قصاب ها، بقال ها، عطارها، کتابفروش ها، رستوران دارها، خوانندگان، هنرپیشگان، کارمندان رده بالا و افسران رده پائین ارتش جای می گیرند، وابستگان به خرده پولداری نه مانند وابستگان به زرسالاری توانگر هستند و نه مانند وابستگان به کارفروشان ندار هستند، خرده پولداران نیز به دو گروه خرده پولداران مرفه و خرده پولداران غیر مرفه بخشبندی می شوند، خرده پولداران مرفه مانند پزشکان و مهندسان و خرده پولداران غیر مرفه مانند سلمانی ها و بقال ها.
باری، سرمایه داری از جهان برای سرمایه داران بهشت می سازد، بهشتی که با نیروی کار کارگرانی ساخته شده است که سرمایه داری از جهان برای آنها دوزخ ساخته است! تا اینجا به زبان ساده درباره ساختار سرمایه داری سخن گفته شد اما سرمایه داری یک مدل ندارد و یک شیوه سرمایه داری با شیوه دیگر سرمایه داری ناهمسانی های فراوان دارد و نمی توان گفت سرمایه داری در سرتاسر جهان و در همه کشورها دارای ویژگی های یکسان است، در دنباله این نوشتار به بررسی مدل های گوناگون سرمایه داری می پردازیم:
سرمایه داری لیبرالیستی
سرمایه داری لیبرالیستی چیست؟ به زبان ساده سرمایه داری هار و وحشی و افسار گسیخته سرمایه داری لیبرالیستی نام دارد! در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی سرمایه دار آزاد است که کالائی را بفروشد یا نفروشد، آزاد است که کالائی را ارزان بفروشد یا گران بفروشد، آزاد است که کالائی را بسازد یا نسازد، آزاد است که کالائی را از کشورهای دیگر وارد کند یا به کشورهای دیگر صادر کند، آزاد است که کارخانه اش را ببندد یا نبندد، آزاد است که کارگران را به کار بگیرد یا از کار برکنار کند، آزاد است که از کارگران روزی هشت ساعت کار بکشد یا چهارده ساعت کار بکشد، آزاد است که به کارگران دستمزد کمتر بدهد یا دستمزد بیشتر بدهد، آزاد است که کارگرانی را که برای او کار می کنند در برابر حوادث بیمه کند یا بیمه نکند، آزاد است، آزاد است، آزاد است، آزاد است، آزاد است! ….. زنده باد آزادی!!!
در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی انسان آزاد یعنی سرمایه دار و سرمایه دار یعنی انسان آزاد! و سخن گفتن از انسان آزاد در سرمایه داری لیبرالیستی برابر است با سخن گفتن از سرمایه دار آزادی که آزاد است تا آزادانه دسترنج کارفروشان را تاراج کرده و به جیب بزند! در سرمایه داری لیبرالیستی کارگران انسان نیستند بلکه جانورانی هستند که باید از بام تا شام کار کنند تا جیب های سرمایه داران آزاد پر از پول های مفت و بادآورده شوند، دولت هم نباید کاری به کار سرمایه داران آزاد داشته باشد وگرنه آزادی از میان خواهد رفت! مگر ما نمی گوئیم زنده باد آزادی؟ پس کوتاه باد دست دولت و دولتیان از سرمایه داران آزاد! البته در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی دولت دست نشانده سرمایه داران آزاد است و دولت به هر سازی که سرمایه داران آزاد می زنند باید برقصد! زنده باد آزادی!!!
در فلسفه بافی های تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی گفته می شود که انسان سودجو است، سرمایه دار هم چون انسان است پس سودجو است، سرمایه داران که انسان هستند و سودجو هستند برای سود است که کارخانه ای را به راه می اندازند و کالائی را فراوری می کنند و هیچ سرمایه داری کارخانه ای را بیهوده و یا برای سرگرم شدن راه اندازی نمی کند، پس سرمایه داران اگر آزاد گذاشته شوند برای به دست آوردن سود بیشتر با یکدیگر به کشاکش خواهند پرداخت و خواهند کوشید کالاهائی را با کیفیت بهتر و بهای ارزانتر بسازند تا خریدار از آنها کالا بخرد و آنها سود ببرند، پیامد کشاکش سرمایه داران نیز فراوری بیشتر کالاهائی با کیفیت بهتر و بهای ارزانتر و پیشرفت تنخواه یک کشور خواهد بود! اما در میدان کردار این فلسفه بافی ها وارونه از آب درآمدند و سرمایه داری لیبرالیستی دچار بحران های فراوان شد و سرانجام به بن بست رسید!
انحصار فروش کالاها و پیدایش کارتل ها و تراست ها
چرا سرمایه داری لیبرالیستی گرفتار بحران های فراوان شد و به بن بست رسید؟ گفته شد که تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی به پیشرفت تنخواه یک کشور در سایه کشاکش سرمایه داران پافشاری می کنند اما در میدان کردار و در کشورهائی که تنخواه آنها با سرمایه داری لیبرالیستی گردانده می شد سرمایه داران برای به دست آوردن سود بیشتر به جای کشمکش باهم متحد شدند و این تئوری ها نادرست از آب درآمدند! اگر سرمایه داران برای به دست آوردن سود بیشتر کشاکش را کنار گذاشته و باهم متحد شوند چه خواهد شد؟ برای نمونه سرمایه داران کارخانه های کمپوت سازی هنگامی که ببینند اگر باهم بستیزند سودشان کمتر از زمانی خواهد بود که باهم متحد شده و انحصار فروش و نرخ گذاری کمپوت را در دست بگیرند چه خواهد شد؟ روشن است که این سرمایه داران برای آن که سود بیشتری به دست آورند کمپوت را احتکار خواهند کرد تا بازار دچار کمبود کالا شده و بهای کمپوت نه تنها پائین نیاید بلکه بالاتر نیز برود!
کالا زمانی دارای ارزش است که فروخته شود و بهای بهترین خوردنی ها، نوشیدنی ها، پوشیدنی ها و کالاهای دیگر اگر فروخته نشوند برابر با صفر است! اما بهای کالاها وابسته به اندازه دادن و خواستن است، پس هر چه خریدار یک کالا بیشتر شود بهای آن کالا نیز بیشتر خواهد شد و هر چه خریدار یک کالا کمتر شود بهای آن کالا نیز کمتر خواهد شد، از این روی در کشوری که ساختار تنخواه آن بر سرمایه داری لیبرالیستی استوار است سرمایه داران برای آن که کالاهایشان گرانتر فروخته شوند و شماره خریداران کالاهایشان بیشتر شود کمبود ساختگی کالا را با احتکار کالا به بار می آورند! برای نمونه سرمایه دار برای آن که ارزش کمپوتی که درباره آن سخن گفته شد کمتر از پنج دلار نشود و حتی بیشتر از پنج دلار بشود تا سود بیشتری ببرد و مزد اندکی را هم که به کارگران می دهد به همراه هزینه های فراوری کمپوت از نو به دست آورد کمپوت را احتکار می کند و کمبود ساختگی به بار می آورد تا بهای کمپوت سه دلار بیشتر شود که تراز آن چنین است:
میوه یک دلاری + هزینه یک دلاری + کار سه دلاری + احتکار = کمپوت هشت دلاری
که می توان این تراز را این چنین نیز نوشت:
کمپوت پنج دلاری + احتکار = کمپوت هشت دلاری
اما اگر یک سرمایه دار به تنهائی کالائی را احتکار کند و سرمایه داران دیگر آن کالا را به بازار بدهند روشن است که کمبودی در بازار پیدا نخواهد شد و کالای احتکار شده گرانتر نخواهد شد و سودی از احتکار به سرمایه داری که به تنهائی کالایش را احتکار کرده است نخواهد رسید، پس برای سود بردن از احتکار همه سرمایه داران باید کشاکش را کنار گذاشته و متحد شوند تا با به انحصار درآوردن نرخ گذاری و فروش کالاها سود ببرند، اتحاد سرمایه داران برای احتکار و به انحصار درآوردن نرخ گذاری و فروش کالاها اگر ساختار ساده ای داشته باشد کارتل نامیده می شود اما اگر اتحاد سرمایه داران برای احتکار و به انحصار درآوردن نرخ گذاری و فروش کالاها سازمان یافته تر و پیچیده تر باشد تراست نامیده می شود.
در هر کشوری که تنخواه آن با سرمایه داری لیبرالیستی گردانده شد کارتل ها و تراست های گوناگون پیدا شدند، مانند کارتل ها و تراست های خوراکی ها، نوشیدنی ها، شوینده ها، نوشت افزارها، داروها، پوشاک، کاچال و ….. با این روال فلسفه بافی های تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی نادرست از آب درآمدند و این چنین نشد که با افزایش فراوری کالاها بهای کالاها پائین بیاید چون در سایه سرمایه داری لیبرالیستی کارتل ها و تراست های گوناگون کنترل نرخ گذاری و فروش کالاها را در دست می گیرند! از این روی حتی اگر صد برابر نیاز مردم یک کشور کالائی فراوری شود سرمایه داران لیبرالیست آن کالا را احتکار می کنند تا با کمبود ساختگی، بهای کالا پائین نیاید و بالا بماند و سرمایه داران سود بیشتری ببرند!
در سایه سرمایه داری لیبرالیستی و در سایه به انحصار درآمدن نرخ گذاری و فروش کالاها از سوی کارتل ها و تراست ها و هنگامی که بهای کالاها برای احتکار و کمبود ساختگی کالاها و افزایش درخواست گرانتر می شود پول ملی هم پی در پی بخشی از ارزشش را برای خریدن کالاهای گوناگون از دست می دهد و این همان پدیده ای است که به آن تورم گفته می شود، تاوان تورم و گرانی کالاهای گوناگون را هم کارگران و دهقانان و کارفروشانی می دهند که مانند جانوران از بام تا شام کار می کنند و نیروی کارشان را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران می فروشند تا جیب های سرمایه داران از پول های مفت و بادآورده پر شوند! سخن کوتاه، سرمایه داری لیبرالیستی بدون تورم در هیچ جا یافت نمی شود و سرمایه داری لیبرالیستی و تورم دو پدیده درهم تنیده اند!
سرانجام پس از آن که اتحادیه های سرمایه داران مانند کارتل ها و تراست ها تنخواه کشورهائی را که بر سرمایه داری لیبرالیستی استوار بود فلج کرده و از کار انداختند، پس از پیدایش تورم تازنده و گرانی های جهشی و حتی ابر تورم در این کشورها، پس از پیدایش جنبش های کوبنده کارگری در این کشورها، پس از پیدایش پدیده ای به نام کمونیسم در پهنه جهانی و پس از بحران های گوناگون دیگر، سرمایه داری لیبرالیستی به بن بست رسید و کنار گذاشته شد و کشورهای سرمایه داری راه نئولیبرالیسم را در پیش گرفتند اما چگونه؟
پیدایش قانون های ضد انحصار
سرمایه داری لیبرالیستی بر یک ساختار سرمایه داری آزاد که در آن سرمایه داران آزاد باشند هر کاری را در زمینه تنخواهی انجام دهند پافشاری می کند اما این ساختار سرمایه داری آزاد با پیدایش اتحادیه هائی از سرمایه دارانی که انحصار فروش کالاهای گوناگون را در دست می گیرند خودش را با دست خودش نابود می کند! برای آن که ساختار سرمایه داری نابود نشود در کشورهائی که تنخواه آنها بر سرمایه داری لیبرالیستی استوار بود قانون های ضد انحصار مانند قانون های ضد کارتل و قانون های ضد تراست پیدا شدند، سرمایه داری لیبرالیستی خواستار آن است که دولت کاری به کار سرمایه داران نداشته باشد اما هنگامی که دولت های سرمایه داری برای پیشگیری از نابودی سرمایه داری قانون های ضد انحصار را به کار بستند این خواسته سرمایه داری لیبرالیستی زیر پا گذاشته شد و این پدیده کوبیده شدن نخستین میخ بر تابوت سرمایه داری لیبرالیستی آن هم از سوی دولت های کشورهای سرمایه داری بود! قانون ضد تراست شرمن (Sherman) و قانون ضد تراست کلیتون (Clayton) در آمریکا نمونه هائی از این قانون های ضد انحصار هستند.
فهرست فرمول های تئوری های سرمایه داری لیبرالیستی و پدیدار شدن قانون های ضد انحصار در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی و کوبیده شدن نخستین میخ به تابوت سرمایه داری لیبرالیستی چنین است:
یک – انسان سودجو است.
دو – سرمایه دار چون انسان است پس سودجو است.
سه – سرمایه داران اگر آزاد گذاشته شوند برای سود بیشتر به کشاکش خواهند پرداخت.
چهار – کشاکش سرمایه داران سودجو فراوری بیشتر کالاها، ارزانتر شدن کالاها، بهبود کیفیت کالاها و پیشرفت کشورهای سرمایه داری را در پی خواهد داشت.
پنج – اما در وارونگی صد درصدی با فرمول های بالا سرمایه داران سودجو برای به دست آوردن سود بیشتر دست از کشاکش با یکدیگر برداشتند و باهم متحد شدند و کنترل فروش و نرخ گذاری کالاها را دست گرفتند!
شش – اتحاد سرمایه داران و انحصاری بودن فروش کالاها تورم و بحران در ساختار سرمایه داری و باز شدن راه برای فروپاشی ساختار سرمایه داری را در پی داشت.
هفت – برای پیشگیری از تورم، بحران و فروپاشی ساختار سرمایه داری دولت های کشورهای سرمایه داری به سرمایه داری لیبرالیستی هار و وحشی و افسار گسیخته افساری به نام قانون ضد انحصار زدند!
پیدایش جنبش های کوبنده کارگری
در فلسفه بافی های تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی انسان آزاد برابر با سرمایه دار آزاد است و سخنی از انسان به زنجیر کشیده شده ای به نام کارگر نیست! در یک کشور با ساختار سرمایه داری لیبرالیستی آزادی برای سرمایه دارانی است که آزاد هستند که آزادانه جیب هایشان را از پول های مفت و بادآورده ای که فراورده کار کارگران است پر کنند! در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی برای کارگران به زنجیر کشیده شده ای که مانند جانوران از بام تا شام کار می کنند آزادی سرمایه داران لیبرالیست برابر است با به زنجیر کشیده شدن خودشان که ناچارند نیروی کارشان را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران آزاد بفروشند!
تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی می گویند که چون انسان سودجو است و سرمایه دار هم انسان است پس سرمایه داران برای به دست آوردن سود بیشتر چنین و چنان خواهند کرد و تنخواه یک کشور سرمایه داری پیشرفت خواهد کرد، این تئوریسین ها از یاد می برند که کارگر هم انسان است و کارگر هم مانند سرمایه دار در پی به دست آوردن سود است، پس چه سودی به انسان سودجوئی به نام کارگر خواهد رسید از این که نیروی کارش را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران بفروشد؟ روشن است که ساختار سرمایه داری لیبرالیستی برای سرمایه دار سودمند و برای کارگر زیانبار است، از این روی کارگر سودجو اگر مانند سرمایه دار سودجو در پی به دست آوردن سود باشد باید خواهان درهم کوبیده شدن و نابودی ساختار سرمایه داری، عمومی سازی ابزارهای کار و رسیدن به تنخواهی با ساختار بهره برداری برابر و مشترک مردم یک سرزمین از دارائی های آن سرزمین (کمونیسم) باشد!
پیدایش جنبش های کوبنده کارگری، اعتصاب های گسترده کارگران که ساختار سرمایه داری لیبرالیستی را فلج می کرد و سرانجام پیدایش جنبش های کمونیستی به رسمیت شناخته شدن حقوق بیشتر برای کارگران را از سوی ساختار سرمایه داری در پی داشت و برای پیشگیری از فروپاشی سرمایه داری از سوی دولت های سرمایه داری به کار گرفتن کارگران و کار کارگران دارای قانون های ویژه شدند، پیدایش قانون کار از سوی ساختار سرمایه داری و بهبود زندگی کارگران میخ دیگری بود که به تابوت سرمایه داری لیبرالیستی کوبیده شد، فهرست تئوری های سرمایه داری لیبرالیستی از یک سو و پدیدار شدن جنبش های کوبنده کارگری از سوی دیگر که به رسمیت شناخته شدن حقوق بیشتر برای کارگران و کوبیده شدن میخ دیگری به تابوت سرمایه داری لیبرالیستی را در پی داشت این چنین است:
یک – انسان سودجو است.
دو – سرمایه دار چون انسان است پس سودجو است.
سه – سرمایه داران اگر آزاد گذاشته شوند برای سود بیشتر به کشاکش خواهند پرداخت.
چهار – کشاکش سرمایه داران سودجو فراوری بیشتر کالاها، ارزانتر شدن کالاها، بهبود کیفیت کالاها و پیشرفت کشورهای سرمایه داری را در پی خواهد داشت.
پنج – پس با این روال اگر انسان سودجو است کارگر هم چون مانند سرمایه دار انسان است پس سودجو است.
شش – ساختار سرمایه داری برای کارگر سودجو سودی ندارد چون کارگر نیروی کارش را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران سودجو می فروشد!
هفت – چون ساختار سرمایه داری برای کارگران سودی ندارد کارگران خواهان نابودی ساختار سرمایه داری خواهند شد و ساختار سرمایه داری دچار فروپاشی خواهد شد!
هشت – برای پیشگیری از فروپاشی ساختار سرمایه داری از سوی کارگرانی که سرمایه داری لیبرالیستی از آنها مانند جانوران کار می کشید دولت های کشورهای سرمایه داری به سرمایه داری لیبرالیستی هار و وحشی و افسار گسیخته افسارهائی مانند قانون کار، بیمه حوادث کارگران، بیمه بیکاری کارگران، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه ها و ….. زدند و کارگران تا اندازه ای دارای رفاه شدند.
بحران تورم منفی که پس از قانون های ضد انحصار پیدا شد
پس از پیدایش قانون های ضد انحصار مانند قانون های ضد کارتل و قانون های ضد تراست و پس از به رسمیت شناخته شدن حقوق کارگران در زمینه های گوناگون رفاهی بسیاری از بحران هائی که کشورهای دارای ساختار سرمایه داری لیبرالیستی گرفتار آنها شده بودند از میان رفتند اما بحران های دیگری پیدا شدند که تورم منفی نمونه ای از آنها هست، پیش از این گفته شد که کالا زمانی دارای ارزش است که خریدار داشته و فروخته شود و بهای کالاها وابسته به اندازه دادن و خواستن است و هر چه خریدار یک کالا بیشتر شود بهای آن کالا نیز بیشتر خواهد شد و هر چه خریدار یک کالا کمتر شود بهای آن کالا نیز کمتر خواهد شد، با این روال اگر کالائی بیش از درخواست خریدار به بازار داده شود و بازار پر از کالائی شود که خریدار ندارد فروشنده کالا نه تنها زیان خواهد کرد بلکه حتی ورشکست خواهد شد!
برای نمونه سرمایه داری که در کارخانه اش کمپوتی به ارزش پنج دلار فراوری می کند اگر پنج برابر درخواست خریداران کمپوت به بازار بدهد چه خواهد شد؟ روشن است که یک بخش از کمپوت فروخته خواهد شد و چهار بخش از کمپوت فروخته نخواهند شد، سرمایه دار ناچار است برای آن که کارخانه اش از کار نیفتد و برای به دست آوردن هزینه های فراوری کمپوت و پرداخت مزد کارگران کمپوت پنج دلاری یاد شده را به بهای چهار دلار و حتی سه دلار بفروشد، اگر باز هم کمپوت پنج دلاری که به سه دلار فروخته می شود خریدار نداشته باشد سرمایه دار ناچار خواهد بود کمپوت پنج دلاری را به دو دلار و حتی یک دلار بفروشد و زیان کند تا دست کم بخشی از هزینه های فراوری کمپوت و مزد کارگران فراهم شود، خریدار کالا نیز هنگامی که می بیند کمپوت روز به روز ارزانتر می شود کمپوت را نخواهد خرید و درنگ خواهد کرد که کمپوت باز هم ارزانتر شود و خریدار به جای خریدن کالا به نگهداری پول روی خواهد آورد!
اگر باز هم کمپوت فروخته نشود کارخانه کمپوت سازی بسته خواهد شد و بدهی سرمایه دار به فروشنده میوه ای که از آن کمپوت ساخته می شود و بدهی های دیگر سرمایه دار پرداخت نخواهند شد و سرمایه دار ورشکست خواهد شد! پس بازار پر از کمپوت است، کمپوت چون بیش از درخواست خریدار به بازار داده شده است خریدار ندارد، بهای کمپوت برای نبودن خریدار روز به روز پائینتر می آید، خریدار کمپوت که می بیند بهای کمپوت روز به روز پائینتر می آید به جای خریدن کمپوت به نگهداری پول روی می آورد، کمپوت خریده نمی شود و سرمایه دار کارخانه کمپوت سازی ورشکست می شود، کارخانه بسته می شود، کارگران بیکار می شوند، سرمایه دار میوه فروش نیز برای فروخته نشدن میوه هائی که از آنها کمپوت ساخته می شد ورشکست می شود و دهقانانی که میوه هایشان را به سرمایه دار میوه فروش می فروختند هم بیکار می شوند! سرانجام نه کمپوتی فروخته می شود و نه کمپوتی خریده می شود و نه کمپوتی ساخته می شود و بازار خرید و فروش کمپوت از کار افتاده و یخ می زند!
همچنان که دیده می شود در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی اگر کالا کمتر از درخواست خریدار به بازار داده شود تورم مثبت به بار خواهد آمد و اگر در سایه قانون های ضد انحصار مانند قانون های ضد کارتل و قانون های ضد تراست کالا بیشتر از درخواست خریدار به بازار داده شود تورم منفی به بار خواهد آمد! از این روی کشوری که تنخواه آن دارای ساختار سرمایه داری لیبرالیستی است همواره گرفتار بحران های رنگارنگ است و بیشترین آسیب های این بحران های رنگارنگ به کارگران و دهقانان می رسد، نمونه ای از چنین بحران هائی را می توان در سال ۱۹۲۹ در آمریکا دید، بحران سال ۱۹۲۹ در آمریکا سقوط سهام وال استریت در آمریکا را در پی داشت و بسته شدن کارخانه ها، ورشکسته شدن بانک ها، بیکار شدن کارگران، بیکار شدن دهقانان و یخ زدن تنخواه آمریکا از پیامدهای دیگر این بحران بودند.
جان مینارد کینز و پیدایش کینزیسم
آن چه که به تابوت سرمایه داری هار و وحشی و افسار گسیخته ای به نام سرمایه داری لیبرالیستی میخ پایانی را کوبید و این مدل از سرمایه داری به تاریخ پیوست دیدگاه های یک اقتصاددان انگلیسی به نام جان مینارد کینز (John Maynard Keynes) بود که در جهان اقتصاد کینزیسم نامیده می شود، کینزیسم چیست؟ راه و روش های جان مینارد کینز برای از میان بردن بحران های سرمایه داری الگوبرداری از شیوه های کمونیستی برای از میان بردن این بحران ها هستند! البته در کشورهای سرمایه داری کسی نمی گوید که برای از میان بردن بحران های سرمایه داری ما روش های کمونیستی را به کار می بریم و کسی نامی از کمونیسم نمی برد اما حقیقت این است که سرمایه داری برای پیشگیری از فروپاشی ناچار شد روش های کمونیستی را برای از میان بردن این بحران ها به کار ببرد و کینزیسم آشکارترین نمونه به کارگیری این راه و روش ها هست، سخن کوتاه، پاسخ این پرسش که کینزیسم چیست به زبان ساده این است که کینزیسم به کارگیری روش های کمونیستی برای از میان بردن بحران های سرمایه داری است!
دیدیم که سرمایه داری لیبرالیستی گرفتار تورم مثبت یا تورم منفی است که هم تورم مثبت و هم تورم منفی بحران های فراوان و فروپاشی ساختار سرمایه داری را در پی دارند، همچنین سرمایه داری لیبرالیستی خواهان آن است که دولت نباید کاری به کار سرمایه داران داشته باشد، راهکار جان مینارد کینز این است که دولت برخلاف فرمول های تئوریسین های سرمایه داری لیبرالیستی باید به نمایندگی از مردم بازار را هماهنگ کند تا جلوی بحران های گوناگونی که ساختار سرمایه داری گرفتارشان می شود گرفته شود، برای نمونه اگر کالائی گرانتر شد دولت باید آن کالا را بخرد و به بهای ارزانتر به خریداران بفروشد تا جلوی گرانی گرفته شود، اگر هم کالائی برای تورم منفی ارزانتر شد دولت باید آن کالا را به بهای گرانتر بخرد تا جلوی تورم منفی گرفته شود، همچنین اگر کالائی گرانتر شد دولت باید جلوی صادرات آن کالا را بگیرد و اگر ارزانتر شد دولت باید جلوی واردات آن کالا را بگیرد.
اگر بیکاری بیشتر شد روش سرمایه داری لیبرالیستی این است که گروه دستچین شده ای از کارگران ماهر را برمی گزیند تا این گروه از کارگران با دستمزد یک کارگر تازه کار و با نرخ ارزانتر برایش کار کنند، کارگران دیگر هم اگر بیکار ماندند سرمایه داری لیبرالیستی می گوید که من چه کنم، به من چه! روش جان مینارد کینز این است که اگر بیکاری بیشتر شد نرخ دستمزد کارگران پائین آورده می شود، کارگران بیشتری به کار گرفته می شوند و کارخانه ها سودآورتر می شوند، برای جبران کم شدن مزد کارگران هم کارگران در سود کارخانه ها سهیم می شوند تا نه تنها کمبود دستمزد آنها جبران شود بلکه نرخ دستمزد کارگران نیز خود به خود بالاتر رود، روشن است که چنین شیوه ای با راه و روش های سرمایه داری هار و وحشی و افسار گسیخته ای به نام سرمایه داری لیبرالیستی ناسازگار بوده و الگوبرداری از روش های کمونیستی است بی آن که کسانی که این راه و روش ها را به کار می برند نامی از کمونیسم برده باشند!
پیدایش سرمایه داری نئولیبرالیستی
بدبختانه بسیاری از کسانی که درباره سرمایه داری نئولیبرالیستی گفته اند یا نوشته اند به جای شناساندن سرمایه داری نئولیبرالیستی به گونه ای آسان و فهمیدنی پس از فرنگی بازی و روشنفکر بازی و به کارگیری واژه های پیچاپیچ فرنگی سخنانی گفته اند و نوشته اند که هیچکس آنها را نمی فهمد! چنین کسانی برای آن که گفته باشند ما دانا و دانشمند هستیم درباره سرمایه داری نئولیبرالیستی سخنان قلمبه، سلمبه و بی سر و تهی را می گویند و می نویسند که کسی نیز نمی فهمد فرجام این پرت و پلاهای روشنفکرانه و بی سر و ته چیست؟ پس پاسخ این پرسش که سرمایه داری نئولیبرالیستی چیست را چگونه می توان داد؟ به گونه ای که آسان باشد و همگان آن را بفهمند؟ پاسخ آسان و همه فهم این پرسش این است که سرمایه داری لیبرالیستی بهسازی شده و به روزرسانی شده سرمایه داری نئولیبرالیستی نام دارد.
در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی سرمایه داران متحد شده و انحصار فروش و نرخ گذاری کالاها را در دست می گرفتند و تورم مثبت پیامد این انحصارها بود، پس از پیدایش قانون های ضد انحصار تورم منفی بحران به بار می آورد، از سوی دیگر به خودآگاهی رسیدن کارگران و دهقانانی که نیروی کارشان را به بهائی کمتر از ارزش حقیقی آن به سرمایه داران می فروختند جنبش های کوبنده کارگران و دهقانان و کارفروشان و انقلاب های کمونیستی را در پی داشتند، جنبش های کوبنده کارگری و پیدایش پدیده ای به نام کمونیسم در پهنه جهانی نیز ساختار سرمایه داری را رو به نابودی می برد، سرمایه داری لیبرالیستی مانند یک کشتی بود که از چند جا سوراخ شده بود و داشت غرق می شد، کشورهائی که ساختار تنخواه آنها بر سرمایه داری هار و وحشی و افسار گسیخته ای به نام سرمایه داری لیبرالیستی استوار بود دو راه در پیش رو داشتند، یک راه فروپاشی سرمایه داری و راه دوم بهسازی و به روز رسانی سرمایه داری.
اینجا بود که سرمایه داری از خواب بیدار شد و به خود آمد و دید که در سایه فرمول های به بن بست رسیده سرمایه داری لیبرالیستی دارد نابود می شود و چاره ای جز بهسازی خودش ندارد! از این روی سرمایه داری فرمول های به بن بست رسیده سرمایه داری لیبرالیستی را دور ریخت، سرمایه داری گذشته از نگارش قانون های ضد انحصار مانند قانون های ضد کارتل و قانون های ضد تراست برای از میان بردن بحران های رنگارنگی که گرفتارشان شده بود راهکارهای کسانی مانند جان مینارد کینز را به کار برد، به جز راهکارهای جان مینارد کینز که الگوبرداری از روش های کمونیستی بودند سرمایه داری روش های دیگری را که برگرفته از کمونیسم بودند به کار گرفت، سرمایه داری رفاه کارگران را سرسری نگرفت و برای رفاه کارگران کارهای بنیادین انجام داد و سرانجام سرمایه داری هار و وحشی و افسار گسیخته ای به نام سرمایه داری لیبرالیستی جای خودش را به سرمایه داری بهسازی شده ای به نام سرمایه داری نئولیبرالیستی داد.
سرمایه داری لیبرالیستی مانند گرگ درنده است اما سرمایه داری نئولیبرالیستی مانند دامدار است، دام ها در یک دامداری با آن که بهترین خوراکی ها را می خورند و از گرما و سرما گزندی به آنها نمی رسد اما سرانجام به کشتارگاه برده می شوند! کارگران در ساختار سرمایه داری نئولیبرالیستی مزد بیشتری می گیرند، دارای خانه های سازمانی هستند، بیمه حوادث دارند، بیمه بیکاری دارند، در سود کارخانه ها سهیم هستند، از وام های ویژه کارگران با بهره اندک و حتی بدون بهره برخوردار هستند، دارای فروشگاه های ویژه کارگران هستند و قانون کار از آنها پشتیبانی می کند اما سرانجام سود دسترنج کارگران به سرمایه داران می رسد! ساختار سرمایه داری نئولیبرالیستی برای آن که از کارگران بهتر بهره کشی کند رفاه بیشتر و بهتری برای آنها فراهم می کند، مانند یک دامدار که برای بهتر و بیشتر دوشیدن دام هایش در آغل هائی سرشار از رفاه بهترین خوراکی ها را به آنها می دهد و سرانجام آنها را به کشتارگاه می برد!
بهسازی هائی که درباره سرمایه داری لیبرالیستی به کار گرفته شدند تا سرمایه داری نئولیبرالیستی پدیدار شود مانند سوپاپ های اطمینانی هستند که از ترکیدن یک دیگ بخار جلوگیری می کنند اما این سوپاپ های اطمینان نیز نخواهند توانست جلوی ترکیدن این دیگ بخار را بگیرند و سرمایه داری نئولیبرالیستی نیز روزی نابود خواهد شد، این مدل از سرمایه داری نیز اگر در سرزمینی تنخواه آن سرزمین را بگرداند آن سرزمین دارای همایش اشکوبی خواهد بود و این اشکوب ها همواره با یکدیگر در کشمکش خواهند بود، این کشمکش نیز هنگامی به پایان خواهند رسید که بهره برداری برابر و مشترک مردم یک سرزمین از دارائی های آن سرزمین (کمونیسم) تنخواه آن سرزمین را بگرداند، سرمایه داری نئولیبرالیستی مانند جانوری است که در گرداب افتاده است، این جانور می کوشد با دست و پا زدن در این گرداب خودش را از این گرداب برهاند اما بیشتر به درون این گرداب کشیده می شود تا زمانی که در این گرداب خفه شود!
سرمایه داری بر پایه کلپتوکراسی
سرمایه داری لیبرالیستی مدلی از سرمایه داری است که هار و وحشی و افسار گسیخته است اما این مدل از سرمایه داری قانونمند است، در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی سرمایه داران و زرسالاران از کارگران و دهقانان و کارفروشان دیگر بهره کشی می کنند اما سرمایه داری لیبرالیستی اگر در سرزمینی تنخواه آن سرزمین را بگرداند آن سرزمین شهر بی کلانتر نخواهد شد چون سرمایه داری لیبرالیستی با آن که هار و وحشی است حساب و کتاب هم دارد، سرمایه داران در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی مانند گرگ های درنده هستند اما این گرگ ها که برای دریدن کارگران و دهقانان و کارفروشان دیگر باهم متحد هم می شوند همدیگر را نمی درند و گذشته از آن که همدیگر را نمی درند میان خودشان قانون هائی دارند که آن قانون ها را زیر پا نمی گذارند.
در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی یک کارخانه دار نمی تواند کارخانه یک کارخانه دار دیگر را آتش بزند تا کالای خودش بیشتر فروخته شود و یا در این مدل از سرمایه داری یک سرمایه دار نمی تواند یک سرمایه دار دیگر را بکشد تا رقیب را از میدان به در کرده و خودش بیشتر سود ببرد، در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی اگر یک سرمایه دار دست به چنین کارهائی بزند دستگیر و دادگاهی خواهد شد و کیفر خواهد دید، با این روال و هنگامی که ساختار سرمایه داری لیبرالیستی که یک مدل هار و وحشی از سرمایه داری است قانونمند است روشن است که نئولیبرالیسم که مدل بهسازی شده سرمایه داری لیبرالیستی است و هار و وحشی هم نیست بسیار قانونمندتر است، هم در ساختار سرمایه داری لیبرالیستی و هم در مدل بهسازی شده اش که سرمایه داری نئولیبرالیستی است کارهائی مانند اختلاس و دزدی و قاچاق کالا و رشوه خواری و پارتی بازی و سندسازی و زد و بندهای مافیائی جائی ندارند.
اما اگر در سرزمینی که مردمش دچار فقر فرهنگی هستند یک رژیم دیکتاتوری با گروه سالاری کشوری را با قانون: “ما می فرمائیم” بگرداند و دارائی های این سرزمین به جیب گردانندگان این رژیم دیکتاتوری ریخته شوند چه خواهد شد؟ پاسخ این است که در این سرزمین و در سایه چنین رژیمی چون تنخواه این سرزمین را دزدهای وابسته به این رژیم خواهند گرداند ما به دزدسالاری خواهیم رسید! اگر این سرزمین نفت و گاز و کانی های دیگر را داشته باشد درآمدهای به دست آمده از راه فروش این کانی ها به جیب گردانندگان دزد این رژیم دیکتاتوری ریخته خواهند شد و مردم در این سرزمین ندار و گرسنه خواهند ماند، کمبود کالا، بازار سیاه، قاچاق کالا، تورم تازنده و گرانی های جهشی از دیگر پدیده های چنین سرزمینی با چنین تنخواهی خواهند بود، همچنین اختلاس از بودجه عمومی، رشوه خواری، پارتی بازی، باند بازی، قاچاق کالا، دور زدن قانون برای فرار از مالیات، سندسازی برای دارائی های دزدیده شده و راه و روش های فراوان دیگر برای دزدیدن دارائی های یک سرزمین از ویژگی های رژیم های دزدسالار هستند.
گردانندگان رژیم های دزدسالار به گونه سازمان یافته از توانشان برای تاراج سرزمینی که در آن فرمانروائی می کنند بهره می برند، این دزدی ها دو گونه اند، یکی دزدی های آشکار و دیگری دزدی های پنهان، دزدی های آشکار مانند به انحصار درآوردن واردات و صادرات کالاهای گوناگون مانند نفت و گاز از سوی گردانندگان یک رژیم دزدسالار و سرازیر شدن سودهای هنگفت این واردات و صادرات به جیب گردانندگان دزد این رژیم دیکتاتوری و دزدی های پنهان مانند تصویب قانون های رنگارنگ در پارلمان هائی که پس از انتخاباتی فرمایشی و نمایشی برپا شده اند برای قانونی کردن این دزدی ها، مانند تصویب قانون هائی برای خصوصی سازی بنیادهائی که دارنده دارائی هائی آنها مردم هستند و واگذار کردن این بنیادها به گردانندگان رژیم دزدسالار و وابستگانشان، دومینیکن در زمان رافائل تروخیو، عراق در زمان صدام حسین و ایران در زمان رژیم جمهوری اسلامی ایران در گروه کشورهائی جای می گیرند که تنخواه آنها سرمایه داری بر پایه کلپتوکراسی است.
بدبختانه برخی از رفقای کمونیست ایرانی که دچار کمبود دانش سیاسی هستند تنخواه ایران در سایه رژیم جمهوری اسلامی ایران را نئولیبرالیستی نامیده سپس بر علیه نئولیبرالیسم شعار می دهند! روشن است که این دوستان دچار پندار نادرست هستند، چگونه می توان تنخواه جمهوری اسلامی ایران را برابر با تنخواه کشورهائی مانند آلمان و ژاپن و انگلستان و آمریکا دانست و سپس سخن از نئولیبرالیسم گفت؟ دزدی های سردمداران رژیم آخوندی و وابستگان به این رژیم با ارقامی نجومی و باور نکردنی از دارائی های مردم ندار و گرسنه ایران پدیده ای است که اگر رخ ندهد مایه شگفتی است! آیا در آلمان و ژاپن و انگلستان و آمریکا هم چنین دزدی هائی دیده می شوند؟ تورم تازنده و گرانی های جهشی در سایه فرمانروائی رژیم ولایت فقیه نیز اما و اگر ندارند، آیا در کشورهائی که تنخواه پیشرفته دارند و این تنخواه پیشرفته با سرمایه داری نئولیبرالیستی گردانده می شود مانند ایران آخوندی تورم تازنده و گرانی های جهشی دیده می شوند؟ روشن است که نه! با این روال این رفقای کمونیست چگونه به جای دزدسالاری از تنخواه نئولیبرالیستی در ایران آخوند زده می گویند و می نویسند؟
سخن کوتاه، سرمایه داری بر پایه کلپتوکراسی در سرزمین هائی دیده می شود که مردم آن سرزمین ها دچار فقر فرهنگی هستند و یک رژیم دیکتاتوری با بهره گیری از فقر فرهنگی مردم آن سرزمین در آن سرزمین بر سر کار می آید و با گروه سالاری و با قانون: “ما می فرمائیم” در آن سرزمین فرمانروائی کرده و دارائی آن سرزمین و مردمش به جیب گردانندگان دزد آن رژیم ریخته می شود.
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
سرمایه داری مدل های ریز و درشت دیگر هم دارد اما به هر روی سه مدل برجسته سرمایه داری مدل های لیبرالیست، نئولیبرالیست و کلپتوکرات هستند، در جهان کنونی سرمایه داری لیبرالیستی به تاریخ پیوسته است و گرداندن تنخواه یک کشور با سرمایه داری لیبرالیستی ناشدنی است، سرمایه داری کلپتوکرات نیز در جهان کنونی با رو به نابودی رفتن رژیم های دیکتاتوری که در سایه فقر فرهنگی مردم بر سر کار آمده اند دارد از میان می رود، تنها مدل سرمایه داری که در جهان کنونی و در کشورهائی که دارای ساختار سرمایه داری هستند بر جای مانده است سرمایه داری نئولیبرالیستی است اما سرمایه داری نئولیبرالیستی نیز از میان خواهد رفت، چون گوهر سرمایه داری نئولیبرالیستی بهره کشی انسان از انسان است، اگر این بهره کشی را از میان بردارد خودش را نفی کرده است و چون نمی تواند از میان بردارد خودش با دست خودش گور خودش را می کند! چون انسان هائی که از آنها بهره کشی می شود در برابر این بهره کشی خاموش نخواهند ماند و به نفی این بهره کشی و نفی ساختار سرمایه داری خواهند پرداخت.
پس از نابودی ساختار سرمایه داری در هر چهره و در مدلی در سرتاسر جهان در فرجام تاریخ تنخواه همه جهان با روش بهره برداری برابر و مشترک همه انسان ها از دارائی های جهان (کمونیسم) گردانده خواهد شد و یک کشور در جهان بر جای خواهد ماند، کشوری به نام کره زمین، همان چیزی که کمونیست ها آن را تک میهنی (انترناسیونالیسم) می نامند.
★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★
واژه های پارسی که می توان آنها را به جای واژه های ناپارسی به کار برد:
استوار = متکی
استوار است = متکی است
اشکوب (oshkub) = طبقه
اشکوبی = طبقاتی
بهره کشی = استثمار
بهساز = اصلاح طلب، رفرمیست
بهسازی = اصلاح، رفرم
ترابری = حمل و نقل
تراز = معادله
تک میهنی = انترناسیونالیسم
تنخواه = اقتصاد، دانش اقتصاد
تنخواهی = اقتصادی
خرده پولدار = خرده بورژوا
خرده پولداری = خرده بورژوازی
دادن و خواستن = عرضه و تقاضا
دزدسالاری = کلپتوکراسی
دزدسالار = کلپتوکرات
دستمایه = امکان، ماده اولیه
دستمایه ها = امکانات، مواد اولیه
زرسالار = بورژوا
زرسالاری = بورژوازی
ساختار = سیستم، نظام
شناسه = تعریف
عمومی سازی = سوسیالیسم (عمومی سازی نیمه عربی و نیمه پارسی است اما بسیار بهتر از واژه فرانسوی سوسیالیسم می توان آن را فهمید و آن را فهماند!)
فراوری = تولید
فراورده = محصول
کاچال = لوازم خانگی
کارفروش = پرولتر
کارفروشان = پرولتاریا
کشاکش = رقابت
کلپتوکراسی = دزدسالاری
کلپتوکرات = دزدسالار
گروه سالاری = الیگارشی (Oligarchi)
گوهر = جوهر، ذات
همایش = اجتماع، جامعه
همایش اشکوبی = جامعه طبقاتی
هوده = نتیجه
بیهوده = بی نتیجه
Comments
سرمایه داری و مدل های گوناگون آن.<br> تبریزی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>