دو مطلب از جنبش انقلابی مردم ایران
جنبش انقلابی مردم ایران -قسمت بیست وپنجم -آینده ایران درپساپرده پروژه شکوفائی پهلوی و جمهوری اسلامی
ازنوشته های درونی :« محفل جنبش انقلابی مردم ایران »
فروردین ماه 1405
حمله 12 روزه خرداد ماه 1404 ، خیزش کور دی ماه 1404 که با سرکوب خونین جمهوری اسلامی همراه شد ومتعاقبا حمله وجنگ اسفندماه توازن قوای جبهه انقلاب وضدانقلاب را بطور موقت در خیابان ها درجامعه به نفع ارتجاعیون جمهوری اسلامی بازگردانید. این فاجعه جنگی که باعث سکوت ، رکود و انحراف جنبش مدنی شد ولی ارتباطات اندیشه ای فرگشتی های سلطنت طلب استبدادی واسلامیست های خلافتی را در بحران دی ماه 1405 رسما آشکارو نشان داد وجه اشتراک قدرتمند میان جمهوری اسلامی و اپوزیسیون تحت رهبری پهلوی و شرکای آمریکایی اش این است که بدیل سیاسی- ایدئولوژیک و اقتصادی- اجتماعی خود را در تمایز و ضدیت با «چپ و سوسیالیسم» تعریف می کنند و تمام دروغ های ساخته و پرداخته شده در سازمان های نظامی و امنیتی امپریالیسم آمریکا فرصت طلبانه برای پیشبرد سیاست های مورد نظرشان علیه مارکسیست های انسان محور را به عنوان سند وعامل تیره روزی به خورد مردم می دهند. مثلا، پهلوی چی ها وسخنگویان سرمایه داری مکلا و معمم درایران سرمایه داری انحصار اقتصادی و رفاقتی نظامیان جمهوری اسلامی و بنیادهای عدیدۀ وابسته به رژیم اسلامی را «سوسیالیستی» و «اقتصاد دستوری» می خوانند، چون وجود این انحصارها مانع حرکت سرمایه های آنها در استثمار کارگران و منابع زیرزمینی ایران است .کاربه جائی رسیده که خود زندانیان هردورژیم پهلوی و جمهوری اسلامی وچپ های بریده ومنفعل وبرخی پنجاه وهفتی ها هم به این جبهه دروغ وشانتاز پیوسته و با عکس یادگاری گرفتن با اعلیحضرت جدید درصدد تبرئه خود وتوبه و استغفار از گذشته نه چندان روشن خود برآمده اند. توجه خوانندگان و علاقمندان به جببه انقلاب و فروپاشی جمهوری اسلامی را به قسمت بیست و ششم گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران به شرح زیر جلب می کنیم.
فریبرز- واقعیت ان است که بین دوجریان سلطنت طلب که خودرا اپوزیسیون برتر می داند و جمهوری اسلامی تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند. اما وجه اشتراک شان، تندروی ذات گونه آنها می باشد. درحالی که سلطنت طلبان رضا پهلوی و بخش هائی از اپوزیسیون ناامید سرخورده داخل و خارج نشین از حمله به ایران توسط اسرائیل امریکا هلهله وشادب راه انداخته انداما اپوزیسیون واقعی عمدتا داخل نشین وبخش هائی از خارج نشینان رسما ضمن حفظ مواضع اصولیخود بر براندازی جمهوری اسلامی با این جنگ به مخالفت پرداختند .دلایل اپوزیسیون مخالف جنگ وبه ویژه چپ های مستقل پیرومارکسیسم انسان محور عبارتنداز:
یکم: جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران که تحت عنوان ضدیت با جمهوری اسلامی آغاز شده، یک جنگ امپریالیستی است با اهداف جهانی و لاجرم، با خصلتی درازمدت. این جنگ در دومرحله خرداد ماه و اسفندماه عملا مانع سرعت جنبش مدنی درحال شکل گیری بخش حمل ونقل و سپس جنبش معترضین معیشتی 7 دیماه شد و روند فراگیرشدن این دو جنبش را متوقف ساخت و به همین علت برای رژیم جمهوری اسلامس علیرغم ضربات و صدمات ویرانگرآن یم نعمت مشابه جنگ با عراق بود.
ژینا- این جنگ، قوای محرکه زیربنایی (اقتصادی) عمیقی دارد. سرمایه داری جهانی، در کلیت خود و در مقیاس جهانی، به نقطه ای رسیده است که می توان گفت، در یک بن بست تاریخی در بسط و گسترش سودآورش می باشد. بحران سرمایه داری امپریالیستی به ویژه در عرصه «سرمایه مالی» که سرمایه داران انحصاری امپریالیسم آمریکا در راس آن نشسته اند فشرده شده است. (در همین شماره رجوع کنید به: «قوه محرکه این جنگ امپریالیستی، بحران سرمایه داری امپریالیسم است! امپریالیسم آمریکا در سراشیب است و چنگ می زند و تجاوز می کند!»)
طلعت – این بحران برآمده درشکل حمله به ایران ، در شرایطی که قدرت نوظهور و تازه نفس چین، امپریالیسم آمریکا را در عرصه های مختلف به چالش گرفته است (مثلا، در زمینهی نفوذ سیاسی و اقتصادی در نقاط کلیدی یا «راهبردی» مانند خاورمیانه و فن آوری هایی که جلو افتادن چین در آنها، یعنی عقب افتادن آمریکا)، رقابت میان قدرت های سرمایه داری امپریالیستی (به ویژه میان آمریکا با چین و روسیه) را تبدیل به رقابت خصمانه کرده است که امروز در خاورمیانه و مشخصا ایران می توانیم بارقه هایی از آن را مشاهده کنیم.
به عبارت دیگر، امپریالیسم آمریکا، در گره گاهی قرار گرفته است که برای ممانعت از افول قدرت جهانی اش (و تحکیم پایگاه خانگی اش) باید – علیرغم استراتژی قبلی خودکه خروج ازخاورمیانه وسپردن آن به نیروهای نیابتی نظیر اسرائی ومحور اعراب متحداسرائیل بود -سلطه خود بر خاورمیانه را تحکیم کند و شاخص «پیروزی» در این استراتژی جغرافیایی، بازگرداندن ایران به مدار اقتصادی و سیاسی و نظامی و امنیتی تحت سلطه آمریکا و دور کردن آن از وابستگی همه جانبه به امپریالیست های چین و روسیه است. اما محرک زیربنایی (یا اقتصادیِ) این جنگ، بحران در اقتصاد سرمایه داری جهانی است که سرمایه داری امپریالیستی آمریکا به طور خاص آن را فشرده کرده است.
بیژن – عروج فاشیسم در آمریکا و تبدیل شدن جمهوری اسلامی به شاه مهره ای در رقابت میان قدرت های امپریالیستی چین و روسیه با آمریکا از همین جا بلند می شود. با درک این واقعیت عینی که دور از چشم سطحی بین است، می توان فهمید که با یک جنگ طولانی با پتانسیل جهانگیر و هسته ای شدن مواجهیم. در واقع، مراکز مالی صحبت از استفاده آمریکا از «سلاح های هسته ای میان بُرد» برای باز کردن «تنگه هرمز» می کنند. باید توجه داشت وقتی جنگ شروع می شود، قوای محرکه یا دینامیک های نسبتاً مستقل خود را تحمیل می کند. هنگامی که رئیس جمهور فاشیست آمریکا، ترامپ، اعلام کرد این جنگ چند هفته طول می کشد و هرگز درگیر یک جنگ طولانی نخواهد شد، دروغ نمی گفت. اما، اکنون صحبت از اشغال بخش هایی از خاک ایران را می کند. همین اتفاق در جنگ ویتنام رخ داد. در سال ۱۹۶۵ آمریکا ۳۵۰۰ تفنگدار دریایی برای «حفاظت از پایگاه هوایی آمریکا» در برابر حمله انقلابیون ویتنام پیاده کرد. اما نتوانست با نیروی محدود به اهدافش برسد. در نتیجه، جنگ طولانی شد با نیم میلیون سرباز و دهسال بعد ارتش آمریکا بدون دست یافتن به اهدافش، ویتنام را ترک کرد.
شهرام -ما فقط با تشدید رقابت ها و جنگ های امپریالیستی مواجه نیستیم. در سراسر جهان، عریان شدن هرچه بیشتر ورشکستگی و پوسیدگی نظام سرمایه داری و تشدید تضادهای طبقاتی- اجتماعی به تلاطمات سیاسی بی سابقه پا می دهند. حتا در قلب کشورهای سرمایه داری امپریالیستی. نمونه بارز آن، ایالات متحده آمریکا است که رفیق مارکسیست های انسان محور اوضاع آن کشور را به صورت «اوضاع نادری که امکان انقلاب را بیشتر از هر زمان کرده است» تحلیل می کند. عصر سرمایه داری امپریالیستی، عصر جنگ های امپریالیستی و همچنین عصر انقلابات است. در ایران حتا اگر شاهد یک «میان پرده» توقف جنگ باشیم، اما به دلایل بنیادینی که گفتیم طولانی مدت تر از آن خواهد بود که اکنون تصور می شود. اما یک عامل در این میان غایب است که چنانچه سربلند کند، معادلات را نه فقط در ایران بلکه در مقیاس جهانی برهم خواهد زد: عامل انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی و قطع دست بیگانگان از حیات مردم و سرزمین ایران! ما روی به صحنه آوردن این عامل کار می کنیم تا چهار ستون نظام سرمایه داری را از ایران تا آمریکا به لرزه درآوریم. کسانی که عمیقاً حس می کنند که تحمل جهان کنونی مطرح نیست و کسانی که به طرق مختلف ضربات نظام سرمایه داری را بر پیکر خود تجربه می کنند،
بهرام – درحال حاضر یک بن بست ذهنی در بین مردم بوجودآمده است که برای به میدان آوردن عامل انقلاب باید بن بست های ذهنی رایج در میان مردم را شناسایی و افکارشان را تغییر دهیم. آن چه امروز شاهدآن هستیم فقدان مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی حتی در بخش هائی ازهوادان سابق آن هستیم و عموم مردم خواهان تغییر جدی هستند و جامعه را با شکل کنونی اش نمی توانند تحمل کنند. اما، نه آگاهند که چرا جامعه ما با شکاف طبقاتی و ستم های اجتماعی و روابط خصمانه میان خود مردم رقم خورده و نه آگاهند که راه نجات از چنین وضعی و ایجاد جامعه ای بنیاداً متفاوت و رهایی بخش چیست. شکاف میان ضرورت عاجل انقلاب اما فقدان آگاهی در مورد محتوای این انقلاب و نقشه راه تحقق آن، عظیم است.
افکاری که نظام حاکم (هم در جمهوری اسلامی و اپوزیسیون سلطنت طلب و امپریالیست ها از طریق رسانه هایشان) تبلیغ و ترویج می کنند سطحی بینی گسترده در مورد سرمنشاء دهشت هایی است که جامعه ما و مردم جهان تجربه می کنند. آنان، هر روز و هر ساعت مردم را در سطح و وقایع «روز» شناور نگاه می دارند تا مانع از آن شوند که مردم عمیق فکر کنند و برای درک چرائی حوادث بزرگی که زندگیشان را زیر و رو می کند (مانند، همین جنگ امپریالیستی) جستجوگر باشند.
جامعه ما بحران های زیاد و خیزش های بزرگ را از سر گذرانده اما هیچ گسستی از شرایط ذهنی موجود صورت نگرفته و نیروی انقلابی شکل نگرفته و آلترناتیو ایجاد جامعه ای واقعاً متفاوت قادر نیست ظهور پیدا کند. امروز دهشت های یک جنگ امپریالیستی بر دهشت های جمهوری اسلامی اضافه شده است. اما در میان مردم هیچ درکی از رابطه میان دولت حاکم در ایران و نظام سرمایه داری امپریالیستی وجود ندارد. عده کمی می دانند که هم جمهوری اسلامی و هم این جنگ ویرانگر محصول کارکردهای یک نظام سیاسی و اقتصادی اجتماعی هستند! عده زیادی فکر می کنند، امپریالیسم آمریکا در جهان «دموکراسی» پخش می کند و نمی دانند که نظام طبقاتی-سیاسی موجود در ایران را، درزدوبندهای سیاسی سال 1357 در کنفرانس گوادولوپ ، همین امپریالیست ها برهبری آمریکایی بنا کرده اند. عده زیادی با استدلال مسموم «دشمنِ دشمن من دوست من است» خود را نسبت به این جنگ و مجریان جنایت پیشه اش در توهم و خودفریبی نگاه داشته اند. در هر حال، اوضاع در حال فروپاشی است. با این وصف، روشنفکران سیاسی ایران که باید سنسورهای مردم در درک اوضاع خطیر و منادی افکار پیشرو و رهایی بخش باشند، بیش از اندازه معتاد به افکار ضد انقلابی مانند پسامدرنیسم و جامعه شناسی پراگماتیستی شده اند و در بهترین حالت، مردم را در محاصره و سرکوب فکری انواع نیروها و بلندگوهای ضد مارکسیست که پشتوانه های قدرت سیاسی داخلی و بین المللی دارند، تنها گذاشته اند.
علیرضا – بدون شک جنگ و حمله به ایران خطر شقه شقه شدن مردم بین متجاوزین آمریکایی اسرائیلی و جمهوری اسلامی در میدان مبارزاتی نابرابر مردم و رزیم سرکوبگرجمهوری اسلامی افزایش داد.
اما، فارغ از این که چه افکاری در میان مردم رایج باشد، جنگ امپریالیستی و سرکوب نظامی جمهوری اسلامی مردم را هرچه بیشتر به صحنه سیاسی خواهد راند. سوال این است که آیا برنامه و نقشه جنبش انقلابی مردم ایران ، در این اوضاع خواهد توانست در میان مردم یک قطب آگاه ایجاد کند؟ اپوزیسیون واقعی مردم مدار چگونه می تواند در این بحران بزرگ، با ابزار و امکاناتی که در دست دارد، چنین نیرویی را به وجود آورد تا در واژگونی و براندازی جمهوری جهالت اسلامی که نیاز مبرم جامعه است، تاثرگذارشود؟
در این وانفسای چه کنم ، چه کنم راهکاری مگر ساختن یک هسته منسجم استراتژیک نیست زیرا در دل بحران چند لایه و عجیب غریب کنونی که بخش بزرگی از جامعه دچار بن بست ذهنی است، باید راه فائق آمدن بر موانع ذهنی و عملی را پیدا کنیم و یک گسست انقلابی در اوضاع ایجاد کنیم.
مردم به حق، استبداد دینی نمی خواهند اما جایش چه می خواهند؟ آیا سکولاریسم سلطنتی- صهیونیستی پهلوی را می خواهند یا جمهوری دموکراتیک و بازار آزاد آمریکایی مجاهدین را؟ اسم ها و ترکیب ها مهم نیست. مهم این است که همه اینها در همان چارچوبی قرار دارند که «شاه و شیخ» را تولید کرد.
مردم باید آگاهی تاریخی پیدا کنند که در کشورهایی مانند ایران، سرمایه داری امپریالیستی چه نوع «دموکراسی» و «بازار» و «ارتباط با جهان آزاد» تولید کرده است و نسبت به ماهیت دروغین وعده های قدرت های امپریالیستی پی ببرند و جذب استراتژی انقلاب شوند که هدف اش به طور خلاصه این است: از روی جسد جمهوری اسلامی رد شده و دستان سیستم سرمایه داری امپریالیسم را باید از حیات خود قطع کنیم. پیشروترین مبارزین باید این را متوجه شوند و صدای ما را بشنوند.
با سلطه افکار ضد علمی که واقعیت پیچیده را درقالب فیک نیوز تحریف کرده و از نظر دور می کنند باید مقابله کرد و شیوه تفکر علمی را رواج داد. قطع اینترنت یکی دیگر از جنایت های جمهوری اسلامی است. اما می توانیم در غیاب آن محافل فکری و مطالعات علمی را در میان مردم رواج دهیم، با این هدف که: شمار زیادی از جوانان در استفاده از ابزار تحلیل علمی ماتریالیست دیالکتیکی توانمند شوند و بتوانند مستقلانه به تحلیل محرک های زیربنایی و روبنایی جنگ های امپریالیستی و خصلت زیربنایی و روبنایی نظام جمهوری اسلامی بپردازند؛ بتوانند چارچوب طبقاتی و ماهیت طبقاتی بدیل ها و برنامه های مختلف را محک بزنند؛ توانایی آن را پیدا کنند که برای اشاعه فکر انقلاب، راه انقلاب و محتوای انقلاب در میان مردم، نقشه بریزند و در عملی کردن نقشه ها مهارت پیدا کنند.
این وظایف را در شرایطی باید پیش ببریم که سیالیت و بی ثباتی در نظام جهانی سرمایه داری، روندهای داخل ایران را نیز شکل خواهد داد. اوضاع حتا به ثبات نسبی پیش از جنگ بازنخواهد گشت و شاهد تضعیف حکومت مرکزی خواهیم بود، حتا اگر شکل دیگری از حکومت، جانشین جمهوری اسلامی شود. یک دوران طولانی سیال و پرآشوب در تداخل با رقابت های میان قدرت های سرمایه داری- امپریالیستی، شکل خواهد گرفت.
اگر جنگ به هر شکلی طولانی شود (به شکل تداوم در همین سطح یا اشغال بخش هایی از کشور توسط آمریکا و حتا روسیه) در ایران شاهد جنگ های درهم برهم در عین وجود یک حکومت مرکزی ضعیف، خواهیم بود. ایران سرزمین پهناوری است و جا به جایی های جمعیتی خواهد شد. خلاء قدرت یا تضعیف قدرت مرکزی در مناطق مختلف ناموزون خواهد بود. به ویژه در مناطق دور از مراکز قدرت سیاسی و همچنین ملل تحت ستم.
زری – جنبش انلابی مردم ایران باید از این فرصت ها برای رشد نیروهای مبارز و بریده از نظام استبدادی و تاثیرگذاری و جذب و سازماندهی حول «استراتژی انقلاب در ایران» و شکل گیری هسته های مبارزاتی با شبکه های مجازی تودرتو وافقی بهره گیرد. در صورت تداوم جنگ و رشد و گسترش نیروهای انقلابی، امکان برقراری مناطق نسبتاً آزاد شده به وجود خواهد آمد. در صورتی که به چنین موقعیتی برسیم، در اتحاد و اشتراک با دیگر نیروهای انقلابی، باید برنامه خاص ساختن جامعه آینده از پایین، بر مبنای اصول راهنمای «پیش نویس قانون اساسی جمهوری دمکراتیک شورائی» را برای سازمان دادن اقتصاد مشارکتی جنگی برای تامین نیازهای مردم تشکیل دهیم. اقتصاد برنامه ریزی شده ای که مبتنی بر استفاده کلکتیو از منابع ارضی و آبی و زیرساخت های موجود و تعمیر و تقویت آنها باشد.
من معتقدم جنگ برخلاف گفته خمینی و سلطنت طلبان نعمت نیست زیرا دود همه چنگهای این چنینی به چشم مردم رفته و میرود ومعیشت آنان را نابود می سازد . به همین علت این جنگ، مردم سراسر جهان را خشمگین کرده است. وقتی به افکار عمومی دنیا نگاه می کنیم و مردم و کسانی که شرافتی دارند، واکنش های خوبی به این جنگ نشان داده اند. اما، به ندرت دیده ایم که همراه با موضع گیری و شعارهای صحیح منبعث از خواسته وافعی مردم ایران که « نه به تجاوز آمریکا و اسرائیل و نه به جمهوری اسلامی» باشند. در همین رابطه برای مرزبندی با جناح ارتجاعی اسلام منطقه ای ما چپ های وفادار به مارکسیسم انسان محور رسما با هرگونه اندیشه وسازمان ارتجاعی همچون حماس مرزبندی داریم ومبارزات انها بر علیه امپریالیسم را درون بخش ارتجاعی می بینیم اما، باید از ما بشنوند و بدانند که ما در ایران، مقابله با این تجاوز امپریالیستی را به عنوان بخشی از انقلاب در ایران برای استقرار جمهوری دمکراتیک شورائی پیش می بریم. این صدایی است که همه مبارزین دنیا باید بشنوند. آنان باید از ما بشنوند که امپریالیسم آمریکا نه فقط میلیاردها انسان در سراسر جهان (از جمله در داخل آمریکا) را استثمار می کند، نه فقط سیاره زمین را غارت می کند بلکه رقابت خشونت باری را با سایرکشورهای سرمایه داری دیگر پیش می برد به خاطر حفظ جایگاه «قدرت برتر» در سلطه بر کار، منابع، جغرافیا و حیات مردم هر گوشه جهان. «جمهوری اسلامی» هرگز از این نظام سرمایه داری امپریالیستی گسست نکرد و ایران را هرچه عمیق تر در آن ادغام کرد. مردم دنیا باید استدلال های علمی را از ما بشنوند که: معضلی که امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای «غرب» در جهان سرمایه داری امپریالیستی با جمهوری اسلامی دارند همان مشکلی نیست که مردم ایران با این رژیم دارند. ما خواهان سرنگونی این حکومت هستیم چون ستمگر، سرکوبگر و استثمارگر است. اما، مشکل آمریکا با این رژیم آن است که به جای وابستگی به امپریالیسم آمریکا، وابسته به امپریالیسم چین و روسیه است.
مژگان – تجربه خونبار مردم ایران در انعکاس 47 سال حاکمیت جمهوری اسلامی به روشنی نشان داده که این نظام برای اکثریت مردم جز تشدید استثمار، فقر، خرافه دینی، سرکوب، هزینه شرکت در جنگ های کثیف خاورمیانه و نابودی محیط زیست چیزی نداشته است. شخص خامنه ای به تبعیت از خمینی بارها تاکیدکرده بود که در جمهوری اسلامی ، تضادی میان سرمایه دار و کارگر نیست و این «تضاد» را بعد از استقرار جمهوری اسلامی، مارکسیست و مارکسیست ها در کارخانه ها اختراع کردند و خودشان را هم بدبخت کردند (یعنی، به خاطر سازمان دادن مبارزات کارگران توسط جمهوری اسلامی دستگیر و اعدام شدند). خمینی نیز در واکنش به اعتراض های کارگری در سخنرانی شهریور ۱۳۵۸ گفت: «اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند… الاغ هم زیربنای همه چیزش، اقتصادش است». وی به اصطلاح می خواست، به کارگران القاء کند که آنان به جای درخواست زندگی مادی که در شان انسان است، باید به دنبال «معنویت»، یعنی استقرار حکومتِ تاریک اندیشان دینمدار فاشیست باشند!
احمد – همه اینها نشان می دهد که تا چه اندازه سیاست و اقتصاد با یکدیگر پیوند دارند و باید به این توجه کنیم که، چگونه شیوه تولیدی سرمایه داری نه تنها فقر و محرومیتی را که شاهد آن هستیم تولید می کند، بلکه جنگ های ویرانگر، نابودی محیط زیست و انواع ستم ها را به وجود می آورد.
به همین سبب، باید برنامه سیاسی و اجتماعی هر نیروی سیاسی مدعیِ «اپوزیسیون» یا مخالفت با نظام سیاسی ایدئولوژیک و اقتصادی اجتماعی حاکم در جمهوری اسلامی را مورد بررسی قرار داد تا روشن شود آیا واقعاً فرقی اساسی میان آنها و جمهوری اسلامی هست؟ برنامۀ آنها بیان منافع چه طبقه ای است؟ توجه به این مسئله مهم است که، نقد آن چه هست و تثبیت آن چه باید جای آن را بگیرد، یک نزاع طبقاتی است. تجربۀ هولناک تبدیل قیام و مبارزه ضد سلطنتی در سال ۱۳۵۷ به ضد انقلاب دینی فاشیست بر اهمیت چنین رویکردی پرتو می افکند. سوال این جاست که آیا مانند تغییر سال ۱۳۵۷ یک رژیم ارتجاعی دیگر، با سبک و سیاقی دیگر، به قدرت خواهد رسید و چرخۀ ویرانگرِ سیستم سرمایه داری تداوم خواهد یافت؟ یا یک تغییر واقعا انقلابی حاکم شده و به نوبۀ خود، محرک بلند شدن موج جدیدی از انقلاب های مارکسیست ی در جهان خواهد شد؟ برای کدام راه باید جنگید؟ نبرد بر سر آیندۀ ایران از این زاویه برای همه کسانی که خواهان جامعه ای بنیاداً متفاوت هستند، اهمیت دارد. تاثیرات وقایع ایران نه فقط در منطقه خاورمیانه بلکه در جهان مهم است. به همان نسبت، نیروهای سیاسی بورژوایی و قدرت های امپریالیستی فعالانه وارد صحنه شده اند تا آلترناتیوهای ارتجاعی خود را بار دیگر به ما تحمیل کنند.
ناصر – ان چه دراین یکی دوسال گذشته در تعارضات فیمابین اپوزیسیون بویژه درخارج کشوربرجسته شد اعلام «پروژه شکوفایی» رضا پهلوی و شرکایش بود. این پروژه بر یک عوامفریبی و دروغ آشکار استوار است: این که در رژیم پهلوی بی کاری، محرومیت، فساد اقتصادی و ناکارآمدی اقتصادی وجود نداشت! بر این پایه، رضا پهلوی ماموریت دارد که ایران را به «شکوه» سابق برگرداند . از طرفی دولت فاشیستی ترامپ با جمهوری اسلامی در کشاکش جنگ وحمله به زیر ساخت های اقتصادی در حال مذاکره با نظامیان درفکربقای جمهوری ارتجاعی اسلامی ایران نیز بوده و هست . حتی اگر فرجام این روابط، مصالحه میان آمریکا و جمهوری اسلامی باشد، شرایط بهتر و «بهبود وضع مردم» را به بار نخواهد آورد. ترامپ و همراهانش که خود را منادی “اتحاد و صلح” در جهان و خاورمیانه می خوانند، به جمهوری اسلامی در صورت همراهی و بیعت با او وعده “پیشرفت جمهوری اسلامی” را می دهند و به تعریف و تمجید از ملت ایران می پردازند. آمریکا، از یک سو از کارت نیروهایی از جنس مجاهدین و پهلوی و برخی جریانات در میان ملت های تحت ستم ایران (کُرد، بلوچ،تُرک، عرب، …) به عنوان اهرم فشار بر رژیم جمهوری اسلامی، استفاده می کند و از سوی دیگر با توجه به مخاطرات سرنگون شدن رژیم جمهوری اسلامی و تحرکات دولت های رقیب « چین و روسیه وحتی بخش هائی ازاروپا» ، به شرط رسیدن به اهدافش تمایل به سازش و مصالحه با جمهوری اسلامی و تابع کردن آن به منافع منطقه ایِ آمریکا را دارد. تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی، بخشی از طرح آمریکا برای حفظ هژمونی خود و بازآرایی قدرت آمریکا در کل منطقه و جهان است. در این مسیر، اما، مخاطرات و پستی و بلندی های بسیار هست که بزرگترین اش، رقابتِ میان قدرت های امپریالیستی بر سر جهان است و نه فقط ایران.
حمید – اپوزیسیون سلطنت طلب نیز باآگاهی ازهمین مواردی که سایررفقا بیان کردند ، «پروژه شکوفایی ایران» را در نشست «سازمان اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران» NUFDI رونمایی کرد (در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴). این نشست می خواست ثابت کند که به اصطلاح «ایران آزاد» همراستا با ارزش ها و منافع آمریکاست! این برنامه پنل های مجزا و تخصصی در زمینه های مختلف داشت و درک این بخش از طبقه سرمایه دار را در مورد مسائل مالی/بانکی، امنیتی، بهداشت، آموزش و غیره جلو گذاشت. هرچند هر کدام، رشته های مجزایی را بررسی کردند اما همه در چارچوب استقرار رژیم سیاسی ای است که به گفته خودشان می خواهند «پس از فروپاشی جمهوری اسلامی» برقرار کنند و با تکیه به آن، نقشه راه شان برای بازسازی اقتصادی ایران را به اجرا بگذارند.
پنل های نشست «پروژه شکوفایی» شامل جنبه های سیاسی و امنیتی نیز بود. زیرا، عملی کردن این پژوه را منوط به «فروپاشی» جمهوری اسلامی می دانند که الزاماً وظیفۀ «کنترل پس از فروپاشی» را بر دوش اینها می نهد! اما، حرفی از این که «فروپاشی» چگونه رخ خواهد داد نیست. بلکه، دغدغه در مورد «پس از آن» است و این که چگونه امنیت سرمایه ها و مالکیت ها را حفظ کنند. جالب این جاست که یکی از دغدغه های مهم این پروژه، جذب حداکثری قشر سرمایه داران حاکم در جمهوری اسلامی (متشکل از سرمایه داران «هسته ای»، سرمایه داران تحریم ها، سرمایه داران سدها و معادن و برج ها و مناطق آزاد تجاری و بندرها …) و حفظ سیستم پرداختی و بانکی است.
اما «جذب حداکثری» از میان سرمایه داران حاکم در جمهوری اسلامی و به طور کلی، تحقق حتا بخشی از نقشه راه «پروژه شکوفایی» وابسته به آیندۀ روابط آمریکا با چین و روسیه است. زیرا زیرساخت های حیاتی، انرژی، تجارت و فن آوری در ایران وابسته به چین و روسیه و تحت کنترل سرمایه داران وابسته به این دو قدرت سرمایه داری هستند. این سرمایه داران، دارای انحصار سیاسی، نظامی، امنیتی و رسانه ای در جمهوری اسلامی می باشند. هر تغییری در وضعیت این انحصار سیاسی و اقتصادی، وابسته به تعاملات آمریکا با روسیه و چین است. واضح است که در این تعاملات، بده بستان های زیادی خواهد شد. از جمله به رسمیت شناختن منافع اقتصادی چین و روسیه در ایران بدون جمهوری اسلامی. اما از طرف دیگر، ممکن است مذاکرات تعرفهای میان آمریکا و چین که در جریان است، موجب تقویت الیگارش های وابسته به چین و روسیه در ایران شود و امیدهای «شاهزاده» را به باد دهد.
فریبرز- دو آینده بنیدربرری اوضاع فعلی می توان دو آینده ً متفاوت برای ایران متصورشد.
خصلت یک رژیم سیاسی و اقتصاد آن را نمی توان با واژه هایی مانند اقتصاد «آزاد» یا «دستوری»، «دموکراتیک» یا «بوروکراتیک» و حتا «عادلانه» و «غیر عادلانه» تعریف کرد. در عصر ما، زیربنای اقتصادی و قدرت سیاسی آن، یا در خدمت طبقه سرمایه دار و توسعه سرمایه داری از طریق بسط استثمار است یا در خدمت طبقه پرولتاریا و رهایی بشریت از طریق استقرار سوسیالیسم. همین امر روشن می کند که بطور مثال چرا متخصصان اقتصاد سیاسی مارکسیستی، نسخه های کاملاً متفاوتی برای ایران پس از جمهوری اسلامی نسبت به متخصصان اقتصادی این نشست دارند. این تفاوت فقط نظرات مختلف متخصصان گوناگون نیست یا حتی صرفا برخاسته از ایدئولوژی های متفاوت. بلکه دو سیستم اقتصادی اجتماعی کاملا متفاوت، دو شیوه کاملا متفاوت زندگی برای انسان ها را نمایندگی می کنند که یکی متعلق به گذشته است، منسوخ شده و سال هاست از زمانی که چیز مثبتی را نمایندگی می کرد، می گذرد و اکنون تبدیل به مانعی در برابر پیشروی بشریت شده و حتی زندگی انسان ها و همه موجودات بر کره زمین را تهدید می کند. و دیگری، راه حل مثبت تضاد اساسی عصر ما می باشد: یعنی تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی. این راه حل مثبت، تنها راه رفتن به فراسوی طبقات و جامعه طبقاتی با تمام روابط و تقسیمات ستمگرانه هزاران ساله اش است.
بنابراین، از رهگذر مقایسه آلترناتیو جمهوری دمکراتیک شورائی با آلترناتیو شکوفایی پهلوی در دو عرصه عمده اقتصادی و امنیتی، به این منافع طبقاتی متضاد و دو آینده کاملا متفاوت برای ایران می پردازم.
اول از منظر اقتصادی: در این نگاه برنامه اقتصادی رضا پهلوی و متخصصانش حول چند محور می چرخد:
سیاستهای کوتاه مدت و بلند مدت این «پروژه» برای آینده ایران، بر چند حوزه تمرکز دارد: مدرنیزه کردن بخش انرژی و احیاء صنعت نفت و گاز ایران و دسترسی به بازارهای بین المللی و داراییهای بلوکه شده ایران در خارج؛ بازسازی نهادهای مالی مانند بانک مرکزی و تضمین امنیت سرمایه گذاری (یعنی تصویب قوانین اضطراری در تضمین مالکیت خصوصی و تنبیه هرگونه تخطی از آن)؛ جلب سرمایه گذاری خارجی و توسعه زیرساختارهای دیجیتال و صنایع جدید، از طریق روابط خوب با آمریکا و اروپا و سایر کشورها.
نتایج ملموس این سیاست ها، به گفته رهبران «پروژه شکوفایی» عبارتند از: مهار تورم، تقویت کسب و کارها و شرکت های کوچک داخلی و ایجاد فرصت های شغلی جدید و پایان «فساد» اقتصادی.
باید اذعان کرد که بسیاری از مردمی که به لحاظ سیاسی خود را نزدیک به آلترناتیو پهلوی نمی دانند و حتی مخالف آن هستند، ایده بسیار مشابهی درباره معضل اقتصادی در جمهوری اسلامی و راهکار آن دارند. در این رویکرد، «اقتصاد دستوری» جمهوری اسلامی و «قوانین مالی اسلامی» و روابط «نامتعارف» جمهوری اسلامی با قدرت های «غرب» بعنوان معضلی معرفی شده که انباشت ثروت های بی کران در دست اقلیت سرمایه داران اسلام گرا و وابستگان شان و گسترش فقر و بیکاری و حاشیه نشینی و کودک کار و تن فروشی و اعتیاد را به وجود آورده است و راهکار نیز دست یافتن به «بازار آزاد»، از طریق عادی سازی روابط با غرب (به ویژه با آمریکا) و جذب سرمایه گذاری خارجی دانسته می شود.
باید تاکید داشت که واژه اقتصاد دستوری یک واژه غیرعلمی است که ماهیت سیستم های اقتصادی را پنهان می کند. در عصر کنونی تاریخ که سرمایه داری اقصی نقاط جهان را درهم تنیده است، توسعۀ اقتصادی توسط یکی از دو مکانیسم زیر هدایت خواهد شد: توسط قانون ارزش (یعنی سازمان دادن تولید برای کسب سود حاصل از استثمار کارگران) یا برنامه ریزی آگاهانه سوسیالیستی.]
سوسیالیسم هم مترادف با سرمایه داری دولتی نیست. اما مطمئناً «دستور» در کارش هست. مسئله این است که چه دستوری و به چه جهتی؟ بازار آزاد، خود سخت ترین دستورها را بر مبنای سودآوری برای اخراج میلیون ها کارگر در سراسر جهان و مکیدن جان زمین صادر می کند.
یکی از به اصطلاح متخصصان نشست «پروژه شکوفایی» (شخصی به نام آلکس فاطمی)، ازبازماندگان دکترمصدق و دکتر فاطمی ، نظام اقتصادی جمهوری اسلامی را «سوسیالیسم رفاقتی» خواند! اما واقعیت اقتصاد ایران چیست، مشکل آن کجاست و راه حل چیست؟
اقتصاد جمهوری اسلامی که مبتنی بر بهره کشی از کارونیروی کار است ، مخلوطی از سرمایه داری دولتی، سرمایه داری شراکتی بین دولت و نهادهای نظامی و امنیتی و بنیادهای مذهبی گوناگون (که به این ها «خصولتی» گفته می شود) و سرمایه داری خصوصی است. سرمایه داری دولتی، به این معناست که مالکیت حقوقی شرکت ها و تاسیسات و صنایع و زیرساخت ها، نهادهای وابسته به دولت مانند وزارت خانه ها و شهرداری هاست. در دوره رژیم پهلوی نیز سرمایه داری ایران دارای ترکیبی مشابه بود. مشخصۀ اساسی این سرمایه داری، از آن زمان تا کنون، نه در ترکیب دولتی و خصوصی آن، بلکه در این بوده است که اولا، سوخت و ساز آن با نیازهای اقتصاد جهانی سرمایه داری تعیین و تنظیم می شده است. به طور مثال، وظیفۀ تامین سوخت فسیلی برای اقتصاد جهانی به آن داده شده است و کل اقتصاد از طریق این شاهرگ به اقتصاد جهانی وصل شده است و در همه ادوار نهادهای اقتصادی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تعیین کرده اند که به جز نفت، اقتصاد در چه زمینه هایی توسعه بیابد. ثانیا، همین شیوه زیست، سرمایه داری ایران را مفصل در رفته و معوج کرده است.
جمهوری اسلامی هرگز رابطه اقتصادی ایران با نظام سرمایه داری جهانی را قطع نکرد و وابسته به آن ماند. رژیم جمهوری اسلامی هم مانند رژیم شاه، از طریق فروش نفت و گاز، بودجه دولت (پول و ارز خارجی) را تامین می کند. اما مهمتر از آن، «روابط ارزش» جهانی (از جمله میزان بهره وری و فوق استثمار) را بر تمام اقتصاد ایران اعمال می کند. اینکه بزرگترین هولدینگ های اقتصادی ایران وابسته به سپاه و حکومت هستند، آن ها را صرفاً تبدیل به یک انحصار بزرگ سرمایه داری مانند باقی انحصارهای سرمایه داری جهان می کند. اتفاقا این از خصوصیات سرمایه داری در عصر امپریالیسم است که بیش از پیش تجمیع یافته، انحصاری شده و توسط طبقه حاکمه کنترل می شود.
سپیده – با این تعریف رفیق فریبرز مشخص میشود «پروژه شکوفایی» پهلوی در این زمینه، هیچ تغییر بنیادینی ایجاد نمی کند. این سرمایه گذاران خارجی (که تبار ایرانی دارند) نیز می خواهند اقتصاد سرمایه داری وابسته ایران را بر مبنای صدور نفت و گاز پیش ببرند؛ با این تفاوت که تحت سلطه قشر دیگری باشد از سرمایه داران بزرگ که تحت حمایت امپریالیسم آمریکا هستند.
صنعت نفت ایران در چارچوب نظام سرمایه داری ، ثروتی سرشار برای طبقۀ حاکمۀ سرمایه دار در ایران و فقر و محرومیت برای اکثریت مردم به بار می آورد و منبع اصلی در عقب ماندگی و وابستگی اقتصادیِ ایران است. قطع این رابطه اقتصادی با اقتصاد جهانی سرمایه داری- امپریالیستی برای ایجاد و گسترش یک اقتصاد متنوع و منسجم و خودکفای مردمی ضروری است. به همین دلیل جمهوری دمکراتیک شورائی، قراردادهای بین المللی نفتی مه برپایه استثمار و یکطرفه باشد را لغو و «اقتصاد نفت محور» را از بین خواهد برد که به معنای گسستن از سلطۀ بازار جهانیِ سرمایه و دیکتاتوریِ معیارهای سودآوریِ لازم آن است. امروزه بعداز 47 سال حاکمیت سرمایه داری مشخص شده «روابط غیرعادی جمهوری اسلامی با غرب» مانع ادغام اقتصادی آن با نظام سرمایه داری جهانی نشده است. درست است که رابطه سیاسی پرتنش جمهوری اسلامی به ویژه با آمریکا و بخصوص تحریم ها بر توسعه اقتصاد سرمایه داری ایران تاثیر منفی گذاشته و سرمایه داران اسلام گرا به تلافی دست به تشدید استثمار و چپاول دارایی های کارگران و کارمندان و غارت چپاول سرزمینی زده اند؛ اما بی تردید اقتصاد ایران عمیقاً بخشی از اقتصاد جهانی و وابسته به سرمایه داری جهانی است. به همین جهت، درخواست اصلی جمهوری اسلامی از ترامپ فاشیست، برداشتن تحریم هاست.
مسئله دقیقا در این جاست که خود رابطه کشورهای سرمایه داری امپریالیستی با کشورهای تحت سلطۀ «جهان سوم» یا «جنوب جهانی»، به عنوان یک رابطه اساسی در نظام امپریالیستی، رابطه ای ستمگرانه و معوج کننده اقتصادهای این کشورهاست و جز با گسست از آن، فوق استثمار کارگران، بیکارسازی های گسترده، تخریب محیط زیست حل نمی شود و هیچ گونه توسعه اقتصادی موزون و پایدار که در خدمت مردم باشد به دست نمی آید.
شهرام – بررسی کتاب آسمانی سلطنت طلبان رضا پهلوی و هشدار متخصصین «پروژه شکوفایی» در مورد روز بعد از «فروپاشی» نشان می دهد که «پروژه شکوفایی» تفاوت ماهوی با پروژه های اقتصادی جمهوری اسلامی در ادوار مختلف ندارد. با این تفاوت که تحریم ها (که اساساً به معنای به حداقل رساندن سرمایه گذاری خارجی در این اقتصاد وابسته است) موجب به وجود آمدن بدن خشکی شده است که باران تند سرمایه می تواند آن را مضمحل تر کند.
هشدارهای مکرر برخی از متخصصان این نشست در مورد این که چگونه می توانند مانع تکرار اتفاقی شوند که پس از فروپاشی روسیه افتاد، جالب توجه است و نشان می دهد که آشنایی خوبی با فجایعی دارند که هجوم سرمایه های خارجی به مناطق سابقاً خارج از دسترس شان، به بار می آورد.
در روسیه چه اتفاقی افتاد؟ «رژیم یلتسین با تشویق و همکاری مشاوران غربی و صندوق بین المللی پول که آمریکا بر آن مسلط است… قیمت ها را آزاد کرد؛ یارانه های ویژه ای که حکومت بر قیمت ها اعمال می کرد را کنار گذاشت. رژیم مشوق تأسیس بازارهای مالی و بورس شد. برنامه گسترده خصوصی سازی را رهبری کرد؛ بنگاه هایی که سابقاً تحت مالکیت دولت بودند را به سرمایه گذاران خصوصی و گروه های سرمایه گذاری فروخت؛ هزینه های تأمین اجتماعی را کاهش داد و…»
یعنی تقریبا تمام کارهایی که تحت نام «شکوفایی»، پروژه پهلوی درصدد انجام آن است!
شرط اعطای اعتبار و وام از سوی صندوق بین المللی پول این بود که حکومت روسیه این «شوک درمانی» را اعمال کند و به اجرا بگذارد. اما اتفاقی که افتاد کاملاً عکس «شکوفایی» بود. باوجود اینکه بخش خصوصی بیش از ۷۰ درصد محصول اقتصادی روسیه را در اختیار داشت، «وام های خارجی و سرمایه گذاری مستقیم خارجی در آن سطحی که حاکمان روسیه پیشبینی می کردند تحقق نیافت. فساد و چنگ اندازی به سودهایی که در کوتاه مدت حاصل می شود، یکباره همه جاگیر شد. درگیری های درونی طبقه سرمایه دار روس، سیر صعودی پیدا کرد. سرمایه گذاری صنعتی به شدت کاهش یافت. روسیه پا به ورطه بحران گذاشت.
همه این ها برای روسیه و توده های مردم آن در حالی بود که بلوک غرب از این فروپاشی و دست یافتن به منابع و «بازار دست نخورده» روسیه به سودهای هنگفت دست یافت و با شروع روند گلوبالیزاسیون، خون دوباره ای در سیستم منسوخ سرمایه داری جهانی جاری شد.
پروژه شکوفایی با در نظر گرفتن چنین افت هایی در درآمد و بودجه دولت گذار، پیشنهاد کاهش خدمات دولتی و دریافت وام خارجی را می دهد! این دقیقا فرآیندی است که بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از سر گذرانده اند: از دست دادن بیمه و خدمات درمانی و آموزشی و… از نتایجی است که همه با آن آشنا هستند. اما این شارلاتان های سیاسی، کوچک کردن دولت را با کاهش سرک کشیدن حکومت در زندگی مردم تعریف می کند که خوشایند به نظر برسد درحالیکه در چارچوب سرمایه داری، کوچک کردن دولت یعنی برداشتن بار مسئولیت اجتماعی از دوش دولت و سپردن آن به بنگاه های خصوصی تا قانون جنگل کامل تر شود: هرکس که پول داشته باشد می تواند زندگی کند! در برابر چنین ویرانی اجتماعی ای که هرقدر نام «شکوفایی» به آن دهند، از وحشتش کم نمی کند، آلترناتیو جمهوری سوسیالیستی، رفع نیازهای مردم را در اولویت اقتصاد می گذارد.
طلعت – همه مردم جهان حتی درکشورهای اروپای شمالی که برترین کشورها از منظر رفاه اجتماعی هستند می دانند که بازار آزاد، مساوی آزادی مردم نیست بلکه به معنای آزاد گذاشتن سرمایه برای حرکت افسارگسیخته در جستجوی سود است. در برابر آن، اقتصاد سوسیالیستی سود را از فرماندهی کنار میزند و یک برنامه ریزی مرکزی آگاهانه تحت هدایت دولت همراه با ابتکارهای محلی را پیش خواهد برد. تحت دیکتاتوری پرولتاریا، مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ممنوع می شود، هرچند که سوسیالیستی کردن اقتصاد صرفا با ممنوع شدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، صورت نخواهد گرفت. وجود مالکیت خصوصی بر ابزار تولید پایه استثمار است. چرا که کسانی که فاقد ابزار تولید هستند مجبور خواهند بود برای زندگی، نیروی کار خود را به صاحبان ابزار تولید بفروشند. مالکیت، صرفاً محدود به کنترل اشیاء نمی شود بلکه به کنترل انسان ها نیز تعمیم می یابد و در واقع انسان ها نیز تبدیل به اشیاء می شوند. به همین دلیل جمهوری دمکراتیک شورائی در اولین گام، دو گسست بزرگ اقتصادی انجام خواهد داد: «نخست قطع شاهرگ هایی که اقتصاد ایران را به طور تبعی در اقتصاد سرمایه داری جهانی ادغام و حیات روزمرۀ اقتصاد و معیشت مردم را وابسته به شبکۀ مالی و تجاری جهانی و نیازهای سودآوری سرمایه در بازار جهانی می کند. دوم مصادره تمام ابزار تولید و دارایی و منابع همۀ نهادها و شخصیت ها و وابستگان جمهوری اسلامی. این ها دو منبع عمدۀ تولید و بازتولید روابط اقتصادی ستم و استثمار سرمایه داری در ایران هستند. برخی تئوریسین های تازه به دوران رسیده نئولیبرال ایرانی مرتبا دربوق وکرنا موضوع توسعه اقتصاد را مطرح کرده ومدعی شده اند که گویا چپ ها مخالف توسعه هستند ؟! اما درواقع سوال در مورد آینده اقتصاد ایران پس از جمهوری اسلامی، این نیست که: توسعه، آری یا نه؟ سوال این است که «توسعه را باید از طریق اولویت دادن به دگرگونی روابط تولیدی و اجتماعی به پیش برد یا از طریق استثمار کارگران و دهقانان و معوج و ناموزون کردن اقتصاد؟ باید اولویت را به تعمیم تکنولوژی ساده تر و متوسط به سراسر اقتصاد داد یا به تمرکز منابع برای ارتقای سطح تکنولوژیک این یا آن بخش اقتصاد؟ بحث درباره رابطه میان کشاورزی و صنعت، محدود کردن درجه بندی دستمزدها، تحدید تضاد میان مناطق پیشرفته و مناطق عقب مانده، کم کردن شکاف میان شهر و روستا، محدود کردن شکاف میان مناطق مربوط به اقلیت های ملی با ملل دیگر، کمک به انقلابات جهانی، استراتژی نظامی دفاع از کشور، دگرگونی در روش های مدیریت برای افزایش شرکت کارگران در مدیریت، کاهش ساعات کار در کارخانه و افزودن بر ساعات مباحث سیاسی و ابداعات هنری و فنی، موضوع مبارزات حاد در جامعه سوسیالیستی است. پاسخ هایی که به هر یک از این معضلات داده می شود لاجرم مضمونی طبقاتی دارند.
در اقتصاد مشارکتی مردم محور ، تولید اجتماعی و توسعه پایدار اقتصادی طبق دومعیار اساسی زیر هدایت و ارزیابی می شود:
یکم، توسعۀ یک اقتصاد مستقل از نظام سرمایه داری- امپریالیستی، پی ریزی اقتصاد سوسیالیستی با هدف فوری پایان دادن به فقر و بیکاری و تامین نیازهای مادی و آموزشی و فرهنگی روز افزون همه شهروندان و ساکنین این جمهوری.
دوم، تولید یک ثروت مادی اشتراکی در خدمت به توسعۀ همه جانبۀ جامعه و آحاد مردم، مقابله با تقسیمات ستمگرانه میان کار فکری و بدنی، میان شهر و روستا، میان مناطق مختلف، میان ملیت های مختلف و میان زن و مرد. سوم، حمایت، حفاظت و ترمیم محیط زیست و اکوسیستم ها و تنوع انواع حیات در قلمرو این جمهوری و خدمت به همین امر در منطقه و تمام دنیا با هدف حفظ کرۀ زمین برای نسل کنونی و نسل های آینده. در همین زمینه، مقابله با تداوم ساختار استفادۀ نظام سرمایه داری- امپریالیستی از سوخت فسیلی که زیست بوم جهانی بشر را به صورت تصاعدی نابود کرده است (برعکس «پروژه شکوفایی» مبتنی بر نفت و گاز). چهارم، خدمت به پیشروی انقلاب جهانی برای رهایی تمام بشریت از نظام سرمایه داری.
بیزن – برنامه امنیتی رضا پهلوی و متخصصانش حول «گذار کنترل شده» می چرخد که بر چند مولفه استوار است: فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی و حمایت حداکثری از «مردم» (یعنی، از اپوزیسیون رضا پهلوی) از سوی قدرت های غربی؛ ایجاد انشقاق حداکثری در میان نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی و جذب آنها به «حکومت گذار»؛ ضدیت با «نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم» و تبلیغ «نافرمانی خشونت پرهیز» و بالاخره، ایجاد پادگانی برای حفظ نظم موجود (با فرماندهی آمریکا)؛
اول، رویکرد «پروژه شکوفایی» به نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، جذب آنهاست و عامدانه از «خنثی کردن» آنها سخن می گوید و نه مقابله با آنها. رضا پهلوی و شرکایش از «هزینه گذار» صحبت می کنند و اینکه اگر کنترل شده نباشد، همه چیز از دست خواهد رفت. از «کمیته های آشتی» به جای کمیته های دادخواهی و از انحلال و فروپاشی رژیم به جای سرنگونی سخن می گویند. این واژه ها، بار معنایی ضمنی و عینی دارند. آنها ادعا می کنند که این برنامه برای جلوگیری از ادامه خشونت و کم کردن هزینه های گذار به جامعه دموکراتیک است اما در واقعیت، برای «کنترل» پتانسیل انقلابی مردم و خفه کردن امکان بوجود آمدن یک جامعه با کیفیت وماهیت متفاوت از امروز است. آنها بوضوح می خواهند ساختارها و نهادهای جمهوری اسلامی را –از اقتصادی تا امنیتی — حفظ کرده و در رژیم جایگزینی که مورد نظرشان است، ادغام کنند. مشابه روندی که در ۱۳۵۷ طی شد.
ژینا – خلط شعارهای فروپاشی ، براندازی یا سرنگونی باعص سردرگمی جببه انقلاب و اپوزیسیون واقعی شده است . باید به مردم توضییح داد که در انقلاب ما باید تغییر ساختار حاکمیت در وجوه اجتماعی وفرهنگی ، سیاسی و اقتصادی و همچنین درهم شکستن دولت حاکم، به ویژه نهادهای خشونت و سرکوب سازمان یافتۀ آن و جایگزین کردن این نهادهای ارتجاعی با نهادهای انقلابی قدرت سیاسی و دیگر نهادهای انقلابی. در مقابل، گذار یعنی حفظ دستگاه دولتی موجود و عوض کردن باندهای حاکم باشیم . درحالی که در پدیده گذار، طبقه حاکمه سرمایه دار ایران تغییر نخواهد کرد بلکه ترکیب بندی این طبقه حاکمه با ادغام بخش هایی از طبقه سرمایه دار خارج از قدرت دگرگون می شود. در انقلاب – که در عصر ما به معنای انقلاب مارکسیست ی است – طبقه پرولتاریا قدرت را از طبقه حاکمه سرمایه دار می گیرد و این روند نمی تواند بدون درهم شکستن ستون فقرات نظامی -امنیتی آن و در نتیجه بدون خشونت یا قهر انقلابی باشد. این ها از مردم می خواهند که هدف «نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم» را کنار بگذارند و دست به خشونت علیه نیروهای سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی نزنند، چون به زعم ایشان خشونت هزینه ساز است! اما بی شرمانه به آمریکایی ها وعده نثار خون مردم ایران را می دهند !
مردم باید بدانند که هرکس وعده حفظ نظم و کاهش هزینه تغییر رژیم بوسیله جذب و ادغام نیروهای آن، بویژه نیروهای امنیتی را می دهد، به دنبال سهم کثیف خود از وضعیت فلاکت بار موجود است .
درست در نقطه مقابل این رویکرد امنیتی «پروژه شکوفایی»، «شورای حکومت موقت» که در فرآیند انقلاب ایجاد خواهد شد، در اولین فرمان حاکمیتی خود « منحل کردن نهادها و ساختارهای جمهوری اسلامی «دستگیری مقامات نظامی، امنیتی، دیوان سالاری و دینی رژیم پیشین که در سرکوب و کشتار جنددهه اخیر آمر و عامل بوده اند » ضروری خواهددانست و تاکید خواهدکرد : «دستگیری کسانی که مسئولیت آن ها در کشتار مشخص شده و کسانی که علیه مردم کشورهای منطقه دست به جنایت زده اند. دستگیری آمرین و عاملین کشتارهای دهۀ شصت که به قتل ده ها هزار زندانی سیاسی منجر شد. دستگیری کسانی که در جریان جنگ انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دست به جنایت جنگی علیه توده های مردمِ حامی انقلاب زده اند و با اسرای جنگی که از اردوی انقلاب گرفته اند با بی رحمی و جنایت رفتار کرده اند. این افراد در زندان های تحت مسئولیت شورای حکومت موقت، با معیارهایی که در طرح پیشنهادی قانون اساسی مشخص خواهدشد ، نگهداری خواهند شد و پس از تصویب قانون اساسی جمهوری دمکراتیک شورائی، طبق آن قانون و توسط محاکمی که طبق آن قانون مستقر می شوند، در یک محکمه علنی با حضوررسانه های مستقل جهانی محاکمه و مجازات خواهند شد. بدیهی است اعضای بلند مرتبۀ جبهه انقلاب نیز چنان چه در جریان مبارزات انقلابی علیه جمهوری اسلامی، مظنون به جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت هستند، بازداشت شده و با همان شرایط پیش گفته، نگهداری خواهند شد تا طبق قوانین جمهوری دمکراتیک شورائی به اتهامات آنان رسیدگی خواهدشود.
احمد – جنبش انقلابی مردم ایران همانطوری که در نخستین بیانیه خود تاکید کرده با پای بندی بر شعار« نه به اعدام و می بخشیم ، ولی فراموش نمی کنیم» معتقد است این اقدامات به معنای انتقام نیست. انقلاب، انتقام نیست. اما سازش با جنایتکاران و ستمگران مردم نیز نیست. محاکمه عادلانه و مجازات عاملان و آمران چندین دهه سرکوب و ستم بر مردم، بخشی حیاتی از بازسازی جامعه بر مبنای عدالت و آزادی است. رضا پهلوی و شرکاء از «آشتی» می گویند. اما آشتی میان جان باختگان و دادخواهان با جان ستانان و بیدادگران در کار نیست. این نوع آشتی به معنای ادامه همان روند سرکوب است. اما آیا این بدان معنی است که در استراتژی جنبش انقلابی مردم ایران ، جایی برای شکاف ایجاد کردن در نیروهای دشمن از جمله نیروهای امنیتی آن و کشیدن آنان به جبهه مردم وجود ندارد؟ خیر. یکی از کارهای مهم برای درهم شکستن صف ضد انقلاب، ایجاد شکاف در آن است. اما باز هم سوال این است که بر چه مبنایی؟ با چه روشی و به چه هدفی؟ برهم زدن قطب بندی موجود و برقراری قطب بندی جدید مساعد به حال انقلاب، نیازمند یک پروسه سیاسی تغییر افکار است که هم افکار مردم و هم افکار نیروهای وفادار به نظم کهنه را در بر می گیرد. در این پروسه برخی وفاداری به جبهه مردم می یابند و برخی به بی طرفی دوستانه کشیده می شوند. اساس این روند، یک تغییر و گسست واقعی فکری سیاسی است و نه یک چرخش فرصت طلبانه به سمت نیروهایی که به آنها تضمین های امنیتی و وعده های شیرین می دهند. نهایتا خدمت آنها به جبهه مردم نیز مانع از محاکمه در آینده بخاطر اعمال گذشته شان نمی شود. مهم تر از همه اینکه، افراد در یک دستگاه امنیتی نظامی نوین و کیفیتا متفاوت به لحاظ اهداف، ارزش ها و اصول و نحوه عملکرد و ساز و کارهای جدید ادغام می شوند.
«مولفه ها و ساختارهای نیروهای مسلح، میلیشیا (نیروهای نظامی پاره وقت) و دیگر ارگان های دفاع و امنیت عمومی در دولت آینده از پایین و در فرآیند انقلابی که میلیون ها نفر با درجات گوناگون آگاهی و تشکل و با رهبری جنبش انلابی مردم ایران در آن درگیر بوده اند، شکل گرفته است. با استقرار این جمهوری، نهادهای دفاع و امنیت عمومی طبق هدف و نقش اساسی شان تکامل خواهند یافت که عبارتند از: دفاع و حفاظت از جمهوری دمکراتیک شورائی ، دفاع از حقوق مردم در پیشبرد اهداف این جمهوری و در حمایت از توده های مردم در عملی کردن تغییرات ساختاری مردمی در جامعه و همچنین حداکثر خدمت به این نوع دگرگونی در سراسر جهان .
شهرام – توجه به چند نکته دیگر در اینجا برای درک تفاوت رویکرد جمهوری دمکراتیک شورائی و آلترناتیو پهلوی و شرکاء در عرصه امنیت ضروری است:
یک اینکه، جمهوری دمکراتیک شورائی بر مبنای ماهیت و جهت گیری بین الملی خود ، کلیۀ پیمان های نظامی منطقه ای و بین المللی دولت پیشین را لغو می کند و جنگ های تجاوزگرانه نیابتیِ آن را بی قید و شرط خاتمه بخشیده و کلیۀ نیروهای نظامی فرامرزی را منحل می کند. علاوه بر این که قبلا نیز یاداورشده بودیم ما نیز موافی سیاست به رسمیت شناختن کشوراسرائیل درقالب مصوبات کنفرانس نروژ یعنی یک کشورودودولت بوده و خواهیم بود. این رویکرد را مقایسه کنید با رویکرد متخصصان امنیتی پهلوی که از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی به دلیل تهدید آن برای آپارتاید اسراییل نسل کش نقد می کنند، اما در عین حال معتقدند حکومت آینده باید نیابتی هایی در منطقه برای حفظ نظم موجود به سرکردگی آمریکا و در دفاع از اسراییل داشته باشد! به همین دلیل از لشکرکشی محمدرضاشاه برای کمک به انگلیس در سرکوب مردم ظفار و دفاع از شاه مرتجع عمان با افتخار یاد می کنند! نیروهای نظامی جمهوری دمکراتیک شورائی هرگز به خاک کشور دیگر ورود نخواهند کرد . نکته دوم اینکه جمهوری دمکراتیک شورائی، سلاح های هسته ای و دیگر سلاح های کشتار جمعی تولید و استفاده نخواهد کرد و مبارزه ای مصمم و همه جانبه در پیش خواهد گرفت تا جهان از وجود این سلاح ها پاک شود. مقایسه کنید با پروژه هسته ای جمهوری اسلامی که در واقع بنیان آن در زمان پهلوی گذاشته شد و همچنین مقایسه کنید با رویکرد کلی قدرت های جهانی که هر کدام برای قلدری سیاسی اقتصادی و گسترش حوزه نفوذ خود در جهان از فجیع ترین سلاح های کشتار جمعی بی مهابا استفاده می کنند و آینده بشریت را با سلاح های هسته ای تهدید می کنند. در حالیکه این «متخصصان» چشم بر روی این ویرانگری امپریالیستی و در راس آن آمریکا می بندند و حتی قول می دهند پیاده نظام های خوبی برای آنان در منطقه باشند. نکته آخر اینکه، در نیروهای مسلح، میلیشیا و دیگر ارگان های دفاع وامنیت عمومی جمهوری دمکراتیک شورائی ، برابری میان زن و مرد، میان ملل، فرهنگ ها و زبان های مختلف تبلیغ و ترویج شده و به عمل در خواهد آمد. در این نهادها و در کل جامعه، تبعیض علیه افراد بر پایه گرایش جنسی شان ممنوع است.
تاکید بر این نکته از آن جهت است که این رویکرد، ماهیت متفاوت چنین نیرویی را روشن می کند و اینکه چرا نمی توان نهادهای امنیتی به شدت مردسالار، برتری طلب و مذهبی موجود را به ارث برد، بلکه باید نیروهای معتقد به انقلاب نوین مردم و نهاد های ذیبربط آن را بسرعت با مشارکت مردم آگاه سازمان داد. اگر چنین ارزش هایی بر نهادهای نظامی دولتی اعمال نشود، تبدیل به گزافه گویی های دموکراتیک و ژست های توخالی می شود.
در پایان، باید متوجه بود که بین برنامه نظامی-امنیتی و برنامه اقتصادی هرگزینه و آلترناتیوی یک همبستگی درونی موجود است. برنامه اقتصادی پهلوی مبتنی بر بازار آزاد و استثمار و چنگ اندازی بر منابع طبیعی بدون نهادهای نظامی خشن و سرکوبگر در داخل و خارج از مرزها ، نمی تواند پیش برود و چنین دستگاه عریض و طویلی برای خونریزی بدون کشیدن ارزش اضافه از گرده مردم کارکن نمی تواند تامین شود. پس هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند و زیربنا و روبنای یک سیستم طبقاتی ستمگرانه را می سازند. برنامه اقتصادی جنبش انقلابی مردم ایران بر مبنای مشارکت آگاهانه میلیون ها نفر در تولید و توزیع و برنامه ریزی اقتصادی برای رها کردن خود و همه مردم جهان از مناسبات کهنه نیز بدون دگرگون کردن کامل عرصه امنیتی نظامی و ایفای نقش پایگاه انقلاب جهانی نمی تواند به اهداف خود دست یابد و راه زیادی را در جهت مارکسیست های انسان محور طی کند. این دو مبین جنبه های کلیدی در روبنا و زیربنای جامعه نوین بعدی در جمهوری دمکراتیک شورائی هستند که از همین امروز و در راه سرنگونی جمهوری اسلامی و به پیروزی رساندن جنبش انلابی مردم ایران نقش مهمی در انتخاب روش ها، تاکتیک ها و وسایلی دارند که توسط هدف مارکسیست های انسان محور تعیین می شوند.
زری – شاید بد نباشد که ما در همین مقطع درباره نظام اقتصادی انسان محور مشارکتی و اصول بنیادین آن به مردم توضییح دهیم که اولا ، نظام اقتصادی انسان محور مشارکتی که در قالب اقتصاد معیشتی مردم بازتاب می یابد یک شیوه تولیدی است که کاملاً نقطۀ مقابل سرمایه داری سودمحور می باشد. یک شیوه تولیدی است که از چارچوب و اصول بنیادین سرمایه داری می گسلد و مسیری را در سازمان دادن جامعه بشری در پیش می گیرد که کاملاً عکس سرمایه داری است. یعنی، هدف شیوۀ تولید دراین مدل ، تولید سود محور نیست. بلکه تولید نیازهای فزاینده آحاد مردم جامعه است. مهمتر از آن، این تولید را به صورتی سازمان می دهد که جامعه در مسیر حرکت به هدف «نابودی چهار کلیت» باشد: کاهش وازبین بردن نابودی کلیه شکاف های طبقاتی که مبتنی بر ه روابط تولیدی هستند که شکاف های طبقاتی را به وجود می آورند، یعنی الغای کلیه روابط اجتماعی ستمگرانه که منطبق بر این شکاف ها و روابط تولیدی استثمارگرانه است .
ثانیا این شیوه تولید ، یک دوران گذار طولانی است زیرا در این شیوه ، کار اجتماعی انسان برای اولین بار خصلت اجتماعی مستقیم پیدا می کند. زیرا انسان ها با واسطه تولید و مبادله کالایی سرمایه داری (به عبارت دیگر، با واسطه «بازار») وارد تعاون اجتماعی با یکدیگر نمی شوند. بلکه بر مبنای برنامه ریزی مرکزی آگاهانه و ابتکار عمل های محلی کار اجتماعی شان را برای تولید نیازهای جمعی و توزیع آن سازمان می دهند. اما، این وضعیت کامل نیست زیرا هنوز، آثار سرمایه داری ونابرابری در جامعه وجود دارد و نمی توان آنها را یک شبه از میان برد و مستلزم برقراری فرهنگ مردمی مشارکتی مبتنی بر نیازهای جامعه است .
می بینیم که ساختن چنین جامعه ای پر از چالش های بزرگ است. اما کارکرد سرمایه داری، به طور مستمر پایه های عینیِ آن را نیز فراهم می کند و نشان می دهد که بشریت راه دیگری بجز این برای خلاص شدن از دهشت های سرمایه داری ندارد.
بر بستر این کلیت، تاکید بر چند نکته انضمامی که چشم انداز عملی کردن این شیوه تولید را پس از این که با موفقیت جمهوری اسلامی را سرنگون و جمهوری دمکراتیک شورائی را برقرار کردیم، ضروری است:
یکم، ما با نیروهای مولده ای که دراختیار خواهیم داشت ، شروع به ساختن نظام اقتصاد مردمی انسان محور می کنیم و نه با «خیالات». نیروهای مولده یا عوامل تولید شامل زمین، آب، صنایع، معادن، زیرساخت های سوخت و آب و مواصلات… است. اما مهمترین عامل در نیروهای مولده، انسان ها هستند، با کار و مهارت ها و دانش و ابتکارات شان. کارگران هستند که ماشین آلات، توربین ها، دیگ های بخار، تراکتور و بیل و … را به کار می اندازند؛ کشاورزان، آب و خاک را به کار می گیرند؛ کارکنان خدماتی سیستم های انتقال و توزیع و کنترل و نظارت بر تولیدات را پیش می برند؛ مهندسین و متخصصین انواع ماشین آلات و فن آوری ها، ساختارهای ارتباطات و مواصلات و… را طراحی کرده و به کمک کارگران می سازند؛ معلمین دانش و توان به کار گرفتن فکر در تولیدات مادی و فرهنگی و هنری را آموزش داده و ترویج می کنند؛ پرستاران و پزشکان و متخصصین تغذیه و بهداشت، سلامت و درمان مردم را تامین می کنند؛ کارکنان ادب و هنر، غنای زندگی مردم را فراهم می کنند؛ مترجمین دانسته های بشریت در اقصی نقاط جهان را منتقل می کنند… به یک کلام، ثروت و رفاه و غنای زندگی توسط کار اجتماعی انسان تولید می شود.
دوم، این نیروهای مولده باید آزاد شوند! برای این که این نیروهای مولده، از اسارت و چارچوب فرسوده روابط تولیدی سرمایه داری رها شوند، باید تغییرات کیفی در مالکیت و کنترل تولید و هدف گذاری تولید صورت بگیرد و همه این دارایی ها، در روابط تولیدی بنیاداً متفاوتی تجدید سازماندهی شوند. ماده چهارم پیش نویس «قانون اساسی جمهوری دمکراتیک شورائی ایران» به تفصیل به این امر پرداخته است. در آن جا می خوانیم که برنامه ریزی اقتصادی مرکزی جای «قانون ارزش» را در هدف گذاری تولید و چگونگی تولید تعیین خواهد کرد. «قانون ارزش» سرمایه داری حکم می دهد، انسان هایی که نمی توانند برای سرمایه، سودآور باشند، «اضافه» هستند؛ تولیداتی که نمی توانند حداکثر سودآوری را داشته باشند، باید از دور خارج شوند؛ مناطقی که نمی توانند برای سرمایه سودآور باشند نباید توسعه بیابند؛ فن آوری باید در مسیری پیشرفت کند که انسان ها را از کار بیکار کند یا اینکه برای جنگ های ویرانگر امپریالیست ها مفید باشد. اولین تخطی از فرمان های «قانون ارزش» در فردای پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری دمکراتیک شورائی، استفاده از دارایی های مصادره شده توسط «حکومت موقت» برای مقابله با فقر و محرومیت خواهد بود.
سوم: برای جنبش انقلابی مردم ایران ساختن جامعه نوین فردائی از همین امروز آغاز می شود: از طریق افشای پروژه هایی مانند «پروژه شکوفایی» و پیش گذاشتن بدیل جمهوری دمکراتیک شورائی؛ از طریق تبیین معضلات و چالش های ساختن جامعه آینده و تلاش برای هرچه دقیق تر کردن الگوی مان؛ ترویج این بدیل و چالش های آن در میان همان مردمی که باید آن را بسازند، کارگران و معلمان و کشاورزان و دانشجویان و پرستاران و مهندسین و پزشکان و هنرمندان و کارمندان و غیره. همه باید بدانیم که منافع دور و نزدیک مان در این جاست. هر مسیر دیگری که در مقابل جامعه گشوده شود، از جمله «پروژه شکوفایی» پهلوی و شرکاء، دهشتی همچون جمهوری اسلامی و چه بسا بدتر خواهد بود.
حمید – آن چه مسلم است و بایدتوجه داشته باشیم آن است که در محور «نظم امپریالیستی»، توزیعِ جغرافیاییِ جهان میان قدرت های امپریالیستی قرار دارد. یعنی، هر یک، در چه مناطقی از جهان و تا چه اندازه، دارای سلطه و نفوذ اقتصادی و سیاسی هستند. این مساله، «روابط قدرت» یا «توازن قدرت» میان امپریالیست ها را تعیین می کند. بطورمشخص ترکیه ومصر و حتی پاکستان که قراداد های بلندمدت در حفاظت از منافع عربستان و امارات دارد در جنگ اخیر خواهان شکست ایران از اسرائیل نبودند زیرا اسرائیل را رقیب منطقه ای خوددانسته و حمله ایران به اسرائیل را بنوعی در برقراری توازن قدرت در منطقه موثر می دانستند. کلیت این وضعیت، به علت رقابت میان دو قدرت سرمایه داری- امپریالیستیِ آمریکا و چین، حادتر شده است. در این میان خاورمیانه و به ویژه ایران، از نقاط اشتعال تلاطمات و آشوب در روابط قدرت میان امپریالیست ها شده و بر بستر چنین شرایطی است که جمهوری اسلامی در تنگنا و شرایط سختی قرار گرفته است. روند تغییرات چنان پرشتاب است که شرایط حتی مانند چند ماه گذشته نیست. این اوضاع با حمله 12 روزه و متعاقب آن جنگ اسفندماه گذشته با ایران شدت گرفته سبب شکست سیاست “عمق راهبردی” جمهوری اسلامی ازیکطرف و عدم مشروعیت رژیم نزد مردم، فقر و بیکاری و ترس از فروپاشی و حدت یابی تضادهای درونی رژیم شده است . در مقابل چنین وضعیتی شاهد حضور دو ناوگان عظیم آمریکایی در اقیانوس هند و منطقه خلیج فارس و انسداد تنگه هرمز به مثابه نقطه خروج بیست درصد نفت جهان شششف بیست درصد میعانات گازی و بیست درصد محمولات کشاورزی وکود شیمیائی جهان هستیم. ناو هواپیما بر کارل وینسون تنها یک ناو هواپیما بر نیست، بلکه یک پادگان بزرگ نظامی است. افزون بر آن، آمریکا در قطر، بحرین و امارات نیز پایگاه های نظامی دارد. تقویت نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، برای به تسلیم واداشتن جمهوری اسلامی در مقابل خواسته های آمریکا و در واقع، شمشیر دموکلس آمریکا بر بالای سر جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکرات است.
بر بستر چنین شرایطی رزیم جمهوری بدون سر جمهوری اسلامی با مثلت سرداران سپاه » قالیباف -وحیدی- ذوالقدر» با استناد به فرمان بدون امضا و صوت رهبر غایب جمهوری اسلامی پای مذاکره با آمریکا رفته است. معلوم نیست که فرجام این روند «صلح» خواهد بود یا آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه، با تمرکز بر ایران، از سوی آمریکا و اسرائیل. اما روشن است که ترامپ برای رسیدن به اهدافش به هر گزینه ای، از جمله ادامه جنگ درقالب محاصره دریائی خواهد شد. این جنگ نیز مانند دیگر جنگ های آمریکا در خاورمیانه و همچون جنگ نسل کشی اسراییل در غزه، عمدتاً از میان مردم و زیرساخت های حیاتی قربانی خواهد گرفت. بی تردید، قدرت های دیگر چون چین و روسیه وحتی اروپا نیز دست روی دست نخواهند گذاشت و میدان را برای آمریکا خالی نخواهند کرد. تعارض منافع چین و روسیه در باره جنگ اخیر و انسداد تنگه هرمز قابل توجه است زیرا چینی ها خواهان تبدیل خلیج فارس به منطقه ای چند قطبی هستند. یعنی، خواهان بازتوزیعِ نفوذ سیاسی و اقتصادی در این منطقه جغرافیایی، میان آمریکا و خودشان هستند. اما روسیه از تداوم جنگ که باعث افزایش قیمت نفت وگاز و روی آوری مجدداروپا به گاز روسیه شده بنوعی خوشحال است . البته که هیچ یک از قدرت های امپریالیستی، از خاورمیانه که برای نظم سرمایه داری امپریالیستی جایگاهی راهبردی (استراتژیک) دارد، دست نخواهد کشید. در واقع، مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی، فارغ از این که هیئت های مذاکره کننده در اتاق های مجزا هستند یا رو در روی یکدیگر، به واقع مذاکرات «غیر مستقیم» است. زیرا، مذاکرات مستقیم میان آمریکا و چین و روسیه، بر سر سهم شان از ایران و در نهایت، از خاورمیانه صورت می گیرد (البته در این میان، امپریالیست های اروپایی هم سهم شان را طلب می کنند).
مهسا -در هر حالت، تا آن جا که به سرنوشت مردم ایران و خاورمیانه مربوط است، خطرات بزرگی مقابل مان قرار دارد. چند دهه است که مردم خاورمیانه، از عراق و افغانستان تا سوریه و فلسطین و لبنان قربانی فاجعه جنگ های ارتجاعی و امپریالیستی بوده اند. فاجعه جنگ امپریالیستی دیگری که سوی دیگرش، مرتجعین غیرقابل دفاع اند، می تواند تکرار شود. خلاصه کلام، تا زمانی که صحنه سیاسی ایران و افکار مردم از منگنۀ میان جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا خود را رها نکند و قطب موثر انقلاب علیه همه مرتجعین و امپریالیست ها شکل نگیرد، راه برای شکستن دور باطل ستم و استثمار باز نخواهد شد.
حتی اگر فرجام این روابط، مصالحه میان آمریکا و جمهوری اسلامی باشد، شرایط بهتر و «بهبود وضع مردم» را به بار نخواهد آورد. ترامپ و همراهانش که خود را منادی “اتحاد و صلح” در جهان و خاورمیانه می خوانند، به خامنه ای در صورت همراهی و بیعت با او وعده “پیشرفت جمهوری اسلامی” را می دهند و به تعریف و تمجید از ملت ایران می پردازند. آمریکا، از یک سو از کارت نیروهایی از جنس مجاهدین و پهلوی و برخی جریانات در میان ملت های تحت ستم ایران (کُرد، بلوچ،تُرک، عرب، …) به عنوان اهرم فشار بر رژیم جمهوری اسلامی، استفاده می کند و از سوی دیگر با توجه به مخاطرات سرنگون شدن رژیم جمهوری اسلامی و تحرکات امپریالیست های چین و روسیه، به شرط رسیدن به اهدافش تمایل به سازش و مصالحه با جمهوری اسلامی و تابع کردن آن به منافع منطقه ایِ آمریکا را دارد. تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی، بخشی از طرح آمریکا برای حفظ هژمونی خود و بازآرایی قدرت آمریکا در کل منطقه و جهان است. در این مسیر، اما، مخاطرات و پستی و بلندی های بسیار هست که بزرگترین اش، رقابتِ میان قدرت های امپریالیستی بر سر جهان است و نه فقط ایران.
آگاهی نسبت به رابطه فاشیسم ترامپ و جمهوری اسلامی، بسیار مهم است. باید با هر گونه دخالتگری تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل مقابله کرد. اما نه تحت عنوان «دفاع از میهن» و زیر چتر جمهوری اسلامی. تضادهای درونی میان قدرت های امپریالیستی بر سر ایران و تضادهای میان امپریالیسم آمریکا و جمهوری اسلامی، تضادهای درونی میان مرتجعین است که موجب تضعیف شان می شود و فرصت انقلاب کردن و سرنگون کردن قدرت همگی شان را بیشتر فراهم می کند. از این منظر است که باید به اوضاع نگریست و آگاهانه و نقشه مند برای تغییر کلیت اوضاع علیه همه این امپریالیست ها و مرتجعین حرکت کرد.
آشوب در نظام جهانی، یعنی قدرت های امپریالیستی و دولت های مرتجعِ تحت سلطه آنها، به راحتی نمی توانند اوضاع را تحت کنترل خودشان نگاه دارند. هر روز شاهد عمیق تر شدن این آشوب و تخاصمات جدید میان آنها خواهیم بود.
واکنش به این اوضاع، سیاست و حرکت نیروهای مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی را تعیین می کند. نیروی های طرفدار امپریالیست های آمریکایی، از جنس پهلوی و مجاهدین کماکان مترصد حمله نظامی آمریکا و رژیم چنج هستند. برخی جریانات اپوزیسیون داخل کشور تحت عنوان مقابله با جنگ، خود را ملزم به حمایت از جمهوری اسلامی می بینند. بیانیه های شوونیستی سیصد نفر و بیانیه هزار نفره “اصحاب فرهنگ و هنر…” در این راستا صادر می شود و تلاش دارند با توسل به «میهن پرستی»، پُلی درست کنند میان مردم بیزار از جمهوری اسلامی و این رژیم تبه کار. باید مانیفست های ارتجاعی نیروهایی که به این دو نیروی منسوخ (آمریکا و جمهوری اسلامی) دل بسته اند را بدون هیچ ملاحظه ای افشا کرد و خصلت طبقاتی و سیاسی این جریانات را نشان داد که می خواهند دولت کهنه ارتجاعی طبقات سرمایه دار وابسته به امپریالیسم را در شکل و شمایلی “نو” بازسازی کنند. همانطور که اسلام گرایان در سال ۱۳۵۷ با کمک امپریالیست های آمریکایی و اروپایی انجام دادند و شکل «امروزی اش» را در هیبت رژیم احمد شرع سوریه می بینیم.
رضا – بنظر می رسد آنچه نتیجه این روند (چه تسلیم و چه جنگ) را تعیین خواهد کرد، اوضاع خاص جهان است. همان گونه که بارها تاکید کرده ایم، این شرایط جهانی محصول افول آمریکا و به قدرت رسیدن یک رژیم فاشیست است که عزم کرده است تا «دوباره به آمریکا عظمت» ببخشد. دلیل این که چرا سیستم سرمایه داری امپریالیستی به این وضعیت رسیده است، در به قدرت رسیدن دیوانه فاشیستی مثل ترامپ نیست. بلکه قوای محرکۀ خودِ سیستم سرمایه داری است که موانع سختی را در مقابل خودش ایجاد کرده و ظهور یک دیوانه فاشیست از دل دموکراسی بورژوایی را ممکن کرده است. بدون فهم و درک صحنه جهانی نمی توان شرایط ایران و خاورمیانه را به درستی تحلیل کرد و فهمید. در قرن گذشته ما شاهد دو جنگ جهانی بودیم. قوای ذاتی سرمایه برای بسط و گسترش و تعیین این که چه کسی سردمدار جهان امپریالیستی باشد، امری حیاتی برای آنهاست. ناکارآمدی سیستم سرمایه داری جهانی، تمام هیئت حاکمه های جهان را دچار بحران کرده است. نیروهای سیاسی فاشیست این بار درشکل و شمایل تکنوسالارهائی برهبری ایلان ماسک و جی دی ونس به میدان آمده اند و مدعی حل معضل هستند. جمهوری اسلامی بر بستر چنین شرایطی در منگنه کشمکش امپریالیست ها قرار گرفته و رقابت امپریالیست ها مرتبا انسجام و وحدت ضعیف رژیم را نحیف تر کرده است.
فهمیدن تضادها یا شاخصه هائی که دنیا را به این نقطه جوشان رسانده بسیار مهم است. با خردگرایی و به اصطلاح “منطقی” بودن نمی توان تشریح درستی از وضعیت دنیا و تضادهایش ارائه کرد. تضادهای زیربنایی سیستم سرمایه داری (تضاد میان تولید اجتماعی ثروت و کنترل و تصاحب خصوصی ثروت) و تضاد میان «سازماندهی واحدهای مجزای سرمایه و آنارشی در کل سیستم»، تضادهای غیر قابل حل هستند. کسانی که به اصطلاح «منطقی» و «خردگرایانه» به اوضاع نگاه می کنند در واقع جبهه ناامیدان را تشکیل می دهند. از داخل شکاف های درون مرتجعین، باید بتوانیم فرصت ها را دیده و به شمار وسیعی از مردم نیز نشان دهیم. اما برای «منطقی گرایان» این شکاف ها نگران کننده است و در این اوضاع آرزو دارند که این شکاف ها نباشند و به هیئت حاکمه رهنمود و مشورت می دهند که چطور «ملت» را متحد کند.
شهرام – باید آگاه باشیم که صرفا برمبنای تجربه نمی توانیم به این وضعیت خطیر پاسخ صحیح دهیم. هنگامی که به طور تئوریک بتوانیم ماهیت واقعی سیستم سرمایه داری را درک کرده و اوضاع منتج از حرکات و کارکرد آن را ترسیم کنیم، آنگاه می توانیم سیاست استراتژیک و سیاست های فوری و عملی خود را بر مبنای این وضعیت تعیین کنیم. بله، اکثریت مردم ما در ایران و کل خاورمیانه زیر ستم و استثمار غیرقابل تحمل و توصیف هستند. اما، دانستن این واقعیت، برای رها شدن از این وضعیت کافی نیست. با تفکر تجربه گرا و در سطح پدیداری نمی توانیم ماهیت عمیق معضل و راه حل آن را دریابیم و نقشه راه رهایی را ترسیم کنیم. توده های مردم باید از اسارت فکری رها شوند. در غیر این صورت، نمی توانند سوژه رهایی خودشان گردند. تحقق این امر، وظیفه نیروهای طرفدار جنبش انقلابی مردم ایران با هر سیاست درون جبهه ای است که نیرویی را به وجود آورده و سازماندهی کنند که خارج از سیستم و شیوه تفکر تولید شده توسط حاکمان قرار دارد و می تواند قطب آگاهی دهنده و الهام بخش موثر در جامعه و برای میلیون ها نفر باشد. آنچه یک نیروی پیشاهنگ انقلابی و میلیون ها مردم به آن نیازمند هستند، این است که بتوانند با اتکا بر واقعیتِ این جهان و کار روی گسل ها و تضادهایی که کارکرد سیستم سرمایه داری تولید می کند، آن را واژگون و جهانی دیگر و میلیون ها بار بهتر را بر ویرانه های آن بنا کنند.
سوال این است: نیروهای انقلابی و دیگر نیروهای خواهان تغییر بنیادین، در این آشوب جهانی چگونه می توانند به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک قطب بندی های ارتجاعی در صحنه سیاسی را بر هم بزنند؟ چگونه، ضمن مقابله با طرح های امریکا و اقدامات ارتجاعی جمهوری اسلامی و با اتکا به گسل های جامعه، بخش مهمی از قشرهای مختلف جامعه را آماده عمل انقلابی در شرایط خطیر پیش روی کنند. این کاری است که برای ساختن «جنبشی برای انقلاب» در هر وضعیتی باید انجام و گسترش داد. آماج «جنبشی برای انقلاب» همه قشرهای جامعه از مردم کارگران مبارز، کارمندان تحت ستم ، زنان عصیان زده ، محروم ترین مناطق تحت ستم ملی کردستان و بلوچستان و خوزستان تا دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور و قشر متوسط است و در میان همه آنها باید جوانان و در میان جوانان به ویژه زنان را مخاطب قرار داد. دانشجویان پیشرو، نقش مهمی در استقرار این رویکرد انقلابی به تغییر جامعه در میان توده های مردم سراسر کشور دارند و باید این وظیفه را جدی بگیرند وگرنه، شرایطی به وجود نمی آید که میلیون ها نفر از توده های اعماق جامعه درگیر این انقلاب شوند و در نهایت هر خیزش آنها برای کنار زدن بار ستم و استثمار درهم شکسته خواهد شد.
بیژن – آنچه در این وضعیت به آن نیاز داریم یک بیداری بزرگ و شناخت از صحنه بین المللی و ملی است. نمی توان پیشاپیش و بطور خودبخودی از مردم انتظار داشت بتوانند درک عمیقی از صحنه سیاسی داشته باشند. اما تضادهای جوشان این سیستم سبب بیداری مردم می شود، هرچند نه لزوما به طور خودکار. مردم واقعیت را ازهم گسسته و در سطح درک می کنند. آن چیزی که مردم فکر می کنند واقعیت را تعیین نمی کند بلکه واقعیت بر مبنای تناقضات و تضادهای سیستم تعیین خواهد شد و به همین دلیل نیاز به یک نیروی پیشاهنگ آگاه است. نیرویی که مجهز به یک تئوری انقلابی است. ضعیف بودن نیروی ما، سبب می شود مبارزات مردم عاصی که بلند شده اند، تحت مصالحه و معامله نیروهای ارتجاعی قرار گیرند و در بازار معامله امپریالیست ها یا مرتجعین محلی خرید و فروش شوند. شرایطی که امروز در جهان حاکم است، علیرغم زشتی و پلیدی اش یک فرصت تاریخی در خود دارد که به نیروی انقلابی با تکیه به علم مارکسیست های انسان محور که امروز توسط مارکسیست های انسان محور نمایندگی می شود، این فرصت را می دهد که وضعیت را به گونه دیگری رقم بزند. یک نیروی کوچک انقلابی و آگاه با شناخت از واقعیت امکان این را دارد که هزاران نفر را جلب انقلاب کند و راه پیشروی برای دنیایی متفاوت و نوین را برای مردم ستمدیده ایران باز کند.
مقابله با نفوذ جریان های مدافع جمهوری اسلامی در جنبش های ضد جنگ، همواره باید همراه باشد با آشنا کردن جوانان پیشرو با برنامه و استراتژی جنبش انقلابی مردم ایران به منظور افشا اپوزیسیون قلابی و پوزیسیون های رنگارنگ قلابی درداخل و خارج کشور .
بدون شک درتداوم سیاست های مخرب جمهوری اسلامی تاثیرات شرایط جنگی، فشار بر بنگاهها بهشدت افزایش داده و اختلال در واردات مواد اولیه، افزایش هزینه انرژی، دشواری نقلوانتقال مالی، افت تقاضا، کاهش صادرات، نوسانات نرخ ارز و نااطمینانی عمومی، همگی تولید را با مشکل روبهرو کرده اند. در چنین فضایی، بسیاری از کارفرمایان برای کاهش هزینهها به سمت تعدیل نیرو میروند. این تصمیم، در کوتاهمدت شاید از منظر حسابداری قابل توجیه به نظر برسد، اما در سطح کلان، میتواند به یک بحران فراگیر تبدیل شود. او میافزاید: مشکل اینجاست که در اقتصاد بحرانزده، اخراج نیروی کار فقط یک تصمیم درونبنگاهی نیست. این تصمیم، یک اثر دومینویی در کل اقتصاد ایجاد میکند. وقتی کارگر بیکار میشود، مصرف خانوار کاهش مییابد، بازار کوچکتر میشود، تقاضا افت میکند و بنگاههای بیشتری دچار مشکل میشوند. بهویژه در اقتصاد ایران که سهم مصرف خانوار در گردش بازار بالاست، کاهش درآمد طبقه کارگر به معنای تعمیق رکود است. این یعنی اخراج امروز، بحران فرداست. این چرخه معیوب، بهویژه در شهرهای صنعتی و مناطق کارگری، میتواند به افت شدید فعالیت اقتصادی محلی، افزایش فقر، بدهی خانوار، مهاجرت، آسیبهای اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شود.
درچنین شرایطی ودرپسا کشتار دی ماه خونین ، جنبش انقلابی مردم ایران اعتقاد دارد ، مخالفت مردم ایران با جمهوری اسلامی و فروپاشی کامل مشروعیت جمهوری اسلامی همزمان با موج جدید تعدیل جامعه کاروتولید و بیکاری حداقل دو میلیون نفر جدید و گرانی و تورم صددرصدی ، باعث افروخته شدن مجدد جنبش های مدنی دراشکال اعتصاب و تظاهرات و نافرمانی مدنی از خرداد ماه خواهدشد که اپوزیسیون واقعی باید تلاش نماید این جنبش مشابه جنبش 7 دی ماه بازیچه دست خارج نشینان رویافروش قرارنگیرد و در تداوم خود موجبات فروپاشی نظام جمهوری اسلامی را فراهم نماید.
****************************************
گفتگوی محفلی – مجازی جنبش انقلابی مردم ایران – قسمت بیست وششم – خیزش ، جنبش ،فروپاشی ، براندازی وسرنگونی درجمهوری اسلامی
فروردین ماه 1405
مدخل بحث – مدتهاست در پی آمد و فقدان یک رسانه یا مجله مستقل که به بررسی مباحث نطری و اندیشه ای چپ مستقل بپردازد سیل انتشار نابجای واژه هائی چون خیزش ، شورش ، جنبش ، اعتراض ، اصلاح ، فروپاشی ، براندازی و سرنگونی و انقلب به نقل و بی نقل از نظریه پردازان خارجی در بیانیه ها ، گفتارهای مناظره ای و نشریات داخل وخارج شیوع پیداکرده است و چون جایگاه این واژه ها بدرستی تبیین نشده با عباراتی همچون جنبش انقلابی مردم بارها سرکوب شده یا چرا با اعتراضات گشترده رژیم استبداری – ارتجاعی جمهوری اسلامی سرنکون نمی شود و فرو نمی ریزد؟!
بررسی جامعه شناسی انقلابی نشان داده که اعتراض در مجموع واژه کارآمد و مادر سایر واژه های پیشگفته به شمار می رود . در بیان ساده وقتی یک فعل منتقدانه در برابر یک وضعیت شکل میگیرد، به آن اعتراض میگویند که میتواند اشکال مدنی یا خشن داشته باشد. اما شورش شکل خشن اعتراض است که با ویرانی، قتل و از بین بردن اموال عمومی و… همراه است. اما پدیده جنبش حامل یک انتظار و تمایل به بهبود وضع موجود از طریق بی ثباتی ساختارهای موجود و ویژگی آن برآمدن ساختارهای نوین با استفاده از تشکیلات و تشکل یابی است لذا و برهمین مبنا چنانچه هدف جنبشی بهبود وضعیت فعلی نباشد فاقد ویژگی جنبش و عملا ارتجاعی خواهد بود نظیر جنبش بهمن 1357 یا جنبش حماس در سرزمین های اشغالی . همینجا باید تاکید نمود اگر هدف و خواسته مردم معترض درون هر جنبشی در چهارچوب ساختار موجود باشد آن جنبش را اصلاحی و چنانچه خواسته مردم با عبوراز ساختارهای موجودباشد و ساختارها را متزلزل و چیزی فراتر از فرآیندهای بروکراتیک را برای بهبود وضعیت پیگیری کند آن را جنبش انقلابی نامند. بطور مشخص به نقل از لنین « نمیتوان از قبل دانست که آیا انقلاب روی خواهد داد یا خیر. زیرا انقلاب یک حقیقت بیچونوچرا و تمامعیار نیست و در خلاء انجام نمیگیرد. عوامل ذهنی نیز، در شروع انقلابات نقش دارند. رژیمهایی هستند که، گاهی دهها سال است که دچار فساد و گندیدگی شدهاند؛ بی آنکه هیچ نیروی اجتماعی ضربهی نهایی را بر آنها وارد کند. از دیدگاه مارکسیست های انقلابی با الهام از نوشته های لنین به نام « مایوکای پرولتاریای انقلابی که درسال 1913 منتشرشده و دراین مورد به خصوص حتی مورد تاکید جامعه شناسان سیاسی بورژوازی نیز قرارگرفته ، وضعیت انقلابی «یک موقعیت سیاسی است که نشاندهنده امکان وقوع یک انقلاب است. این مقاله دو شرط برای یک وضعیت انقلابی شرح داده شد که بعداً بهطور خلاصه اینگونه بیان شد: «پایینیها نمیخواهند و بالاییها نمیتوانند به روش قدیم زندگی کنند». لنین در آثار بعدی خود شرط سومی را نیز مطرح کرد: فعالیت سیاسی زیاد تودههای کارگر، آمادگی آنها برای اقدامات انقلابی. درواقع لنین به عنوان کسی که خود راهبری یکی ازبزرگترین انقلابات جهان را بر عهده داشت «وضعیت انقلابی» را اینگونه توصیف میکند:
«برای مارکسیستها غیرقابل انکار است که انقلاب بدون وضعیت انقلابی غیرممکن است؛ علاوه بر این، هر موقعیت انقلابی به انقلاب نمیانجامد. بهطور کلی، علائم یک وضعیت انقلابی چیست؟ اگر به سه علامت اصلی زیر اشاره کنیم، مطمئناً اشتباه نخواهیم کرد:
« هنگامی که برای طبقات حاکم غیرممکن است که حکومت خود را بدون هیچ تغییری حفظ کنند؛ وقتی به هر شکلی در میان «طبقات بالای جامعه بحرانی رخ میدهد، بحرانی در سیاست طبقه حاکم است که منجر به شکافی میشود که نارضایتی و خشم طبقات تحت ستم از طریق آن فوران میکند. برای وقوع یک انقلاب، معمولاً این که «طبقات فرودست نخواهند» به روش قدیمی زندگی کنند، کافی نیست. همچنین لازم است که «طبقات بالا نتوانند» به شیوه قدیمی حکومت کنند. هنگامی که رنج و نیاز طبقات تحت ستم شدیدتر از حد معمول شده باشد.
هنگامی که در نتیجه علل فوق، افزایش قابل توجهی در فعالیت تودهها رخ میدهد که بیشک و شکایت اجازه میدهند که در «زمان صلح» مورد غارت قرار گیرند، اما در زمانهای آشفتگی، هم توسط شرایط بحران حاضر و هم توسط خود «طبقات بالا»، به درون یک کنش تاریخی مستقل کشیده میشوند. بهعنوان یک قاعده کلی، بدون این تغییرات عینی، که نهتنها از ارادهٔ گروهها و احزاب، بلکه حتی از اراده طبقات فردی نیز مستقل هستند، انقلاب غیرممکن است. مجموع همه این تغییرات عینی را وضعیت انقلابی می نامند».
از بعد از برآمدن جنبش مهسا – ژینائی و حوادث سال 1404 عموم رسانه های خارجی و بخصوص رسانه های سنخگویان سلطنت طلبی این وقایع ووضعیت را به انقلاب تعبیر کردند. اگرچه تجربیات انقلاب فرانسه ، روسیه و چین نشان داد که انقلابیون باید در قادرباشند در یک بازه مشخص ساختار سیاسی و اجتماعی موجودرا دگرگون کنند و ساختار نوینی متفاوت از ساختار م نظام قبلی را بازسازی کنند.
ژینا- تجربیات جهانی موید آن است که انقلاب همیشه استثنای تاریخ بوده و قاعده تاریخ بر انقلاب نیست، بلکه قاعده تاریخ بر اعتراض و شورش و شکلگیری جنبشهایی است که در یک بازه زمانی موجب بیثباتی میشوند و میل به بهبودخواهی دارند و حول یک مساله اجتماعی شکل میگیرند.لذا باید توجه داشت که مولفه ها و مختصات هرانقلابی کدام است ؟ آن چه مسلم شده این است مه فعل انقلاب شدنی و آمدنی است تا ساختنی بر مبنای فعل کردن . یا بع تعبیری انقلاب حاصل وضعیت است نه حاصل عاملیت انسان و کنشگری انقلابیون .از طرف دیگر تقریبا همه صاحب نظران جامعه شناسی سیاسی بر این عقیده اند که نارضایتی نقطه شروع و اولین عنصر مهم در وقوع انقلاب است، اما نمیتوان هرگونه نارضایتی را نارضایتی انقلابی نامید. نارضایتی انقلابی باید دستکم در بخشی از تودهها و نخبگان شکل گیرد و بهحدی باشد که امیدی برای بهبود شرایط وجود نداشته باشد و به تنفر از شرایط موجود ومخالفت با نظام حاکم رسیده باشد. البته برای شکلگیری یک انقلاب غیر از این مورد، به مولفههای دیگری نیز نیاز است و صرف نارضایتی ومخالفت نمیتواند منجر به یک انقلاب شود. ازبعداز جنبش مهسا -ژینائی ، اگرچه شاهد نارضایتیهای گستردهای در سطوح مختلف حکمرانی هستیم اما این نارضایتیها تاکنون شکل انقلابی به خود نگرفته و حتی در سطوحی از معترضان امید به بهبود و تغییر وضع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و… در میان مردم وجود دارد. اگرچه بخش قابلتوجهی از مردم -براساس نظرسنجیها حداقل 90 درصد مردم معترض -اگرپه همگان مخالف نباشند- موقعیت کنونی کشور هستند اما دایره شمول این اعتراضات کتنوع بوده و یک جور ویکسان نیست به طوری که این تنوع، تکثر، سطوح و درجات مختلفی دارد و نمیتواند حامل شرایط انقلابی باشد. در مرحله دوم باید شاهد گسترش ایدئولوژیها و اندیشههای جایگزین باشیم.
زری – بررسی نوشته های حاصل از تجارب جهانی و نه فقط کتب کلیشه ای کتابخانه ای بیانگر این موضوع است که قبل از هر انقلاب ایدئولوژیای که بتواند خود را بهعنوان آلترناتیو معرفی کند رخ مینمایاند و در بطن جامعه نفوذ میکند. ایدئولوژی مربوط به هر انقلابی در چگونگی پیروزی انقلاب، نوع نظام جایگزین و مراحل پس از انقلاب نقشی مستقیم دارد. درحالی که دربررسی جریانات چهارساله اخیر آنچه مشهود بود ، فقدان ایدئولوژی یا اندیشه واحد براین حوادث بوده است که افق آینده بعدی را نشان نداده و حداکثر به نوستالوژی های وارونه تکیه داشته است . ازدیگرسو ، تزلزل در قدرت حاکمه متضمن فقدان عمل یکپارچه یا تقبل بخشی از حاکمیت در مقابل بخشی دیگر بهر نحووشکل ، از مختصات اصلی دریک وضعیت انقلابی است. بدین معنی که در این حالت ساختار قدرت و کارگزاران دچار دودستگی و شکستگی میشوند. مضاف بر اینکه در وضعیت انقلاب سیستم توزیع قدرت و اقتدار دچار اختلال در عملکرد میشود. مثلا سیستم انتظامی و نظامی بهدرستی به ایفای نقش خود نمیپردازد یا اینکه مسئولان نظامی و انتظامی گریخته باشند.ازدیگر مختصات وضعیت انقلابی حضور اکثریتی از جامعه که فعالانه در خیابان باشند که قدرت این را داشته باشند که نظام سیاسی را کنار بزنند و حاضر باشند هزینه این اقدام را نیز بپذیرند. این جمع باید بتواند توانایی بر هم زدن ساخت قدرت را داشته باشد.
براین اساس هیچیک از جنبش های اخیر و بخصوص شورش کور 17-17 دیماه فاقد چنین خصوصیاتی بودند. بطورمشخص در روزهای بهمن 1357 انقلابیون ومعترضان خیابانهای اصلی شهرتهران را باشغال درآورده بودند درحالی که چه در جنبش مهسا- ژینائی و چه در شورش دیماه هیچ خیابان اصلی تهران به تسخیر معترضان در نیامد و صرفا معترضان درقالب گروه های جدای از یکدیگر حداکثردر تشکل های هزار تا دوهزار نفری در محلات مختلف ان هم صرفا در ساعات خاصی و در دو یا سه روز جولان دادند.
با این توضییح وتشریح هیچ یک از نشانه های وضعیت انقلابی در شرایط دیماه و هم اکنون وجودنداشته و اصرار تلوبزیون ایران اینترناشنال بر وضعیت انقلابی درآن زمان واین زمان جز خودفریبی و رویا فروشی محض نبود. وضع انقلابی را نمیتوان در وضعیت کنونی جامعه ایران یافت. نه سلب وفاداری ساختار قدرت را میبینید، نه مکانیسم توزیع قدرت و قوه قهریه را دچار اشکال میبینید. نه اکثریت فعالی را شاهد هستید که حاضر به دادن هزینه برای تغییر نظام سیاسی باشد. نه انسداد سیاسی وجود دارد که جامعه مطلقا از هیچ راهی برای رسیدن به اهدافش برخوردار نباشد و نه آلترناتیوی را میبینید. همه اینها نشان میدهد که ما در وضعیت انقلابی نیستیم. اینکه گفته میشود وضع کنونی یک وضع انقلابی است، یک برساخته سیاسی است. در انقلابها آنچه مهم است سوژه سیاسی است یعنی عاملیت انسانی که میخواهد انقلاب را به ثمر برسانند بسیار اهمیت دارد. اما ما در اتفاقات اخیر سوژه سیاسی میبینیم؟ ما شاهد آدمهایی هستیم که بیشتر ابژه هستند، یعنی بیش از اینکه عاملیت داشته باشند خودشان محصول یک وضعیت هستند. ذهنیتی برای آنها ساخته شده است که براساس آن ذهنیت چنین تصوری دارند که در وضع انقلاب قرار دارند. لذا «وضعیت انقلابی» یک برساخت برای بخش معترض عصیان زده جمعیت است که از قضا زودباورترین جمعیت جامعه یعنی نوجوانان و تینیجرها هستند. ما با افرادی مواجه هستیم که ابژه رسانه شدهاند و ذهنیتی دارند که برآمده از رسانه است، درحالیکه در امر واقع چنین وضعیتی وجود ندارد.
فریبرز- کنش اعتراضی و تغییرخواهی در ایران به شکل «انقلاب» اگرچه خواسته بخش هائی از جامعه معترض و مخالف است اما به رفم فقدان مشروعیت عام و برخی فرسایشها در پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته و در شرایطی که اذهان و افکار عمومی از دیماه 1404 تا کنون با رژیم جمهوری اسلامی فاصله معنی داری گرفته اما جنگ اسرائیل و امریکا در پساآمدملی گرائی ومیهن دوستی کاذب ، کنش های اعتراضی و تغییرخواهی در ایران به شکل «انقلاب» را به تعویق انداخته است .
مسیر تاریخ اعتراضات در جهان همیشه با شورش ، اصلاخات و انقلاب همراه بوده که شاید «اصلاحات» دررژیم های عقلائی بهترین و کمهزینهترین آنهاست اما « شورش »، بدترین و ویرانگرترین آنها از نظر هزینه ومنفعت است زیرا در «در شورشهای اجتماعی ایدئولوژی خاص بر آن حاکم نیست، رهبری خاصی نیز- علیرغم سردادن شعار این آخرین نبرده ، پهلوی بر میگرده- بر آن وجود ندارد و سازماندهی ولو منعطف در کار نیست و سطح خشونت در آن خیلی بالاست. درحالی که خشونت در جنبشهای اجتماعی، کنترلشده و مدیریتشده است. جنبههای عقلانی شورشهای اجتماعی تقریبا خیلی ضعیف است و جنبههای غریزی و غیرعقلانیاش بسیار بالاست. بنابراین غالبا فوران خشم، نفرت و انتقام است. اعتراضی محسوب میشود که دیگر هیچ کاری به پیامدها، نتایج، اخلاقی یا غیراخلاقی بودن کار خود ندارد. فقط خشمی در وجود اوست که میخواهد آن را بروز بدهد. ما در دهه 70، اشکال محلی – منطقه ای مختلفی از این شورشهای اجتماعی را در مشهد، قزوین، اراک و اسلامشهر داشتیم. در سال 96، 98 و 1401 نیز شاهد شورش های اجتماعی فراگیر با خواسته های متفاوت بودیم که یکی از آنها به جنبش «زن – زندگی-ازادی » ارتقا یافت و حتی توانست به یکی از خواسته های اصلی خود که بی حجابی بود دست یابد.
اگر بخواهیم واقع نگرانه بررسی کنم وقایع 17-18 دیماه فاقد خصوصیات جنبش اجتماعی بودند. و میتوان با مفروضات و توضیحات پیشگفته آنها را شورشهای اجتماعی هدایت شده اما کنترل نشده نامید که بهصورت وسیعی خشم و نفرت معترضان را بیان کرد.
شهرام – اگرچه وظیفه مارکسیست ها مشارکت در اعتراضات و حتی درصورت لزوم شورش ها به منظور هدایت و راهبری درست آنها می باشد اما نباید فراموش کرد «تفاوت شورش اجتماعی با جنبش اجتماعی، دقیقا بر سر همین موضوع است که شورش ها فاقد ایده ایجابی منطقی هستند. در جنبش اجتماعی معلوم است ما مساله مشخصی داریم که آنچه باید میشده، نشده یا آنچه شده، نباید میشده است. در اصلاحات و انقلاب نیز همینطور است، اما در شورش، هیچ مساله و ایده مشخصی در کار نیست؛ فقط خشم، فقط ظهور و بروز این اعتراض به شکل رادیکال. شورشها معمولا در بستر اجتماعی شکل میگیرند که ما به آن «رادیکالیسم اجتماعی» میگوییم، یعنی یک رادیکالیسم اجتماعی شکل گرفته که دیگر درواقع سطح منازعه، سطح اعتراض و سطح مواجهه با مسائل از آن چهارچوبهای عقلانی متعارف و تدبیرشده خارج است، بنابراین در کف واقعیت، رادیکالیسم اجتماعی داریم که با خیلی از حرفهای حالت متعارف و استدلالهای شرایط متعارف نمیتواند همدلی کند.» و رژیم هم توانست با استفاده از حماقت رویافروشی سردمداران سلطنت طلب خارج نشین که هیج اطلاعی از توازن قدرت در خیابان و میدان را نداشتتند ، این شورش ها را که دقیقا ازآن مطلع بود به مسلخ کشاند و سلاخی کند .
بیژن – براساس اطلاعات منتشره رژیم که می تواند حاوی نکاتی برای استفاده باشد 32 درصد اقشار ضعیف و آسیب پذیر و فقط 3 درصد مرفه بوده اند.سطح تحصیلات بازداشت شدگان 88 درصد دیپلم و زیر دیپلم وفقط 7 درصد لیسانس و بالاتر بوده که وضعیت شغلی آنها 17درصد دانش آموز ، 6 درصددانشجو ، 60 درصد شغل آزاد و 7 درصد بیکارترکیب بازداشت شدگان دیماه 88 درصد مرد و12 درصد زن و 99 درصد آنان تابعیت ایرانی لذا تبلیغات حضورفعال بیگانگان بخصوص برادران افغانی کذب محض بوده است. علاوه بر این 82 درصد آنان مجرد که 77 درصد زیر سی سال و 27 درصد زیر 18 سال و 99 درصد بازداشتی ها شیعه مذهب و 93 درصد انان فاقد سابقه دستگیری قبلی بوده که از نظر طبقاتی 65 درصد طبقه متوسط ، 32 درصد ضعیف و آسیب پذیر و فقط 3 درصد مرفه بوده اند. اگرچه شدت سرکوب دیماه درتاریخ اعتراضات مدنی – علنی بی نظیر بوده اما فقدان برنامه و مسئولیت و نقش رضاپهلوی با تاکید بر حضور 50 الی 200 هزار نفر گاردجاویدان در خیابانهای کشوردردفاع از معترضان و همچنین نقش رهبران رسانه ای سلطنت طلب خارج نشین که عمدتا قبل از خروج از ایران متهم به همکاری با دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی بوده اند در کشاندن جوانان معترض به قتلگاه بی تاثیر نبود. این عده به همراهی شازده خارج نشین که فاقد سیاست ورزی و عروسک دست نتانیابو شده بود با درک ناقص از ناکارآمدی رژیم جمهوری اسلامی و نشاندن این ناکارآمدی بجای وضعیت انقلابی عملا نقش کشیش گابون روسی را درانقلاب 1905 بازی کردند . باند پهلوی که حتی عقلای دوراندیش خودهمجون امیرطاهری و همفکران اورا از مدار خود خارج کرده اندفراموش کرده بودند که اگر په ما درایران با اموری همچون فقدان مشروعیت عام ، بحران ناکارآمدی و رانتجویی مواجهایم اما حکومت نه تنها پوشالی نیست بلکه ویژگی بسیج پایگاه خودرا از دست نداده مضافا مردم بطور عموم به اپوزیسیون متفرق و وابسته اعتماد ندارند. بدین معنی که حتی اگر عده زیادی از مردم یعنی حدود 90 درصد از جمهوری اسلامی ناراضیاند اما همین 90 درصد متقابلا ، اعتماد یا رضایتی از اپوزیسیون ندارند. تجربه انقلاب 1357 فارغ از نتایج دهشتناک آن به ما اموخت که اصلا انقلاب یعنی اقشار اصلی در وسط شهرها به حرکت درآید و امید به یک حکومت جایگزین ببندند. مغازهها باید بهطور پیوسته بسته شود و کارمندان به انقلاب بپیوند و حتی زنان خانهدار باید به بیرون بیایند. این رخدادها هنوز رخ نداده و از این رو، هنوز وضعیت انقلابی نیست.اما دلیل اینکه شازده و هوادارنش گفتند و تاکید کردند وضعیت دیماه ، وضعیت انقلابی است، شاید آنها «دوست داشتند انقلاب شود و به ایران بازگردند و تاج شاهی بسر نهند و از وضعیت کنونی خسته شدهاند.
حمید – اتفاق دیماه که رخ داد، عقبه طردشدگی را دارد اما خود این اتفاق یک خشم شهری و یک شورش طردشدگی است و جنبش نیست. می توانست به جنبش برسد اما سلطنت طلبان با حرکت نابجا و نادرست 17 و 17 با فراخوان احمقانه انرا ابترکردند. اعتراضات 17-18 دیماه منبعث از یک خشم شهری بود و فاقد ویژگی جنبش اجتماعی بود. زیرا جنبش اجتماعی، عقبه رهبری، عقبه تئوریک، عقبه ایدئولوژیک دارد. درحالی که ما دراین اعتراضات علیرغم شعارهائی به نفع رضا پهلوی نفهمیدیم رهبری که دارای عقبه تاریخی باشد با که بود .
ژینا- خیزش اجتماعی به یک جنبش یا اعتراض جمعی اشاره دارد که اغلب محدود به گروههای خاصی از جامعه مانند دانشجویان، کارگران یا زنان دارد. درحالی که اعتراضات دیماه که از تظاهرات بر علیه گرانی نرخ ارز و فقدان معیشت زندگی شروع شده بود در نیمه راه توسط تاج وتختی ها ربوده شد وبه «اغتشاش»و »شورش« بود، کشانده شد. همین نبود درصدیاز بازداشت شدکان از جامعه کارگری و کارمندی یعنی فقدان مختصلت جنبش و انقلاب
زری – اگر بخواهیم معترضان را به آدمهای کف خیابان و معترضان در خانه یا معترضان کنشگر و معترضان منتظر دستهبندی کنیم و البته به انتخابات دوره قبل ریاست جمهوری هم نگاهی بیاندازیم خواهیم فهمید که بخش وسیعی از مردم تحقق اراده جمعی را از مسیر صندوق رای ممکن یا مطلوب نمیدانند، به همین دلیل به دنبال مدلهای آلترناتیو هستند که ممکن است خشن هم باشد، شاید حتی ایده جایگزین روشنی هم نداشته باشند. یکی از ویژگیهای اتفاقات اخیر این است که ایده آلترناتیو و رهبر مشخص ندارد. شاید از این باب بتوان گفت «شورش» است و دارای این دو ویژگی برخلاف مدلهای اصلاحی، رفرمی و حتی جنبشی نیست.» . احتمال وقوع خشونتهای بدون بازگشت در جامعه ای که هرگونه مخالفت با ارکان نظام بسرعت به بازداشت و سرکوب منجر می شود وجود دارد که این خود گواه تایید وضعیت شورش میتواند قلمداد شود. درواقع اگر اتفاق خاصی در حاکمیت پدید نیاید خشونتها به مرحله «بدون بازگشت» خواهدرسید . اگرچهوظیفه مبارزان وکنشگران سیاسی کماکان جهت دادن درست و اصولی اعتراضات خواهدبود که بزودی درآستاه بعداز توافق یا جنگ بعدی شاهدآن خواهیمشد. جنبش انقلابی مردم ایران باید تلاش نماید با روشنگری و افشای سیاست های اپوزیسیون وابسته به بیگانگان مردم معترض را حول شعاربراندازی واقعی بیرون ازرویا فروشی بسیج نماید زیرا واقعیت این است که اکثر کسانی که این روزها بر طبل خشونت بدون توازن قوا و اعمال آن درزمان و ضربه نهائی میکوبند، کسانی هستند که خودشان یا در ایران نیستند یا در میدان نیستند و هیچوقت هیچ هزینهای تحمل نخواهند کرد و جوانان خسته از وضعیت و ناامید از آینده را مثل گوشت دم توپ قربانی میکنند.»
احمد – تظاهرات دیماه گرچه در آغاز با اعتراضاتی پراکنده به یک مشکل بهظاهر اجتماعی ـ فرهنگی آغاز شد، اما بهسرعت سویه سیاسی پیدا کرد، سپس با رادیکال شدن شعارها و مطالبات سویه انقلابی هم به خود گرفت. البته این سویه فقط یک گرایش بود که بههیچوجه به معنای این نبود که کشور در وضعیت انقلابی قرار دارد، چون وضعیت انقلابی بیانگر وضعیتی است که در آن آلترناتیو انقلابی شکل گرفته باشد و این آلترناتیو از برخی منابع قدرت سیاسی نظیر سازمان و رهبری برخوردار باشد. به عبارت خلاصهتر درجاتی از وضعیت قدرت دوگانه ایجاد شده باشد، درحالیکه جنبش جاری فعلا فاقد این عناصر است.». حاکمیت منحط ارتجاعی – دینی باعث شده سیاست و اقتصاد تجربه زیسته اجتماعی را ازهمگسسته و جامعه را به سمت پراکندگی، گسست و شکاف سوق داده برای جامعهای است که افراد آن از همدیگر جدا شدهاند یعنی همبستگی و انسجام از بین رفته و درمانده هستند. به همین دلیل میل به شورش، تجمع و اجتماع بهشدت بالا رفته است. باید اقشار مختلف مردم و افراد معترض را
با تشکل یابی بسیج تا از دام تنها بودن رهانیده شد و از فعل شوش به عاملیت جنبش انقلابی تبدیل شوند . اپوزیسیون واقعی وظیفه دارد برای این پرسش معترضان خیابانی که می گویند اکثریت جامعه میترسند بیرون بیایند. پایخ منطقی و قابل تامل دهد و به این معترضان عموما جوان بفهماند این چه نوع انقلابی است که اکثریت آن از برخورد انقلابی واهمه دارند؟ در انقلاب که ترس نداریم. انقلابیها انقلاب میکنند چون آنچه به خاطرش انقلاب کردهاند، مهم است و میارزد. لذا جانشان را به خطر میاندازند و خیلیها حتی جانشان را از دست میدهند. اما چرا در وقایع اخیر علیرغم تعداد کشته شدگان این اتفاق رخ نداد و نمیتواند که روی دهد. ؟ چون مقدماتیترین شرط که وجود یک افق مشخص و آلترناتیو قابل قبول همگانی برای وضع موجود است، وجود ندارد. چرا وجود ندارد؟ این بالطبع وضع تاریخی ما و وضع تاریخی جهانی است. ما در نقطهای قرار گرفتهایم که در آن آلترناتیو سیاسی وجود ندارد. ما بدیل سیاسی رادیکالی نداریم. به همین جهت این تحرکات به حرکاتی کور و بدون پشتوانه نظری و ایدئولوژیک تبدیل میشود که منجر به سرنکونی یا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی نخواهدشد.
ناصر – با توچه به ترور رهبری قبلی جمهوری الامی – خامنه ای – و کودتای خزنده سپاه جنبش انقلابی باید موضوع این کودتای خزنده را برای اقشارمهتلف مردم افشا و بازگو نماید که این حرکت عملی غیر قانونی و توطئه آمیز به وسیله رهبری سپاه و ارتش بر علیه بخش دیگر اعم از ملایان ومکلایان نه در خدمت به مردم وکشور که برای تصاحب قدرت و ثروت مردم وکشوراست . اگرچه دارودسته کودتا چی سپاه دارای پایگاه بسیج بوده اما بدون شک آنها نمی خواهند ونه می توانند ارزشها و زیرساختها را حتی اصلاح یا تغییر دهند . دربهترین حالت کودتا چیان کاستیها را به افراد نسبت میدهند نه به نهادها و ساختهای اجتماعی لذا بعید نیست درآینده نزدیک در سر بالائی های بعدی ناچار به تسویه حساب بر برخی اشخاص و گروه های خودی هم در اشکال برخی اصلاحات کمرنگ بشوند تا بجای خودی های حذف شده ، خودی های جدیدی بوجود بیاورند.
بهرام – چشم انداز قابل پیش بینی چندماه آینده با توافی و بدن توافق ، بیکاری گسترده و سیلورود موتورسواران مسافرکش به خیابان ها و انتظار اعتصابات و تظاهرات های جدید خواهدبود. مبارزان و انقلابیون – ونه رویافروشان گارد جاویدان 50 تا 200 هزارنفره که حتی یک نفرآنان درخیابان هامشاهده نشد- داشتن برنامه و سیاست برای بسیج این اعتصابات با اتصال جنبش کارگری با جنبش دانشجوئی و تجمع تشکیلاتی اتحادیه ها و انجمن های صنفی معلمان و کارکنان دستگاه های دولتی به منظور فلج نمون اداره کشور وانشقاق در حاکمیت برای فراهم کردن شرایط فروپاشی رژیم می باشد. ما وظیفه داریم با حضورفعال درهمه جنبش های آتی و همکاری با همه مبارزان معتقد به براندازی سرنگونی جمهوری اسلامی سمت وسوی این جنبش ها را به سوی انقلاب سوق دهیم زیرا اساساً جنبش ها در یک مسیر مشخص صورت می گیرند که توانایی تبدیل شدن به انقلاب را نیز دارند، در واقع می توان گفت هر انقلابی با یک جنبشی شروع می شود و درصورتی که هدف جنبش تغییر و دگرگونی اساسی در جامعه باشد و در فکر ایجاد ساختارهای جدید به جای ساختارهای قبلی باشد در صورت تحقق، انقلابی خواهد بود و در غیر اینصورت یک جنبش اصلاحی بیش نیست،
سپیده – با توجه به حضور خودما در جریانات چند دهه اخیر و تجارب برگرفته از جنبش مهسا- ژینائی و شورش سرکوب شده دیماه باید توجه خاص بر نقش ارزش ها و هنجارهای جدیدی که آن ها را به وجود می آورند داشته باشیم و نقش تشکل، سازماندهی و شبکه های ارتباطی و و استمرار و پایداری آن ها و همچنین عنصر آگاهی بخشی و هویت بخشی آن ها را برجسته نمائیم. ماباید بدون توجه به جوسازی رسانه های خارجی یادگرفته باشیم که جنبش، فرآیند حرکت اجتماعی سازمان یافته در جهت ایجاد تغییرات هدفمند در جامعه است که با اعتراض جمعی و نارضایتی اجتماعی همراه بوده و دارای رهبری و انسجام درونی می باشد. در این تعریف عناصری خاص نطیر سازمان یافتگی، وجود یک گفتمان و ایدئولوژی، اراده بر تغییرات اجتماعی و هدفمندی باید مورد تاکید ماباشد . اگرچه برخی گروه هائی که ما با انها درارتباط هستیم اعتراض را هم ازانجا که مفهوم اعتراض در تعریف جنبش اجتماعی جایگاه ویژه ای دارد ، جنبش اجتماعی می دانند. اما بدون شک درس های دیماه بما اموخت که جنبش با اشکال ابتدایی رفتار اجتماعی از قبیل آشوب متفاوت است زیرا جنبش ها سازمان یافته تر و پایدارتر از رفتار جمعی دیگر است . اگرچه در جهان پیچیده به هم پیوسته کنونی امکان جداسازی دقیق حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را از هر پژوهشگری سلب کرده ما تاهنگامی که یک گروه کسب قدرت سیاسی را هدف خویش قرار نداده باشد و تنها با فعالیت های اجتماعی خود به طرح اعتراضات، اشکالات و نابرابری های موجود در ساخت حقوقی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسنده نموده و تقاضای اصلاح آن را می نماید به عنوان یک جنبش اجتماعی قابل طرح و شناسایی و ما می توانیم درآن حضوریابیم تا آنرا ارتقا بخشیم و به دایره براندازی نظام کشانیم .
حمید – من با توجه به مطالعات و تجربیات شخصی ام می فهمم که جنبش اجتماعی یعنی سازمانی کاملاً متشکل و مشخصی که به منظور دفاع و یا گسترش و یا دستیابی به هدف های خاصی به گروه بندی و تشکل اعضا می پردازد. لذا در تحلیل عمل سیاسی – یعنی مبارزه برای قدرت-لازم است اساساً به فعالیت گروه های اجتماعی نگاه کنیم نه به اعمال افراد هرچند ممکن است گاهی لازم باشد که نفوذ افراد به خصوص را در بررسی وضعیت های خاص حساب کنیم گام نخست در این تحلیل تشخیص شیوه های گوناگون گروه های اجتماعی در پرداختن به سیاست و ماهیت این گروه هاست. آشکار است این گوناگونی بسیار زیاد است و از اعتراض های پراکنده، اغتشاش، شورش و کودتا تا فعالیت های به هم پیوسته احزاب سیاسی سازمان یافته، گروه های فشار یا افسران نظامی سیاسی شده را دربر می گیرد. اما بیشتر این پدیده ها می تواند در دو مقوله وسیع که من از آن ها به عنوان جنبش های اجتماعی و فرماسیون های سیاسی سازمان یافته یاد می کنم جای می گیرد. پیشینه سیاسی برخی از ما از قبل انقلاب و حضوردر بیشتر جنبش های بعداز دهه شصت بوده و می توانیم بفهمیم که در کنار ویژگی هایی چون، سازماندهی، مطرح کردن ارزش ها و ایده ها و همبستگی مشترک که در تعاریف مربوط به جنبش ذکر شده است، ویژگی های مشترک دیگری نیز به شرح ذیل وجوددارند.
1. داشتن اهداف مشخص و قابل دسترس؛
2. وجود هویت مشترک و تفکر راهبردی و ایدئولوژی حداقلی که عامل همبستگی و انسجام درونی بوده، هدف را توجیه و مشروعیت جنبش را تقویت نماید و چگونگی دست یابی به هدف را ترسیم کند؛
3. داشتن رهبری تحول ساز و کارآمد که مورد اطاعت و پذیرش اکثریت قریب به اتفاق اعضاء و حامیان جنبش باشد؛
4. اصل مخالفت و منازعه در برابر نیرو یی که تلاش می کند تا در برابر آن ها مقاومت کند و بر آنها غلبه کند.
5. فراهم ساختن زمینه های لازم برای ایجاد تحول اجتماعی.
بهرام – شاید بتوان گفت خصلت های مشابه جنبش های اجتماعی عبارتنداز:
1. وجود شکاف و تضاد بین دو دسته یا قشر از جامعه که بهانه و علت شکل گیری یک تضاد دوگانه و نهایتاً یک جنبش می شود.
2. وجود یک گفتمان یا ایدئولوژی که آموزه ها، ایده ها و شعارهای مشترک هواداران جنبش را شامل می شود و برای ایشان در جریان قبول یا استقبال از آن آموزه ها، موجبات ایجاد و احساس آگاهی، هویت و همبستگی نسبت به یکدیگر را فراهم می آورد
3. وجود یک شبکه ی وسیع روابط جمعی و غیررسمی در میان دسته ای ازهمفکران، همکاران و دوستان. شبکه ای که نهادهای حکومتی را یارای از بین بردن آن به آسانی نباشد.
4. امکان شکلی از اعتراض جمعی. چنین امکانی معمولاً وقتی فراهم می شود که یا ساختارهای دولت اجازه ی فعالیت به جنبش ها بدهد، یا دولت ضعیف باشد و قادر به کنترل فعالیت جنبش ها نباشد، و یا نیروی ناشی از بسیج مردمی جنبش چنان قوی باشد که دولت نتواند آن را کنترل کند.
احمد- نگاهی به عملکرد دولتمردان جمهوری اسلامی با هرگونه نگرشی ناتوانی انهارا در ایجاد اصلاحات در چارجوب قانون اسای فعلی مستلزم ولایت فقیه ونهادهای غیرپاسخگو اثبات کرده و لذا تنها ً راه حل انقلابی را برای رفع طبقه حاکم اجتناب ناپذیر کرده است. اگرچه دراین فرآیند ایجاد شورش و طغیان حتی به صورت محدود الزامی است زیرا طبقه حاکم حاضر نیست داوطلبانه موقعیت خود را از دست بدهد و البته این طغیان به اندازه تجاوزات هر روزه سیستم حاکم نیست. ویژگی این انقلاب درمقطع نهائی عبارت خواهد بود
1) سرعت بالا: با وجود روند شکل گیری نسبتاً طولانی انقلاب ها، ظهور انقلاب سریع و ناگهانی اتفاق می افتد.
2) خشونت: در روند انقلاب اصولاً ا عمال زور و خشونت به گونه ای متقابل ؛ زیرا نه حکومت بدون مقاومت تسلیم انقلابیون می شود و نه انقلابیون در صورت لزوم از اعمال خشونت پرهیز می کنند.
3) دگرگونی ارزش ها: انقلاب به معنای دگرگونی ، تحولات عمیق و زیربنایی را در حوزه ارزش ها درپی دارد و ارزش های جدید جایگزین ارزش های پیشین می شوند .
4) آگاهی: از دیگر ویژگی های مهم انقلاب است. وجود مستمر آگاهی به مفهومومی گردد که به تدریج در طی « حرکت های مداومی » ادراک و تحلیل آن، موجب پی ریزی مراحلی انقلاب را به وجود می آورد. آگاهی سبب به وجود آمدن قدرت پرسشگری می شود.
5) بسیج مردمی: در انقلاب بخش عمده ای از جمعیت به شکلی مؤثر بسیج می شوند. مشارکت مردمی در انقلاب مستلزم عناصری مانند سازماندهی توسط رهبری یا حزب و ایدئولوژی است.
6) ایدئولوژی: وقوع انقلاب های متعدد نشان داده که اگرچه فرآیند انقلاب شدن است اما انقلاب جبری و به دور از اراده و تفکر نیست. بلکه پیامد اندیشه سیاسی خاصی است که حتی در شرایطی که نظریه پردازان انقلاب، امکان وقوع انقلاب را منتفی می دانند، می تواند تحول عظیم در ساختارهای مختلف جامعه به وجود آورد و نظامی دیرپا را که از حمایت های داخلی و خارجی بر خوردار است به سقوط بکشاند و هرچه ایدئولوژی یا بنیاد خواستگاه انقلاب قوی تر باشد، بسیج گروه های مردمی ص گسترده ترخواهد بود.
Comments
دو مطلب از جنبش انقلابی مردم ایران — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>