«جایی که زندگی میکنیم، کشور ماست»: مالی کراباپل ، درباره بازآفرینی تاریخ ضد صهیونیستی
تکاندهنده است که یهودیانی که قربانیان اصلی فاشیسم بودهاند، اکنون روشهای آن را برای سرکوب مخالفان در جامعه یهودی اتخاذ میکنند. «انگار که سلاخ در طول سلاخی، قربانی را با میکروبهای خود آلوده کرده است.»
این دموکراسی اکنون است!. من امی گودمن هستم، به همراه نرمین شیخ.

با مالی کرباپل، هنرمند و نویسنده تحسین شده، درباره کتاب جدیدش گفتگو میکنیم: «جایی که زندگی میکنیم سرزمین ماست: داستان بوند یهودی». اگرچه امروز تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده، اما اتحادیه کارگری یهودی (بوند) روزگاری حزبی قدرتمند، سکولار و سوسیالیست انقلابی بود که برای آزادی و کرامت یهودیان در اروپا میجنگید. این جنبش در روزهای پایانی امپراتوری روسیه و در فضایی سرشار از یهودستیزی شدید شکل گرفت، کرباپل میگوید: اما «از همان ابتدا، فراخوانها برای ایجاد یک کشور قومی یهودی در فلسطین را رد کردند. آنها احساس میکردند صهیونیسم تسلیم شدن در برابر همان متعصبانی است که میخواستند یهودیان را از اروپا بیرون کنند.»
اعضای بوند — که به بوندیستها معروف هستند — از زمان تأسیس این جنبش در سال ۱۸۹۷ تا نابودی نهایی اش در جریان هولوکاست، دستخوش تغییرات تاریخی عمیقی شدند. اما کرباپل، که برای نگارش این کتاب زبان yiddish ( زبان مادری یهودیان اشکنازی روسیه، اروپای شرقی و مرکزی) را آموخته، میگوید که بوند تنها متعلق به تاریخ یهود نیست.
او میگوید: «این تاریخی است که به تمام شورشیان تعلق دارد. به هر کسی که به ضرورت همبستگی انسانی باور دارد، تعلق دارد.»
امی گودمن: مالی، از حضورت در استودیو و صحبت با ما بسیار سپاسگزارم. اول از همه، تبریک بابت این کتاب فوقالعاده. اگر ممکن است با توضیح عنوان کتاب «اینجا که زندگی میکنیم، کشور ماست: داستان بوند یهودی» شروع کنید.
مالی کرباپل: «جایی که زندگی میکنیم، کشور ماست» شعاری از یک پوستر تبلیغاتی بوندیستها در سال ۱۹۱۸ است. و من آن را انتخاب کردم زیرا این ارزش را که بوند همیشه به آن معتقد بود، یعنی ارزش دویکایت، اینجا بودن، در بر میگیرد. بوند که در سال ۱۸۹۷ در احتمالاً یهودستیزترین مکان روی زمین متولد شد، فلسفه خود را با اصرار سرسختانه بر این بنا نهاد که اروپای شرقی خانه آنهاست و آنها حق دارند در آزادی و عزت زندگی کنند و زندگی زیبا و شکوفایی در آنجا داشته باشند. و آنها همچنین از همان ابتدا درخواستها برای ایجاد یک دولت قومی یهودی در فلسطین را رد کردند.
امی گودمن:چرا؟
مالی کرباپل: دلایل با تحول صهیونیسم تغییر کرد، اما دو دلیل اصلی وجود داشت. اول اینکه آنها احساس میکردند صهیونیسم تسلیم شدن در برابر همان متعصّبینی است که میخواستند یهودیان را از اروپا بیرون کنند. در زمانی که همه این دولتها میگفتند یهودیان افراد تیره پوست ، شرقی و بیگانهای هستند که باید هرچه سریعتر به جای دیگری بروند، به نظر بوندیستها، صهیونیستها با این حرف موافق بودند.
اما پس از آنکه اعلامیهٔ بالفور، پشتیبانی امپراتوری بریتانیا و سرنیزههایش را به صهیونیسم داد، بوندیستها به دلیلی دیگر با صهیونیسم مخالفت کردند. آنها آن را خدمتکار امپریالیسم میدانستند. و بوندیستها با دقت تمام از خشونتی که همواره نشانهٔ صهیونیسم بوده است، گزارش میدادند: مصادرهٔ زمین فلسطینیان، اخراج وحشیانهٔ کشاورزان فلسطینی و همکاری تنگاتنگ با اشغال بریتانیا.
نرمین شیخ: همانطور که اشاره کردید، روسیه تزاری شاید نامساعدترین مکان برای یهودیان اروپای شرقی بود، و ۱۸۹۷ سالی بود که بوند ایجاد شد، همان سالی که تئودور هرتزل سازمان جهانی صهیونیسم را راهاندازی کرد. بنابراین، اگر در مورد این موضوع صحبت کنید، همزمانی این دو سازمان، و همچنین چه چیزی باعث ظهور این دو در آن لحظه و مکان تاریخی شد؟
مالی کرباپل: این یک طنز بزرگ تاریخ است که در سال ۱۸۹۷، همان سالی که ۱۳ جوان مارکسیست دردسرساز در یک اتاق زیر شیروانی خانه امن در ویلنیوس(لیتوانی) جمع میشدند، تئودور هرتزل، نخستین کنگره صهیونیسم را در یک کازینوی مجلل در سوئیس گشود. و این دو گروه از همان ابتدا از یکدیگر متنفر بودند.
هرتزل پیشینه ای کاملاً متفاوت از بوندیستها داشت. او شهروند امپراتوری رو به زوال تزار نبود، بلکه شهروند امپراتوری هابسبورگ بود که بسیار لیبرالتر بود. او اهل وین بود و وین را دوست داشت. تمام چیزی که واقعاً میخواست، همسانسازی (آسیمیلاسیون) بود. در واقع، حتی شوخی میکرد که شاید یهودیان باید به مسیحیت گرویدند. اما پوشش خبری محاکمه دریفوس در فرانسه — جایی که یک افسر نظامی فرانسوی به نام آلفرد دریفوس که به وضوح بیگناه بود، با اتهامات جاسوسیِ ساختگی روبرو و به جزیره شیطان تبعید شد و پس از آن شورشهای عظیم یهودستیزانه در سراسر فرانسه رخ داد — این تجربه، بهعنوان یک روزنامهنگار که محاکمه دریفوس را پوشش میداد، تأثیری عمیق بر هرتزل گذاشت و او را متقاعد کرد که اروپا در ذات خود نژادپرست است و تا زمانی که یهودیان دولتی از آن خود نداشته باشند، همواره در برابر نژادپرستی اروپا بیپناه خواهند بود. او سالهای بعدی زندگیاش را صرف ملاقات با هر مستبد و خودکامهای که میتوانست کمک بکند، تا برای ایجاد این کشور یهودی، زمینی به دست آورد، گذراند.
امی گودمن:من به همراه مادرم و برادرم به ویلنیوس رفتم و یک پارتیزان (چریک) ما را به جنگل برد، یک زن پارتیزان. و میخواهم بدانم آیا میتوانید بگویید پارتیزانهای یهودی چه کسانی بودند. -داستانی که چندان معروف نیست .آنها چگونه با بوند ارتباط داشتند، و بوند در آن زمان، از آنجا که از دولت اسرائیل حمایت نمیکرد، خواستار چه چیزی بود.
مالی کرباپل:وقتی نازیها در سال ۱۹۳۹ به لهستان حمله کردند، حزب «بوند» محبوبترین حزب سیاسی یهودی در آن کشور بود. این حزب در انتخابات لهستان پیروز شده بود. در عموم شهرهای بزرگ لهستان، بوند اکثریت کرسیهای یهودی را در اختیار داشت. و توانست شبکههای مخفی خود را در تمام دوران اشغال نازیها حفظ کند. این شبکههای مخفی کاربردهای زیادی داشتند. علاوه بر اینکه جنگجویان پارتیزان بودند، اما کارشان همچنین شامل نجات کودکان، راهاندازی آشپزخانههای مخفی خیریه، و قاچاق روزنامه به سراسر کشور میشد. یک جوان بوندیست به نام «زالمان فریدریش» در لباس مبدل بهعنوان کارگر راهآهن لهستانی کار میکرد و حقیقت فاجعه اردوگاه مرگ تربلینکا را در معرض دید جهانیان قرار داد.
پارتیزانها چه کسانی بودند؟ پارتیزانها یهودیان جوانی بودند، که اغلب بوندیستها، صهیونیستهای چپگرا یا کمونیستها بودند، و توانسته بودند به جنگلها فرار کنند، به نوعی اسلحه تهیه کنند – اغلب از بازار سیاه یا گاهی از دستههای ارتش سرخ – و تا پایان جنگ بجنگند. در واقع پارتیزانهای یهودی بودند که همراه با ارتش سرخ ویلنیوس را از دست نازیها آزاد کردند.
نرمین شیخ: بیایید کمی به بافت تاریخی اشاره کنیم. همانطور که در کتاب اشاره میکنید، تاریخ حزب بوند تقریباً به کلی پاک شده است. شما چگونه این تاریخ را کشف کردید؟ و بهطور خاص درباره پدربزرگ خودتان بگویید.
مالی کرباپل:من از کودکی شیفتهٔ پدربزرگ مادری ام، سام راتبورت، بودم. مادرم نقاشی را به من یاد داد، و سام هم به مادرم نقاشی یاد داده بود. در تمام طول زندگی ام، این حقیقت که من یک هنرمند هستم را همیشه نوعی هدیه میدانستم که از طریق او و در طول زمان به من رسیده است. اما او همچنین یک آدم عجیب و خاصی بود. من با نقاشیها، مجسمه هایش، عکسهایی از او که در هشتادسالگی از یک بارفیکس آویزان شده بود، آتش میخورد، ویولنی را مینواخت که از پرده کرکره ونیزی درست کرده بود، بزرگ شدم.
او یک مجموعه آثار داشت که من واقعاً عاشقشان بودم. بیش از ۶۰۰ آبرنگ از واوکویسک، زادگاهش در بلاروس، شهری که در سال ۱۹۰۴ ترک کرده بود. این نقاشیها تمام جنبهای زندگی را شامل میشد، از نماز خواندنش در روز کیپور تا بچهٔ شروری بودنش و کشیدن کاریکاتورهای زننده از خاخامش در مدرسهٔ مذهبی. و یک نقاشی از او بود که همیشه دوست داشتم: زن جوانی با دامن بلند و موهای بالا زده( شینیون کرده)، که در جادهای خاکی در گرگ ومیش هوا ایستاده بود و سنگی را به طرف پنجره ای پرتاب میکرد. کنارش هم دوست پسرش بود با سنگهای بیشتر، چون جوانمردی هنوز نمرده، مگه نه؟ خانمها نباید سنگهای خودشان را حمل کنند. اسم این نقاشی «ایتکا بوندیست» بود. این نقاشی آنقدر با تصور من از زندگی یک زن جوان یهودی در روسیهٔ تزاریِ اوایل قرن بیستم متفاوت بود که فکر کردم راز این تفاوت باید در همان کلمهٔ «بوندیست» باشد. و اینطوری بود که از طریق نقاشیهای پدربزرگم با «بوند» آشنا شدم
من در سال ۲۰۱۸، مقالهای برای «نیویورک ریویو آو بوکز» نوشتم، که پربازدیدترین مقالهای بوده که تا به حال در زندگیام نوشتهام، بیشتر به بررسی «بوند» پرداختم، که داستان «بوند» را از تولدش در امپراتوری تزاری تا نقشش در انقلاب روسیه، لهستان بین دو جنگ جهانی، تا نابودی نهاییاش در هولوکاست، روایت میکند. بعد از اینکه این مقاله را نوشتم، افراد مسن خارق الاعاده ای با من تماس گرفتند، افرادی مانند «ایرنا کلپفیسز»، شاعر پیشگام لزبین، که پدرش «میخال» بمبساز گتو بود، «مارک ارلیش»، رهبر بزرگ اتحادیه، که پدربزرگش «هنریک ارلیش»، «بوند» را در لهستان اداره میکرد. و وقتی شروع به شنیدن این داستانها از این افراد شگفتانگیز درباره خانوادههایشان کردم، میدانستم که کارم با این کتاب تمام نشده است. قرار نبود این فقط یک مقاله باشد. قرار بود این بخشی از زندگی من برای مدتی طولانی باشد. و بنابراین، اینگونه بود که تصمیم گرفتم این کتاب را بنویسم.
امی گودمن:بیشتر درباره گذار او از بوند و نقش آن در قیام گتوی ورشو، که اغلب نادیده گرفته میشود، به جنبش ضدصهیونیستی در ایالات متحده صحبت کن. همچنین بگو که پدربزرگ و جدّ تو چه تأثیری بر سیاست و هنر تو داشته اند
مالی کرباپل: متشکرم. منظورم این است که اگرچه سام قبل از تولد من فوت کرد، احساس میکنم او کسی است که تمام زندگی من را شکل داده است، نه فقط به این دلیل که او یک نقاش بود، نه فقط به این دلیل که احاطه شدن با نقاشیها به من اجازه داد تا رویای هنرمند بودن را در سر بپرورانم. سام در اعماق وجودش یک فرد غیرمتعارف بود. و او یک چپگرا بود. او کسی بود، در زمانی که ازدواج با اقوام مختلف نوعی تابو بود، که از پدر پورتوریکویی من استقبال کرد. او کسی بود که معتقد بود همه برابر آفریده شدهاند، حتی اگر فکر میکرد هنرمندان کمی بالاتر هستند. و من احساس میکنم که او مرا شکل داده است.
اکنون در باره جنبش ضدصهیونیستی، بوند و گتوی ورشو. قیام گتوی ورشو عمدتا کار گروهی بود که «سازمان رزمندگی یهودیان» نام داشت؛ متشکل از صهیونیستهای چپگرا، بوندیستها و کمونیستها. البته افراد دیگری نیز در گتو جنگیدند. این افراد بسیار جوان بودند. جوانترین مبارز ۱۳ سال داشت، یک بوندیست به نام لوسیوش بلونس. آنها ۵۰ قبضه اسلحه از ارتش میهنی لهستان، یک مسلسل، کوکتلمولوتوفهای دستساز و لامپهایی پر از اسید باتری داشتند. با همین امکانات، نخستین قیام شهری را در اروپای تحت اشغال نازیها به راه انداختند و بیشتر از تمام کشور فرانسه در برابر نازیها مقاومت کردند. اما همانطور که میدانیم، شجاعت در نهایت نمیتواند با هواپیماها و بمبهای آتشزا رقابت کند، و نازیها ۹۰٪ یهودیان لهستان را نابود کردند.
پس از جنگ، در لهستان قتل عام هایی علیه یهودیان رخ داد که باعث شد اکثریت جامعه یهودی به اردوگاههای آوارگان در بخش تحت اشغال آمریکا در آلمان بگریزند. این یهودیان سالها برای دریافت ویزای ورود به دموکراسیهای غربی که از پذیرش آنها خودداری میکردند، درخواست دادند. در همین حال، در اردوگاهها، گروههای صهیونیست به سرعت کنترل اداره اردوگاهها را به دست گرفتند و از این قدرت — که همانا قدرت توزیع جیرههای غذایی، دادن شغل و مسکن به افراد بود — برای وادار کردن مردم به پیوستن به هاگانا(گروه شبهنظامی یهودی که در سال ۱۹۲۰ در فلسطین تحت قیومیت بریتانیا تشکیل شد) و نهایتاً شرکت در نکبت(آوارگی و اخراج دستهجمعی فلسطینیان در سال ۱۹۴۸ . روز نماد آغاز دههها تبعید، نابودی صدها روستا و محرومیت از سرزمین مادری برای بیش از ۷۵۰ هزار فلسطینی) و ایجاد اسرائیل استفاده کردند
و علیرغم این فشار شدید، علیرغم وحشتهای غیرقابل وصفی که بوندیستها از سر گذرانده بودند، آنها به اعتقاد خود به همبستگی بینالمللی و مخالفت خود با یک دولت یهودی پایبند ماندند. و جملهای وجود دارد که من از معلم بزرگ بوندیست، شلوم مندلسون، به خاطر میآورم. در آخرین مقالهای که او قبل از مرگش در سال ۱۹۴۸ نوشت، گفت که تکاندهنده است که یهودیانی که قربانیان اصلی فاشیسم بودهاند، اکنون روشهای آن را برای سرکوب مخالفان در جامعه یهودی اتخاذ میکنند. و او نوشت: «انگار که سلاخ در طول سلاخی، قربانی را با میکروبهای خود آلوده کرده است.»
نرمین شیخ: به نظر من، کار شما ادامهدهنده سنت کسانی است که تاریخ را از پایین مینویسند و صدای ستمدیدگان و طردشدگان حاشیهای را بازتاب میدهند. و شما صراحتاً گفتهاید که به این نتیجه رسیدهاید نه فقط درباره «بوند» مینویسید، بلکه به قول خودتان «تاریخ قرن بیستم را از منظر شکستخوردگان» روایت میکنید. لطفاً اگر ممکن است در این باره بیشتر توضیح دهید، و نیز درباره این استدلال تکراریتان که «بوند» در واقع یک شکست نخورده بود — بلکه شکست خورده بود — و این دو متفاوت از هم اند؟
مالی کرباپل: داستان بوند از ۱۸۹۷ تا ۱۹۴۵، روایت قرن بیستم در اروپاست. روایت جنگ جهانی اول، فروپاشی امپراتوریهای چندملیتی قدیمی و ظهور دولتهای قومی تندرو و ملیگرای جدید است. روایت انقلاب روسیه و جنگ داخلی روسیه است. روایت لهستان مستقل و روایت هولوکاست است.
و یکی از نقل قولهای راهنمایی که هنگام نوشتن این کتاب در ذهنم بود، از محمود درویش بود. این نقل قولی است که کتاب را با آن شروع میکنم، جایی که او میگوید – بیایید آن را بخوانیم. “به زودی ما / در حاشیه تاریخ شما، در کشورهای دوردست، / به دنبال چیزی خواهیم گشت که زمانی تاریخ ما بود.” / محمود درویش است، «یازده ستاره بر فراز اندلس»
این نقل قول برای من بمثابه یک راهنما بود، بوندیست ها هرگز قدرت دولتی را به دست نگرفتند؟ آنها توسط بلشویکها از روسیه بیرون رانده شدند. آنها شجاعانه جنگیدند و بین دو جنگ به قدرتمندترین حزب یهودی در لهستان تبدیل شدند. اما در لهستان ملیگرایان قدرت را به دست گرفتند ، بوندیست ها در طول هولوکاست به قتل رسیدند، و سپس بقایای آنها توسط دیکتاتوری تحت حمایت شوروی سرکوب شدند.
برعکس که در مورد افرادی که پیروز شده اند، منابعی در مورد بوند وجود ندارد. مثل چیزهایی که در مورد جورج واشنگتن یا ولادیمیر لنین خواندهاید، در این مورد وجود ندارد. بنابراین، نوشتن در مورد بوند، پروژهای بود برای جستجو در حاشیه تاریخهای دیگران، خواندن خاطرات دیگران، رفتن به کشورها – مثلاً، من در طول حمله روسیه به اوکراین رفتم، به لیتوانی رفتم، به لهستان رفتم – برای نگاه کردن به حاشیهها. بوند به زبان Yiddish مینوشت، که زبان طبقه کارگر یهودی اروپای شرقی است. این زبان امروزه به طور گسترده صحبت نمیشود. Yiddish هرگز قدرت دولتی نداشت. هرگز منابع لازم برای داشتن آکادمی فرانسه را نداشت، میدانید؟ و برای نوشتن در مورد بوند، مجبور شدم Yiddish یاد بگیرم. و بخش زیادی از این فرآیند مربوط به مرور این آرشیوها، نگاه کردن به صفحاتی بود که با چاپ هکتوگراف چاپ شده بودند، صفحاتی که آنقدر محو و مچاله شده بودند که به سختی میتوانستم آن حروف را تشخیص دهم. مثل یک عمل احضار ارواح و عمل بازیابی چیزی از دست رفته بود.
امی گودمن: شما در ابتدای کتاب تان نقل قولی از گوستاو مالر دارید: «سنت پرستش خاکستر نیست. این حفظ آتش است». اگر میتوانید در مورد معنای این جمله برای خودتان و همچنین تحقیق، نوشتن و سفر برای این کتاب در بحبوحه کاری که اسرائیل در غزه انجام میداد، صحبت کنید؟
مالی کراباپل: من از این نقل قول استفاده کردم زیرا برای من، این کتاب فقط برداشتن چند استخوان دایناسور و قرار دادن آنها در یک محفظه شیشهای در موزه نیست. این حفظ گذشته چپگرایانه ماست. منظورم این است که بوند یک داستان یهودی است، اما فقط برای یهودیان نیست. این تاریخی است که متعلق به همه شورشیان است. متعلق به هر کسی است که به ضرورت همبستگی انسانی اعتقاد دارد. و من این کتاب را به عنوان سهم خود در حفظ آن آتش میدانستم.
تحقیقاتی که برای این کتاب انجام دادم، کمی دیوانهوار است. فکر میکردم چون مدرک دانشگاهی ندارم، با احساس حقارت وارد شدم. به خودم گفتم – با خودم گفتم «باید همه چیز را یاد بگیرم». هر کتابی را که میتوانستم به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی و در نهایت، Yiddish هم میخواندم. دستیاران تحقیقاتی لهستانی و روسی داشتم که دیدگاههایی مانند دیدگاه سوسیالیست بزرگ لهستانی، زیگموند زارمبا، رفیق بوندیستها، را به من نشان میدادند. من جزوههای بیشماری به زبان Yiddish ترجمه کردم، از جمله جزوههای زیادی که قبلاً هرگز دیجیتالی نشده بودند، به خصوص ادبیات Yiddish ضد صهیونیستی از بوند. من آثار دشمنان آنها، بلشویکها و صهیونیستها را نیز ترجمه کردم.
به کشورهایی سفر کردم که بافت شهری در خیابانهایی که «بوند» در آنها رفت وآمد میکرد، کاملاً از بین رفته بود. ورشو در طول جنگ به دست نازیها به طور سیستماتیک نابود شد. بسیاری از خیابانهایی که بوند در آنها زندگی میکرد و نبردهایش را انجام میداد، دیگر وجود ندارند. اما میخواستم ببینم نور خورشید در آنجا چگونه است و میخواستم ببینم چه گلهای وحشی ای در آنجا میرویند. به قبر «پاتی کرمر» رفتم، که یکی از پیشگامان بوند بود. قبرش در خارج از ویلنیوس، در جنگل پونار قرار داشت. و آهنگی را که او همراه با زنان پیش از آنکه به قتل برسد خوانده بود، نواختم؛ آهنگ «دی شووئه» (Di Shvue) به معنای «سوگند».
میدانید، نوشتن بخش بخش اعظم این کتاب در طول نسل کشی غزه توسط اسرائیل چه احساسی می تواند به آدم بدهد؟ این کار مرا به گونهای شکست که احتمالاً بیانش برایم دشوار است. اینکه از نظر پزشکی قانونی، نسلکشی یهودیان ورشو را بازسازی کنم، در حالی که کشوری که هولوکاست را بهانهای بیمارگونه برای جنایتهایش قرار میدهد، در غزه دست به نسلکشی میزند؛ غزه را بلوک به بلوک تکهتکه و نابود میکند؛ بولدوزرها و بمبهای اسرائیلی غزه را محو میکنند، همانطور که بمبهای نازیها ورشو را محو کردند. میدانی، در کتابخانهای که کار میکردم، طبقه پایین اغلب اعتراضاتی در حمایت از غزه برگزار میشد و من پایین میرفتم و به آنها میپیوستم
امی گودمن:مالی کراباپل، نویسنده کتاب پرفروش جدید «اینجا کشور ماست: داستان باند یهودی». این کتاب حتی قبل از انتشار، به پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز تبدیل شد.
ترجمه خلاصه شده توسط بنفشه زمانی
Comments
«جایی که زندگی میکنیم، کشور ماست»: مالی کراباپل ، درباره بازآفرینی تاریخ ضد صهیونیستی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>