گزارشی از زندانهای اسراییل.
برگردان نادر ثانی
ماکس پوپوفسکی در مصاحبه ای اختصاصی با یکی از رهبران جبهه خلق برای آزادی فلسطین
کمیل ابو حنیش
«ساعتها به دار آویخته شدم!»
درباره دوران زندان در اسرائیل
برگردان به فارسی از نادر ثانی
فلسطینیها برای آزادی زندانیان سیاسی اعتراض میکنند. روی پلاکارد سمت چپ کمیل ابو حنیش، تصویر خالده جرار دیده میشود که در چند نوبت زندانی شده بود و آخرین بار در ارتباط با ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بازداشت شد، اما در سال ۲۰۲۵ آزاد گردید. در سمت راست، احمد سعدات، دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) که از سال ۲۰۰۸ در زندان به سر میبرد.
روزنامهٔ پرولتَرِن [ارگان حزب کمونیست سوئد] در شماره ۲۰ سال ۲۰۲۶ (۱۳ تا ۲۰ ماه مه) مصاحبهای اختصاصی با کمیل ابو حنیش درج کرده است. او افزون بر نقش برجستهاش در جبهه خلق برای آزادی فلسطین که گرایش مارکسیستی دارد، نویسندهٔ حدود بیست کتاب – رمان، داستان کوتاه، مجموعهشعر و ادبیات سیاسی – است که همگی را در زندان نوشته است. وی مسئول بخش زندانیان PFLP شد و در سال ۲۰۱۶ به عضویت دفتر سیاسی جبهه خلق انتخاب گردید. در دههٔ ۱۹۹۰ میلادی، رهبری فعالیتهای دانشجویی PFLP در دانشگاهها را بر عهده داشت. در زیر برگردان بخشی از این مصاحبه را در اختیار علاقمندان میگذاریم.
کمیل ابو حنیش، عضو دفتر سیاسی جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP)، در تاریخ ۱۳ اکتبر ۲۰۲۵ از اسارت اسرائیل آزاد شد. او یکی از نزدیک به ۲۰۰۰ فلسطینی است که در جریان تبادل زندانیان همزمان با اجرایی شدن آخرین «آتشبس» میان اسرائیل و حماس آزاد گردیدند.
در دوران زندان، کمیل ابو حنیش با صدها تن از رهبران فلسطینی مانند مروان برغوثی، نویسنده ولید دقه و دبیرکل PFLP، احمد سعدات، آشنا شد. پس از آزادی، ابو حنیش به قاهره (مصر) تبعید شد و پرولترن از طریق ارتباط تصویری با او به گفتگو نشسته است تا دربارهٔ جنبش آزادیبخش فلسطین، دوران زندان، کار بیوقفهٔ سیاسی و زندگیاش که وقف مبارزه کرده است، صحبت کند.
آیا میتوانید از شرایط خود در سیستم زندانهای اسرائیل بگویید؟
در مجموع ۲۳ سال از عمرم را در زندان گذراندم، طولانیترین و مهمترین دورهٔ زندگیام. اولین بار در سال ۱۹۹۴، در آغاز دوران دانشگاهیام، به مدت حدود ۴۰ روز بازداشت شدم. سپس پیش از انتفاضهٔ دوم، در تابستان سال ۲۰۰۰، نیز زندانی گردیدم. در هر دو نوبت شکنجه شدم.
آخرین بار در آوریل ۲۰۰۳ بازداشت شدم. پس از دو سال، به دادگاه رفتم و به ۹ حبس ابد (معادل بیش از ۸۰۰ سال زندان) محکوم شدم. همچنین جریمهٔ نقدی ۲۰ میلیون دلاری به نفع شهرکنشینان اسرائیلی برایم تعیین گردید.
وقتی به زندان رسیدم، پیشتر جنبشی سازمانیافته از زندانیان فلسطینی وجود داشت که از دههٔ ۱۹۹۰ شکل گرفته بود و من در آن فعال شدم. از طریق سازماندهی و مبارزه – به ویژه اعتصابغذا – زندانیان توانستند حقوقی کسب کنند که شرایط زندان را بهبود بخشید. خود من در هشت اعتصاب غذای متفاوت شرکت کردم. برای نمونه، ما کتابخانه داشتیم، زندگی فرهنگی و تشکلهای صنفی داشتیم. دهها زندانی جان خود را در راه این دستاوردها فدا کردند.
با وجود شرایط سخت و شکنجه، شما به مطالعه، ادبیات و کار سیاسی پرداختید. میتوانید بگویید چگونه توانستید زندانها را به دانشگاه تبدیل کنید؛ به مکانهایی برای مطالعه و سازماندهی علیه اشغال؟
من مشتاقانه مطالعه میکردم، روزی پنج تا ده ساعت. سه ساعت را کمیل اً به نوشتن اختصاص میدادم. دربارهٔ سیاست، فلسفه، تاریخ و فرهنگ سخنرانی میکردم. همواره در کار و نوشتنم تحت تعقیب بودم. نگهبانان نوشتههایم را ضبط میکردند.
بنابراین کاغذها را پنهان میکردیم و با روشی به نام «کپسول» آنها را قاچاقی بیرون میفرستادیم. متنی کوتاه با حروف بسیار ریز روی کاغذ شفاف نوشته میشد، سپس تا میخورد و مانند یک قرص لوله میگردید. به همین دلیل این نام را گرفت. با کمک کپسولها میتوانستیم پیامها و گزارشها را قاچاق کنیم و میان زندانها ارتباط برقرار نماییم.
پس از مدتی توانستیم تلفنهای همراه را قاچاقی وارد کنیم. هر دو یا سه روز یک بار، فرصت داشتیم پانزده دقیقه یا نیم ساعت صحبت کنیم. من از این زمان برای ضبط نوشتههایم استفاده میکردم. حدود ده کتاب از کتابهایم کمیل اً از طریق تلفن ضبط شدهاند.
آیا شرایط پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تغییر کرد؟
بگذارید روشن بگویم. اگرچه پیش از ۷ اکتبر شرایط نسبتاً خوب بود، اما بهشت نبود. اما پس از ۷ اکتبر ما کمیل اً از جهان جدا شدیم – هیچ ملاقاتی با وکیل یا خانواده، اجازه داده نمی شد، اجازهٔ بیرون رفتن به حیاط را نداشتیم، درمان پزشکی از ما دریغ شد. آنها سلولهایمان را بازرسی و همه چیز را ضبط کردند: روزنامهها، دستگاه تلویزیون و رادیو، تیغهای ریشتراشی، لباسها.
آواز خواندن ممنوع بود. نماز خواندن ممنوع بود. چیزی جز تشک و پتو برایمان باقی نگذاشتند. خبر مرگ پدرم را تا نه ماه پس از درگذشتش نفهمیدم. خبری پس از سه ماه که قدیمی شده بود تازه محسوب میشد. شکنجهای که میشدیم وحشیانه بود. کتک میخوردیم. ساعتها در سرمای شدید و گرمای شدید «به دار آویخته» میشدیم [اشاره به شکنجهای که در آن فرد با دستهای بسته در وضعیت مصلوب شدن نگه داشته میشود]. در سلولهای ۶ نفره، ۱۵ نفر بودیم. در این دوره حدود ۹۰ زندانی کشته شدند.
آیا میتوانید دربارهٔ فعالیت PFLP در نوار غزه در جریان نسلکشی اسرائیل بگویید؟
گفتنش برای من دشوار است زیرا خودم اهل غزه نیستم و تازه آزاد شدهام. اما PFLP از دیرباز در غزه فعال بوده و بخشی از مقاومت علیه اشغال است؛ چه مقاومت نظامی و چه مدنی.
چه چیزی باعث شد به PFLP بپیوندید؟ شما هم در انتفاضهٔ اول – که آن را «مهمترین نقطه عطف مبارزاتتان» توصیف کردید – و هم در انتفاضهٔ دوم شرکت داشتید.
درست است. من در جریان انتفاضهٔ اول که در سال ۱۹۸۷ آغاز شد به PFLP پیوستم. آن زمان فقط یک کودک بودم، بیش از دوازده سال نداشتم. فلسطین سرزمینی تحت اشغال بود. اسرائیلیها پیوسته زمینهای بیشتری را مصادره میکردند. در آن دوره معمول بود که نیروهای اشغالگر به خانهها یورش میبردند، افراد را بازداشت و زندانی میکردند. پدرم را بردند، عمویم را بردند، دیگر اعضای خانوادهام را بردند، همسایگانمان را بردند.
ما با دیدن چنین صحنههایی بزرگ شدیم و در همین زمینه بود که آگاهی ملی من شکل گرفت. با روشهای مردمی – سنگ پرانی، اعتصابات، تحصنها و شعارنویسی روی دیوارها – در برابر اشغال مقاومت میکردیم. به گروه پیشتاز جوانان شهید غسان کنفانی در روستای بیت دجان در منطقه نابلس (زادگاهم) پیوستم.
آیا غسان کنفانی (نویسنده و رهبر پیشین PFLP) تأثیر زیادی بر شما داشت؟
برای من غسان کنفانی یکی از بزرگترینها، یکی از برترین نویسندگان است و تأثیر بسیار زیادی بر من و نوشتههایم داشته است. وقتی خودم یا دیگران نوشتههایم را میخوانند، به وضوح میبینند که از او تأثیر گرفتهام.
جبهه خلق مراقب بود که همهٔ اعضای جدید، آموزش عمومی ببینند. آنها انواع ادبیات – داستان کوتاه، ادبیات سیاسی، متون علمی، ادبیات روسی از دوران اتحاد شوروی و نیز کتابهای نوشتهٔ کنفانی – را فراهم میکردند. من فرزند مکتب کنفانی هستم.
در بحث آموزش، شما یکی از رهبران دانشجویی PFLP در دانشگاه در کرانه باختری بودید. میتوانید بیشتر دربارهٔ آن و نوع فعالیتهایی که انجام میدادید بگویید؟
حدود ۱۸ یا ۱۹ ساله بودم که وارد دانشگاه النجاح در نابلس شدم. این در سال ۱۹۹۴، پس از انتفاضهٔ اول و در دورانی بود که توافق اسلو [بین سازمان آزادیبخش فلسطین و اسرائیل] مذاکره میشد. برای ما آن دوران سختی بود، دورانی مملو از سرخوردگی و شکست، زیرا ما به عنوان یک سازمان مخالف آن توافق بودیم.
در طول انتفاضهٔ اول، بر سنت روشنفکری چپ تمرکز نداشتم. ما جوان بودیم و مبارزهٔ مستقیم را تنها راه ممکن میدیدیم، همین مرا به سمت PFLP به عنوان یک سازمان انقلابی جذب کرد. اما سالهای دانشگاه دوران بلوغ من بود: از نظر سیاسی فعال شدم، هویت روشنفکری چپ خود را توسعه دادم و هویت مبارزاتیام متبلور گردید – هویتی که از آن زمان با خود داشتهام.
پس از مدتی به «جبههٔ پیشروی اقدام دانشجویی» پیوستم. در آنجا مبارزهای را در سه جبهه بهطور همزمان دنبال میکردیم: اول، مبارزه صنفی برای بهبود شرایط دانشجویی؛ دوم، مبارزه دموکراتیک علیه اقدامات مقامات (که خود را در بازداشتها و تلاش برای نظامیکردن دانشگاهها نشان میداد)؛ سوم، مبارزه ملی علیه اسرائیل و اشغال اسرائیل.
روشهای ما شامل توزیع اعلامیه، سمینارها، جشنهای اعیاد ملی، نمایشگاههای کتاب، نمایشگاههای هنری و تظاهرات علیه هم تشکیلات خودگردان فلسطین و هم اشغال اسرائیل بود. ما بر آموزش و افزایش آگاهی دانشجویان کار میکردیم. سردبیر نشریهای به نام «حنظله» بودم که هر هفته منتشر میشد، و سرانجام رهبر جبههٔ پیشروی اقدام دانشجویی در کرانه باختری و نیز مسئول PFLP برای فعالیتهای دانشجویی در دانشگاهها شدم. PFLP همچنین روزنامهای به نام «الهدف الطالبی» (هدف دانشجویی) منتشر میکرد که به نام مجلهٔ غسان کنفانی «الهدف» نامگذاری شده بود.
در جریان انتفاضهٔ دوم، شما تیپهای ابوعلی مصطفی (شاخه نظامی PFLP) را در شمال کرانه باختری تأسیس کردید. میتوانید دربارهٔ نقش خود و مقاومت مسلحانه PFLP در آن دوره بیشتر بگویید؟
انتفاضهٔ دوم در سپتامبر ۲۰۰۰ آغاز شد. من تازه برای دومین بار از اسارت اسرائیل آزاد شده بودم. پس از همهٔ آنچه رخ داده بود، بیش از پیش به مبارزه مسلحانه معتقد شدم. بنابراین از جنبش دانشجویی به جنبش مقاومت مسلحانه پیوستم. دهها خانهٔ نظامی در نابلس تشکیل دادیم، سلاح تهیه کردیم و عملیات نظامی علیه دشمن آغاز کردیم، از جمله عملیاتهای شهادتطلبانه [خودکشی]. با صدها جوان جنگجو آشنا شدیم. دهها جوان نزد ما میآمدند و میخواستند عملیات شهادتطلبانه انجام دهند.
خود من در عملیات نظامی شرکت میکردم. به عنوان فرمانده، باید در خط مقدم حضور مییافتی. من مردی تحت تعقیب بودم و چندین بار سوءقصد به جانم شد که به سختی از آنها جان سالم به در بردم. نیروهای اشغالگر به خانهٔ من در بیت دجان یورش بردند و بارها خواهر و برادرانم را بازداشت کردند. در اوایل سال ۲۰۰۳، نیمی از خانهٔ مرا تخریب کردند.
پس میان سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ شما در مقاومت مسلحانه شرکت داشتید؟
بله، در آن دوره همهچیزم را وقف مقاومت مسلحانه کردم. تیپ ما در نابلس در شمال کرانه باختری کارآمدترین تیپ در کل سازوکار نظامی PFLP بود. انتفاضهٔ دوم رویدادی تعیینکننده در مبارزهٔ مردم فلسطین بود. شاید دومین قیام مسلحانه بزرگ پس از شورش ۱۹۳۶ بود که از آن الهام میگرفتیم.
در خلال انتفاضه دوم صدها نفر جان باختند – دوستان، خانواده، همرزمان. رنج مردم را دیدیم. قتلعام اردوگاه جنین و نابلس در سال ۲۰۰۲. همه بهای سنگینی پرداختند. اما مصمم بودیم ادامه دهیم. از نظر شخصی، از غسان کنفانی و ندای همیشگی او برای دفاع از میهن به هر قیمتی الهام میگرفتم.
توضیحات برگرداننده متن:
- «به دار آویخته شدن» در متن اصلی سوئدی “Korsfästes” به معنای مصلوب شدن است، اما در شکنجهگاههای اسرائیل منظور نگه داشتن زندانی در وضعیت مصلوب (دستهای باز یا بسته به میله/چوب) برای ساعتها در سرما یا گرماست که نوعی شکنجه فیزیکی شدید محسوب میشود.
- «عملیات شهادتطلبانه» (در متن اصلی Martyrdödsoperationer): به عملیات استشهادی (خودکشی) گفته میشود که در گفتمان برخی گروههای فلسطینی به عنوان شکلی از مقاومت مسلحانه تعریف میگردد.
- «کپسول» روشی برای قاچاق نوشتههای کوچک با حروف بسیار ریز روی کاغذ شفاف و لوله کردن آن مانند قرص است.
- «آتشبس» در متن اصلی با گیومه آمده که نشان میدهد روزنامهٔ پرولترن (ارگان حزب کمونیست سوئد) به ماهیت موقت یا شکنندهٔ آن اشاره دارد.
- «تیپهای ابوعلی مصطفی» نام شاخه نظامی PFLP است که به نام دبیرکل پیشین این جبهه (ترور شده توسط اسرائیل) نامگذاری شده است.
Comments
گزارشی از زندانهای اسراییل.<br> برگردان نادر ثانی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>