دو مطلب از چریــک های فــدائی خلــق ایران
شرایط جنگی و تشدید سونامی بیکاری
یکی از تبعات جنگ چهل روزه بین آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی که همه واقعیات عینی نشان میدهند که این جنگ یک بحران مهندسی شده در جهت منافع و مصالح امپریالیسم آمریکا بوده و حکم بر ماهیت ارتجاعی آن می دهد، تشدید بحران اقتصادی و ایجاد یک سونامی بیکاری در صفوف کارگران کشور میباشد. با اینکه فعلا جنگ تا حدی متوقف شده و ما شاهد نوعی شرایط نه جنگ و نه صلح می باشیم اما نشانهای از توقف گسترش این سونامی دیده نمیشود. در واقعیت چه به دلیل همین شرایط که باعث بیثباتی در اقتصاد سرمایهداری حاکم گشته و چه به دلیل اخلال در صادرات و واردات و تأثیر آن بر تولیدات کارخانهها در نتیجه محاصره دریائی جمهوری اسلامی توسط ایالات متحده آمریکا، هر چه میگذرد صفوف بیکاران گسترده تر و فقر و فلاکت در میان آنها شدیدتر میگردد؛ به خصوص که سونامی مذکور در شرایطی است که افزایش قیمت کالاهای مورد نیاز مردم نیز هر روز ابعاد هرچه بیشتری پیدا می کند.
در مطبوعات جمهوری اسلامی در رابطه با بیکار شدن کارگران گزارشات متعددی دیده میشود که در اینجا به درج برخی از آنها میپردازیم:
خانه کارگر استان خوزستان که یک تشکل رژیم ساخته میباشد اعلام کرد که در این استان در جریان جنگ، «دستکم ۳۵ واحد تولیدی عمده» هدف حملات نظامی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته و از چرخه فعالیت «خارج» شدهاند. در این اعلام مطرح شده است که بخش بزرگی از صنایع آسیبدیده را صنایع مادر و زیربنایی تشکیل میدهند. بر این اساس گفته شده است که این امر “تاثیر مستقیمی»بر بازار کار استان گذاشته است”. در ادامه این توضیح اطلاع داده شده است که: “صد هزار کارگر در خوزستان” بیکار شدهاند.
در گزارشی دیگر دبیر کل خانه کارگر که از ایادی جمهوری اسلامی می باشد در رابطه با بیکاری کارگران در شرایط جنگ میگوید: در جنگ رمضان ۱۳۰ هزار فرصت شغلی مستقیم از بین رفته است. و تبعات بیکاری ناشی از بحران اقتصادی پس از جنگ، ارقامی بسیار بیش از این و بالا تر از ۶۰۰ هزار نفر خواهد بود.
همچنین در 7 اردیبهشت ماه، رئیس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیریز، از رشد ناگهانی تعدیل نیرو در برخی واحد های صنعتی و معدنی شهرستانهای نیریز و بختگان واقع در استان فارس خبر داد. در یکی دیگر از گزارشات منتشر شده در پنجم اردیبهشت ماه خبر از اخراج دست کم ۷۰۰ کارگر کارخانه “نساجی بروجرد” واقع در استان لرستان داده شده است.
در گزارشاتی از شرکت “پینک” واقع در شهر صنعتی لاکان رشت از بیکاری موقت حدودا ۵۰۰ کارگر خبر داده شده است. در رابطه با وضعیت بیکاری در این واحد تولیدی کارگران میگویند: شرکت تولیدی “پینک” تا پایان سال گذشته حدود ۵۰۰ کارگر قرارداد موقت داشت اما کارفرما همه کارگران این واحد تولیدی را به دلیل کمبود مواد اولیه (مواد پلیمری و نوسانات برق) با شروع سال جاری بعد از اتمام قرارداد کارشان اخراج کرده و کارگران مشمول دریافت مقرری بیمه بیکاری را به اداره کار معرفی کرده است.
موارد فوق تنها نمونههائی از بیکار شدن کارگران در شرایط جنگی کنونی است که توسط امپریالیسم آمریکا با همکاری دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی بر کارگران ایران تحمیل شده است. در واقع ابعاد این موج از بیکاری آنقدر وسیع می باشد که برخی گزارشات در نشریات جمهوری اسلامی از بیکاری چند میلیون کارگردر این فاصله خبر می دهند.
در چنین اوضاعی است که سرمایه داران با تکیه بر شرایط جنگی به اکثر کارگران قدیمی نامه “عدم نیاز” داده و آنها را به سازمان تأمین اجتماعی و اداره کار معرفی می کنند تا حدود سه ماه مقرری بیمه بیکاری دریافت کنند. البته وارد شدن به لیست دریافت کنندگان بیمه بیکاری هم کار ساده ای نیست و کارگر باید از “هفت خان رستم” بگذرد تا سرانجام سه ماه مقرری بیمه بگیرد. اتفاقاً با نگاهی به تجربه یکی از کارگرانی که نامه عدم نیاز دریافت کرده معنای این ” هفت خان” بیشتر روشن میشود. این کارگر بعد از دهسال کار تخصصی در یک شرکت قطعهسازی در غرب تهران، به دلیل کسادی بازار و بمب خوردنِ کارخانههای فولادی کشور، بیکار شده و در فروردین ماه با نامهیعدم نیاز در دست برای گرفتن مقرری بیمه بیکاری در تامین اجتماعی غرب تهران بزرگ ثبت نام کرده است. اما او می گوید: با این صف طویل بیمه بیکاری، معلوم نیست دو یا حتی سه ماه دیگر هم نوبت به او برسد”. و مهمتر تاکید میکند که “حقوق من حدود ۳۰ میلیون تومان بود؛ بیمه بیکاری چقدر میخواهد به من بدهد؟ ۱۵ میلیون تومان؟ به چه درد من میخورد؟ تازه بعد از وصل شدن مقرری باید از خانه تکان نخورم؛ من در این چند هفته، همه درآمدم از رانندگی اسنپ بوده در حالی که اگر بخواهم خانه بمانم که مقرری بیکاری قطع نشود، نان خالی هم ندارم بخورم…”. این تازه تجربه کارگری است که نامه عدم نیاز از کارفرما دریافت کرده است. اما بخش بزرگی از کارگران اخراجی تخت عنوان پایان قرارداد از کار بیکار شده و همین نامه را هم دریافت نمی کنند. برای نمونه یکی از کارگران شهرک صنعتی “صفادشت” حرف دل خودش و همکارانش و عدم رسیدگی مسئولین دولتی به خواستهای کارگران را بر روی دیوار چنین نوشته است: “ما کارگران شهرک صنعتی صفادشت به خاطر جنگ مدتی هست که از کار افتاده و بیکار شدیم. الان نمیدونیم چکار کنیم و چه جوری باید خرج خونه و زندگی و خانوادمون رو بدیم. هیچ کسی هم هیچ فکری به حال ما نمیکنه”. این واقعیات به طور کاملاً روشن و آشکار بیانگر آن است که جمهوری اسلامی حتی حاضر نیست به حال قربانیان جنگی که به نفع ارباش بوده و خودش هم در جریان این جنگ مهندسی شده توسط آمریکا یکی از بازیگران آن میباشد قدم کوچکی بردارد.
با توجه به این امر که بیمه بیکاری یکی از حقوق شناخته شده هر کارگری میباشد طبیعی است که کارگران انتظار داشته باشند که در شرایط جنگی بسیار سریعتر و به مدت طولانیتری در دسترس کارگران بیکار شده قرار گیرد. اما در عمل میبینیم که جمهوری اسلامی هیچ گامی در این زمینه برنداشته و برنخواهد داشت. به همین دلیل هم برخی کارگران می گویند:”در شرایط غیر جنگی هم از پرداخت سر وقتِ حقوق و مزایا محروم بوده و همیشه با چندین ماه معوقه پرداخت مواجه بودیم؛ روشن است که حالا در شرایط جنگی و پس از جنگ، با چه مصیبتی باید چندرغازی به عنوان حقوق بیکاری را دریافت کنیم که البته همین هم تنها شامل کارگران دائمی و رسمی می شود!”.
در رابطه با بیمه بیکاری این امر نیز مطرح است که کارگری که در آستانه بازنشستگی قرار دارد با دریافت سه ماه مقرری بیمه بیکاری همه امیدهایش برای بازنشستگی هم در ابهام قرار میگیرد. چرا که دریافت مقرری بیمه بیکاری به سوابق بازنشستگی آنها لطمه میزند.
با توجه به چنین واقعیتهائی است که کارگران ما باور دارند و مطرح میکنند که تمامی مصائب و نکبت جنگ، باری است که نهایتا کارگران، زحمتکشان و ستمدیدگان جامعه بر دوش خواهند کشید. این باور درستی است و همه واقعیات نشان میدهند که تا زمانی که یک رژیم وابسته به امپریالیسم نظیر رژیم جمهوری اسلامی بر سر کار است کارگران و ستمدیدگان هیچ آرامشی نخواهند داشت و همواره با جنگ و فقر و مصیبت روبرو خواهند بود. بر این مبناست که امروز نابودی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، این جرثومه فساد و تباهی، اولین گام کارگران برای رسیدن به آزادی میباشد.
*****************************
در بــاره زنــدگی چریــک فــدائی خلــق رفیــق شــهید مسرور فرهنگ
چریک فدائی خلق رفیق مسرور فرهنگ در جریان یورش نیروهای سرکوبگر رژیم مزدور شاه به یکی از پایگاه های سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در شهر گرگان در 18 یا 19دی ماه 1354 به شهادت رسید. این پایگاه در پائیز همان سال توسط رفقا زهرا آقا نبی قلهکی و مصطفی حسن پور به مثابه محل استقرار تیمی آموزشی شکل گرفته بود. مسئول این تیم رفیق زهرا قلهکی بود و رابطه آن با مرکزیت سازمان از طریق رفیق بهمن روحی آهنگرانی برقرار میشد که مسئول کل شاخه مازندران بود. در این تیم جدا از رفقای نام برده رفقا مسرور فرهنگ و یوسف قانع خشکبیجاری و رفیق دختری به نام پری (رفیق فاطی) نیز حضور داشتند. زمانی که این پایگاه مورد هجوم دشمن قرار گرفت رفقا مسرور فرهنگ و پری و یوسف قانع خشکبیجاری در آن حضور داشتند. لذا در جریان درگیری مسلحانه این رفقا با نیروهای امنیتی رژیم شاه، رفیق مسرور شهید و دو رفیق دیگر موفق به فرار شدند.
چریک فدائی خلق رفیق مسرور که در ۶ اردیبهشت سال ۱۳۲۶ در شهر آستارا متولد شده و در سال ۱۳۴۵ وارد دانشکده پلی تکنیک تهران شده بود از فعالین دانشجوئی دانشکده پلی تکنیک و فارغ التحصیل همین دانشکده بود. رفیق مسرور به دلیل مبارزات دانشجوئی درحدود فروردین سال ۱۳۴۹ بازداشت و پس از مدتی به سربازی فرستاده شد. البته برای آزار و تنبیه وی به رغم تحصیلاتش وی را به عنوان سرباز صفر به خدمت اجباری فرستاده بودند. اما پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به شرایط معمول زندگی او یک بار دیگر در مهرماه سال 1352 به دلیل کشف برخی روابط سیاسیاش دستگیر شد و حدود یکسال زندان کشید.
در اواخر سال 1353 با پایان دوران زندان، رفیق مسرور آزاد شد. پس از آزادی از زندان در تیرماه 1354با دختری که با وی همفکر بود ازدواج کرد. در عین حال در همین زمان توانست با سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در ارتباط قرار گیرد. اما هنوز مدت کوتاهی از ازدواج او نگذشته بود که متوجه شد که ساواک سرنخ هائی از فعالیتهای وی پیدا کرده و احتمالا به دنبال وی خواهد آمد. به همین دلیل برای گمراه کردن ساواک به بهانه ماه عسل به مازندران رفت. اما متوجه شد به دلیل لو رفتن برخی از روابطش، ساواک با جدیت به دنبال وی میباشد. در چنین شرایطی وی به اجبار همراه با همسرش مخفی شده و هر دو در سازمان زندگی مخفیانه در پیش گرفتند.
در آن مقطع خطوطی در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران
مسلط شده بود که که بر تمرکز نیروها در شهرها و فرستادن رفقا به کارخانهها تاکید داشت. بر این اساس از آنجا که سازمان یک تیم کارگری در شاهی به مسئولیت رفیق فاطمه شمسی نهانی سازمان داده بود رفیق مسرور به همراه همسر مبارزش نیز تحت مسئولیت رفیق شمسی نهانی برای کار در میان کارگران سازماندهی شدند. این زوج دو اتاق در یک خانه کارگری در شهر شاهی اجاره کردند و همسر رفیق مسرور در کارخانه نساجی شاهی کار گرفت و خودش هم به عنوان کارگر جوشکار در کارگاهی استخدام شد. مسئول این رفقا یعنی رفیق شمسی نهانی برخی آموزشها و از جمله قواعد زندگی مخفی را به آنها میآموخت.
اما مدتی بعد رفیق مسرور فرهنگ به تیم آموزشی گرگان، که تازه شکل گرفته بود، منتقل شد. این همان تیمی بود که به دلیل ضرباتی که ساواک در دی ماه 1354 به شاخه مازندران وارد نمود مورد یورش ساواک قرار گرفت و در جریان محاصره پایگاه گرگان رفیق مسرور به شهادت رسید چگونگی شهادت این رفیق و شرحی از درگیری رفقای حاضر در خانه تیمی مربوطه بعدها توسط رفیق دختر عضو آن خانه تیمی که همراه با رفیق یوسف قانع خشکبیجاری موفق به فرار شده بود به رشته تحریر در آمد. این نوشته با عنوان “از زمستان شمال تا تابستان تهران” از “فاطی” در اینترنت در دسترس میباشد.
رفیق مسرور که متولد ۶ اردیبهشت سال ۱۳۲۶ بود در دی ماه 1354 در یک درگیری نابرابر یارانش را برای همیشه ترک نمود. این رفیق شهید شد و با شهادت قهرمانانه اش نشان داد که برای رهائی تودههای تحت ستم ایران همچون همه چریکهای فدائی خلق حاضر به همه گونه فداکاری میباشد. کمونیست های مبارزی که برای رسیدن به آزادی و سوسیالیسم از جان خود نیز خواهند گذشت.
یاد رفیق مسرور فرهنگ گرامی و راهش پر رهرو باد!
Comments
دو مطلب از چریــک های فــدائی خلــق ایران — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>