فقط یک هفته خانه داری
لنا سوندستروم
یک هیتلر در رشته نظافت در من رشد کرد
میخواستیم آپارتمان خود را بفروشیم. دلال گفت وقت بازدید روز یکشنبه باشد، سه شنبه و جمعه را هم برای بازدید مجدد تعیین کرد. ماگفتیم، باشد ، مساله ای نیست.
و بعد رفتیم خانه. جملات بادی کین ، سلطان واقعی ” زیبای آمریکایی” که میگفت ” آدم برای اینکه موفق بشود، باید هر لحظه تصویری از موفقیت به نمایش بگذارد” در گوشمان زنگ میزد؛ پس مثل دیوانه ها افتادیم به جان منزل و تمیز کردن.
وقتی آدم میخواهد آپارتمان را برای بازدید آماده کند، باید یک نوع “من” بهتراز خود درست کند. یک “من” با نظم وترتیب. یک “من” که محصول خانه ای زیباست و میتوان آنرا به عموم نشان داد. بعلاوه، فکر کردم یک هفته نظم وترتیب کاری ندارد و باید هرکسی بتواند از پس ان برآید. و لامپ های خراب را که هیچوقت عوض نشده بود، عوض کردیم. کف زمین را سائیدیم، شیرهای آب را برق انداختیم، گلدان برای خانه خریدیم، فرش ها را تکاندیم، حوله های تمیزی در آشپزخانه آویزان کردیم، تخت ها را مرتب کردیم، اسباب های زنگ نزن را صیقل دادیم، تمام لوله های خالی دستمال را، که همیشه کف توالت ول مى کردیم و وقتی نشسته بودم و به آنها زل میزدم فکر میکردم برای روز کریسمس از آنها اسب بازی درست مى کنم، جمع کردیم.
به هرحال. تا اینجا همه چیز رو براه بود. بعد از آن بود، یعنی وقتی که همه کارها انجام شد، یا بهتر است بگویم وقتی که خیال مى کردم بالاخره همه چیز آماده شده، با تعجب تازه کشف کردم: که این فقط اول کار بود. که یک نفر باید مواظب حفظ نظم و ترتیب باشد. هر روزه، یا لااقل تا وقتی که کار بازدید از خانه تمام بشود. که “خانه زیبا” نیاز به نظارت و رسیدگی دایم دارد، هر ذره نان خرده یا ترشح آب یا لکه مربا تهدیدی است برای نظم کامل و خانه کامل. این شروع فاجعه بود.

نتیجه این شد. در عرض هفته من به یک هیتلر در رشته نظافت تبدیل شدم. کوچکترین حرکت را تحت نظر داشتم. بچه هفت ساله باید با پای جمع شده در یک کیسه نایلون روی صندلی می نشست، و دستور گرفته بود که تا آنجا که ممکن است در این هفته کمتر تحرک داشته باشد. اگر کسی در یخچال را باز مى کرد یابه توالت میرفت آهی از ته دل مى کشیدم.اگر کسی دوش مى گرفت و خودش را با حوله خشک میکرد و یا روی مبل می نشست، تن من به لرزه در مى امد. پشتی ها را تکان میدادم و شیشه صابون را پر مى کردم. رومیزی هایی را که تازه خریده شده بود صاف مى کردم و بامایع تقویتی گلدان ها را آب میدادم.
و وقتی سرانجام هفته به سر رسید با تعجب کشف کردم که “من” بهتر و منظم تر من، در واقع” من” بسیار بدتری بود. یک مادر بد و یک آدم درهم شکسته زیر استرس، در یک خانه بسیار تمیز که خودم را زیر فشار کار دو گانه تمام شده احساس مى کردم، درست مثل آن زن های نرمال که معمولا مجلات روزهای دوشنبه تعریف مى کنند. حداقل تا آنجا که آدم خودش را در گزارش های شناخته شده باز مى شناسد.
و ناگهان به فکرم افتاد که شاید دقیقا همین طور است. که واقعا کسانی وجود دارند که این کار دایمشان است، هر روز، چه دلال برای بازدید بیاید چه نیاید؛ که در تلاشند تا خانه خود را مثل “خانه زیبای” روز بازدید نگه دارند، که در آن زن شبح مخدوشی است با حرکات مبهم که با پارچه ای در دست اینطرف و آنطرف مى دود و کاری را انجام میدهد که اسمش کار بی مزد زنانه است.
و بله. این یک کار تمام وقت است، این را حالا مى توانم بفهمم. “تمیز نگهداشتن پشت پیچ و خم ها” و خانه را از چکه های روغن و جعبه های خالی پاک نگاه داشتن و [ بانگ های تبلیغاتی برای جذاب کردن خانه داری ] فقط نیاز به استعداد مادر زاد برای نظم و ترتیب ندارد. نیاز به وقت دارد. وقتی که هیچ آدم عاقلی حاضر نیست صرف کند.
برگردان زهره سحرخیز
Comments
فقط یک هفته خانه داری<br> لنا سوندستروم — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>