« دوباره یهودی شدن » برای رهایی یافتن از(دام) صهیونیسم / برگردان سعید جواد زاده امینی

جوانان یهودی آمریکایی بیش از پیش از صهیونیسم دور می شوند. این فاصله گیری در علاقمندی آنها به جنبش های تاریخی مثل بوند(Bund ) ، که یهودیت دیاسپورایی را در برابر اعتقاد به اصل خدشه نا پذیر حمایت از « دولت یهود» قرار می داد، انعکاس می یابد. در فرانسه، گرایش مشابهی هر چند کم رنگ تر، آشکار می شود. آخرین کتاب میشل فِهِر با عنوان Redevenir juifs « یهودی شدن دوباره »، این روند را منعکس می کند.
نویسنده Sylvain Cypel برگردان سعید جواد زاده امینی
در میان یهودیان آمریکایی شاهد فاصله گیری قابل توجه آنها از دولت اسرائیل هستیم. این جدایی به آرامی در اوایل دهه ی ۲۰۰۰ آغاز شد، اما پس از کشتار هفتم اکتبر ۲۰۲۳، در پی اقدامات وحشیانه ی دولت اسرائیل نسبت به فلسطینی ها، به شدت افزایش یافت. یکی از بارز ترین نمود های این فاصله گیری این است که « صهیونیست» بودن برای بخشی از جوانان یهودی یک توهین محسوب می شود.
یکی از جلوه های شگفت انگیز این نا خرسندی، افزایش تدریجی علاقمندی بخش قابل توجهی از یهودیان به روند تاریخی به وجود آمدن بوند Bund ، یک سازمان یهودی است که در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمد. بر این روال، در ماه آوریل ۲۰۲۶، مولی کراباپل، نویسنده آمریکایی، با انتشار کتاب خود با عنوان Here where we live is our country ( کشور ما جایی است که در آن زندگی می کنیم)، به موفقیت قابل توجهی دست یافت. کتاب وی که تاریخ پیدایش جنبش بوند را روایت می کند، تا چند هفته در روزنامه نیویورک تایمز، در لیست پر فروش ترین کتاب ها قرار گرفت.
یهودیت « دیاسپوریک » ( فرامرزی )
چه چیزی این علاقه و کشش ناگهانی به یک سازمان کارگری و فرهنگی یهودی، که همزمان یک حزب ، یک اتحادیه کارگری و یک انجمن قومیتی محسوب می شد، را توجیه می کند ؟ این تشکیلات که در اواخر قرن نوزدهم در« حوزه جغرافیایی اسکان یهودیان»، یعنی اروپای شرقی تآسیس شده بود(۱)، در اواخر دهه ی ۱۹۴۰ ناپدید شد. عنوان کتاب کراباپل این روند را خلاصه می کند : یهودیان برای به دست آوردن آزادی خود نیازی به کوچ کردن به جایی جز محلی که در آن سکونت یافته اند، ندارند. و به طور قطع توجیهی برای تصاحب زمین های دیگران وجود ندارد. چیزی که بیش از هر چیز این گروه را متمایز می کرد، گرایش ترقی خواهانه و ضدیت بنیادی آن با صهیونیسم بود (۲). این گروه خود را برخوردار از بینش مارکسیستی می دانست، و بر خود مختاری فرهنگی تآکید داشت. در اکتبر ۱۹۳۸، رهبر اصلی آن هنریک ارلیش، نوشت :
اگر روزی یک دولت یهودی در فلسطین تآسیس شود، فضای معنوی آن بر پایه ی ترس دائمی از دشمن خارجی ( اعراب) ، و مبارزه بی امان علیه دشمن داخلی ( اعراب) در ارتباط با هر تکه زمین، برای هر شغل و حرفه ای استوار خواهد ماند. آیا در چنین فضایی آزادی، دموکراسی و پیشرفت شکوفا خواهد شد ؟ یا بر عکس در چنین شرایطی شوونیسم و گرایش های ارتجاعی رشد نخواهد کرد؟ (۳)
خلاصه این که ، برای زندگی در دنیایی بهتر، یهودیان نیازی به تآسیس یک دولت ( یهودی) با توسل به اخراج ساکنان آن منطقه را نداشتند، این ایده به بدترین نتایج منتهی می شود.
« فضایی» که در حال حاضر، در اوج روند خود با تکیه بر صهیونیسم، به نسل کشی انجامیده است، یهودیان جوان آمریکایی را به آنچه که زمانی « بوند» ترویج می کرد، گرایش می دهد. این دلبستگی به مفهوم باز سازی دوباره این جریان نیست : این تشکیلات در جریان نسل کشی یهودیان از بین رفت، و ژوزف استالین تعداد معدودی از رهبران باقی مانده آن را کشت. اما ابراز علاقمندی به « بوند» بازتاب این واقعیت است که دید گاه دیگری از زندگی غیر از آنچه که برپایه باورهای آخر الزمانی، و برتری جویی قومی یهودی، و اعتقاد به « تساحال به عنوان اخلاق مدار ترین ارتش دنیا» درمیان یهودیان ترویج می شود، وجود دارد. برعکس این باز نگری خواستار ترویج یهودیت « دیاسپوریک » واقعی است. آیا می دانیم که چنین پدیده ای در فرانسه نیز در مقیاسی بسیار کوچک تر رو به رشد است؟ کتاب میشل فِهِر فیلسوف با عنوان Redevenir juif « دوباره یهودی شدن» اولین اثری در فرانسه به شمار می رود که پس از مانیفست گروه تِسِدِک که در فوریه ۲۰۲۶ منتشر شد، زمینه را برای تآمل در مورد احتمال نوعی دیاسپوریسم آزاد شده از قید صهیونیسم فراهم می کند.
همسویی ایدئولوژیک صهیونیست ها و یهود ستیزان
این کتاب، یک اثر پژوهشی است که هم به تاریخ جنبش صهیونیستی، و هم به وضعیت و فعالیت های امروزی آن می پردازد. به عنوان مثال، پیوند های موجود بین گرایش راست صهیونیستی در آمریکا، و جناح های مختلف جنبش ماگا (Maga )، به ویژه بخش هایی از آن که گرایش های یهود ستیزانه دارند، را بررسی می کند، و چگونگی و چرایی اتحاد های شگفت انگیز و همچنین تنش های داخلی که بر می انگیزند، را مورد مطالعه قرار می دهد. فِهِر توضیح می دهد، « زمانی که چارلی کیرک یکی از افراد تآثیر گذار جنبش ماگا مورد ترور قرار گرفت، کانداس اووِنز شخصیت مخوف این جنبش، شایعه ای مبنی بر دست داشتن موساد در این ترور را انتشار داد». جی. دی. وًنس، معاون رئیس جمهور آمریکا، به نوبه ی خود به هواداران خود قول داد که به زودی « در میان ملتی مسیحی زندگی خواهید کرد، و دیگر هرگز به خاطر سفید پوست بودنتان مجبور به عذر خواهی نخواهید شد ». چیزی که به یهودیان آمریکایی اطمینان می بخشد…. فضای متناقض و دو پهلوی بر آمده از پیوند های ایدئولوژیک میان هواداران صهیونیسم و رژیم ترامپ، این گونه است – از یک سو، برتری خواهی سفید پوستان، تحقیر قوانین بین المللی، ملی گرایی قومی – مذهبی، و غیره، و از سوی دیگر، نزدیکی و قرابت با موج قابل توجه یهود ستیزی، که نه از جریان های « چپِ اسلام گرا»، بلکه دقیقآ از درون خود جنبش ماگا سرچشمه می گیرد. فِهِر می نویسد : « برای علاقمندان به تئوری توطئه (…) یهودیان همچنان سوژه های هراس افکنی محسوب می شوند، که تغییر و دگرگونی آنها دشوار است ». این فضای تهوع آور، که توسط عالی رتبه ترین رهبران اسرائیل مهر تآیید خورده است، در حال حاضر یهودیان جوان آمریکایی را به اندیشیدن در مورد جایگزینی برای اصول صهیونیستی سوق می دهد.
بخش پایانی کتاب به بحث در مورد تصویری از یک یهود به عنوان چهره ای مطرود اختصاص یافته است. در میان خصوصیات مطرح شده، همان گونه که انتظار می رود، تحلیل هانا آرِنت ، در این ارتباط، و همچنین دیدگاه یک پیشگام کمتر مشهور دیگر، برنارد لازار، یک یهودی فرانسوی، که ماجرای دریفوس او را در ابتدا به یک مبارز بسیار فعال علیه یهود ستیزی و در پی آن به سخنگوی صهیونیسم تبدیل کرد، مورد بررسی قرار گرفته است. لازار در دومین کنگره صهیونیسم در سال ۱۸۹۸، سخنرانی کرد، اما پس از آن از این جنبش کناره گیری کرد و ارتباطش را با بنیان گذار آن تئودور هرتزل قطع کرد. در هر دو مورد، ما با دو روشنفکر یهودی سر و کار داریم که در ابتدا به صهیونیسم گرایش نشان دادند، و در نهایت نسبت به آن شدیدآ تردید ابراز داشتند. چنین فرایندی توسط تعداد فزاینده ای از یهودیان جوان آمریکایی صورت می گیرد.
یوری اسلِزکین، در کتاب استثنایی خود « قرن یهودی» (Le siècle juifs ) که توسط انتشارات دِکوورت در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، به سرنوشت یهودیان اروپای مرکزی و شرقی از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم می پردازد. وی بشریت را به دو گروه « آپولینی ها »، و « مرکوری ها » تقسیم می کند. اولین گروه، نماد جمعیت های برخوردار از ریشه های سرزمینی، قومیت گرایی و تفکر جمعی است، و گروه دوم، گذار کنندگان را در بر می گیرد : عبور کنندگان از مرز ها، انتقال دهندگان ایده ها. یهودیانی که او مورد مطالعه قرار داد، جمعیت هایی انقلابی، جهان وطنی و جهان شمول بودند، و او آنها را تجسم گروه مرکوری ها تلقی می کرد. اسلِزکین توجه چندانی به صهیونیست ها ، قهرمانان ناسیونالیسم قومیتی نداشت.
پنج سال بعد، انزو تراورسو، در کتاب خود « پایان مدرنیته یهودی» (La fin de la modernité juive ) که در سال ۲۰۱۳ توسط انتشارات دِکوورت منتشر شد، این روند را مورد تحلیل قرار داد. به عقیده وی، موفقیت های صهیونیسم، و همچنین ادغام یهودیان در ایالات متحده، گذار آنها از انقلاب به محافظه کاری را تثبیت کرده است.
فِهِر معتقد است که تراورسو ممکن است در تحلیل خود اشتباه کرده باشد. دانشگاه های آمریکا در حال حاضر پر از یهودیان جوانی است که در شرف جدا یی کامل از بنیامین نتانیاهو و همکارانش هستند. اما سؤال این است که آیا آنها به اهداف خود نایل خواهند شد ؟ آیا موفق خواهند شد که صفوف خود را به فراتر از ایالات متحده گسترش دهند ؟ نویسنده پاسخ قطعی ارائه نمی دهد، زیرا وضعیت فعلی بسیار نا مشخص است. . در عین حال، او به وضوح نگران آن است که « پیش به سوی اسپارتی شدن» اسرائیل، که اخیرآ توسط نتانیاهو اعلام شده است، به « اخراج گسترده و عمومی فلسطینیان» منجر شود. ایده ای که به عقیده ی وی « از اجماع گسترده ای » در میان یهودیان اسرائیل برخوردار است. « دوباره یهودی شدن » ممکن است زمان ببرد.
پی نوشت ها :
۱ – منظور از « منطقه ی اسکان» بخشی از سرزمین های روسیه تزاری بود که کشور های بالتیک، از شرق تا جنوب اوکراین را شامل می شد، و جمعیت های یهودی اروپای شرقی را که زبان مشترک آنها ایدیش ( زبانی با ریشه ی آلمانی با عناصری از زبان های یهودی و اسلاو. م) بود ، را در بر می گرفت
۲ – Bund بر گرفته از نام اصلی آن به زبان Yiddish « اتحادیه عمومی کارگران یهودی لیتوانی، لهستان و روسیه.
۳ – هنریک ارلیچ « آیا صهیونیسم یک جنبش رهایی بخش دموکراتیک است ؟ » پاسخی به پروفسور S. Doubnov در « Antisionisme, une histoire juive, Syllepse, 2024. »
از یهودیان نمی توان انتظار داشت که قوم و مذهب خود را رها کنند در حالیکه بقیه آنرا رها نکرده اند که هیچ با خشونت تمام دارند پاس میدارند. چطور میتوان صهیونیستها را سرزنش کرد در حالیکه امپریالیستهای مسیحی از آن طرف کره زمین می آمدند و یک تمدن قدیمی مثل چین و هند را میگرفتند و میگفتند مال ماست و شما باید پوتینهای ما را ببوسید.
قتل عام یهودیان توسط رژیم هیتلر و موسیلینی چیز کمی نیست. اگر همه فقط خودشان را دوست دارند، قاعدتا یهودیان هم باید خودشان خودشان را دوست داشته باشد. این در چارچوب ارتجاع کاملا قابل قبول است و خود مرتجعین میدانند که راه حل یا مداراست و یا زور. اما در تحلیل نهائی، روابط درونی مرتجعین از طریق منطق پیش نمی رود، از طریق زور پیش می رود. ببینید، همین دیروز، رژیم تنگه هرمز را بست، آمریکا ایران را بلوکه کرد، ایران کوتاه آمد و حالا تنگه هرمز قرار است کاملا باز شود. این با منطق حل نمی شد، با زور حل شد. در چارچوب ارتجاع، مسائل در تحلیل نهائی بر اساس زور حل می شود نه منطق. مرتجعین نمیتوانند در دراز مدت با هم سازش کنند، این در منطق وجودی شان نیست.
با مقدمه فوق، میتوان به راه حل مارکس در ارتباط با مسئله یهود توجه کرد.
راه حل مارکس در چارچوب ارتجاع نیست، در چارچوب انقلاب است. مارکس میگوید نباید به یهودیان حق ویژه داد – خودش از تبار یهودی. مسئلله سرمایه داری را حل کنید، مسئله یهود حل می شود. ویژگی نظر مارکس در این است که برای درک و حل همه مسائل ملی و وطنی و قومی قابل اجراست. مسائل ملی و قومی در چارچوب ارتجاع راه حل ندارد. یکی از ویژگی های ارتجاع این است که نه تنها مسئله ای را حل نمیکند بلکه دقیقا مخترع مسائل غیر قابل حل است. مثلا، در ارتباط با محیط زیست. تکنولوژی امروز میتواند مسئله گرمایش زمین را حل کند، اما حل این مسئله با سیستم سرمایه داری در تضاد است. در ارتباط با بحرانهای ادواری، حتی اگر فرض کنیم که بحران اقتصادی سرمایه داری از طریق تکنوبرده داری و یا تکنوفئودالی حل شود، جلوی بحران گرایش به ازادی را در انسانها قربانی سیستم نمیتوان گرفت.
ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست