Comments

واپسگرائی یا دشمنی با خرد <br> بهنام چنگائی — 3 دیدگاه

  1. دوست گرامی، بهنام چنگائی، شما نوشته اید: ” ….. ما نیاز به یک دگرگونی ساختار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و مردمی نو و متکی بر اراده و اداره از پائین و شورائی داشته و داریم …..”

    دوست گرامی، این پدیده در یک رژیم کمونیستی می تواند پدیدار شود اما با آن که کمابیش نیم قرن است که رژیم دوزخی ولایت فقیه در ایران فرمانروائی می کند حضور کمونیست های ایرانی در میدان سیاست ایران صفر بوده است! و اکنون که رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه رو به نابودی است باز هم حضور کمونیست های ایرانی در میدان سیاست ایران برابر با صفر است! روشن است که با این روال پس از نابودی رژیم ولایت فقیه یک رژیم کمونیستی در ایران بر سر کار نخواهد آمد!

    دوست گرامی، بهنام چنگائی، بهتر است شما نوشتاری را درباره چرائی نبودن کمونیست های ایرانی در میدان سیاست ایران بنویسید که در این زمینه نگاه کردن به نوشتاری در لینک زیر سودمند است

    https://tabiran.blogspot.com/2025/02/blog-post.html

  2. قسمت دوم
    لااقل از زمان جنبش بابیه، ما ایرانی ها شورشهای زیادی داشته ایم. این شورشها شر ارتجاع را در جامعه از بین نبرده است زیرا ارتجاع و انقلاب درست درک نشده است. راه حل رهائی ما زنان و کارگران ایران این است که عینیات ارتجاع را در زندگی روزمره محل کار و زندگی نقد و از طریق تشکل سازی شورائی-کلکتیو نفی کنیم. عینیات ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
    .
    انقلاب مرحله ندارد. انقلاب شکل گیری ضد اقتدارگرائی و ضد استثمارگری در ذهن قربانیان ارتجاع است. قربانیان ارتجاع میتوانند کاملا افکار ارتجاعی اختیار کنند و یا نکنند. هیچ ضرورت تاریخی ی تعیین کننده ذهنیت خاصی در قربانیان ارتجاع نیست. ساختارهای زندگی انسانها از طریق عقل و عمل خودشان شکل میگیرد و محدودیت آن از طریق موقعیت طبیعی و درجه هوشیاری علمی آنها تعیین می شود. ما امروز علم انقلاب کمونیستی آنارشیستی داریم چون ارتجاع را میتوانیم از انقلاب تفکیک کنیم، که این خود تفکیک خوب است از بد در بعدی وسیعتر.
    پایان

  3. جناب چنگائی،
    بهتر است کمی مفصل تر توضیح داده شود.
    قسمت اول
    امیدوارم به یاد داشته باشید که وضعیت امروز در کامنتهای آنارشیستی کمونیستی پیش بینی شده بود. دلیل اینکه ما در وضع فعلی قرار گرفته ایم این است که در مارکسیسم آنوریته گرائی (سلطه طلبی، اقتدارگرائی) نقد ندارد که هیچ، مارکسیسم خودش آتوریته گراست. فقدان نقد و نفی این شر، هر ارتجاعی را وارد طیف انقلاب میکند. دلیل گرایش توده ها به خمینی، بعد به موسوی، بعد به رضا پهلوی امپریالیستهای غربی، و در آینده به هر ارتجاعی دیگر، همین است. وقتی آتوریته گرائی (همزادش استثمارکردن) نقد نمی شود، کار بجائی کشیده می شود که نظر سازی جریانات ارتجاعی بصورت گفتمان رهائی فهمیده می شود نه بر اساس آگاهی طبقاتی هر فرد اسیر سیستم اقتدارگرایانه-استثمارگرانه موجود.
    .
    یکی از دلایل ارتجاعی بودن شعارپردازی سرنگونی طلبانه هم دقیقا همین فقدان نقد آتوریته گرائی است. سرنگونی بخودی خود انقلابی نیست، ابتدا باید مطمئن شد که آتوریته جدیدی بوجود نمی آورد. اگر سرنگونی خیلی مهم و درجه یک وانمود شود، هر ازگلی میتواند خودش را انقلابی معرفی کند و کیفیت انقلاب را بازاری کرده و آتوریته جدیدی را تحمیل کند. متاسفانه، خبر بد اینکه، ریشه این ورشکستگی در خود افکار مارکس و انگلس است. این حقیقت، البته، نفی سهم آنها در پرورش ایده متین کمونیسم توسط آنها نیست، باید ایده های غیر علمی و تصنعی آنها را نقد و اصلاح کرد که یکی از آنها ماتریالیسم تاریخی است. راه حل رهائی زنان و کارگران ایران و جهان آنارشیسم کمونیستی است نه کمونیسم مارکسی. در اولی ایده اصل است، در دومی نخبه.
    پایان قسمت اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>