مأموریت در مِه، پیشبینیناپذیریِ مهندسیشدهی ترامپ در عبور از تونل وحشت / احمد پوری
مأموریت در مِه، پیشبینیناپذیریِ مهندسیشدهی ترامپ در عبور از تونل وحشت
خلاصه راهبردی گفتار احمد پوری در تلویزیون برابری 8 فوریه 2026
در این گفتار به توضیح سناریو عبور از تونل وحشت، ترجمه قطعاتی از مصاحبه های جان میرشایمر، نوت ولینک و تفسیر مفصل آن در رابطه با بحران جهانی موجود می پردازم.
ترجمه کوتاهی از جان میرشایمر در باره نظم جهانی در حال تغییر و پیامدهای آن. او استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و بنیانگذار نظریه “رئالیسم تهاجمی” است.
نوت ولینگ می گوید: ترامپ یک تروریست سیاسی و اقتصادی است. کسی که ۱۴ سال رئیس بانک مرکزی هلند و ناظر ارشد بانکداری جهانی (کمیته بازل) بوده و زبانِ پول و قدرت را بهتر از هر کسی میفهمد. او نقاب از چهرهی واقعی ترامپ برمیدارد.
نظم جهانیِ غربمحور امروز نه در یک ثبات پایدار، بلکه در مسیری به سمت «سقوط قطعی» قرار گرفته است.
اگر وضعیت کنونی جهان را به پرواز یک هواپیمای غولپیکر تشبیه کنیم، بسیاری از تودهها و ناظران عادی، هنوز در توهمِ تداومِ نظم موجود با “خلبان خودکار” بهسر میبرند؛ اما آمارهای کلان و روندهای زیرپوستی، تصویری هولناک از یک سقوط قطعی و نابودی کامل ساختار هژمونی آمریکا را پیش چشم اتاقهای فکر و دیدهبانان قدرت ترسیم کرده است. در چنین بنبست تاریخی، آمریکا به خلبانی نیاز دارد که جرئت کند دست از روالهای معمول برداشته و سکان را به سمتی بچرخاند که مِه غلیظ تمام آن را فرا گرفته است. این مسیر جدید، همان «تونل وحشت» است؛ راهی که انتهای آن ناپیداست، تلفات انسانی در آن قطعی به نظر میرسد و هیچ تضمینی برای سلامت به مقصد رسیدن وجود ندارد، اما تنها امید باقیمانده برای نجات از فروپاشی ساختاری است.
پیشبینیناپذیریِ مهندسیشدهی ترامپ
در این پارادایم تحلیلی، دونالد ترامپ نه یک سیاستمدار سنتی یا تصادفی، بلکه خلبانی است که توسط «دولت سایه» برای انجام این مأموریت انتحاری استخدام شده است. باید درک کرد که پیشبینیناپذیری ترامپ نه یک خصلت ذاتی یا آشفتگی ذهنی، بلکه بخشی از وظیفه سازمانی اوست؛ او در جلوی صحنه نقش یک عنصر نامتعادل را بازی میکند تا حریفان را در موضع ضعف و ابهام نگه دارد، در حالی که مغزهای متفکر پشت صحنه به دقت مشغول مهندسیِ مجدد قدرت هستند. منطق حاکم بر این انتخاب، بر پایه یک واقعگراییِ عریان است: آمریکا در نظم فعلی، بازیگری بازنده است. با بدهی سرسامآوری که به مرز ۴۰ تریلیون دلار نزدیک میشود و زیرساختهایی که در رقابت با اژدهای چینی رنگ باختهاند، حفظ «ثبات ظاهری» چیزی جز واگذاری داوطلبانه تاج و تخت پادشاهی به پکن نیست. مأموریت اصلی ترامپ، برگرداندن رونق به اقتصاد شکستخورده آمریکا از طریق تخریب ساختارهای رقیب و بازتعریف قواعد بازی است. او برای نیل به این هدف، از هیچ ابزاری ابا ندارد؛ از تهدید و باجگیری عریان از متحدان و دشمنان گرفته، تا اشغال استراتژیک منابع و تلاش برای سرنگونی رژیمهای متمرد جهت بازپسگیری تسلط منطقهای.
استعارهی عبور از «تونل وحشت»
این استعارهی «تونل وحشت» به زیبایی توضیح میدهد که چرا ترامپ رفتارهای «غیرمنطقی» از خود بروز میدهد. از دیدگاه تیم امنیتی و سیاسی او (چهرههایی چون رادکلیف، میلر، روبیو و والتز)، منطقِ دیپلماتیک قدیمی همان جادهای است که آمریکا را به لبهی پرتگاه کشانده است. بنابراین، آنها آگاهانه به دنبال ایجاد «بینظمی» هستند تا در دل این آشوب، نظم جدیدی را به نفع خود دیکته کنند. در اینجاست که تحلیلهای جان مرشایمر معنای واقعی خود را پیدا میکند. تلاش برای تغییر رژیم در ایران، ریشه در دغدغههای حقوقبشری یا دموکراسیخواهی ندارد، بلکه هدف اصلی، بستن یکی از شریانهای حیاتی پروژه “یک کمربند-یک جاده” (BRI) چین و حذف یک بازیگر ضدسیستم در پازل انرژی جهانی است تا “رونق اقتصادی” آمریکا به قیمت ویرانی دیگران احیا شود.
توهم تکاندهنده ایرانیانی که ترامپ را ناجی موعود ایران می پندارند
نکتهی تکاندهنده در این میان، نگاه بخشی از جامعه ایران به این تحولات است. در حالی که ترامپ با کارنامهای سراپا آلوده به فساد، تنها به دنبال منافع هژمونیک کشور خویش است، برخی او را به مثابه «ناجی» میبینند که قرار است بهشت را به رایگان به آنها تقدیم کند. این «ناجیپرستی»، خطرناکترین شکل بیفکری سیاسی در دورانی است که امنیت جای خود را به بقا داده است. واقعیت تلخ این است که به تعبیر جان مرشایمر، واشینگتن در قرن بیست و یکم هیچ پاسخ اقتصادی مؤثری برای رقابت با چین ندارد. در حالی که چین در حال ساخت زیرساختهای واقعی جهانی است، آمریکا تنها پاسخ نظامی در آستین دارد. طنز تلخ تاریخ اینجاست که آمریکا نمیتواند به «بانکدار» خود اعلام جنگ کند و نمیتواند کشوری را که زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتیاش را کنترل میکند، به سادگی تحریم نماید.
باج خواهی ترامپ ریشه در زوال امپراتوری امریکا دارد نه در قدرت آن
این بنبست اقتصادی موجب شده تا خاورمیانه و ایران به صحنه خشونت و ارعاب نظامیِ یک ابرقدرت بازنده تبدیل شوند. وقتی امپراتوری در زمینِ تجارت و تولید قافیه را میبازد، به جای رقابت، به “چاقوی باجگیری” متوسل میشود. همانطور که نوت ولینک رئیس سابق بانک مرکزی هلند اشاره کرده، ترامپ مذاکرهکنندهای است که ابتدا چاقو را بر گلو میگذارد؛ اما حقیقت این است که کسی که چاقو میکشد، آمادهی استفاده از آن نیز هست. این رفتار طبق تعاریف بینالمللی، چیزی جز تروریسم در مقیاس بزرگ نیست.
در نهایت، باید درک کرد که باجخواهیهای دوران ترامپ و کشمکشهای منطقهای، تصادفی نیستند. این غریزه بقای یک قدرت در حال زوال است که به بیثباتسازی عریان روی آورده است.
ایران امروز بر روی گسل اصلی نبرد قرن بیست و یکم ایستاده است.
اگر این شطرنج جهانی و ماهیتِ “خلبان تونل وحشت” را نشناسیم، هر بار تحت نامی تازه، قربانیِ مطامع دیگران خواهیم شد. نجات ایران نه از آسمان میآید و نه از راهروهای کاخ سفید؛ بلکه این مسیر تنها از مسیرِ فهم دقیق واقعیتهای سخت جهان و خروج از توهمِ ناجیپرستی آغاز میشود. ما باید بدانیم که در این نبرد، قربانی شدن ما بخشی از نقشه راه برای جلوگیری از برخورد هواپیمای آمریکا با کوه تاریخ است!…
با احترام،
ا.پوری(هلند) 08-02-2026
از آنجا که مخالفت رژیم جمهوری اسلامی با امپریالیستهای غربی از زاویه منافع نوعی از ارتجاعی است، کمک گرفتن از یک امپریالیست برای نابودی رژیم، در چهارجوب روابط ارتجاعی، کاملا قابل توجیه است و مخالفان این کمک گیری خودشان مرتجع هستند مگر اینکه یک راه حل انقلابی ارائه بدهند. در این مقاله هیچ راه حل انقلابی ارائه داده نشده. در حقیقت، ۹۹ درصد اپوزیسیون داخل و خارج هم هیچ راه حلی ارائه نمیدهند جز برداشتن رژیم و گذاشتن یک ارتجاع دیگر. راه حل انقلابی حرکت کردن بطرف یک انقلاب آنارشیستی کمونیستی است که فعلا هواداری ندارد. وقتی ارتجاعیون با هم درگیرند، منطق و علم کمک به انسان، کار نمیکند، منطق و علم سلطه و استثمار و استعمار کار میکند.