در مواجهه با فروپاشی اتحادیه اروپا در دوره جدید سرمایهداری چه باید کرد؟ / برگردان باقر جهانبانی

شاید هرگز دلایل عینی برای آغاز نوع جدیدی از همکاری بین مردم آزاد، مستقل و متحد تا این حد وجود نداشته است؛ اما هرگز نیروهای سیاسی و اجتماعی که این پروژه را پیش میبرند، تا این حد از این هدف دور به نظر نرسیدهاند، چرا که آگاهی طبقاتی در اروپا به طرز چشمگیری پایین است.
نویسنده Vincent Boulet برگردان باقر جهانبانی
ترکیب سرمایهداری کنونی اتحادیه اروپا، در ساختارها و منطق سیاسی و ایدئولوژیک خود که در معاهدات اروپایی بیان شده است، با یک دوره تاریخی خاص از سرمایهداری مطابقت دارد: دورهای که از سال ۱۹۴۵، ابتدا در فاز گسترش و سپس در فاز بحران توسعه یافته است. در تاریخ ساختار اروپا، معاهده رم (۱۹۵۷) نمادی از فاز گسترش است. معاهدات نئولیبرال، از قانون واحد ۱۹۸۶، پاسخهای بورژوازیهای اروپایی به دوره بحران هستند که در ارتباط با تکامل سرمایهداری بینالمللی در فاز نئولیبرال جهانیسازی سرمایهداری بوده است.
بورژوازیهای اروپایی دیگر پروژه مشترکی ندارند
تحولات اخیر در اتحادیه اروپا نشان میدهد که بورژوازیهای اروپایی دیگر پروژه مشترکی ندارند. در زمینه دفاع و صنعت نظامی، که آنها به طور فزایندهای از آن به عنوان منبع سود استفاده میکنند، ترجیح برآنست که درچارچوب بیندولتی دنبال شود. ابتکار Sky shield که توسط اولاف شولتز راهاندازی شد و امروز بیست و چهار کشور عضو یا غیرعضو اتحادیه اروپا را شامل میشود، یکی از مظاهر آن است. همچنین ابتکارات جنگطلبانه فرانسه و بریتانیا برای طولانی کردن جنگ در اوکراین نیز در همین راستا است. طرح « Rearm Europe » به ارزش هشتصد میلیارد یورو، که بخش عمدهای از آن از محل تخصیص بودجههای همبستگی اجتماعی به حمایت از صنعت تسلیحات تامین شده است، به هیچ وجه، برخلاف آنچه اتحادیه اروپا به دروغ تبلیغ میکند، آغاز «ترجیح اروپایی» در این زمینه نیست،. برعکس، برای اولین بار، بودجههای اروپایی به تامین مالی صنایع نظامی غیراروپایی، به ویژه آمریکایی، بریتانیایی و ترکیهای اختصاص خواهد یافت.
در مورد بخشهایی که در حوزه صلاحیتهای اصلی اتحادیه اروپاست، یعنی تجارت و مسائل گمرکی، فلج شدن کامل اتحادیه اروپا مشهود است. هیچ پاسخی نه به جنگ تجاری و صنعتی که توسط بخشی از سرمایهداری آمریکا که حول ترامپ جمع شدهاند، داده شده است، و نه توجهی به پیشنهادهای مختلفی میشود که برای پاسخهای مشترک که به عنوان مثال توسط برزیل و چین ارائه شدهاند. اتحادیه اروپا به برخی دولتها (مانند دولت ملونی) یا چهرههای بورژوازی اجازه میدهد تا مستقیماً با ترامپ برای یک توافق وابستگی، به صورت پراکنده، مذاکره کنند و صنعتیزدایی قاره را تسریع بخشند. دولت جدید آلمان، که ناپایدار است، تن به یک قرارداد ائتلافی که شامل انعقاد یک توافق تجارت آزاد با ایالات متحده ترامپ میشود، داده است و بنابراین، در مورد هرگونه ایده خودمختاری استراتژیک، حتی به معنای پوچی که ماکرون به آن داده، سکوت میکند. در مسائل بینالمللی، اتحادیه اروپا و دولتهای اروپایی به حاشیه رانده شدهاند و بهای همسویی کورکورانه خود با سیاست بایدن را میپردازند.
فروپاشی اتحادیه اروپا
به طور خلاصه، اتحادیه اروپا لیبرال امروز فلج و تاریخ مصرف آن منسوخ شده است.اگرچه همیشه تناقضات آن عمیق بوده اما مرحله جدیدی آغاز شده است: مرحله فروپاشی اتحادیه اروپا.
برای توضیح این موضوع، باید به تحولات تاریخی سرمایهداری و سازماندهی جهانی آن بازگردیم. موج بلند جدید سرمایهداری که در سال ۱۹۴۵ آغاز شد و شیوههای اعمال امپریالیسم ناشی از آن در حال پایان یافتن است. شیوههایی که با گرایشهای ساختاری به تمرکز بینالمللی سرمایه و سلطه سرمایهداری بر آنچه امروزه « جهان جنوب» نامیده میشود، از طریق اعمال مبادلات نابرابر مشخص میشدند. در این مرحله، فاشیسم میتوانست به عنوان آخرین چاره (مانند شیلی در سال ۱۹۷۳) مورد استفاده قرار گیرد
«هیچ پاسخی نه به جنگ تجاری و صنعتی که توسط بخشی از سرمایهداری آمریکا که حول ترامپ گرد آمدهاند، داده شده است؛ و نه توجهی به پیشنهادهای مختلف برای پاسخهای مشترک که به عنوان مثال توسط برزیل و چین ارائه شده است، داده نمیشود».
دو تحول ساختاری بینالمللی عمده، بدون شک دوره جدیدی را آغاز میکنند. البته، تناقضات مهمی وجود دارد، زیرا گذارها هرگز نه خودکار و نه خطی هستند.علاوه بر این، اساساً، این ادامه توسعه سرمایهداری در دوران امپریالیستی و انحصارات است. اما میتوان به دو عنصر مهم اشاره کرد که اتحادیه اروپای سرمایهداری مطلقاً به آنها پاسخ نمیدهد. اول از همه، ظهور« جنوب جهانی» که با وجود تناقضات، خواستار چندجانبهگرایی بیشتر و لیبرالیسم بینالمللی خارج از اجماع واشنگتن است. این وضع در مورد بریکس +(برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی، ایران، مصر، امارات متحده عربی، اندونزی و اتیوپی)، یا CELAC(کمیته کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب) صادق است.
یک پروژه توسط ترامپ و همچنین بخشی از بورژوازی اروپا برای یک خروج لیبرتارین و اقتدارگرایانه از بحران سرمایهداری، بر اساس منافع سرمایهداری دیجیتال و سوداگرانه، مطرح شده است. این بدان معناست که راست افراطی دیگر فقط یک چاره نیست، بلکه رژیمهایی که ایدههای آن را دنبال میکنند، از خود طبقات حاکم پدیدار میشوند. انحلال دموکراسی و همه مصالحههای اجتماعی از ویژگیهای عصر جدید سرمایهداری است که در حال ظهور است. نابودی قوانین سبز اروپا (حتی سرمایهداری) یا جرمانگاری مهاجران از ویژگیهای آن است. این یک تحول اجتماعی، سیاسی، ایدئولوژیک عمده است. این فقط توسل به رژیمهای اقتدارگرا نیست، بلکه به معنای قرار دادن نوعی «پسا-دموکراسی» در قلب سرمایهداری است. این با امکان استفاده از جنگ همراه است که یکی از پیامدهای این فرار به جلو است.
در این زمینه، اتحادیه اروپا به عنوان یک نهاد، یادگاری از گذشته، از دوره قبلی سرمایهداری به نظر میرسد. این توضیح میدهد که چرا بورژوازی اروپا به طور فزایندهای تمایل دارد خارج از آن عمل کند و چرا اینقدر فلج شده است. به نوعی، طبقات حاکم «به صورت انتخابی» عمل میکنند. این بدان معنا نیست که اتحادیه اروپا فردا صبح ناپدید خواهد شد، بلکه عملکرد آن اکنون در میان بورژوازی اروپا مورد بحث است
یک تناقض عمده برای نیروهای تحول اجتماعی و دموکراتیک
بنابراین، در اینجا یک تناقض عمده برای نیروهای خواهان تحول اجتماعی و دموکراتیک در اروپا مطرح میشود. شاید هرگز دلایل عینی برای آغاز نوع جدیدی از همکاری بین ملتهای آزاد، مستقل و متحد تا این حد وجود نداشته است؛ اما هرگز نیروهای سیاسی و اجتماعی که از این پروژه حمایت میکنند، تا این حد از این هدف دور به نظر نرسیدهاند و آگاهی طبقاتی در اروپا به طرز چشمگیری ضعیف است. بنابراین، مسئله حل این تناقض است. میبینیم که در تعدادی از کشورهای مهم اتحادیه اروپا، وضعیت سیاسی و اجتماعی ثابت نیست. برای مثال در آلمان (که حزب دی لینکه سعی میکند با تمرکز مجدد بر مسائل اجتماعی، راه جدیدی را در چپ باز کند) یا در ایتالیا (که همهپرسیهای ۸ و ۹ ژوئن در مورد حق کار و ملیت، جبهه گستردهای از اتحادیهها، انجمنها و سیاستمداران چپ را برانگیخته است). با این حال، یک جایگزین اروپایی، صرفاً مجموعهای از تحولات ملی نیست، حتی اگر این تحولات پیشنیازهای آن باشند. یک پروژه بزرگ برای احزاب کمونیست، که حزب کمونیست فرانسه در۵ ماه مه گذشته در پاریس گرد هم آورد، برای احزاب چپ اروپا، که در حال آمادهسازی کنگره بعدی خود هستند، و برای نیروهای اجتماعی در اروپا آغاز میشود.
هدف این است که خواستههایی را طراحی کنیم که با توجه به واقعیت مبارزات، بتوانند به نیازهای ملموس جهان کار پاسخ دهند، و در عین حال با نظم سرمایهداری موجود ناسازگار باشند، تا شکافهایی در سرمایهداری در اروپا ایجاد کنند. در این دوره که مرجعها به راحتی مبهم میشوند، هرگز بیفایده نیست که برخی از متون بنیادی را دوباره باز کنیم و در مورد چگونگی پرداختن به مسائل استراتژیک بزرگ در آنها و چگونگی انطباق آنها با چالشهای امروز فکر کنیم. میتوان به رویکرد ارائه شده در «تزهایی در مورد تاکتیک» کنگره سوم انترناسیونال کمونیست اشاره کرد که به قول لنین در مرحلهای از «عقبنشینی»، تدوین شد
«کمونیستها و چپ اروپا امروز سه اهرم دارند: تحول اجتماعی، مبارزه برای صلح و امنیت جمعی در اروپا و مطالبه حاکمیت دموکراتیک ملتها»
برای این منظور، کمونیستها و چپ اروپا سه اهرم دارند: تحول اجتماعی (شامل مسئله کار، صنعت و انرژی)، مبارزه برای صلح و امنیت جمعی در اروپا (شامل انحلال ناتو)، و مطالبه حاکمیت دموکراتیک ملتها (شامل به چالش کشیدن ریاضت اقتصادی و معاهدات اروپایی). این محورهای تحول دموکراتیک و اجتماعی میتوانند منبع همگراییها و اکثریتهای جدید باشند. این وظیفه ماست که آنها را به طور جدی پیگیری کنیم و آنها را به پیشنهادهای مشخص در سطح اروپا و ملی تبدیل کنیم تا به یک رویکرد انتقالی واقعی، یک «تکامل انقلابی»، که همان استراتژی مارکس میتواند باشد، در اروپا جامه عمل بپوشانیم.
Vincent Boulet
عضو کمیته اجرایی ملی حزب کمونیست فرانسه، مسئول روابط بینالملل. او همچنین معاون حزب چپ اروپا می باشد.
Comments
در مواجهه با فروپاشی اتحادیه اروپا در دوره جدید سرمایهداری چه باید کرد؟ / برگردان باقر جهانبانی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>