ایران در التهاب
مرمرکبیر

از ۸ ژانویه، موجی از سرکوب گسترده و خشن در ایران به راه افتاد. میزان اختیاراتی که به نیروهای انتظامی داده شده، نشان میدهد حاکمیت در موقعیتی بحرانی قرار گرفته و بهروشنی میداند که بقای آن با تهدید جدی روبهروست. همزمان با فرسایش نظام ایدئولوژیک اسلامگرا، پوستهٔ ملیگرایانهای که نقش پوشاننده و انسجامبخش ایفا میکرد نیز ترک برداشته است. افزایش نابرابریها و نادیدهگرفتن مطالبات مردم، زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم کرده؛ مداخلاتی که خطرات سنگینی برای وحدت کشور و ثبات منطقه به همراه دارد.
جنبش اعتراضی که از ۲۸ دسامبر در بازار بزرگ تهران شکل گرفت، بهسرعت رادیکال شد. شعارهایی چون «امسال سالِ خونه!» و «مرگ بر دیکتاتور!» بیانگر ارادهٔ پایاندادن به قدرتِ مستقر بود. در این فضا، و در پی فراخوانهای رضا پهلوی، پسر آخرین شاه، پرچمهای رژیم پیشین، که تا همین اواخر حضورشان نامأنوس بود، در صحنهٔ اعتراضات ظاهر شد.
«بیرون نروید!» و «مواظب فرزندانتان باشید!»؛ نهادهای حکومتی از طریق پیامک به خانوادهها هشدار دادند. در دهمین روز اعتراضات، ۸ ژانویه، خشونت سراسر خیابانها را فرا گرفت. در آن مقطع، تشخیص اینکه رویدادها تا چه اندازه ماهیتی شورشی داشتند، نقش احتمالی عوامل خارجی چه بود، چه سهمی به تحریک نیروهای امنیتی بازمیگشت، یا آیا حاکمیت مصمم بود هرگونه اعتراض را حتی به بهای کشتاری گسترده خاموش کند، دشوار به نظر میرسید. قطع اینترنت چند ساعت پیش از حضور گسترده نیروهای مسلح در خیابانها، برداشتی از فضای حاکم به دست میدهد؛ همانگونه که خودداری از صدور ویزا برای روزنامهنگاران خارجی.
قطع کامل ارتباطات و سپس کنترل شدید آنها، امکان درک همه سازوکارهای درونی وضعیت و ارائه برآوردی دقیق از ابعاد سرکوب را دشوار کرده است. برخی سازمانهای مستقر در خارج از کشور، از اواسط ژانویه شمار کشتهشدگان را نزدیک به سه هزار و پانصد نفر اعلام کردند (۱) و پس از آن ارقام بسیار بالاتری نیز مطرح شد. رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، در یک سخنرانی تلویزیونی در ۱۷ ژانویه، مرگ «چندین هزار» نفر را پذیرفت؛ مرگهایی که به گفته او گاه «به شکلی غیرانسانی و وحشیانه» رخ داده بود، اما مسئولیت این کشتارها را به «عوامل خارجی» نسبت داد. شمار زخمیها و بازداشتشدگان نیز به هزاران نفر میرسد. بسیاری در انتظار صدور احکامی هستند که ممکن است به اعدام بینجامد. با این حال، در ۲۱ ژانویه آمار رسمی تعداد کشتهشدگان را ۳۱۱۷ نفر اعلام شد.
این دور تازه از درگیریهای خشونتآمیز، با در نظر گرفتن دسیسههای واقعی یا فرضی پیرامون آن، فصلی دیگر از تاریخ طولانی کشاکش قدرت در ایران به شمار میآید. در سال ۱۹۲۱، رضا شاه با کودتا به قدرت رسید و چهار سال بعد دودمان پهلوی را بنیان گذاشت. در سال ۱۹۵۳ نیز برای برکناری محمد مصدق، نخستوزیر ایران که صنعت نفت را ملی کرده بود، بریتانیا و ایالات متحده با سازماندهی اعتراضات و تکیه بر محمدرضا شاه پهلوی، پسر او، مداخله کردند(۲). پیش از انقلاب بهمن ۱۹۷۹، ماههای پایانی سلطنت با سرکوبی سخت و خونین سپری شد؛ دورهای که همزمان شاهد تظاهرات گسترده و میلیونی در سراسر کشور بود.
از سال ۱۹۸۱ به بعد، نیروهای سیاسی جمهوریخواه و چپ بهتدریج و با خشونت خونین، به دست رژیمی که هیچ صدای مخالفی را برنمیتابید، حذف شدند. سالهای ۱۹۸۲، ۱۹۸۳ و ۱۹۸۴ با موجی از درگیریهای گستردهٔ اجتماعی و سرکوب سازمانیافته همراه بود. در تابستان ۱۹۸۸، همزمان با پایان جنگ ایران و عراق، کشتارهزاران زندانی سیاسی به اوج سیاست وحشت و سرکوب بدل شد که شماری از تصمیمگیران کنونی نیز در آن نقش داشتند؛ علی خامنهای در سال ۱۹۸۹ جانشین روحالله خمینی شد. از آن زمان تاکنون، هر موج اعتراضی با بازداشتها و حذفهای گسترده پایان یافته است: اعتراضهای دانشجویی ۱۹۹۹؛ جنبش «رأی من کو؟» پس از انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۹؛ اعتراضها به افزایش بهای بنزین در ۲۰۱۷؛ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» پس از مرگ مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ (۳).
مسائل اقتصادی و اجتماعی که در خیزشهای پیشین همواره بهصورت زمینهای مطرح بود، در شکلگیری اعتراض کنونی به عامل اصلی بدل شده است. همانگونه که یرواند آبراهامیان، تاریخنگار، تأکید میکند: «این جدیترین بحرانی است که جمهوری اسلامی تاکنون تجربه کرده است. برای نخستین بار از سال ۱۹۷۸، بازار در صف مقدم اعتراضات قرار گرفته است»(۴). کسبه، بهویژه فروشندگان کالاهای الکترونیکی وارداتی، بهشدت از سقوط ارزش ریال آسیب دیدهاند؛ ریالی که تنها در فاصله یک سال، بیش از نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده است.
در شرایط تورم فزاینده (۹ درصد در سال ۲۰۰۵ و حدود ۴۵ درصد در سال ۲۰۲۵)، بیکاری و کاهش قدرت خرید، اقداماتی که برای دور زدن تحریمها به کار گرفته شده است، سقوط ارزش پول ملی راتشدید کرده است. دولتهای پیدرپی نظام مالیای را تقویت کردهاند که بر بانکهای خصوصی و تراستی ها و الیگارش های نزدیک به قدرت تکیه دارد و زمینهٔ سوداگری و احتکار در بازار کالا و ارز را فراهم میکند. به این ترتیب، حدود بیست شرکت، از جمله گروه پر نفوذ مدلل، بیش از نیمی ازمجموع ارز ترجیحی، با نرخی پنج برابر ارزانتر از بازار آزاد را در دست داشتند.
از زمان «جنگ دوازدهروزه» ژوئن گذشته (۵)، تأمین اقلام مورد نیاز مردم دشوارتر شده است؛ نه فقط برای کالاهای مشمول تحریم، مانند داروهای جدید، بلکه برای بسیاری از کالاهای دیگر نیز. قطع آب و برق به امری رایج تبدیل شده، در حالی که کشور در پاییز امسال با خشکسالی شدیدی روبهرو بوده است. گسترش نفوذ الیگارشها نقشی تعیینکننده درمشکلات معیشتی و ناامنشدن وضعیت اشتغال داشته است؛ بهگونهای که قراردادهای موقت به قاعده بدل شده و خدمات عمومی، از مهدکودک و مدرسه تا بیمارستان، به سود بخش خصوصی رو به افول گذاشته است.
یوسف اباذری، جامعهشناس، نقش کارشناسان و مشاوران نولیبرال در کنار دولتهای ایران از دوران ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی (۱۹۸۹–۱۹۹۷) و «جراحیهای اقتصادی بیپایان» الهامگرفته از مکتب شیکاگو را بهشدت نقد میکند؛ جراحیهایی که «طمع» تنها اصل اخلاقی آنها و ریاضت، افق نهاییشان است: « هدف این اقتصاد کاستن از دست چپ دولت یعنی کاستن از حق کارگران و کارمندان و کشاورزان و دانشجویان و معلمان و پرستاران و بهطور خلاصه مردم است و افزودن به دست راست آن یعنی پولدارترکردنِ ثروتمندان و الیگارشها و قویترکردنِ دستگاه سرکوب نتیجه عملی این سیاست بروز نابرابریهای عمیق اقتصادی-اجتماعی در هر جای جهان از جمله در ایران است» (۶). حدود یکسوم جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند، در حالی که مجلهٔ فوربس در سال ۲۰۲۱ بیش از ۲۵۰ هزار میلیونر دلاری را در کشور برآورد کرده بود.
«هرگونه حمله به رهبر جمهوری اسلامی، معادلِ جنگی تمامعیار علیه ملت تلقی میشود»
در اوایل ژانویه، رئیسجمهور جمهوری اسلامی، آقای مسعود پزشکیان، کوشید با افزایش اعتبار «کالابرگ»،سامانهٔ کوپنهای غذایی که امکان دسترسی به کالاهای اساسی را فراهم میکند، به خشم عمومی پاسخ دهد. او همچنین بهرهمندی از نرخ ترجیحی ارز را به خرید گندم و دارو محدود کرد. قدرت حاکم میکوشد میان اعتراضهای «مشروع» و «عناصر اغتشاشگر» تمایز بگذارد و برخلاف شواهد، مدعی است که اکثریت جمعیت از دولت حمایت میکنند. پس از سرکوب، رئیسجمهور لحن امنیتیتری به خود گرفت و اعلام کرد هرگونه حمله به رهبر جمهوری اسلامی «بهمنزلهٔ جنگی تمامعیار علیه ملت ایران تلقی خواهد شد».
چنانکه حذف شماری از مقامهای بلندپایه به دست اسرائیل در ژوئن گذشته نشان میدهد، وجود مداخلات خارجی آشکار است. دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل نهتنها انجام عملیات در داخل ایران را انکار نمی کنند، بلکه آن را آشکارا بر عهده میگیرند. در همین چارچوب، موساد در ۲۹ دسامبر در شبکه اجتماعی ایکس بهصراحت نوشت: «با هم به خیابانها بیایید. لحظه فرارسیده است. ما با شما هستیم؛ نه فقط از دور و در سخن، بلکه در میدان نیز کنار شما هستیم.» پسر آخرین شاه، آقای پهلوی، نیز بهطور علنی با تلآویو همکاری دارد. برای نمونه، او در آوریل ۲۰۲۳، در جریان سفری به اسرائیل، گفت: «اینجا هستم تا راههای همکاری برای کمک به مردم ایران در کارزارشان برای آزادی را بررسی کنیم.» هدف او القای این تصور است که با فروپاشی نظام سیاسی حاکم، آرمانهای عدالتجویانه و استقلالطلبانه مردم نیز فرو می ریزد.
برخی کارشناسان بر این باورند که در مسیر اعتراضات، پایگاه اجتماعی رژیم رفتهرفته فرسوده و محدودتر میشود، اما همچنان در میان بخش معینی از جامعه ریشه دارد؛ امری که قدرت حاکم میکوشد آن را از طریق راهپیماییهای حمایتی ۱۲ ژانویه و نیز با فراخوان به «وحدت ملی» از سوی اصلاحطلبانی چون رئیسجمهور پیشین، محمد خاتمی، به نمایش بگذارد. هرچند تظاهرات مخالفان بهسرعت در سراسر کشور گسترش یافت، اما مراکز صنعتی و محلههای کارگری را چندان دربر نگرفت. برجستهسازی رسانهای آقای پهلوی، که از نگاه بسیاری چهرهای توخالی تلقی میشود، مخالفت سندیکای رانندگان اتوبوس تهران را برانگیخت؛ سندیکایی که اعلام کرد: «راه رهایی کارگران نه از رهگذر رهبری تحمیلشده از بالا میگذرد، نه با توسل به قدرتهای خارجی، و نه از طریق جناحهایی در درون حکومت.» در ادامه، بازارها دوباره گشوده شد و برخلاف سال ۱۳۵۷، اعتصابهای گستردهای شکل نگرفت. سامانههای پرداخت الکترونیکی هرگز قطع نشد. زندگی روزمره از سر گرفته شد، اما در فضایی امنیتی و همراه با نظارتی سختگیرانه بر ارتباطات؛ نظارتی که با گسترش برنامههای داخلی جایگزین گوگل، مانند جستجوگرذرهبین، و واتساپ، مانند پیام رسانهای ایتا، سروش پلاس، روبیکا و گپ، شدت بیشتری یافته است.
قدرت حاکم در ایران میتواند بر حمایت غیرمستقیم همسایگان خود تکیه کند؛ کشورهایی که در صورت مداخله خارجی از تکرار سناریویی شبیه عراق هراس دارند و در صورت بازگشت سلطنت یا فروپاشی ساختارهای دولتی، خطر گسست قومی را محتمل میدانند. عربستان سعودی، قطر و عمان کوشیدهاند رئیسجمهور دونالد ترامپ را از حمله به ایران بازدارند و نسبت به «پیامدهای وخیم برای منطقه» هشدار دادهاند. روسیه پیشنهاد میانجیگری با اسرائیل را مطرح کرده و ترکیه نیز حل بحران را از مسیر «گفتوگو» خواستار شده است.
از اعتراضها تا خیزشها، تکرار جنبشهای اجتماعی نشان از پویایی جامعهای دارد که درگیر شکافهای ژرف اجتماعی و نسلی است؛ شکافهایی که زیر تأثیر رسانههای مستقر در خارج از کشور تشدید شدهاند. فرسایش مشروعیت نظام سیاسی این پندار را تقویت میکند که یا یک «مرد قدرتمند» برخاسته از درون نظام، یا یک «منجی» مورد حمایت واشنگتن و تلآویو میتواند مسیر را دگرگون کند. اما آیا بدون یک آلترناتیو دموکراتیک، واقعی و ریشهدار که بیانگر خواسته های مردم باشد، پاسخی پایدار به مطالبات اجتماعی ممکن است؟
خصومت بنیامین نتانیاهو نسبت به تهران این نگرانی را برمیانگیزد که اسرائیل برای جلوگیری از آنکه مردم ایران خود سرنوشتشان را رقم بزنند، به هر اقدامی متوسل شود؛ حتی اگر این روند به هموار شدن راه ویرانی کشوری رقیب در منطقه بینجامد، چنانکه پیشتر در سوریه شاهد آن بودهایم.
*این مقاله با مشارکت فیلیپ دکامپ و شروین احمدی نوشته شده است
(۱) «دستکم ۳۴۲۸ معترض در ایران کشته شدهاند. خطر جدی اعدام معترضان»، سازمان حقوق بشر ایران، ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶،https://iranhr.net
(۲) بنگرید به: مارک گاسیوروفسکی، «وقتی سیا در ایران توطئه میکرد»، لوموند دیپلماتیک، اکتبر ۲۰۰۰ https://www.monde-diplomatique.fr/2000/10/GASIOROWSKI/2492
(۳) بنگرید به: میترا کیوان «در ایران، زنان شعله مبارزات اجتماعی را افروختند»، لوموند دیپلماتیک، نوامبر ۲۰۲۲ https://ir.mondediplo.com/2022/11/article4215
(۴) «خیزش ملی ایران به کجا میرود؟» «Where is Iran’s national uprising headed?», ، ۱۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، https://www.civilnet.am/en/news/996511/where-is-irans-national-uprising-headed/
(۵) بنگرید به: شروین احمدی و مرمر کبیر، « ملت ایران رودروی یک چالش»، لوموند دیپلماتیک، ژوئیهٔ ۲۰۲۵ https://ir.mondediplo.com/2025/07/article5378
(۶) یوسف اباذری، «اقتصاد جهل» (به فارسی)، روزنامهٔ شرق، تهران، ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶.
Marmar Kabir
همکار بخش فارسي لوموند ديپلماتيک و اوريانت ٢١
جامعه ایران و جوامع موجود در کره زمین، جوامع طبقاتی هستند، یعنی یک عده بصورت طبقات گوناگون بر یک عده دیگر سلطه دارند و استثمارشان میکنند. انقلاب از بین بردن این روابط طبقاتی است. روابط طبقاتی علت اصلی بی ثبات بودن جوامع کنونی هم هست. دموکراسی رابطه طبقاتی را پنهان میکند و بجای راه حل بودن خودش بخشی از مشکل است. هر کسی که روابط طبقاتی را پنهان کند، ناآگاهی طبقاتی را ترویج میکند و نقش ضد انقلابی ایفا میکند.