آشنایی با علیرضا نادر از قلم خودش و چرا مخالف رضا پهلوی شد؟!
محض اطلاع فرستاده میشود به معنی تایید دیدگاه و جهتگیری علیرضا نادر نیست… صرفا به خاطر اینکه علیرضا نادر قبلا با رضا پهلوی و امیر اعتمادی(از مشاوران اصلی رضا پهلوی) همکاری میکرد و از درون تحولات تشکیلات پهلوی باخبر است، برای درک بهتر سلطنت طلبان فرستاده میشود… مترجم(ناشناس)
توضیح ضروری:
*علیرضا نادر تحلیلگر سیاست بینالملل در شرکت رند (the Rand Corporation) و نویسنده تعدادی گزارش برای شرکت رند در مورد ایران است. او متعاقباً به عنوان مشاور اتحادیه ضد افترا (Anti-Defamation League -ADL) کار کرد. او در حال حاضر در گروه ویژه ADL برای محافظت از جوامع اقلیت خاورمیانه خدمت میکند. او مصاحبههایی برای بیبیسی عربی، بیبیسی فارسی و صدای آمریکا انجام داده است. او همچنین در مورد نقض حقوق بشر در ایران در کمیته امور خارجه مجلس نمایندگان ایالات متحده، کمیته فرعی خاورمیانه و آسیای جنوبی شهادت داده است.
او دارای مدرک کارشناسی ارشد در امور بینالملل از دانشگاه جورج واشنگتن و مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا است.
** شرکت رند یک سازمان تحقیقاتی و اتاق فکری (تینک تانک)، غیرانتفاعی است که در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد و تجزیه و تحلیل مبتنی بر داده را برای بهبود سیاستگذاری و تصمیمگیری برای دولتها و سازمانهای خصوصی ارائه میدهد. این برنامه که در ابتدا بر امنیت ملی متمرکز بود، اکنون حوزههایی مانند بهداشت، آموزش و انرژی را نیز پوشش میدهد.
آشنایی با علیرضا نادر از قلم خودش و چرا مخالف رضا پهلوی شد؟ این نوشته برگردان از انگلیسی با فارسی از سری نوشته های غلیرشا نادر است.
لینک زیر نوشته ایشان (به زبان انگلیسی) درصفحه اینستاگرام خودشان است:
*********************
حدود نه سال پیش با امیر اعتمادی آشنا شدم. من شغلم را در شرکت رند ترک کرده بودم و اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ تازه شروع شده بود.
من واقعاً به خاطر شعارهایی که ایرانیها در ایران سر میدادند، هیجانزده بودم.
“ما جمهوری اسلامی نمیخواهیم.” و “اصولگرا(تندروها)، اصلاحطلبان، بازی تمام است.”
این اولین بار در سالها، شاید دههها، بود که گروههای بزرگی از ایرانیان نه برای درخواست اصلاحات یا ابراز خشم از انتخابات تقلبی، بلکه برای درخواست پایان رژیم شیطانی به خیابانها آمده بودند.
این نشانهای از انقلاب قریبالوقوع بود. و ترک شغلم بالاخره مرا آزاد کرد تا هر آنچه را که واقعاً میخواستم در مورد ایران بگویم، بگویم. صادق بودن در مورد ایران در واشنگتن دی سی بسیار چالش برانگیز است. شما سعی میکنید آزادانه پرواز کنید، اما همیشه کسی آنجا منتظر است تا شما را سرنگون کند.
فکر میکنم آخرین سخنرانی من در شورای آتلانتیک بود که باعث شد از کارم استعفا دهم. من از شغلم در رند استعفا داده بودم و بالاخره خودم را رها کردم. این سخنرانی بارانداز (سرنگونکننده رژیم) من بود. سالها ناامیدی فروخورده در ایران با حمایت من از انقلاب علیه جمهوری اسلامی آزاد شد.
میدانم که این پایان رابطه من با گروهی از متخصصان متمرکز بر ایران بود. اما چیزی که متوجه نشدم این بود که آن سخنرانی آتلانتیک آغاز رابطه طولانی، گاه امیدوارکننده، پیچیده و در نهایت دردناک من با رضا پهلوی، پسر ارشد شاه فقید ایران (نمیگویم آخرین شاه چون میدانم شاه چقدر از آن متنفر است) و خودخوانده «رهبر قیام ملی و انقلاب شیر و خورشید» بود.
من تازه چند کلمه در مورد او در سخنرانی شورای آتلانتیک گفته بودم، اما بیخبر از اینکه حتی همان چند کلمه خنثی تا مثبت در مورد او، هیجان و کنجکاوی شدیدی را در مورد من در دنیای پهلوی برانگیخته بود.
اینگونه بود که من با امیر اعتمادی آشنا شدم. جزئیات و شخصیتهای درگیر را به زمان دیگری موکول میکنم، اما اعتمادی در آن زمان کاملاً متفاوت از مردی بود که امروز ملاقات خواهید کرد. او به دلیل فعالیتهای سیاسیاش در ایران زندانی شده بود و به نظر میرسید که به شدت از دست رژیم رنج برده است. همچنین به نظر میرسید که واقعاً به نجات ایران متعهد است.
او اهل لاهیجان، شهری در استان گیلان در شمال ایران، همان منطقهای از ایران که پهلویها از آنجا آمدهاند، بود.
امیر مردی آرام، متین و خوشبرخورد به نظر میرسید. رنگ پوست نسبتاً روشن و چشمان سبزش، ظاهری نسبتاً معصوم به او میداد. در آن زمان، اعتمادی از دموکراسی لیبرال و حقوق بشر صحبت میکرد. او ادعا میکرد که به گروهی به نام گروه دانشجویان لیبرال ایرانی در ایران تعلق دارد که اعضای آن به دموکراسی لیبرال «کلاسیک» پایبند بودند.
من نتوانستهام هیچ اطلاعاتی در مورد این گروه پیدا کنم.
در واقع، اعتمادی و دوستانش متعلق به انجمنهای دانشجویی اصلاحطلب اسلامگرا مانند تحکیم وحدت بودند. اعتمادی حتی برای مهدی کروبی، رئیس سابق مجلس، متحد نزدیک آیتالله خمینی و منتقد زندانی دیکتاتور ایران، علی خامنهای، فعالیت انتخاباتی داشت. که بسیار غنی است، زیرا اعتمادی و دوستانش هر کسی را که سلطنتطلب نباشد، زمانی که خودشان در آغوش رژیم بودند، حامی جمهوری اسلامی میدانند.
اعتمادی علاوه بر اینکه مشاور ارشد پهلوی شد، گروهی از فعالان را نیز در یک “گروه اقدام” سیاسی برای مبارزه با رژیم گرد هم آورد. نام این گروه “فرشگرد” یا “احیای ایران” بود. طبق الهیات زرتشتی، “فرشگرد” به معنای پایان زمان است، زمانی که خیر سرانجام بر اهریمن (شر) پیروز میشود و جهان به پاکی و کمال بازمیگردد. “فرشگرد” معادل سیاسی و اجتماعی انقلاب علیه رژیم و تولد یک ایران جدید بود.
من واقعاً ایده “فرشگرد” و مفهوم احیا یا رستاخیز ایران پس از نابودی نزدیک کشور توسط رژیم را دوست داشتم. “فرشگرد” از تصاویر و پیامهای زرتشتی استفاده میکرد که واقعاً مانند هیچ گروه دیگری قبل از آن با من طنینانداز نشد. من هرگز واقعاً یک مسلمان معتقد نبودم – در حدود هشت سالگی، معلم قرآن من در ایران (یک خانم بدجنس با روسری مشکی) به خاطر درست نخواندن قرآن، محکم به سرم کوبید.
من از اسلام فرار کردم و هرگز به عقب نگاه نکردم.
اما از زمانی که به یاد دارم، همیشه مجذوب آیین زرتشت بودهام. فراتر از زیبایی آن به عنوان یک سیستم اخلاقی انسانگرایانه، احساس میکردم که به “ایرانی بودن” آیین زرتشت به گونهای که بیان آن دشوار است، متصل هستم.
اعتمادی و دیگر اعضای فرشگرد به من گفتند که آنها در سراسر جهان، از جمله در ایران، شبکهای دارند. این چشمگیر بود، زیرا سازماندهی هرگونه مخالفت با رژیم ظالمانه به طرز چشمگیری دشوار بود. اما این فقط یک اغراق برای فریب دادن من بود، و روزی مقامات خارجی لازم برای نشاندن پهلوی بر تخت طاووس را فریب داد.
به زودی، فرشگرد از هم پاشید. اعتمادی کنترلگر و پنهانکار بود و اغلب با سایر اعضای گروه در جنگ بود (من هرگز عضو گروه نبودم، بلکه یک ناظر دوستانه بودم).
بازیهای قدرت درون گروه احمقانه و پیش پا افتاده به نظر میرسید، اما آنها جنبهای از اعتمادی را نشان دادند که به اعتقاد من در «رهبری» فاجعهبار پهلوی بر سلطنتطلبان نقش بسزایی داشته است.
از زمان ملاقات با اعتماد، پهلوی تمام مشاوران مادامالعمر خود، از جمله برخی که از کودکی او را میشناختند، را کنار گذاشته است.
اعتمادی قدرت قابل توجهی بر پهلوی اعمال میکند.
او کنترل بسیار دقیقی بر دروازه پهلوی دارد. کمتر کسی میتواند به آن نفوذ کند. و هر کسی که به آن نزدیک شود، حتی با نیت دوستانه، به عنوان یک تهدید بالقوه تلقی میشود.
او همچنین سخنرانیهای پهلوی را مینویسد و حتی گفتگو با خبرنگاران را کنترل میکند (هیچ سوال چالشبرانگیزی مجاز نیست).
چندین نفر از پهلویگرایان سابق به من گفتهاند که او تمام رسانههای اجتماعی پهلوی را کنترل میکند.
او همچنین در مورد مهمترین کمپینها و تصمیمات او به او مشاوره میدهد. اعتمادی به احتمال زیاد نقش مهمی در تصمیم پهلوی برای فراخواندن ایرانیان غیرمسلح به خیابانها در ۸ و ۹ ژانویه در اوایل امسال داشته است. طبق منابع متعدد، رژیم در آن دو شب بیش از سی هزار نفر را قتل عام کرد.
اما مواضع سیاسی مطلقگرایانه اعتمادی به جذابیت پهلوی در میان مقامات آمریکایی و اروپایی، و البته بقیه اپوزیسیون و بخش وسیعی از جامعه ایران، آسیب رسانده است.
به گفته اعتمادی، فقط پهلوی صلاحیت رهبری اپوزیسیون و حتی ایران را دارد. هیچ کس دیگری نمیتواند به عنوان یک رهبر بالقوه ظاهر شود، به ویژه زنانی مانند مسیح علینژاد و نرگس محمدی.
اعتمادی به ویژه با جنبش «زن، زندگی، آزادی» مخالف است و من معتقدم نقش مهمی در متقاعد کردن پهلوی برای کنار گذاشتن ائتلاف اپوزیسیون جورج تاون داشت، که در آن زمان نشانه امیدوارکنندهای برای اپوزیسیون به شدت چندپاره بود.
از زمان خروج او از ائتلاف جورج تاون، هواداران پهلوی کمپین بیوقفهای از آزار و اذیت و ارعاب آنلاین و آفلاین علیه مخالفان غیرسلطنتطلب رژیم آغاز کردهاند.
من خودم هدف قرار گرفتهام، به خصوص از زمانی که حدود سه سال پیش از مدار پهلوی خارج شدم.
در کنار هزاران تهدید آنلاین و فحاشیهای بیپایان، تهدیدهای مرگ نگرانکنندهای نیز دریافت کردهام.
برخی از آزار و اذیتها و تهدیدها از سوی حامیان واقعی پهلوی سرچشمه میگیرد. اما من معتقدم که جمهوری اسلامی و سایر قدرتهای خارجی نیز پشت این کمپین هستند.
هدف، معرفی پهلوی به عنوان تنها رهبر ممکن اپوزیسیون و تنها جایگزین جمهوری اسلامی است.
پهلویگرایان ممکن است بدون اعتمادی و دار و دستهاش در جایگاه فعلی خود نباشند. ارعاب آنها از دیگر ایرانیان، پهلوی را از سایر چهرههای اپوزیسیون متمایز کرده است. اما افزایش محبوبیت او هزینه بالایی نیز داشته است – پهلوی افراد شریف و حرفهای را که میتوانستند به او در ایجاد جنبشی بسیار متفاوت و قابل قبول برای جامعه بینالمللی و بخش بزرگتری از جامعه ایران کمک کنند، از خود دور کرده است.
در عوض، جنبش پهلوی اغلب به عنوان یک کیش شخصیت مخالف دموکراسی و مفهوم فرد به عنوان موجودی آزاد اندیش و عمل کننده رفتار میکند. پهلویگرایان هیچ گونه انتقاد یا پرسشی از حاکمیت خود را تحمل نمیکنند، همانطور که رفتار زننده یک پهلویدوست با کریستین امانپور نشان داد.
تجمع اخیر طرفداران پهلوی در مونیخ آلمان، برخی از بدترین ویژگیهای جنبش پهلوی را نشان داد: ناسیونالیسم افراطی، شوونیسم قومی و نشانههای انکارناپذیر ایدئولوژی فاشیستی.
من متوجه شدهام که مشاوران پهلوی در درجه اول با شهوت قدرت و اعتبار و انتقام از کسانی که به آنها آسیب رساندهاند، انگیزه میگیرند. آنها موفقیت خود را در جهان وابسته به صعود پهلوی میدانند و اهداف سیاسی خود را از طریق زور و تجاوز قابل دستیابی میدانند.
آنچه فرشگرد در ابتدا خود را به عنوان نوعی احیایی که بسیاری به آن امیدوار بودند، معرفی کرد، احیایی که ریشه در اصول باستانی زرتشتی ایران مانند پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک دارد. اما اعتمادی و دار و دستهاش ثابت کردهاند که نه به این اصول اعتقاد دارند و نه به آنها عمل میکنند.
همه سلطنتطلبان ایرانی به ایدئولوژی خود اعتقاد ندارند. بسیاری از سلطنتطلبانی که من میشناسم، سلطنتطلبان مشروطهخواه و دموکراتهای واقعی هستند. میدانم که آنها عمیقاً از پهلوی ناراضی هستند و به دار و دسته اعتمادی بسیار مشکوک هستند.
دیدن اینکه ایرانیان توسط این جنبش رادیکال میشوند، مرا رنج میدهد. زنان و مردانی که در کشورهای غربی از آزادی شخصی و دموکراسی برخوردارند، وقتی صحبت از ایران میشود، مانند کمیسرهای سیاسی و اراذل خیابانی رفتار میکنند.
برخی از جوانان طرفدار پهلوی که امروز میبینم، نه تنها نسبت به جمهوری اسلامی، بلکه نسبت به افرادی مانند من نیز خشمگین هستند.
هر کسی که قصد تفرقه انداختن بین ما را دارد، کار بسیار خوبی انجام داده است.
من هیچ نفرتی نسبت به پهلوی و هوادارانش ندارم، مهم نیست که برخی از آنها چقدر از من متنفر باشند.
من آزادی را برای آنها و برای همه ایرانیان میخواهم.
اما آزادی را نمیتوان با جزماندیشی و ذهنیت تمامیتخواه به دست آورد.
امیدوارم روزی اعتمادی و دوستانش آموزههای زرتشت بزرگ را بخوانند و از آن بیاموزند، که گفت: “آنچه را که برای خود خوب میدانم، برای همه نیز خوب میدانم.”
ما فقط به عنوان یک نفر برنده خواهیم شد یا به عنوان یک نفر بازنده.
امیدوارم که آنها نور را ببینند.
این نظر آخری با پرت و پلا گویی به نوشته بالا «دمکراسی» را متصل کرده است؛ در حالیکه نویسنده هرگز از دمکراسی صحبت نکرده است . «مقصود” نوشته اش هم «دمکراسی نیست»! با هزار چسب دوقلو هم نمیتوان مقصود او را به «دمکراسی» ربط داد! کسی که چنین کند یک پریشان روحی است!
ناشناس شماره پنجم با چنبین برچسبی به علیرضا نادر در واقع دارد آب به آسیاب رضا پهلوی میریزد! چپروی کودکانه یک رویکرد آنارشیسمی است که انتهایش به راست فاشیسم ختم می شود.
برخلاف مقصود مقاله، مقاله نشان میدهد که هر مرتجعی میتواند دموکراسی خواه باشد.
واقعیت این است که دموکراسی آنقدر گل و گشاد است که در آن انواع ارتجاع لول میزنند و برای خود قدرتهایی دارند. برای همین است که بخش بزرگی از مرتجعین هوادار دموکراسی هستند، آزادی انحام اعمال زشت و ضد بشری مثل استثمارکری سرمایه داری.
دیکتاتوری متعلق به زمانی ست که دموکراسی نتوانسته وحدت طبقاتی ارتجاع را حفظ کند و معلوم هم نیست که بتواند. مثلا فاشیسم و نازیسم نتوانست، بلشویسم نتوانست. خمینیسم نتوانست. لااقل میتوانیم بگوئیم که دیکتاتوری بحران دموکراسی را از بین برده و ارتجاع را نجات میدهد، اما الزاما سیستم پایداری نیست. اما این را هم میتوان گفت که حرکت از دموکراسی به دیکتاتپری و بالعکس، این دگردیسی دوطرفه، سیستم ارتجاع را حفظ میکند؟ در این دگردیسی، اصل ارتجاع که سلطه و استثمار است، دست نمی خورد و زنان و کارگران قربانی مثل گله گوسفند از یک چراگاه ذهنی به چراکاه ذهنی دیگری برده میشوند.
سعی کردید ما را خر کنید، اما ما ماهیت شما را توضیح دادیم.
مخالفت با بمباران، به هیچوجه به معنای تأیید جمهوری اسلامی نیست؛ همانگونه که نفی جمهوری اسلامی نیز نمیتواند مجوز بیتفاوتی نسبت به جنگ، ویرانی و کشتار باشد. این دو موضع نه در تضاد با یکدیگر، بلکه در امتداد یک منطق سیاسی و انسانی واحد قرار دارند: دفاع از جامعه در برابر استبداد داخلی و در برابر تجاوز و ویرانسازی خارجی. اگر قرار است آیندهای آزاد و انسانی برای ایران متصور باشد، این آینده نه از آسمانِ بمبافکنها، بلکه از دل سازمانیابی آگاهانه مردم، مقاومت اجتماعی و مبارزهای مستقل از هر دو قطب ارتجاع داخلی و جنگافروزی خارجی سر بر خواهد آورد.
جان بولتون در ۳۱ مارس ۲۰۲۶( سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵) به سیانان میگوید: «رژیم ایران از بالا در حال فروپاشی است، که دقیقاً همان چیزی است که ما میخواهیم. این یک رژیم ایدئولوژیک از متعصبان مذهبی خشن است و ما باید آن را از بین ببریم.»
این درست است که این یک رژیم متعصب و خشن مذهبی است اما نتیجه عملی این جنگ تاکنون نشان داده است که این رژیم همچنان بر سر کار است و با کشته شدن سرانش از هم نمی پاشد. ترامپ با نظر ناصحیح آقای بولتن موافق است. ترامپ بارها گفته است که در ایران با کشته شدن علی خامنه ای و سران سپاه و ارتش و وزارت اطلاعاتش رژیم چنج صورت گرفته است! ترامپ همچنین بارها گفته است که از لحاظ نظامی آمریکا جنگ را برده است! در این زمینه سوال ساسی این است: اگر جنگ را برده اید چرا ناوگان جنگی جدید و ارتش ( ۳۵۰۰ نفر نیرو) به خاورمیانه فرستاده اید؟
بر خلاف گمانه زنی های بولتن و ترامپ (که یک پروپاگاندای جنگی است) رژیم ایران و کلیه جناح های تشکیل دهنده آن بر سر ادامه و طولانی کردن این جنگ توافق دارند.
این مزخرفات بولتن را امشب- چهارشنبه ۱۲ فروردین- ترامپ در سخنرانی اش «گزارش مهمی درباره جنگ با ایران» تکرار خواهد کرد.
طبق گزارش رسانه های رسمی دنیا قرار است ترامپ امروز چهارشنبه شب -۱۲ فروردین- در یک سخنرانی «گزارش مهمی درباره جنگ با ایران» ارائه کند.
از همین الان روشن است چی میخواد بگه.
میگه جمهوری اسلامی دیگه کشتی نیروی دریایی نداره، نیروی هوایی ندارند و ۹۰ درصد موشک و پهپاد رو از بین بردیم و رژیم چنج شده و الان درحال مذاکره هستیم و بزودی جنگ تموم میشه.
ترامپ مشتی دروغ خواهد گفت که جنگ تحت ارتش بزرگ و قهرمان آمریکا عالی پیش میرود … خواهد گفت ما عملا از لحاظ نظامی جنگ را برده ایم… سوال: اگر جنگ را برده اید چرا ناوگان جنگی جدید و ارتش به خاورمیانه فرستاده اید؟
ترامپ *بر ارتش قهرمان تکیه میکند* چون مخالفان جنگ در هیئت حاکمه و همچنین مردم داخل آمریکا و سراسر جهان بیشتر و بیشتر شده و میشوند، که صدای مخالفان را خفه کند.
این در حالیست که تنگه هرمز این شاهرگ اقتصادی مهم و اساسی خاورمیانه و جهان همچنان بسته است و جمهوری اسلامی همچنان بر سر قدرت است…
اما نگرانی بیشتر فعالین مخالف ایرانی این جنگ بعد از جنگ است چون رژیم جمهوری اسلامی در طول این ۴۷سال اینقدر ضربه نخورده و عملا مثل مار زخمی و سگ هار پاچه مردم رو میگیره و زهرش رو به مردم میزنه .. اعدامهای فله ای با انگ جاسوس دشمن بعد از پایان جنگ صورت خواهد گرفت…
لینک زیر نوشته ایشان (به زبان انگلیسی) درصفحه اینستاگرام خودشان است:
https://x.com/AlirezaNader/status/2025991980396789993