برنامه کلان مجلس اسلامی علیه زنان، خرافه یا بهره برداری فاشیستی در خدمت نظام
سوسن آرام
*پشت همه نوع خرافات زن ستیزانه یک عقل ارتجاعی خوابیده است، اما پشت زن ستیزی ابزاری رژیم یک عقل ارتجاعی تر.

مرکز پژوهش های مجلس اسلامی در گزارشی تحت عنوان `آسیب شناسی و بایستههای برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران درباره زنان وخانواده´ تهیه و منتشر کرد.وظیفه این گزارش عقلانی کردن زن ستیزی رژیم و منطقی جلوه دادن آپارتاید و تبعیض جنسی است. براساس خبر سایت مجلس، «دور شدن نسل جدید از هویت جنسی» را یکی از مهم ترین آسیب های اجتماعی خوانده است. دور شدن از هویت جنسی به نظر پژوهندگان رژیم اسلامی ناشی از «تمرکز بر لزوم برابری و غفلت از جنسیت و و یژگی های جنسیتی» است که باعث شده زن «خود را متفاوت از مرد» نشناخته و نتواند «انتظارات متفاوت از دوجنس را بپذیرد و در نتیجه وجود قوانین و رویه های متفاوت در مورد زن و مرد را تبعیض می داند و رفته رفته خواهان تشابه نقش ها و حذف اختلافات می شود».
اگر آیت الله جنتی می خواست جوهر این متن را تشریح کند به سادگی می گفت: آزادی و برابری زن و مرد یعنی فحشا.
اما اکنون که فشار زنان چنین اجازه ای را به مرکز پژوهش های مجلس نمی دهد، آن ها از فرمول بندی ها و الفاظ رایج در تحلیل های فمینیستی و جامعه شناختی استفاده می کنند و به جای اینکه به شیوه آیت اللهی بگویند آپارتاید و تبعیض جنسی از فحشاء جلوگیری می کند، میگویند قوانین و رویه های متفاوت جلوی «آسیب های اجتماعی» را می گیرد.
و چه بهتر که این زبان را به کار می گیرند. چون نشان میدهند نسخه “مدرن” شده ی خرافات آیت الله ها جنتی و مصباح، همانقدر عقلانی تر است که احکام فاشیست های هیتلری نسبت به تمایلات اجداد جنگلی شان. و این نه از نوع ناسزاهای رایج است که مردم ایران از سر خشم برحق به روحانیون حاکم نسبت میدهند، بلکه مراد معنی دقیق این جملات است. به این معنا که:
یک: خود خرافات زن ستیزانه بر منطقی استوار است و یک “عقل ارتجاعی” و منافع ویژه پشت آن خوابیده است که در معقول ترین اشکال مردسالاری هم از آن استفاده می شود، هرچند شکل زننده و خرافاتی را معمولا حذف می کنند.
دو:اما در جمهوری اسلامی، آنچه اولویت دارد، حفظ ظاهر مردسالاری است. حتی در مواردی حاضرند در مضمون به عقب نشینی هایی تن بدهند، به شرط این که مظاهر مرد سالاری در جامعه حفظ شود، چون این سیاست را برای حفظ «هویت اسلامی» حکومت وبقاء آن ضروری می دانند. درست مثل فاشیسم که رقابت، سلطه جویی، جنگ انسان با انسان و آن چه را که دیگر نظام های سرمایه داری همزمان هم از آن بی بهره نبودند اما آنها را لاپوشانی می کردند، برجسته کرده و به هویت خود تبدیل کرده بود، تا شرایط بقای نظام خود را فراهم آورد. روشن است این امر خصلت تخریبی فاجعه باری هم به سیاست های فاشیست ها و هم به سیاست های زن ستیز رژیم اسلامی میدهد. به همین جهت مقامات رژیم در آغازهیچ ابایی نداشتند که در مجلس و منبر رسما از کهتری زن و حق مرد بر قیمومت آن دم بزنند، و سیاست هایی مثل سنگسار را با شدت و به کرات به اجرا بگذارند. حالا که تحت فشار جنبش زنان قرار گرفته اند، همانطور که در طرح مجلس می خوانیم بطور ویژه بر آپارتاید تاکید می کنند.
به این دو نکته و عواقب سیاست های رژیم برای زنان و کل جامعه کمی مفصل تر می پردازم.
عقلانیت ارتجاعی: نجابت، مالکیت، و تملک شخصی پیکر زن
گوران تربورن یکی از متفکران روشنگر معاصر، در کتابی که در مورد رابطه قدرت و جنسیت نوشته است میگوید در طی قرون طولانی مذاهب سعی کردند زنان را باکره و نجیب به خانه شوهر بفرستند. ازدواج و تشکیل خانواده خارج از نرم های تعیین شده بوسیله آن ها که در قانون تثبیت میشد، به صورت توده ای فقط در بخش هایی از آفریقای جنوب صحرا و در منطقه آلپ اتریش و ایبریای شمال غربی وجود داشته است. تربورن از تحقیقات مفصل خود نتیجه می گیرد این پدیده از زمانی آغاز شد که امکان انتقال زمین بین نسل ها از طریق خانواده بوجود آمد.
یادآوری این نکته مفید است که کتاب تربورن طی هشت سال تحقیق فشرده تهیه شده است و صرفنظر از این که با تزهای نویسنده موافق باشیم یا نه، خود کتاب دارای چنان اهمیت اطلاعاتی است که اریک هابسبام، متفکری که برخی از خود او به عنوان بزرگ ترین تاریخ دان معاصر یاد کرده اند، در مورد آن نوشته است از این ببعد این کتاب به خاطر اطلاعات کم نظیری که در آن گردآوری شده، و نیز به خاطر این که به مساله از منظر جهانی نگاه کرده است، یک راهنمای استاندارد در مورد زن و خانواده محسوب میشود، یعنی نمیتوان به یک تحقیق جدی دست زد و خود را از مراجعه به آن بی نیاز دید.
به هر حال با این که تربورن هشدار میدهد که باید از باور به یک مدل ساده و خطی بین تحولات اقتصادی و فرهنگی خود داری کرد، اما تحقیقات او نشان میدهد که کارکرد اصلی خانواده پدرسالار ایجاد مکانیسمی بود برای مبادله اجتماعی، اداره امور اقتصادی خانواده و جامعه، و تثبیت موقعیت اجتماعی که باید از طریق تبار پدری به میراث گذاشته میشد. یک استثناء که در کتاب تربورن آمده شاید بهتر از نرم ها واقعیت را نشان دهد: در نقاطی از آفریقا ازدواج و تشکیل خانواده برای وارد کردن نیروی کار به خانواده صورت میگرفت، اما رابطه عشقی بین زن و مرد در خارج خانواده و براساس مهر و انتخاب شخصی متداول بود. یعنی در این شکل خانواده نیز مکانیسمی بود برای اداره امور اقتصادی ولی حداقل عشق و محبت را نجات میدادند.
به هر حال در خانواده پدر سالار رابطه انسانی بین زن و مرد قربانی تجارت، اقتصاد و اقتدار میشود یا حداقل تابعی از آن است. سنت، مذهب و قوانین مردسالار در کل جامعه نیز از همین سرچشمه آب می خورند. یعنی برای این وضع شدند که به کمک تملک خصوصی زن توسط مرد، سلسله مراتب اقتدار و ثروت از طریق تبار پدری نسل اندر نسل انتقال یابد. طبیعی است این نوع نظام خانوادگی پایه اخلاقی محکمی برای نظام سلسله مراتبی و سلطه “برتر” بر “که تر” در جامعه ایجاد می کرد: مرد بر زن، اولیاء بر فرزندان، پیرها بر جوان ها، نجبا و نخبگان بر عوام و توده، طبقات ممتاز بر بی چیزان، دولت بر مردم، خدا بر زمین.
اما تا آنجا که به روابط زن و مرد مربوط می شود، اختلاف طبیعی دو جنس، یعنی همان «تفاوت های جنسیتی» که مبنایی است برای پیدایش رابطه عشق و محبت بین دو انسان برابر، در عتیقه ترین اشکال نظم و تفکر پدرسالار، به وسیله ای تبدیل می شود برای ایجاد رابطه ای نابرابربین زن و مرد با هدف های منفعت جویانه و سلطه طلبانه.
این نوع سوء استفاده پدرسالارانه و مردسالارانه از «تفاوت های جنسیتی» است که پژوهشگران مجلس اسلامی در جستجوی آن هستند و می خواهند طی یک برنامه 20 ساله جامع و گسترده آن را به جامعه ایران گسترش دهند و بر مبنای آن «رویه ها ی متفاوت» و تبعیض جنسی و قوانین تثبیت کننده نابرابری را بر زن ایرانی تحمیل کنند.
پژوهشگران مجلس اسلامی در این مورد تنها نیستند و علیرغم همه ادعاهای ضد امپریالیستی توخالی خود با مرتجع ترین نو محافظه کاران بنیادگرا مدافع عصر امپراتوری که «لشکر نجابت», راه انداخته اند و می خواهند زاییدن را به یک حکم دولتی برای زن تبدیل کنند، هم آوازند. در حقیقت استدلال یا بهتر است بگوییم بهانه همه انواع نظریه ها و مرام ها و مکاتب ارتجاعی در سرکوب زن از فاشیسم، نازیسم، محافظه کاری نولیبرالی، تا انواع بنیادگرایی های مذهبی، و حتی شاخه های ارتجاعی فمینیسم که موتلف نئولیبرالیسم هستند، همین «تفاوت های جنسیتی» و لزوم اتخاذ «رویه های متفاوت» مبتنی بر تثبیت نابرابری است که حق زن بر پیکرخود و رابطه های فردی و اجتماعی خود را نفی کرده و به دست مرد در نهاد خصوصی خانواده، و دولت درکل جامعه می سپارد و بر همین مبنا تمام حقوق پایه ای زن و حق برابر او با مرد در برخورداری از این حقوق را انکار میکند.
و وقتی پژوهشگران مجلس اسلامی به گفته های زنان آمریکایی و صاحبنظران و دانشوران غربی. به عنوان شاهد استناد میکنند معلوم نیست کدام دسته را در نظر دارند، آیا در فکر سوء استفاده از نظرات زنان آمریکایی هستند که با تاکید بر فمینیزه شدن فقر و عواقب «جنسیتی» آن در جهت تامین برابری تلاش می کنند، یا به نظرات دشمنان و رقبای محافظه کار و بنیادگرایشان مثلا در نشنال رویوی نیویورک که به دنبال قاضی زنی برای دادگاه عالی میگردند تا تعبیر کنونی از قانون سقط جنین در آمریکا را لغو کند.
وقتی تملک خصوصی زن، پایه اصلی انواع نظریه های “نجابت” باشد، هر نشانه یا گرایشی که با حق مرد بر تملک خصوصی زن در تضاد باشد و این نقش اجتماعی برای زن را نپذیرد ، “نانجیبی ” تلقی می شود و وسیله ای برای گسترش آسیب های اجتماعی. یاد آوری این نکته مفید است که این نوع “اخلاق” فقط به جمهوری اسلامی تعلق ندارد و تنها در جزوه پژوهشگران مجلس اسلامی بازتاب آن را نمی بینیم. برای نمونه در مورد این فاجعه چه باید گفت که حتی در پیشرفته ترین دمکراسی های جهان یکی از مشکلات زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند این است که در دادگاه ها و در افکار عمومی به قول معروف «یک بار دیگر مورد تجاوز قرار میگیرند.»
با این منطق ارتجاعی زنانی که به دلایلی در موقعیت اجتماعی قرار گرفته اند که برای تملک خصوصی عرضه نمیشوند، بی ارزش تر از زنانی تلقی می شوند که میتوان آن ها را تصاحب کرد. یا « ترشیده» اند و فاقد ارزش، یا «فاحشه» اند و از مدار ارزشی اجتماع خارج، و یا به شیوه اسلامی میتوان قانونا و با قراردادهای معتبر آن ها را کرایه یا صیغه کرد. درست مثل زمینی که حق مالکیت بر آن به تو داده نشده باشد، ولی حق بهره برداری را بتوانی بخری. [ شکل های دیگری از کرایه زن در سنت های دیگر مردسالارانه وجود دارد.]
قوانین اسلامی تحمیل شده بر جامعه ما با ترویج این منطق به زمخت ترین شیوه ها، هم واپس مانده ترین خرافه های ماقبل مدرن در مورد رابطه زن و مرد را اشاعه میدهد و هم با کالایی شدن زن در جهان مدرن و پسا مدرن و نو لیبرال کنار می آید، به دو طریق: از یک طرف با دفاع از ارزش های خانواده مردسالار. از طرف دیگر با معتبر شمردن خرید و فروش قانونی زن تحت عنوان صیغه. اما استفاده ویژه ای هم دارد که از مختصات این رژیم است.
عقلانیت ارتجاعی تر: هویت جنسیتی، هویت اسلامی و نقش آن ها در حفظ یک قدرت تمام گرا
تا اینجا صحبت از وجه مشترک همه نظام های مرد سالار بود. اما جمهوری اسلامی علاوه بر آن از زن ستیزی به عنوان ابزاری برای بیرون راندن رقیبان خود از حکومت و انحصار تمام ابزار قدرت در دست روحانیت و اکنون در منازعه با آمریکا استفاده کرده است.
ائتلاف درونی قدرت حاکم در طول این 40 سال دستخوش تغییراتی شده است و متحدان غیرروحانی صاحب منافع ویژه به دارو دسته وحاکم وارد شده اند و دولت را در ایران به یک مجموعه از الیگارش ها با خزانه و تیول و میلیشای ویژه خود تبدیل کرده اند، اما «هویت اسلامی » وحدت اجزاء این دار و دسته را حفظ میکند و در بند نگاه داشتن زنان مثل یک مارک ثبت شده و رسمی، در خدمت دفاع از این «هویت اسلامی,» به کار گرفته میشود.
تا قبل از حمله به عراق و کوتاه کردن دست اصلاح طلبان از ارگان های مهم قدرت، سرکوب زنان به عنوان تاکیدی بر هویت اسلامی در خدمت بیرون کردن تمام رقبا از صحنه و تمرکز قدرت در دست روحانیت به کار گرفته میشد و رژیم هرگاه طرحی برای تصفیه صفوف خود داشت، حمله به زنان را مقدم بر هر چیز سازمان میداد.
بعد از حمله آمریکا به عراق که منازعه رژیم و آمریکا بر همه چیز سایه انداخته، رژیم به حفظ هویت اسلامی به عنوان یک ابزار مهم برای اعمال فشار به آمریکا در سیاست خارجی خود نیاز دارد و در نتیجه به تداوم سیاست زن ستیزی به عنوان مارک رسمی هویت اسلامی.
مرد سالاری در اشکال متداول و معمولی، بخودی خود ارتجاعی است، اما استفاده ابزاری از سیاست زن ستیز در جمهوری اسلامی ، تنها یک سیاست ارتجاعی و ناشی از جمود فکری و تاریک اندیشی متحجران نیست، بلکه یک سیاست فاشیستی است برای حفظ قدرت یک دارو دسته زورگو. مشکل ما فقط تحجر مذهبی حاکمان اسلامی نیست، مشکل این است که آنها که بسیاری شان نه به خرافه نه به دین نه به هیچ چیز دیگر اعتقاد ندارند، به نوعی زن ستیزی ابزاری برای حفظ قدرت شان احتیاج دارند و در جنگ قدرت از آن استفاده می کنند. برای این که بازرگان از حکومت بیرون شود، زن را سرکوب می کنند، برای اینکه بنی صدر از حکومت بیرون شود زن را سرکوب می کنند، در منازعه بر سر اتخاذ یا رد سیاست استحاله یا اصلاحات زن را سرکوب می کنند ، برای این که با آمریکا مقابله کنند زن را سرکوب می کنند. این یک سیاست سراپا فاشیستی است و در جوهر و مضمون خود تفاوتی با پاکسازی ها وسرکوب های قومی و نژادی و عقیدتی هیتلری به منظور بسط سلطه فاشیستها تفاوتی ندارد. به همین جهت است که زن ستیزی آن ها در برخورد با واقعیت سائیده نمی شود، و فقط با مبارزه می توان به مقابله با آن پرداخت. زیرا مبارزه و شورش علیه آن درست به خال میزند، یعنی قدرت شان را به خطر می اندازد.
طبیعی است که در دامن این سیاست که “معقول” ترین های رژیم نیزچارچوب اصلی آن را حفظ می کنند، متحجران افراطی هم بال و پر می گشایند که البته رژیم بر اساس ضروریات «عقل ارتجاعی» یا «عقل ارتجاعی تر» گاه راه آن را می گشاید و گاه آن را مهار میکند.
البته منطق حکم می کند که وقتی تهدید خارجی برای رژیم جدی است، فشار را در داخل حتی المقدور کم کند تا مجبور نباشد همزمان در دو جبهه با تمام قدرت بجنگد. به راستی اگر رژیم همان سیاستی را که کلهر پیشنهاد کرده بود در پیش می گرفت حداقل جناح های اصلاح طلب خود و بخشی از اپوزیسیون راست خارج را به میزان زیاد خلع سلاح می کرد. اما این تناقض رژیم و نیز تناقضات دروضع موجود است که الزامات متضادی را در مقابل رژیم می گذارد. راهکارهای مرکز پژوهش های مجلس، و “عقلانی” کردن زن ستیزی و تاکید ویژه بر آپارتاید جنسی به جای تبلیغ کهتری زن، تلاشی است برای حل این تناقض.
در جامعه ای که زن طبق نص قوانین اسلامی از همه چیز نصف ارث می برد، در شهادت بدون مرد اصلا آدم حساب نمی شود، از کودکی به نام ازدواج به خرید و فروش گذاشته میشود، گاهی باید برای قتلش هم به مرد کفاره داد، آپارتاید غوغا می کند و.و.. پژوهشگران حکومت آقای خامنه ای نشسته اند و مبانی را تنظیم کرده اند تا بر اساس آن به حق مرد بر تملک زن و “رویه قانونی” که با زن به عنوان ملک مرد برخورد می کند، قبای «ویژگی های جنسیتی» بپوشانند و تازه همه این ها در خدمت یک قدرت تمامیت گرا. روشن است که عقلانیت این شیوه برخورد نسبت به شیوه برخورد خشن روضه خوان های مرتجع، قابل قیاس است با عقلانیت فاشیسمی که ارزش جان قربانیانش را با رشد شمار جمعیت “پاک نژادان” تاخت میزد.
آیا ابعاد وحشتناک خطر را دریافته ایم؟
اگرچه استیلای یک جمهوری زن ستیز به رشد مقاومت زنان و جنبش فمینیستی در ایران دامن زده است، ولی نقش مخرب سیطره چنین دولتی را در حال و آتیه ایران نباید دست کم گرفت. یک، بعلت ویژگی های سنت مردسالاری و ارزش های خانواده پدر سالار، دوم به علت فقر گسترده و شکاف طبقاتی عظیم که این رژیم در شرایطی دامن زده است که نئو لیبرالیسم اقتصادی به “مرام” نظام حاکم بر جهان تبدیل شده، و سوم به علت رواج نوعی فرهنگ هدونیستی و آرمان زدگی که در عکس العمل نسبت به این رژیم و اخلاق ریاکارانه اش بوجود آمده است. این سه در ترکیب با هم نه تنها امروز زن ایرانی را به تباهی کشانده، بلکه میراثی از خود برجای میگذارد که اگر نیروهای آزادیخواه بویژه فمینست های ایران به طور جدی به مبارزه با آن بر نیایند، حتی بعد از سرنگونی این رژیم نیز می تواند در خدمت مرتجع ترین نیروها قرار گیرد و فجایعی بار آورد که نمونه های آن اکنون در خاموشی بر زنان کوسوو و اوکرائین گذشت.
بنا برقاعده نهاد خانواده و سنت، فاقد پویایی درونی است و اگر عوامل خارجی بر آنها اثر نگذارد، معمولا خود را باز تولید می کنند، چه رسد به این که دولت آن هم دولتی همه کاره مثل رژیم اسلامی ایران تلاش کند همه چیزرا به زور به عقب براند.
نقش متقابل ماندگاری سنت و منفعت مطلبی را تحقیقی که اخیرا یک پژوهشگر کانادایی در مورد کمبود زن در چین به عمل آورده به خوبی می توان مشاهده کرد.
میدانیم پژوهش های تازه از کمبود یا بهتر گفته شود، ,ناپدید شدن, 40 میلیون زن در چین خبر میدهند و نوشته اند در بزودی ، چهل میلیون مرد چینی بدون زن خواهند ماند. این مساله در پیوند با تحولات دیگر در چین و افزایش نابرابری طبقاتی، به رشد تجاوز به زنان، تن فروشی، آدم ربایی، ازدواج های اجباری، خودکشی و آسیب های اجتماعی دیگرانجامیده است. همه میدانند که این مساله به برنامه کنترل جمعیت در چین که با سرکوب و اعمال خشونت شدید دولتی به اجرا در آمد، ارتباط دارد. اما معلوم نیست چرا خانواده های چینی جنین های دختر را سقط می کنند یا نوزاد دختر را می کشند. دولت چین اگر چه مانند رژیم جمهوری اسلامی ایران یک رژیم استبدادی است، اما برخلاف رژیم اسلامی مبلغ ایده های زن ستیز ارتجاعی نیست و از بدو تاسیس قوانین برابری حقوقی را تصویب کرده و برای به اجرا در آوردن آن نیز تسهیلات اقتصادی و اجتماعی زیادی قایل شده است و در دوره اخیر که کشتن نوزادان دختر رواج یافت، تبلیغات گسترده ای را در تمام روستاهای چین سازمان داده است تا به دختر کشان بقبولاند «دختر خوب است، حتی بهتر از پسر است» و این که دختر کشی با مجازات شدید دولت که مشت محکمی هم دارد روبرو خواهد شد. اما پدر و مادر ها ی مجرم هم چنان دختر می کشند نه پسر.
محقق کانادایی، لورل بازن، در یک پژوهش گسترده با احتساب همه عوامل که بتواند پژوهش را به عنوان نمونه، پایه یک ارزیابی در سطح ملی قرار دهد، به بررسی عوامل احتمالی در دختر کشی پرداخت. تحقیقات قبلی نشان داده بود عواملی چون فقر، سیستم اقتصادی ، اجتماعی، سطح رشد اقتصادی نقش اصلی را بازی نمی کنند. بازن در پژوهش خود به این نتیجه رسید که تلاش برای اختصاص سهم مالکانه انگیزه اصلی این دختر کشی هاست. در عین حال گزارش او نشان میدهد ماندگاری سنت، عاملی است که امکان تصرف سهم بیشتر از زمین و خانه را در صورت داشتن پسر فراهم می کند. باین ترتیب:
از دهه 80 دو برنامه همزمان در چین پیش برده می شد: یکی برنامه تقسیم زمین ها که قبلا اشتراکی بود، دوم کنترل شدید جمعیت. از یک طرف حق هر خانواده برای داشتن فرزند محدود بود. از طرف دیگر زمین یا اختیار بهره برداری از آن نسبت به تعداد افراد خانواده و شمار جمعیتی بلوکی که خانواده جزو آن بود، واگذار می شد. البته به زن و مرد سهم مساوی داده میشد. اما قانون یک مساله را در نظر نگرفته بود: در جامعه چین سنتا زن و مرد مساوی نبودند. زن بعد از ازدواج از خانه میرفت. اما مرد زن را به خانه خود می آورد. سنت باعث می شود قانون تخصیص مساوی سهم به زن و مرد بی اثر شده و در عمل حتی پسری که اکنون در آمریکا زندگی می کند، سهم بیشتری به خانواده پدری اهدا می کند، تا دختری که چند بلوک آن طرف تر زندگی کرده و یاور خانواده اش هم هست.
البته معادله واقعی خیلی ساده نیست وبا توجه به عوامل مختلف و جزئیات قانون تقسیم زمین، به محاسبات پیچیده ای برای بهره برداری بیشتر از زمین در انطباق با قوانین جدید نیاز بود، اما منفعت طلبی، عالم و عامی چینی یعنی هم تحصیل کردگان و هم بی سوادان را در این محاسبات پیچیده استاد کرده بود و آن ها نوزادان دختر را که سرانجام روزی از زمین و خانه خود کوچ می کردند، کشتند تا تعداد افراد خانواده و سهم شان از زمین بیشتر شود، حتی به نظر میرسد تعدادی از آن ها، زنان خود را زیر مشت و لگد یا بوسایل دیگر کشتند تا حق گرفتن زن جدید و داشتن فرزندان بیشتر و در نتیجه سهم بیشتری از زمین را داشته باشند. پیشرفت و توسعه اجتماعی و اقتصادی، وسایل و شیوه ها را تغییر داد نه خود مساله را. مثلا به جای این که بعد از بدنیا آمدن نوزاد دختر را بکشند، قبل از آن و با کمک اولترا سوند، «جرم» جنین را کشف کردند، و نوزاد را سقط کردند. نتیجه 20 سال بعد خود را به صورت کمبود شدید دختر در چین نشان میدهد.

.
حالا باید پرسید اگر در جامعه ای که نزدیک نیم قرن است برابری زن و مرد در قانون تامین شده و با افکار سنتی در مورد زن نیز مبارزه شده، وضع چنین است، سلطه رژیمی که زن ستیزی را بخشی از هویت خود میداند، بر مردم ما چه می آورد؟ مساله را باید در مقیاس ملی در نظر گرفت نه در سطح گروه بندی های محدود اجتماعی. در مقیاس جامعه ای باید اندیشید که آدم ساده و ندارش مثل آن کاراکتر فیلم خوب جعفر پناهی طلای سرخ ´ از رفیق مسن تر می پرسد: «حسین آقا، یعنی قبلا زن ها لخت و پتی تو خیابون ها می رفتند؟» - و منظورش از لخت و پتی، بی حجاب بود- و یا زن فقیر ندارش مثل نامزد حسین آقا احساس گناه رنج اش میدهد که مبادا به خاطر کنار رفتن بی اختیار گوشه حجابش دل حسین آقا را شکسته و تنها روزنه نور زندگی اش مسدود شده باشد، ویا این که ساده ترین حقوق و آزادی ها ی زن مثل رقصیدن و لاک ناخن زدن و معاشرت با جنس مخالف طاغوتی تلقی میشود، و بدتر این که واقعا هم «طاغوت» یعنی فرمانده حسین آقا و همکاران رژیم و طبقه ممتازه بدون تقبل درد سر، بیشترین بهره را از حقوقی که اکثریت زنان قانونا از آن ها محرومند، میبرند.
حالا اگر آثار مخرب این سیاست را در کنار دو عامل دیگریعنی فقر و ریزش اخلاقی بگذاریم، آنوقت درک این امر مشکل نیست که ترکیب این سه بهترین شرایط را برای هرنوع منفعت طلبی از موقعیت وخیم زنان باز می کند، از منفعت طلبی مردی که زن می خرد تا منفعت طلبی مردی که زن می فروشد، ازمنفعت طلبی مرد فقیری که می خواهد بار “نان خور” را از دوش خود بردارد تا منفعت طلبی دولتی که میخواهد از شر ارقام درشت بیکاری رها شود، از منفعت طلبی کارفرمایی که مادر و همه کودکانش را در سرای ویرانه خودشان خارج از هر نوع قانون حمایتی میدوشد، تا منفعت طلبی دلالانی که شبکه ترافیک زن به دوبی راه می اندازند. سودجویی از وضعیت شکننده زنان همه جا به صورت طمع دهقان چینی برای تصاحب زمین ظهور نمی کند.
روشن است که رژیم در تحمیل برنامه های زن ستیز خود چه به شیوه جنتی ها اعلام شود و چه به شیوه پژوهشگران خامنه ای، موفق نخواهد شد. زیرا تمام قرن گذشته، زمین لرزه های عظیم بنیان سیستم های مردسالار را پوسانده است، بعلاوه مقاومت زنان در برابر رژیم، برای اولین بار یک جنبش گسترده آزادی زن در ایران بوجود آورده که بی تردید سیاست های رژیم را به شکست خواهد کشانید. اما هریک روز دوام حکومت اسلامی بر شدت آسیب های اجتماعی می افزاید. رژیم نمی تواند جامعه را اسلامی کند، اما زخمه ایی بر پیکر جامعه وارد می کند که به چرک می نشیند. حقیقت این است که حتی هم اکنون هم، آسیب های ناشی از زن ستیزی این رژیم بر چشم انداز آینده به شدت اثر گذاشته است بطوریکه درمان آن ها در فاصله زمانی یک نسل تنها با استقرار نوعی از دمکراسی متصور است که خودش سازمانگر یک انقلاب جنسی بر پایه تامین برابری اجتماعی باشد تا بتواند برآسیب های این رژیم در اعماق اجتماع مرهم بگذارد.
از آرشیو روشنگری
مقاله خوبی است اما چند ضعف دارد.
.
ایرادات:
مقاله سعی میکند بعضی از گرایشات ضد زن را اقتصادی توضیح بدهد، مثل مورد چین در مقاله. مقاله رابطه درستی نمی تواند بین مردسالاری و بردگی مزدی و امپریالیسم و سلسله مراتب برقرار کند.
.
خوبی مقاله این است که برخلاف بعضی ها، سعی اش را کرده. دلیل عدم موفقت خانم آرام، گیج شدنش از ناثیری است که ماتریالیسم تاریخی بر ذهن او گذاشته، و کسانیکه او از آنها نقل میکند.
.
آسیب زدن در ذات سیستم اجتماعی اقتدارگرایانه تاکنون حاکم در بشر است، ایرانی و غیر ایرانی. مثلا، جوامع دموکراتیک غربی دارند دائم به دیگر کشورها آسیب میزنند. اقتصاد سرمایه داری جهانی دارد دائم به محیط زیست و از این طریق حیوانات و انسانها آسیب میرساند.
.
در هر جامعه ارتجاعی، یک نوع ارتجاع میتواند برجسته باشد، تعویص یکی با دیگری دردی دوا نمیکند. در ایران اشاعه خرافات و زن ستیزی برجسته است.
.
شیوه مبارزه با مردسالاری در ایران اگر هم تراز با فرهنگ زنانه و مردانه در غرب باشد، موفق نخواهد بود و بطور اتوماتیک در خدمت اقتدار امپریالیستی در می آید و بعنوان نفوذ امپریالیسم غربی به آن برخورد می شود – جنگ ترکیبی.
.
جنگ ترکیبی یک واقعیت امپریالیستی است که اسم دیگرش انقلاب مخملی، انقلاب دموکرسی خواهی، حتی اسلام خواهی و غیره است.
.
آنچه تاکنون انقلابی فهمیده شده، ناقص بوده، چون تمام ابعاد اقتدارگرایی را نفی نمیکرده.
.
مبارزه اصلی انقلابی درجامعه ایران به معنی صرفا مبارزه با جمهوری اسلامی نیست، بلکه مبارزه با سیستم اقتدارگرایی در ذهنیت ایرانی هاست که انواع ارتجاع را دائم در جامعه حاکم میکند.
.
باید همزمان با تمام ابعاد عینی شده ذهنیت اقتدارگرایانه مبارزه کرد تا راه انقلابی در پیش گرفت در غیر اینصورت صرفا یک شکل اتجاع با شکل دیگر تعویض میشود و زن و کارگر میشوند مهرهای بازی قدرت. برای مبارزه با این عینیت باید با ذهنیتش (گرایش به اقتدارگرایی) هم مبارزه کرد.
.
حاکمیت را با اقتصاد توضیح نباید داد، حاکمیت را باید با درک گرایش انسان به سلطه و رفاه سلطه طلب توضیح داد. رفاه سلطه طلب محصول موفقیت نقشه های اوست – این در علم تکامل انسان اولیه و تاکنونی توضیح داده شده. ذهن و عین هر دو به یک اندازه دخیل هستند، یکی دیگری را تعین نمیکند. ذهن ابزار جسم انسان برای بقا و رفاه اوست. چیزی بنام “مستقل از اراده ” (متاسفاه از مارکس) در جامعه انسان وجود ندارد، مگر در میان بیماران روانی و فریب خورده ها.
.
دختر کشی چینی اقتصادی نیست، محصول ذهنیت فاسد اقتدارگرایانه حاکم بر جامعه چین است که بصورت رویکرد اقتصادی معینی تجلی پیدا میکند. دهقان چینی بر اساس نااگاهی و حاکمیت ارتجاع در چین تصمیم گیری میکند.
.
زن ایرانی با حاکم کردن فرهنگ زن و مرد غربی در ایران نه موفق خواهد بود و نه اگر موفق باشد، آزاد، زن غربی آزاد نیست، آزادی بیشترکسب در یک جنبه کسب کرده، اما کماکان دارد هزینه میدهد و ابزار است، ابزار استثمار نیروی کار و استعمار. اگر زن غربی آزاد بود، رون پایش و یا پستانش تبلیغ اتوموبیل و غیره نبود..
.
نابودی واقعیت ضد زن بودن و ضد کارگر بودن در ایران محدود به رژیم نیست، ریشه ای است و ریشه اش در وجود ذهنیت اقتدارگرایانه جامعه نهفته است. برای همین، آزادی از رفرم نمی آید، آزادی از زدن ریشه ممکن است. زدن ریشه یعنی زدن خود ذهنیت اقتدارگرایی و ابعاد آن که هست این مجموعه نه صرفا یکی از آنها:
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
سلسله مراتب در کار گروهی (رهبری طلبی، درست کردن مقام و رتبه و تشکل مربوطه)
.
انقلاب ضد اقتدارگرایی (آنارشیستی کمونیستی) نمیتواند صرفا در ایران موفق باشد، اما واقعا میتواند از ایران آغاز شود.
.
شورشهای ضد دیکتاتوری و ضد رژیمی میتواند در جهت مبارزه انقلابی (ضد اقتدارگرایی) قرار بگیرد ولی تنها اگر مبارزه با اقتدرگرایی در اپوزیسیون موفق باشد، در غیر اینصورت، شورشها و اعتراضات و اعتصابات یا ناموفق هستند و یا بنفع ارتجاعی دیگر تمام میشوند.
.
مبارزه با اقتدارگرایی در اپوزیسیون، مبارزه با ارتجاع است و با مبارزه با ارتجاع در ایران و دولتش فرقی ندارد. برای همین رویکرد “انقلاب همه با هم” تیر زدن به پای خود است. انقلاب نه سیاسی است و نه سیاست بازی. انقلاب عمیقا اجتماعی، تکاملی و به عبارت دیکر، فرهنگی است. انقلاب جنگ فرهنگ همکاری و صلح و عشق علیه فرهنگ سلطه و رقابت، آدم کشی و نفرت است که این آخری همان که اقتدارگرایی است.
.
انواع ذهنیتهای ارتجاع در میان ایرانی ها:
خرافات، مذهبی ، اسلامی و غیر مذهبی
ضد ستیزی
بچه آزاری
بردگی مزدی
تمایل به غرب و امپریالیسم غربی
تمایل به شرق و امپریالیسم شرقی
مارکسبسم، بلشویسم و سوسیال دموکراسی
جمهوری خواهی ، دموکراسی خواهی، لیبرایسم
قومگرایی
ایرانیگرایی
پاسیویسم
انواع دیگر …
———
این است منطق قضیه به عقیده من.
.
آنارشیست