ترس و بزدلی پشت کشتار و اعدام
رژیم از ریسمان ترس خود آویزان شده است، برای مردم اما عبور از ترس خبر آمدن آزادی است
خشم و نفرت عمومی از کشتار و بازداشت های جنایتکارانه و بزدلانه هنوز در اوج خویش است. رژیم بر این گمان است که با اقدامات وحشیانه میتواند مردم را بترساند، اما این توحش لجام گسیخته دیگر هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که رژیم تا مغز استخوان ترسیده و از جان خود بیمناک است و حیات خود را به مویی آویزان می بیند.
رژیمی که سر یک انقلاب را خورد و مثل اژدهای هفت سر به تخت قدرت چسبید و هرمصیبت عظمایی برای مردم ، حتی احتمال حمله آمریکا یا اسرائیل به ایران را برای خود نعمت به شمار آورد تا مبادا مردم انقلابی حق خود، حاکمیت بر سرنوشت خود را از او بخواهند و بازپس بگیرند، نشانه های انقلاب علیه یک قدرت فاسد مستبد را خوب می شناسد. به همین جهت با مشاهده نخستین نشانه های جنبش ها اعتراضی مردم قالب تهی میکند. همین است علت اعدام ها و کشتار های جنایتکارانه.
رژیم وحشت زده، وحشت است که به بازداشت و احکام اعدام زندانیان روی آورده است تا مردم را بترساند. این کاری است که رژیم در آن سابقه دارد، سابقه ای که تا به حال می کوشید آن را پنهان کند. اما رژیم حالا دیگر بضاعت لاپوشانی جنایات خود و حفظ ظاهر را هم ندارد. دستگاه قضائیه به همدستان خود در رژیم توصیه کرده بود با حفظ ظاهر تلاش کنند بهانه به دست خارج ندهند. خیال محال. می بینیم و باید تکرار و تاکید کرد رژیم دیگر بضاعت لاپوشانی جنایات خود و حفظ ظاهر را هم ندارد و چاره را در این دیده که تیغ را از رو ببندد.
رژیم شمشیر را از رو بسته: برای جلوگیری از اعتراضات مردم در مناسبات های گوناگون، در روزهای بی شمار که خواهد آمد، آری مردم زمان دارند، تمام آینده در اختیار مردم و از آن مردم است. زمان برای رژیم تنگ است و نفس آن به شماره افتاده است.
بیهوده تلاش می کنند بترسانند، ما میدانیم خود ترسیده اند، به همین جهت به آخرین تیر ترکش خود متوسل شده اند: زور و سرکوب. سعی میکنند سر اختلافات در بالا را به نوعی به هم بیاورند- با نوعی طرح «وحدت» یا «شدت»- تا بتوانند پائین را بزنند.طرح وحدت هم از نظر صاحبان زور در رژیم موقتی است، یکی از کارگذاران رژیم مدتی پیش ضمنی اشاره کرد که برای نشان دادن شدت علیه«نافرمان» های بالا «نیاز به زمان» هست. مساله اصلی شان خاموش کردن مردم است، آنوقت طرح وحدت به راحتی میتواند به طرح شدت تبدیل شود.
به گمان شان این مردم همان مردم دهه 60 هستند و امیدوارند با سرکوب و اعدام بتوانند به غصب قدرت از مردم ادامه دهند. اما اشتباه می کنند. آن زمان بخش نه خیلی بزرگی از مردم بودند که ماهیت جنایتکارانه رژیم را می شناختند و چوب آگاهی خود و عمل برحسب این آگاهی را با پرکردن زندان ها و خاوران ها خوردند. حالا اکثریت عظیم مردم میدانند با چه رژیم جنایتکاری روبرو هستند و چوب این رژیم به تن اکثریت مردم خورده است. آن زمان برای بخش عظیمی هنوز امید یا توهم وجود داشت، یا لااقل هنوز کاسه صبرشان لبریز نشده بود. حالا اکثریت عظیم مردم از این رژیم به جان آمده اند و سرنگونی آن را بی صبرانه انتظار می کشند.
همین است که جرات به اصطلاح «سیاست ورزی» را از رژیم گرفته است. اما رژیم بزدلی که فضای مانور، جرات، بضاعت، و شجاعت کوچک ترین اصلاح یا عقب نشینی را ندارد و دستش بطورکامل خالی است با توسل به آخرین تیر ترکش خود و اعمال سرکوب های وحشیانه فقط مردم را در معرض خطرات و مصیبت های بزرگ قرار نمی دهد، آخرین مایه حیات خود را هم مصرف کرده و می سوزاند و گام های نهایی به سوی مرگ را بر میدارد. رژیم با اقدامات جنایتکارانه خود راه حل نهایی را هم به مردم نشان میدهد: عبور از ترس. رژیمی که نه به مردم نان میدهد، نه به کارگر و معلم و پرستار حقوق، نه به بیمار دارو و بیمارستان، نه به دانش آموز و دانشجو وسایل آموزش شایسته، بنزین و برق و آب را گران میکند، هوا را آلوده و جنگل ها را نابود و اقتصاد را ویران و طبیعی ترین حقوق زن ایرانی را لگدمال، و مظاهر وجودی اش تپانچه است و طناب دار و نیروی سرکوبگر و بخش عظیم درآمد نفت و امکانات دولتی را صرف گسیل نیروی نظامی و شبه نظامی و مفتش مذهبی به خیابان ودانشگاه و مدرسه و حتی فضای مجازی میکند، علت وجودی اش را در افکار و انظار عمومی مردم از بین برده است و دلیل سرنگونی اش را به دست مردم داده است. این رژیم باید برود. سرکوب ها و کشتار همین را میگویند. کشتارها برخلاف آنچه رژیم تصور میکند و میخواهد القاء کند وسیله ای برای ادامه موجودیت فراهم نمی آورند، دلیلی برای سرنگونی آن به دست میدهند.
و آزادیخواهان ایران این وسیله را باید به دست بگیرند و بر سر رژیم بکوبند.
یک نکته هست: رژیم میخواهد القاء کند که با فشارهای داخلی و خارجی برای جلوگیری از سرکوب عقب نشینی نمی کند یا حتی آن را تشدید میکند .اما فریب این القاء رژیم را نباید خورد.
اولا، روشن است که رژیم اگر از افشاگری فارغ باشد، بیشتر و بدتر جنایت میکند. این رژیم با یا بدون افشاگری جنایت میکند.
ثانیا، هرچه افشاگری گسترده تر باشد هزینه ای که رژیم بابت جنایات خود می پردازد بیشتر، زمین زیر پای آن خالی تر، گسست های درون آن بیشتر و مرگ نهایی آن نزدیک تر میشود.
ثالثا، هدف عمده افشاگری صرفنظر از آنکه درجلوگیری از سرکوب و کشتار موثر باشد یا نه، برانگیختن وجدان همه ایرانیان بویژه در داخل کشور است. افشاگری از هرنوع باشد- تجمع، اعتراض، رسانه ای، محفلی، مراجعه به اشخاص، نهادهای و سازمان های مختلف در داخل یا خارج ایران، حتی گفتگوی تلفنی یا در صف نان و درون تاکسی سرانجام به گوش همه ایرانیان در داخل ایران میرسد. باید برای جلوگیری از کشتار ها بقیه مردم ایران همانقدر بی تاب شوند که خانواده و دوستان و یاران قربانیان ، و این در صورتی ممکن است که اخبار قتل بیگناهان به وسیع ترین شکل و لحظه به لحظه به گوش مردم برسد و همراه آن ماهیت بزدلانه ی خشونت های رژیم و ترس و ناتوانی آن افشا شود.ایران اکنون در شرایطی نیست که مردم با شنیدن اخبار این جنایات جا بزنند برعکس اینگونه اخبار نفرت تلمبار شده را دامن زده و بر عزم مردم در حمایت از اعتراضات می افزاید.
فراموش نکنیم رژیم و در راس رژیم خامنه ای بارها سیاست خود برای بقای نظام را چنین تشریح کرده اند: بصیرت بر خطرات، آمادگی نظامی و امنیتی برای مقابله با خطرات، و وارد کردن ضربه های خشونت بار. این یعنی رژیم از ترس خود آویزان شده است. هر قتل ، بازداشت و اعدام نشانه ای است از این ترس. برای مردم اما عبور از ترس آغاز حیاتی نوین و خبر آمدن آزادی است. جوانان ایران نشان داده اند با شجاعت مرز ترس را پشت سر میگذارند. هر سرکوب ، بازداشت و اعدام را باید بوسیله ای تبدیل کرد برای برداشتن گام های بلندتر از ترس، قطع رشته حیات رژیم و رفتن به سوی آزادی.
دلت خوشه قربان شکلت.کدام آزادی؟.
دیروز وامروز شازده بعنوان سخن گوی غرب فرمودند پس از اینکه ایرانیان با خون خود ایران رو پس گرفتند دربست بدست همان استعماری خواهند سپرد که پنجاه سال است منافعش ازاشغال ایران توسط مسلمانها تامین شده وحالا گویا قرار است منافعش درپنجاه سال آینده بااشغال ایران بوسیله دموکراسی بازی وپارلمان بازی فرزندان کوروش!تامین شود.
منافع استراتژیک استعمار در یک جمله بوسیله تیر خلاص زدن شازده به ایرانیت وهویت اصیل ماتامین خواهدشد.
آری این چنین است که آزادی سگ گردانی وآزادی عرق فروشی ها و…ذوق کردن ندارد.
استعمار چشم آبی با شازده قدم به قدم جنگ ایرانیان با اشغالگران اسلامی بر سرهویت وحکومت ایرانی را تبدیل به جنگ ایرانیان با حکومت بر سر دموکراسی بازی وپارلمان بازی تبدیل کرد.
درست در زمانی که که خود مردم غرب از آن روی گردان بسمت راست افراطی!و میهن پرستی و…کلا ضدیت با گلوبالیسم رفته اند وصد البته از بالا.
بیانات ومصاحبه های قبله عالم درکنفرانس مونیخ تصویری هولناک از بیرون آمدن از چاله اسلامی اشغال وافتادن به چاه دموکراتیک اشغال بود.
بیهوده نیست که مدتیست بی بی سی با شازده تضاد کار نمیکند.
گویا بقول سریال سرکار استوار در شهرخبری است.