در باره توافق نامه آمریکا و جمهوری اسلامی / استراتژی ترامپ در قبال کوبا، نسلکشی اقتصادی است
در باره توافق نامه آمریکا و جمهوری اسلامی
بر اساس گزارشات خبرگزاری های مختلف و از جمله خبرگزاری های جمهوری اسلامی، مذاکرات دولت ایالات متحده آمریکا و رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی که با میانجیگری دولت پاکستان در جریان بود سرانجام به مرحله توافقی اولیه رسیده است. بر مبنای این اخبار به دنبال جنگ چهل روزه (یا سی و نه روزه) و آتش بس اعلام شده به دنبال این توافق، جنگ رسما پایان می یابد. گرچه این توافق هنوز به امضای نهائی نرسیده است و کسی هم نمی داند دو طرف دقیقاً بر سر چه مواردی توافق کردهاند اما گفته میشود که به دنبال این توافق، تنگه هرمز، بازگشایی شده و محاصره دریایی آمریکا علیه ایران لغو می شود. در این توافق به برنامه هسته ای جمهوری اسلامی که رئیس جمهور آمریکا جنگ با ایران را با آن توضیح می داد اشاره نشده است؛ اما مقامهای ارشد پاکستانی که واسطه این مذاکرات بوده اند به آسوشیتدپرس گفتهاند که مذاکرات هستهای در ۶۰ روز آینده ادامه خواهد یافت. خود ترامپ نیز به نیویورکتایمز گفته است اگر تهران در این مدت به توافق هستهای با آمریکا نرسد، ممکن است بار دیگر هدف حملات نظامی آمریکا قرار گیرد. همچنین برخی از خبرگزاری ها از احتمال آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای ایران البته در چند مرحله خبر داده اند، اگرچه خبرگزاری مهر از آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار پیش از آغاز مذاکرات 60 روزه آینده خبر داده بود. در همین حال، جیدی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا این گزارشها را رد کرده و گفته است که رقم ۲۴ میلیارد دلار در هیچیک از متنهایی که آمریکا درباره آن مذاکره کرده، وجود ندارد. او تاکید نمود که واشنگتن آماده گفتوگو درباره آزادسازی داراییهاست، اما موضوع اصلیتر، رفع تحریمهای اقتصادی ایران در برابر تعهدات بلندمدت هستهای خواهد بود.
با توجه به اطلاعات موجود که به آن اشاره شد واقعیت این است که سرنوشت توافق مورد نظر فعلا به مذاکراتی که در آینده نزدیک قرار است بین طرفین انجام شود، وابسته است. به همین دلیل به رغم تاثیراتی که خود خبر پایان درگیری ها به جا میگذارد اطلاعات تا کنونی بیشتر بار تبلیغاتی برای دو طرف درگیر دارد. اما آنچه در عمل با اعلام این توافق حاصل گشته است پائین آمدن قیمت نفت میباشد، به طوری که بر اساس برخی گزارشات قیمت نفت اکنون به پایینترین سطح خود از اوایل ماه مارس، یعنی اندکی پس از آغاز تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران رسیده است. همچنین این توافق می تواند امکان ازسرگیری تجارت دریایی، صادرات نفت و ورود کالا به بنادر ایران را فراهم کند. به همین دلیل اعلام این توافق و بازگشت به شرایط قبل از جنگ و لغو محاصره بزرگترین شریان تولید و توزیع انرژی در جهان بیش از هر چیز مورد استقبال قدرتهای امپریالیستی رقیب آمریکا از جمله چین و اتحادیه اروپا و … قرار گرفته است.
در رابطه با توافق مذکور به نقل از نخست وزیر پاکستان گفته شده است که دو طرف پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، را اعلام کردهاند. این در حالی است که اسرائیل طرف این تفاهمنامه نبوده و مقامهای اسرائیلی پیشتر تأکید کردهاند که آزادی عمل خود را در لبنان حفظ خواهند کرد. بیتردید همین موضوع خود میتواند یکی از شکنندهترین نقاط توافق فوق الذکر باشد. بنابراین با توجه به امر فوق باید دانست که توافق تاکنونی بیش از آنکه نشانگر پایان کامل بحران باشد بیشتر برای طرفین دارای بار تبلیغاتی و اعلام “پیروزی” ست و چه بسا که این امر آغاز مرحلهای تازه و پرابهام در تداوم پروسه یک بحران مهندسی شده باشد.
واقعیت این است که با در نظر گرفتن همه اطلاعات عرضه شده تا کنونی در مورد توافق بین ایران و آمریکا به هیچوجه نمیتوان به این اطلاعات و تبلیغات دو طرف اعتماد نمود. واقعیت این است که همانطور که آمریکا جنگ مورد نظر را با کمک دو رژیم سرسپرده خود یعنی ایران و اسرائیل به نفع منافع خود مهندسی نمود، اکنون نیز صلح ادعائی را باید در چنان چهارچوبی بررسی نمود. باید به یاد داشت و تأکید نمود که آمریکا جنگ اخیر را به خاطر منافع و مصالح خود به طور استراتژیک در جهت مقابله با بحرانهای نظام اقتصادی خود و رقابت با امپریالیستهای دیگر و به خصوص امپریالسم چین با همکاری دو رژیم سرسپرده خود سازمان داده بود. در حالی که در تبلیغات، آمریکا مدعی تغییر رژیم جمهوری اسلامی بود و به مردم تحت ستم ایران وعده آزادی و رهائی از مظالم این رژیم را میداد. اما اکنون روند اوضاع بیش از هر ادعائی آشکار ساخت به هیچوجه تغییر جمهوری اسلامی در دستور کار امپریالیسم آمریکا نبوده است.
پابرجائی جمهوری اسلامی و عدم نابودی آن بعد از جنگ خانمان سوز و مصیبتباری که آمریکا به مردم ایران تحمیل کرد رسوائی دیگری برای همه نیروهای کوتهبین و سازشکار است که همواره اسیر تبلیغات امپریالیستها و رسانههایشان میگردند. به واقع این توافق به روشنی عزم و خط آمریکا در نگهداشتن جمهوری اسلامی بر قدرت را بار دیگر نشان داد و ثابت می کند که مداخلهی نظامی آمریکا نه مداخله ای بشردوستانه آنطور که سلطنت طلبان مدعی بودند بلکه مداخله ای کاملا امپریالیستی و ضد منافع و آرمانهای مردم ایران برای سرکوب انقلاب آنان و پیشبرد منافع بزرگ سازماندهندگان این بحران و جنگ فاجعه بار ناشی از آن بوده و می باشد.
با توجه به اینکه گزارشات خبری از امضای توافق نهائی در روز جمعه یا یکشنبه خبر می دهند باید صبر کرد تا متن توافق کاملا آشکار شده و روشن شود که نرمش های تاکتیکی سردمداران جمهوری اسلامی برای رسیدن به این توافق چگونه بوده است. اما شک نباید داشت که امپریالیسم آمریکا با همین جنگ و آتش بس و توافق اخیر بار دیگر نشان داد که منافعش همچون 47 سال گذشته در حفظ رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی می باشد. یکی از خدمات بزرگ جمهوری اسلامی به امپریالیسم آمریکا علاوه بر حفاظت از نظام سرمایه داری وابسته حاکم و سرکوب انقلاب توده ها، ایفای نقش در پروژه استراتژیک بنیادگرائی اسلامی و رواج آن در خاورمیانه بوده است. در این رابطه هرکس هم نداند مردم ایران به خوبی میدانند که چگونه ثروت های ملی مردم ایران به قیمت فقر و فلاکت آنها صرف پیشبرد این سیاست امپریالیسم آمریکا در منطقه میشود. اکنون با جنگ فاجعه باری که توده های تحت ستم ایران و منطقه بهایش را پرداختند، امپریالیستها در چارچوب این بحران بار دیگر بر وجهه دروغین ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی این رژیم سرسپرده در افکار عمومی مردم دنیا دمیدند و برای آن فضا و قدرت مانور ضد انقلابی بیشتر فراهم کردند.
بدون شک از نقطه نظر منافع توده های ستمدیده کشور ما که در طول 47 سال گذشته علاوه بر تمامی مصایب ناشی از حکومت رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی، در جریان40 روز بمبارانهای وحشیانه و فجایع ناشی از یک جنگ خانه خراب کن_ جنگی که حاصل یک بحران مهندسی شده امپریالیستی بوده_ را نیز تحمل کردند، قطع این جنگ و فروکش کردن بحران، یک فرصت تنفس فراهم می کند. اما چگونگی آغاز این بحران، جنگ فاجعه بار ناشی از آن و بالاخره توافق مورد بحث کنونی بین آمریکا و جمهوری اسلامی بستری ست که در آن یکبار دیگر چهره اهریمنی امپریالیستها به رهبری آمریکا و رژیمهای وابسته اسراییل و جمهوری اسلامی برای چشمهای حقیقت بین به نمایش درآمده است. جنگ 40 روزه و تمامی مصایب و مشکلات کوتاه مدت و دراز مدت آن که تا سالیان سال بر گرده کارگران و زحمتکشان ما سنگینی خواهد کرد یک بار دیگر نشان می دهد که توده های تحت ستم ما برای خلاصی از شر جنگ و تمامی مصایب ناشی از سلطه امپریالیستی راهی جز تداوم مبارزه و اتکاء به قدرت تاریخی خویش برای سازمان دادن و به فرجام رساندن یک انقلاب رهایی بخش توده ای و طولانی علیه امپریالیسم و رژیم وابسته جمهوری اسلامی ندارند. این تنها تضمین واقعی برای رسیدن به آزادی و امکان برقراری یک صلح دمکراتیک در کشور ما خواهد بود.
نابود باد جنگهای امریالیستی! زنده باد انقلاب تودهها!
نابود باد رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی!
پیروز باد انقلاب، زنده باد سوسیالیسم!
چریکهای فدایی خلق ایران
27 خرداد 1405 برابر با 17 جون 2026
*********************************************************
دنی شاو
در گفتگو با سی. جی. پولیخرونیو
استراتژی ترامپ در قبال کوبا، نسلکشی اقتصادی است
توضیح مترجم: ترجمه این مطلب برای آشنایی خوانندگان با دیدگاه های مختلف در مورد بحران کوبا و سیاستهای تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا علیه مردم کوبا صورت می گیرد. نوشتههای درون کروشه [….] از برگرداننده متن بوده و برای درک آسانتر متن میباشند.
کوبا از زمان ریاستجمهوری دوایت آیزنهاور از جمهوریخواهان، تحت تحریم تجاری ایالات متحده بوده است، هرچند این جان اف. کندی، رئیسجمهور پس از آیزنهاور و از حزب دمکراتها، بود که تحریمی جامع علیه تمام تجارت با کوبا وضع کرد. و در حالی که هر دولت بعدی سعی کرده با اعمال فشار بر مردم کوبا به دلیل حمایتشان از دولت انقلابی، به آنان درد و رنج تحمیل کند، این دولت ترامپ است که فروپاشی رژیم موجود در این جزیره را با گسترش تحریمها علیه کوبا، جلوگیری از محمولههای سوخت، و تهدید به اقدام نظامی، به اولویتی اصلی تبدیل کرده است. کوبا واقعاً در آستانۀ سقوط است و بعید به نظر میرسد دوام آورد، چرا که اقدامات غیرانسانی و جنایتکارانۀ دولت دوم ترامپ این جزیره را به بحرانی عمیق انسانی کشانده است.
در مصاحبۀ زیر، دنی شاو به بررسی سیاست خفهکردن کوبا توسط دولت دونالد ترامپ میپردازد و پس از مشاهدهٔ مستقیم شرایط موجود در این جزیره، تحلیلی از تأثیر تحریم اقتصادی بر مردم کوبا ارائه میدهد. دنی شاو پژوهشگر حوزهٔ مطالعات آمریکای لاتین و کارائیب و حامی دیرین انقلاب کوبا است. او اخیراً در سراسر کوبا سفر کرده و در آنجا برای وبسایت «گریزون Grayzone» [وبسایت خبری چپگرا] شرایط اسفناک ناشی از اعمال محاصرۀ انرژی از سوی دولت ترامپ را مستندسازی کرده است.
سی. جی. پولیخرونیو: دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، دکترین مونرو [دکترین تاریخی آمریکا مبنی بر مخالفت با دخالت قدرتهای اروپایی در قاره آمریکا] را با یک رشته اقدامات قهرآمیز در نیمکرۀ غربی؛ از جمله حمله به ونزوئلا که به ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا انجامید، و حملات نظامی به قایقهای ماهیگیری در دریای کارائیب، احیا کرده است. ممکن است کاملاً روشن نباشد که چه چیزی دیپلماسی قایقهای جنگی دولت ترامپ را پیش میراند، اما کوبا – که شاید طولانیترین تحریم اقتصادی دوران مدرن را تحمل کرده است – هدف بعدی در فهرست سیاه این دیکتاتور خودخوانده است. دنی، میشود در مورد روشهای سیاستی که دولت دوم ترامپ برای منزویتر کردن کوبا و در این فرآیند، خفهکردن اقتصاد و مردم آن به کار گرفته است، صحبت کنی؟
دنی شاو: در ۲۹ ژانویه امسال، دولت ترامپ – که سخنگوی حقیقی طبقۀ میلیاردری با دامنۀ جهانی است، همانطور که از کاراکاس تا تهران دیدهایم – اقداماتی برای تعطیل کامل اقتصاد کوبا انجام داد. تهدید هر کشوری که نفت به کوبا بفروشد یا به تجارت با آن ادامه دهد، پیچهای فشار را بر جنگی اقتصادی غیرقانونی و یکجانبه که از پیش وجود داشت، شدیدتر کرد. واشنگتن و دستنشاندههای راستگرای آن در سراسر نیمکره همچنین به سراغ مأموریتهای پزشکی کوبا از هندوراس تا جامائیکا رفتند – که ذخایر ارزی بسیار ضروری برای کوبا فراهم میآوردند و مهمتر از آن، خدمات پزشکی را به جمعیتهای حاشیهنشین در سراسر قارهٔ آمریکا و جهان میرساندند. اکوادور و کاستاریکا سفارتخانههای کوبا را تعطیل کرده و کارمندان آنها را اخراج کردند. دولت ترامپ برای جهان روشن کرده است: هرگونه تلاش برای حمایت از دولت کوبا جرمی بهشدت سخت تلقی خواهد شد. بهطور مشخص، این بدان معناست که کوبا بیش از هر زمان دیگری منزوی و درمانده شده است.
ما باید محاصرۀ انرژی ترامپ را در چهارچوب محاصرۀ اقتصادیای ببینیم که کوبا را از سال ۱۹۹۱ – سال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک سوسیالیستی –با سختی بسیار برای ادامه حیات مواجه کرده است. در نتیجه این اقدامات میانگین کالری دریافتی کوباییها پنجاه درصد کاهش یافته است. در این دههها، هم در دورههای ریاستجمهوری دموکراتها و هم جمهوریخواهان، دولت ایالات متحده تیغ جراحی را به اقتصاد کوبا زده است. با استراتژی «جراحی دقیق» به سبک غزه، وزارت امور خارجه ایالات متحده حوالجات را قطع کرده، صنعت گردشگری را نابود ساخته، و هر شرکت خارجیای که با کوبا تجارت میکرد جریمه نموده است. ۲۹ ژانویه نقطهٔ عطف دیگری از آن چیزی بود که اکنون دارد به حکم اعدام برای بسیاری از خانوادههای کوبایی تبدیل میشود. حالا افبیآی و وزارت امنیت داخلی ایالات متحده به دنبال کسانی مانند ما هستند که کمکهای انساندوستانه به کوبا بردهایم.
هر کلمهای که به اشتراک میگذارم، از جمله نقلقول از کوباییهای گرسنه و ناامید، باید در چهارچوب جنگی ۶۷ ساله علیه کشوری دیده شود که خواسته است در برابر امپراتوری ایالات متحده مستقل باشد. به عنوان یک قومنگار، تحلیلگر امور بینالملل برای تلویزیون کوبا و ونزوئلا از سال ۲۰۱۴، و کسی که بیش از سه دهه است روی زبان اسپانیایی کوبایی مسلط میشود، تماس نزدیک زیادی با کوباییها، نظرات و مبارزاتشان داشتهام. باید به یادداشت اصلی وزارت امور خارجه که سالها پیش توسط «لستر مالوری Lester Mallory»، معاون دستیار وزیر امور خارجه در امور بینآمریکایی، در ۶ آوریل ۱۹۶۰ تنظیم شد، بازگردیم:
«… نتیجه میگیرد که باید فوراً هر وسیله ممکن را برای تضعیف حیات اقتصادی کوبا به کار گرفت. اگر چنین سیاستی اتخاذ شود، باید حاصل یک تصمیم مثبت باشد که خط مشیای را فراخواند که تا حد ممکن ماهرانه و نامحسوس باشد، اما بیشترین ضربات را در محرومسازی کوبا از پول و ملزومات وارد کند، دستمزدهای واقعی و پولی را کاهش دهد، گرسنگی و یأس ایجاد کند و در نهایت سرنگونی دولت را به دنبال آورد».
من این طرز تفکر طبقۀ حاکم را به تفصیل نقل کردم، زیرا دقیقاً همان چیزی است که دستکم از ۱۹۹۱ تاکنون در کوبا در جریان بوده است. روش ایالات متحده برای دامن زدن به «گرسنگی» و «یأس» این تجربۀ شگفتانگیز و تاریخی مقاومت و دولت مردمی را کاملاً درهم کوبیده است. آنچه در فوریه، مارس و آوریل امسال در کوبا شاهد بودم، شرایطی مانند اوضاع آخرالزمانی بود.
سی. جی. پولیخرونیو: دولت ترامپ ونزوئلا را مجبور به تغییر رهبری کرد، اما این بحث وجود دارد که آیا واقعاً تغییر رژیم رخ داده است یا نه. با این حال، به نظر میرسد برنامه برای کوبا هم تغییر رژیم باشد، حتی اگر دولت کوبا هیچ کاری برای تهدید ایالات متحده انجام نمیدهد. چرا ترامپ به دنبال تغییر رژیم در کوبا است و به چه هدفی؟ او در واقع به نفع چه کسانی عمل میکند؟
دنی شاو: ترامپ نهاییترین عامل گیجکنندگی است. مثل همۀ میلیاردرها در حباب خودشان، دروغها، تهدیدها و مسخرگیهای کلیاش برایش بیپیامد است. اما پشت این میلیاردر پرمدعا و متکبّر، کارگزاران واقعی قدرت جهانی قرار دارند – گروه کوچکی متشکل از ۲۸۰۰ میلیاردر که میخواهند بر سرنوشت بشریت ریاست کنند. آنان از ترامپ به عنوان سخنگوی خود استفاده میکنند تا دستورکار فاشیستی جهانی را پیش ببرند – چیزی که پیش از ۲۰۱۶، وقتی او اولین بار به قدرت رسید، غیرممکن تصور میشد.
جنگ علیه کوبا و همۀ دولتهایی که نمایانگر هر نوع مقاومتی هستند – چین، نیکاراگوئه، ونزوئلا، زیمبابوه، فلسطین، روسیه و غیره – طراحی شده تا بارها و بارها ما را نسبت به درستی فرارسیدن «پایان تاریخ» [اشاره به نظریهٔ فرانسیس فوکویاما] متقاعد سازد: این ایده که تسلیم شدن در برابر میلیاردرها و بهزودی تریلیونرها اجتنابناپذیر است.
رسانههای شرکتی از دیرباز «کوبا» را به عنوان «دولت سوسیالیستی شکستخورده» معرفی کردهاند. این به نفع ایدئولوژیک امپراتوری است. آنها میتوانند این «جزیرۀ بدبخت» را – بدون هیچ بافت و زمینهای – به تصویر بکشند و این مکان وحشتناک را در سیانان و فاکس نشان دهند که حمایت مردم خود را از دست میدهد. میلیونها کوبایی در حال مرگ و مهاجرت هستند. حتی پیش از این بحران – که شدیدترین بحران تاکنون است – جمعیت کوبا بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ به میزان ۱.۴ میلیون نفر کاهش یافت. سپس رسانههای سرمایهداری میتوانند به صورت تبلیغاتی این واقعیت را با سرابی از فراوانی و افراطگری مقایسه کنند که از طریق دستگاههای ایدئولوژیک خود جلوی چشمانمان رژه میروند: شبکههای اجتماعی، هالیوود، رسانههای جریان اصلی و غیره را در نظر بیاورید.
منافع دیگر ایالات متحده در کوبا البته اقتصادی است. دولت کوبا همواره داور نهایی مسائل تجارت خارجی و سرمایهگذاری بوده و مانعی در برابر نفوذ بیقیدوشرط سرمایۀ خصوصی به شمار میرفته است. ترامپ، شرکای تجاریاش و باندبازانش از تصاحب زمینها، معاملات معدنی و خرید هتلهای کنار ساحل سود خواهند برد. کوبا از دیرباز اقتصاد گردشگری بزرگی داشته که آنها میتوانند از آن بهرهبرداری کنند.
پس اینها برخی از انگیزههایشان است. اما فکر میکنم پرسش شما پرسش جالبی است که دهههاست با آن زیستام.
راستش را بخواهید، امپراتوری فقط باید بوزد تا دولت کوبا سقوط کند. از نظر توانایی تأمین معاش و دفاع از مردم کوبا، دولت کوبا مدتها پیش – شاید در ۱۹۹۱ – سقوط کرده است.
مالکیت خصوصی اکنون در کوبا رو به افزایش است، و شاید از ۱۹۹۱ چنین بوده باشد. هر رهبری که اکنون آنجاست، هرچند روزانه بیانیههای میهنی منتشر میکند، رهبری به سبک فیدل، چه و کامیلو [اشاره به فیدل کاسترو، چه گوارا و کامیلو سینفوئگوس] نیست که ما در چپ غرب از ۱۹۵۹ دوستشان داشتیم و از آن دفاع میکردیم. آنچه در ۳۱ سال گذشته دیدهام، مردمی بودهاند که به حال خود رها شدهاند. اخلاق و طرز فکر عمومی در کوبا دیگر «پاتریا ئو موئرته» و «ونسرِموس» [«میهن یا مرگ» و «ما پیروز خواهیم شد»] – شعارهای تاریخی انقلاب – نیست؛ بلکه «قانون جنگل» و «هر کسی به فکر خودش» حاکم است.
در حالی که توریستهای چپگرا تصویری ستایشآمیز و قدیمی از این موزۀ سوسیالیسم حفظ کردهاند، طرز فکر دیگری در دهههای اخیر بر کوبا حاکم است، به ویژه در میان دو نسلی که در «دوران ویژه» به دنیا آمدهاند. برای مثال، در استان «سانکتی اسپیریتوس Sancti Spiritus» مدتی با خانوادهای بودم که نسبتاً پا بر جا بود. پدر یک مربی بازنشستۀ دو و میدانی و مادر یک فیزیوتراپیست بازنشسته بود. پسرشان در برزیل بسکتبال حرفهای بازی میکند و با قد ۲ متر و ۵ سانتیمتر یکی از بلندترین کوباییهای کشور است. آنها سالها بود که به دو همسایۀ مسن خود، سونیا و فرانسیسکو، روزی یک بشقاب غذا میدادند اما دیگر توانایی این کار را ندارند، چون به سختی میتوانند خود و خانوادۀ نزدیکشان را سیر کنند. سونیا و فرانسیسکو اکنون گرسنه و دچار سوءتغذیه هستند. آنها به زودی خواهند مرد – دو قربانی گمنام دیگر از این سیاست خارجی هولناک ایالات متحده. اما چه کسی مرگ آنان را ثبت خواهد کرد؟ چه کسی نامشان را خواهد دانست؟ مقامات محلی فقط ثبت خواهند کرد که آنها بر اثر کهولت سن مردهاند.
و این هر روز در کوبا اتفاق میافتد. گرسنگی عمومی تبدیل به سوءتغذیهٔ همگانی شده و هر روز که میگذرد، مرگ و میر بیشتر میشود. بسیاری از کوباییها میگویند در مناطق محروم این کشور مانند «گوانتانامو Guantanamo » و «لاس توناس Las Tunas» مدتی است که قحطی وجود دارد.
فکر میکنم تصویب قوانین در فلوریدا درباره «گرامیداشت قربانیان کمونیسم» به نفع میلیاردرهاست. این تا حدی توضیح میدهد که چرا آنها به گونهای سادیستی به دنبال ایجاد این همه رنج در کوبا بودهاند.
سی. جی. پولیخرونیو: همانطور که اشاره کردی، به تازگی در کوبا بودی و در سراسر جزیره سفر کردی. شرایط واقعی را که در آنجا با آن مواجه شدی، توصیف کن.
دنی شاو: بگذار تو را عمیقتر به درون تضادهای طبقاتی ببرم که مدتهاست در کوبا در حال ظهور هستند.
یکی از نخستین چیزهایی که یک بازدیدکننده به کوبا متوجه میشود این است که در حالی که مردم دچار کمآبی و گرسنگی هستند، بخش خصوصی در حال رشد است. روشن ساختن این نکته مهم است که «مارکو روبیو Marco Rubio»، وزیر امور خارجه ایالات متحده، ترامپ و معماران تشدید جنگ اقتصادی علیه کوبا، همزمان در حال تقویت بخش خصوصی هستند. بنابراین به صاحبان کسبوکارهای خصوصی، بنگاههای کوچک و متوسط خصوصی در کوبا، اجازۀ واردات بنزین، ژنراتور، مواد غذایی و غیره داده میشود. این تودههای مردم کوبا هستند که کاملاً قطع ارتباط شدهاند، در حالی که بخش کسبوکار نوظهور به تحکیم قدرت اقتصادی خود در جزیره ادامه میدهد و به عنوان جادهای میان میامی [اشاره به شهر میامی در آمریکا که مرکز مخالفان کوبایی است] و واشنگتن عمل میکند. اما برای دسترسی به این مغازههای خصوصی باید دلار یا انبوهی پزوی کوبایی داشت. ۹۹ درصد کوباییها نه دلار دارند و نه پزوهای انبوه. این بنگاههای خصوصی همچنین غذاهایی باکیفیت بالاتری در اختیار دارند، اما آنها شبهجزیرههای خصوصی و صاحب امتیازاتی ویژه هستند، یا «میامی کوچک»هایی که تعداد بسیار کمی از کوباییها توانایی خرید از آنها را دارند.
چهار روز پس از اینکه چریکها در هاوانا در اول ژانویه ۱۹۵۹ به قدرت رسیدند، فیدل کاسترو از جمعیت دهها هزار نفری در شهر «کاماگوئی Camaguey» پرسید: «چگونه میتوانیم این را میهن خود بنامیم، زمانی که میهن به ما هیچ چیزی نمیدهد؟» امروز، فرزندان، نوهها و نتیجههای آن نسل از کوباییها این سخنرانی قهرمانانه را – که از مبارزۀ ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوریشان برخاست – دست به دست میچرخانند و میپرسند: «چرا ما را از کشور خودمان بیرون میرانند؟».
همین حالا، به طور جمعی، کودکان کوبایی دسترسی کمتری به اسباببازی و غذا نسبت به آنچه در سراسر هائیتی از اولین باری که در ۱۹۹۸ به آنجا رفتم دیدم دارند. برخی از دوستانم در کوبا از من پرسیدهاند که آیا راهی برای فرار به هائیتی وجود دارد؟ دانشجویان پزشکی هائیتیایی که در سانتیاگو میشناختم و سایر هائیتیاییها مجبور شدند از کوبا فرار کنند و به کشور محاصرهشدۀ خود بازگردند، زیرا وضعیت کوبا اینقدر بد است. وقتی هائیتی به عنوان مرجعی برای فراوانی نسبی ذکر میشود، این نهاییترین شاخص از محاصره و وخامت اوضاع کوبا است.
در شرایطی که به کوبا تحمیل شده، محصولات کشاورزی نمیتوانند از روستا به شهر برسند. هر روز گرسنگی، سوءتغذیه و قحطیِ در حال گسترش بیشتر میشود. مردم کوبا میگویند هیچ صدایی ندارند. آسیبپذیرترین افراد – سالمندان، کودکان و زندانیان – در حال مرگ هستند. احساس قوی و فراگیر یأس وجود دارد. هیچ وسیلۀ حملونقل کارآمدی وجود ندارد. با این حال، در حالی که منتظر اتوبوسهایی هستید که هرگز نمیرسند، خودروهای وارداتی از میامی در بزرگراهها با سرعت بالا میتازند. مردم میگویند آنها کوباییهای ثروتمند یا مقامات دولتی هستند. مردم به دولت خود اعتماد ندارند و آن را جزئی مرکزی در کارزار نسلکشیای میبینند که با آن روبرو هستند.
ما باید تصورات رایج درباره قحطی موجود را در هم بشکنیم. متاسفانه ما همه روی هواپیماهای بدون سرنشین، بمبها و پیادهنظام ایالات متحده متمرکز شدهایم، اما تهاجم واقعی مدتی است که آغاز شده است. آنچه در روزها و ماههای آینده رخ خواهد داد، تحکیم چندمین مداخلۀ ایالات متحده در امور مردم کارائیب، آمریکای جنوبی و جهان است. و به کشتار تعداد زیادی از انسانها ادامه خواهد داد. زمانی که کوباییها میگویند امروز کوبا معادل غزه بدون بمب است، اغراق نمیکنند.
یک لیتر بنزین در کوبا بیش از ۶۰۰۰ پزو (۱۰ دلار آمریکا) قیمت دارد، به این معنی که یک گالن بنزین ۴۰ دلار است. میانگین حقوق یا مستمری ماهیانۀ یک کوبایی ۲۴۰۰ پزو (۴ دلار) است. یک بطری روغن آفتابگردان ترکی برای پختوپز ۱۵۰۰ پزو (۲.۵۰ دلار)، نیمکیلو برنج ۳۵۰ پزو (۰.۶۰ دلار)، و قبض برق – فارغ از اینکه برقی هست یا نه – ۴۰۰-۵۰۰ پزو (کمتر از ۱ دلار در ماه) است، به این معنی که به تنهایی پول یک کوبایی را برای ماه مصرف میکند.
در کوبا، مهم نیست چقدر پول در بانک داشته باشید، چرا که تنها میتوانید ۲ یا ۳ دلار از آنرا برداشت کنید. به همین دلیل صفهای طولانی در سراسر کوبا میبینید که متشکل از بازنشستگان و سرپرستان خانوادۀ هستند که تمام روز جلوی بانکها منتظر میمانند تا پولشان را بیرون بیاورند. کوبا کشور صفهاست، صفهای طولانی.
نرخ مرگومیر نوزادان در کوبا ۱۴۸ درصد افزایش یافته است. «الکساندر مین Alexander Main»، مدیر سیاست بینالملل در مرکز پژوهشهای اقتصادی و سیاسی [CEPR] توضیح میدهد: «سیاست “فشار حداکثری” ترامپ علیه کوبا نوزادان زیادی را کشته است … بسیار محتمل است که در لحظه کنونی نوزادان بیشتری به کام مرگ کشیده میشوند. نرخ مرگ اکنون حتی بالاتر از سال گذشته شده و این افزایش در نتیجه محاصرۀ سوخت کنونی آمریکا علیه کوبا. به وجود آمده است».
بسیاری از خانوادهها مجبورند نیمهشب از خواب بیدار شوند، زیرا تنها زمان دسترسی به چند ساعت برق است. شاخصهای بیخوابی، افسردگی و تمامی شاخصهای سلامت روان در حال جهش هستند. تروریسم ایالات متحده اشکال گوناگونی دارد.
تا زمان انتشار این مصاحبه، ابرتورم و کاهش ارزش پزوی کوبایی حتی شدیدتر هم خواهد شد. هر روز، پزو به نسبت دلار ارزش کمتری پیدا میکند و قدرت درآمدزایی کوباییها را بیش از پیش تخریب میکند. چیزی که کوباییها از ۱۹۹۵ در گوشم زمزمه کردهاند این است که اگر واقعیت خود را فیلمبرداری کنند یا سعی کنند علیه نابرابریهای اقتصادی اعتراض کنند، مقامات فوراً آنها را بازداشت میکنند.
اگر بچه داشته باشید چه؟ چطور به آنها غذا میدهید؟ خانوادههای کوبایی از بچه دار شدن خسته شدهاند، چون نمیتوانند به آنها غذا بدهند. جنگ علیه کوبا یک جنگ جمعیتی است، جنگی برای کاهش جمعیت. از منظر سرمایه، جمعیت کوبا بیش از حد و قابل مصرف است، به ویژه افراد پیر که معمولاً به انقلاب وفادارترند، چون میتوانند آنچه را که پیش از ۱۹۹۱ بود به یاد آورند. مشابه فلسطین و هائیتی، تودههای جمعیت را میتوان آواره و نابود کرد. چرا سرمایه باید به آنها اهمیت بدهد؟ و چرا مردم غرب باید به آنها، اگر تا به حال یک کلمه مثبت درباره این “کشورهای لعنتی” [با اشاره به عبارت تحقیرآمیز ترامپ] نشنیدهاند، اهمیت بدهند؟
دین، الکل و اعتیاد به مواد مخدر در میان جمعیتی که نمیتوانند فراتر از این واقعیت مادی تیره و تار را ببینند، جای پایی پیدا میکنند. همۀ مواد لازم برای یک نسلکشی اقتصادی فراهم است. کوباییهایی که در لاس توناس، «اولگوئین Holguin» یا «گرانما Granma» ملاقات کردم و با آنها وقت گذراندم، نگران هواپیماهای بدون سرنشین یا بمبهای امپریالیستی نبودند. آنها میگفتند بمبهای تشنگی و گرسنگی از دیرباز دشمن شمارۀ یکشان بوده است. مرگ استعماری اشکال گوناگونی دارد.
سی. جی. پولیخرونیو: مقامات دولت کوبا گفتهاند که این کشور در صورت حمله آمریکا تا پای مرگ خواهد جنگید. اما آیا واقعبینانه است که انتظار داشته باشیم یک ملت گرسنه در صورت تهاجم همهجانبه توسط قدرتمندترین و پیشرفتهترین ارتش جهان مقاومت کند؟
دنی شاو: «برونو رودریگز Bruno Rodriguez»، وزیر امور خارجه کوبا، این امر را به خوبی توضیح داده است: «به نظر میرسد دولت آمریکا مسیری خطرناک را برگزیده است – مسیری که میتواند به پیامدهای غیرقابل تصور، به فاجعه انسانی، به نسلکشی منجر شود». سپس او حرفی را میزند که هر رهبری باید بزند اما جدی گرفتنش سخت است. او میگوید: «کوبا حق دفاع مشروع خود را به هر آنچه که به ناچار به آن منجر شود، با حمایت عظیم و تودهای مردم، اعمال خواهد کرد.». واقعیت آن است که این اظهارات ستیزهجویانۀ دولت کوبا با احساسات تودههای این کشور هماهنگ نیست.
با نگاه به جنبش ما – فعالان، مارکسیستها، چپها یا هرچه خودمان مینامیم – وانمود میکنیم که هنوز سال ۱۹۵۹ یا ۱۹۸۹ است و فیدل و انقلابیون آموزشدیده و صادق هنوز در رأس دولت قرار دارند. اگر نتوانیم صادقانه درباره این مسئله رهبری، دولت کوبا و تودهها تأمل کنیم، آیا در خفهکردن و گرسنگیدادنِ «مامبیسادویِ Mambisado» امروزی [اشاره به رزمندگان مامبی در جنگ استقلال کوبا علیه اسپانیا که نماد مبارزه مردم کوباست] شریک نیستیم؟ آیا انقلاب را با شرایط عینی و ذهنی که مردم کوبا امروز با آن روبرو هستند قضاوت میکنیم، یا با آخرین مصاحبه یا سخنرانی «میگل دیاز-کانل Miguel Díaz-Canel»، رئیسجمهور کنونی کوبا؟ آیا هیچکدام از این فعالانی که از کوبا دفاع میکنند تا به حال خارج از «هتل ناسیونال Hotel Nacional» و خارج از تورهای تحت راهنمایی دولت رفتهاند؟ اگر ما شرایط عینی و ذهنی کوبا را اشتباه توصیف کنیم، آیا به روش خودمان در جنگ علیه کوبا شریک نیستیم – جنگی که کوباییها میگویند هم از محاصرۀ داخلی و هم خارجی ناشی میشود؟
این فکر که کوبا بتواند به هر طریقی مقاومت کند، مضحک است. چگونه یک جمعیت نیمهگرسنه و بیسلاح میتواند در برابر بزرگترین ارتش با بزرگترین بودجه – ۱.۵ تریلیون دلار – در تاریخ جهان مقاومت کند؟ کوباییها با قاطعیت تمام به من گفتند که از ترکیبهایی همانند «طاقت آوردن»، «به راه حل دست یافتن»، «بقا» و «مقاومت» به شدت خسته شدهاند. به جز تعدادی از کهنهسربازان مسن جنگ قهرمانانۀ آزادیبخش در آنگولا و آن نسل از مبارزان، تقریباً با هیچ کوبایی برخورد نکردم که ذرهای اشتیاق برای ایده مقابله به مثل با ایالات متحده داشته باشد. سراسر کوبا در حالتی از تضعیف کامل روحیه است. مقایسههای اغراقآمیز چپگرایانه با «جنگ خلقی» در ویتنام تحت رهبری هوشیمین و ژنرال «نگوین وو جیاپ Nguyen Vo Giap» مسخره و ناصادقانه است. کوباییها دولت و پلیس خود را در همهچیزی که رخ میدهد شریک میبینند. چرا برای فرآیندی بمیرند که مدتها پیش از باور کردنش دست کشیدهاند؟ «جنبش چپ» غرب از شرایط عینی و ذهنی کوبا بیخبر است، زیرا ما نقدناپذیر نشانههایمان را از دولت کوبا میگیریم. بخش خصوصی نمیتوانست در کوبا رو به افزایش باشد، مگر اینکه تبانی با مقامات عالیرتبه وجود داشته باشد. تودههای کوبا درک میکنند که مقامات دولتی یک چیز را علناً میگویند، اما پشت پرده به دنبال منافع خود هستند. و اگر به اظهارات این نسل از کاستروها در سیانان گوش کنید، دقیقاً همین را میگویند. آنها سرمایهداری را ستایش میکنند و خود را برای تطبیق با بازفتح اجتنابناپذیر جزیره آماده میسازند.
مقامات کوبا و همتایان چپگرایشان به چیزی دست زدهاند که میتوانیم «سیاست عالی high politics» بنامیم. پژوهشگر اسپانیایی کمونها در ونزوئلا «سیرا پاسکوال مارکینا Cira Pascual Marquina»، گفته است که ما اغلب نتیجهگیری خود را بر «اعلامیههای نهادی، مذاکرات، واکنشهای ژئوپلیتیک – و در عین حال نادیده گرفتن بافت انبوه رویۀ سیاسی روزمرهای که فرآیند را حفظ میکند» بنا میکنیم. به «ولادیمیر پادرینو Vladimir Padrino»، ژنرال ونزوئلایی، و تمام شعارهایش پیش از ۳ ژانویه درباره «جنگ خلقی» در ونزوئلا نگاه کنید که در برابر هرگونه تلاش دولت ترامپ مقاومت خواهد کرد. چه مقاومتی در ونزوئلا صورت گرفته است؟ امروز، شش ماه پس از اشغال ونزوئلا توسط آمریکا، همین جناب پادرینو وزیر کشاورزی است.
همۀ این سخنرانیهای بهظاهر پیروزمندانه، واقعیت تودههای کوبا را پنهان میکنند و احتمالاً بیش از آنکه سود برسانند، ضرر میرسانند. به عنوان یک حامی انقلاب کوبا، سالها اگر نه دههها صبر کردم تا برخی از این چیزها را علناً بگویم. زیرا باز هم، من با تودهها هستم، نه با دشمنان تودهها. اما پژوهشگران و حامیان کوبا باید در مورد تمام حقیقت صریح باشند. مسئولیت من تکرار شعارها و مواضع دولت کوبا نیست – آنطور که چپ در غرب انجام میدهد – بلکه دادن صدا به جمعیتی است که در یک نسلکشی اقتصادی قریبالوقوع گرفتار شدهاند، میان دو دیوانسالاری به دام افتادهاند. در اینجا مقالهای از یک دانشجوی کوبایی در ایرلند را میبینید که به خوبی نشان میدهد مردم کوبا چگونه احساس میکنند میان دو گفتمان رقیب گیر کردهاند که هر دو منافع آنان را نادیده میگیرند.
سی. جی. پولیخرونیو: خصوصیات تجاوزگرانه امپریالیسم ایالات متحده هیچگاه از بین نرفت، اما در دولت دوم ترامپ این هیولا کاملاً زنجیر گسسته است. آیا این هیولا اساسا قابل اصلاح است؟
دنی شاو: در کوبا، نزدیکترین مکان برای یافتن غذای کوبایی میامی است. این واقعیتی اسفناک، دهشتناک و کافکایی است. پس از یک ماه کار و تحقیق و زندگی در کمآبی و گرسنگی در سراسر کوبا، به ایالات متحده بازگشتم – مانند دیگر فعالان و دوستان کوبا – تا توسط افبیآی در میامی بازداشت و بازجویی شوم. وقتی بعد از سومین بازداشت و بازجویی در کمتر از دو سال آزاد شدم، از فرودگاهی عبور کردم پر از هر نوع مواد غذایی و کالای مصرفی. سرمایهداری یعنی انباشت بدبختی در یک قطب، و تجمل در قطب دیگر. «دکترین دونرو Donroe Doctrine» [بازی با عبارت دکترین مونرو و نام دونالد ترامپ] یعنی امپریالیسم آمریکا هرگونه تلاش برای ساختن چندقطبی در نیمکره را قطع میکند و هر نمونه بد یا «دولت فراری» [اشاره به دولتهایی که از سلطه امپریالیستی گریختهاند] را مورد تجاوز قرار میدهد. هیچ اصلاحی برای امپریالیسم ایالات متحده وجود ندارد. تنها اتحاد مردم ستمدیده، آنطور که در پروژههای چندقطبی مانند کشورهای بریکس پلاس [BRICS+] بیان میشود، میتواند امپراتوری را شکست دهد. این تنها امید در حال حاضر برای شکست این هیولاست که همچنان به گرسنگی دادن، بمباران و نسلکشی جمعیتهای مقاوم ادامه خواهد داد تا زمانی که چاقویی در گلویش فرو رود.
از طریق فردی مانند «اریک پرینس Erik Prince» [بنیانگذار شرکت نظامی خصوصی بلکواتر] و شرکتهای امنیت خصوصی او برای آوارهسازی جمعیت زمانی مقاوم در «پورتوپرنس Porto Prince» [پایتخت هائیتی] و «لاتیبونیت Latibonit»، [یکی از بخشهای هائیتی] این آخرین و شدیدترین فصل جنگ علیه مردم کوبا را تشکیل میدهد. کوباییها در سکوت میمیرند در حالی که مقامات دولت ایالات متحده از آوردن «آزادی» به کوبا صحبت میکنند و مقامات دولت کوبا سخنرانیهایی درباره «مقاومت تاریخی» کوبا میدهند. آنچه از ۱۹۹۵ در کوبا زیستام و شاهد بودهام، یک نسلکشی اقتصادی مداوم علیه جمعیتی بیدفاع و لالشده است.
برگردان به فارسی از نادر ثانی
چهارشنبه ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶، ۲۰ خردادماه ۱۴۰۵
نمونه کوبا یکی از ده ها نمونه است که بما میگوید انقلاب نباید وطنی و سرمایه داری دولتی تحت نام سوسیالیسم باشد. انقلاب باید جهانی و علیه ارتجاع باشد. ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی. حزب مارکسیستی کمونیست کوبا نتوانست ذهن زنان و کارگران کوبا را علیه ارتجاع پرورش بدهد. آنارشیست