چهارم فروردین از نگاهی دیگر
شباهنگ راد
روزها در چهارچوبهای فکری افراد و تجمعات سیاسی، معنا و اهمیت ویژهای پیدا میکنند؛ روزهایی که میتوان آنها را به عنوان نقطه آغاز مسیری تازه، انحراف یا حتی ضربه مهلک از سوی جانیان بشریت به یک مسیر سازنده دانست. آشکار است که هر یک از افراد با دیدگاههای متفاوت به نوعی با این موضوع آشنا هستند و در عین حال تجسم روشنی از تلخیهای مبارزاتی علیه نظامهای سرمایهداری دارند. تاریخ جنبشهای اعتراضی کارگری و تودهای، همراه با جنبش کمونیستی ایران، همواره با این رویدادها و حوادث تلخ روبهرو بوده است. یکی از این روزهای تلخ و فراموشنشدنی، چهارم فروردین 1361 بود. در این روز پنج چریک فدایی خلق [محمد حرمتیپور، اسد رفیعیان، عبدالرسول عابدی، حسن عطاریان و جواد رجبی در جنگل (خیپوست) مازندران، پس از چندین ساعت مقاومت و درگیری نابرابر با نیروهای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند.
پر واضح است که گفتهها و نوشتهها مربوط به این روز و دیگر روزهایی که هزاران کمونیست و مبارز در برابر سردمداران نظام جمهوری اسلامی در میدانهای متفاوت طبقاتی ایستادند و تسلیم نشدند، بسیار فراوان است. با وجود تفاوتهای سیاسی و تئوریک همه اینها ارزشمندند و بهعنوان بخشی از تاریخ جنبش ایران، بهویژه جنبش کمونیستی ایران، محسوب میشوند؛ زیرا جامعه ایران مانند دیگر جوامع سرمایهداری متشکل از طیفهای گوناگون سیاسی و اجتماعی است. از این رو، بدون در نظر گرفتن نقش یکایک آنها، بدون پیوستگی و همکاری سیاسی میان طبقه کارگر و سایر اقشار ستمدیده، و نیز بدون حضور، اتحاد و تعامل با دیگر نمایندگان سیاسی، جنبشهای اعتراضی با موانع ساختاری نظام امپریالیستی روبرو خواهند شد. موضوع آشکار و بهواقع تأسفانگیزی که دهههاست جنبش ایران، علیرغم ادعای پایبندی به اصول موازین کمونیستی، توسط تجمعات و دستجات سیاسی خارج از کشور با آن دستوپنجه نرم میکند.
در هر صورت، یادمان چهارم فروردین امسال را میتوان [بهطور چکیده] از این زاویه مورد پیجویی قرار داد و اینگونه ورود کرد که ارج نهادن به چنین روزهایی مستلزم رعایت کدام رفتار و کردار سیاسی، تئوریک و همچنین تا حدی بیشتر نیازمند توجه به کدام ساختارهای اقتصادی و سیاسی است؟
پیش از ورود به موارد بالا، باید تأکید شود که در این روز [چهارم فروردین] چریکهای فدایی خلق ایران (ارتش رهاییبخش خلقهای ایران) پس از گذر از مراحل مبارزه نظری و عملی و پس از جدایی از جریان «چفخا»، سیاستها و بنیانهای عملیای را شکل دادند که با وجود گذشت چند دهه، همچنان بهجهت باروری آرمان کمونیستی و همچنین چگونگی سازماندهی بهمنظور بسیج تودهای و رهایی از ستم امپریالیستی قابلتوجه است. منظور این است که بیش از چهار دهه از عمر آن میگذرد، اما جامعه ایران از جهات مختلف مشتاق حضور و بازگشت کمونیستهایی است که در دهه نخست نظام جمهوری اسلامی نقشآفرینی کردهاند. حضور و تعامل کمونیستها و مبارزین با جنبش مسلحانه چند ساله تودههای ستمدیده کردستان، همراه با فعالیتهای چهاردهماهه چریکهای فدایی خلق (ارتش رهاییبخش خلقهای ایران) و همچنین تحرکات رفقای سربداران [م. ل. م] در جنگلهای مازندران و سایر نقاط، با وجود محدودیتها و کاستیهای سیاسی، تئوریک و عملی، نقش برجستهای در پیشبرد وظایف انقلابی و کمونیستی مقابله با ارگانهای سرکوبگر نظام جمهوری اسلامی ایفا کردند.
توضیح کوتاه اینکه، نظام جمهوری اسلامی همزمان با اعتراضات، اعتصابات کارگری و تودهای، جوانان و زنان، با اقدامات عملی کمونیستها و مبارزین در گوشه و کنار جامعه ایران مواجه بوده است. درگیریهای مسلحانه کمونیستها با دار و دستههای مسلح نظام جمهوری اسلامی در کردستان، ترکمنصحرا، بلوچستان، شمال، لرستان و دیگر نقاط ایران [با وجود اختلافات دیدگاهی] نشاندهنده حضور فعال آنها، ارتباط و از همه مهمتر، درک عملی وظایف کمونیستها در برابر تعرضکنندگان به کارگران، زحمتکشان و دیگر اقشار محروم جامعه بوده است. بیتردید نظام جمهوری اسلامی از وجود و بهویژه عملیات مسلحانه نیروهای کمونیستی در نقاط ایران خرسند نبوده است. آگاه بود که رشد و تقویت این جریانها میتواند زمینههای فعالیت عملی کارگران، زحمتکشان، جوانان و زنان را افزایش دهد و نظام جمهوری اسلامی را با مشکلات جدی مواجه سازد. بر همین مبنا، به بودجههای کلان نظامی افزوده و سازمانهای مسلح متفاوت را سازماندهی کرده و نیز با اعزام نیروها و لشکرکشی به مناطق کردستان و ترکمنصحرا، در صدد سرکوب مبارزین و کمونیستها در جنگلهای شمال ایران بر آمد.
شک نیست که در آن زمان جامعه با دو فضای سیاسی موازی مواجه بود. از یک سو، کارگران، زحمتکشان و زنان برای دستیابی به حقوق پایمالشده خود در برابر سران جمهوری اسلامی ایستادند و از سوی دیگر، نیروهای کمونیستی و انقلابی هر یک به سهم خود به مقابله عملی با ارگانهای مسلح و حافظ بقای نظام امپریالیستی پرداختند. نتیجه اینکه جنبشهای اعتراضی ماندگارتر و بیشتر شده و همچنین بعد تازهتری به خود گرفته است. ولی به مدت چهل سال است که جامعه ایران با نبود حضور سازمانیافته کمونیستها، مبارزین و نمایندگان سیاسی مردم در داخل کشور در رنج است. درست است که نظام جمهوری اسلامی صدمات بسیار فراوانی به جنبش کمونیستی ایران وارد کرده است. همچنین واضح است که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی فاقد پتانسیل برسمیت شناختن پایهایترین خواستهها و مطالبات کارگری و تودهای هستند و جوابشان دستگیری، تعرض وحشیانه و سازمانیافته است. درست است که سرکوب از جمله سیاستهای محوری نظام جمهوری اسلامی به شمار میآید و استمرار آن و بدون اعمال روزانه این رویکرد امکانپذیر نیست. ویژگی که مختص تمامی نظامهای وابسته و مبتنی بر خشونت است. همچنین مواردی که برای تودههای ستمدیده ایران ناآشنا نیست و فراموش نشده است که پیش از به قدرت رسیدن نظام فعلی، جامعه ایران شاهد حضور کمونیستها و مبارزین مطابق با قانونمندی حاکم بوده است.
در واقع، جنبشهای مسلحانه تودهای و همچنین فعالیتهای عملی کمونیستها و مبارزین در مناطق مختلف، از جمله جنگلهای مازندران، بر مبنای درکی عمیق از ساختار اقتصادی و سیاسی شکل گرفت. این جنبشها نشان دادند که نمیتوان ادعای رهایی مردم از زیر سلطه و ستم امپریالیستی را داشت و در عین حال از انجام شیوههای مبارزاتی مطابق با قانونمندی حاکم در جامعه باز ماند. رفقای جانباخته چهارم فروردین سال 1361، با تکیه بر این باور و دیدگاه عملی، علیه سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی به پا خاستند و دست رد به تسلیمطلبان، سازشکاران و همدستان نظام زدند.
بنابراین ضروری است که علاوه بر حفظ و زنده نگه داشتن حافظه تاریخی در مورد جانباختگان چهارم فروردین و دیگر کمونیستها و مبارزان از دست رفته، این دیدگاه را تقویت و تثبیت کنیم که موفقیت و ثمربخشی انقلاب کارگران و تودههای ستمدیده وابسته به حضور و واکنش مؤثر کمونیستها و مبارزان در برابر ارگانهای سازمانیافته نظام جمهوری اسلامی و بهویژه مربوط به اقدامات عملی و همکاری با گرایشهای مختلف است. این اصول و موازین بنیادی کمونیستها هستند که متأسفانه با دیدگاههای «احزاب» و «سازمانهایی» که ادعای برقراری عدالت اجتماعی و رهایی از زیر ستم امپریالیستی را دارند، در تضاد قرار گرفتهاند.
22 مارس 2025
2 فروردین 1404
پاسخ به ناشناس:این گونه معلوم است شما چندان شناختی از تاریخ مبارزه ی طبقاتی ایران ندارید.چون «ناشناس» هستید.در ایران پس ازانقلاب وپس از انشعاب در سازمان چریک های فدایی خلق ایران، تعداد کثیری هواداراین سازمان توسط رهبریت اکثریت که در قید حیات است، سیاست حمایتی حزب توده از جمهوری اسلامی را پدیرفت و با خودخیل کثیری از هواداران را که اغلب هم دو آتشه بودند زیر چتر خفت بار ارتجاع سرمایه داری اسلامی کشاند که تبعات منفی آن برهمگان روشن بوده وهست. مبارزانی که در مقابل این سیاست ایستادند منجمله همین محدود رفقا ی جانفشان فدایی در سراسر کشور بودند که با ایجاد میتینگ ها و سخنرانی ها وبا سازماندهی روز جهانی کارگر با روشنگری در مقابل ارتجاع سرمایه داری جمهوری اسلامی ایستادند وبدون ادعای رهبری مد نظر شما، زیر شکنجه جانفشان شدند.همچنین مبارزان فدایی که در مقاله ی شباهنگ راد نامشان آمده به نحوی دیگر جانفشان شدند. اینان با سیاست های استالینیستی و امپریالیستی مرزبندی داشتند.وارسته گان تاریخ هستند.این اتفاق از سال 58 تا 61 رخ داد. می توان گفت زیر بنای آگاهی طبقاتی امروز جامعه ی ایران وام داراین مبارزان ودرراسش بنیان گذاران سازمان چریک های فدایی خلق است.آن هم زمانی بود که چند صباحی کتاب جلد سفید در دست رس بود. پاسخ های داده شده شهید پرورانه نیست.گاهی لازم است روی مطالب مثبت تاریخی هم با تعمق بیشتری مکث کرد وچشم بسته همه را مثل هم ندید.بحث استالین و غیره را با کسانی که چنین نگرشی داشته و دارند مطرح کنید.لطفا کامنت هم دیگر با نام من ننویسید.
پاسخ به “بهار سرخ”،
کامنت ت دوباره شهید پرورانه است و محتوایش روشن نیست.
باید فهمید آن شهدا چه عقیده ای داشته اند. شما توضیح ندادید که آن شهدا چه عقیدهای داشتند و صرفا به شهید بودن آنها اکتفا کرده اید. گفته اید فدائی بوده اند، کدام فدائی، از کدام سازمان فدائی؟
استالین هم میتوانست شهید شود. از قشر زحمتکش جامعه بود اما شد یک جلاد جنابتکار حاکم بر سرمایه داری دولتی روسیه و “رفقای” حزبش را هم بعلت وفاداری به دیکتاتوری پرولتاریا و برای منافع پرولتاریا، اعدام کرد.
آنارشیست
با پوزش از اشکال تایپی در پاسخ به ناشناس تصحیح می نمایم : نگارنده / بزرگواران/ جانباخته /
در باره کامنت” ناشناس” دیدگاه شما چندان ربطی به نظرنوشته ی من در این زمانه ندارد.یا دیگرنوشته هایت، این مباحث را خود نگاره ی مقاله می تواند پاسخگوباشد.چون همان طورنوشتم من وارد مباحث شباهنگ راد نشدم. بلکه ازنظر خود شما ناشناس که اشتباهی به نام Said فاکت آوردم که:«باید روی مبارزه با استثمارگری واقتدارگرایی در محل کار و زندگی متمرکز بود» برای نمونه مثال زدم که چنین کار هایی هم توسط برخی ازمبارزان فدایی ناسازشکار با حکومت های مقتدر و تک صدا انجام شده و بی مجال بدرودی غاصبان زندگی و طالبان مرگ جان شیفته شان را ستاندن که هنوزتا تحقق کامل آرمانشان این وضعیت ادامه دارد. بر خلاف دید شما تمامی آن بزرگوران راه آزادی و سوسیالیسم سراسر سرشار از زندگی وآگاهی و عشق به رهایی انسان از استثمار انسان بودند.به مردم و کشورشان عشق می ورزیدن. اما مرگ خواهان مرتجع که چند نمونه ی آن را مثال زدید با اهداف تحمیق توده ها وایجاد اختناق مضاعف و اهداف انسان ستیزیشان جان جوانشان را گرفتند وهنوزمی گویند« خدای امروز ما همان خدای دهه ی شصت است».پس چنین مقایسه ی انسان ها ی مبارز انقلابی وآزاد یخواه را با دار ودسته ی طالبان مرگ و اهداف مخرب و ضدانسانی شان، درست نیست.با به کارگیری تان ازواژه ی «شجاع» در یک مقایسه ی منفی می تواند مخدوش گر اهداف سترگ آزادیخواهانه وعدالت خواهانه در ذهن فرد و جامعه در جنبش پیش رو گردد.گاه تاریخ و زمانه اش پشت وروی یک سکه اند. زیرا هررویداد تاریخی تجزیه وتحلیل علمی زمانه ی خود را می طلبد. در مورد به کارگیری چپ از واژه ی شهید در گذشته حتا در جنبش «زن زندگی آزادی» اخیر هم با عنوان (شهید نامِرد)ازاین قائده مستثنا نبوده. هر چند به مرور سعی شده واژه ی جانباخه ویا جانفشان به کار برده شود.که من واژه ی جانفشان به کار بردم، بسیاری واژه ها هستند که زدودنش کار فرهنگی طولانی می خواهد.
با گرامی داشت این روز تاریخی 4 فروردین 1361 که فداییان مبارزو انقلابی در جای جای ایران در برابر ستم و اختناق و استثمار و ارتجاع اسلامی تا دندان مسلح در تقابل با ترویج نا آگاهی و سازشکاری با دیکتاتورهای زمانه در دفاع از کارگران و زحمتکشان وآزادی وسوسیالیسم جانفشان شدند. وارد مبحث مقاله ی «شباهنگ راد» با هر دید گاهی است نمی شوم.ازنظر said فاکت می آورم: « باید روی مبارزه با استثمار گری واقتدار گرایی در محل کار وزندگی متمرکز بود» 43 سال پیش در خطه ی غرب ایران زیر تیغ رژیم سرمایه داری اسلامی با بسته شدن دانشگاه زنده یاد فدایی انقلابی«مهرداد چمنی» دانشجوی زیست شناسی کرمانشاه و چهره ی سرشناس ومبارزبا آگاهی علمی که داشت کلاس آموزش تئوریک برای ارتقای آگاهی کارگران ومعلمان و دیگر اقشار ترتیب داد.روز سه شنبه سوم فروردین 1361ساعت ده ونیم شب توسط دو اکیپ سپاه کرندغرب و کرمانشاه با حکم جلب توسط پاسدارفرمانده «مراد شمسی » دستگیر وتا روز 4 فروردین 1361 زیر کابل برقی و شوک الکتریکی در ستاد مرکزی سپاه پاسداران کرمانشاه قرار گرفت وبه این ترتیب در راه محرومان و طبقه ی کارگر ایران وآزادی وسوسیلیسم جان باخت.« سند پزشکی قانونی تهران» قبل از وی دانشجوی فدایی دیگر به نام سعید عقیقی را 5 فروردین هم تولدش است در مسیر دانشگاه ربودند و قطعه قطعه اش کردند.این ها از جمله دانشجویان فدایی و مبارز دانشگاه رازی کرمانشاه علیه «استثمار واقتدار گرایی» بودند همچون فداییانی که نامشان در مقاله آمده است.به همین دلیل 4 فروردین می تواند نماد « روز جهانی دفاع از جان جوانان نسل های ایران» باشد. با پیشنهاد های عدیده احتمالا پایه گذاری شود.در ضمن یادمان باشد محبوبیت کارنامه ی چریک های فدایی خلق ایران درعدم وابستگی شان به شوروی سابق وامپریالیست ها و بعدهم عدم سازش کاری باجمهوری اسلامی بود.سنگ مزار مهرداد خود گویای جنبش سرکوب شده ی نسل ها تا به امروز است: « به دریای خونت ای شهید بگذار آزادی شنا کند/به پایمردیت ای مرد مانده است درمانده خصم که دیگر چها کند»با آرزوی آزادی ورهایی تمامی ستم دیدگان واستثمار شدگان وزندانیان وتبعیدیان درجنبش پیش روی ایرانیان داخل وخارج کشور. گرامی باد 4 فروردین 1361
درباره کامنت بهار سرخ،
منطق شهید منطق انقلاب نیست.
چرا؟
چون نمیتوان اصلا انکار کرد که تروریستهای داعشی و القاعده و کماندوهای دولتها شجاع نیستند و جان خودشان را فدا نمیکنند.
در پاسخ میشود گفت:
آری، هم چریک شجاع است و هم تروریست داعشی و انتحاری، اما باید دید که هر کدام برای چه هدفی مبارزه میکنند.
این پاسخ دقیقا اصل بحث است، شجاع بودن و فدا کردن ربطی به بحث ندارد.
پس چه به موضوع انقلاب مربوط است؟
محتوای آگاهی.
استالینیست بودن سازمان چریکهای فدایی خلق بیان این حقیقت است که این سازمان هوادار سرمایه داری دولتی فاشیستی بود. این اگاهی انقلابی نیست.
روایت سازمان چریکهای فدائی خلق از حکومت بلشویکها بر اساس روایت آن حاکمین از خودشان است نه قربانیان آنها. قربانیان بلشویکها طیف وسیعی بودند از آنارشیستها تا خود بلشویکها تا کارگران فعال تا دست راستی ها و زن و بچه های تزار. نتایج کار حزب بلشویک هم شد حکومت آلیگاروشی فعلی.
کلا، مشی چریکی در بیدارکردن زنان و کارگران ایران در کسب آگاهی طبقاتی نه تنها شکست خورد بلکه اساسا فاقد چنین پتانسیلی است.
چرا فاقد چنین پتانسیلی است؟
زیرا مبارزه در خانه تیمی است و با توده ها در ارتباط نیست.
زیرا نمیتوان آگاهی را بدون سازماندهی در محل کار و زندگی ارتقا داد و یا اصلا بوجود آورد.
مشی چریکی ذاتا فاقد توانایی آگاهی رسانی است و کارش عمدتا تحمیل اقتدارگرایی سازمان از طریق منطق شهید است، یعنی گول زدن کارگران و مطیع و سر بزیر کردن آنها به این بهانه که کسانیکه حاضرند شهید شوند حق حکومت دارند، توده ها باید احساس ضعف کنند که نمیخواهند شهید شوند، انها باید احساس شرم کنند و با انتخاب برتر در رهبری، بر این شرم غلبه کرده مهره رهبری شوند. این مثل منطق شهید در فرهنگ شیعه است.
آنارشیست
چیزی که زنان و کارگران ایران باید خوب درک کنند این است که سکولاریسم بهتر از رژیم دینی نیست. درک این هم سخت است اما بهتریم نمونه اس رژیم هیتلر و رژیم موسیلینی و دفاع امپریالیستهای دموکرات سکولار از مذهبیون سوپر مذهبی تروریست است. پ
گول این بازی های سیاسی را نباید خورد.
باید روی مبارزه با استثمارگری و اقتدارگرائی در محل کار و زندگی متمرکز بود و اجازه نداد مقالاتی مثل این مقاله ما را فریب داده منتظر این چریکهای خانه تیمی نشین شویم. اینها کسی را آزاد نمیکنند، اینها خود را به مقام استالین می رسانند. این مبارزاتشان هم مثل مبارزات اقتصادی سرمایه دارها با هم برای پیروزی در بازار است.
آنارشیست
بعلت هوادار سرمایه داری دولتی بودن و اعتقاد به دولت سرکوبگر استالین، سازمان چریکهای فدائی خلق همیشه ارتجاعی بود. این یک حقیقت تلخ است که باید پذیرفت.
اپوریسیون شاه مثل 99 درصد اپوزیسیون امروز همه ارتجاعی بودند و هستند. اینها واقعیات تلخ جامعه ما ایرانی هاست.
اگر موافق نیستنید، بپرسید چرا، اما کلا علتش این است که اپوزیسیون زمان شاه و اپوزیسیون امروزی نه علیه استثمار است و نه علیه اقتدارگرائی. البته حرف از ضدیت با استثمار میزنند اما برنامه فوری آنها نگه داشتن هر دو است. برای همین شارلاتان هم هستند.
آنارشیست