Comments

ویدئوی هوش مصنوعی غزه ترامپ <br> فرح نوتاش  — 2 دیدگاه

  1. پنهان کردن حقایق به معنای غیر علمی بودن نیست، تنها به این معناست که دروغگوئی محصول شناخت این پدیده رفتاری و استفاده علمی از آن برای سلطهگری و استثمارگری است. کمی توضیح بیشتر:
    در تغییر و تحولات درونی ارتجاع در تاریخ، باید عنصر ثابت اقتدار و استثمار نیروی کار و بازی با زنان و کارگران را دید، در غیر اینصورت، علم به جامعه ممکن نیست. میتوان جامعه را در خدمت طبقه حاکم، بصورت علمی مدیریت کرد، اما ضرورتش دروغگوئی است. دروغگوئی کاری غیر علمی نیست ، چون دروغ، واقعیت عینی ذهن فریب خورده (حتی احمق شده) بوجود می آورد که برای حاکم بودن ضروری است. تنها ادعای در خدمت جامعه بودن اقتدارگرایان است که علمی نیست، چون علم مفید بودن برای همه جامعه، علم به و از بین بردن سلطه جوئی و استثمار نیروی کار است.
    دزدی ایده های خوب و انقلابی چطور؟
    از آنجا که در ایده درست انقلاب، اقتداروجود ندارد، دزد مجبور است ایده دزدی شده را پس بدهد تا مرتجع شناخته نشود. اگر مرتجع شود، علیه ایده دزدی شده اش خواهد بود. برای همین است که “انقلابی” دروغگو کم نداشته ایم.
    آنارشیست

  2. حداقل ۵۰ درصد از از جمعیت ۲۵۰ میلیونی بزرگسالان آمریکا اینطور فکر میکنند که در حقیقت بیمارند۰ سئوالی که پیش می آید این است که آیا ۵۰ در صد بقیه و بقیه اهالی دموکراسی های دیگر یعنی اروپا، بیمارگونه فکر میکنند یا نه؟ پاسخ هست، اقلا نصف آنها، دیوانگی شبیه به او دارند. اکر اینطور نبود، اسرائیل نمیتوانست به راحتی در یک سال اشغال کند و اقلا ۵۰ هزار آدم بی سلاح بکشد و کسی نتواند جلویش را بگیرد.
    ارتجاع بیماری است. کدام یک از اینها بیماری نیست:
    مردسالاری
    سرمایه داری (بردگی مزدی)
    امپریالیسم
    هیراشی
    انواع تعصبات
    تبهکاری
    انقلاب آنارشیستی کمونیستی که علیه ارتجاع فوق است، در حقیقت، رفتار درمانی انسان مریض سلطه جو (آتوریته چی) است. تمام صاحبین سلطه در عمل بیمارند.
    متاسفانه، مارکس و انگلس این را نفهمیدند و فکر میکردند که رفتارهای اقتصادی کورکورانه بشر طبیعی و قابل قبول است و احتیاجی به اخلاق و ایده نیست. برای همین به مخالفان کمونیست خود میگفتند ایده الیست!!! ماتریالیسم آنها یعنی اینکه اقتصاد تعیین کننده است، در اقتصاد ایده وجود ندارد، بلکه اقتصاد ایده تعیین میکند که نقشی دراز مدت در تحول جامعه ایفا نمیکند. گرچه تفاسیر دیگر وجود دارد، این تفسیر رایج ترین آن از متن اصلی گفتار آنهاست. در دیدگاه مارکس، ابتکار و اخلاق اهمیت ندارد. در این نگرش، استثمار وجود دارد اما مهم نیست، مهم رشد نیروی های مولده است. در یک مقطع، طبقه سرمایه دار رشد دهنده مناسبات تولیدی، انقلابی تر (اخلاقی بگوییم، بهتر) از طبقه کارگر است و طبقه کارگر بهتر است استثمار شود تا شرایط مادی انقلاب کمونیستی بوجود بیاید.
    ذهنیت مارکس و انگلس هم فاقد بیماری نبود، اقتدارگرا بودند و حتی نژاد پرست و قوم گرا، مثلا، مارکس لاسال را جهود نگرو (سیاه)میدانست. تعصبات و ندیدن زجر و بدبختی کارگران و زحمتکشان دنیا و امید بستن به تکامل مادی کور اقتصادی جامعه، نه علمی است و نه سالم، بیماری است. تفاسیر دیگر از ماتریالیسم تاریخی تنها از طریق عدم اتکا به ماتریالیسم ممکن است، اینکه به ایده نقش تاثیر گذار بدهیم. معلوم نیست که چرا اصلا باید مارکس کتاب می نوشت وقتی که ماده تعیین کننده است و ایده هیچ.
    اپوزیسیون مارکسیست و غیر مارکسیسم هم مثل رژیم حاکم، پر از بیماری است که مرکز آن سلطه جویی و بی اعتنایی به استثمار نیروی کار است.
    انقلاب در حقیقت رفتار درمانی نوع بشر است که فعلا نسبت به جانوران دیگر، در ارتباط با نوع خود، احمق تر بوده است.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>