گذار مسالمت آمیز، یا گذار غیر مسالمت آمیز، و یا چیزی دیگر؟ / محمد علی اصفهانی
صرف نظر از عملی بودن در شرایطی و عملی نبودن در شرایطی دیگر، گذار مسالمت آمیز، نسبت به گذار غیر مسالمت آمیز، انسانی تر است.
شکل گیری و مراحل گذار غیر مسالمت آمیز، همیشه همراه با فجایعی است که در اغلب موارد، بعد از به نتیجه رسیدن احتمالیِ چنان گذاری، به عنوان قوانین مکتوب یا نامکتوب، و رسمی یا غیر رسمی، تثبیت می شوند و حتی اندازه های بزرگتری می یابند.
اما در جهان نسبیت ها، خوب مطلق و بد مطلق معنا ندارد.
در هر مورد مشخصی ـ بالفعل یا بالقوه ـ همیشه از خوب، خوبتر هایی، و از بد، بدتر هایی وجود دارند که خوب در برابر خوبتر را به بد تبدیل می کنند، و بد در برابر بدتر را به خوب.
همانطور که قبلاً هم به طور مبسوط تری نوشته ام٭، کسانی که گذار مسالمت آمیز را پیشنهاد می کنند باید بتوانند پاسخ های مناسبی دستکم برای یک پرسش محوری و پرسش های منتج از آن، و یا حول و حوش آن داشته باشند:
ـ از چه طریفی می توان خشونتِ فراتر از خشونتِ ج.ا را با مسالمت، متوقف کرد؟
با حضور مردم در صحنه؟
چگونه؟
اعتراضات و تظاهرات خیابانی مثلاً؟
یعنی با دست های خالی به خیابان ها ریختن و مثل همهٔ موارد دیگر، کشته شدن و سرکوب شدن و منهزم شدن؟
چگونه؟
سازماندهی و سازمان یابی از طریق سندیکا ها و تشکل های کارگری و صنفی مثلاً؟
یعنی آنچه یا مطلقاً اجازهٔ موضوعیت یافتنش را ج.ا نداده است، و یا موضوعیت یافتنش در ابعاد کوچک، نتیجهٔ بزرگ و قابل اتکایی در امر خطیری چون پایان دادن به حاکمیت ج.ا نداشته است، و از این پس نیز چنین خواهد بود؟
بحث، بحث درازمدت نیست که احیاناً آن نوع سازماندهی و تشکل، بتواند یا نتواند مبنای تغییراتی شود که به گذار از ج.ا بیانجامند یا نیانجامند.
درازمدت، یعنی از میان رفتن همین تتمهٔ باقی مانده از میهن ما.
و شاید هم با مقاومت مدنی.
اگر چنین است، لطفاً «مقاومت مدنی» را تعریف کنید.
در ساعت معینی از روز یا شب، اطو ها را داخل پریز برق کردن را لابد نمی گویید.
اطو در پریز نکرده، برق رفته است و آب هم خواهد رفت. نیاز به این نوع «مقاومت مدنی» نیست، چون تحصیلِ حاصل است!
یا چه طور است که مردم همگی تصمیم بگیرند که فاکتور های آب و برق و تلفن خود را نپردازند و از این طریق، ج.ا را سرنگون کنند؟
یا مسألهٔ مقاومت در برابر حجاب اجباری مثلاً، که اگرچه بسیار مؤثر است، نمی تواند منجر به گذار از ج.ا شود.
ابعاد این کار و ابعاد آن کار مطلقاً با یکدیگر نمی خوانند.
خود را به رؤیا های شیرین سپردن، در تلخکامی این شب ها و روز های طولانی مکرر، گاهی لازم است و توان تابآوری آدم را زیاد می کند.
اما باید اندازه، نگاه داشت تا خدای نکرده هپروتی نشد.
ـــــــــــــــــــــــــ
کسانی هم که گذار غیر مسالمت آمیز را پیشنهاد می کنند، باید بتوانند پاسخ های مناسبی دستکم برای یک پرسش محوری و پرسش های منتج از آن، و یا حول و حوش آن داشته باشند:
ـ منظور شما از مبارزهٔ غیر مسالمت آمیز، که غالباً مفتخرانه با عنوان قبیح «مبارزهٔ قهرآمیز» از آن یاد می کنید چیست؟
عملیات ایذایی مثلاً؟
رفتن و یواشکی چهار تا فشفشهٔ نم گرفته یا نم نگرفتهٔ شب چهارشنبه سوری را به جایی پرتاب کردن؟
یا مثل آن رهبر ره ناشناس، در حسرت تکرار غیر ممکن بلاهت های دو سه سال اول دههٔ شصت، آتش آتش سر دادن و از دودِ برنخاسته نشئه شدن؟
آن بلاهت ها، آن هم در آن ابعاد گسترده به کجا رسیدند، که تکرار مفروضشان در ناچیز ترین ابعاد، در صورتی که اصلاً بعد و ابعادی در کار باشد، به جایی جز ناکجا برسد؟
ـــــــــــــــــــــــــ
در آنچه به گذار مسالمت آمیز و گذار غیر مسالمت آمیز بر می گردد، هیچکدام از این دو را نباید مطلق کرد، و باید در هر مقطع معینی، و در هر معادلهٔ مشخصی، با سنجیدن امکان ها و همچنین سود و زیان های محتمل، به پاسخی مناسب، یعنی متناسب، رسید که یکی از این دو می تواند موقتاً در آن پررنگ تر باشد.
مقطع معین، در شرایط کنونی، هر لحظه در حال تغییر است، و معینِ ساعاتی پیش جای خود را به معینِ ساعاتی بعد می سپارد، و پارامتر های معادلهٔ ساعاتی بعد، با پارامتر های معادلهٔ ساعاتی بعدتر کنار زده می شوند.
فعلاً تا زمانی نامعلوم، همه چیز، موقت تر از موقت است.
امادر هر حال، اگر مورد استثنایی و پیش بینی نشدهیی پیش نیاید، گذار از ج.ا، بدون عبور از یک مرحلهٔ غیر مسالمت آمیز، فکر می کنم که ممکن نخواهد بود.
در صورتی که بخواهیم تبدیل به همان کسانی نشویم که داریم با آن ها می جنگیم، باید به چند باید پاییبند باشیم:
یک:
باید هیچیک از راه هایی را که می توانند آن مرحله را تا جایی که ممکن است، کوتاه تر و زودگذر تر و کم هزینه تر کنند نارفته نگذاشت.
دو:
باید تمام تلاش خود را درجهت کمک به ریزش هر چه بیشتر بدنهٔ ج.ا به کار برد، و به کسانی که از این بدنه جدا میشوند ـ با رعایت پرنسیپ ها ـ تضمین های مناسب علنی داد، و برای طعنه های آن هایی که قادر به درک معنای انسانی چنین ضرورتی نیستند، و به چیزی جز خون و خونریزی و کینه و انتقام نمی اندیشند ارزشی حتی در حد پاسخگویی قائل نبود.
پاسخ به آن ها این است:
ـ ما را و شما را با یکدیگر کاری نیست. چرا که در یکی از محوری ترین ارزش های نه فقط مبارزاتی، بلکه انسانی در تضاد با هم قرار داریم، و زبان همدیگر را نمی فهمیم و تعریف واحدی از انسان و از مبارزه و از هدف نداریم.
ولی در عین حال، باید مراقب دام هایی بود که ج. ا، قطعاً در این مسیر پهن کرده است و باز هم پهن خواهد کرد، و همچنین روزنه هایی که ج.ا می تواند از آن ها وارد شود، مثل همین «کیو آر کد» که نمی دانم چه کسی با چه نیتی پیشنهادش را داده است و پشت چک و پای سفتهٔ تضمین امنیتش امضا انداخته است را بست.
سه:
باید از نیاز ناگزیر به عبور از مرحلهٔ مبارزهٔ غیر مسالمت آمیز عمیقاً متأسف و غمگین بود، و بابت هر قطره خونی که چه از خودی و چه از غیر خودی، و چه از دوست و چه از دشمن بر زمین خواهد ریخت از خود حسابرسی کرد.
آن کس که از خون خودی یا غیر خودی، و دوست یا دشمن، سر مست می شود، و به افزونی تعداد کسانی که کشته است و یا به کشتن داده است افتخار می کند پست تر و فرومایه تر از آنی است که شایستگی همراهی داشته باشد.
بسیار پیش می آید که آدم بدون آن که بخواهد، در مسیر مبارزه، اندک اندک یا با شتاب، به خوی آلودگانی از آن دست، آلوده شود و نداند که آلوده شده است.
خود آن ها هم غالباً روزی که پای در راه نهادند چنین نبوده اند، و اول اندک اندک، و بعد باشتاب چنین شده اند.
ـــــــــــــــــــــــــ
و اما در آنچه به موضوع رهبری مربوط می شود،
از آنجا که:
ـ ائتلاف و اتحاد در معنای کلاسیک، چندان عملی به نظر نمی رسد، و اگر عملی می بود تا حالا عملی شده بود،
و از آنجا که:
ـ در حال حاضر، نمی شود وجود شخصی یا جمعی در مقام رهبر یا رهبری واحدِ مورد قبول همگان را متصوَر دانست،
باید در درجهٔ اول به یک نهاد هماهنگ کننده، و اگر نشد، به یک هماهنگی نامکتوب و رسماً توافق نشده فکر کرد.
و این، موضوعی است که گرچه در گذشته، بسیار به آن پرداخته ام، لازم است که با شرح و بسط بیشتر، و مورد به مورد، به آن پرداخته شود.
اما یک پیشنهاد ساده، که با اندکی همت و اندکی هم درد، احتمال دارد که عملی باشد، این، و یا چیزی شبیه این است:
جمعی از فعالان خوشنام سیاسی و مدنی تشکیل شود به شمولِ فقط به عنوان مثال، و بدون رعایت اولویت ها در ذکر نام، و با ساده سازی زیاد و دقت کم:
ـ نسرین ستوده، نرگس محمدی، شیرین عبادی، صدیقه وسمقی، فاطمه سپهری،
ـ کیوان صمیمی، محمد نوریزاد، مصطفی تاجزاده، ابوالفضل قدیانی، یکی دو تن که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد معرفی کرده باشند،
ـ چند تن از استادان و جامعه شناسان و اقتصاددانان و وکلای مورد احترام جامعه،
ـ جعفر پناهی (چه به عنوان فیلمساز افتخارآفرین جهانی، و چه به عنوان فعال مدنی و سیاسی از دیرباز)، هنرمندان مردمی و محبوبی مثل توماج صالحی، مهدی یراحی، ترانه علیدوستی، و دیگران،
ـ امضا کنندگان بیانیهٔ هفده نفرهٔ اخیر، که البته نام تعدادی از آن ها جداگانه در اینجا آمده است،
ـ مادران صلح، مادران دادخواه همچون گوهر عشقی، پروین فهیمی، مادران شهدای خیزش ها و جنبش های مردمیِ هشتاد و هشت، نود و شش، نود و هشت، و زن، زندگی، آزادی،
ـ نمایندگانی از تشکل های صنفی ـ مدنی، شامل معلمان، بازنشستگان، کارگران متشکل،
ـ در صورت امکان، نمایندگانی از اقوام متنوع ایران که در اولین قدم ها در پی فدرالیسم و این قبیل چیز ها نباشند و حضورشان باعث نوعی نگرانی غالباً ناحق در بخش های وسیع جامعه، و ورود به بحث های بی پایان و کم ثمر نشود و به جذب هر چه گسترده تر مردم لطمه نزند، (برای آن بحث ها و خواسته ها در صورت پیروزی تا بخواهی وقت خواهد بود.)
ـ و آن تعداد از فعالان شناخته شدهٔ فرا جناحی خارج و داخل ایران که حاضرند برای خاطر آیندهٔ میهن خود و مردم خود، قدری از ایده آل های خود، و از نام و ننگ خود، و از تنزه طلبی که عامل همیشگی تفرقه و استبداد به رأی بوده است و خواهد بود کوتاه بیایند،
ـ و خیلی های دیگر.
این انتخاب، نه انتخاب از میان ایدهآل ها، بلکه انتخاب از میان کسانی است که در شرایط کنونی ایران و صف بندی های خارج از حاکمیت ج.ا، می توانند نقش مثبتی ایفا کنند.
انتخاب از میان ایدهآل ها بدون در نظر گرفتن شرایط کنونی ایران و وزن ها و وزنه ها، آرمانگرایی غیر واقعگرا، و تنزه طلبی و پروای نام و ننگ خواهد بود.
چنان جمعی ـ اگر واقعاً جمع آمدنی تحقق یابد ـ به دلیل عدم وابستگی حزبی و سازمانی و گروهی، و سادگی و به تعبیری غیر حرفهیی بودن، می تواند از حمایت های رسمی یا غیر رسمی، و مکتوب یا نامکتوب جریان های سیاسی شناسنامه دار معتبر برخوردار شود.
چه در طیف چپ، چه در طیف راست.
ـــــــــــــــــــــــــ
طبعاً هیچ آدم عاقلی که اعتماد به نفس داشته باشد و برای گریز از واقعیت هایی که مورد قبول او نیستند، واقعیت داشتنشان را انکار نکند، نمی تواند نقش مهم و تعیین کنندهٔ مردمان عادی و بی شیله پیلهیی را که ـ به حق یا به ناحق ـ رضا پهلوی را دوست می دارند و از او حمایت می کنند نادیده بگیرد.
انکار چنین واقعیتی، یا از عدم اعتماد به نفس بر می خیزد، یا از ترس (که آن هم نشانهٔ عدم اعتماد به نفس است)، یا از تهی بودن از درون که با اعتماد به نفس (نفْسی که مایهیی برای اعتماد در خود می بیند) فرق دارد، یا از نشناختن جامعهٔ کنونی ایران، و یا از چیزی که قطعاً حسن نیت نیست.
واقعیت را نمی توان با انکار آن تغییر داد.
واقعیت ـ اگر برای کسی ناخوشایند باشد ـ با واقعیتِ جایگزین توسط او شاید قابل تغییر باشد، اما با انکار نه.
اینجاست که رضا پهلوی، شانس این را دوباره پیدا خواهد کرد که با حمایت از آن جمعِ فعلاً مفروض، از مشاوران تُنُکمایهٔ فراخ ادعا که میخواهند او را به بیراههیی بکشانند که پیشتر از او مجاهدین پای در آن نهاده اند و عاقبتشان همین شده است که می بینیم فاصله بگیرد، و به همان کسی بر گردد که مخالفتش با تجاوز نظامی بسیار پر رنگ و فعال بود، علیه تحریم هایی که گرچه ج.ا را تضعیف می کنند قربانیانِ اصلیشان مردم هستند موضع صریح داشت، بر این باور نبود که مردم باید هرچه مستأصل تر شوند تا به حرکت در آیند، با کسانی که در نقطهٔ مقابل دستگاه فکری او بودند نشست و برخاست می کرد، و بیش از امروزش فروتن بود.
برگشتن به اصل خویش، و حمایت او از چنان جمع مفروضی، همچون حمایت او از جنبش سبز و از فعالان مدنیِ داخل ایران حتی با ذکر نام و تصریح بر این که آن ها رهبران واقعی هستند، می تواند تکلیف رضا پهلوی را از یک طرف با کسانی که او را از خود او تهی کرده اند روشن کند، و از طرف دیگر هم با کسانی که در هیأت فعلی او، و مشاهدهٔ مشاورانش و بخشی از هوادارانش نمی توانند قرابتی با او در خود حس کنند.
ـــــــــــــــــــــــــ
به این که آن جمع فعلاً مفروض چه می تواند بکند و چه نمی تواند بکند، و محدوهٔ امکان هایش، و میزان اثر گذاریاش چه می تواند باشد و چه نمی تواند باشد، باید بعداً پرداخت.
قدر مسلم، این است که:
ـ کار چنان جمعی، رهبری، یا تعیین تکلیف و زدن حرف آخر نیست؛
ـ و نمی توان از چنان جمعی، انتظارات خیلی بزرگ داشت.
اما موقعیت کنونی ج.ا و تضاد های درونی و بیرونی اش، بسیار با موقعیت یکی دو سال یا حتی یکی دو ماه پیش متفاوت است، و فضا فضایی دیگر است، و چشم انداز ها هم چشم انداز های دیگری هستند که شاید تا چندی پیش چیزی جز سراب نبودند.
چه تنزه طلبی، و چه غیبت از صحنهٔ موقعیت های ناپایدارِ پیش آمده، به معنای پذیرش تداوم بقای ج.ا، جنگ های داخلی و خارجی، و حتی تجزیه و نابودی میهن ما، و شرمندگی در برابر فردای تاریخ خواهد بود.
۹ شهریور ۱۴۰۴
ققنوس ـ سیاست انسانگرا
ـــــــــــــــــــــــــ
٭ به عنوان مثال:
و حالا در فاصلهٔ میان دو طوفانِ پیش از رنگین کمان ـ فروردین ۱۴۰۲
www.ghoghnoos.org/aak/230402.html
← راه جبران مردمگرایی مبتذل دیروز، تقابل با مردم امروز نیست ـ فروردین ۱۴۰۴
www.ghoghnoos.org/aak/250328.html
Comments
گذار مسالمت آمیز، یا گذار غیر مسالمت آمیز، و یا چیزی دیگر؟ / محمد علی اصفهانی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>