Comments

وقتی نظریه بدام‌افتاده و از زندگی جدا می‌گردد! <br> تقی روزبه — 4 دیدگاه

  1. اکثر اوقات، اگر استدلال مواضع را تغییر ندهد، سیر واقعیات به زور آنها را تغییر میدهد.
    انارشیست

  2. این کامنت به این مقاله مربوط است. در حقیقت یک قسمت خالی مقاله آقای روزبه را، که اهمیت اوکراین است ، پر میکند.
    —-
    مقاله:
    یک نقشه شیطانی: آمریکا می‌خواهد اوکراین را کاملاً تصاحب کند – برگردان: گلشن افتخاری
    —-
    تز مقاله این است که آمریکا در حقیقت از زلنسکی خواسته که تمام منابع اقتصادی اوکراین را به آمریکا بدهد و انگلیس هم با علاقه به تحریم اقتصادی روسیه در حقیقت در آن منافع می بیند و این اتحادیه اروپا هست که ضرر خواهد کرد. اتحادیه اروپا هم با سیاست های ضد روسی خود دارد خود را تضعیف میکند. روسیه هم امیدی به صلح درست و حسابی ندارد و مجددا بر اتکا به بریسک روی آورده. مقاله میگوید که دولت آمریکا علاقه ای به صلح فوری ندارد.
    —-
    چیزی که ناروشن است این است که تکلیف روسیه و جنگ چه می شود.
    یک احتمال:
    اگر آمریکا موفق شود، آمریکا همسایه غربی روسیه خواهد بود و روسیه ممکن است حتی مناطق اشغالی اش رادر جنگ از دست بدهد. فقط کافی است که کمپانی های آمریکایی وارد اوکراین شوند تا بعد ارتش ش هم برود تا بطور قانونی از آنها دفاع کند.فعلا آمریکا ورود کمپانی ها منوط به صلح کرده، اما واقعیت این است که نه توافق، بلکه ورود خود کمپانی ها صلح خواهد بود، چون روسیه مجبور می شود از جنگ مستقیم با آمریکا در اوکراین خودداری کند.
    —-
    این سناریو بسیار محتمل و قابل پیش بینی بود و هست و پایان ژستهای دموکراتیک و انسان دوستی امپریالیستهای دموکرات غربی ست،. جنگ دموکراسی و دیکتاتوری در آمریکا و اروپا کاذب است. سیاست اصلی ، چند صد ساله، پنهان و خشن و مستبدانه و در دست سرمایه داران بزرگ است.سالیان سال سعی شد این موضع توضیح داده شود، اما سرنگونی طلبی ساده لوحانه مانع فهم ش است.
    —-
    کلا،
    امپریالیستهای غربی با تعرضی که سه دهه هست که به امپریالیستی شرقی میکنند، بلاخره آمپریالیستهای شرقی را کاملا نظامیگرا و متعرض خواهند کرد. چین فعلا دنبال تقویت خود از طریق صلح و عدم دخالت است اما نمی تواند به این شکل ادامه دهد.
    —-
    خیالات مارکسی استفاده از دموکراسی دولتی بورژوا ها (که دیکتاتپری بر زنان و کارگران است)، با داغون کردن انترناسیونال اول توسط مارکس، نتایج تاریخی اش را نشان میدهد.
    راه کمونیست واقعی در پیش گرفتن رویکرد آنارشیستی است. در این کمونیسم، از منطق و علم استفاده می شود تا فرهنگ اقتدارگرایی حاکم (دموکراتیک و دیکتاتپری فرق نمی کند) نقد و نفی شده تا تشکل سازی روزمره ضد ارتجاع تمام جامعه را در بر گیرد.
    ارتجاع: مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، هیراشی، تعصبات و تبهکاری.
    —-
    آنارشیست

  3. مقالاتی در باره حزب چپ شیاد آلمان:
    همکاری با دولت جدید:
    https://www.wsws.org/en/articles/2025/03/07/bxbb-m07.html
    رای دادن به بودجه نظامی:
    https://www.wsws.org/en/articles/2025/03/24/eaza-m24.html
    همکاری در ضدیت با مهاجرین:
    https://www.wsws.org/en/articles/2024/08/30/hwkd-a30.html
    مارکس چه گفت؟
    هگل گفت تاریخ تکرار میشود، اما یکبار تراژدی و بعدی بصورت کمدی.
    این چپ های آلمان و فرانسه و بقیه کشورهای اروپائی (گهگاهی مورد حمایت اخبار روز) واقعا یک مشت دلقک هستند.
    آنارشیست

  4. زنان و کارگران جامعه استثمار نیروی کار خود و وضعیت خود را در نظام هیراشی اقتدارگرایانه جامعه حس میکنند و پتانسیل درک نظری این وضعیت و تغییر آنرا دارند، اما سیاسیون ، فیلسوفان و نظریه پردازان شیاد ارتجاع حاکم این امکان را از آنها میگیرند و آنها را در همان وضعیت بردگی نظری و عملی قرار میدهند. این شیادان حقوق بگیر ارتجاع، این بردگی را پیش فرض قرار داده، نادیده میگیرند و دیدگاههایی بوجود می آورند که در خدمت مدیریت اقتدارگرایانه و استثمارگرانه جامعه است تا بیان وضعیت جامعه ارتجاعی موجود و خروج از آن. هابرماس یکی از این فیلسوفان است.
    اروپا دارد زور خود را می زند اما هیچ وقت در طول تاریخ بدون استعمار توانایی اقتصادی قدرتی بودن را نداشت. خود سران سابق اروپا به این اعتراف کرده اند. با از دست دادن تدریجی این استعمار برغم کوششهای اخیرشان، دوران طلایی نو استعماری اشان به سر رسیده است و آمریکا هم درگیر تعمیر و نگهداری وضع خود است و نمیتواند به اروپا کمک کند.
    وضع امپریالیستهای شرقی هم بهتر نیست. دستاورد آنها فقط نجات خود از استعمار با اتکا به روشهای گوناگون ارتجاعی بوده است. قربانیان اصلی نجات از استعمار زنان و کارگران هستند و آلیگاروشها پیروز آنها.
    کشورهای مابین امپریالیستهای غربی و شرقی همیشه قربانی بودند و حالا هم هستند و تا وقتیکه ارتجاع در آنها حاکم است، ابزارند و تو سری دریافت خواهند کرد، محظ نمونه، اتحاد دارندگان سلاحهای هسته ای ، مثل چین و روسیه و آمریکا و بقیه علیه جمهوری اسلامی به بهانه بازدارندگی جنگ اتمی. این یکی از خنده دار ترین وقایع تاریخی اخیر جهان است.
    شرایط برای انقلاب جهانی کمونیستی آنارشیستی زنان و کارگران همیشه وجود داشته است و امروز داریم نتایج دوری کردن از آنرا تجربه میکنیم که چیزی نیست جز حرکت ارتجاع از شیادی به خشونت.
    ارتجاع: مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، هیراشی، تعصبات و تبهکاری.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>