دادگاهی برای هزاران محروم از دادرسی
روشنگری.نظريه های مربوط به شستشوی مغزی متفاوت است. اما بسياری از محققان معتقدند تجارب و تحقيقات تاکنونی نشان داده عليرغم تمام “پيشرفت ها” در تکنيک های شکنجه، تاکنون در شستشوی مغزی زندانی توسط شکنجه توفيقی به دست نيامده است. حدود 70 سال پيش سازمان سيا 25000 دلار به دانشمندان پرداخت تا بتوانند روشی از شستشوی مغزی پيدا کنند که بتواند زندانی را به نحوی «بشکند» که حقايق را بدون فشار به بازجو بگويد. نتيجه ی “اختراع” اين دانشمندان “باوجدان” روشی است که بطور اتفاقی در دادگاهی در فلوريدا در معرض محاکمه قرار گرفته است. خوزه پاديلا که اکنون شهرت جهانی دارد محصول اين اختراع است. آيا بايد آيا او را نشانه موفقيت شکنجه در شستشوی مغزی دانست يا نشانه شکست آن؟ مقاله زير توسط نوامی کلاين تحليل گر و فعال اجتماعی برجسته کانادايی و نويسنده کتاب No Logo در مورد محاکمه پر سر و صدای پاديلا در مجله نيشن نوشته شده است.
نوامی کلاين
رويدادی بزرگ در دادگاه ميامی جريان دارد. سرانجام، روش های جنايتکارانه ای که آمريکا بعد از 11 سپتامبر به کار می برد تا زندانيان را «بشکند» به محاکمه کشيده ميشود. قرار بر اين نبود. نقشه دولت اين بود که خوزه پاديلا را به اتهام مشارکت در شبکه ای که به تروريست های بين المللی وصل است محاکمه کنند. ولی وکلای پاديلا ميگويند او را نميتوان به دادگاه آورد، زيرا دولت آمريکا او را به جنون کشانده است.
پاديلا که عضو يک دارو دسته[ gang ] بروکلينی بود در فرودگاه O’Hareشيکاگو دستگير شد. او را به عنوان «جنگجوی دشمن» طبقه بندی کرده و به زندان نيروی دريايی در چارلستون در کارلينای جنوبی انتقال دادند. او را در يک سلول 9 در 7 که هيچ نور طبيعي، ساعت يا تقويمی نداشت نگه داشتند. هروقت پاديلا سلول را ترک ميکرد، به زنجير بسته شده و چشم بند سنگين به چشم و هدفون برگوش داشت. پاديلا را 1307 روز در اين شرايط نگاه داشتند. تماس او را با همه قطع کردند به جز بازجويانش که او را تحت محروميت شديد تحريکات حسی و فشار حسی بالا extreme sensory deprivation with sensory overload، تابش شديد نور و سرو صدای کوبنده قرار ميدادند. پاديلا همچنين ميگويد به او «سرم حقيقت» تزريق کرده اند، که وکلايش ميگويند ال اس دی LSD يا پی سی پی PCP است.
بنا بر گفته وکلای پاديلا و دو متخصص مغز که او را معاينه کرده اند، پاديلا آنقدر داغان شده است که نمی تواند به دفاع از خويش کمک کند. او متقاعد شده است که وکلايش بخشی از «برنامه بازجويی مداوم او» هستند و برعکس زندانبانانش را حاميان خود تلقی ميکند.
وکلای پاديلا برای اينکه ثابت کنند شکنجه شديدی که در مورد او اعمال شده است به او آسيب رسانده است، خواهان آن هستند که به دادگاه بگويند طی سال هايی که او در زندان نيروی دريايی بود چه گذشته است. دادستان شديدا با اين امر مخالفت کرده و ميگويد «پاديلا صلاحيت محاکمه را دارد» و بنابراين لازم نيست مساله چگونگی رفتار با او در دادگاه مطرح شود.
مارسيا کوک قاضی محلی با اين نظر موافق نيست:,آقای پاديلا توی قوطی که نبود. او در يک مکان به سر می برد. مسايلی برای او در جايی معين اتفاق افتاده است,. قاضی دستور داد از 22 فوريه چندين تن از کارکنان زندان در بازرسی ها در مورد قوای مغزی پاديلا شهادت بدهند. از آن ها خواهند پرسيد چطور مردی که متهم است در يک توطئه پيشرفته ضد حکومتی نقش داشته است، حالا به گفته ی کارکنان زندان نيروی دريايی«مثل يک قطعه اثاث خانه» شده است.
مشکل بتوان در مورد اهميت اين شهادت ها غلو کرد. تکنيک هايی که برای شکستن پاديلا به کار گرفته شد، از زمانی که نخستين زندانيان گوانتانامو به آنجا انتقال يافتند، روش استاندارد بوده است. به آنها چشم بندهايی که ديد را کور ميکند و هدفون هايی که راه صدا را می بندد وصل ميکنند و مدت دراز در انفرادی نگاه ميدارند که گاه به گاه با تابش شديد نور و صدای موزيک متاليک سنگين قطع ميشود. اين همان روش هايی است که در ده ها مورد از «انتقال های فوق العاده» “extraordinary rendition” سيا و نيز در زندان های عراق و افغانستان بطور مستند گزارش شده است.
بسياری همان سمپتوم های پاديلا را نشان ميدهند. به گفته جيمز يی واعظ سابق ارتش در گوانتانامو يک بخش کامل از زندان که بلوک دلتا ناميده ميشود برای بازداشت شدگانی است که به حالت اوهام روانی دچار شده اند: ,آنها با صدايی کودکانه به من پاسخ ميدادند و حرف هايی کاملا بی معنا می زدند. بسياری از آنها با صدای بلند آهنگ های کودکانه ميخواندند و آهنگ ها را تکرار و تکرار ميکردند., تمام بلوک دلتا تحت کنترل 24 ساعته برای جلوگيری از خودکشی است.
ديده بان حقوق بشر افشا کرده است که يک بازداشتگاه آمريکايی نزديک کابل وجود دارد که آن را«زندان تاريکی» ميخوانند که از سلول های کوچک تاريک به سياهی قير تشکيل شده که صداهای کرکننده ی غريبی از آن می آيد. يک زندانی سابق آن ميگويد، ,بسياری از زندانيان آن ديوانه شده اند. من ميتوانستم بشنوم که سرشان را به در و ديوار می کوبيدند.,
اين روش های استاندارد در هم شکستن روانی هرگز در دادگاه های آمريکا مورد تحقيق قرار نگرفته بودند، زيرا زندانيان اين زندان ها خارجی ها بودند و حقوق طبيعی از آن ها سلب شده بود. تنها يک دليل باعث شد که در مورد پاديلا برخورد متفاوتی صورت گيرد: او شهروند آمريکا بود. دولت آمريکا ابتدا قصد نداشت پاديلا رادر دادگاه محاکمه کند، ولی وقتی وضعيت او به عنوان يک جنگجوی دشمن با چالش دادگاه عالی روبرو شد، دولت به سرعت مسير محاکمه را تغيير داد و پاديلا را به يک زندان عادی منتقل کرد. اين باعث شد که پرونده پاديلا به يک پرونده منحصر به فرد تبديل شود: او تنها قربانی جهان ناکجاآباد قانونی بعد از 11 سپتامبر است که در يک دادگاه عادی محاکمه ميشود.
حالا که وضعيت روانی پاديلا به مساله اصلی پرونده تبديل شده است، ماموران پيگرد حکومتی دچار يک مشکل شده اند. سيا و ارتش از سال های 60 اطلاع داشتند که محروميت شديد تحريکات حسی extreme sensory deprivation و فشار فوق العاده بر گيرنده های حسی sensory overload باعث روان پريشی ميشود – اين است نکته اصلی

«محروميت از تحريک حسی با قطع تماس مغز شخص از جهان خارج» باعث پسرفت ميشود و او را مجبور ميکند که به درون خود پناه ببرد. در عين حال اعمال حساب شده تحريک در حين بازجويی باعث ميشود شخصی که به عقب افتادگی دچار شده، به بازجو به چشم عنصری پدر مانند نگاه کند., اين عبارات نقل از يک جزوه راهنمای بازجويی سازمان سيا در سال 1963 تحت عنوان «بازجويی ضد اطلاعاتی کوبارک» است که از طبقه بندی محرمانه خارج شده است.,منابع مقاومت,
اين جزوه بر پايه نتايج طرح رسوای MK Ultra نوشته شد که در سال های 1950 حدود 25 ميليون دلار به دانشمندان پرداخت تا تحقيقاتی در مورد «تکنيک های غير معمول بازجويی» انجام دهند. يکی از روانشناسنان که پول سيا را دريافت کرد همان اون کامرون Ewen Cameron مشهور از دانشگاه مک گيل مونترال بود. کامرون صدها بيمار روانی را در معرض دز های بسيار بالای شوک الکتريکی و محروميت کامل تحريک حسی قرارداد و آنها را به مواد مخدر ال اس دی LSD و پی سی پی PCP بست. کامرون در سال 1960 در يک سخنرانی در پايگاه نيروی هوايی بروکز در تکزاس گفت محروميت از دريافت تحريکات حسی « سمپتوم های اوليه شيزوفرنی را ايجاد ميکند.»
نياز نيست که خيلی به عقب برگرديم تا ثابت کنيم ارتش آمريکا کاملا اطلاع داشت که پاديلا را به جنون می کشاند. جزوه ارتش که سال گذشته بارديگر تجديد چاپ شد، ميگويد، « محروميت حسی ميتواند به اضطراب، هالوسيناسيون، افکار پريشان، دپرسيون، و رفتارهای ضد اجتماعی, و نيز،,روان پريشی فوق العاده منجر شود.»
اگر اين تکنيک ها پاديلا را به جنون کشانده است، اين بدان معناست که دولت آمريکا آگاهانه صدها تن، و احتمالا هزارها تن از زندانيان خود در سراسر جهان را به جنون کشانده است. محاکمه ی پاديلا در دادگاه فلوريدا ، مربوط به وضع روانی يک شخص نيست. محاکمه سيستم شکنجه روانی آمريکا در کليت خود است.
از آرشیو روشنگری
Comments
دادگاهی برای هزاران محروم از دادرسی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>