پیرامون جنگ دوازدهروزه و سه ادعا!
تقی روزبه
اخیرا گفتگوئی بین آقایان شالگونی وامبن بزرگیان صورت گرفت* که رویکردهای مطرح شده در آن پیرامون ماهیت جنگ دوازدهروزه و نیز ماهیت حکومت اسلامی از سوی امین بزرگیان چالش برانگیزبود و حتی در برخی موارد (سیاسی) به فانتزی طعنه می زد. گفتگوئی کمابیش یک جانبه و عملا بدون پرسشگری و نقدمتقابل. البته پرداختن بههمه موارد، خارج از گنجایش این نوشته است و در اینجا تنها به مهم ترین نکات و ادعاهای چالش برانگیزمی پردازم. بطورکلی این ادعا شامل سه موضوع مهم است: نخست، تبیین رفتار و رویکردمردم در جنگ دوازده روزه تحت عنوان «انقلاب معکوس» و در اصل پیرامون ماهیت جنگ. دوم، ادعائی که طبق آن دیری است که گویا جمهوری اسلامی به یک رژیم مدرن ( و عملا غیرمذهبی و غیرایدئولوژیک) تبدیل شده است. رژیمی که همچنان توانائی حکومت کردن دارد و گذاراز آن نیز بلاموضوع است. و بالأخره به لحاظ نظری پیرامون گزاره «انقلاب اجتماعی بدون انقلاب سیاسی و تغییرنظام سیاسی» بهعنوان پارادایم عصرنئولیبرالیسم.
تبیین رفتارمردم در جنگ دوازده روزه تحت عنوان «انقلاب معکوس» که درونمایه اصلی آن درک خاصی ازماهیت جنگ و عمده کردن کنشگری علیه تجاوزخارجی و عملا همسوئی مردم با حاکمیت یک رژیم استبدادی و ضدمردمی، و به نوعی موجه سازی آن تحت عنوان تداوم «وضعیت انقلابی» در ادامه خیزش زن زندگی آزادی در شکلی نوین است، و بالأخره این ادعای فانتزی گونه که گویا دیری است جمهوری اسلامی به یک رژیم مدرن و غیرمذهبی متحول شده که دیگر در آن توصیفاتی چون حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی و یا اسلام سیاسی مدتهاست بیمسما و بلاموضوع شده است و طرح آنها نشانگرعقب ماندن دیسکورس اپوزیسیون از تحولات سیستم بوده و درست تر آن است که با عناوینی چون «دولت یا حکومت ایران» نامیده شود. پذیرفته شدن حجاب غیراسلامی از جمله دلایل مهم ایشان برای اثبات ادعای بلاموضوع شدن استبداددینی و مدرن شدن حاکمیت است. بطورکلی به این خواهیم پرداخت که معنای نظری و عملی این سه گانه چیست و چه پیوندی با فعال شدن «ناسیونالیسم خفته» و سیاست حاکمان با پررنگ کردن وجه «ایران و ملی گرائی» و عنصر«میهن» در منازعات و جنگها با قدرتهای خارجی دارد و چگونه حاکمیت برآن است که از این طریق- با ساختن معجونی تازه و بهروزشده از ترکیب ایران و اسلام- برای وصله پینهکردن «هویت اسلامی» تکه پاره شده و نیز خلع سلاح رقبائی که روی شعارهویت «ایرانی» به مثابه آنتی تزهویت«اسلامی» سرمایه گذاری کردهاند، بهره گیرد. اکنون رژیم و در رأس آن رهبرنظام تا اطلاع ثانوی برآن شدهاند که بجای سرود«سلام فرمانده» که متعلق به دوره خالص سازی بود، روی «ای ایران» بهعنوان بخشی از مناسک و مراسم تبلیغاتی و گفتمان عاریتی خود در شرایط جدید سرمایهگذاری کنند. چنان که شاهد بودیم به شکل نمایشی هم شده، در مراسم محرم و عاشورا خامنهای شخصا از مداح بیتحرم خواست که چنین بخواند و اخیراهم دستگاه قضائی رژیم علیه کسی که متهم است با طنز و طعنه به فردوسی توهین کرده است اقامه دادرسی کند و یا شهرداریها در این یا آن استان با نصب تندیس آرش کمانگیر در میادین برخی شهرها و انواع دیوارنویسیها و نظایرآن بر آنند که از اسطورههای حماسی تاریخ ایران برای اهداف خویش بهره گیرند. و این درحالی است که از زمان خالص سازی و تکاپو برای سلطه اسلام ناب محمدی در دوره رئیسی، زمان چندانی نمی گذرد که مانع نصب مجسمه آماده شده فردوسی در دانشگاه فردوسی شدند و حتی از تلاش برای تغییرنام این دانشگاه نیز دریغ نکردند. ناگفته نماند که از دلایل جلوگیری از نصب مجسمه بزرگ فردوسی، یکی هم ارتقاع بیشترآن از گنبد و بارگاه «امام هشتم» بود که توهین انگاشته می شد!.
نسبت رویکرد«انقلاب معکوس» به جنگ و گرایش درونماندگاردوقطبی سازی نظام پیرامون « نظام و دشمن» و جنگ افروزی در سرتاسرحیات خود، به عنوان سامانه قدرتی بحران زی و بحرانآفرینی که در انقلاب بهمن از ماه بر زمین فرودآمد، و بکارگیری آن به مثابه مکانیزم بقاء و سوخت و ساز با جهان پیرامون خود چیست؟. همه ما به تجربه دیدهایم که حاکمیت همواره در مواجهه با بحرانهای بزرگ، وقتی کم می آورد و بیم جنگی بزرگ با قدرتهای منطقه و جهانی می رود، تلاش کرده و می کند که با زدن صبغه جنگ میهنی-دینی به منازعات خود، از مهلکه بگریزد. و اینک نیز راز ماندن پس از جنگ وتهاجم اخیر را حمایت گسترده مردمی از کیان نظام و کشور عنوان میکند که موجب شکست نقشههای دشمنانش شد. چه خامنه ای و چه لاریجانی بهعنوان دبیرتازه شورایعالی امنیت ملی، در مقام سخن حفظ«انسجام ملی» را اولویت اول کشور در مقابله با بحرانهای پیشارو عنوان می کنند و خامنه ای آن را سپری پولادین می نامد که نباید خدشهای به آن واردشود.
پرسش اصلی که در این گفتگو در ورای برخی لفاظیهای تئوریک مغفول مانده، این است که در مواجهه با جنگ ارتجاعی کنونی از هردوسو بطورعام، و تداوم و تشدید سیاست های جنگ افروزانه رژیم خودی بطورخاص، در کجا ایستادهایم؟. علیه جنگ ارتجاعی از هردوسو یا حمایت و همسوئی با یکی از دوطرف جنگ؟. در دفاع از گزینه صدای سوم علیه هردو قطب ارتجاع و جنگ افروز یا خزیدن به اردوی یکی از طرفین جنگ؟ و در همین راستا ازعمده کردن مبارزه علیه دولت و دشمن خودی توسط شهروندانایران و اسرائیل دفاع می کنیم یا از خزیدن به زیربال و پریکی از این دوقطب ارتجاع و جنگ افروز؟. در یک کلام از جنگی ارتجاعی از هردوسو یا از جنگی «دفاعی و مشروع» توسط دولت «خودی»؟
۱- جنگ ۱۲روزه و تداوم وضعیت انقلابی در قالب «انقلاب معکوس»
بنظرمیرسد که این یکی از ابزارهای توجیه کننده جدیدی باشد که با تبیین رفتارمردم در جنگ دوازده روزه تحت عنوان «انقلاب معکوس» بر آن است که در یک منازعه تماما ارتجاعی از هردوجانب جنگ، بجای عمده کردن لبه تیزکنشگری شهروندان هردو کشورعلیه دولتهای خودی، بدبنال عمده کردن لبه تیزکنشگری مردم علیه دشمنان خارجی در معیت یا همسوئی و همراهی با حاکمان خودی است. البته این نوع موجه سازی را نباید الزاما به معنی قصدی آگاهانه و از پیش معلوم در حمایت از رژیم دانست و چه بسا همانطور که اشاره شد بازتاب فعال شدن نوعی ناسیونالیسم خفته و احساسات میهنی باشد که معمولا به هنگام جنگهای بزرگ و حتی کاملا ارتجاعی فعال می شود و خروجیاش نیز عملا به سود و همسوئی عملی با رژیم «خودی» و بهره برداریش ازآن منجرمیشود. و یا شاید بدنبال اثبات نظریه« انقلاب بدون انقلابیون» است که در پی آب روانه سراب شده و در تبیین رفتار و روحیه مردم در جنگدوازده روزه بیگداربه آب زده است.
بی تردید «میهن به مثابه خانه مشترک و ملک مشاع مردم یک سرزمین و در همزیستی با سایرکشورها»، و نه برساختی ایدئولوژیک و ماورائی برای نادیده گرفته شدن صاحبان اصلیخانه و سرکوب آنها، و هویت سازی برپایه آن علیه مردم خود یا مردمان دیگرکشورها توسط اربابان قدرت؛ فی نفسه هیچ بارایدئولوژیک خاص ومنفی را با خود حمل نمی کند. سخن برسرآن است که برساختهای میهن پرستانه توسط قدرتها و صاحبان ثروت و مکنت، اولا براساس کدام منافع و هدف صورت میگیرد و ثانیا حتی بدتر ازآن چگونه از قضا «خانه» را به آتش می کشد و موجودیت آن را- دقیقا مشابه آنچه که اکنون مطرح است- به خطر می اندازد؟.
بنظرآقای بزرگیان نیامدن مردم به خیابان نشانه تداوم «وضعیت انقلابی» است که از اعتراضات ۸۸ بدینسوآغاز شده و در قالب موجهای انقلابی متفاوت و از جمله در خیزش ۱۴۰۱زن زندگی آزادی به اوج تازهای رسید و این بار نیز در ادامه آن و در برآمدجدیدی علیه دشمنان خارجی به صحنه آمده است. گرچه خوداین ادعا با برخی ادعاهای دیگرهمین گفتگو و یا نوشته اش (انقلاب معکوس، شرحی بر مقاومت ۱۲روزه)* در نتاقض قراردارد. چنان که علیرغم اتلاق وضعیت انقلابی به آن، در جای دیگر، جامعه را متهم به پذیرش روایت نتانیاهو و استیصال کامل میکند. محتوای رویکردمردم در نقطههای آغازین و دربحبوحه وزش یکطوفان جنگی و غافلگیرکننده که در آن حتی فرمان تخلیه جمعیت ۱۲میلیونی تهران از سوی ترامپ و نتانیاهوصادرشد، خود را عمدتا به شکل اضطراب و گریز از مهلکه و نیز برآمدروحیه تعاون و همبستگی با یکدیگر و مخالفت با جنگ نشان داد، تا چه اندازه میتواند دستمایه وضع این نوع نظریهپردازیها گردد؟. نظریهاجتماعی، قاعدتا باید بر ویژگیهایعام و پایدار و سرشتنمای پدیدههای اجتماعی و نتایج عام آنها متمرکزشود تا بهعوامل گذرا و مقطعی. این رویکردمردم را باید همان اندازه واکنشی طبیعی تلقی کرد که بههنگام وقوع زلزله و سیل مهیب اتفاق میافتد و بارها نیز اتفاق افتاده است. در چنین وضعیت و شرایط اضطراری، ترک شهربزرگی چون تهران در شرایطی که حاکمان به عنوان یک طرف اصلی جنگ و هموارکننده زمینههای آن، هیچگونه دغدغه خاطری پیرامون تأمین امنیت اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی و ایمنی جان شهروندان و تهیه پناهگاهی معمولی هم ندارند، و این خودمردم هستند که باید در این وضعیت خطیر به دنبال یافتن پناهگاهی امن برای خود و خارج کردن دوستان و فامیل و همسایگان و شهروندان فاقدهرگونه امکان جابجائی از منطقه خطر و از تیررس بختک جنگی باشند که به آنها ربطی ندارد. آنهم در شرایطی که نظام و سپاهیانش با همه رجزخوانیهایشان که گوش فلک را کرمی کرد، با مانورهای فریبنده رقیبخود و بیش از همه نفوذدیرپا و گسترده و بهتآورش در سطوح فوقانیِ سیستمی گندیده، کاملا غافلگیر شدند و مردم را به امان خود رها کردند. بخصوص در لحظات و روزهای اولیه این طبیعی ترین واکنشی محسوب می شود که می تواند توضیح دهنده وضعیت آن روزها باشد. بروزهمبستگی و روحیه تعاون و مخالفت با جنگ در همین چهارچوب معنا دارد و ربطی نه به «انقلاب معکوس» دارد و نه خیزرژیم برای مصادره آن.
در همین رابطه این پرسش مطرح است که معنای نظری و عملی این رویکرد چه پیوندی با فعال شدن ناسیونالیسم خفته و نیز سیاست حاکمان با پررنگ کردن وجه «ایران» در گفتمان وصله پینه شده اش در دوره جنگ و در فاصله وقفه کنونی دارد. نسبت آن با دوقطبی سازی رژیم در جامعه پیرامون دوگانه « نظام و دشمن» و تقویت و تداوم سیاستهای جنگ افروزانه و دامن زدن به حس «انسجام ملی، ناسیونالیسم و جنگ میهنی» با هدف گریز ازمهلکه بن بست و سرریزشدن انواع بحران های بزرگ و انباشته شده چیست؟. پرسش اصلی که در این گفتگو و در ورای لفاظیهای تئوریک، مغفول مانده آن است که در مواجهه با جنگ و سیاست جنگ طلبی کجا ایستادهایم؟. علیه جنگ ارتجاعی از هردوسو، یا در کناریکی از دوقطب جنگ؟. در کناررویکردصدای سوم، یا صدای اول و دوم؟. در چهارچوب محکوم کردن جنگ و سیاستهای جنگ طلبانه و تجاوزکارانه از هردوسو، فعال شدن و عاملیت شهروندان هر دو کشور در راستای ضدیت با جنگ علیه دشمن خودی و خانگی و علیه سیاستهای جنگ افزوزانه آنها، یا در مقابله با دشمن خارجی و ایستادن در پشت سردولت خودی و فروغلطیدن به دامگه توجیهاتی چون جنگ دفاعی و میهنی؟.
در مجموع رویکرد و پایه استدلالی نظریه «انقلاب معکوس» در بازخوانی از وقایع جنگ ۱۲روزه و توصیف آن، فاقد انسجام لازم و منطقی است. مبنای این رویکرد، بر برهان خلفی مبنی بر عدم وقوع یک رخداد محتوم و ریختن مردم به خیابانها به عنوان جواب رددادن به فراخوان ناتانیاهو، بنا شده است. که این خود بر پایه یک پیشفرض اثبات نشده و گزارهای موهوم و مسجل انگاشته شده استواراست که بر طبق آن، گویا مردم و جامعه ایران علیرغم داشتن پتانسیل لازم و آمادگی برپائی یک خیزش بزرگ علیه نظام در چنین مقطعی، اما به محض وقوع حمله و صدورفراخوان از جانب یک قدرت مهاجم ( درمعیت سلطنت طلبان) عامدانه از ریختن بهخیابانها منصرف شدهاند و باین ترتیب درکناررژیم خودی قرارگرفتهاند. گرچه اساسا داشتن چنین تصور و انتظاری در چنین لحظات دراماتیک از مردمی تحت سرکوب مداوم و بی پناه رهاشده، و در فضای هراسناک جنگی غافلگیرانه که در آن جبهه و پشت جبهه به یکدگیر پیوند خورده و جبهه اصلی در شهرها و مراکززندگی مردم قرار دارد، و قربانیان اصلی آن- چنانکه به شکل عریانی در تجربه غزه دیده می شود- کودکان و مردم عادی و غیرنظامیان هستند، در شرایطی که فرمان تخلیه پایتخت صادرشده و خطر بمباران وانفجارها و اصابت موشکها و ریزپرندهها و ترورها هرلحظه آنها را تهدید می کند؛ واساسا روندزندگی عادی آنها را مختل و متوقف کرده است، این که درست در چنین لحظاتی، مردم بفکراقدام و قیام و ریختن میلیونی به خیابانها و سرنگونی نظام در زمانبندی معینی باشند چندان عقلانی بنظر نمی رسدِ، آنهم در فضای جنگی که بسیجیان و سپاهیان آتش بهاختیاررژیمی بیرحم و خشمگین در آماده باش بسر میبرند. بنابراین داشتن چنین پیشفرضی از اساس با چالش مواجه است. گرچه همین مردم میتوانند با گذرزمان و انطباق نسبی خود با شرایط جدید، چه بسا در فرصتهایی که بدست می آورند، آرایش خود را در انطباق با وضعیت جدید شکل بدهند و صدای اعتراض خود را بلندترکنند و اگر توانستند با حاکمیت تعیین تکلیف کنند. چنان که عملا هم پس از دوسه هفته شاهدشروع مجدداعتراضات و انتقادها بودیم و حتی برخی نظرسنجیهای داخلی از ریزش سریع رویکردباصطلاح حمایتی مردم حکایت می کنند. از جنبه دیگر، برعکس، منطق عقل سلیم حکم میکند مردمی که سالیان درازاست در «و ضعیت انقلابی» قراردارند و علیه رژیم حاکم به مبارزه مشغول هستند، و مسأله عمده آنها برهمزدن معادله توازن قوا و فرسایش توان سرکوب رژیم به سودتغییر و انقلاب خود بوده است، مردمی با چنان آمادگی فرضی؛ چرا باید از فرصت قرارگرفتن دشمن خانگی زیرضرب خصم خود ( مردمی که بارهای بار فریاد زده اند که دشمن ما همین جاست)، و بهبیانی دقیقتر در اولین فرصت ممکنه؛ چرا نباید برای نیل به هدف رهائی خود از فرصت تشدید منازعات برای پیشروی خود بهره نگیرند؟. مگر تجربههای تاریخی مکرر از نقش قابلگی جنگ در برافکندن نظامهای پوسیده موجود و زایش نظامهای نو کم اتفاق افتاده است؟ آنهم در شرایطی که دشمن اساسا از هوا و آسمان حمله کرده و کنترل زمین را در اختیارندارد. در واقع، طبیعی ترین و عاقلانه ترین کنش مردم آن می بود ( و هست ) که در چهارچوب محکوم کردن سیاستهای مداخله جویانه و جنگطلبانه قدرت های خارجی و در راستای دفاع از صلح منطقه ای و جهانی، و برمبنای وضعیت واقعی و ابژکتیوپیش آمده، نه بهعنوان تماشاچی بلکه با اعمال عاملیت خود و با تمرکز بر لبه تیزدشمن خانگی، از فرصت بوجود آمده ناشی از تصادم قدرتهای ارتجاعی و هار، سودجسته و کارنیمه تمام خیزشهای پیشین را به پایان برساند. همانگونه که قاعدتا شهروندان اسرائیل نیز باید علیه رژیم خودی و سیاست جنگطلبانه و نسلکشی آن برآشوبند و عملا هم، بدرجاتی با به خیابان آمدن صدها هزارنفر، نقدا علیه جنگ غزه و برای آزادی گروگانها چنین میکنند. اما می دانیم که در چنین بزنگاههای بزرگ، عموما حکومتها تلاش میکنند که با دوقطبی کردن فضای سیاسی و اجتماعی بین خود و دشمن، موقعیت خویش را تحکیم بخشند و صفوف مقاومت و صدای سوم و مستقل را درهم بشکنند و فرصت های بوجودآمده برای رهائی را به محاق برند. در این میان عمده کردن مقابله با دشمن خارجی و فرعی کردن دشمن خانگی مسلط برمقدرات مردم و همسوئی با آن، در حکم دفاع شرمگینانه از رژیمی خواهدبود که با اتلاق جنگ میهنی به جنگ خود، و در اوج گندیدگی و در واپسین سنگرخویش بدنبال گریز از مهلکه و نجات خود است، گرچه به بهای گزافی برای کشور و مردم تمام شود. بنابراین، این گونه صورت بندیهای بحران و آرایش جامعه در حکم ورود به زمین لغزندهای است که جمهوری اسلامی با همه قوا سعی می کند که جامعه و مخالفان خود را به درون آن بکشاند. هم اکنون مشخصا سردمداران نظام که هرگونه عقب نشینی را به معنای استقبال از خطر فروپاشی ارزیابی میکنند، و با تلاش برای فریب مردم و ترمیم روحیه و توان تضعیف شده آسیب دیده نیروهایش، در حال گشودن جعبه پاندورای یک دوره تازه از فروغلطیدن به سیاهچاله جنگ و تحریمهای گسترده تری است که پیآمدهای محتوم و تباه کننده آن نباید برکسی پوشیده باشد. بنابراین باردیگر باید تأکید کنیم که محکوم کردن جنگ و تجاوز از هردو سو، از منظر صدای مستقل و سوم، به معنای پافشاری براستراتژی فشار و یا تغییرنظام حکومت خودی به مثابه وظیفه مقدم و عاجل مردم ایران و یا اسرائیل در این معرکه ویران کننده است. آنهم در شرایطی که هیچ نشانه ای از نرمش و امتیاز و عقب نشینی و دست کشیدن از سیاست ارعاب و اعدام و یا سیاست های فلاکت آفرین و یا سیاست هستهای از سوی جمهوی اسلامی دیده نمی شود. یعنی پای فشردن به تداوم همان سیاستهایی که جنگ نتیجه ادامه آنها بوده است. معنای رویکردمردم نیز در اثناء این جنگ و در کوتاه مدت، بیش از آن که به این نوع فلسفه بافیها برگردد، به عدم توازن نیرو و فقدان آمادگی لازم برای تغییرنظام در وضعیت جنگی و غافلگیری شدید در برابرآن و به پیآمدهای چه بسا غیرقابل تصور آن برمی گردد. جنگی که جبهههای آن عمدتا در مراکزشهری و تخریب زیست بوم مردم قراردارد. بنابراین مردم و همه جریانهای مدافع آزادی و دموکراسی وعدالت اجتماعی و کنشگران انقلابی دلبسته به آن ها، قبل از هرچیز باید به تأثیر این جنگ ارتجاعی در نبرددیرپای خود علیه حاکمان – که تداوم آن در مقطع سرنوشت سازکنونی می تواند، تهدیدهای بیشتر و چه بسا تاریخی و خطیری را متوجه مردم و کشور بکند- بیاندیشند و از دل تهدیدهای موجود و خارج از اراده خود، فرصتی برای عبور از آنها بیافرینند و نه احیانا خزیدن به زیربال و پرادعاهای توخالی چون «جنگ دفاعی» و افسون «انسجام ملی» و غیره. گرچه بنطر می رسد که واژه «فرصت» در این گفتگو و مشخصا درنزد آقای بزرگیان، یک واژه مطرود و خواسته دشمن انگاشته می شود.
خلاصه کنیم: راه نجات کشور نه از مسیر سازش و همراهی با حاکمان داخلی و استبداد میگذرد و نه از طریق جنگ و وابستگی و تکیه به قدرتهای مهاجم. بلکه راه سوم و مسیررهائی و «راه مردم» بازگرداندن عاملیت به جامعه و شهروندان ایرانی و تداوم عزم انقلاب دیرپای خویش است تا با همبستگی و پیگیری اهداف مشترک جامعه رنگین کمان ایران، علیه فلاکت و سرکوب و استبداد داخلی وعلیه جنگ افروزی و تجاوزخارجی، و برای گذار از گردنه و پرتگاه خطرناکی که در برابرش دهان گشوده است. مخالفت با جنگ از هردوسو و با تجاوز به معنی کنارنشستن و تماشاچی شدن نیست. برعکس وظیفه کنشگران هرانقلابی درعین داشتن نگاه ابژکتیو به تحولات روی زمین و به توازن قوا، فرصت آفریدن برای پیشروی به سوی اهداف خویش است. و درهمین راستا نباید اجازه داد که حاکمان فاجعه آفرین از مردم به مثابه ابزاربازدارندگی و گوشت دم توپ برای حفاظت از قدرت و سلطه متزلزل و اهداف غارتگرانهشان بهره گیرند. بخش اول
تقی روزبه ۳۰.۰۸.۲۰۲۵
رخدادهای بزرگ،میزگرد با بزرگ امینیان و…
*- ttps://www.youtube.com/watch?v=ntVbIIIRQj4
*- انقلاب معکوس، شرحی بر مقاومت دوازده روزه- امین بزرگیان
https://pecritique.com/wp-content/uploads/2025/07/Amin-Bozorgian-Reverse-Revolution-1.pdf
Comments
پیرامون جنگ دوازدهروزه و سه ادعا!<br> تقی روزبه — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>