اپوزیسیون، اتحاد و چالش رهبری: جایگاه رضا پهلوی در مسیر تغییر ایران
نوشتاری مشترک به قلم شهلا صفایی و ی. صفایی
اپوزیسیون، اتحاد و چالش رهبری: جایگاه رضا پهلوی در مسیر تغییر ایران
فصل نخست: رضا پهلوی و جایگاه او در اپوزیسیون؛
رضا پهلوی یکی از چهرههای شناختهشده در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی است. بهعنوان فرزند آخرین شاه ایران، محمدرضا پهلوی، و وارث سلطنت پهلوی، او همواره در مرکز توجه بخشی از اپوزیسیون قرار داشته است. طی سالهای اخیر، تلاش کرده تا نقشی فعال در ایجاد اتحاد میان نیروهای مخالف حکومت ایران ایفا کند، اما این مسیر برای او هموار نبوده است.
منتقدان، رضا پهلوی را به نداشتن استراتژی مشخص، ضعف در سازماندهی و عدم قاطعیت در رهبری متهم میکنند. آنها معتقدند که او نتوانسته یک جریان سیاسی منسجم و اثرگذار ایجاد کند و بیشتر بهعنوان یک چهره نمادین مطرح بوده تا یک رهبر سیاسی با برنامهای مشخص. در مقابل، طرفدارانش بر این باورند که او میتواند بهعنوان یک چهره ملی، بدون گرایشهای ایدئولوژیک خاص، در مسیر گذار از جمهوری اسلامی نقش مؤثری ایفا کند.
بااینحال، میزان اثرگذاری رضا پهلوی به عملکردش در ایجاد اتحاد میان مخالفان و همچنین حمایت مردمی بستگی دارد. برخی از ناظران بر این باورند که او به دلیل جایگاه خانوادگی خود، میتواند نقش وحدتبخشی در میان نیروهای اپوزیسیون داشته باشد، هرچند خودش بارها تأکید کرده که به دنبال احیای سلطنت نیست و طرفدار یک نظام دموکراتیک انتخابی برای آینده ایران است.
فصل دوم: چالشهای رهبری و انتقادها؛
یکی از چالشهای مهم رضا پهلوی، تناقض در برخی از مواضع و تصمیماتش است. برخی منتقدان میگویند که او بهجای داشتن یک استراتژی منسجم، بیشتر واکنشی عمل میکند و مسیر مشخصی برای فعالیتهایش ندارد. از حمایت از “گذار مسالمتآمیز” تا نزدیکی به گروههای انقلابیتر، یا حتی مطرح شدن بحثهایی مانند کنارهگیری از سیاست، همه نشاندهنده عدم ثبات در خطمشی اوست.
برای مثال، در یکی از برنامههایی که در ژنو برگزار شد، رضا پهلوی عنوان کرد که بهجای «رهبر»، مایل است او را «پدر ملت ایران» بنامند. این اظهارنظر واکنشهای متفاوتی را برانگیخت. در مستند «رضا شاه» که از شبکه «من و تو» پخش شد، رضاشاه بهعنوان «پدر تاجدار ملت ایران» و «معمار ایران نوین» معرفی شد. این مستند با استقبال و همچنین نقدهایی مواجه شد. بر این اساس، این عنوان پیشتر برای رضاشاه استفاده شده بود—فردی که از یک قزاق ساده به پادشاهی رسید. درحالیکه رضا پهلوی در مقام ولیعهد متولد شده و زندگیاش همواره در انتظار رسیدن به تخت سلطنت گذشته است.
فصل سوم: مشکل اصلی اپوزیسیون – تفرقه و نبود اتحاد؛
یکی از بزرگترین مشکلات اپوزیسیون ایران همیشه تفرقه و نبود اتحاد بوده است. رضا پهلوی بهعنوان یک چهره شناختهشده، این فرصت را داشت که نقش یک پل ارتباطی میان جریانهای مختلف را ایفا کند. اما به نظر میرسد که یا نخواست، یا نتوانست چنین نقشی را بهخوبی اجرا کند. برخی نیز معتقدند که او حاضر نیست برای اتحاد، از بخشی از موقعیت یا تفکراتش کوتاه بیاید.
از سوی دیگر، به نظر میرسد که بخش قابلتوجهی از مردم دیگر به چهرههای سنتی اپوزیسیون اعتماد ندارند و به این نتیجه رسیدهاند که تغییر باید از درون جامعه و با ابتکار عمل خود مردم شکل بگیرد. این موضوع بهویژه پس از اعتراضات ۱۴۰۱ آشکارتر شد، زیرا نسل جدید بیشتر به حرکتهای مردمی و غیرمتمرکز باور دارد تا رهبری فردی.
فصل چهارم: از اعتراضات تا سازماندهی – چگونه انرژی اعتراضی را به نیروی تغییر تبدیل کنیم؟؛
تغییر واقعی از داخل کشور اتفاق میافتد، و ارتباط با تشکلهای درونمرزی میتواند بسیار تأثیرگذار باشد. اما حکومت ایران هرگونه سازماندهی و تشکلیابی را بهشدت سرکوب میکند. به همین دلیل، اپوزیسیون خارج از کشور اگر واقعاً میخواست مؤثر باشد، باید بهجای رقابت و اختلاف، روی ایجاد پل ارتباطی میان نیروهای داخلی و خارجی تمرکز میکرد.
در سالهای اخیر، اعتراضات متعددی در قالب اعتصابات کارگری، اعتراضات معلمان، بازنشستگان و دانشجویان شکل گرفته است. بااینحال، یکی از مشکلات اصلی این بوده که این اعتراضات اغلب پراکنده و بدون هماهنگی میان اقشار مختلف جامعه بودهاند. حکومت نیز از همین ضعف استفاده کرده و هر حرکت اعتراضی را سرکوب یا به حاشیه رانده است.
اگر گروههای مختلف مانند کارگران، معلمان، دانشجویان و بازاریان بتوانند بهجای حرکتهای جداگانه، روی یک هدف مشترک تمرکز کنند، قدرتشان چند برابر خواهد شد. چنین اتحادی میتواند یکی از مهمترین گامها در مسیر تغییر باشد.
فصل پنجم: سرکوب دیجیتال و جنگ روانی حکومت؛
حکومت ایران سرمایهگذاری زیادی روی سرکوب دیجیتال و جنگ روانی در فضای مجازی کرده است. نیروهای سایبری حکومت از طریق ایجاد تفرقه، تخریب چهرههای مخالف، پخش اطلاعات نادرست و منحرف کردن بحثها، نقش مهمی در جلوگیری از شکلگیری اتحاد دارند. علاوه بر این، بسیاری از گروههای معترض در داخل کشور به دلیل فیلترینگ، شنود و سرکوب امنیتی، بهسختی میتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
برای مقابله با این چالشها، برخی روشهای مؤثر عبارتاند از:
• تحلیل سبک فعالیت حسابهای مشکوک: معمولاً عوامل نفوذی حکومت الگوهای خاصی دارند، مانند تمرکز بر تخریب مخالفان بهجای نقد واقعی، تغییر موضع ناگهانی، یا تلاش برای ایجاد درگیری میان گروههای مختلف.
• بررسی سابقه و هویت افراد: برخی از این افراد با هویتهای جعلی فعالیت میکنند، اما گاهی اشتباهاتی مرتکب میشوند که هویت واقعیشان را لو میدهد.
• ایجاد شبکههای اعتماد میان معترضان: گروههایی که بر اساس شناخت و اعتماد شکل میگیرند، کمتر در معرض نفوذ عوامل حکومتی قرار میگیرند.
• مقابله با جنگ روانی: آگاهسازی مردم درباره روشهای فریب و شایعهسازی حکومت میتواند از اثرگذاری این عوامل بکاهد.
فصل پایانی: راهی بهسوی آینده؛
تنها راهی که میتواند ایران را به سمت دموکراسی و رشد هدایت کند، ایجاد یک آلترناتیو دموکراتیک و متحد شدن تمامی مخالفان استبداد است. این اتحاد نهتنها میتواند صدای واحدی را در برابر حکومت ایجاد کند، بلکه نیرویی قوی برای تغییرات بنیادین در جامعه خواهد بود.
رهبری این جریان نباید در دست یک فرد یا گروه خاص باشد، زیرا این امر ممکن است به تمرکز قدرت و تکرار اشتباهات گذشته منجر شود. درعوض، باید شورایی متشکل از نیروهای مختلف و متنوع شکل گیرد که نماینده طیفهای گوناگون فکری و اجتماعی باشد. این شورا میتواند با همکاری و همفکری، تصمیمات لازم را اتخاذ کرده و پلورالیسم و دموکراسی را در فرآیند رهبری تضمین کند.
با چنین رویکردی، نهتنها میتوان به یک ساختار سیاسی پایدار دست یافت، بلکه میتوان به آیندهای امیدوار بود که در آن همه مردم، بدون در نظر گرفتن عقاید و پیشینههایشان، بتوانند در سرنوشت کشور نقش داشته باشند. این اتحاد و همبستگی میتواند ایران را از چالشهای کنونی عبور داده و به سوی آیندهای روشنتر هدایت کند.
نوشتاری مشترک به قلم شهلا صفایی و ی. صفایی
بیستم فوریه 2025
شازده روی دست مانده ما با این مواضع ورهنمود های خردمندانه! مبارزاتی!و سیاسی و…که در درجه یکم بیانگرماهیت عقب افتاده وی میباشد نشان داده نه کلید حل مشکل که وی خود بخش بزرگ مشکل درجا زدن جنبشی است که هم در خیابان وهم در زندان نشان داده ومیدهد ازتوان بالا برای پوسه شکنی ورفتن از خوردن ونزدن بسوی دفاع در برابرتهاجمات وحوش قشون اشغالگران اسلامی کاملا بر خوردار است.
این عقب افتادگی در تجویزنسخه های مبارزاتی؟!و امید به همه با هم شدن قاتل وقربانی(پیوستن اصلاح طلبان؟!و بخشی از نیروهای امنیتی و…قشون اشغالگران اسلامی به مردم؟!) برای براندازی!و همچنین خواب های سیاسی برای حکومت آینده؟! که سر سوزنی با واقعیت های عینی در ایران مطابقت ندارد خود گویای عقب افتادگی شازده میباشد.
دموکراسی در آلمان بجای انقلاب کمونیستی مارکس، دوباره نژاد پرست و سرمایه دار محافظه کار تولید کرد.
معلوم نیست چطور این دموکراسی خواهای ایران میخواهند جامعه ای بهتر از دموکراسی باز های حرفه ای استعمارگر درست کنند!
آنارشیست
درباره این مقاله:
چرا کمونیست های ایرانی همواره جنگیده اند، لنگیده اند و به بن بست رسیده اند؟ / تبریزی
—
مقاله هم به موثر نبودن فعالیت کمونیستهای (مارکسیستهای) ایرانی در سیر تغییر و تحولات جامعه ایران اشاره میکند و هم رفتار و کردارهای آنها را رونمائی کرده و در مورد هر کدام توضیحاتی میدهد.
—
مقاله دارای نکات درستی است اما متاسفاته ایرادات جدی دارد.
مقاله فاقد پاسخ به “چرا” در تیتر مقاله است و یا اگر بتوان چیزی از آن درآورد این برداشت است که علت بی خاصیت بودن کمونیسم مارکسی در ایران از اخلاقیات آنهاست.
لغاتی که نویسنده در انتهای مقاله بجای لغات انگلیسی پیشنهاد میکند کاری خیلی پارسگرایانه و ضد انترناسیونالیستی است. بهتر است لغات رایج کمونیستی حفظ شود تا لااقل تا این حد زبان کمونیستهای دنیا مشترک باشد.
اشاره به غرب زدگی کمونیسم مارکسی ایرانی بخشا درست است نه کاملا. هر چه از غرب بیاید که غلط نیست، فعلا خوب و بد نظری دارد از تمام نقاط دنیا وارد ایران می شود که بد نیست و خوب این است که همه را فهمید و نقد علمی و منطقی کرد.
حال علت بن بست کمونیسم مارکسی که در مقاله به آن اشاره نشده،
اگر کمونیسم مارکسی ایرانی ها را مطالعه کنید متوجه می شوید که همه آنها بدرستی به استثمارگرانه بودن روابط سرمایه داری اعتقاد دارند که اعتقادی کاملا علمی است. نظریه استثمار نیروی کار در سرمایه داری از پرودون است اما مارکس بهتر از او و بقیه آنرا فرمولبندی کرد و منطق آنرا توضیح دارد. مشکل مارکسیسم و کلا مارکسیسم ایرانی این است که اعتقاد به ماتریالیسم تاریخی بر نظریه استثمار آن برتری دارد، یعنی مبارزات ضد استثماری مارکسیستها تحت حاکمیت دیدگاه تاریخی آنها قرار دارد. از آنجا که دیدگاه تاریخی مارکسی پر از گنگی و اشتباهات است و با بسیاری از فاکتهای عینی تاریخی و اجتماعی جور در نمی آید، مارکسیستها تفاسیر گوناگون از جامعه دارند و حتی به جان هم افتادند و در انتها تاثیر مهمی بر جامعه نداشته اند. دورانی بود که مارکسیستها بر نصف جهان حاکم بودند اما در عمل تاثیری بر جامعه خودشان و جامعه بشر نگذاشتند زیرا اقتدارگرا و ارباب بردگی مزدی شدند یعنی مثل بقیه کشورها. فعلا جامعه انسان همان گندی که بود هنوز هم هست، تازگی ها هم کند دموکراسی عرب درآمده و می بینیم که چیزی نبود جز شیادی کودتاگران و استعمارگران سرمایه دار.
آنارشیست
درباره این مقاله در سایت اخبار روز:
قطر چگونه به بهشت سازمانهای تروریستی جهان تبدیل شد؟ آشنایی با نهادهای خیریه افراد و بانکهای قطری حامی تروریسم – نوژن اعتضادالسلطن
—-
۱ – مقاله ذکر میکند که حمایتهایی که از طریق قطر به تروریستهای اسلامی منطقه می شود چندان پنهان نیست.
۲ – آمریکا در قطر پایگاه نظامی دارد، یعنی دوست آمریکا و دولتهای غربی است.
۳ – تند رو ها بدون هیچ مانعی به قطر رفت و آمد دارند.
…
به عبارت دیگر، تمام سازمانهای امنیتی غربی این را خوب میدانند جز اپوزیسیون دموکرات ایران.
خب،ایران بعلت “ساختن” سلاح اتمی و حمایت از تروریسم تحریم شده، اما قطر نه. چرا؟
مفاله فقط گزارش میدهد و تجزیه وتحلیل را بعهده خواننده گذاشته است.
اینهم تحزیه و تحلیل خواننده: کشوری مثل قطر را دموکراسی های غربی ساخته اند تا نیازهای غیر دموکراتیک شان را انجام دهد. دموکراسی برای توده های خواب، دیکتاتوری برای توده های آگاه.
همانطور که درکامنت قبلی ذکر شد، دموکراسی خرج دارد. اگر در ایران دموکراسی میخواهید باید سرمایه دارانی را پیدا کنید که حاضرند از جیب مایه بگذارند. دموکراسی در غرب نه توسط توده ها بلکه توسط سرمایه داران درست شد، همانطور که دیکتاتوری در خاورمیانه توسط آنها ساخته شده است . کودتای ۲۸ مرداد هم برای دموکراسی نبود، علیه آن بود، برای ساختن دیکتاتوری . زنان و کارگران ایران نمی توانند در ایران دموکراسی درست کنند. آنها پول ندارند. دموکراسی را سرمایه داران سکولار فقط میتوانند درست کنند. زنان و کارگران فقط میتوانند جامعه کمونیستی – آنارشیستی درست کنند.
به مارکسیستها:
این یکی از صدها نمونه از فاکتهایی است که بیان میکند تکامل اجتماعی جوامع مستقل از اراده آنها نیست و حکمی که مارکس در توضیح ماتریالیسم تاریخی اش بر آن اتکا دارد با واقعیات جور در نمی آید.
این باید خوب فهم شود که دموکراسی سازی کار سرمایه داران سکولار و جامعه کمونیستی-آنارشیستی سازی کار زنان و کارگران است. مثل اروپا، اگر زنان و کارگران به سرمایه داران سکولار برای ساختن دموکراسی کمک کنند، بعلت خواب آلودگی، دور خود حصار می سازند. اما، فعلا، پول سرمایه داران برای ساختن دیکتاتوری در خاورمیانه صرف میشود. شاید اگر روزی زنان و کارگران خاورمیانه انقلابی شدند، برای تغییر جهت، روی دموکراسی سرمایه گذاری کنند. فعلا، دور دور دیکتاتور سازی است. تا وقتی که اجازه داده میشود که آدم ناآگاه ساخته شود، اختیار جامعه در دست اقتدارگرایان باقی خواهد ماند و آنها آینده خود را مثل گذشته خواهند ساخت.
آتارشیست
تقصیر روشنگری نیست، همه رسانه ها پر است از مقالاتی که از نوینسدگان آن از واقعیات فرار میکنند. ارتجاع اوضاع ذهنی و روحی افراد اپوزیسیون را از مسیر بینش علمی و معقول خارج کرده. همان کار آرام و تدریجی در محل کار و زندگی علیه ارتجاع تنها راه ممکنه است. رژیمها می آیند و می روند، اصل ارتجاع دست نمی خورد و تکامل پیدا میکند، انقلابیون هم باید صبور باشند و با رفتن وآمدن رژیمها از بین نروند تا ثبات پیدا کنند. ثبات، تکامل انقلابیون را میسر می سازد. بدون اینکار، انقلابیون همیشه از ارتجاع عقب خواهند بود. از زاویه تاثیر داشتن بر زندگی، سه گروه اجتماعی داریم. ارتجاع، که حاکم است و سرنوشت خودش را بر اساس بردگی قربانیان خود تعیین میکند، قربانیان از دنیا بی خبر و انقلابیون که فعلا محدود هستند. گروه آخر مثل گروه اول، سرنوشتش تا حدودی دست خودش است، اما گروه وسط در دنیایی زندگی میکند که حاکمین مرتجع از آنها میخواهد.
آنارشیست
اینجا این سئوال پیش می آید که چرا دموکراسی خواهان ایران وحدت نمیکنند و جنبش قوی ی ندارند؟
دلیلش این است که سرمایه دارانی که دنبال راه حل دموکراتیک استثمار نیروی کار زنان و کارگران هستند، سرمایه کافی برای کار ایدئولوژیک ندارند و امپریالیستهای دموکرات غربی هم فعلا دیکتاتوری را برای استثمارکردن زنان و کارگران ایران مفید تشخیص میدهند. توجه شود که حتی اگر امپریالیستهای غربی از طریق دموکراسی خواهی رژیم سرنگون کنند، خوب میدانند که با سرمایه داری ضعیف ایران این کار نمیتواند برای آنها مفید باشد و مجبورند جایش دیکتاتور سکولار و یا یک مذهبی دیکتاتور دیگر نصب کنند.
کلا،
دموکراسی درست کردن در ایران برای بورژوا سکولارها غیر ممکن است (گفته شد بعلت کم بودن سرمایه) و کمونیسم هم با دموکراسی جور در نمی آید. در کمونیسم مارکسی در انتها باید دیکتاتوری طبقه کارگر برقرار شود و در کمونیسم آنارشیستی اصلا دولتی در تصور نیست که دموکراتیک و یا دیکتاتوری باشد. در ثانی، بنظر می آید که عمر سیستم دموکراتیک سلطه و استثمار دارد به آخر خط می رسد چون دیگر یک گروه ابر قدرت وجود ندارد که برای شستشوی مغزی زنان و کارگران پول خرج کند.
آنارشیست
روابط آگاهانه انسانها باید شامل این آگاهی باشد که تماشاچی انقلاب از برخی از مزایای انقلاب محروم شود تا تکانی به خود بدهد. این کاملا به عقل جور در می آید. آن کسانیکه توانش را دارند باید کار کنند و انگل نباشند، آن کسانیکه نیاز معقول بیشتری دارند باید نیازشان پاسخ داده شود.
بعضی ها میگویند که بد نیست که دیگران انقلاب کنند و ما تماشا، بعد از مزایای انقلاب استفاده خواهیم کرد. درست؟ نه! اتقلاب انارشیستی کمونیستی اینطور نیست. در انقلاب آنارشیستی کمونیستی، تماشاچی آسیب می بیند. منطق این جالب است که باشد برای فرصت مناسب. یک راه نما. شور و مشورت خودش کار است.
آنارشیست
نقد رضا پهلوی در این مقاله نقد استثمارگر بودن او نیست، فقط نقد بی لیاقت بودن اوست، انگار اگر یک سرمایه دار با لیاقت وجود داشت و ادعای سلطنت میکرد، قابل قبول بود!
وحدت طلبی نویسندگان بدون توجه به مسئله کلیدی استثمارگر بودن و استثمار شونده بودن مطرح شده و تعجب آور است که چطور نویسندگان انتظار دارند که استثمارشونده با استثمار کننده علیه جمهوری اسلامی متحد شود. وقتی استثمار کننده و استثمارشونده با هم وحدت میکنند، استثمارشونده فقط دارد به اربابش کمک میکند که قدرت از دست رفته ارباب ش و یا قدرت اجتماعی ی که ارباش ندارد را، به او بدهد.
وقتی در ارتباط با تضاد بین استثمار کننده و استثمار شونده سکوت میکنید، در حقیقت حامی سیستم موجود در جهان هستید و فقط با شکل مدیریت اسلامی آن در ایران مخالف هستید. کار درست انقلابی این است که اول سیستم استثمارگری در جامعه را نقد کنید، بعد ببینید چه کسانی در اپوزیسیون مانع وحدت علیه استثمارگری در ایران و جهان هستند.
سیستم دموکراسی غربی در حقیقت با سکوت نویسندگان در ارتباط با مسئله مهم و کلیدی استثمار، کاملا جور است. سرمایه داران غرب که دموکراسی دارند، هم زنان و کارگران خودشان را استثمار کرده اند و هم زنان و کارگران دنیا را بصورت استعمار و نواستعمار. پس وقتی سرمایه دار هستی و با دیکتاتوری طرفی، دموکراسی بهترین ابزار بهانه گیری است.
معنی آزادی برای نویسندگان، آزادی از استثمار نیست، آزادی در استثمارکردن برای همه اقشار ایدئولوژیک مردسالاران و سرمایه داران و حتی امپریالیستهاست. همه با هم بچاپیم.
جمهوری اسلامی علاقه زیادی به اپوزیسیون موجود دارد چون با اصل و بنیادش که استثمارگری است در تضاد نیست. وقتی اساس یک اپوزیسیون سرپوش گذاشتن بر استثمارگری باشد، رشوه دادن و اختلاف سلیقه راه انداختن بسیار ساده است،چطور؟ چون منطق، منطق پول است نه الغای پول و استثمار و سلطه.
بخشی از اپوزیسیون ادعای کمونیست بودن دارد. حال چرا کمونیستها متحد نیستند؟ دلیلش این است که کمونیسم رایج فعلی کمونیسم مارکسی است و چون مارکسیستها به آتوریته چی بودن نقدی ندارند، در واقع توجیهش هم میکنند، برای رهبر شدن و حرف اول و آخر را زدن، تو سر و کله هم می زنند.
وحدت خارج و داخل باید حول ضدیت با استثمارگری شکل بگیرد نه دموکراسی و استثمارگری پلورالیستی.
اگر دنبال از بین بردن پایه و اساس ظلم و زور و استثمار هستید، اینها را معیار وحدت قرار دهید:
از بین بردن مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، هیراشی، انواع تعصبات و تبه کاری.
آنارشیست