↓
 

Comments

امپریالیسم؛ از هابسون تا لنین و ایران <br> نادر ثانی — 6 دیدگاه

  1. قسمت دوم
    حالا چرا اینهمه انتقاد از امپریالیتسهای متحد غربی و افشای اپوزیسیون، آیا این ما را همکار و متحد و حامی رژیم نمیکند؟
    ابدا،
    بحث بر سر این است که سرنگونی طلبان در بی محتوائی هیچ تفاوتی با رژیمی که میخواهند سرنگون ش کنند ندارند. این اصل بحث درست آنارشیسم است و تا بحال هم استدلالی نیامده که بگوید غلط است.
    .
    زنان و کارگران آنارشیسم کمونیستی را یاد بگیرند و بفهمند تا سیاه لشکر مرتجعین نشوتد و جامعه را با اراده خودشان آنارشیستی و کمونیستی کنند، در غیر اینصورت، در واقعیت یک برده زندگی خواهند کرد، آنچه که الان هستند. بیخود به خود نگوئید مهندس و پرستار و معلم و غیره، کارگر و زن برده شده هستید چون برده مزدی و زن اسیر مرد بوده و یک روز بدون مزد و پدر – شوهر ارامش نخواهید داشت. حقایق تلخ است، اما بدون برسمیت شناختن وجودش نمیتوانید آنرا بنفع خود تغییر بدهید. دانشمندان فیزیک ابتدا رادیو اکتیو را تخیص دادند بعد توانستند آنرا بفهند و از نروی هسته ای تکنولوژی بسازند. اول باید وجود برده مزدی و زن اسیر مرد بودن خود را خوب بفهمید، وگرنه برده و سیاه لشکر خواهید بود.
    .
    پایان
    آنارشیسم

  2. امپریالیسم و تحولات اخیر،
    .
    قسمت اول
    بعد از کوششهای چند دهه ای در جنگ ترکیبی که هست ترویج غربگرائی، ایجاد انقلاب مخملی و دفاع از اصلاح طلبان و تحریم اقتصادی و بلاخره حمله به رژیم و قتل مقامهای بالای آن، امپریالیستهای غربی هنوز نتوانسته رژیم را سرنگون و یا نوکر خود کند. البته، شاهنامه آخرش خوش است.
    .
    قرار بود اعراب از فلسطین دفاع کنند اما اسرائیل هر کاری که دلش میخواهد با آنها کرد و حالا حتی بنظر می اید که همگی از جمله ترکیه و پاکستان هم که مثلا ضد اسرائیل هستند نگران شده اند که چرا رژیم سرنگون نشده. آنها سعی کردند پا درمیانی کنند و رژیم را راضی کنند که بنفعش است تا سرسپردگی را بپذیرد (که بطور موقت به نفع زنان و کارگران هم هست) تا دوستشان آمریکا را به هدفش برسانند، اما رژیم تا امروز مقاومت کرده. طول میکشد تا دیدگاه مصلحت گرایانه بر رژیم مسلط شود و حتی ممکن است بعلت نزدیکی به روسیه زیر صرب غرب و تزلزل چین فرصت طلب، اصلا چنین چیزی تحقق پیدا نکند. اصل رژیم، یعنی جناح تند روی صاحب استقلال سیاسی و عقیدتی، فعلا تغییر جهت نداده و احتمالا فهمیده که مصلحت یعنی مرگ.
    .
    خیلی جالب است. سعی کردند انقلاب مخملی راه بیاندازند، تحریم کردند، ترور کردند، بمباران کردند، قلدری کردند و تحقیر کردند، اما رژیم سرنگون نشد، حالا بجای “عذر خواهی”، طلبکارانه رفتار میکنند. دائم دارند و میگویند چرا ما را بمباران میکنی و چرا تنگه ها را بسته ای!! آنها همه با همکاری و توطعه میکنند تا رژیم را سرنگون و یا سرسپرده کنند. اپوزیسیون هم مثل همیشه در خدمت امپرالیستهای غربی چاشنی ارائه میدهد، بعد اعتراض هم میکند که چرا اعدام میکنی! بمب ریخته اند رهبران این اسلامیون تندرو را کشته اند انتظار دارند که رژیم به شورشی ها که اخیرا حتی دست به اسلحه بردند، پاداش هم بدهد. خیلی واقعا جالب و طلبکارانه است. چه پدیدهائی اجتماعی جالبی وجود دارد. چقدر خود مرکز بینی!
    پایان قسمت اول
    انارشیسم

  3. برای اینکه ارتجاع مارکسیسم را خوب درک کنید، یک صحنه را تصور کنید. این صحنه در مورد نویسنده این کامنت صادق نیست زیرا من مارکسیسم را ابتدا از طریق نظریه استثمار نیروی کار مارکس یاد گرفتم و مارکسیست شدم. البته بعدا مارکسیسم را کنار گذاشتم. این صحنه در مورد میلیونها و یا شاید صدها میلیون کارگر صدق میکند:
    .
    یک کارگر می رود نزد یک مارکسیست. به مارکسیست میگوید که بگو ببینم چرا مارکسیسم انقلابی است؟ مارکسیست میگوید بخاطر اینکه ما معتقدیم که مناسبات اقتصادی-اجتماعی تکامل پیدا میکند و تکامل آن به الان که جامعه سرمایه داری است رسیده و تکامل جامعه سرمایه داری حتما به جامعه کمونیستی خواهد رسید.
    در این صحنه چه واقعیتی گفته نشده؟
    .
    این واقعیت که کارگر استثمار می شود و مارکسیست دارد به کارگر استثمار شده میگوید تا وقتیکه سرمایه داری به درجه تکاملی خاصی نرسیده که ضرورت پیدایش کمونیست مطرح شود، ارباب بودن ارباب سرمایه دارت را بپذیر.
    .
    ما ابتدا فکر میکنیم که ارباب هست همین سرمایه دارهای ریز و درشت در بازار کار. خیر، فقط این نیست. منظور از ارباب بودن ارباب سرمایه دار دولتی مارکسیست مثل لنین و استالین و ترتسکی و سوسیال دموکراتها هم هست. رئسای احزاب مارکسیستی و کمونیستی هم جزئی از آن دنیای اربابان هستند که باید بپذیریم و تحمل کنیم، این اجبار به تحمل هست ارتجاع.
    .
    باید به آن ملیونها و صد ها میلیون و حتی میلیارد هم طبقه ای خود گفت که نظریه استثمار مارکس را خوب بفهمید، این به امپریالیسم هم ربط دارد، دنبال درست کردن ارباب خوب نباشید، برای ازادی مجبورید (این جبر است) رابطه استثماری را در روابط انسانی از بین ببرید. انگیزه استثمار کردن در تاریخ با انگیزه مستعمره کردن یکی است. این انگیزه است که ارتجاع است. استعمار جامعه قربانی را معمولا از بین نمی برد، آنرا ابزار استثمار گری خود میکند. مستقل از نوع شیوه تولید، استعمار ارزش اضافی استخراج میکند، البته ارزش اضافی بمعنای تصاحب نیروی کار مصرف شده دیگران در تبدیل اشیاء و یا اذهان به پدیده ای قابل مصرف . ارتجاع خارجی با ارتجاع داخلی فرقی ندارد. انگیزه هر دو یکی است، استثمار ما.
    .
    آنارشیست

  4. قسمت سوم
    امپریالیسم یک پدیده است مربوط به گرایش به سلطه و استثمار در انسان. درک امپریالیسم را نباید محدود کرد به سرمایه داری. منطق درونی و تعیین کننده امپریالیسم در همه ادوار یکسان است و به شیوه های تولیدی گوناگون ربطی ندارد. حتی پدیده اجتماعی استثمار کلی است و صرفا محدود به شیوه های تولیدی معینی نیست. شیوه های تولیدی استثمار تکامل پیدا میکند اما منطق استثمار یکی است تا اینکه منطق اتثمار از آن حذف شود که انقلاب در روابط اقتصادی است. بنظر می اید که برای مارکسیستها تاریخ واقعی از سرمایه داری آغاز شده و با رفتن سرمایه داری تمام می شود، نگرشی بسیار محدود که تاریخا اثبات شده انقلابی نیست!!
    .
    پایان
    آنارشیم

  5. قسمت دوم
    فقط اینهائی که گفته شد نیست. نا روشن بودن نظریه مارکسیتها را میتوان در کتابی بنام “تئوری های مارکسیستی امپریالیسم، یک ارزیابی”، از آنتونی بروور (Anthony Brewer)، بطور مختصر مطالعه کرد. این کتاب نشان میدهد که چطور نظریه امپریالیسم محدود به لنین نیست و در حقیقت بسیاری از مارکسیستها دیدگاه لنین را محدود میدانستند و نظریه های خودشان را داشته اند که یکی از آنها نظریه ” سرمایه داری وابسته” است. این نظریه از احمد زاده نیست بلکه از فرنک و والرستین می باشد.
    .
    باید ذکر کرد که مارکس و انگلس نظریه مشخصی در ارتباط با دولت و امپریالیسم پرورش ندادند. نظریات مارکس و انگلس در ارتباط با این دو پدیده اجتماعی فرموله و مشخص و جامع نیست و بیشتر در چهارچوب دریافت معاصر خودشان است.
    .
    به اعتقاد نوینسده این کامنت، دریافت مارکس و انگلس درحقیقت از زاویه ای درست تر از مارکسیستهای بعد از لنین است، اما تحت تاثیر نظریه ماتریالیسم تاریخی اشتباه آنها. این بحثی دارد که به درازا میکشد و اگر کامنتی وجود داشت، این بحث در کامنتها بیان خواهد شد.
    پایان قسمت دوم
    آنارشیسم

  6. نگاهی دیگر به امپریالیسم
    قسمت اول:
    زنان و کارگرانی که به مارکسیسم علاقمند می شوند باید بدانند که نظریه امپریالیسم مارکسیستها یک نظریه مخرب است نه انقلابی. این نظریه در ارتباط تنگاتنگ است با تز ماتریالیسم تاریخی مارکس که این تز هم در حقیقت انقلابی نیست و میتوان از آن براحتی ضد انقلاب درآورد. ماتریالیسم تاریخی به این دلیل انقلابی نیست که ارتجاعی بودن طبقه استثمارگر سرمایه دار را نسبی میکند. وقتی ارتجاع نسبی می شود، استثمار کردن و آدم کشی برای “انقلاب” توجیه می شود و اسمش می شود “مترقی” و یا “دموکراتیک”.
    .
    مخرب بودن نظریه امپریالیسم را میتوان بسادگی در دیدگاه مسعود احمد زاده بصورت اتکا به تضاد بین خلق و امپریالیسم شناسائی کرد. در این دیدگاه، انقلاب علیه استثمار نیست، بلکه علیه فقط بخشی از استثمارگران در اتحاد با انواع دیگر است، در غیر اینصورت، دلیلی برای اختراع واژه “خلق” وجود نداشت.
    .
    یک ویژگی نظریه امپریالیسم مارکسیستها در این است که نمی توان بدرستی فهمید که بلاخره امپریالیسم استعمار است و نو استعمار چیست؟ ایا نواستعمار همان سرسپردگی دوران باستان نیست؟! اگر تسخیر هندوستان امپریالیسم نیست و استعمار است، اقتصاد این استعمار چه بوده که از لحاظ تاریخی برمیگردد به اوایل شکل گیری سرمایه داری در اروپا؟!! یا، آیا میتوان گفت که تسخیر ایران توسط اسکندر را میتوان امپراتوری دانست نه استعمار و نه امپریالیسم؟ اگر مارکسیستها به این سئوالات پاسخ دهند خواهیم فهمید که نظریه امپریالیسم آنها خشتی است که بر آب بنا شده.
    پایان قسمت اول
    آنارشیسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑