Comments

و اما در باب پاره‌یی شعار های مردمی / محمد علی اصفهانی — 15 دیدگاه

  1. جمهوری خواهان چپ دموکرات داخل ایران چند نفرند؟
    یک نفر؟سه نفر؟چهارنفر؟

  2. تصحیح و تکمله
    ـــــــــــــــــــــــــــــ

    تصحیح:
    در پاراگراف چهارم کامنت قبلی من، «ولی در مقایسه با» اضافی است، و شروع پاراگراف باید چنین باشد: «منتظر برآورده شدن …».
    و احتمالاً یکی دو اشتباه دیگر از این نوع، چه در آن کامنت و چه در هر کامنت دیگری.

    تکمله:
    چه کمکی می توان به ج.ا و به ادمه ی این همه جنایات شبانه روزی کرد بیشتر و بهتر و کارآ تر از این که تحت عنوان اختلاف های عقیدتی و ارزشی و ماهوی، هر کسی و هر حرکتی در متن مبارزه را از آن دیگری جدا خواست؟
    حد اقل هایی وجود دارند که پرنسیپ هستند، و بقیه بر می گردد به نقطه نظر ها و همچنین به ماهیت های متفاوت افراد و جریان های درون صفوف مردم. از منتهی الیه راست تا منتهی الیه چپ.
    در مراحل اولیه، رعایت همان پرنسیپ های حد اقلی، برای اتحاد عمل در زمینه های مشترک مبارزاتی کفایت می کند. قرار نیست که همه تا آخر راه با هم باشند یا با همدیگر ازدواج کنند و فامیل شوند.
    و قرار هم نیست که تضمین صد درصدی داشته باشیم تا دست به عمل بزنیم. آن هم در شرایطی که تکلیف هیچ چیز معلوم نیست.

    این خیلی مبتذل است که بگوییم چون خمینی می گفت «همه با هم»، پس همه با هم بودن بیهوده است. من این موضوع را در یکی از همین مقاله های اخیرم با عنوان «این همهِ باهم، آن همَه با هم نیست» که در همین سایت هم در دسترس است توضیح داده ام. همچنان که در چندین مقاله ی دیگر در این سال ها.
    اتحاد عمل، با وحدت فرق دارد، و همانطور که نوشته ام الزاماً نیازمند یکی شدن، یا ائتلاف، یا اتحاد، یا رهبری واحد، و یا حتی هماهنگی رسمی نیست…

    آن که درد دارد، آن که نمی خواهد با بهانه های واهی یا غیر واهی، مبارزه را نفی کند و یا آن را به فردایی که هرگز نخواهد آمد موکول کند، آن که معنای این همه فقر و فلاکت و بدبختی مردمان را هم می فهمد و هم حس می کند، آن که خود را به جای کودکان کار، زنان سربریده، عروسان نُه ساله و مادران ده دوازده ساله، کارگران خودسوزی کننده، بیکاران، معتادان، و کلیه فروش ها می گذارد، دنبال این نیست که به هر کسی و هر حرکتی وصله یی بچسباند، یا نقاط ضعف کسانی و حرکت هایی را برجسته کند تا تحت عنوان تکرار نکردن تجربه ی زمان خمینی، به در هم شکستن صفوف مبارزه و به تعطیل کردن مبارزه تا اطلاع ثانوی، و به همه با من تحت عنوان مخالفت با همه با هم مشروعیت بدهد، وتازه طلبکار این و آن هم در بیاید.

    ضمناً من نمی دانم به کسی که تصریح می کند که بعضی شعار ها از درون جامعه ی متکثّر برآمده اند و خواست بخش هایی از مردمان را بیان می کنند، اما عکس العملی و (یا) نوستالژیک هستند، چگونه می توان گفت که پس معلوم است که تو طرفدار آن شعار ها هستی.
    آن هایی که از واقعیت این شعار ها و این تمایلات وحشت می کنند و به خاطر وحشت شان این همه را کتمان و یا انکار می کنند اعتماد به نفس ندارند.
    و این، مشکل خودشان است.

  3. میدونید چرا طرف فکر میکند که میتواند به مجاهدین و رجوی دشنام بدهد اما دشنام نشود؟ چون خودش رو نمی کند که چه نظم اجتماعی ی بعد از سرنگونی رژیم میخواهد. اگر رو کند، در تلافی میتوان به شخصیت های مورد قبول نظم او هم فحش داد تا بد دهنی های او تلافی بشه. بهرحال، همینکه رو نمیکند چه نظم اجتماعی ی بعد از سرنگونی رژیم میخواهد، بیان این است که خودش رذل است. نمیدانم چرا رجوی رذل است. اولین اینکه رجوی مرده است. دوم اینکه رفت با صدام همکاری کرد و به ایران از طریق کرمانشاه (فکر کنم، اگر درست یادم باشه) حمله کردند. در چهارچوب رابطه حکم و محکوم (سرمایه داری و غیره) کار غلطی نکرده. مرتجعین با هم علیه دیگری متحد میشوند. خود رژیم با آمریکا علیه صدام و علیه عایش و در جنگ بالکان همکاری کرد. رژیم با دولت امپریالیستی روسیه هم دائم همکاری میکند. همکاری رژیم با چین هم همکاری با مرتجعین حاکم بر چین است. هر ایرانگرائی هم حاکم شود، برای منافع ارتجاعی حاکمین (صاحبان سرمایه) “ایران” ممکن است با یک ارتجاعی دیگر همکاری کند. کلا رژیم هم در همکاری و حتی وابستگی با امپریالیستها، کاری غلطی نمیکند. ارتجاعی یعنی همین دیگه، نفع طلب، دسیسه گر، تروریست، آدم کش، سرکوب گر، جنگ طلب و غیره.
    همانطور که دیگران ذکر کرده اند، نه پراتیک اصل است و نه تئوری. تئوری باید تعیین کند چه نظمی بعد از رژیم باید حاکم شود و هدفش برای بشریت چیت و چرا، عمل اجرا کننده آن تئوری باید باشد. ما آناشیستهای کمونیست معتقدیم که نظم بعد از رژیم باید جامعه ای باشد از وحدت شوراهای کارگری و محلی خودگردان و مستقل توده های کارکننده. برای این تئوری داریم، یکی تئوری الغای سرمایه داری (که عمدتا از مارکس است و ۹۰ درصد آنارشیستها می پذیرند) دیگری تئوری مدیریت شورائی کار گروهی.
    ضد-اقتدار

  4. در پاسخ به «رفیق سائل»
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    «بحث واقعی، در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است و این که عملاً چگونه می توانیم با تضمینِ ـ اگرچه تضمین بسیار حداقلی و نسبیِ ـ آینده ی بعد از ج.ا، از خاکریز اول به خاکریز های بعدی برسیم.»

    «متعالی ترین ارزش ها» مساوی با «ارزش های متعالی» نیست.
    «متعالی ترین» با «متعالی»، خیلی فرق دارد. در پاسخ من، «متعالی» نیامده است و «متعالی ترین» آمده است. وقتی از «متعالی ترین» ارزش ها حرف می زنیم که آن را با ارزش های «متعالی» مقایسه می کنیم. یعنی پیشاپیش، بر ضرورت ارزش های متعالی را در پراتیک رعایت کردن تأکید شده است.
    ولی در مقایسه با منتظر برآورده شدن تمام خواست ها و ایده آل ها، و انطباق پراتیک و ارزش های فوق العاده متعالی (متعالی ترین) ماندن، به اعتقاد من، عدم حضور فعال در صفوف مبارزه است که فقط بخشی از آن و محتوا و روش های آن (بخش کوچکی) شاید منطبق بر «متعالی ترین ارزش ها»ی هر یک از بی شمار افراد درون این صفوف باشد و یا اصلاً نباشد.

    جمله ی من:

    «در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است»

    یافتن وجوه مشترک، «همه با همِ» خمینی نیست. بی عملی و کم عملی به بهانه هایی از این دست را ـ از ناحیه ی هر کسی و هر جریانی که باشد ـ من تا جایی که به خودم بر می گردد و به باقی مانده ی بسیار اندک عمر خودم‌، یک تنزه طلبی مبتذل و یک خیانت آشکار به مردمان و مبارزات مردمی می دانم و بس.

    تکرار می کنم که:
    «بحث واقعی، در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است و این که عملاً چگونه می توانیم با تضمینِ ـ اگرچه تضمین بسیار حداقلی و نسبیِ ـ آینده ی بعد از ج.ا، از خاکریز اول به خاکریز های بعدی برسیم.»

  5. آقای اصفهانی با سلام.
    شما در جوابتون به «جمهوری خواه چپ دموکرات داخل ایران» دیگه با یه کم رودرواسی میگین: «بحث واقعی، در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است و این که عملاً چگونه می توانیم با تضمینِ ـ اگرچه تضمین بسیار حداقلی و نسبیِ ـ آینده ی بعد از ج.ا، از خاکریز اول به خاکریز های بعدی برسیم.»

    این درست همون «شاه باید بره»، «بحث واسه بعد از شاه» و «همه‌‌با‌هم» قبلیه. تازه شما یه پله هم جلوتر رفتین و میگین: «در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است». خب اگه اینطوره که فقط پراتیک مهمه، خب رجوی هم میگه حمله امریکا بهتر از نه جنگه و شما هم باید تقاضای «دخالت بشردوستانه» بکنید. اگه اینطوره یه مقاله هم در حمایت از پراتیک اسرائیل و جاسوسی واسه غرب بنویسین! اگه ارزش متعالی مهم نیست شما واسه چی از تشکیلات «کالای جنسی دست بدست شده» جدا شدین؟! اگه اینطوره شما باید هم فیتیله حمایت از نیم‌چلبی رو یه کم بالاتر بکشین هم یه عذر تقصیر همزمان واسه کم کاری و دیر رسیدن به رجوی و شازده بنویسید.

    برادر جون همه با هم همیشه تبدیل میشه به همه در خدمت اونکه زور بیشتری داره و نتیجه‌ای بجز استبداد با رنگ و لون دیگه‌ای نداره! به کار خودتون فکر کنین شما یه دور هجری-شمسی از جنگ‌طلبی و استبداد رجوی زدین تا برسین به جنگ‌طلبی و استبداد شاهی. به این میگن پراتیک فارغ از ارزشهای متعالی!

    ای برادر….از رجوی رذل… به شازده دزد؟!

  6. «بار پراتیک» داشتن یعنی:
    قابلیت به عمل در آمدن داشتن!
    و تأکید بر این که کلمه ی بهتر «در اینجا و در این مورد معین و در این شرایط معین، بیش از آن که بار ارزشی داشته باشد، بار پراتیک دارد» یعنی:
    باید به پراتیک بودن آن چیز ی که می خواهند «در جهت حل مشکل وجود عوامل منجر‌شونده به شعار‌های از نظر آن‌ها نادرست، بگویند و بنویسند» بیشتر بها دهند تا مثلاً انطباق کامل و بدون نقص با ارزش ها و ایده آل های مشخص خودشان!

    «و کارشان البته در صورتی موفق خواهد بود که خود، چیزی بهتر برای عرضه کردن داشته باشند.
    و «بهتر» در اینجا و در این مورد معین و در این شرایط معین، بیش از آن که بار ارزشی داشته باشد، بار پراتیک دارد.
    یعنی باید داشته باشد.»

    ضمناً: فضای مجازی می تواند و لازم است که در خدمت فضای غیر مجازی قرار گیرد؛ و استفاده از آن در آن جهت و با آن هدف و با آن نتیجه، بخشی از پراتیک است.

  7. در فضای مجازی و عرضه کردن که پراتیک نیست! ضد-اقتدار

  8. من یک توضیح هم به دوست گرامی‌مان «جمهوری خواه چپ دموکرات داخل ایران» بدهکارم:
    صرف‌نظر از آنچه ایشان در مورد طیفی از «چپ» ها نوشته اند ـ و همانطور که گفته ام خودم را وارد آنگونه مباحث و درستی و نادرستی طرف های بحث نمی کنم ـ سخن ایشان کاملاً درست است وقتی که می نویسند «کسانی که از علاقه مردم به ایشان [رضا پهلوی] ناراحتند بیایند و چیز بهتری را عرضه کنند و مردم هم ببینند.».
    همینطور سخن ایشان در مورد هیاهو هایی که این روز ها به راه افتاده است و بعضی افراد و گروه های سیاسی غالباً منجمد و بی خاصیت را که هیچ وقت هیچ چیز باارزشی برای عرضه کردن نداشته اند و ندارند و نخواهند داشت، یکباره به جنب و جوش انداخته است و رگ غیرتشان را متورم کرده است.

    حرف من همان است که در مقاله نوشته ام:

    «کسی جلو آن‌هایی را که فکر می‌کنند که برحق هستند نگرفته است، و شرایط جدید، و فضای گسترده و باز مجازی و شبکه‌های اجتماعی، به آن‌ها این اجازه را داده است و این امکان را برایشان فراهم آورده است که در جهت حل مشکل وجود عوامل منجر‌شونده به شعار‌های از نظر آن‌ها نادرست، بگویند و بنویسند.
    و کارشان البته در صورتی موفق خواهد بود که خود، چیزی بهتر برای عرضه کردن داشته باشند.
    و «بهتر» در اینجا و در این مورد معین و در این شرایط معین، بیش از آن که بار ارزشی داشته باشد، بار پراتیک دارد.
    یعنی باید داشته باشد.»

    با تأکید مضاعف روی جملات آخر:
    «و کارشان البته در صورتی موفق خواهد بود که خود، چیزی بهتر برای عرضه کردن داشته باشند.
    و «بهتر» در اینجا و در این مورد معین و در این شرایط معین، بیش از آن که بار ارزشی داشته باشد، بار پراتیک دارد.
    یعنی باید داشته باشد.»

    بحث واقعی، در شرایطی که هر روز از بقای ج.ا معادل سال ها ویرانی است، بحث تئوری یا بحث متعالی ترین ارزش ها نیست، و بحثِ پراتیک است و این که عملاً چگونه می توانیم با تضمینِ ـ اگرچه تضمین بسیار حداقلی و نسبیِ ـ آینده ی بعد از ج.ا، از خاکریز اول به خاکریز های بعدی برسیم.

  9. آقای اصفهانی،
    .
    اول اینکه من نمی خواستم زیر مقاله شما کامنتی بگذارم چون در مورد طبقه کارگر و چپ (کمونیسم) نبود. معمولا و در اکثر موارد، من فقط وقتی زیر مقالات غیر کمونیستها کامنت میگذارم که بطور علنی با کمونیسم مخالفت کنند. تازه وقتی هم که کامنت میگذارم منظورم دعوا نیست، دیالوگ است. اول نقد می کنم تا ببینم که پاسخ چیست.
    .
    خوب است که به رغم مخالفت با عقاید من نیامدید نظری که بنظرتان درست می آید را هم تائید نکنید. ممنون، اول حقیقت. کاملا حق با شماست. کلا، سلطنت طلبان و سلطنت طلبان دموکرات شده دنبال اصلاح جامعه بشر نیستند، دنبال باز پس گرفتن سلطه خود بر کارگر و زحمتکش ایران هستند و بی بی سی ها و رادیو فردا ها از آنها حمایت میکنند. این قضیه عمق بیشتری دارد و مربوط است به استراتژی تسخیر جهان توسط جناح غربی امپریالیسم. بهرحال ممنون.
    .
    در ارتباط به این جمله تان، حال که اشاره کرده اید:
    .
    “اما تا جایی که به مقاله ی من بر می گردد، من از کسی نخواسته ام که چیزی را رها کند ، بلکه نوشته ام که با توجه به امکان های گسترده ی فضای مجازی، و منحصر نبودن امکانات به چند رسانه ی جمعی معروف، هر کسی سعی کند که مردم را با خودش همراه سازد بی آن که بخواهد مانع دیگران شود.”
    .
    باید پاسخ بدهم چون ممکن است دیکتاتور بنظر بیایم چون همیشه با دموکراسی مخالفت می کنم. من نه دموکرات هستم و نه دیکتاتور.
    .
    درست است، موافق نیستم. اما نه بخاطر اینکه حرف غلطی است، بلکه بخاطر اینکه در این محیطی که شما مطرح میکنید، تحقق پذیر نیست. فکر کنم متوجه نیستید که “مانع” شدن در حقیقت اصل مبارزه برای آزادی است. حرف شما فقط در یک جامعه کمونیستی که در آن یک مسئله-علمی اجتماعی شکل غامضی پیدا کرده و احتیاج به شرکت همه در حل قضیه است ممکن است. در جامعه فعلی ما انسانها، چه غرب ما و چه شرق ما و چه ما ایرانی ها، اصل قضیه مانع شدن است. مسئله شرکت همه نیست. بهتر است خیلی ها اصلا شرکت نکنند. بهترین نمونه تاریخی مبارزات گاندی است. گاندی باید مانع میشد. بدون مانع شدن کارش پیش نمی رفت. در مواردی که مانع نشد، خوب میدانیم که ارتجاعی خارجی شد ارتجاع خودی و ارتجاع پاکستان زد بیرون و امروز هندوستان جامعه ای است که هیچ یک از مسائل اساسی انسانی اش در آن حل نشده. استعمار رفت، گند ماند. مثل خود ما، نو استعمار رفت گند ماند.
    .
    پس مانع شدن هنوز کاربرد دارد و باید داشته باشد. تمام بحث این است که باید مانع چه شد، چه معیارهائی را باید جا انداخت، مضمون آنها چیست، روشهای آمورشی برای آن چه می باشد؟
    .
    البته،
    اگر مانع شدن واقعا دست به عمل زدن علیه اپوزیسیون، ادم کشتن، کتک زدن و لو دادن و این چیزها باشد، اینها در چهارچوب سلطه گری و عملی ضد انقلابی است. اگر مانع شدن نقد باشد، بگذار باشد. اگر مانع شدن جا انداختن معیارهای تشخیص درست از غلط باشد، صد درصد باید انجام داد.
    .
    تا آنجا که به عقیده کمونیستی من مربوط است، اگر ول کنیم، بردگی مزدی را با شامورتی بازی های گوناگون جا می اندازند، استادند. مثلا امپریالیستهای غربی و پاپ شان همیشه منتظر بودند که قلمروهای شوروی سابق را بگیرند. دیدند که شوروی در حقیقت کمونیستی نیست و سرمایه داری دولتی ورشکسته ای است که بردگان مزدی اش از طریق سیستم دیکتاتوری تک حزبی مدیریت می شود، گفتند بهترین کار سرنگونی این دولتها بگونه ای است که بردگی مزدی موجود در آنها دست نخورد، که هست دموکراسی خواهی. وضع ایران هم الان همینطور است. معیار اصلی باید باشد الغای بردگی مزدی، اما توانسته اند معیار را بکنند دموکراسی خواهی. چون رژیم بی نهایت سرکوبگر و بی توجه به زندگی انسانهاست، و انسانها را بر اساس اسلامی و غیر اسلامی مورد حمایت قرار میدهد، تازه اگر بدهد، اگر امپریالیستهای غربی پیروز شوند، اصلا گریه نمیکنم، اما تائید هم نمیکنم و فرصت طلبانه سکوت هم نمی کنم. اگر سکوت کنیم شانس بالا بردن انگیزه ضد سلطه و ضد سرمایه داری را از بین می بریم.
    .
    باید حتما نظرم را میگفتم تا برداشت غلطی نشود.
    .
    ضد-اقتدار

    • برای آن که احتمالاً سوء تفاهمی نشود، باید این توضیح را اضافه کنم که منظور من از این که کامنت های منحصراً مخصوص مباحث نظری و غیر نظری دستگاه فکری یی که دستگاه فکری من نیست ارتباطی به من ندارند هرگز و هرگز به این معنا نیست که نباید در اینجا مطرح شوند. بر عکس: من از این مباحث، مثل سال های جوانی و دانشجویی و بعد از آن استقبال می کنم و استفاده می کنم، ولی بر خلاف آن سال های دور، داخل این بحث ها نمی شوم.
      حضور شما در کنار مقالات من، همیشه برایم غنیمت بود و هست.

  10. «ضد اقتدار» گرامی!

    این دعوا ها در مورد «چپ» ـ با تعبیر بسیار مبتذل از «چپ»، که در ادبیات سیاسی ما جا افتاده است و فعلاً منحصر شده است به تنها یکی از شاخه های أنچه در ادبیات سیاسی همه جای دنیا «چپ» نامیده می شود ـ همانطور که در یک جای دیگر هم نوشته بودم، ارتباطی به من ندارد، و مربوط می شود به کسانی که خود را به همان دستگاه فکری معین، با هزار و یک شاخه ی فرعی متنافر، متعهد می بینند و در آن محدوده یکدیگر را متهم می کنند!
    بنا بر این، خودم را از بحث شما و «جمهوری خواه چپ دموکرات داخل ایران» کنار می کشم.

    اما تا جایی که به مقاله ی من بر می گردد، من از کسی نخواسته ام که چیزی را رها کند ، بلکه نوشته ام که با توجه به امکان های گسترده ی فضای مجازی، و منحصر نبودن امکانات به چند رسانه ی جمعی معروف، هر کسی سعی کند که مردم را با خودش همراه سازد بی آن که بخواهد مانع دیگران شود.
    طبیعی است که شما با چنین چیزی موافق نباشید، ولی جدا از این مورد معین، چیزی که در کامنت اخیر شما توجه مرا بیشتر به خود جلب کرد این سخن درست شماست که در سال پنجاه و هفت [بسیاری از مردم و] کارگران گفتند «شاه باید برود و خمینی بیاید.».

    یکی از پایه های اصلی استدلال سخیف کسانی که می گویند که مردم یک بار در سال پنجاه و هفت تکلیف نظام پادشاهی را تعیین کرده اند همین حرف آن سالِ مردم است.
    این ها با تقلب، قسمت دوم آن حرف یعنی «خمینی باید بیاید» را حذف می کنند، و این اندازه اعتماد به نفس ندارند که از بازگشت موهوم نظام پادشاهی نگران نباشند و نترسند و مجبور به چنین کاری نشوند.
    کسانی که چنین استدلال سخیفی و چنین تقلب آشکاری می کنند، من نمی دانم که چه طور توقع دارند که مردم به آن ها اعتماد کنند و بگویند که این ها چیزی برای عرضه کردن دارند.

    این، موضوعی بود که جایش در مقاله خالی بود، و خوشبختانه دعوای شما و «جمهوری خواه چپ دموکرات» ـ که از هر دو متشکرم ـ باعث شد که اینجا در تکمیل مقاله ی حاضر به مقاله اضافه کنم!

  11. یک نکته دیگر،
    بخش راست سازمان چریکهای فدائی خلق که معروف است به “اکثریت” در سرکوب کمونیستها با رژیم همکاری کرد. بعد که رژیم تو سر خودشان زد، هوادار اصلاح طلبان شدند و مثلا شدند لیبرال! بعد که جناح اصلی رژیم تو سر اصلاح طلبان زد و بسیاری از هوادارانشان از جمله اکثریتی ها به خارج آمدند، شدند لیبرال و یا سوسیال دموکرات که در اصل با هم فرقی ندارند. خیلی از آنها همان حزب چپ را درست کردند که وقتی برنامه شان را میخوانیم می بینیم که اثری از چپ (کمونیسم) در آن نیست.
    حالا این جریانات تا استخوان فاسد ضد انقلابی، شده اند کسانیکه تعیین کنند چپ و کمونیست کی هست و کی نیست!!!! وقتی در خارج اعتراف نامه آنها را میخوانیم، می بینیم در آن باز گشت به کمونیسم نیست، بلکه حرکت درون طبقاتی، حرکت از بورژوای دیکتاتوری خواه به بورژوای دموکراسی خواه است.
    ضد-اقتدار

  12. دوباره درباره چپ نما در آن کامنت،
    ما کمونیستها دنبال این نیستیم که بورژا دموکراتها ما را برسمیت بشناسند و به ما اجازه حضور سیاسی در جامعه بدهند، فقط در چپ جمهوری دموکراتیک شما اینطور است. چپ ما، یعنی کمونیسم ما، دنبال الغای سرمایه داری و از بین بردن هر نوع دولت دموکراتیک و غیر دموکراتیک است. این بهتر معنی چپ نما را تعیین میکند. آن کمونیستی چپ نما هست که میخواهید با بورژوا دم‌وکراتها در پارلمانها لاس بزند و نخبه کارگران باشد، مثل چپ پارلمانتاریست کنونی اروپا و حزب چپ و انواع سوسیال دموکراتهای ایران، و یا آن چپی که میخواهد سرمایه داری را همین الان الغا کند و نظم شورائی کارگری برقرار کند؟!!!! ضد-اقتدار

  13. درباره این کامنت:
    .
    ” به عنوان یک جمهوریخواه چپ دموکرات ….”
    .
    اگر همه کارگران ایران هم بیایند بگویند جمهوری سکولار دموکراتیک میخواهند و یا بگویند شاه برگردد، همه آنها اشتباه میکنند. همه کارگران گفتند شاه باید برود و خمینی بیاید. کارگران دنیا میلیون میلیون در انتخابات احمقانه سرمایه داران شرکت میکنند، ما کمونیسم را تعطیل کنیم و دنبال مردم مهندسی فکری شده راه بیافتیم؟ اینکه آزادی تیست، همان گوسفند بودن است. شما دلت میخواهد جمهوری بیاورید، بفرمائید، کسی جلوی شما را جز خود رژیم نگرفته. امریکا و اسرائیل هم حامی شما هستند و با هواپیماهایشان حمایتتان میکنند، همانطور که در بی بی سی میکنند.
    درباره چپ نما، اگر منطق و استدلالش را دارید، همینجا بحث کنیم ببینیم که شما چپ را می شناسید یا من. این را هم ما کمونیستها میدانیم که بعد از باختن در بحث ، یا توهین و اهانت می کنید و یا اگر بتوانید اسلحه بر میدارید. ما بورژواهای اسلامی و غیره اسلامی را خوب می شناسیم، بیشتر از سیصد سال است که “پرونده” دارند.
    .
    ضد-اقتدار

  14. به عنوان یک جمهوریخواه چپ دموکرات داخل ایران هیچ دشمنی با رضا پهلوی ندارم اما به قول متین شما کسانی که از علاقه مردم به ایشان ناراحتند بیایند و چیز بهتری را عرضه کنند و مردم هم ببینند. اما این داد و بیداد هایی که می کنند نشان خالی بودن دست های این چپ نما های متظاهر کم سواد و شلوغ کن و مجاهد های صدام حسینی است. این ها مردم را گاو و گوسفند فرض می کنند و می گویند که مردم صلاحیت انتخاب شعار های خود را ندارند و باید از ما بپرسند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>