Comments

مراقب آلترناتیوسازی امپریالیستی بودن به معنای مبارزهٔ ضد امپریالیستی نیست / محمد علی اصفهانی — 21 دیدگاه

  1. به ضد-مجاهد،
    گذر به چه سیستم اجتماعی ی؟ این اصل قضیه است. آمریکا هم میگوید کارگر و زحمتکش. ضد-اقتدار

  2. آقای اصفهانی.
    به امید اینکه راجع به تضاد بین نظرگاه خود راجع به آلترناتیو سازی امریکا از منافقین با آنچه سالیان سال است در رابطه با حمایت های تو خالی و بی هزینه مهره های جهان خواران از این فرقه بی آبرو میگذرد وهمچنین تضاد این نظزتان با صف بندی ها وهمکاری امریکا و…با رژیم دربدنام کردن مبارزات مردم که در متن مقاله بدرستی آورده اید دوباره فکر کنید.
    آقای اصفهانی.
    حتما شما بهتر از من راجع به اهرمهای جهانی سازی اهریمنی آشنائی دارید.
    اگرکسی حتی یک اطلاعات جزئی راجع به حماسه جاویدانی که میلونها زن ومرد کمونیست با خون خود دردفاع از استالینگراد و…میهن خوددربرابرارتش نازی ساختند داشته باشد و همین اطلاعات جزئی را ازانقلاب چین بداند پی خواهد برد این ها که به اسم کمونیست و فلان وبهمان تبلیغ ضد هویت وضد میهن و… میکنند ارازل اوباشی هستند که یکی از اهرمهای غول های استثماری واستعماری جهانی سازی را بنفع برده داری نوین که از بی همه چیزی انسان میگذردتشکیل میدهند ودیدیم که اسناد تامین هزینه این ارازل اوباش از سوی موسسه جورج سوس وپلومبرگ رو شد.
    اینها دربرابرشرافت کمونیستی ویت کنگها در دفاع از ویتنام دقیقا تبلور بی شرافتی مزدوران انگلیسی زبان وفرانسوی زبان و…فارسی فارسی بزرگ زالوهای آمازون،گوگل،تصلا و بزرگ زالوهای دارو!سازی ونفتی و…نوکران محلی هستند.
    آقای اصفهانی.
    همه التماس های حال بهمزن منافقین به امریکا وانگیس و… برای نشاندنشان بجای اشغالگران حاکم بر ایران دربهتر تامین کردن منافع این بزرگ زالو ها و حتی محروم کردن ایران از انرژی اتمی خلاصه میشود.
    تامین این منافع بطور خجالتی و سربسته دربرنامه اقتصادی ده ماده ای منافقین گنجانده شده است.
    آقای اصفهانی.
    من خودگاهابخاطرعادت از جمله مبارزه مردم که شامل سیرهائی که سردرآخورحکومت دارند هم میشود استفاده میکنم اما اینها که در این چند ساله گذشته تا کنون کف خیابانها را پر میکنندکارگران وفرزندان آنها وجاشیه نشینها هستند
    آقای اصفهانی.
    دشمنی من با رژیم ومنافقین و…جهانی سازی ازعشق به این جمعیت وکودکان زباله گرد آنها سرچمه میگرد.
    اگرقرارباشد پس از اینهمه رنج صاحبان حقیقی نفت وگاز ومس و…بازهم سرآنها بی کلاه بماند که تا زمانیکه میدان دردست آنهاست نخواهد ماندعطای این میهنی که که عاشقانه دوستش دارم را به لقایش می بخشم.
    آقای اصفهانی.
    دراین گذرگاه تاریخی وخطرناک ترین پیچ جهانی سازی آن که قرارداریم اگرازجان نکوشیم با افشای توطئه ها ودشمنی ها کارگران وزحمتکشانمان فاتحانه از این گذرگاه رد نشوند دره برده داری نوین دیجیتالی درانتظاراست که برون رفتی ازآن متصور نیست.
    توطئه بدنام کردن مبارزات کارگران وزحمتکشان را که درمقاله بدرستی از آن یاد کرده اید را دست کم نگیریم که خانه نشین وپاسیو کردن انگیزه اصلی این توطئه اسنعماری ارتجاعی است..
    البته که این توطئه میبایستی درخیابان ودرزیر پای تهی دستان درهم بشکند اما این مهم مستلزم افشای حداکثری میباشد.
    ذوب شدن کامل توهم نسبت به امامزادگی امریکا و ایجاز شفادهنگی آن که یک آفت بزرگ میباشد درگروی درهم شکستن توطئه بد نام کردن ونقش چهره های دولتی وحزبی و پارلمانی امریکا واروپا بویژه انگیس درآن است وگرنه خارج از این توطئه نام منافقین را بردن پیش از هرچیزتوهین انسان بخودش ونجس کردن خودش است.
    امیدوارم وباید بکوشیم فرودستان وتهی دستان میهنمان فاتح هانه از این گذرگاه رد شوند.

  3. جناب آقای فیوحی خواه،
    وطن پرستی نه تنها وجود ندارد مگر فقط در خیال است و در عمل اصلا بدرد هم نمی خورد.
    به دیدگاههای سیاسی مراجعه کنیم.
    – ما کمونیستها قرار است وطن پرست نباشیم. اگر کمونیست وطن پرست دیدید، کمونیست نیست. پس کمونیستها وطن پرست نیستند.
    – سلطنت طلبان و شاهیون هم وطن پرست نیستند چون همگی نوکری آمریکا را پذیرفته بودند و خانواده شاه هم فکر کنم همشون مقیم آمریکا شدند.
    – سازمان مجاهدین هم وطن پرست نیست چون بعد از سرکوب شدنشان تصمیم گرفتند از آمریکا کمک بگیرند.
    – ملی مذهبی ها و جبهه ملی ها هم وطن پرست نیستند چون همگی هیچ موضعی علیه سرمایه داری جهانی ندارند و اگر بقدرت برسند میخواهند با شراکت با سرمایه های آنها کارگران ایران را استثمار کنند.
    – جریانات قومی مثل کردها که اصلا ادعا ندارند.
    – همه ایرانگراها و شونیستهای آریائی دو آتشه هم مثل جبهه ملی و ملی مذهبی ها ، آخرش دست گدائی از سرمایه داری جهانی دراز خواهند کرد و میشود مثل زمان شاه.
    – خیلی آشکار است که جناح اصلاح طلب رژیم پرو غرب است.
    – جناح تندروی رژیم، برخلاف سایر جریانات سیاسی ، امریکا و اروپا را در منطقه به چالش کشید ه است و دشمنی ها یشان از همین است. اما ضد امریکا بودن وطن پرستی نیست. آنها هم مجبورند بلاخره با یک امپریالیست سازش کنند و بکمک آنها روند استثمار کارگران ایران را ادامه بدهند. فعلا سرمایه داری چین در حال رشد است و به درجه سرمایه داری جهانی رسیده و احتمالا جناح تندروی رژیم سعی خواهد کرد از آنها کمک بگیرد، اگر فرض کنیم قرار دادهای پست صحنه ندارند.
    پس، نه تنها وطن پرست وجود ندارد، بلکه وطن پرستی خواب و خیال است. ما در عصر جهانی شده روابط جوامع زندگی میکنم، وطن برای سرمایه داران اصلی معنی ندارد، واژه وطن را برای گول زدن کارگران بکار می برند. الان وطن یک خرافه است.
    ضد-اقتدار

  4. مسئولین محترم سامانه روشنگری اگر خواستندمیتوانند آدرس ایمیل مرا منتشر کنند.
    من ایرج فیوحی خواه ساکن امریکا هستم.
    اشتباه پدر ومادر من وما در معیارتعین دوست ودشمن باعث شد تادوستی ودشمنی من با سیاسیون برپایه دوسنی یا دشمنی آنها با ملیت وهویت و نیاکان آریائی وسرزمین من باشد.
    این را گفتم تا آقای اصفهانی وخوانندگان مقاله ایشان را مستحضر کنم جای سیاسی و… مجاهدین و هر چه مثبت یا منفی به این گروه وامثالهم مربوط میشود برای من اهمیت ندارد.
    حتی اگردشمنی امریکا با جمهوری اسلامی یک فریب نخ نماشده هم نبود دلیل این نمی شد که دوست من است
    مجاهدین و امام ورفسنجانی ومیرحسین موسوی وکروبی و…امثالهم که مادر وپدر من وما دوستشان و ایرانی فرض کردند آنها را بیگانگانی هستند دشمن ملیت وهویت ونیاکان آریائی من واینها ارزش های من هستند که از نتیجه شوم اشتباه پدر ومادر من وما در تشخیص دوست ودشمن ساخته شده است ومن نمی توانم با مجاهدین و…. مابقی بیگانگاندوست باشم که صد البته دشمن آنها هستم.
    بندرت میشود درمورد مقاله یا گفتاری اظهارنظر کنم اما این مقاله و کامنت های بحرطویل ناشناس یا ضد جهانی سازی در پاسخ به تناقض نوشته آقای اصفهانی ازآنها نیست و نویسنده وکامنت گذارتعحب مرا برانگیخته اند..
    ۱_نویسنده که از اشارات سیاسیش به قلدر منشی نمایندگان مجلس امریکا و غلط های زیادی آنها که برای مردم ایران نوع حکومت(جمهوری دموکراتیک اسلامی با نام شیادانه جمهوری ایران غیر اتمی! )دیکته میکنندو… معلوم است کاملا به قلدربازی ودسیسه های آمریکا وجمهوری اسلامی آگاهی دارد مجاهدین را بدون نام بردن بدرستی درصف سوم گذاشته است.
    توضیح آقای اصفهانی در باره این صف سوم کاملا مطابق حقیقت است به اضافه انزجاربحق عمومی.
    اما جای تعجب اینجاست اگر آقای اصفهانی بدرستی میگوید جمهوری اسلامی برای بد نام کردن مبارزات مردمی آن را به مجاهدین و دولت های خارجی نسبت میدهد و اگر امریکا ام الفساد بعد از جنگ جهانی دوم وپدرخوانده اش انگیس را امپریالیست توصیف میکند قاعدتا نباید آنها را آنقدرخرفت وکودن بیابد که با حمایت ازهمان گروهی که به واقعیت رسوا شدگان ومطرودان توصیف میکند برای جمهوری اسلامی فرصت بدنام کردن مبارزات مردم را فراهم کند مگرآنکه بواقع بخاطردشمنی با صف دوم که آقای اصفهانی هوشیارانه به دشمنی پی برده وذکرکرده است عمدا وآگاهانه با حمایت غیرعملی وتنها در حد نشخوار مهملات جمهوری اسلامی در مورد اینها به جمهوری اسلامی شانس میدهد تا مبارزات مردمی را بدنام کند.
    تا اینجای کار مقاله آقای اصفهانی بدون تناقض عین واقعیت جاری را انعکاس داده است واتفاقا مایک پمپوئی با سفر نابهنگام به کمپ مجاهدین در میان اعتراضات مردم به گرانی و بوسیله اراجیف شیادانه اش درکوبیدن مهر مجاهدین به اعتراضات مردم که هیچ وهیچ دلیلی بجزبدنام کردن مبارزه مردم نمی تواند داشته باشد درستی و واقعی بودن نظر آقای اصفهانی را ثابت کرده است.
    آنچه که باقی است توهین آقای اصفهانی به شعورامریکاست که موجب تناقض بین نظرات درست ایشان در مورد صف بندی هاو آلترناتیو سازی امریکا از مجاهدین میباشد که اتفاقا مصرف نکردنش در این بیست وپنج سال گذشته خود با زبان بی زبانی میگوید مجاهدین در اندازه آلترناتیو نمی تواندباشند نبوده ونیستند ونخواهند بود.
    من درصدد قانع کردن آقای اصفهانی نیستم و در عین ارج نهادن به مقاله گرانبها وراه گشای ایشان فقط وفقط به تناقض دیدگاه ایشان اشاره کردم.
    با سپاس فریدون فیوحی خواه از امریکا.

  5. درسته جناب ناشناس، تا وقتی که مثل فاشیستهای حزب الهی از کلمه “منافق” استفاده میکند، ما هم او را فاشیست میدانیم. به سهم خودم بگویم، بنظر من، امروز سازمان مجاهدین یک سازمان پرو سرمایهداری و پرو امپریالیستی است، اما استفاده کردن از کلمه “منافق” علیه آنها خیلی جنایتکارانه است.
    ضد-اقتدار

  6. به «ضد جهانی سازی» = ناشناس! = کامنت نویس همیشگی!

    استفاده مستمر شما در کامنت های متعدد از کلمه «منافق» که فقط نظام فاسد و تبهکار و اشغالگر حاکم بر ایران علیه مجاهدین به کار می برد می تواند نشانه بسیار بدی باشد گویای خیلی چیز ها…. ریاکاری رهبران مجاهدین دلیل درستی برای استفاده از کلمه «منافق» برای توصیف آن ها و سازمان و افرادشان نیست!

  7. یک نمونه دیگر از صف دوم ، دولت ونزوئلاست. با آمریکا و انگلیس در افتاد، اما مثل جمهوری اسلامی (امتخابات تقزیبا آزاد اولیه جمهوری اسلامی) مجبور شد از دموکراسی به دیکتاتوری روی آورد و بردگی مزدی اش هم دست نخورد. نتیجه گیری: جنگ دموکراسی ، دیکتاتوری، استقلال ملی، هیچ کمکی به کارگران نمیکند و فقط مسئله استثمارگران با خودشان است.
    در ارتباط با کامنت “ضد جهانی سازی”، هنوز منتظریم ببینیم که ایشون شونیست فارس نیست. اگر صف دوم را در چهارچوب دموکراسی فرموله کنیم، که فکر میکنم باید چنین باشد، ایشون ضد آن است، مگر اینکه سیستم سیاسی اسرائیل را ایده ال جلوه دهیم.
    ضد-اقتدار

  8. جناب اصفهانی با درود دوباره.
    من مطلبی در خصوص همکاری بیش از دو دهه غرب بویژه امریکا با اشغالگران اسلامی حاکم بر ایران درنجس کردن اعتراضات وخیزش های صف دوم وبویژه در دوره ترامپ در نجس کردن همین صف دوم بوسیله منافق مالی اعتراضات وخیزش های عمومی نوشته ودر همانجا بطور فشرده به جهانی سازی وتضاد بنیادین آن با هویت ملی و کلا با هویت انسانی بخاطر جوهره مستعمره ساری جهانی سازی و… همچنین ارائه فاکت های لازم از رئیس سازمان ملل رئیس جمهور فرانسه رئیس جمهور چین وپارلمان ار وپا و… نوکران طراز اول اربابان اصلی جهان که بیان گر دشمنی هیستریک این مجموعه با کرامت و هویت ملی بود را در توشتارآورده تا بطور روشن دیده شود برای اینان درورای زرت وپرتهای سیاسی علیه رژیم و تحریم های قابل دور زن که سفره تهیدستان را نشانه رفته است افتادن رژیم با این صف دوم یک کابوس لرزه آور است و همکاری علنی با رژیم اشغالگر در نجس کردن کف خیابانها با منافقین دقیقا برایشان تنها راه پبش گیری از گسترده شدن بیشتر وبیشتر اجتماعی و…صف دوم می باشد که شوربختانه این طرح اسنعماری-ارنجاعی تا کنون نیز موفق شده است.
    آقای اصفهانی.
    فکر میکنم بخاطر تاکید من بر چاپ نکردن نوشته بدون درج عکس پرچم با تاج دربالای آن وهمچنین مخالفت جدی اپوزیسیون با هویت ملی این نوشته که حاوی فاکت های لازم مانند سفر شتابزده پمپئو وزیر امور خارجه کابینه ترامپ به کمپ لعنتیه آلبانی و در کمال بی شرافتی و وقاحت استعماری مردمان معترض به گرانی را اعضای داخل کشور مقاومت(منافقین)خواندن بود که چنین سفر شتاب زده و تلاش برای منافق مالی اعتراضات کمتر از امداد های غیبی دوران امام گور بگوری نبود که هیچ بلکه بیش از آن امدهای شیطان بزرگ برای رژیمی ارزش دارد که آن مادرآبادانی رودرروی نیروهای سرکوب گرش میگوید مرگ بر خامنه ای .
    .
    آقای اصفهانی.
    با پوزش که این نوشته در ادامه نوشته پیش در خصوص اشراف کامل امریکا وانگلیس به بی آبروئی منافقین نمیباشد تا ببینیم که اتفاقا اینان بخاطر بی آبروئی اجتماعی و نداشتن توان نظامی وکلا بعلت بوی گند این لاشه دفن نشده است که در کنارشان ایستاده اند.
    درضمن شک ندارم که شما بهتراز من میدانید تلاش استعماری ارتجاعی برای کندن چاه بر سر راه صف دوم گرچه خسارت باراما در نهایت چاه تشخیص داده شد و راه ادامه یافت واکنون از فضای واقعی بدون اینکه بتوانند آدرس دیگری بجز رژیم را بعنوان سرچشمه درون مرزی فلاکت جا بیاندازند به فضای مجازی ودقیقا در دشمنی با صف دوم کوچ کرده اند

  9. یک یادداشت،
    دیگر گاو و گوساله و مرغ و تخم مرغ و میوه و سبزیجات انسانها را راضی نمیکرد. گفتند باید از آدمها برای رفاه و آسایش خود استفاده کنیم. از آن موقع بردگی و استثمار و امپریالیسم شکل گرفت و امروز بصورت سرمایه داری و امپریالیسم وجود دارد. برده های دیروز و کارگران امروز، مرغ و خروسهای قدیمند. سگهای محافظ گله ها امروز نیروهای نظامی و پلیس و جاسوس و تروریست ها هستند. تمام اشکال ایدئولوژی و خرافات برای این بهره کشی اختراع شد و یکی جای دیگر را گرفت تا انسان برده شده را به بردگی خود راضی کند، تا بحال موفق بوده اند. گرگ را به سگ مطیع و وفادار و پاچه گیر تبدیل کردند، انسان را نتوانند؟
    دموکراسی (آزادی، عدالت و استقلال ملی) همان ایدئولوژی و خرافات ابداع شده برای حفظ سللطه بر برده است. به بهره کشی ها نمی پردازد. استثمارگران و استعمارگران میتوانند رابطه بسیار خوبی با دموکراسی داشته باشند چون پول دارند و رای میخرند. پول را از استثمار و استعمار انباشت کرده اند. این دیکتاتوری رژیم اسلامی نیست که باعث شده دموکراسی خواهان حرفی از این مسئله کلیدی نزنند،سکوت آنها از انتخاب آنهاست. انتخاب شان ادامه وضع همیشگی است.
    اصلا در نقد دموکراسی احساس ندامت و خجالت نمی کنم. مشتی عیاش و گانگستر سرمایه دار و جهانخوار دموکراسی دارند، چه نفعی به من میرسد؟ هیچ.
    این شد دموکراسی، رژیم چطور؟
    بدتر از دموکراسی ها.
    دموکراسی بد، از رژیم که بهتر است؟ آری، اما چون منافعش به جیب ارباب من می رود، خودش برای منافعش بمیرد، من برای منافع کمونیستی خودم می میرم. برای همین وحدت بی وحدت.
    اگر وحدت نکنیم رژیم نمی رود. آری، اما اگر میتوانیم برای رفتن رژیم وحدت کنیم، برای رفتن سرمایه داری هم وحدت کنیم دیگه! چر طوری وحدت کنیم تا ارباب بودن تو بر من دست نخورد؟ استثمار کردن هر روز من برای تو کافی نیست، سرمایه دار سکولار دموکرات؟ سرمایه دار سکولار دموکرات در جمهوری اسلامی منافع ندارد، در وحدت ضد سرمایه داری با من هم منافع ندارد. من را میخواهد برای اینکه برایش رژیم سرنگون کنم تا از ورشکستگی درآید. او بعد از رژیم از من هیچ چیز نمیخواهد جز اینکه هر روز سر ساعت سر کار باشم.
    برای همین هم هست که باید توده ها از بردگی مزدی و امپریالیسم چیزی ندانند. اگر بدانند همگی فردا سر کار ننخواهند آمد و اگر بیایند برای بیرون کردن صاحب سرمایه می آیند. اگر چنین وضع پیش بیاید، سرمایه دار سکولار و اسلامی متحد می شوند. نه؟ اگر نه ، چرا عربستان و طالبان و اصلاح طلبان دوستانشان هستند؟
    ضد-اقتدار

  10. “بگوئیم اگرآنها با ما کاری نداشته باشند”
    این خیلی خوش بینانه است.
    بورژواهای ما خوب میدانند که آنها با ما کار دارند.
    .
    صف دوم صف بورژوا دموکراتهای پرو غرب است. محاسبه شان این است که فعلا فقط بگوئیم آزادی و عدالت و استقلال تا رژیم سرنگون شود. بعد از کمپانیهای چند ملیتی غربی میخواهیم تا در ایران سرمایه کذاری کنند. توجیه ش هم این است که در سرمایه داری دموکراتیک، آزادی (دموکراسیه) سرمایه گذاری وجود دارد و ما با آنها شریک هستیم و نوکر آنها نیستیم. ولی میدانیم که همانطور که مکانیسم مزد استثمار نیری کار را پنهان میکند (بردگی مزدی) و درکش نیازمند تجزیه و تحلیل علمی است، مکانیسم نواستعمار هم چاپیدن کشورهای تحت سلطه را تحت نام “قرار داد” پنهان میکند و با درک علمی فهمیده می شود. نمونه بنگلادش.
    بنگلادش دموکراسی هم هست. انتخابات دارد، آزادی احزابش از طریق قانون اساسی تضمین شده (آزادی) ، جدائی سه قوده دارد (عدالت) و در سازمان ملل عضویت دارد (استقلال). بنگلادش تمام معیارهای صف دوم را دارد.اما سطح درامد کارگرش با یکسان سازی ارزی،نسبت به کارگران غربی، بسیار اندک است (میانگین ۶۰، ۷۰ دلار در ماه) و کلا جامعه فقیر و بدبختی دارد. در بنگلادش آزادی زن هم وجود دارد. روسپیگری در آنجا قانونی است. بر طبق قانون هر زنی میتواند جواز روسپیگری دریافت کند اما باید به دولت اثبات کند که نمیتواند کار پیدا کند!!!! اسلامی هم هستند!
    .
    بورژواهای سکولار ایران میدانند چطور شعارهایشان را علیه بورژوا-اسلامی ها انتخاب کنند. شعارها باید طوری انتخاب و تنظیم شود که چنین مشکلاتی ایجاد نکند:
    ۱ – کارگران آگاهی طبقاتی پیدا نکنند، پس شعار آزادی، عدالت و استقلال خوب و کافی است، بیشتر، تند روانه و بنفع کارکران و به ضرر سرمایه گذاری و سرمایه دار.
    ۲ – امپریالیستهای جهانی، مخصوصا غربی های دموکرات، رم نکنند. همسوئی تبلیغاتی وجود داشته باشد که دارد.
    .
    حال این مسئله که توده های شورشی چنین میگویند و چنین است و چنین باید باشد، هر چه توده ها بگویند، چطور؟
    اگر بگوئیم توده ها چنین میخواهند و چنین شعار میدهند، دهن کارگران کمونیست را می بندیم.
    آیا واقعا چنین است؟ نه.
    ما کارگران کمونیست بر اساس ایده حاکم بر توده ها حرکت نمیکنیم. ما بر اساس درک واقعیات حرکت میکنیم. اگر توده های شورشی زیر بمباران تبلیغات رژیم و تبلیفات بی بی سی و هالیوود و آشغالهای ماهواره ای نبودند و کمونیستهای هوادار جامعه شورائی به اندازه آنها توانائی آموزشی- تبلیغاتی داشتند، اری، هر چه توده ها میگفتند، درست بود. اما اینطور نیست.
    رسانه ها و نهادهای هنری و تبلیغاتی امپریالیستهای غربی کاملا کار بورژوا-دموکراتهای وطنی را راحت کرده اند. نمونه تاریخی داریم. شان کانری شده بود انقلابی عرب. آنتوتی گویین شده بود یار محمد. بیخود نیست که بورژوا-اسلامی ها موفق شدند. بورژوا-اسلامی ها شعارشان را طوری تنظیم کردند که بتوانند سکولارها را کیش و مات کنند، آن دوره ، دوره رمبوها بود. رمبو با کمک القاعده و طالبان شوروی کافر را از افغانستان بیرن کرد. امروز القاعده و طالبان و داعش دشمن هستند، رمبوها دموکراتند نه اسلامی. مدت زیادی نگذشت تا دموکراسی خواهی به سلاح شستشوی مغزی تبدیل شود. گورباچف گفت دموکراسی خوبه ما از غرب باد میگیریم، اسلامی شد بد، بد اسلامی شد تروریسم القاعده، خوب شد دموکراسی. بهار عربی، آزمایش دموکراسی اروپای شرقی بود، برادران اسلامی ترکیه خوشحال شدند، اما اسرائیل دید دارند سگ عوض میکنند، گفت نمیشه جمع ش کنید.
    .
    چون کار مهندسی افکار مختل نشده، می آیند و می روند بدون اینکه رابطه کار و سرمایه و امپریالیسم و نوکرش، تغییر
    کند.
    .
    ضد-اقتدار

  11. ما نمی توانیم یک واژه وآنهم مانند امپریالیسم و مبارزه ضد امپریالیستی را از صاحب آن مصادره وازیارمادیش واصولش تهی کرده وهرچه دلمان خواست را جای محتوا وشیوه آن بگذاریم وبگوئیم بله مبارزه با استبداد به اضافه چند رفرم رقیق بورژائی در حدمثلا جبهه ملی ونهضت آزادی رویهم میشود مبارزه ضد امپریالیستی!
    تازه برای خود چنان اشلی بزنیم که بگوئیم اگرآنها با ما کاری نداشته باشند ما با آنها کاری نداریم گویا ده ها هزارنفریم .

  12. دوستان و رفقا، لطفاً اسمی واسه خودتون انتخاب کنین تا آدم بدونه کی به کیه و کی چی میگه.

    اسم مستعار که ایراد نداره!
    قربان شما: رفیق سائل!

  13. پاسخ به سائل،
    کامننتهایم در مورد صف دوم، پاسخ به جناب سائل هم هست. ضد-اقتدار

  14. آقای اصفهانی با سلام.
    بنظر من هم مبارزه ضد‌امپریالیستی نه با عربده کشی بلکه از کانال مبارزه بر علیه استبداد، وابستگی و عدم وجود عدالت‌اجتماعی میگذره. یعنی اثباتاً ما خواستار آزادی‌سیاسی، استقلال و عدالت‌اجتماعی در عبور از رژیم هستیم بدون برگشت به عقب و با حفظ حداقلهای موجود مثل خدمات رایگان برای اقشار ضعیف جامعه، زنان تک‌سرپرست، کشاورزان و….

    طبعاً با چنین اهدافی، اتحاد/ائتلاف/جبهه ما نمیتونه با جریاناتی مثل مرده‌ریگ استبداد وابسته پهلوی، گروه توتالیتر و آلت دست رجوی سفله، شورای گذار خواستار «لیبیایی کردن ایران»، ح.ک.ک هوادار اسرائیل و امثال اینها صورت بگیره. با اینوجود کم و بیش مثل انقلاب ۵۷ نیروهایی از هر سنخ در مبارزه با رژیم و مستقل از خواست ما و دیگران خواهند بود، که ما بدنبال حذف فعالانه اونها نمیتونیم باشیم پس تا حدی که اونها مزاحم مبارزه ما نباشند الزامی هم نیست که ما هر روز بر علیه شون شعار بدیم و افشاگری بکنیم ولی میدونیم و هر وقت لازم باشه وظیفه داریم تأکید کنیم اینها رفیق و همراه انقلاب با آرمانهای پیش‌گفته نیستن.

    بطور خلاصه من میگم؛ برگشت به عقب یا هر نوع همکاری با جریاناتی که اسم آوردم در نهایت سبب بقدرت رسیدن یه دیکتاتوری وابسته و شدیداً طبقاتی دیگه در آینده کشور میشه به بهای خون زحمتکشان کشور در سودای آزادی‌سیاسی، استقلال، عدم تعهد و عدالت‌اجتماعی. سوای این گروهها هر نوع همبستگی و اتحادی با بقیه نیروهای موجود واسه رسیدن به اهداف بالا از نظر من مبارکه و نیاز واقعی این برهه ست و همه ما باید واسه رسیدن به اون تلاش کنیم.

  15. آقای اصفهانی.
    همانطور که عرض کردم باور به آلترناتیو سازی امریکا وآنهم با منافقین! متاسفانه ازدرون باور به اعلام تحریم ها و…در مجموع باور به این تعزیه چهل واندی ساله بین شیطان بزرگ وفرزند لو س وی در منطقه بیرون میاید.
    همین باور به تعزیه از دورن باور به انقلاب شکوه مند اسلامی بعنوان معجزه ای که امریکا وانگیس و…راکور وکر نمود ودستهای آنها بست تا جلوی چشمشان پیرمردی از درون ابرها پدیدارشود وتمامی منافع استراتژیک آنها را با یک فوت جارو کند واز آن روز به بعد هم دست علی درپشت این معجزه تاریخ قرار گرفته وبفرمایش همان پیرمرد بیرون آمده از درون ابرها امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
    آقای اصفهانی.
    با ایتکه میدانم شما بدین جهل متافیزیکی سرسوزنی باور ندارید اما با اینجا خواستم عرض کنم گاهی بحثی را که درتضاد با واقعیت های عینی غیر قابل انکار وصرفا بر اساس استنتاج ازآنچه که جلوی چشم قرار دارد باز کزدن بمانند همین دست نوازش گرگ مهرهای استعماری بر منافقین خود بخود تصویری که از یاز کننده بحث میدهد باورمند به امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و باور به اینکه امریکا دلقکی که میخواهد با منافقین جنازه ای اجتماعی وسیاسی ونظامی که رژیم بدلیل احتیاج به بوی گندش اجازه دفنش را نمی دهدرژیم را بردارد .
    جناب اصفهانی
    اما با نگاهی به امریکا و پبشینه اپوزیسیون سازی آن و اپوزیسیون هائی که انگشت روی آنها گذاشته در دنیای واقعی و واقعیت های عیتی غیرقابل انکاری که در این چهل واندی سال که شهادت میدهند امریکا دقیقا در نقطه مقابل تعزیه ای است که راه انداخته است وهیچگاه قدمی در جهت انداختن رژیم برنداشته که اتفاقا حفظش نموده است از دست کشیدن گرگ مهره های استعماری بر جنازه ای متعفن بنام منافقین تنها بوئی که نمی آید بوی آلترناتیو سازی است.
    جناب اصفهانی.
    اما ازآنجا که چیدن برروی تحریم ها و….زرت وپرتهای دو طرف این نعزیه علیه بک دیگر دقیقا مانند خواندن منافقین بعنوان صاحب اعتراضات وخیزش های عمومی از سوی آقا!و دیگر گرگ مهره های رژیم وهمچنین نشخوار استفراقات آقا!و…از سوی نمایندگان مجلس امریکا و انگیس و..چهرهای دولتی استعمارگران می باشد که آنها را فاکت قدرقدرتی منافقین در حد جانشین نشان میدهند.
    جناب اصفهانی .
    بنابراین برای اجتناب از افتادن بدام بحث های صدمن یه غازسیاسی که ترامپ علیه رژیم چه گفت وپمپنو چه غلطی کرد و… باید به ساده ترین وعیینی ترین فاکتور معادله آلترناتیو ساری یعنی مجموعه شرایط منافقین وهمچنین زمان بندی متعارف مصرف آلترناتیو ازسوی استعمارپرداخت ودید که براستی منافقین دردرجه یکم از حد اقل های لازم برخوردار هستند؟
    و اگر هستند چرا در این سه دهه که این چنین امریکا در پی برداشتن!دشمن منافع حیاتیش میباشد پیش از اینکه آلترناتیو! براستی تبدیل به لاشه شود ورژیم از سوی دیگر اینقدر قدرتمند که حتی ترامپ مثه سگ ازش بترسد! چرا دست به تعویض پالان نزده است؟
    در کامنت بعدی با اجازه روشنگری وآقای اصفهانی این را باز خواهیم کرد.

  16. جناب ناشناس طبق معمول میخواهد بحث وضعیت طبقاتی جامعه را به بحث ضد مجاهدین تبدیل کند. او هیچ برنامه مشخص بیان شده برای وضعیت جامعه ما ندارد. تمام دغدغه او زدن مجاهدین است، احتمالا ترور بازی های مجاهدین به او لطمه زده و باید گفت او حق دارد، عواقب ترور بازی این است که دشمنی درست میکنی که حاضر نیست انتقام نگیرد. شاید هم از این عصبانی است که روند الترناتیو سازی آمریکا بیشتر با تکیه به مجاهدین است و او مجاهدین را رقیب می بیند.
    در مورد همکاری مجاهدین با استعمارگران غربی-امریکا، در دنیای سیاست طبقات حاکم، قابل سرزنش نیست. چون مسئله الغای استثمار نیست بلکه کسب قدرت سیاسی و مدیریت بردگان مزدی است، همه جریانات بورژوازی بقول خود بورژواها حق دارند شانس خود را امتحان کنند. سازمان مجاهدین بیشتر از هر نیروی سیاسی دیگر در جنگ با رژیم قربانی داده و مثل جناب ضد-مجاهد، کوتاه نمی آید و احساس میکند باید انتقام بگیرد و چه بهتر که به قوی ترین نیروی ممکنه علیه رژیم، یعنی جناح جمهوری خواه آمریکا، تکیه کند. البته تکیه کردن یک چیز است و راضی کردن چیز دیگر. ضد-اقتدار

  17. به خودم گفتم اقای نویسنده چگونه میتواند به نقد من پاسخ گوید، گفتم مثل بقیه به اصل کامنت نپردازد. اصل کامنت من مربوط است به اصل مبارزه طبقاتی نه ناسیونالیسم.
    ما چهار صف یا سه صف نداریم. ذکر کردم که هر سه صف ارتجاعی اند. آنچه در پشت صحنه وقایع است فقط دو صف است، صف بردگان مزدی و کمونیسم در مقابل صف اربابان سرمایه و ایدئولوژی های سرمایه داری. اسلامی بودن، سکولار دموکرات بودن و حتی مارکسیست بودن ارباب سرمایه دار چند صف نیست، یک صف است. صف دوم شما دیدگاه بورژوا لیبرالهاست.
    بعضی ها فکر میکنند که اگر حاکمیت استثمارگران را از نوع اسلامی به سکولار تغییر بدهیم آزادی بدست می آوریم. آنها اصل مبارزه طبقاتی را زیر پا میگذارند. گفتند قاچار محدود شود، مشروطه بیاید، درست می شود، مشروطه آمد، نشد. گفتند رضا شاه رفته دموکراسی بیاید، درست میشود، دموکراسی آمد، باز هم نشد. گفتند شاه برود اسلام بیاید، درست می شود،اسلام آمد، باز هم نشد. حالا میگویند اگر اسلام برود و سکولاریسم و جمهوری دموکراتیک بیاید، درست خواهد شد. نخواهد شد. عنصر ثابت ارتجاع هیچ وقت مورد تعرض قرار نگرفت. همش رفتن یک ارتجاع و آمدن ارتجاعی دیگر بود. عنصر اصلی ارتجاع اقتدار و استثمار نیروی کارش است، اصل رابطه و مبارزه طبقاتی.
    وقتی جمهوری اسلامی رفت، شور و شوق انقلابی سرنگونی مثل همیشه باید برود چون باید توده های میلیونی صبح از خواب بیدار شوند و بروند سر کار و ارزش اضافی (سود) تولید کنند، بقیه را بسپارید به سیاستمداران جدید سرمایه داری و مدل جدید مهندسی بردگی مزدی. مدتی میگذرد و همه چیز عادی می شود و فلاکتهای نظام بردگی مزدی دوباره از لابلای خوشبینی ها سر بیرون می آورد و برای مدیریتش دوباره الترناتیو سازی ارتجاع شکل میکیرد. دوباره میگویند مرحله ای است. این مرحله ای ها هممین الان هم در امریکا و اروپا میگویند مرحله ای است. بگذار لپن انتخاب نشود بگذار ترامپ برود و غیره.
    درد اصلی دوا نشود و بجایش اسپرین تجویز شود، درد بر میگردد و درمان اصلی را می طلبد. کار و کاسبی بعضی ها تغییر ارتجاع است نه از بین بردن آن.
    نه دیکتاتوری داشتیم و نه دموکراسی، همیشه ارباب داشتیم. امروز داریم ارباب اسلامی در ستیز با ارباب بی بی سی ها، اما بنظر جنگ استبداد با دموکراسی است.
    اگر دموکراسی انقدر حیله گرانه و به اندازه دیکتاتوری استثمارگرانه است، پس بعد سیاسی آزادی از سرمایه داری را چه خطاب کنیم؟ هیچ چیز، چون سیاست و دولت ندارد، میگوئیم آنارشیسم، یا کمونیسم و یا جامعه بی طبقه، هر چه دوست دارید و بیان سلطه نیست. کمونیسم؟ کمونیسم بیان سلطه است، مثل چین و شوروی. اینطور بنظر می آید، ولی بهتر است از خودشان بپرسید، خودشان نمیگفتند جامعه کمونیستی دارند. هیچ مارکسیستی نمیگفت حاکمیت دولتی حزب کمونیست یعنی جامعه کمونیستی، لااقل جرات نمیکرد. آنها بیشتر برای دشمنانشان کمونیست بودند.
    دفعه قبل آقای نویسنده گفت اینهائی که میگوئید مسایل شما کمونیستهاست. آری، اما پشت صحنه بحثهای شما هم تماما بدون استثناء در باره وضع ما کارگران است.

  18. جناب اصفهانی با درود دوباره.
    چنانچه روشنگری موافقت کند ازآنجا که هیچ سمی برای صف دوم کشنده تر از نگاه امداد طلبانه به شطان بزرگ نبوده و نمیباشد وآخرین آن پس ازسرخوردگی دوران بوش سر خوردگی اجتماعی از امید واهی بستن به ترامپ بود واز آنجا که منشاء بستن دخبل به امام زاده ای که کور کرده ومیکند اما شفا نمی دهد باور به تعزیه چهل واندی ساله بین ایندو میباشد که منفعت این بزرگترین کلاهبرداری سیاسی دوران استعمارنو به جیب هر دو شیطان بزرگ وشیطان کوچک رفته ومیرود وزیان اقتصادی وسیاسی واجتماعی تحریم ها ی نمایشی قابل دور زدن وزرت وپرتهای بدون هزینه ضد استکباری از سوی رژیم و زرت وپرت های ضد بنیاد گرائی ازسوی استکبار نه تنها سفره خالی تهی دستان بلکه ذهنیت آنان را نشانه رفته است واز آنجا که ایستادن مهرهای استعماردرکنارمنافقین دقیقا مکمل این تعزیه میباشند که باز هم بازنده آن بخشی از همان صف دوم است که یا پاسیو وخانه نشین ویا از ترس مارغاشی به عقرب جرارپناه میبرند لذا اگرروشنگری وشماموافقت کنید حول وحوش یک بند از کل صورت مسئله بسیاردرستی که مطرح کرده اید وبه ایستادن گرگ مهره های استعماری در کنارمنافقین مربوط میشود به امید گسترده شدن بحث یکی ازخطرناک ترین حیله های استعماری ارتجاعی در”کشتن انگیزه تغیروضع موجود درصف دوم “بپردازیم..
    من عرایضم در این باب را در کامنت بعدی میاورم وچناچه روشنگری چاپ نمود وجنابعای نیز نظرتان را ابراز نمودید پایه خوبی برای گسترش در میان اپوزیسیون ونهایتا رفتن این بحث بمیان همان صف دوم خواهد یود.

  19. «احساس هویت ملی» در این مقاله، به هیچ وجه معادل ملی گرایی و ناسیونالیسم نیست، بلکه بیان عکس العمل طبیعی و منطقی ایرانیانی است که ج.ا در تمام این چهل و چند سال کوشیده است تا هویت مستقل از مذهب آن ها را نفی کند و آن را در تقابل و تعارض با آنچه خودش در دستگاه فکری خودش هویت مثلاً اسلامی می داند قرار دهد.
    ج.ا به صورت مداوم و پیگیر، به هر بهانه یی، ایران را در تقابل و تعارض با اسلام، و اسلام را در تقابل و تعارض با ایران قرار می دهد، حال آن که چنین نیست، و نه تا پیش از استقرار ج.ا چنین تقابل و تعارضی حس می شده است، و نه پس از سقوط ج.ا چنین تقابل و تعارضی حس خواهد شد.

    «احساس هویت ملی» که همراه با «پایبندی به استقلال» در این مقاله آمده است، همچنین بیان دفاع از هویت کشوری مستقل به نام «ایران» است در مقابل کسانی چون جرج بوش پسر و همین جناح های درنده ی مورد اشاره در مقاله که می خواستند ـ و اگر شرایطش فراهم شود باز هم خواهند خواست ـ که آن را به سرنوشت عراق و افغانستان دچار کنند.
    در زمان جرج بوش پسر چیزی نمانده بود که ایران مثل عراق اشغال شود؛ و رهبر مجاهدین تمام نیرویش را برای تحقق چنان فاجعه یی به کار برده بود، اما خوشبختانه موفق نشد.

    وگرنه من کاملاً با ناسیونالیسم، چه از نوع میهنی آن و چه از نوع قومی آن، مرزبندی دارم، و این را بار ها نوشته ام. ازجمله در مقاله ی «اگر نگران تمامیت ارضی ایران هستیم، عامل اصلی این نگرانی را نشانه بگیریم»، و در مقاله ی «دشمن مشترک را در جدال با ملیت و زبان یکدیگر گم نکنیم».
    در آن مقاله ها، به تفصیل، ناسیونالیسم را از زوایای مختلف و در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده ام، و با ذکر و تشریح نمونه های فاجعه بار در تاریخ دهه های اخیر جهان توضیح داده ام که:
    «ناسیونالیسم مثبت، می توانست تا قبل از پایان دوران استعمار کلاسیک، پرچمدار حرکت توده های استعمار زده باشد. و بود. اما دیگر چیزی به نام ناسیونالیسم مثبت وجود ندارد؛ و دیگر ناسیونالیسم در تمام اشکال آن منفی است.».

    لینک های آن دو مقاله:

    http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/mellyyat.html

    http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/mellyyat-b.html

    اما تا زمانی که مرز های جغرافیایی وجود دارند و ایده ی جهان بی مرز عینیت نیافته است، مرز های ایران، همین مرز های جغرافیایی موجود هستند و باید آن ها را از تعرض این و آن مصون داشت. میهن خود را دوست داشتن و آن را از تعرض بیگانگان به دور خواستن یک چیز است و ناسیونالیسم یک چیز دیگر.
    در آن دو مقاله، مخصوصاً در مقاله ی اول، به زیان های ناسیونالیسم در هر دو چهره ی میهنی و قومی آن پرداخته ام.

    در مقاله ی حاضر، از این سخن به میان آمده است که:
    «آزادی خواهی، عدالت‌طلبی، پایبندی به استقلال، و إحساس هویت ملی، مبانی تدوین‌ناشدهٔ مبارزه در این صف [صف دوم] است.».
    طبعاً تمام این موارد، یعنی تمام این «مبانی تدوین‌ناشده»، مفاهیمی نسبی هستند و افراد و جریان های موجود در این صف، تعریف واحدی از این کلمات و اصطلاحات عام ندارند.

    در مقاله، مشخصاً تأکید شده است که این تقسیم بندی، مربوط و محدود است به «آنچه به مبارزهٔ کنونی در میهن ما برمی‌گردد»، و نه به موارد دیگر:
    «در آنچه به مبارزهٔ کنونی در میهن ما برمی‌گردد، با اندکی تساهل، می‌توان سه صف را از یکدیگر تشخیص داد.»

    به اعتقاد من، آن صف چهارم هم اگر واقعاً در «مبارزه ی کنونی در میهن ما» حضور داشته باشد، به نوعی در صف دوم جا می گیرد، اما با تعاریف خودش از مبانی ذکر شده به عنوان مبانی مشترک که تعاریفی متفاوت به نزد افراد و نیرو های متفاوتِ موجود و فعال در «مبارزه ی کنونی در میهن ما» دارند.

  20. چون امپریالیسم و سرمایه داری و ملیگرائی از هم جدا ناپذیرند و محتوای سلطه ایدئولوژیک برای بردگی مزدی مدیریت کردن هستند، قاعدتا مبارزه ضد امپریالیستی اگر از مبارزه با سرمایه داری و ملیگرائی تجرید شود، به ضد انقلاب تبدیل می شود. راه حلی که دویست سال پیش تحت ستمهای اروپائی کشف کردند، درست بود. راه حل ، کارگران جهان علیه بردگی مزدی متحد شوید، بود. همه مارکسیستهائی که به انحاء گوناگون این دیدگاه را نادیده گرفتند، مثل دولت ملی درست کردن و یا خود را در پارلمانها غرق کردن، به بورژوا تبدیل شدند. آن دیدگاه و شعار درست بود. اکثر مردم شورشی ایران یا کارگرند و یا کارگر بودن آینده آنها ست ،‌راه حل درست، انترناسیونالیسم کارگری علیه نظام سرمایه داری ملی و جهانی ست. مراحل هم ندارد. مراحل را دولتگراهای سوسیالیست و یا سوسیال دموکراتها اختراع کردند تا در صندلی ریاست و یا پارلمانها لم بدهند. بورژواهای اپوزیسیون، شعارهای صف دوم را به درون توده ها می برند تا در رقابت با بورژواهای دیگر از توده ها استفاده کنند. ضد-اقتدار

  21. صف دوم:
    “آزادی خواهی، عدالت‌طلبی، پایبندی به استقلال، و إحساس هویت ملی”
    در ده های اول قرن نوزدهم مورد تردید قرار گرفت چون کلی تر از حد بدرد بخور بود و مشاهده کردند که همیشه به ارتجاع تبدیل می شود. برای ساقط کردن دیکتاتوری احزاب کمونیست در اروپای شرقی هم از صف دوم استفاده کردند چون بی بخار بود و میشد راحت جایش هر چه که لازم است گذاشت و گذاشتند و حالا داریم زلنسکی و بقیه دیکتاتورهای دموکراتیک انتخاب شده.
    بهتر است بگوئیم که صف چهارمی هم وجود دارد ولی فعلا جنبش توده ای خود را ندارد. صفهای موجود همه ارتجاعی اند. مثلا نگاهی بیاندازیم به پایبندی به استقلال و هویت ملی در صف دوم. ایندو بدون آدم کشی و سرکوب قومی و ملی ممکن نیست. تکرار شعارهای بورژوازی دویست سال پیش هیچ مسئله ای را حل نمیکند. دویست سال پیش خود اروپائی ها فهمیدند که قضیه از چه قرار است و جنبش ضد حاکمیت و اقتدار سرمایه داری را پایه ریزی کردند. این صف چهارم ایران هم هست. خیلی از اعدام شده ها و تبعیدی ها از همین صف چهارم هستند. ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>