پنج شنبه, ۲۹ اردیبهشت , ۱۴۰۱
   

Comments

بهنام چنگائی: جنگ نان آوران با خدا و ملا — 3 دیدگاه

  1. جناب ناشناس درود؛

    من از شما پوزش می خواهم که شبح را شیخ خوانده بودم!
    به باور و گمان من در کانون خرد و تجربه تاریخی انسان کار و تلاش، امروزه دیگر شاه و شیخ جائی ندارد و در راستای دگرگونی های اجتناب ناپذیر زمانه و فرداها نمی گنجد.

    اگرچه با تبهکاری ها و تباهی ها و… فاشیسم شیعی اسلامی، دستگاه مونارشیسم کپکزده آبروئکی برای خود بازیافته است اما این هرگز بدین معنی نیست که مردم بلازده شاهی و شیخی ما جسارت فراروئی را از دست داده و ای بسا بخواهند شبح شاه مرده را که چهاردهه است نابودگشته آنرا دوباره بپذیرند و با گشاده روئی به عصر شاهنشاهی چندش انگیز برگردند. نه چنین نیست و نمی تواند باشد. زیرا دودمان شاهنشاهی در درون اشغال دان تاریخ جای دارد و شبح اش هم بی روح و کالبد است.

    از همینرو نقش همه ی ما بیش از همه درین فراروئی ها روشنگری و افشاگری این دو پدیده فرسوده تاریخی می باشد که همچنان مزاحم حرکت تاریخ و مانع بزرگ پیشروی ها بوده و می باشند.
    باسپاس

  2. جناب ناشناس درود؛

    نگاهی بسیار تیزبینانه و همچنین درستی ست. شیخ ِ شاه بر فراز ایران! اگر شما نیز آنگونه نگاه و نقدکرده اید و علل قدرتیابی شیخ را برنوشته اید که من از این پانویس تان برداشت می کنم و خود نیز بر آن باوردارم، پس این دید با همه ی تلخی اش ولی بسیار بجاست. چراکه شیخ فرومایه محصول یکراست شاه یکه تاز و خودکامگه بود. زیراکه همگی می دانیم که در دوران او ” شاه” بجز ملا و مکلا و دم دستگاه های دینی آنها هیچ فرد و جریانی نمی توانست بی تاوان زندان و مرگ اندکی فضای باز برای بازتاب دیدگاه های مخالفانه ی خود بیابد و دیدگاه اش بیرونی کند.
    باسپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به نوار ابزار