Comments

رژیم در حال پوست اندازی به کدام سو رهسپاراست؟ / تقی روزبه — 5 دیدگاه

  1. اگر خیلی انقلابی بودند شرطشان برای محدودیتهای هسته ای این می بود که همه کشورهای دارای توان هسته ای تولیداتشان را به زیر پنج در صد خلوص بیاورند. فعلا حتی اگر تحریمها قطع شود، قدرتهای اتمی کار ساخت بمبهای اتمی را ادامه میدهند و دولت ایران زبون و از کار افتاده فقط عبارت پردازی میکند. دولت ایران بیشتر شبیه دولتی است که دنبال ارباب میگردد تا استقلال!!! ضد-اقتدار

  2. ما که نمیدانم پشت صحنه کار این ریاکاران جنایتکار درگیر مذاکرات با هم چیست. ولی میتوان این را گفت:
    .
    – خامنه ای گفته که تضمین میخواهد که برجام نقض نشود.
    – آمریکا گفته که نمیتواند تضمین بدهد و اینطور بنظر می آید.
    .
    پس،
    .
    – اگر توافقنامه امضاء شود و آمریکا رسما تضمین ندهد، خامنه ای عقب نشینی کرده است و احتمالا دولت روحانی کارش غلط نبود. ولی امضای برجام هم کمکی به رژیم نمیکند، چون، الف، سیاست غربی ها بعلت ضعف در مقابل قدرتگیری هر روزه اقتصادی-اجتماعی شرق، فعلا تعرض است، ب، برجام از اول بهانه بود.

    – اگر توافقنامه امضاء نشود، برجام تمام است. در این وضع، هم تحریمها سرجایش باقی خواهند ماند و هم امکان حمله نظامی برای از بین بردن فعالیتهای هسته ای ایران بسیار زیاد خواهد شد. بعلاوه، برجام از اول بهانه بود و آمریکا برای تحریم همیشه میتواند برای رژیمی مثل ایران بهانه تحریم جور کند.
    .
    راه حل جمهوری اسلامی چیست؟
    .
    راه حل جمهوری اسلامی دست کندن از روسیه و چین، سپردن تمام قدرت بدست اصلاح طلبان تا حد تغییر قانون اساسی بدست آنهاست چون آنها بفوریت با غرب رابطه ای نزدیک برقرار میکنند و حتی حاضرند وارد پیمانهای نظامی با آنها شوند – بازگشت آمریکا. این بحران رژیم را حل نمیکند، بحران بین المللی رژیم را حل میکند. بعد از اینکار، باز باید کلی آدم بکشد که ایندفعه احتمالا برای حقوق بشر خواهد بود!! ولی امکان چنین چیزی نزدیک به صفر است مگر اینکه خامنه ای دست از ولایت بردارد و یا از دنیا برود و سپاهیان هم نتوانند راهی پیدا کنند.
    .
    وضعیت ما بردگان مزدی چه می شود؟
    هیچ،
    مثل همیشه، بدون تشکیلات ضد اقتدارگرایانه (علیه ارتجاع، مثل بردگی مزدی، مردسالاری، امپریالیسم و غیره) در محل کار و زندگی، که تضمین کننده رشد فرهنگ اقتدارگریزانه است، قربانی اراده مرتجعین خواهیم بود و جز ضجه و زاری کاری نمیتوانیم بکنیم.
    .
    ضد-اقتدار

  3. مذارکرات برجام هم به بحث این مقاله و کامنت من مربوط است. اگر دقت کنید در دو ماه می شود که این مذاکرات در جریان است اما کسی در مورد آنها چیزی نمیداند. چرا؟ چون طرفین مشتی گانگستر جنایتکار هستند که نمیخواهند توده های برده مزدی بدانند که آنها دست به چه کثافت کاریهائی زده و میزنند. آنها زندگی صد ها میلیون و حتی میلیاردها انسان را بخاطر جنگهای کثیف خودشان با هم تخریب میکنند. آنارشیست

  4. این جمله را درست کنم:
    “بعد رد هواداران باسکولاش برده ها که همگی مارکسیست بودند و بخشا مجاهدین خلق”
    بخوانید:
    بعد رد اعتبار هواداران برده ها که همگی مارکسیست بودند و مجاهدین خلق هم با آنها متحد بود

  5. اینطور هم میتوان دید و به مناسبت سرنگونی رژیم شاه:
    .
    بعد از اطمینان حاصل کردن از خنثی شدن مقاومت بخش مولد ارزش در جامعه، یعنی برده ها، چون ذهنیت و خاصیت و طبیعت نظم اقتدارگرایانه، انحصارطلبانه است، قاعتدتا روند باید روند سلطه بر بقیه صاحبین اقتدار باشد. کسانیکه در قدرت هستند و این حقیقت را نمی فهمند، دیر یا زود می فهمند.
    .
    نظمی که خمینی در ذهن داشت به اینصورت بود که سلطه روحانیون (اصل رژیم، وفاداران به فرضیه ولایت فقیه) حفظ شود و غیر روحانیون وفادار به آنها هم بتوانند در مدیریت جامعه برده داری شرکت کنند، یک همه با هم دموکراتیک اسلامی ولایت فقیه ی. ولی از همان روز اول خمینی متوجه شد که چنین نوعی از وحدت اسلامی ممکن نیست و باید راه انحصار سیاسی-اقتصادی در پیش گرفت. فرضیه ولایت فقیه عملا کنار گذاشته شد و راه حکومت مطلقه در پیش گرفته شد. این راه دراز و پر پیچ و خمی بود. روند مدیریت جامعه برده داری مدرن در زمان او ماه به ماه و سال به سال روند حذف برای تمرکز و انحصار بود. لیست کردن این روند مشکل نیست. اول سرکوب کسانیکه فکر میکردند میتوانند از لحاظ قومی آزادی داشته باشند، بعد رد هواداران باسکولاش برده ها که همگی مارکسیست بودند و بخشا مجاهدین خلق، بعد اسلامیون و آخوندهای هوادار برده ها، بعد ملی مذهبی ها، بعد جاسوسان موجود در رژیم، بعد سوسیال دموکراسی اسلامی بنی صدر، بعد آخوندهای ناراضی هوادار ولایت فقیه، بعد اصلاح طلبان، بعد ناسیونالیستهای اسلامی و بعد میانه رو ها. تغییر قانون اساسی هم در حقیقت کنار گذاشتن فرضیه جمهوری دموکراتیک ولایت فقیه شکست خورده است که خود خمینی هم متوجه آن شده بود. چنین وحدتی (فرضیه حکومت جمهوری ولایت فقیه دموکراتیک اسلامی) از همان اول ممکن نبود. در واقع ما در چهل سال گذشته با روند اصلاح تدریجی اصل رژیم مواجه بوده ایم، یک روند پراگماتیستی.
    .
    حال سئوال این است، اگر برده ها به این سبستم تعرض کنند و سیستم بخطر بیافتد، با در نظر گرفتن اینکه رژیم سپرهای ایدئولوژیک دفاعی سابقش را از دست داده است، آیا اصل رژیم به ولایت فقیه خمینی باز خواهد گشت؟ پاسخ منفی است. سیستم ولایت فقیه خمینی از همان زمان حیات خمینی فرضیه ای غلط بود و او به آن پی برده بود، برای همین راه بازگشتی وجود ندارد. ولایت فقیه چند دهه پیش در حقیقت کنار گذاشته شد، با جدی شدن مقاومت و تعرض برده های جامعه ، اربابان حاکمیت موجود، یعنی صاحبین اقتدار، یا به ناسیونالیسم افراطی روی می آورند و یا به دموکراسی امپریالیستی. در هر دو حالت، اسلام می شود امری کناری و ابزار ضد اقتدارگریزی.
    .
    اگر برده ها مقاومت و تعرض جدی نکنند، چطور؟ در این سناریو، فقط شکست خوردن در جنگ میتواند سیستم انحصاری سیاسی-اقتصادی جدید را از بین ببرد، آنهم اگر آن جنگ به فتح تهران بیانجامد. بدون جنگ، بدون یورش و یا کودتای ناسیونالیسم افراطی و بدون انقلاب مخملی دموکراتیک امپریالیستی، ما شاهد یک حاکمیت اسلامی غیر جمهوری و غیره دموکراتیک-اسلامی آشکار خواهیم بود، یعنی یک حکومت مذهبی مطلقه تمام و کمال. این نوع حکومت، حکومت خمینی نیست، یک حکومت مطلقه جدید است که در آن گرایشات اسلامی گوناگون قرار نیست وجود داشته باشد. البته، مثل قبلی، اینهم یک فرضیه است، زیرا موفقیت صاحبین اقتدار به علل طبیعی، مثل زاد و ولد و ارث و تقسیم غنائم و غیره حوزه‌های جدید اقتدار بوجود می آورد و ما با شبکه ها و جریانات جدید و جدال‌های جناحی جدید روبرو خواهیم شد.
    .
    روند تمرکز قدرت و ثروت خاص جامعه ایران نیست. این روند در همه کشورها و در تمام طول تاریخ شناخته شده، وجود داشته است. صاحبین اصلی دنیای انسان در دو سه قرن گذشته، کشورهای اروپائی و بعد آمریکا بوده‌اند. آنها هم همین روند را طی کردند و امروز چند قدرت سیاسی و مالی گانگستری بر دموکراسی های غربی سلطه دارند و پارلمانها و دادگاهها و سایر ارگانهای تسلط، دستگاه مدیریت برده های آنها هستند. این انحصار از طریق برده های سرزمینهای مختلف به چالش کشیده شد بدون اینکه هدف اصل اقتدارگرائی باشد. دولتهای مقاوم ارتجاعی و گانگستری و فامیلی جدید تحت نام نظم مارکسیستی و یا نظم سوسیالیستی و یا دموکراسی مثل هندوستان، بوجود آمد. برای همین، ما امروز کماکان در یک دنیای چند قطبی کاملا ارتجاعی تحت کنترل اقتدارگرایان قرار داریم، این دنیا الزاما دو قطبی (غربی و شرقی) نخواهد بود، اما فعلا، دو قطب ارتجاعی، قابل مشاهده است.
    .
    صاحبین اقتدار در ایران امروز بخش کوچکی از قطبهای بزرگ جهان باید باشند. آنها یا این واقعیت را فهمیده اند و یا بزودی می فهمند، بعلت خصلت خرافی و ضد علمی و ضد زن رژیم، این رژیم نتوانست از لحاظ علمی و تکنیکی به یک قدرت برای خود تبدیل شود. امروز بیشتر بنظر می آید که فهمیده اند و دارند پیوستن به یک قطب را انتخاب میکنند و اگر سیستم باقی بماند، مجبورند سرسپردگی بطور کلی و و استقلال نسبی در سرزمین خود را بپذیرند. حاکمین ترکیه نیز همین سرنوشت را دارند و کوشش سالهای اخیرشان برای قطب بودن به جائی نرسیده است، چون از همان اول یک توهم بود. توهم استقلال و رویای امپراطوری اسلامی رژیم خمینی نیز بر باد رفته است. قدرت بشر از همان دقایق اول بشر بودنش از ابداع ابزار و ابداع گروههای کاری (مناسبات تولیدی مارکسیستها) آغاز شد. سلطه انسان بر انسان از طریق ابزار بهتر و ذهنیت سلطه طلبانه بهتر صورت کرفت. نمیتوان این راه را نرفت و اقتدار داشت.
    .
    راه آزادی قربانیان اقتدار ، چه در ایران و چه در سایر نقاط، یعنی نجات ما برده های سیستم اقتدار که مولدین اصلی ارزش در جامعه هستیم، مقاومت در مقابل ارتجاع (سلطه انسان بر انسان) و شکل دادن به ذهنیت و فرهنگ اقتدارگریزانه (فرهنگ انقلابی بمعنای از بین بردن سلطه انسان بر انسان) است، نه صرفا سرنگون کردن یک دولت و ساختن دولتی دیگر و در انتها قربانی اقتدارگرایان دیگر شدن. هدف باید اول در ذهن پرورانده شود.
    .
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>