Comments

پرسش روز: منافع مردم کار یا ملای بدکردار/ بهنام چنگائی — 24 دیدگاه

  1. منبع:
    https://roshangari.info/?p=51512
    نقل از کامنت ناشناس ضد مجاهد پای مقاله ای از آقای میتروی (لینک خط قبل) بعد از این مقاله :

    .
    “روشنگری تحت نام فلان وبهمان ایران گرائی را فاشیسم خطاب میکند واین یارو آواکیان کمونیست مقیم امریکا وکلا مارکسیستها از استرالیا تا فرانسه وتا آلمان وتا… ایران اسلامی ترامپ را فاشیست خطاب میکنند چون به رسانه هائی مانند سی ان ان که در معنی بلندگوی اشغالگران حاکم وامپریالیستهای صاحب رژیم اشغالگر میباشد گیر داده است وکلا فاشیست بود چون در حال پیش برد مبارزه ملی علیه غول های اقتصادی ورسانه ای!و…جهانی سازی مدینه فاضله مارکس یعنی فاشیسم دیجیتالی سرمایه بود.
    نژاد پرست هم بود چون نمیخواست بمانند دولت های امپریالیستی اروپا در شراکت با جریانات مارکسیستی امریکا را تحویل خاله خانباجی ها دهد.”

  2. درک من از افکار ناشناس ۲ در این صفحه و کامنتهایش در تمام مقالات فعلی و آرشیو شده روشنگری این است که او یک ناسیونالیست افراطی (فاشیست، ناری و غیره) است که در زمان شاه مخالف اپوزیسیون شاه بود و وقتی اپوزیسیون اسلامی و مارکسیستی (در آن زمان آنارشیست در ایران وجود نداشت) به خیابانها آمدند انتظار داشت شاه-آمریکا آنها را شدید تر از آنچه که کردند سرکوب میکرد. او دید که نه شاه چنین کرد و نه آمریکا و دید آمریکا ترجیح داد خمینی قدرت بگیرد و شاه برود. انتظار او برآورده نشد و او از شاه و آمریکا متنفر شد. خب، اگر او این تفسیر منرا قبول ندارد میتواند در همین صفحه نظر من را رد کند. برای اینکه نظر من را رد کند باید این مسئل را توضیح دهد:
    .
    – توضیح دهد منظورش از منافق، گله، وحوش اسلامی، پس گرفتن ایران از اسلام وغیره چیست؟
    – ضد اسلامی است یا ضد اسلام خمینی؟
    – نظرش در مورد مارکس چیست؟
    – نظرش در مورد کمونیسم آنارشیستی چیست؟
    – نظرش در مورد نظم اجتماعی بعد از سرنگونی رژیم چیست؟
    .
    ضد-اقتدار

  3. در آخرین کامنت آقای چنگائی، ناشناس ۲ باید باشد ناشناس ۱.
    .
    من ،ضد-اقتدار و نویسنده کامنت اول هستم و ناشناس ۱ محسوب می شوم.
    .
    در باره کلمه فرقه.
    کلمه فرقه یعنی گروه. این کلمه میتواند معنی منفی پیدا کند و این بستگی به زمینه کاربرد این لغت دارد. در مارکسیسم، میتواند به معنی حزب نبودن یعنی پایه توده ای نداشتن و یا تشکل باز نبودن محسوب شود. تشکل باز نبودن میتواند کاری درست باشد، مثل داشتن تشکل (که از جمع دو نفر شروع می شود) تحت یک رژیم دیکتاتوری. این آخری معنی مثبت فرقه است.
    .
    میتوان گفت سازمان مجاهدین خلق کارش را بصورت یک فرقه به معنای مثبت آن شروع کرد. اگر خاطرات تراب حق شناس را مطالعه کنید متوجه میشوید که دید بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق خیلی فراتر از یک گروه کوچک بسته دگم میرفت و ذهنیتی باز داشتند و آماده قبول عقاید منطقی و علمی بودند. حرکت از جهل و ناآگاهی به آگاهی کار ساده ای نیست، همت و وقت میخواهد. وجود ذهنیت باز در مجاهدین خلق موجب شد که تعدادی از رهبری و اعضای آنها مارکسیست بشوند و حتی مشی مبارزه مسلحانه چریکی و توهم به شوروی را کنار بگذارند و انقلاب را کار آگاهی توده ها بفهمند که هست عقاید سازمان “پیکار برای آزادی طبقه کارگر” آن دوران.
    .
    سازمان مجاهدین بعد از سرنگونی شاه، یک سازمان چریکی اسلامی سوسیالیست بود. دید آنها این بود که رژیم خمینی اسلام ش با دنیای امروز جور در نمی آید. سخنرانی های مسعود رجوی در مسائل نظری کوششی برای مدرن کردن بیشتر اسلام شان بود. آنها به بنی صدر رای دادند و سعی داشتند از طریق مسالمت آمیز، از جمهوری اسلامی یک جمهوری دموکراتیک اسلامی بسازند. اعمال بعدی خمینی و هوادارنش به سازمان مجاهدین خلق اجازه چنین کاری نداد.
    .
    کار خونریزی بین مجاهدین و رژیم با کودتای خونین خمینی و هوادارانش علیه بنی صدر که مجاهدین به او رای داده بودند آغاز شد که هست ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰. کودتا بودن تفسیر من است و بر اساس فاکت قضاوت کرده ام اما فرموله اش نکرده ام برای همین یک فرضیه هست. آنچه که مسلم است این است که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰، دیگر هیچ گروه و تشکل و حزبی اجازه فعالیت نداشت جز هواداران خمینی و بعد از آن تاریخ، فعالین و هواداران گروه ها و احزاب دستگیر شده و تعداد زیادی از آنها اعدام شدند. این آغاز رونمائی فاشیسم در افکار خمینی بود که حتی صدای آخوندهای دیگر را هم درآورد. این روند تا به امروز ادامه دارد.
    .
    از لحاظ رابطه بین صاحبان اقتدار مسئله را ببینیم، گروه اقتدارگر واپسگرا و فاشیست اسلامی بر گروه اقتدارگر دموکرات اسلامی غلبه کرد.
    .
    یک توضیح،
    .
    اقتدار یعنی گرایش به سلطه، اقتدارگرا یعنی کس و یا گروهی که برای کار گروهی و روابط اجتماعی سلطه جوئی را نفی میکند. در دید آنارشیستی من، سلطه جوئی ارتجاعی است. از بین بردن سلطه انسان بر انسان انقلابی است. وقتی سلطه جوئی وجود ندارد، روابط انسانها شفاف و استدلالی و علمی و شورائی است، کسی برای کسی تصمیم نمیگیرد و وجود رابطه داوطلبانه است. این کلا دیدگاه آنارشیستهاست. حال اگر آنارشیستی بگوید اینطور نیست، این آنارشیسم من است. فرق آنارشیسم با مارکسیسم در لغت در این است که آنارشیست ضد یک پدیده اجتماعی بنام آتوریته و دولت است. مارکسیسم بمعنی تبعیت از مارکس است، یعنی یک شخص. هر آنارشیستی میتواند افکار خود را شکل دهد و از منطقی و علمی بودن آن دفاع کند.
    .
    همکاری سازمان مجاهدین خلق با صدام و آمریکا بعد از حمله خونین رژیم به آنها آغاز شد. مقصر تاریخی، رژیم است. به اندازه کافی در مورد این ادعا فاکت وجود دارد.
    .
    اسلام سازمان مجاهدین خلق با اسلام رژیم فرق دارد. همانطور که در کامنتهای قبلی ذکر کردم، اسلام داریم تا اسلام. اسلام میتواند سوسیالیستی و یا حتی آنارشیستی تفسیر شود. در پائین ذکر کردم که اسلام کتاب قران نیست، همپیوستگی است که در یک زمینه مشخص معنی خاص پیدا میکند. مسیحیت و یهودیت و مارکسیسم هم همینطور هستند. مثلا یهودی فاشیست داریم مثل صهیونیستها و یهودیت دموکرات داریم و حتی یهودیت آنارشیستی که در اسرائیل هم هستند. در مارکسیسم ، لنینیسم و استالینیسم و ترتسکیسم داریم، مارکسیسم سوسیال دموکرات و غیره هم داریم، هر کدام پاسخی به شرایط معینی. در آنارشیسم هم عقاید مختلف زیاد است. مذهبیون به خدا اعتقاد دارند، مارکسیستها به گفته های مارکس و آنارشیستها به همپیوستگی های غیر سلسله مراتبی و کمونیستی. هر کدام در زمینه های خاص معانی خاصی پیدا میکند، گرچه اصل خود را حفظ میکند. اصل الزاما فاشیستی و یا دموکراتیک و یا انقلابی و ارتجاعی نیست، اصل در یک زمینه اجتماعی معین، چنین وضعیتهائی پیدا میکند. اصل فاشیسم یعنی عدم تحمل عقاید دیگران و کوشش در اسیر کردن و از بین بردن آنها.
    .
    عقاید ناشناس ۲ که ضد اسلام و مجاهدین خلق است، بنظر من عقاید فاشیستی و جنایتکارانه است، در پائین دلیل آوردم.
    .
    ضد-اقتدار

  4. برای خوانندگان فعلی و آتی روشنگری،
    برنامه ده ماده ای خانم رجوی در این صفحه بصورت یک کامنت موجود است.
    .
    آقای چنگائی به ناشناس ۲ در مقاله دیگرش پاسخ نداد که طالقانی فاشیست نبود.
    .
    ضد-اقتدار

  5. کامنتی از ناشناس ۲ نیست که من در موردش کامنت نگذاشته باشم. به تمام کامنتهای بی پاسخ ناشناس ۲ مراجعه کردم و پاسخ گذاشتم و خواهم گذاشت تا اینکه روزی از کلمات و جملات و عقاید فاشیستی دست بکشد. آنتی فا یعنی همین.
    ضد-اقتدار

  6. یکروزی ممکن است بیاید که هیچ نویسنده ای نخواهد در روشنگری مقاله بگذارد چون نقد خوانندگان آزاد است. آنها از ترس و بی آبروئی می روند در سایتهای دیکتاتوری مقاله میگذارند. وقتی چنین روزی برسد، میتوان گفت، اپوزیسیون تماما ارتجاعی شده است، یعنی اپوزیسیون تماما از نقد و حساب پس دهی میترسد و گرایش سلطه طلبی در آن کاملا پیروز شده است.
    ضد-اقتدار

  7. میگویند سازمان مجاهدین خلق به امپریالیستها پیوسته اند و برنامه ده ماده ای آنها از نوع امپریالیستهای غربی است.
    این حقیقت دارد اما باید دید چطور.
    – برنامه ده ماده ای خانم رجوی غیر امپریالیستی هست. خود کسورهای دموکراتیک غربی هم دیگر ادعای امپریالیست بودن نمیکنند.
    – همه کسانیکه به سرمایه داری با دولتی لیبرال دموکراتیک اعتقاد دارند، در انتها به امپریالیستهای غربی می پیوندند، البته عکس آن صادق نیست، یعنی همه کسانیکه به امپریالیستهای غربی پیوسته اند ، دموکرات نیستند.
    – جناح اصلاح طلب رژیم هم تمایل به پیوستن به امپریالیستهای غربی دارد. دعوای فعلی برجام هم بخشی از آن است و رد پای آنها را میتوان دید.
    – بسیاری از مارکسیستها نیز تمایل به دولت سازی بورژوا لیبرال مدل غربی دارند و در انتها به آنها می پیوندند. آنها حتی معتقدند که تنها راه رسیدن به کمونیسم، اول درست کردن دولت بورژوا لیبرال است
    – حتی در میان آنارشیستها هم میتوان پرو دموکراسی غربی دید گرچه ظاهرا قرار است ضد دولت باشند.
    پس،
    سازمان مجاهدین خلق و اسلامش هیچ بدی ی بیشتر از بقیه هواداران دولت غیر دینی ندارد.
    حال اگر متطق دارید، با استدلال این ادعای من را رد کتید، اگر متطق ندارید، حرف زیادی نزنید.
    ضد-اقتدار

  8. سازمان مجاهدین خلق به حکومت اسلامی اعتقاد ندارد یا بهتر بگوئیم که نوع اسلام سازمان مجاهدین خلق اینطور است که معتقد است دولت باید مذهبی نباشد.
    برنامه ده ماده ای خانم رجوی نشان میدهد که میخواهد یک دولت دموکراتیک سرمایه داری مثل دولتهای غربی درست کند.
    بعلاوه سازمان مجاهدین خلق یک سازمان سرنگونی طلب است نه رفرمیستی.
    این خانم و سازمانش به اسلام اعتقاد دارند، کجای این نوع اسلام وحشی است؟ آته ایست هائی هم هستند که برنامه ده ماده ای خانم رجوی را رد نمیکنند.
    خیلی از مارکسیستها هم به انقلاب دموکراتیک و نه سوسیالیستی در ایران اعتقاد دارند و نمیتوانند بیانیه ده ماده ای خانم رجوی را رد کنند.
    ملی مذهبی ها و جبهه ملی ها هم نمیتوانند بیانیه خانم رجوی را رد کنند. خود بنی صدر هم نمیتوانست.
    محتوای این برنامه از شاهان روان پریش ماقبل اسلام هم سالم تر است.
    محتوای این برنامه بر طبق حقوق بشر بورژواهای غربی است که مارکسیستها میگویند مترقی.
    این هم اسلام است، مگر نه؟ همین نوع اسلام معادل مسیحی و غربی و شرقی هم دارد، مثل مسیحیان دموکرات کره جنوبی.
    پس اسلام داریم تا اسلام.
    در دنیای مسیحیت، در آمریکای لاتین، مسیحیت آنارشیست و حتی مارکسیست داریم.
    من هیچ وحشی گری کلی ی در اسلامیون نمی بینم. به خدا اعتقاد دارند و قران را تفسیر میکنند و سعی میکنند با دنیای امروز تطبیق ش بدهند. مسیحی ها هم همینکار را کردند. در شرق دور هم با مذاهب سنتی شان همینکار را کرده اند.
    هیچ وحشی گری ذاتی در مذهب و از جمله مذهب اسلام وجود ندارد. مذهبیون مذاهب خود را بصورت مدرن، رادیکال، آنارشیستی، کمونیستی، فاشیستی، فئودالی، سرمایه داری تفسیر میکنند. مذهب کتاب نیست، مذهب یک اتحاد و یا همپیوستگی با اهداف معینی است. هر نوع همپیوستگی را باید در وضعیت خاص آن ارزیابی کرد. نمیتوان همه را با یک چوب زد.
    یهودی مرتجع و امپریالیست و حیله گر وجود داشت، یهودی انسان دوست و متفکر و سکولار هم وجود داشت، هیتلر آمد همه را با یک چوب زد. این نازیسم و فاشیسم بود. اسلام را یکجا وحشی نشان دادن، فاشیسم است.
    نقد غیر علمی بودن مذهب به معنی وحشی خواندن مذهبیون نیست.
    این فاشیسم هست که وحشی هست. فاشیسم هم میتواند آته ایست، سکولار و یا مذهبی باشد.
    ضد-اقتدار

  9. پاسخ به این کامنت:
    .
    “امپریالیست ها رودبایسی های دوران بقدرت رساندن امام را کنار گذاشته وعلنا افغانستان را بدست طالبان میدهند و مجلس آنها برای ما فرقه بی آبروی جاسوسی اطلاعاتی منافقین را بعنوان حکومت آینده تعین میکند تا به کارگران وزحمتکشان پیام دهند اجازه ندارند هوسی بجزتعویض پالان بکنند”
    .
    چه شد؟ کارگران و زحمتکشان قهرمان شورشی سال ۹۶ و ۹۸ در نظر شما یکدفعه شدند خر؟ فکر کنم جواب به شما این است که این شما هستید که باورمندانه انتظار داشتید که امپریالیستها جامعه افغانستان را دموکراتیک کنند. فکر کنم انتظار داشتید که شاه بیشتر بکشد تا اسلامیون نیایند، صد رحمت به شاه، اگر شما جای شاه بودید الان همانجائی بودید که هیتلر هست. واقعا هم شاه و مصدق و ملی مذهبی و “…” در مقابل افکار مهیب شما سربلند هستند.
    .
    میخوانیم:
    .
    “بسیار خوشحال از اینکه درستی خط نوشتارهایتان را جلز ولزها مهرتایید میزند.”
    .
    جناب چنکائی هم بیاید ببیند که “درستی” نوشته اش چه بوده که افکار شما با او در تظابق قرار گقته و شما به هوادار او تبدیل شده اید. هر نقشه پلید ضد بشری ی هم در اینجا با هم بکشید که هست جو سازی مسلمان کشی، من هم خوشحال هستم که اینجا هستم و مهمانی خون شما را به عذا تبدیل میکنم.
    .
    ضد-اقتدار

  10. جناب چنگائی،
    شما نوشته اید سئوالاتی که من از شما در مورد حمایت تان از ناشناس ۲ کرده اید را از خود ناشناس ۲ بپرسم. اما مسئله من فعلا عقاید شماست نه ناشناس ۲. این شما هستید که در مورد کامنت ناشناس ۲ نظر داده اید و به افکار مهیب فاشیستی او نه تنها برخورد نکرده اید بلکه با سکوت تایید هم کرده اید. اول این مسئله حل شود، ببینیم شما با او فاصله دارید یا نه، بعد می رویم سر کامنت ناشناس ۲ و بقیه مطالب.
    ضد-اقتدار

  11. جناب ناشناس ۲ درود دوباره به شما؛

    من فکرمی کنم که شما بهتراست هرگونه پرسش ها و نقدهایتان پیرامون مجاهدین را یکسر از خود جناب ناشناس ۱ بپرسید و نه از من!

    بارها گفته ام که شیوه نوشتاری شما نمی تواند آرامش گفتمانی مرا درهمریزد. بویژه آنگاه که پایه و مایه ی روشنگری ها و افشاگری های سوژه بتواند و بخواهد دیالوگ سالم و پیشبرنده داشته باشد.

    نوشته اید:

    خود شما هم تشکلات گوناگون مارکسیستهای مخالف نظرتان را فرقه نامیده اید. نظرات مارکسیستهائی که شما آنها را فرقه نامیده اید، از شما و ناشناس ۲ شما انسانی تر است. خود این ناشناس ۲ یک ضد مارکس درجه یک است. اگر متوجه نیستید، کامنتهای ایشون هنوز در آرشیو روشنگری موجود است.

    پیش از همه بپرسم که آوردن این فاکت به این میانه گفتمانی که عنوانش: باورمندان ساده دل؟!
    یا امت اسلامی رژیم؟
    می باشد چه ضرورتی دارد؟! جز دورکردن ما از خود موضوع!

    همچنین شما می دانید که این نوشتار اندک من جز در مسیر روشنگری ها و افشاگری های نظام ضدبشری اسلامی ـ ولائی نیست. و برداشت ها، بحث ها و دیدگاه هایم خودم را در شرایط کنونی برای خودم گذارده ام؛ چراکه گفتمان ایدئولوِک را مناسب اوضاع کنونی درنمی یالبم؛ مگر ضرورت ویژه ای روی دهد که آنگاه من موضع خود را بازتاب دهم که البته کمتر این نیاز مطرح بوده است.

    و اینکه نوشته اید: نظرات مارکسیستهائی که شما آنها را فرقه نامیده اید، از شما و ناشناس ۲ شما انسانی تر است.

    باورکنید که شما مرا با این ابراز نظر پیرامون مارکسیست ها مسرورساختید؛ این بازتاب آنهم از سوی کسی که در رد و نقد مارکسیسم چه ها که نگفته و مارکسیسم را با چه جریان های آدمخوار در یک ظرف انتقادی نریخته است!؟

    من همچون همیشه یک کمونیست مارکسیست می باشم و کل جریان های چپ و نمونیست را یک “خانواده ی رنگین نظر نامیده ام و هنوز می نامم. اختلاف نظرهای میان ما در خانواده مان یک اصل پایه ای و امری ابتدائی و الزامی ست. زیراکه هرکدام از ما و سازمان ها و احزاب مان محصول جامعه طبقاتی و چنددست می باشند، و تا ایجاد و همواری فضای باز سیاسی، و امکان اعمال عملی دیدگاه های هرکدام، و ضرورت اصلاح و دگرگونی آنها این مرزبندی ها و ایدئولوژی ها و رودرروئی برجاخواهندماند.

    ولی اینکه در برابر چنین تفاوت ها و عدم نرمش ها و زدن برچسب ها به این و آن
    فرد، سازمان و حزب پافشاری نموده و تلاش خود را درونی و علیه هم بکارگیریم من از این راهکار پشتیبانی نمی کنیم و آنرا سرراست ردکرده و می کنم! این خودزنی ها چه سودی داشته و دارد؟ جز پراکندگی و چندپارگی!؟

    اینگونه روش ها و شیوه های مبارزه ی ذهنی ـ ایدولوژیک و درست درین شرایط خاص، هرگز بسود طبقه کارگر و نبرد طبقاتی آنها بکارنیامده و کارآمد نبوده و نیست.

    توان طیف های راست، راست میانه، میانه ملی، ملی مذهبی های لیبرال و … بسیار متمرکز و هدفمندتر از خانواده ی ما شیوه همکاری و همراهی خود را برای کسب قدرت سازمانداده و می دهند.

    بی دلیل هم نیست که چپ در ایران هیچگاه در برابر راست و هموندان او به نیروی متقابل و مستعد جایگزین ساز نرسیده است. چراکه نزاع ” فرقه ای” موجود در این خانواده ای بسا بارها چنان فرارفته و آینده رود که بخشی نه، ای بسا همه ی توان مان در ستیز باهم و در برابر همبستگی مواضع طبقاتی باشد و از همینرو در برابر نیروهای راست و میانی ببازد و…!

    و چه خوب نوشته اید:

    کمونیسم علیه بردگی مزدی.
    انترناسیونالیسم علیه نژاد پرستی، قوم پرستی و ناسیونالیسم و امپریالیسم.

    و شما این بخش های بسیار بسیار اساسی را فراموش کرده اید و من آنها را به نوشته برجسته ی شما می افزایم.

    فاشیسم مذهبی، فناتیسم و بنیادگرادی فوندامنتالیسم و راسیسم مذهبی و برتریجو!

    باسپاس

  12. جناب بهنام.
    بدون شک نقد ایدئولژی یک حاکمیت ستمکار تاراج گربویژه آنکه وجه مشترکات عقیدتی هرچند روبنائی با توده ها داشته باشد کارساده ای نیست که شما بدان همت گماشته وطبعاوقتی انگشت روی دکان رژیم گذاشته ایدمورد هجمه نیز واقع میشوید.
    این شرایط مشخص اجتماعی که صابون اسلام عزیز به تن بسیاران خورده است و بد حجابی!وبی حجابی!و بقول آخوندهالهو ولعب و فسق وفجور به اصلی ترین معضل اجتماعی رژیم اشغالگر تبدیل شده است وهرچه گشت سرکوب گرابداع میکند دردش را چاره نیست ودر این شرایط که حقایق تاریخی ناگفته را واتفاقا درجهت رهائی آن ساده دلان که میفرمائید میتوان گغت ایکاش وایکاش که مدعیان اپوزیسیون! از شاهی ها تاتوده ای و.. تا بقایای مصدقی های جبهه ملی ونهضت آزادی وبویژه منافقین خود مهر تائیدی برجهل وخرافاتی که رژیم بدرون توده ها پمپاز میکند نبودند.
    جناب چنگائی.
    اکنون که امپریالیست ها رودبایسی های دوران بقدرت رساندن امام را کنار گذاشته وعلنا افغانستان را بدست طالبان میدهند و مجلس آنها برای ما فرقه بی آبروی جاسوسی اطلاعاتی منافقین را بعنوان حکومت آینده تعین میکند تا به کارگران وزحمتکشان پیام دهند اجازه ندارند هوسی بجزتعویض پالان بکنند وکلا منافع این مرحله خود را درگسترش اسلام عزیز دیده اند خود بخود وظیفه مدافعین کارگران وزحمتکشان وحال از هرطیفی درزدودن جهل وخرافات میگذرد و این را راهی بجزتلاش برای ازرونق انداختن دکان پر نان وآب اسلام عزیز نیست.
    جناب بهنام.
    بسیار خوشحال از اینکه درستی خط نوشتارهایتان را جلز ولزها مهرتایید میزند.
    شاد وتندرست باشید.

  13. جناب چنکائی،
    خود شما هم تشکلات گوناگون مارکسیستهای مخالف نظرتان را فرقه نامیده اید. نظرات مارکسیستهائی که شما آنها را فرقه نامیده اید، از شما و ناشناس ۲ شما انسانی تر است. خود این ناشناس ۲ یک ضد مارکس درجه یک است. اگر متوجه نیستید، کامنتهای ایشون هنوز در آرشیو روشنگری موجود است.
    ضد-اقتدار

  14. جناب چنگائی،
    نوشته اید:
    “… وی پاسداران حماقت و گزمگان آدمخوار دیروز و امروز رژیم را برشمرده است …”
    این هم شد خواندن، یعنی منهم مثل شما بخوانم؟
    ضد-اقتدار

  15. جناب چنگائی،
    .
    کامنتهای ناشناس را دوباره خواندم و از آنها اینها را درآوردم:
    .
    “بانگاهی به امت درصحنه منافقین … منافقین بخط شدن درخیابانهای فرنگ …گله های نماز جمعه ای … بسیاری ازجدا شدگان از منافقین … فرقه منافقین پادوئی برای امپریالیستها … بنابراین آنچه درته کاسه رژیم اشغالگراسلامی وپسرعموهای منافقش … ظرفیت امت درصحنه رژیم … خطری که از بابت امت درصحنه منافقین وکلا این فرقه وجود دارد … منفعت مشترک این فرقه با پسر عمو های ژنتیکی وعقیدتی وتاریخی خود…”
    .
    اول تکلیف این قضیه روشن شود، بعد می رویم بر سر “تفاوت” ناآگاهی با باورمندی و اینکه چطور در این تفاوت گذاری در واقع آدم کشی زیست میکند.
    .
    سئوالی که شما باید از خودتان بکنید اینهاست:
    .
    چرا سازمان مجاهدین خلق را “فرقه” (مثل گفته رژیم “گروهک”) می نامد؟
    چرا “منافق” میداند؟
    چرا مسلمانان ایران را “اشعالگر” میداند.
    چرا به مسلمانان میگوید “وحوش”
    چرا به مسلمانان میگوید “گله”
    .
    نظر من:
    فرق؟
    سازمان مجاهدین خلق یک سازمان سیاسی بود نه فرقه. شواهد و خاطرات اعضای این سازمان نشان میدهد که در آنها انعطاف نظری بسیار زیادی وجود داشت.
    منافق؟
    مجاهدین خلق منافق به مفهوم نفاق افکن در میان اسلامیون نبودند بلکه تجدید نظر طلب بودند مثل رفرماسیون در دنیای کاتولیک.
    اشغالگر؟
    اکثریت عظیمی از ایرانی ها مسلمان هستند و اسلام را بعد از شکست شاهان خودسر و امپریالیست به اعراب عربسان سعودی امروز باختند و اعراب هم ایرانی ها را مسلمان کردند. اما اسلامی شدن ایرانیها آنها را غیر ایرانی نکرده است. اگر این روشهای فاشیستی را بپذیریم فردا بجان آنارشیست و مارکسیت ایرانی هم میافتد و میگوید این نظریات غرب ی است و اینها اشغاگرند و ریختن خون اینها لازم است. اول با شما دارد تبانی میکند تا بعد حساب شما را هم کف دستتان بگذارد.
    وحوش؟
    اسلامیون عربستان سعودی که امپراتوری ایران را واژگون کردند وحشی نبودند، قبیله ها که وحشی نیستند. در جنگهای آمازون قبایلی وجود دارد که مثل ۱۰۰۰۰ سال پیش زندگی میکنند، آنها وحشی نیستند، آدم هستند.
    گله؟
    کسانیکه به نماز جمعه میروند گله نیستند، تجمع یک عده با اعتقادات مذهبی خاصی است.
    .
    پس لطفا شما هم نظرتان را در مورد لغات ناشناس ۲ بنویسید و ربطه این لغات را با “تفاوت” گذاری بین ناآگاهی و باورمندی توضیح بدهید. در غیر اینصورت، بنظر من، نظرات فاشیستی دارید. میتوانم فاشیسم را هم تعریف کنم و بگویم منظورم از بکار بردن این لغط چیست.
    .
    ضد-اقتدار

  16. جناب ناشناس ۱ درود؛

    نوشته اید:

    ساده دل اصلی خود این آقای چنگائی است که تبلیغ مسلمان کشی را مفید تشخیص داده و نمی فهمد که دارد وارد چه گودالی تاریک و ضد انقلابی می شود.

    اینکه منهم می توانم ساده دل و آسیب پذیر باشم دور از ذهن نیست و بستگی به مرزبندی های منافع اجتماعی، نوع انسانی و طبقاتیم و… دارد که در نوشته هایم موجودند.

    همزمان شما مرا محکوم کرده اید که به مواضع جناب ناشناس ۲ که مشوق مسلمان کشی و جنگ داخلی ست مهر تأیید زده ام، در حالیکه چنین نیست و وی پاسداران حماقت و گزمگان آدمخوار دیروز و امروز رژیم را برشمرده است که پیشنهادمی کنمف پانویس او را دوباره خوانی کنید.

    به بخشی از اشاره ها، نقدها و رد سرکوب ها و کشتار های سیستماتیک جیره خواران دین دولتی که جناب ناشناس ۲ بدان پرداخته نگاهی سرسری بیندازید تا بشود چنین ننگرید و سرزنش بی هوده بکارنبرید.

    باورمندان ساده دل؟!
    یا امت اسلامی رژیم؟
    چهل واندی سال است امت رژیم میزهای کتاب گروه های سیاسی را بهم ریخته وبا مشت ولگد بجان آنهاافتاده است.
    چهل واندی سال است رژیم بوسیله این امت ضد تظاهراتهای وسیع بمانند اعتراض به لایحه قصاص و…خیزش سال هشتادوهشت گذاشته است.
    چهل واندی سال است رژیم از میان این امت بسیجی وپاسدار ودیگر نیروهای سرکوب گر می سازد.
    جناب چنگائی.
    باورمندی این امت سرسوزنی ارتباط با دنیای بیرون ازآنها و واقعیتهای عینی بمانند چپاول سیستماتیک رژیم که خود این امت را نیز شامل میشود ندارد وگرنه که ویلا های پانزده میلیون دلاری وقصرهای سرکرده های سپاه و…دربرابرحلبی آباد نشینی بیست ودو میلیونی و…جائی برای ساده دلی!باقی نمی گذاشت.

    باسپاس

  17. نقد خرافات مذهب یک مسئله ای است مربوط به علم و دانش، این فرق میکند با سیاست بازی و آدم کشی. نقد من از مذهب، اعلام جنگ و نشانه گرفتن وجود هر انسان معتقد به اسلام نیست، بلکه نقد تفکر این اشخاص است. اما کس و کسانیکه آذمهای معتقد به اسلام را وحشی و منافق و اشغالگر میدانند میخواهند قتل عام براه بیاندازد و دنبال دیالوگ با توده های معتقد به اسلام نیستند. ناشناس ۲ هم اینجا نیامده که دیالوگ برقرار کند، آمده تبلیغ مسلمان کشی راه بیاندازد. همانطور که در کامنتهایش می بینیم، او دارد میگوید که توده های مسلمان هم مقصرند.
    .
    توده های مسلمان مقصر نیستند. مخالفین اسلامیون ، از همان ۱۴۰۰ سال پیش، کسانی نبودهاند که خودشان آنقدر اعتبار داشته باشند تا توده ها بطور اتوماتیک جذب آنها شوند و از آنها دفاع کنند. با تهدید و جنگ و تبلیغات فاشیستی هم نمی نرسند و به مخالفین اسلام نمی گروند. برای اینکه خرافات دین را گرفت باید در تمام زمینه های موجودیت ارتجاع موضعگیری کرد و جنبشی بوجود آورد که خودش ارتجاعی نیست. آنوقت توده های اسلامی دست از خرافات بر میدارند. من تا بحال جز در فعالیت انقلابی برخی از آنارشیستها و مارکسیستهای معروف به کمونیسم شورائی (پانه کوک و غیره) هیچ جریانی نمی شناسم که عقاید ارتجاعی حمل نکند.
    .
    ارتجاعی دانستن یک عقیده بمعنای این نیست که باید خون شخص دارای عقیده ارتجاعی را ریخت. ارتجاعی به این معناست که آن شخص علیه سلطه انسان بر انسان موضعگیری روشنی ندارد و یا خودش دنبال کسب سلطه است. عقاید ارتجاعی در همه رفتارها و ذهنیتها هست چون فرهنگ ارتجاعی بر جامعه حاکم است. نمی شود همه را کشت چون عقیده ارتجاعی حمل میکنند که!
    .
    اما منافق خواندن معنی خاصی در فرهنگ سیاسی چهل سال گذشته دارد، یعنی قتل مجاهدین خلق. حالا ناشناس ۲ دوست دارد از این لفظ استفاده کند چون میخواهد رژیم تا میتواند مجاهد بکشد.
    .
    من از کلمه ارتجاعی استفاده میکنم و همیشه هم تعریفش کرده ام. حال ناشناس ۲ کلمه منافق را اینجا برای ما تعریف کند تا ما نگوئیم که مثل رژیم فکر میکند.
    .
    ضد-اقتار

  18. بخش اعظم کسانی را که رژیم اعدام و سرکوب کرده یا به اسلام اعتقاد دارند و یا مذهبی بوده اند. شاید شبیه ۹۵ درصد. این هم لیست:
    گروه فرقان
    ملی مذهبی ها
    جبهه ملی ها که دیندار هستند اما سکولار
    بنی صدری ها
    قطب زاده ها
    احتمالا چمران ها
    بهائی ها، البته مسلمان نیستند اما مذهبی هستند.
    عایشی ها
    سنی های عراقی و عرب
    کردهای سنی غیر کمونیست
    و بلاخره از همه بیشتر، سازمان مجاهدین خلق
    کشتن اسلامی های هوادار عربستان در یمن و لبنان
    کشتن تروریستهای اسلامی اجیر شده توسط ترکیه در سوریه

    این مقاله و آن کامنتهای ناشناس ۲ بیشتر شبیه نقشه کشی و یا مراسم و تشریفات قتل عام آدمهای اسلامی است. آقای چنگائی باید کامنتهای ناشناس ۲ را محکوم کند وگرنه خودش هم عقاید فاشیستی دارد.
    .
    جناب چنگائی باید توجه کند که “منافق” در آن کامنت ها برای چیست، یا پس گرفتن ایران از اسلامیون و یا هر آدم معتقد به اسلام را وحوش اسلامی خواندن. این حرفها بیشتر شبیه حرفهای نازی ها و صهیونیستها و نژادپرستان سفید پوست است. هیتلر هم ضد مثلا سرمایه داری بود، حتی میشد گفت ضد امپریالیسم انگلیس و آمریکا هم بود. هیتلر ضد خارجی بود و فقط هم پیمان فاشیست می پذیرفت. صهیونیستها هم استقلال طلب و ضد خارجی و ضد مثلا امپریالیستهای نازیست و فاشیست ایتالیائی مثلا هستند.
    .
    ساده دل اصلی خود این آقای چنگائی است که تبلیغ مسلمان کشی را مفید تشخیص داده و نمی فهمد که دارد وارد چه گودالی تاریک و ضد انقلابی می شود.
    .
    نقد اسلام با کلمات ذکر شده انقلابی نیست، فاشیستی و ضد انقلابی ست. اینها لنگه خود رژیم هستند.
    .
    ضد-اقتدار

  19. آخوند ناطری یزدی حق دارد، زنان سازمان مجاهدین اسلحه برداشتند و حالا هم برنامه انقلاب دموکراتیک داده اند. برنامه خانم مریم رجوی مسلمان از مارکسیستهای چینی هم مترقی تر است. برنامه خانم رجوی در کامنت قبلی درج شده است. ضد-اقتدار

  20. برنامه ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزید مقاومت، برای ایران آزاد فردا در سخنرانی به سوی آزادی در گردهمایی بزرگ مقاومت ایران، به تاریخ ۲۲ تیر ۹۲ طرح گردید.

    ماده یکم: جمهوری مبتنی بر آرای مردم

    ماده دوم: کثرت‌گرایی

    «ما خواهان یک نظام کثرت‌گرا و آزادی احزاب و اجتماعات هستیم. در ایران فردا ما به کلیه آزادی‌های فردی احترام می‌گذاریم و بر آزادی بیان و آزادی کامل رسانه‌ها و دسترسی بی‌قید و شرط همگان به فضای مجازی تأکید داریم».

    ماده سوم: لغو مجازات اعدام

    «ما در ایران آزاد شده فردا، از لغو حکم اعدام دفاع می‌کنیم و نسبت به آن متعهدیم».

    ماده چهارم: جدایی دین و دولت

    مقاومت ایران از جدایی دین و دولت، دفاع خواهد کرد. هر گونه تبعیض در مورد پیروان کلیه ادیان و مذاهب، ممنوع خواهد بود.

    «جدایی دین و دولت به‌زبان ساده یعنی نه دین بر دولت حاکم باشد، نه دولت دین را کنترل کند. این دوتا باید از هم جدا باشند.

    پیروان اسلام یا هر دین دیگری به‌خاطر دینشان صاحب امتیاز خاصی نباشند و همه در مقابل قانون متساوی باشند. قوانین را نمایندگان منتخب مردم وضع می‌کنند و نیازمند تصویب به‌اصطلاح شرعی نیست. و از طرف دیگر هر کس در فعالیت مذهبی خودش آزاد است و دولت برایش منعی ایجاد نمی‌کند.

    جدایی دین و دولت ـ ۲شرط لازم و ملزوم لائیسیته

    ماده پنجم: برابری زن و مرد

    ما به برابری کامل زنان و مردان در کلیه حقوق‌ سیاسی، اجتماعی و مشارکت برابر زنان در رهبری‌ سیاسی، معتقدیم و هر گونه اشکال تبعیض علیه زنان، ملغی خواهد شد و آنان از حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال برخوردار خواهند بود.

    ماده ششم: قضاییه مستقل

    ایران فردا، کشور عدالت و قانون است. ما خواهان ایجاد یک نظام قضایی مدرن، مبتنی بر احترام به اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات هستیم. همچنین قانون شریعت آخوندی، در ایران فردا جایی نخواهد داشت.

    ماده هفتم: احترام به حقوق‌بشر و منع تبعیض

    «ایران فردا کشور احترام به حقوق‌بشر است. ما متعهد به «بیانیه جهانی حقوق بشر» و میثاق‌ها و کنوانسیونهای بین‌المللی از جمله: «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی»، «کنوانسیون علیه شکنجه» و «کنوانسیون حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» می‌باشیم.

    ایران فردا، کشورِ برابری همه ملیت‌هاست. ما بر خودمختاری کردستان ایران که طرح آن را شورای ملی مقاومت تصویب کرده، تأکید داریم. زبان و فرهنگ هموطنان ما از هر ملیتی که هستند، در زمره سرمایه‌های انسانی تمام مردم این کشور است که باید در ایران فردا ترویج شود و گسترش پیدا کند».

    ماده هشتم ؛ احترام به حقوق‌بشر و منع تبعیض ـ مالکیت شخصی

    ماده نهم: همزیستی مسالمت‌آمیز

    « سیاست خارجی ما مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز، صلح و همکاریهای بین‌المللی و منطقه‌یی و احترام به منشور ملل‌متحد خواهد بود».

    ماده دهم: یک ایران غیراتمی

    ایران آزاد فردا یک کشور غیراتمی و عاری از سلاحهای کشتار جمعی خواهد بود.

  21. درود برشما جنای ناشناس ۲؛

    من با نقد و دیدگاه درست و بسیار روشن تان نه که در تضاد نیستم بل همخوان و موافق هستم و همچنین جای بسی قدردانی دارد که شما بدین سرراستی پیرامون دو سوژه ی: باورمندان ساده دل و امت اسلامی رژیم روشنگرانه و خوب نوشته اید.

    نکته کوتاه و دید محوری که من در مقاله ام پیرامون باورمندان ساده دل آورده بودم، بیشتر به خیل توده های آموزش و پرورش ندیده، از شدت فقر هنوز بری از رشد اجتماعی مانده، فضای خردورزی طبقاتی نیافته و سرآخر آسیب پذیران و نداران توده ای هستند که واژه ی سادل به بخش گسترده و زمینگیر برمی گردد!

    ساده دلان، یا آنهائیکه چه در دوره ی شاه، آن شاهِ کمربسته ی امام رضا، و چه پس از ۴۳ سال پاکبازی در بساط دین دولتی و قمار باز با باور بیگانه مذهبی خویش و باخت کامل، دست ازین باخت همیشه باخت برنمی دارند. چرا؟ چون از دنیای بیرون از ذهن تنهاف گرسنگی و رحمت خدا را می شناسند.

    اینان پس از ۴ دهه سپری شدن از هزاران دیدن های جنائی و شنیدن های روزانه و واقعی از هویت پلید و پلشت ولایت و سرمایه سالاری اسلامی و اهداف پنهان و پوشیده ی آخوندهای مکار دریغا که هنوز در رویای اسلام واقعی می چرخند و یا بهتر است بگویم که در خواب گرانند و یا بگفته ی احترام آمیز من اینان: باورمندان ساده دل می باشند.

    توان تحمیق اسلام و شیعی ولائی و گردانندگان حرفه ایش بسیار بالاست و امروزه با پول بی زبان نفت و هزینه ها و روش های آسان و مدرن، آخوندپروری و دروغپردازی آسمانی بیش از پیش حرفه ای و سیستماتیک می باشد.

    وگرنه پی بردن به اینهمه از چپاول ها، دروغ ها و ریاها و فسادها و وعده های پوچ عدل علی و خدعه ها و شارلاتان بازی های امام امت که دیروز با قول آب و برق و… مجانی خمینی آغازشد، و امروز این فریبخوردگان و گمراهان دم و دستگاه الهی تغییری نکرده اند و دردا هنوز امیدوار به رحمت و کمک خدا و نماینده اش خامنه ای منتظر و بردبار بدرگاه دروغین امام غایب نشسته اند.

    چشمداشتی که از امامت غایب دارند و قراربوده و هست که آن وعده ها را که خمینی و خامنه ای عهده دارباشند و جز این نبوده است. برای این ساده دلان خدا امام خامنه ای را که امام عصر روی زمین است را بیاری و مدیریت الله فقر و ظلم و را پایان دهند.
    رهبریت رحیم و رحمان خدا می بایست توسط خمینی پیش می رفت که نشد و زودتر از فرصت مرد. ولی نماینده ی دوم اش خامنه ای که خلافت وی بر روی زمین ولایت فقیه مطلق استوار است هدایت شود. برای مسخره بازی ها جز ساده دلی نیاز نیست!

    وگرنه دیگر جای دل بسته به این چرندها جز دیوانگی نام ندارد، و شگفت انگیز تر اینکه این جماعت همچنان تنگدست و بیدادرس مانده و حیرت انگیزتر اینکه بردباری ساده لوحانه ای پیشین خود را دارند که مرا بسیار رنج می دهد.

    پرسیدنی ست که چرا آنها هنوز از تجربه های تلخ و خونین این چهاردهه نیاموخته و پیگیر دست و دل تهی شان جز بسوی یاریگیری ذهنی از خدا نیست۱ و چرا جز اهرم یاری گیری از اسلام این آخوندها و مکلاهای هزارچهره را نمی شناسند! و جز ایمان به اسلام و اعتماد بولایت را با تردید بررسی نکرده و این دعاوی را به زیر پرسش خردوزانه نمی گذارند؟ و چرا بفردای بهتر و انسانمدار باورندارند؟ و یا هرگز به روزنه ای از فردای بی اسلام و ولایت تصوری نمی افکنند؟!

    آری دوست گرامی، این های ساده دل کسانی هستند که در طول تاریخ و در همیشه حال و بسادگی در تیررس مبلغان حرفه ای مذهبی رژیم قرارداشته و نسل در نسل شستشوی عقلی داده شده و همچنان می شوند. البته این فرهنگ گفتمانی مذهبی شامل بسیارانی می شود که جای گفتمانش اینا نیست. بااین وجود ین پرسش ساده!

    پرسش! شما چند نفر ایرانی و مسلمان از دیگر کشورها را می شناسید که در گفتگوها نقل و نبات گویش روزمره و همه جائی اش بی نام خدا، یا پیغبر، یا حضرت عباس، انشاالله، و ماشااالله و دیگر واژه های اینچنینی آمیخته نباشد و یا حرف زدن اش از این قسم و قران خوردن های اسلامی زدوده شده باشد و یا تلاش کند که آنها از استفاده از این گویش خود را بدورنگهدارند؟! تجربه های من بمن می گویند که بنددت!
    باسپاس از شما و پوزش از اینکه من توان دوباره خوانی نوشته و ویراستاری آنرا ندارم.

  22. جناب چنگائی،
    .
    دوباره تاکید میکنم، تشکل هرمی و دین و مردسالاری و بردگی مزدی و قوم پرستی و امپریالیسم، همه با هم یک کل ارگانیک هستند و باید همه را یکجا از بین برد، فقط دین نیست. اگر تاریخ نازی ها را مطالعه کنید متوجه میشوید که آنها ضد دین هم بودند. با تمامیت ارتجاع باید مبارزه کرد. مبارزه تک موضوعی بسیار فریبنده است و به ضد انقلاب گرایش پیدا میکند. نحوه برخورد با مبارزات تک موضوعی، البته، نفی آن نیست، نقد آن است.
    .
    تشکل شورائی (دموکراسی مستقیم غیر دولتی و غیر متمرکز) علیه تشکلات اقتدارگرا
    تبلیغ و ترویج درک علمی و منطقی از انسان و طبیعت علیه خرافه دینی و ایدئولوژیک و آتوریته آن.
    آزادی زن و الغای خانواده و الغای سنن سرکوبگرانه علیه مردسالاری.
    کمونیسم علیه بردگی مزدی.
    انترناسیونالیسم علیه نژاد پرستی، قوم پرستی و ناسیونالیسم و امپریالیسم.
    .
    * ارتجاع یعنی سلطه انسان بر انسان
    * انقلاب یعنی از بین بردن هر گونه سلطه انسان بر انسان
    .
    ضد-اقتدار

  23. جناب چنگائی.
    باورمندان ساده دل؟!
    یا امت اسلامی رژیم؟
    چهل واندی سال است امت رژیم میزهای کتاب گروه های سیاسی را بهم ریخته وبا مشت ولگد بجان آنهاافتاده است.
    چهل واندی سال است رژیم بوسیله این امت ضد تظاهراتهای وسیع بمانند اعتراض به لایحه قصاص و…خیزش سال هشتادوهشت گذاشته است.
    چهل واندی سال است رژیم از میان این امت بسیجی وپاسدار ودیگر نیروهای سرکوب گر می سازد.
    جناب چنگائی.
    باورمندی این امت سرسوزنی ارتباط با دنیای بیرون ازآنها و واقعیتهای عینی بمانند چپاول سیستماتیک رژیم که خود این امت را نیز شامل میشود ندارد وگرنه که ویلا های پانزده میلیون دلاری وقصرهای سرکرده های سپاه و…دربرابرحلبی آباد نشینی بیست ودو میلیونی و…جائی برای ساده دلی!باقی نمی گذاشت.
    جناب چنگائی.
    برای درک بهتری ازتفاوت ماهوی ناآگاهی باباورمندی کور دینی احتیاجی به سفر به ایران اسلامی!یامثلادقت درامت دوران انگیزاسیون اروپا ودقت در رابطه بدنه تشکیل دهنده طالبان واخوان المسلمین وحزب الله لبنان وجهاد اسلامی وبوکو حرام و…با سران این جریانات نیست.
    بانگاهی به امت درصحنه منافقین میتوان درک واقع گرایانه تری نسبت به تفاوت ماهوی ناآگاهی با باورمندی کورمذهبی پیدا نمود.
    جناب چنگائی.
    اگر بتوان نداشتن سواد آکادمیک وزندگی درزیر جترشرایط حاکم ایران و… راعاملی درباورمندی بقول فرمایش شما ساده دلان معرفی نمود اما هیچ کدام از این عوامل را نمیتوان درباورمندی مذهبی پیروان فرنگ نشین منافقین به ولی امر این جریان دخالت داد.
    در این باورمندی کورمذهبی به ولی امر اصلا مهم نیست که سرکرده این فرقه شعارهای خیلی خیلی غلیظ ضد امپریالیستی بدهد و افتخارایدئولژیک یا همان اسلامی عنصرمجاهد خلق را کشتارسران امریکا و…اعلام بکند یا افتخار عنصرمجاهد خلق را در شغل شریف پادوئی برای همان سران مادی بنماید.
    وظیفه مذهبی امت درصحنه منافقین بخط شدن درخیابانهای فرنگ یا سیاهی لشگرمقابل دوربین سیرک سالیانه آنها برای سرگرمی استعمارگران است.
    دقیقامانندگله های نماز جمعه ای وپیاده روندگان کربلا در اربعین حسینی و …که اتفاقا بزک دوزک وبی حجابی وبا حجابی و…در باور کور مذهبی هر دو که کاکل این باور کور در اطاعت بی چون چرا از ولی امرمتبلورمیشود تاثیری ندارد.
    جناب بهنام.
    اما برای درک تفاوت ماهوی نا آگاهی با باورمندی کور بایستی به دلایل گسستگان از رژیم واین فرقه نگاه کرد.که
    یکماه نمیشود که خبرخودسوزی یکی از جانبازان جنگ با عراق وتجمع اعتراضی تعداد قایل توجهی ازآنان درفضای مجازی وحتی روزنامه های رژیم منتشرشد.
    پلا کاردهای تجمع کنندگان حکایت ازجسم معلول شده آنها درجنگ بخاطر فریبی که از مستضعف پناهی سران رژیم خورده وبیناشدن چشم آنها بااین کاخ ها واتومبیلهای اشرافی و…حکایت داشت.
    بسیاری ازجدا شدگان از منافقین بویژه پس از اشغال عراق ومشاهده مزدوری فرقه درطرح درهم شکستن مقاومت عراقی ها در برابر اشغال اعم ازترجمه عربی به انگلیسی دستگیرشدگان و ولو دادن ها و… نیز گفتند ما تا بحال نمیدانستیم برای منافع امریکا واسرائیل داریم میجنگیم.
    جناب بهنگام
    این تفاوت ماهوی نا آگاهی باپیروی کور مذهبی میباشد.
    در پیروی کور مذهبی رابطه پیرو با ولی امر دقیقا مانند رابطه مغزبا اندامهای بدن موجود زنده میباشد که در نهایت مغز فرمانده واعضاءدیگرفرمان بردار است.
    اماناآگاهی سر درآگاهی دارد ومثلا همینکه پیروان ولی امر درفرقه منافقین پادوئی برای امپریالیستها را مشاهده وازآن آگاه میشوند نا آگاهی وساده دلی آنهااز میان برداشته میشود.
    عین همین قانون مندی در ابعاد بزرگتر درریزش از امت درصحنه رژیم نیزعمل کرده است.
    جناب چنگائی.
    بنابراین آنچه درته کاسه رژیم اشغالگراسلامی وپسرعموهای منافقش وبا وجود دیدن و واقعیتهای عینی باقی مانده است نه ساده دلان دهه شصت بلکه پیروان کورولی امرهر دو جریان اسلامی میباشد که با یک اشاره ولی امردست به هر جنایتی میزنند.
    جناب بهنام.
    مزاحمت من ناچیز نه بر سرتوصیف لغوی این جماعت که برسرنادیده انگاشتن ظرفیت امت درصحنه رژیم اشغالگراسلامی درسرکوب خیزش یا جنبش کارگری و…یااجتماعی بمانند آنچه تا کنون رخ داده است میباشد.
    درجریان تظاهرات سراسرس دی ماه چند سال پیش رژیم برای زهر چشم گرفتن امت خود را در تبریز به صحنه آورد ومتعاقب آن حسن مارمولک گفت اگر بخواهیم میلیونی به صحنه میاوریم.
    البته خطری که از بابت امت درصحنه منافقین وکلا این فرقه وجود دارد دارای ابعاد گوناگونی میباشد که درصورت باز کردن چشمانمان و دیدن منفعت مشترک این فرقه با پسر عمو های ژنتیکی وعقیدتی وتاریخی خود این خطر وابعاد گوناگون آن بسیارقابل ملاحظه خواهد شد.
    شاد وتندرست باشید که شادی یکی از دوپایه اصلی دین ساخت ایران میباشد.

  24. میخواستم برای مدتی کامنت ننویسم، اما گفتم زیر این مقاله، این کامنت را فعلا بگذارم. به کسی انتقاد نکرده ام، فقط نظرم را نوشته ام. نویسنده، احتمالا، با محتوای این کامنت مخالفتی ندارد.
    .
    وقتی بچه بودم مادرم میگفت برای نمره ۲۰ درست بخون، اگر درس ها برایت سخت باشد، اقلا نمره ۱۶ میگیری که خوبه. وضع ما بردگان مزدی هم همینطور است. ما برای حاکم شدن بر سرنوشت زندگی اجتماعی خود باید حرکت کنیم، با اینکار، سیستم حاکم مجبور به عقب نشینی می شود. حال اگر سیستم اجتماعی گانگستری و عنکبوتی و خرافی موجود سرنگون نشود، باز هم یک دستاورد است و میتوان در مقاطع بعدی تا حد کسب کامل سلطه کامل بر زندگی اجتماعی خود حرکت کنیم. مهم این است که برنامه حداکثر داشته باشیم. هدف تشکل کارگری نباید صرفا گرفتن امتیاز باشد، امتیاز را باید گرفت، بلکه هدف باید بروشنی روز، از بین بردن نظام بردگی مزدی باشد.
    .
    ما برده های سیستم سرمایه داری، باید برای همه اینها یکجا بجنگیم و به آینده موکولشان نکنیم:
    .
    ۱ – نابودی کاملا اشاعه خرافات در آموزشهای مربوط به طبیعت و تاریخ انسان و جامعه. ما باید خودمان دست بکار شویم و افراد طبقه خود را آموزش دهیم و منتظر دولت های سکولار دموکرات و غیر نشویم چون آنها بطور جدی چنین نخواهند کرد. حفظ مذهب و خرافات برای آنها یک ضرورت حیاتی ست. در کشورهای سکولار دموکرات بازار کلیسا و مسجد و معابد دیگر بسیار داغ است. بلشویکها حتی مذهب را هم نتوانستند از بین ببرند.
    ۳ – از بین بردن مردسالاری از جمله نهاد فاسدش خانواده و هر عرف و سنت و قانونی دیگر که دخترها و زنها را مجبور به انجام کارهائی میکند که مایل به انجامش نیستند.
    ۴ – از بین بردن بردگی مزدی که سرمایه داری نام دارد. بردگی مزدی مثل نظامهای بهره کشی سابق مولد فقر و بدبختی و تخریب محیط زیست و جنگ و بیکاری و عقب افتادگی و جنایتکاری و دزدی و ده ها مریضی اجتماعی دیگر است.
    ۵ – از بین بردن امپریالیسم که هست از بین بردن قومگرائی، نژادپرستی، مرزها، کشورها و جدائی بین بردگان مزدی جهان و بوجود آوردن یک جامعه جهانی بدون کشور و مرز. جامعه جهانی امروز یک جامعه جهانی فاسد و ریاکار و جنگ طلب و استثمارگر است.
    .
    اگر برای اهداف فوق حرکت کنیم و در این حرکت موفق شویم، جمهوری اسلامی و دوستان امپریالیست شرقی و غربی اش توان مقاومت نخواهند داشت و همگی سرنگون خواهند شد.
    .
    دلیل اینکه این رژیمها هنوز هستند و هنوز آدم می کشند و شیادی میکنند این است که ما برای حد اکثر (لیست فوق) حرکت نکرده ایم. بجای حرکت بجانب حداکثر، گفته ایم اینجا و آنجایش را کوتاه بیائیم چون رم میکنند و یا کارگران و زنان برای درک واقعیات آماده نیستند و یا گفته ایم کارگران و زنان فقط تحت یک سیستم اجتماعی لیبرال دموکراتیک این چیز ها را می فهمند و از این نوع سازشکاری ها و ریاکاری ها.
    .
    ضد-اقتدار

پاسخ دادن به بهنام چنگائی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>