یکشنبه, ۱ خرداد , ۱۴۰۱
   

Comments

دو قطبی کاذب شورا و سندیکا/ رضا مقدم — 7 دیدگاه

  1. پیچیده شدن روابط انسانها و بالنتیجه پیچیده شدن مسائل اجتماعی بعلت وجود ارتجاع و مقاومت علیه آن است. ارتجاع تمایل دارد که ذهن توده های مقاوم در برابر سلطه را در وضعیتی قرار دهد که مقاومت آنها کاهش پیدا کند. این دخالت در ذهنیت قربانیان اقتدار، رفتارهای ریاکارانه بوجود می آورد، چه ریاکاری در مقاومت علیه سلطه بمنظور سلطه گر شدن و چه ریاکاری برای حفظ سلطه. یکی از حوزه های روابط اجتماعی که میتوان بعنوان یک مثال پیچیده شدن از آن نام برد، حوزه حقوق است، که خودش بخشی از سیاست و دولت داری است. مثال دیگر حوزه اقتصاد و مخصوصا مالیه است. با روابط کمونیستی، نه حقوقی باقی خواهد ماند و نه مالیه ای.
    .
    هر چه روابط اجتماعی کمونیستی تر شود (با تعریف من از کمومیسم در کامنتی در این صفحه، یا تعریف از آنارشیسم) ، بعلت بی نیازی به پنهان کاری، روابط اجتماعی ساده تر می شود، هر چه روابط ضد کمونیستی تر و نیاز به شستشوی مغزی بیشتر، پنهان کردن مقاصد و ظاهر سازی بیشتر و روایط اجتماعی پیچیده تر می شود.
    .
    تشکل کارگری کمونیستی، بعلت فوق، نمیتواند و نباید پیچیده باشد. همانطور که در کامنتهای قبل ذکر کردم، ایده کمونیسم بسیار ساده است. ایده کمونیسم وقتی پیچیده می شود که با ایده ضرورت آتوریته، دولت سازی و سیاستکاری آلوده می شود. این آلودگی فقط ماهیت آن را تغییر نمیدهد، بلکه موجب پیدایش پنهانکاری و ریاکاری ناشی از آن می شود. همین در عین حال پدیده انقلابیون با عقاید ارتجاعی را توضیح میدهد. انقلابی با افکار ارتجاعی نیت درستی دارد اما ابزار مناسب را تشخیص نداده.
    .
    وقتی ما رسیدن به جامعه کمونیستی را مرحله بندی کنیم و طی راهش را با دوره هائی از ضرورت اقتدار بصورت سلسله مراحل و دولت سازی بفهمیم، کمونیسم را پیچیده و راه ریاکاری را باز میکنیم و محتوای آنرا خالی می نمائیم. حرکت ذهن از وضعیت بردگی به وضعیت آزادی نیازی به مراحل ندارد. یک جهش ساده در فائق آمدن بر توهم کافی است. کمونیست شدن، در عین حال، بمعنای ساده کردن روابط نیز هست، چون ضرورت پنهان کردن مقاصد در آن از بین می رود. در روابط اقتدارگرانه است که برای حفظ سلطه باید ریاکاری کرد و قضایا را پیچیده نمود. پیچیدگی علوم انسانی هم در حقیقت بعلت وجود جامعه ای ست که در آن اقتدارگرائی غلبه دارد. اگر به کتاب سرمایه از مارکس توجه کنید، مارکس صرفا مسائلی را توضیح میدهد که شناخته شده اما پنهان شده است. آنچه که مارکس توضیح میدهد، مثل روابط شیمیائی و ژنتیک نیست، بلکه اموراتی ست که در ذهن سرمایه داران وجود دارد اما علنی نیست.
    .
    کمونیسم و تشکل کارگری کمونیستی ساده است.
    .
    ضد-اقتدار

  2. ببخشید، اینرا فراموش کردم:
    .
    درباره “شعار نان کار آزادی حکومت شورائی” از دیگران، یا “نان کار آزادی، اداره شورائی” در مقاله.
    .
    نان و کار تحت نظام سرمایه داری برای اکثریت کارگران مخصوصا کارگران کشورهای امپریالیستی فراهم است. این شعار کمونیستی نیست.
    .
    آزادی، بستگی به تعریف آزادی دارد. آزادی اگر تحت سلطه نبودن باشد، خواسته خوبی است. آزادی اگر آزادی از تحمیل عقیده، از سلسله مراتب، از بردگی مزدی، از مردسالاری، از امپریالیسم و نژادپرستی و غیره، اینها خوب است، البته همه آنها نه یکی از آنها.
    .
    درباره حکومت شورائی، حکومت بد است.
    .
    اگر منظور کمون پاریس است. کمون یک دولت مرکزی بود با گرایشات چپ لیبرالی. حتی بردگی مزدی در آن الغا نشد. کمون دولت دوگانه بود و قبل از یکانه شدن، در عرض دو ماه نابود شد. ما هم بلاتکلیفی و نابودی نمی خواهیم. اگر منظور از حکوممت شورائی دولت مارکسیستی – بلشویکی بعد از “انقلاب” اکتبر ۱۹۱۷ روسیه است، این قدرت مرکزی تک حزبی و ضد کارگری است. بلشویکها بعد از اقلیت آوردن در انتخاب مجلس موسسان، آنرا با زور اسلحه تعطیل کردند و امکان هر گونه دخالتگری را از بین بردند. شوراهای کارگران و دهقانان را هم تحت سلطه خود قرار دارند و نابودش کردند.
    .
    اصلا حرفی از “حکومت” نباید باشد. حاکمیت فرق میکند. تمام محلهای شغلی و زندگی بصورت شورائی اداره شود و دولت مرکزی هم وجود نداشه باشد. این خوب، دولت مرکزی و حکومت، نه.
    .
    درباره “اداره شورائی”، این هم کمونیستی هست و هم نیست. فقط وقتی کمونیستی هست که نه مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید وجود داشته باشد و نه دولت مرکزی و یا نهاد متمرکز و دارای آتوریته. چنین وضعی هم فقط در یک شرایط انقلابی جهانی ممکن است. اگر چنین شرایطی وجود نداشته باشد، اداره شورائی میشود اداره مرکزی و ضرورت درست کردن ارتش و دستگاه ضد جاسوسی و سایر کثافتکاری های دیگر پیش می آید.
    .
    ضد-اقتدار

  3. بلاخره، در انتهای این سری کامنتهایم،
    .
    نکات مثبت مقاله:
    .
    ۱ – سوسیالیستی (بنظر من کمونیستی) بودن فعالیتهای کارگری را لازم می بیند و مرز آنرا بنوعی از فعالیتهای غیر سوسیالیستی کارگری جدا میکند.
    ۲ – کارگران را بخاطر مبارزات صنفی شان نفی نمیکند.
    ۳ – بدرستی بحثهای تصنعی و بدردنخور حول شورا یا سندیکا را نقد میکند. احتمالا نویسنده خوب میداند که پشت این بحثها اقتدارگرائی و دولت سازی مارکسیستی وجود دارد.
    ۴ – فعالیت سوسیالیستی (کمونیستی) را بنوعی در سایر جدالهای ابعاد قربانی بودن اقتدار هم می بیند و نمیگوید آن ابعادی بورژوا دموکراتیک هستند و کمونیستی نیستند.
    ۵ – استدلالش در ارتباط با ممکن بودن درست کردن تشکیلات کارگری تحت اختناق (من معمولا میگوئم فاشیسم اما اختناق کلمه بهتری ست) کاملا علمی و متکی به فاکت است، یعنی قابل اشاره و نمایش. بعبارت دیگر، استدلال درستی علیه “تز مراحل” ارائه میدهد.
    .
    ضعف مقاله در این است که نقش مضر مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی مارکس و دولت سازی اش را در وضعیت کارگری ایران نمی بیند. احتمالا هنوز امیدورا است که تفسیر خودش از ماتریالیسم تاریخی مارکس و دولت سازی مارکسیستی روزی غالب شود. چنین روزی هرگز نخواهد آمد.
    .
    به خوانندگان،
    .
    لطفا من را ضد مارکس جلوه ندهید. من ضد مارکس نیستم. من ضد مارکسیسم سازی از مارکس هستم. از نقد مارکس اگر منطبق با استدلال و روش علمی باشد باید حتما استقبال کرد. آنارشیست هستم و بر طبق همین ایده، از هیچ کس تبعیت نمیکنم و ایده های مستقل خودم را دارم که به احتمال زیاد با خیلی ها هم نقاط مشترک دارم، حتی مارکس و مارکسیستها. من علاقه ای به ترویج و تبلیغ آنارشیسم ندارم و اگر چنین کنم، منظورم همان کمونیسم است.
    تعریف آنارشیسم هست نارضایتی از تحت سلطه بودن و در شرایط رهائی امتناع از سلطه گر شدن – کلا نقی اقتدارگرائی
    .
    به روشنگری،
    .
    امروز خیلی مزاحم روشنگری شدم، هم معذرت و هم تشکر.
    .
    به نویسنده،
    .
    ممنون از مقاله، خیلی آموختم.
    .
    ضد-اقتدار

  4. چند مطلب دیگر:
    .
    ۱- در مقاله از رهبری و کنترل حزب توده و اکثریتی ها بر سندیکاهای قبل از سال ۶۰ گفته شده. بیان درست ش هست: رهبری و کنترل عاملین سرمایه داران دولتی امپریالیستی ی که قبلا مارکسیست و بلشویک بودند و اصرار هم داشتند که بودند و حتی امروز هم ممکن است بگویند که هستند. این رقابت دو ارتجاع با هم بود. رقابت ارتجاع اسلامی و ارتجاع مارکسیسم دولتی. ارتجاع اسلامی برنده شد، البته با جنایتکاری. اگر ارتجاع مارکسیسم دولتی برنده میشد، آنهم مثل استالین و ترتسکی و لنین جنایت میکرد. حتی اگر سوسیال دموکراسی پارلمانتاریست-مارکسیست هم میتوانست توده ها را جمع کند، از طریق قانون و دولت و پلیس و ارتش ش، کمونیستها را سرکوب میکرد، این جنایتکاری در غرب تجربه شده است.
    .
    ۲ – از سهند گفته شده، که هست معتقدین به سرمایه داران دولتی لنینیست (نمی دانم آن موقع ضد استالین شده بودند یا خیر، میدانم ضد مائویسم بودند). آنها هم در پی کسب اقتدار دولتی و درست کردن اترش و پلیس و حکومت تک حزبی بودند.
    .
    ۳ – درآمیختگی انواع مارکسیسم، یعنی انواع ایده های سرمایه داری دولتی و اقتدارگرائی سیاسی با ایده کمونیسم، فلاکت بزرگی بود و هست.
    .
    ۴ – اگر ما را بعنوان کمونیست سرکوب کنند، افتخار میکنیم. اما اگر ما را بعنوان مارکسیست سرکوب کنند، اگر عمیقا فکر کنیم، شرمنده هستیم و قابلیت دفاع از خود را نخواهیم داشت چون در انتها چهره استالین را بما نشان میدهند.
    .
    ۵ – آیا این در مورد آنارشیسم هم صادق است؟ ممکنه، اما کمتر، خیلی کمتر، چون در گرایش کمونیستی موجود در ایده آنارشیسم، از آنجا که دولت سازی و هرم تشکیلاتی سازی وجود ندارد، با خودش بیشتر در آسودگی بسر می برد. آنارشیست ترجیح میدهد کاری نکند تا اینکه سروری کند، برای همین این توهم پیش می اید که آنارشیستها هرگز نمیتوانند جامعه کمونیستی بوجود بیاورند!!!
    .
    ۶ – ما یک پدیده داریم بنام انقلابیون با ایده های ارتجاعی -در ذهن من ارتجاع بمعنای سلطه انسان بر انسان است. مارکس میگفت مثلا سوسیالیستهای تخیلی. اما بنظر من شامل خودش هم میشد. تمام انقلابیون کمونیست ایران از آنجا که مارکسیست بودند، انقلابیون با ایده های ارتجاعی بودند: لنینیست و ترتسکیست و سوسیال دموکرات که هستند شورا کش، استالینیست (بلشویک و لیبرال و آنارشیست کش). حزب کمونیست شوروی و چین بغایت اقتدارگرا و سلطه طلب بودند. امپریالیسم به دو کمپ استعمارگران غربی و شرقی تبدیل شده بود و هنوز این قطب بنوعی وجود دارد. اغلب انقلابیون کمونیست (در ایران مارکسسیت) خودشان در کمپ امپریالیستهای شرقی بودند، اما با اندیشه خیر. حتی بنیان گذاران (انقلابیون با افکار ارتجاعی) سازمان مجاهدین هم با اندیشه خیر، در کمپ امپریالیستهای شرقی بودند – به خاطرات آقای تراب حق شناس مراجعه کنید. مجاهدین خلق، بعدا، بعد از جنایتهای بیمارگونه ای که رژیم جمهوری اسلامی علیه آنها مرتکب شد، به امپریالیستهای غربی پیوستند.
    .
    ۷ – اما زیر این بار جنگ روانی، اگر به نیازهای اساسی خود مراجعه کنیم و کمونیسم را در شخصیت و قهرمان و ایدئولوژی نبینیم، هنوز کمونیست هستیم و افتخار هم می کنیم که به درک منطقی-علمی به زندگی خود رسیده ایم و بازیچه همنوعان شرور و سلطه طلب و خرافی و غیر خرافی خود نشده ایم. در مجموع هنوز میتوانیم سربلند باشیم بدون اینکه در توهم به خود سیر کنیم. شرطش را ذکر کردم. اگر ذهنیت درستی داشته باشیم، حتما موفق خواهیم شد چون ذهنیت کمونیستی میلیاردها انسان را بیدار کرده و پرورش میدهیم.
    .
    ضد-اقتدار

  5. بیان ایده کمونیسم بصورت مارکسیسم و یا حتی آنارشیسم، اشتباه مهلکی بوده است. این نوع ببیان همیشه در خدمت منافع شخص و گروه خاصی بوده مثل ایده خدا که آخوند و کشیش و ربای در حقیقت اطاعت از خودشان را در نظر داشته اند.
    ضد-اقتدار

  6. همانطور که مقاله در مثالی ذکر میکند (در ارتباط با دادگاه اسماعیل بخشی)، دستگاه بردگی مزدی حکومت اسلامی ایران، کمونیسم را یک تابو اعلام میکند. چیز جدیدی است؟ نه. خمینی خودش ارباب بود و ارباب بردگان مزدی و از همان اول کمونیسم را تابلو اعلام کرد. باید هم میکرد وگرنه باید میشد کارگر کارخانه نه مرجع تقلید. اگر سران رژیم اگر ارباب نبودند که بردگی مزدی (سرمایه داری) وجود نداشت. موضوع مهم در اینجا دقیقا خود ایده است، وجود ایده کمونیسم است. البته مسئله این نیست که آقای بخشی کمونیست هست یا نیست، این به خودش مربوط است.
    .
    مشکلی که ما در اینجا با آن رویرو هستیم معنی کمونیسم است؟ اگر کمونیسم یعنی بلشویسم و سوسیال دموکراسی، یک قاضی الندگ ارباب بردگی مزدی هم میتواند یک کمونیست را شخصی پلیدو آدم کش و زورگو قلمداد کند و موفق هم خواهد بود.
    .
    برای همین برای ما فعالان ضد ارتجاع (سلطه انسان بر انسان)، غالب کردن معنی کمونیسم (سوسیالیسم در مقاله) نقش محوری دارد.
    .
    حال، اگر ما کوشش کنیم کمونیسم را برای خودمان بفهمیم، می بینیم که نه به مارکسیسم ربط دارد و نه به هر ایده دیگری مثلا آنارشیسم. کمونیسم ایده ای است مستقل از شخصیتها و قهرمانان. کمونیسم مجموعه ای از نه گفتن ها در ارتباط با یک سری حقایق تحمیل شده اجتماعی تاریخی به بخش عظیمی از جامعه است.
    .
    کمونیسم اینهاست و ربطی هم به مارکس و انگلس وباکونین کروپتکین و آرلف راکر و غیره ندارد:
    .
    – درک منطقی و علمی از ذات و ماهیت و طبیعت خود، نه دنباله روی طوطی وار.
    – دنباله روی نکردن و برای خود فکر کردن و با شور و مشورت (طریق علمی) کار گروهی کردن.
    – کارگر مزدی نبودن، ارباب نبودن و تحت کنترل و سیستم اداری و پلیسی نبودن.
    – برده مرد نبودن.
    – تحت حاکمیت امپریالیستی نبودن (از محکومیت ملی گرفته تا محکومیت نژادی و قومی)
    و غیره.
    .
    پی می بینیم که اینها هیچ ربطی به مارکس و باکونین و غیره ندارند. ایده هائی هستند مجزا از اشخاص و قهرمانها. از آنها پیروی نمیکنیم. به نیاز خودمان می اندیشیم.اینها ایده اند. این ایده ها، بیان نوع زندگی ی است که میخواهیم داشته باشیم.
    .
    اسلامیون و فاشیستهای دیگر و سرمایه داران دیکتاتور و غیره دیکتاتور هم ایده های خودشان را دارند. فرق ایده کمونیستها (نه مارکسیست و یا حتی آنارشیست، ذکر کردم در بالا) با آنها این است که ایده کمونیسم دنبال سلطه یک عده بر دیگری نیست اما ایده آنها هست. برای همین است که آنها برای ایجاد و حفظ سلطه سرکوب گر میشوند اما ما نمیخواهیم باشیم.
    .
    حال اینکه در جنگ بین معتقدین به کمونیسم (به مفهوم فوق) با ایده های دیگر (اقتدارگراها)، کدام پیروز خواهند شد، ما میدانیم که تا بحال آنها پیروز بوده اند.
    .
    اما دنیا به آخر نرسیده است. اگر ما کمونیستها نه به شخصیتها و قهرمانان بلکه به نیازهای انسانهای قربانی سیستم اقتدار رجوع کنیم، پیروز خواهیم شد نه چون اکثریت داریم، بلکه چون معقول هستیم و بیانگر نیاز بخش عظیمی از جامعه هستیم. ما به خصلت انسان به منطق و علم و پرورش این جنبه در روابط اجتماعی باید تکیه کنیم. با این روش، پیروز خواهیم بود.
    .
    آیا مارکس و انگلس و باکونین و آنارشیستها مفیدند؟ میتوانند مفید باشند. اما ما تابع اشخاص نیستیم. ما تابع عقل خودمان هستیم. ما به خودمان اتکا میکنیم، آنها ممکن است معلمان خوبی باشد، اما الزاما در همه چیز معلم خوبی نبودند و نیستند. اگر در همه چیز درست میگفتند، احتیاج به فکر کردن و عمل کردن به افکارمان نداشتیم و فقط با الگوئی از قبل ساخته شده، جامعه کمونیستی درست میکردیم.
    .
    مسئله ما کمونیستها با ایده خودمان در ارتباط با وضعیت و شرایط خودمان حل میشود و این ایده باید ارتباط تنگاتنگی داشته باشد با نیاز هایمان هیبت و آترویته شخصیت ها و قهرمانها.
    .
    ضد-اقتدار

  7. جنبش کارگری میتواند رفرمیستی باشد و یا انقلابی.
    .
    وقتی رفرمیستی است که هدفی که در ذهن کارگران وجود دارد، صرفا بهبود وضعیت اقتصادی است نه الغای بردگی مزدی. چنین حرکتی اصلا قابل سرزنش نیست. در حقیقت به کسی هم مربوط نیست که در مورد این نوع مبارزه کارگران قضاوت کند. دلشان میخواهد رفرمیست باشند. دلشان میخواهد انقلابی نباشند. مسئول عواقب چنین رویکردی هم خودشان هستند.
    .
    جنبش کارگری وقتی انقلابی است که هدفی که در ذهن دارد الغای بردگی مزدی است. کارگرانی که در این نوع جنبش شرکت میکنند، دقیقا میدانند که چه نمیخواهند و چه میخواهند. چیزی که نمیخواهند بردگی مزدی است و چیزی که میخواهند جامعه کمونیستی است. کمونیسم هم ، حداقل، یعنی نبودن کار مزدی و نبودن مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید. در روابط کمونیستی، وضعیت مالکیت و اداره روند کار خیلی روشن است. مالکیت متعلق به همه جامعه است، روند کار بصورت غیر سلسله مراتبی و شورائی اداره می شود و نیروی کارگران به سود و بعد به دولت و ارتش و پتکی بر سر آنها تبدیل نمی شود.
    .
    کارگران انقلابی، میتوانند کارگران رفرمیست را قانع کنند که رفرمیست نباشند. رفرمیستها هم میتوانند کارگران انقلابی را منصرف کنند. موفقیت کارگران انقلابی به این بستگی دارد که تا چه حدی توانسته اند کل کارگران یک کشور و جهان را انقلابی کنند، یعنی کمونیست (منظور مارکسیست نیست، ذکر شد که منظور از کمونیسم چیست) کنند.
    .
    مسئله ساده فوق پیچیده می شود وقتیکه برای رسیدن به کمونیسم وارد سیاست و برخورد با دولت می شویم، یعنی وقتی یکعده میخواهند کارگر نباشند اما برای کارگر به عنوان سیاستمدار تعیین تکلیف کنند. اینها کسانی هستند که اگر کارگرند ترجیح میدهند کارگری نکنند و امر و نهی کنند، اگر کارگر نیستند دلسور طبقه کارگر هستند اما چیزی جز امر و نهی نمیدانند. اینها جمع میشوند و تشکیلات درست میکنند. اسمش هست سازمان و یا حزب. نظریه میدهند که باید قدرست سیاسی گرفت. اینطور عمل میکنند که نخبه هائی هستند که عقل و ذهنشان (مارکسیسم – البته نوع خاص هر یک) توانائی هدایت کارگران به جامعه کمونیستی را دارد ولی شرطش این است که آتوریته آنها را بپذیرند و به آنها اعتماد کنند. بدون استثناء، این افراد یک تشکل هرمی درست میکنند بر اساس اعتماد و امتیاز که خودشان در راس آن قرار دارند. اینها در واقع اکثر مارکسیستها (نه همه آنها) هستند.
    .
    بعد از بیشتر صد سال فعالیت این نوع مارکسیستها که اکثریت قلاطعی دارند، می بینیم که آین نخبه ها موفق نشدند جامعه کمونیستی برای کارگران درست کنند و خودشان یا سرمایه دار شدند (عمدتا سرمایه دار دولتی و حزبی و بوروکراتیک) و یا بجائی نرسیدند و یا از هم انشعاب کردند و تو سر همدیگر زدند.
    .
    اگر قرار است انقلابی شود که در آن کارگران بردگی مزدی را الغا کنند، مطمئنن، کارگران مجبورند تشکل انقلابی داشته باشند و تشکل کارگری باید توسط خود کارگران کمونیست ساخته و اداره شود. کسانیکه نمیخواهند کارگری کنند، میتوانند به آنها کمکهای شناختی کنند، اما نمیتوانند آنها را رهبری کنند. کارگران، برده هائی هستد که باید یاد بگیرند که خودشان خودشان را اداره کنند آنهم بصورت شورائی و غیر سلسله مراتبی – این بخشی از کمونیست شدن است.
    .
    این فرضیه که جنبش کارگری دارای یک خصوصیت ضمنی و پنهان تاریخی است که موجب شورش می شود و کارگران شورا درست میکنند و دولت شورائی برقرار میکنند، یک خرافه است و حتی در سطح فرضیه قابل فرمول بندی نظری نیست.
    .
    قضیه پیچیده نیست. بسادگی، کارگران باید درک کنند که برده هستند. برده بودن هم یعنی ایکه در یک سیستم سلسله مراتبی اسیرند و باید اطاعت کنند، از آنها سوء استفاده می شود، از آنها بعنوان ابزار برای مقاصد سیاسی و جنگ استفاده می شود، در ذهن آنها دروغ می کارند و خرافی شان میکنند، از آنها اوباش میسازند تا بجانشان بیاندازند، از آنها پلیس و ارتش درست میکنند تا سرکوبشان کنند و غیره.
    .
    حال ما بردگان مزدی کمونیست، تکلیفمان روشن است. باید در محل کار و زندگی تشکلات کمونیستی درست کنیم و طبقه خود را در حد امکان کمونیست کنیم. کمونیست کردن هم یعنی ضد بردگی مزدی کردن، ضد مردسالاری کردن، ضد امپریالیست کردن، ضد خرافات کردن و ضد آتوریته کردن. به انتظار حزب و ضرورت تاریخی و شورش خودبخودی که اتوماتیک درک شورائی کمونیستی تولید میکند، نباید بشینیم، از سازمانها و احزاب هم باید فاصله بگیریم و وارد روند سیاسی مدیریت جامعه صاحبان اقتدار نشویم که هیچ چیز نیست جز تله و جاده مرگ و جنایتکاری.
    .
    ضد-اقتدار

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به نوار ابزار