شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

دام دین خدا و دار مرگ ملا تاکی؟ / بهنام چنگائی — 41 دیدگاه

  1. درباره این مقال در سایت آزادی بیان:
    .
    درباره ی خودمختاری آنارشیستی و اتوریته ی کارگری، در سازمان های رزمنده ی زحمتکشان نیما. م آبان ۳۰, ۱۴۰۰
    .
    این مقاله علیه بحث من در این کامنتهاست که بطور اتفاقی، امروز در سایت آزادی بیان گذاشته شده. بحث مقاله رد نظر کسانی هست که آتوریته را بطور کلی ارتجاعی میدانند. نویسنده از مارکس نقل قولی در این مورد نمی آورد اما از انگلس و لنین چرا.
    .
    در رد نظر نویسنده، انگلس و لنین و حتی نظر مارکس (اینکه انسان مسئول شرایط است) میتوان یک مقاله کامل و مفصل نوشت.
    .
    در اینجا، من کنه مقاله را بیان میکنم وآنرا بصورت کوتاهی نقد میکنم.
    .
    مقاله از این لحاظ که بحث اتوریته مربوط به یک سازمان است و یا مربوط به انقلاب توده ای، چندان روشن نیست و ایندو را مخلوط کرده. اما برای ما آنارشیستها، این مسئله مهم نیست چون نقدمان از اقتدارگرائی کلی است و شامل هر دو میشود، حتی شامل روابط عاشقانه ،خانواده و روابط دوستانه.
    .
    کنه مقاله این است که برای انقلاب کردن و حفظ انقلاب، چه در تشکیلات و چه در جنبش توده ای به یک مرکزیت دارای اتوریته احتیاج است، یعنی به یک سیستم هرمی کنترل و مدیریت کار گروهی، وگرنه، بی نظمی و هرج ومرج پیش می آید و در نتیجه هم سازمان و یا حزب از بین می رود و یا تضعیف می شود و هم روند انقلاب و هم حاکمیت کارگران بعد از انقلاب با شکست روبرو می شود. این بحث فقط مارکسیستها نیست، بحث همه صاحبین اقتدار است، از جمله سرمایه دارها، فئودالها، برده دارها، مقامات تشکلات مذهبی دارای قدرت سیاسی و یا بدون قدرت سیاسی، رده های بالای انواع و اقسام ارتش و تشکلات ضد بشری دیگر. همه آنها میگویند که آتوریته باید باشد تا کار گروهی به هرج و مرج نکشد.
    .
    این بحث بکل غلط است. البته، بحث استدلالی نیست و با نقل قول، تکرار فاکت و یا ایجاد تصاویری در ذهن همراه است که خودشان بر اساس روابط اقتدارگرایانه ممکن هستند. بحث کلا متکی به مثال است. آنچه که در مقاله حاکم است بررسی روانشناسی انسان و روانشناسی کار گروهی نیست، روانشناسی زور و اقتدار و حاکمیت در آن غیبت دارد. تمامش این است که ببین چنین است، در حالیکه ما میخواهیم چنین را تغییر بدهیم. ما میگوئیم چون جنین است، ارتجاعی است، بحث مقاله میگوید چون چنین است قابل قبول است.
    .
    کمبود این نوع رد ضرورت آتوریته در این است که بیان نمیکند که روابط انسانهائی که در نظر دارد، قرار است داوطلبانه باشد یا خیر. روابط، وقتی داوطلبانه است، متکی به اصل علم است نه آتوریته. اصل علم هم هست اتکا به مشاهده، تجربه و آزمایش و بحث و جدل در مورد آنها. بهترین مثال رابطه استاد و شاگرد است. رابطه استاد و شاگرد میتواند داوطلبانه باشد و یا بر اساس آتوریته. وقتی بر اساس آتوریته هست، علمی نیست و زورگویانه است.
    .
    بین استاد و شاگرد (افراد دارای تجربه و مطالعه و حتی هوش بیشتر با کسانیکه آنها را کمتر دارند) میتواند رابطه ای بر مبنای اتوریته برقرار نباشد، بلکه بصورت رابطه ای باشد که داوطلبانه بوده و برای ارتقای دو طرف بوجود آمده. حال اگر استاد به شاگرد بگوید، در خود موضوع یادگیری، که فلان کار را بکن بعدا خواهی دید که درست است، در این موقعیت، شاگرد، آنکار را میتواند کاملا بدون اتکا به آتوریته استاد انجام دهد. بعبارت دیگر، نه چون استاد گفته، بلکه چون در کار یادگیری که فعالیتی علمی است، ما به تجربه و مشاهده و آزمایش تکیه میکنیم نه به شخص (آتوریته شخص). حال اینجا اصل آموزش آنارشیستی هم به میان می آید. استاد ابتدا باید به شاگرد اصول تحقیق و فراگیری علمی را یاد بدهد که بنیادش علیه اصل آتوریته است – علیه دنباله روی کورکورانه.
    .
    در ارتباط با آتوریته مسلحانه انقلاب، این هم آتوریته نیست. بحث آتوریته برای ما مربوط است به روابط داوطلبانه و یا غیر داوطلبانه. گروههای مسلحی که بصورت شورائی انقلاب کرده اند، در درون خودشان آتوریته ندارند. وقتی آنها از اسلحه برای حفظ خود استفاده میکنند، از روابط مبتنی بر روش علمی خودشان در محلهای شغلی و زندگی دفاع میکنند، مثل دفاع از خود در مقابل باکتری با بکار بردن آنتی بیوتیک. در واقع آنها از روابط بدون آتوریته ای که بوجود آورده اند دفاع میکنند. آنها نمی گویند وارد شوراهای ما نشوید، میگویند بشوید و بر اساس تجربه و مشاهده و آزمایش و بررسی آنها، با ما متشکل شوید. مخالفین آنها اقتدارگراها هستند که با زور اسلحه میخواهند روابط غیر داوطلبانه برقرار کنند، روابطی که در آن شور و مشورت فقط متعلق به بالاست و متکی به ارتش، انحصار وسایل تولید و سنتهای مردسالارانه. علمی بودن آنها، برای حفظ حاکمیت و در انحصار آنهاست نه فراهم برای همه توده ها. علمی بودن ما برای همه است.
    .
    در کنه این جنگ، جنگ استقرار رابطه علمی و ضد علمی در جامعه قرار دارد، آنهم بصورت جهانشمول. این جنگ دو آتوریته نیست چون یکی متکی به اصل تجربه و مشاهده و آزمایش علمی و شور و مشورت در مورد آن است و دیگر ی بر اساس اراده چند نفر در هرم کنترل یک گروه و یا جامعه. این جنگ آتوریته چی با مخالف آتوریته است. مثال انگلس در مقاله، این قضیه را تیره میکند.
    .
    تا آنجا که به نقل قول مقاله از لنین مربوط است،
    .
    لنین چیز جدیدی به دیدگاه انگلس اضافه نکرده جز اینکه دولتش اثبات کرد که بحث انگلس چقدر غلط بوده و در واقع آتوریته داشتن کلا اندیشه ای ارتجاعی است. آتوریته حزب بلشویک از فعالین آزادی طبقه کارگر مشتی آدم کش بوجود آورد که با از بین بردن شوراها، مقاومتها، اعتصابات و غیره، البته بنفع دولت “پرولتاریا”، خودش را حاکم بر جامعه روسیه کرد. علمی گرائی و پیشرفت دادن صنایع وجود داشت اما تا آنجا که به برخورد علمی به جامعه مربوط است، فقط در انحصار حاکمیت حزب بود، آنهم بسیار محدود. بلشویکها میتوانستند در شوراها ادغام شوند اما چنین ایده نداشتند. ایده آنها کنترل و داشتن آتوریته بر شوراها بود. بعدا همین آتوریته گرائی، به جان خود حزب بلشویک هم افتاد که هست تصفیه ها و اعدامهای استالینی. شعار همه قدرت بدست شوراها در واقع شد همه قدرت بدست حزب مارکسیستی بلشویکی.
    .
    ضد-اقتدار

  2. حال اگر توده های زن و کارگر و زحمتکش اعتصاب کردند و شورش و با ایده های ارتجاعی دموکراسی غربی و یا غیر غربی رژیم را در سراشیب سرنگونی قرار دادند، ما چکار کنیم؟ مطمئنن، ما در صف اول آن نخواهیم بود چون این روند در جهت کنافع ما شکل نگرفته و ما از لحاظ فیزیکی تضعیف می شویم. کاری که ما میکنیم این است که از جنبه های درست ایده های حاکم بر این جنبش دفاع کرده و در این جنبشها شرکت میکنیم، اما در مقابل ایده های اقتدارگرایانه حاکم موجود بر آن بکوتاه نیامده و مضرات آنرا بیان میکنیم. ضد-اقتدار

  3. وزیر دفاع آمریکا در مورد حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در جنوب سوریه توسط نیروهای هوادار رژیم ایران و یا مامور رژیم ایران:
    .
    “ایالات متحده آمریکا حق دفاع از خود را محفوظ می‌داند. و ما از خودمان و منافعمان دفاع خواهیم کرد و مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد، درباره مکان و زمان واکنش خودمان تصمیم می‌گیریم.”
    .
    همانطور که می بینید، ایشون بر طبق منافع آمریکا، عجولانه شعار حمله حمله نمیدهد، بلکه منافع حاکمیت و کشورش را کاملا در نظر دارد.
    .
    حال ما کمونیستهای آنارشیست و مارکسیستهای هوادار حاکمیت شوراها( نه حزب ) هم باید معقولانه برخورد کرده و منافع زنان و بردگان مزدی و آینده جنبش خود را در نظر داشته باشیم و الکی شعار سرنگونی ندهیم تا مشتی فرصت طلب بیایند و قدرت بگیرند. ما هم باید زمان برخورد با رژیم را خودمان تعیین گنیم، نه اینکه بدهیم دست اپوزیسیون ارتجاعی.
    .
    برای همین، شعار سرنگونی برای ما موکول است به وقتی که ببینیم کلا طبقه ما آمادگی شورائی کردن روابطش را پیدا کرده یا نه. تا آنوقت، کار فقط باید حول و حوش این آمادگی صورت بگیرد نه اینکه ما بشویم فعال گوشت دم توپ سرنگونی ارتجاعی رژیم.
    .
    ما وقتی سرنگونی ارتجاعی را از غیر ارتجاعی متمایز کردیم، آنوقت، بروی زمان و مکانش توسط طبقه خود کار میکنیم، نه اینکه تا یک جنایت دیدیم هوار بکشیم سرنگون باد ، تا مخالفین ارتجاعی رژیم ، کارگران را برای سرنگونی، بسیج کنند. ما خودمان، بعنوان برده، خودمان را سازمان میدهیم، با هدف مشخص خودمان، نه با اهداف ناروشن و صرفا سرنگونی طلبانه.
    .
    .ضد-اقتدار

  4. آقای نوروزی:
    .
    “”یکی از آن‌هایی که به مردم شلیک کرد من بودم، ما کُشتیم. حالا چه کسی می‌خواهد ما را محاکمه کند؟ طرف آمده بانک آتش زده، ما هم او را کشتیم”.
    .
    قاضی دادگاهی علیه شخصی غیر نظامی در امریکا که دو نفر از شرکت کنندگان تظاهرات ضد نژادپرستی را کشت:
    .
    مقتولین قربانی جنایت نبودند، شورشی و خرابکار بودند.
    .
    پس، لازم نیست که حتما اسلامی ۱۴۰۰ سال پیش باشید، میتوانید در مکتب حقوق جنائی لیبرال طبقه سرمایه دار تحصیل کرده باشید و این حرف را بزنید.
    .
    بعبارت دیگر،
    .
    مسئله اصلی این است که چه نظم اجتماعی ی بر جامعه بعد از رژیم حاکم شود، نه اینکه صرفا رژیم برود یا خیر، چون رژیم می تواند برود و مثل آمریکا شکل و شمایل انسان دوستانه باشد و هر روز پلیس و دادگاه و قاضی و ارتشش آدم بکشند.
    .
    ضد-اقتدار

  5. کلا،
    .
    اگر همه اهالی ایران، حتی هواداران کارگر رژیم، به این پی ببرند که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود، کماکان این سئوال باقی است که چه نظمی باید جای آن بیاید، جای خانه خراب فعلی، چه خانه ای باید ساخت که خودش خراب نباشد؟ پاسخ به این سئوال مضمون ضد رژیمی بودن را تعیین میکند. تعیین میکند که این مضمون خودش ارتجاعی و ضد بشری است و یا نیست. کسانیکه پاسخی نمیدهند و یا نمیدانند، تاثیری بر روند موجود جامعه ندارند.
    .
    فعلا خیلی کلی، چه در اپوزیسیون ایران و چه در تمام مناطق دنیا، فقط دو نوع پاسخ قابل تشخیص است که از این قرارند:
    .
    ۱ – نظم اقتدارگرایانه همراه با رفرم برای تحمل پذیر کردن آن و یا جهت دادن آن به سمت معینی.
    .
    این پاسخ در چهارچوب دیدگاه من ، ارتجاعی است. ارتجاع به این معنی که کماکان سلطه انسان بر انسان را حفظ میکند، حتی وقتی که ادعا میکند که هدفش این نیست. پاسخ دهندگان در این جهارچوب یک طیف وسیع را تشکیل میدهند. از بلشویکها گرفته تا سلطنت طلبان. در وسط طیف سوسیال دموکراتها و لیبرالهای دیگر هستند. آنها با رژیم فعلی در حفظ اقتدار بمثابه یک متد برای حل مسائل اجتماعی ما انسانها هم نظرند. جنایتکار و غیر جنایتکار با هم در اصل اقتدار هم نظرند و بدون استثنا نتیجه کارشان به جنایت علیه انسان و حفظ سلطه انسان بر انسان می کشد. البته، گروهها و افرادی از این گروه وقتی با واقعیات مواجه می شوند، دست به جنایت نمی زنند و می آیند بیرون.
    .
    ۲- نظم ضد اقتدارگرایانه، اینها آنارشیستها هستند و مارکسیستهای معروف به کمونیسم شورائی. ویژگی اینها این است که بنا را از همان ابتدا نه بر اقتدار بلکه شورا و همکاری و روابط غیر سلسله مراتبی میگذارند. بنظر من هواداران این نوع نظم، انقلابی هستند. انقلاب به معنی از بین بردن نظم اقتدارکرایانه حاکم کنونی بر جهان انسانها. .
    .
    گروه یک یا فاقد پتانسیل از بین بردن اشکال عینی اقتدارگرائی است، یا اصلا به آن اعتقاد ندارد و سلطه انسان بر انسان را ذاتی میداند.
    .
    ضد-اقتدار

  6. پاسخ به پاسخ ناشناس ۲،
    .
    در علم متطق به کسی که جواب بی ربط به یک سئوال بدهد میگویند سفسطه کننده.
    .
    جواب شما به این سئوال من که چه نظمی را میخواهید بعد از سرنگونی رژیم در جامعه برقرار کنید، این است که من مامور رژیم هستم وگرنه چنین سئوالی را طرح نمیکردم.
    .
    این پاسخ در علم متطق سفسطه است. اگر در دادگاه چنین پاسخی بدهید، قاضی معمولا گفته تان را می ریزد دور.‌ اگر در علوم چنین استدلال کنید، از آکادمی و یا محیط تحقیق قطعا بیرونتان میکنند. این نوع پاسخ، البته، روش اصلی مردسالاران، اربابان بردگی مزدی و جهانخوران امپریالیست است. پس، لطفا، به سئوال پاسخ درست و علمی و منطقی بدهید.
    .
    لطفا توجه کنید جناب، در اینجا کسی نگفته که اسلام خوب است، کسی نگفته رژیم خوب است، کسی نگفته ترامپ خوب است، کسی نگفته امپریالیسم خوب است، کسی نگفته بردگی مزدی خوب است. بد بودن اینها کامنت شما را پر کرده است. چیزهائی که همه، لااقل در این صفحه، میدانیم و بر سر آن توافق داریم و لازم به تکرارش نیست.
    .
    سئوال این است که با رفتن رژیم، چه نظم اجتماعی ی را می پسندید و به کارگران و زنان میگوئید که بهتر است آنرا بوجود بیاورند. حتی در کشوری که زندگی میکنید، ایران به کنار، بگوئید که برای چه نظم اجتماعی ی با کارگران و زحمتکشانش همکاری میکنید. سئوال بسیار سر راست، منطقی و مناسب است. توضیح دادم چرا مناسب است. از شعارهای زمان شاه نوشتم و آنرا با شعارهای اعتراضات سال ۹۸ مقایسه کردم و غیره.‌
    .
    کماکان منتظر پاسختان هستم.
    .
    ضد-اقتدار

  7. جناب آقای چنگائی،
    .
    نظر شما را بارها در مقالاتتان در سلهای طولانی نقد کرده بودم مبنی بر اینکه میگوئید رژیم برود، اما نمی گوئید که جای آن چه نظم اجتماعی ی بیاید.
    .
    در پاسخ نوشته اید که:
    .
    “هدف ما حکومت مستقل کارگران و توده های لهیده شده می باشد. ” “… ما می خواهیم طبقه کارگر نیروی راهبر سیاست و اقتصاد فردا باشد و توان طبقاتی او پاسدار دستآوردهای انقلاب آتی شود.”
    .
    بسیار عالی، پس دیگر مثل گذشته از دولتی شبیه سیریزا دفاع نمی کنید و مثل گذشته با جمهوری خواهان لائیک هم همکاری نمیکنید، اشتباها شورشهای انقلاب مخملی در سوریه را انقلاب علیه دیکتاتوری محسوب نمیکنید، چون چنین افکاری و موضعگیری هائی و عقایدی علیه “حکومت مستقل کارگران” است.
    .
    نوشته اید:
    .
    ” من و بسیاری دیگر هم دیدگاه “خود” خودمان را “دارم” داریم که تکیه بر اراده ی مستقل اجتماعی، طبقاتی و شورائی کارگران دارد.”
    .
    بسیار عالی، در اینصورت دیگر مثلا گذشته با آقای فولادی هم نظر نیستید و دیگر نمی گوئید که اقلا در غرب اتحادیه کارگریی و ازادی بیان وجود دارد چون میدانید که کارگران در غرب نه شورا دارند و نه فعلا انقلابی هستند و نظم دموکراتیک امپریالیستی غربی اجازه چنین حرکاتی نمیدهد. خوب است، تبریک میگویم، تکامل پیدا کرد ه اید و مثل مارکسیستهای دست راستی نمیگوئید به نظم بورژوائی دموکراتیک احتیاج است که شرایط حکومت شورائی کارگری را در آینده ای بعد از تکمیل دموکراسی سرمایه داری بوجود بیاورد. بسیار عالی.
    .
    بعد نوشته اید:
    .
    “دیگر این باور و دیدگاه که مرا معطوف به نگرش بدنیای واقعی اصرافم می کند، جز راهکاری همکاری های مستقل در یک چبهه چپ و کمونیست فراگیر و غیر ایدئولوژیک متصورنیست”
    .
    عالی، قبلا میگفتید که هدفتان وحدت مترقیون برای سرنگونی است و حالا فقط به وحدت سوسیالیستی معتقدید – ناشناس ۲ هم اشاره ای کرده. اما متوجه نیستید که اصل مارکسیسم بر اساس اقتدار هرمی سازمانی بنا شده و امکان اتحاد مفید و طولانی چپ مارکسیستی وجود نخواهد داشت و بعد از سرنگونی رژیم، گروهها و أحزاب مارکسیست کارگران را به بازی قدرت خواهند کشید و وحدت طبقه کارگر از بین خواهد رفت. در گذشته تا به امروز همیشه چنین بوده.
    .
    نوشته اید:
    .
    “… وجود چنین قطب بندی سیاسی دستکم می تواند با توان کارگری اجتماعی که خواهدیافت در برابر طیف راست و میانه های معطوف به سرکردگی راست بایستد و مدافع منافع طبقاتی کارگران و توده ها باشد.”
    .
    آری درست است، اما مقالات صرفا ضد اسلامی شما با تم ضدیت با دولت دینی که به معنی دفاع از دولت سکولار است، آنقدر در محدوده بورژوائی می باشد که خاصیت دفاع از طبقه کارگر در مقابل راست بورژوازی ندارد. حال امیدوارم از این به بعد همیشه ذکر کنید که منظورتان از سرنگونی رژیم درست کردن دولت سکولار نیست بلکه درست کردن حاکمیت شورائی کارگران است. با این کار، همه بورژوا لیبرالهای مارکسیست و همه جمهوری خواهان حتی رادیکال، شما را ترک خواهند کرد. که البته، ایرادی ندارد، راه همین است و نمی شود با هم ساخت.
    .
    نوشته اید:
    .
    “اینکه بدرستی شما می گوئید: امکان سربیرون کشیدن یک خودکامگی چپ و یا یک ائتلاف راست و چپ راست رو و رنگین همیشه هست و کاملا متصور و ممکن خواهدبود. و در انصورت مانع پیدائی آن تنها و تنها نیروی قدر و جایگزینی ست که مستقیم از اراده ی کلان و توده ای شوراهای کارگران شکل گرفته باشد. وگرنه باخت تردید ناپذیر است.”
    .
    آری، بطور کلی درست است، اما همانطور که ملاحظه می فرمائید، ابتدا این ایده در ذهن شما شکل گرفته قبل از اینکه به واقعیت (در ذهن توده ها) شکل بگیرد، همانطور که ایده شورائی شدن فعالیت کارگری ایده جدیدی نیست. پس تکیه چند ساله من مبنی بر اینکه قبل از سرنگونی باید ایده درستی وجود داشته باشد و باید بر آن تاکید ورزید، نتیجه داده است. اگر أمثال من بر این تکیه نمی کردند، راست مارکسیست، توده های کارگر را دنباله روی خاتمی و موسوی میکردند.
    البته همیشه چنین خطری وجود دارد، لااقل شما امروز متوجه منطق قضیه شده اید.
    .
    . بلاخره، نوشته اید:
    .
    “از همینرو رفتن رژیم دینی آغاز پویائی راه و اهدافی ست که امروز رژیم اسلامی ولائی بسان سلسله جبال های زاگرس در برابرش ایستاده است.”
    .
    مطمئنن، رفتن رژیم راه را باز میکند، اما برای اینکه این رفتن، چنین خاصیتی داشته باشد و مثل رژیم اسلامی بعد از شاه، مسدود کننده راه نباشد، باید ابتدا نیروی سرنگون کننده اش (زنان و توده های کارگر و توده های ضد امپریالیسم و انترناسیونالیست) به اندیشه حاکمیت شورائی کارگری مسلح شده باشند. اگر چنین فولادی آبدیده نشود، البته در در روند مبارزاتی آبدیده می شود، بعلت توان عظیم تبلیغاتی و نظامی و تروریستی راست ها و دولتها، راه مجددا بسته خواهد بود و أمثال من و شما، ۴۰ ساله دیگر، همین بحث را تکرار خواهند کرد.
    .
    پس، هدف جلوی پا بعلت فقدان وجود شرایط ذهنی (می بینید که من واقعیات را بهتر می بینم و گفته شما در اول کامنتتان درست نیست که من نمی دانم در ایران چه خبر است)، نه سرنگونی ، بلکه ترویج و تبلیغ ایده درست اداره اجتماعی شورائی ما کارگران است. این ایده ای است که سرکوب آن نه از صرفا صفت اسلامی رژیم بلکه از خصلت اقتدارگرایانه هر نوع حاکمیتی ست، حال چه این اقتدار بورژوا دموکراتیک باشد و چه غیر دموکراتیک. در عصر ما، شکل عینی این اقتدار هست: اقتدار خرافی مذهبی، اقتدار مردسالارانه، اقتدار بردگی مزدی و اقتدار امپریالیستی. مبارزه با این اقتدار مرحله تاریخی ندارد، یک روند تکاملی در ما پرایمیتهاست که ماقبل سرمایه داری وجود داشته و بردگی مزدی ویژگی خاصی به آن نداده.
    .
    ضد-اقتدار

  8. جناب چنگائی.
    با سپاس آنچه که درپاسخ من اشاره داشتید درمعنی حرف درستی میباشد که میبایستی همواره بکاربرد تاشارلاتان های مرده وزنده ای مانند علی شریعتی وطالقانی ومنافقین ومهدی بازرگان وکل نهضت آزادی وجبهه ملی و اکبر گنجی وعبدالکریم سروش و…که جمهوری اسلامی محصول شارلاتانی مسلمانان واسلام مترقی!اینان در فریب مردمان میباشد هیچگاه دیگر نتوانند با پوشاندن چهره کریه خود در زیرنقاب ترقی خواهی!و ضد ارتجاعی!و…کارگران وزحمتکشان ما را فریب داده ودرسربزنگاهی دیگربمانند پنجاه وهفت نقاب کنارزده ودر وحدت با امپریالیستها امام یا امام چه ای را بمانند شعار جبهه ملی!در سال پنجاه وهفت فرشته نجات خوانند.
    جناب چنگائی.
    فکر میکنم شما نیز در جریان جست وخیز های قلدر موبانه دویست وبیست راس از باورمندان به دموکراسی!در دو مجلس امریکا و اخراجی های دولت قبلی در اندیشکده استعماری بنیاد دموکراسی!میباشید که چگونه درمنتهی بی شرمی برای آینده ایران اگرآینده ای در کارباشد حکومت اسلامی دیگری از نوع مترقی!آن برهبری عفریته منافقین تعین وآن را ضامن خوشبختی!ملت مینامند.
    جناب چنگائی.
    آنچه من را واداشت تا جسارتا بر جمله مسلمانان مترقی در نوشتار شما نقد داشته باشم تجربه تلخ ودردناک فریبی است که اینگونه شارلاتانهاسالها تا پیش از پنجاه وهفت بدان مشغول وبه ناگهان نقاب ضد ارتجاعی!و ترقی خواهی!ضد استعماری وضد امپریالیسی!و ضد سرمایه داری!و…برکشیده و در وحدت با امریکا و…با امام امت سمبل ارتجاع و… بیعت نمودند و حال شاهد تلاش امپریالیستی برای حقنه کردن فرقه منحوس رجوی شارلاتان ترین جریان تاریخ ایران از صفویه به بعد بر کارگران وزحمتکشانی میباشیم که امید دارند باغارت سیستماتیک اشغالگران حاکم و تحریمها به حد اکثرگرسنگی و استیصال رسیده وبرای رهائی از “وضع موجود” تسلیم قلدری دموکراتیک!و حقوق بشری! ارباب درتعین حکومت بعدی شوند.
    جناب چنگائی.
    همانطور که شک ندارم جنابعالی با ترفندهای نهاد های امنیتی اشغالگران حاکم آشنائی دارید آنان هنوز از طریق پادوهای دست چندم خود تلاش دارند صورت مسئله انحرافی پرداختن به حکومت آینده برای دچارنشدن به پنجاه وهفت!را که از سوی نهاد های امنیتی در دوران خاتمی بقصد ایجاد تضاد در بین کارگران وزحمتکشان پیشرو ومحافل روشنفکری ودانشجوئی وحتی اصناف اختراع شده بود را بعلت شکست این پروژه از شرایط عینی فلاکت بار همچنان درفضای مجازی دنبال نمایند تا شاید ساده لوحانی پا به دام گذاشته وبحث های اصولی شما ومانند شمارا به انحراف بکشانند.
    جناب چنگائی.
    شاید شما نوارصوتی لو رفته یک نشست امنیتی بنام نشست “کوثر”بریاست سعید حجاریان را شنیده باشید که برای جمع بندی از یکمین قیام دانشجوئی تشکیل شده بود.
    درآن نوار سعید حجاریان خطاب به استادان عزیز!دانشگاه ودر معنی استادان در استخدام وزارت اطلاعات میگوید اگرپروژه خاتمی و بحث دموکراسی قدم به قدم و بحث در مورد حکومت آینده و…ایجاد منطقه خاکستری بین منطقه سیاه وسفید نبود اکنون بجای این قیام که خدا را شکر به همت بچه های نفوذی حزب الله و…کنترل شد رفتن جامعه بسمت جنگ چریکی را داشتیم.
    جناب چنگائی.
    با پوزش از بدرازا کشیدن عرایض حال که حرف تلاش های قلدر موابانه امپریالیستی برای حقنه کردن فرقه رجوی وصد البته برای روزمبادا که اگر رژیم وا رفت و قادر به حفظ وضع موجود نبود پیش آمد باید از ساده لوحانی که باورداشتند ترامپ وکابینه اش از خط قرمز برداشتن رژیم رد خواهد شد باید پرسید مگر نه اینکه آقای پنس وآقای پمپوئو وآقای بولتون حامیان فرقه بد نام رجوی که اکنون وپس از کله پا شدن تشریف میبرند بنیاد دموکراسی! و با حرارت از فوائد!حاکمیت این فرقه سخن رانی مینمایند مگر تا چند ماه پیش در قدرت نبودند؟
    مگرآقای جولیانی در لیسبون بهنگام سخنرانی برای منافقین در اوج رعایت دموکراسی!و احترام! به رای سایر ملل نگفت که حکومت آمریکا باید هم اکنون جمهوری اسلامی را بردارد ومجاهدین را جایش بگمارد؟
    چرا درآن زمان آقای پمپئو با دادن روادید به خواهر مریم البته با کلاه شرعی دعوت نمایندگان کنگره موافقت ننمود؟
    دویست وبیست تن از نمایندگان دو مجلس هم که پیشاپیش با صدورقعطعنامه با این فرقه بیعت نموده بودند.
    آقای معاون رئیس جمهور نیز از مریدان فرقه.
    پس چرا وبه چه دلیل آقای پمپئو با دادن یک روادید ساده موجبات سخنرانی مریم تابان در کنگره وسنا افتادن نور افکن فاکس نیوز بر این سخنرانی وهو وجنجالهای مرسوم رسانه ای وسیاسی برای برسمیت شناختن مقاومت!ایران؟ وگره زدن تحریم ها به جانشین دموکراتیک حکومت ایران را موجب نشدند؟
    چرا حال که از حاکمیت کله پا شده اند برای عفریته فرقه وحاکمیت دموکراتیک اسلامی آن بطور علنی هورا می کشند؟
    آیا بجز این است که بر خلاف تصورات ساده لوحان ترامپ ودولتش نه تنها تضاد بنیادین با موجودیت رژیم نداشتند تا از خط قرمز انداختن آن رد شوند بلکه در وحدت نظامی واطلاعاتی با رژیم مشغول به پاره پاره کردن داعش از آسمان وزمین در عراق وسوریه بنفع حفظ وضع موجود با محوریت جمهوری! اسلامی وجلسه بازی با طالبان در دوحه وتهران اندرواگذاری افغانستان به آنها بودند.
    حال میتوان بدرستی نتیجه گرفت که هورا کشیدن برای منافقین یا از برای روز مباداست ونه امروز ویا اینکه به احتمال بیشتر در همسوئی وتکمیل ومهرتائید زدن بر ادعاهای دروغ خامنه ای و…دراینکه بارها گفته اند بله اعتراضات وخیزشهای عمومی را منافقین به نیابت از سوی امریکا واسرائیل راه میاندارند.
    شاید که اسعماریون میخواهند با حلوا حلوا کردن منافقین موجبات ترساندن مردمان از آوردن عقرب جراری بنام منافقین بر سر کار آنهارا به سازش با مارغاشی رضا سازند.
    جناب چنگائی.
    یادمان باشد که کابینه ترامپ نیز بمانند هم سلفان خود بهنگام خیزش سراسری دی ماه نودو شش بر عهد خود درباز کردن چتر اینترنت ارتش بر روی ایران و…وفا نکرد وتنها به این جمله مسخره که ما در کنار مبارزه مسالمت آمیز؟!مردم ایستاده ایم اکتفا نمود.
    حتی اسامی رژیمی های مقیم امریکا ومیزان ثروت آنها را نیز برخلاف هارت وپورتهای اولیه افشا ننمود.
    شاد وتندرست باشید.

  9. جناب ناشناس ضداقتدار درود،

    بعبارت دیگر، اگر روشن نباشد که اگر رژیم برود، چه جای آن بیاید، جای آن نظم حاکم بر جهان می آید که نظمی استثماری-امپریالیستی-مردسالاری است. به احتمال قوی، سکوتها برای همین است. ضد-اقتدار

    از شما و گفته های درست تان چنین برمی نماید که در ایران اسلامی ولائی بهره کشی انسان از انسان، دست در دستی با امپریالیسم آمریکا و یارانش، و بیدادگری فاشیسم مذهبی و بی شرمانه تر از همه نه تنها مردسالاری که توأم با آن زن ستیزی سیستماتیک ـ ایدئولوژیک و همچنین طوفان برتریجوئی ها و نابرایری های جنسی و جنسیتی وجودندارد.

    یکی از انگیزه ها و بزرگ ترین دستآورد سرنگونی رژیم توسط کارگران و توده ها در همین است که بخشی از مصیبت های بالا را دستکم که یکراست به وجود و بقای این هرزگان پیونددارد پیش از همه بزدائیم.

    اینکه ما و شما جایش چه بگذاریم، از ادراده ی امروزی و پراکنده مان بیرون است.
    هدف ما حکومت مستقل کارگران و توده های لهیده شده می باشد. و پیرامون چگونگی برپاسازی اش از دیدگاه رادیکال، شورائی و ضداقتدارگرائی شما گرفته تا دیگران چپ کمونیست و از جمله ما، طیف راست و راستف و یلبرال های ملی و ملی مذهبی ها که همگی درین میانه با مواضع من شما بخش بزرگی سازگاری ندارند.

    زیرا ما می خواهیم طبقه کارگر نیروی راهبر سیاست و اقتصاد فردا باشد و توان طبقاتی او پاسدار دستآوردهای انقلاب آتی شود.

    شما تنها به دیدگاه آنارکوسندیکالیستی خود بی هرگونه سازش و ائتلافی متکی هستید. باید دید پرسید که این نگرش بسیار والا در جامعه طبقاتی و وامانده ی ما چقدر پشتوانه ی آگاه کارگری دارد!؟

    همچنین من و بسیاری دیگر هم دیدگاه “خود” خودمان را “دارم” داریم که تکیه بر اراده ی مستقل اجتماعی، طبقاتی و شورائی کارگران دارد. این باور و دیدگاه که مرا معطوف به نگرش بدنیای واقعی اصرافم می کند، جز راهکاری همکاری های مستقل در یک چبهه چپ و کمونیست فراگیر و غیر ایدئولوژیک متصورنیست.

    تفاوت دیدگاه های ما و مبارزه ایدئولوژیک سیاسی مان هرگز متوقف نخواهدشد و می توان همزمان آنرا پیگیری نمود، اما وجود چنین قطب بندی سیاسی دستکم می تواند با توان کارگری اجتماعی که خواهدیافت در برابر طیف راست و میانه های معطوف به سرکردگی راست بایستد و مدافع منافع طبقاتی کارگران و توده ها باشد.

    اینکه بدرستی شما می گوئید: امکان سربیرون کشیدن یک خودکامگی چپ و یا یک ائتلاف راست و چپ راست رو و رنگین همیشه هست و کاملا متصور و ممکن خواهدبود.

    و در انصورت مانع پیدائی آن تنها و تنها نیروی قدر و جایگزینی ست که مستقیم از اراده ی کلان و توده ای شوراهای کارگران شکل گرفته باشد. وگرنه باخت تردید ناپذیر است.

    از همینرو رفتن رژیم دینی آغاز پویائی راه و اهدافی ست که امروز رژیم اسلامی ولائی بسان سلسله جبال های زاگرس در برابرش ایستاده است.
    باسپاس

  10. همه دولتهای دموکراتیک غربی و شرقی از این هفت تیر بدستها دارند و آزادانه حمل میکنند و آدم میکشند. ذات دولت یعنی سرکوب، چه دموکراتیک و چه غیر آن. نظم درست اجتماعی آن است که همه افراد در سرنوشت زندگی اجتماعی خود بصورت شورائی در محل کار و زندگی شرکت کنند و این کار را به یک یا چند مرکزیت دور و غریبه ندهند.
    ضد-اقتدار

  11. نژاد پرستی که دو نفر را در تظاهرات ضد نژادپرستی کشت، تبرئه شد:
    https://www.theguardian.com/us-news/live/2021/nov/19/kyle-rittenhouse-verdict-not-guilty-kenosha-shooting-latest
    اینهم از عدالت سیستم دموکراسی.
    اگر اخبار مربوطه را مطالعه فرمائید، آن شخص ،در واقع مثل حزب اللهی های رژیم خودمان است. راحت در یک مملکت مثلا پیشرفته و بقول آقای چنکائی تکامل یافته، اسلحه حمل میکنند و حتی نشان میدهند و راحت تیر می زنند و آدم میکشند. عجب تکاملی!!!
    ضد-اقتدار

  12. شعارهای دیروز و امروز در اصفهان:
    .
    زاینده‌رود را پس بدین، به اصفهان نفس بدین
    حق‌آبه را می‌گیریم، حتی اگر بمیریم
    تا آب نیاد تو رودخونه، برنمی‌گردیم تو خونه
    برابری، عدالت، این است خواست ملت
    .
    ضد-اقتدار

  13. بعبارت دیگر، اگر روشن نباشد که اگر رژیم برود، چه جای آن بیاید، جای آن نظم حاکم بر جهان می آید که نظمی استثماری-امپریالیستی-مردسالاری است. به احتمال قوی، سکوتها برای همین است. ضد-اقتدار

  14. هم شعارهای اعتراضات آبان ۹۸؛در ویکی پدیا هست و هم شعارهای شورشهای ضد شاه در سالهای ۵۶-۵۷.
    .
    اگر شعارها را مقایسه کنید، خواهید دید که شعارهای ضد شاه هدف مشخصی دارد و آن اصلاح وضع اقتصادی، به قدرت رساندن خمینی و درست کردن جمهوری اسلامی است. لاقل این در فکر اکثر کارگران و زحمتکشان آن دوره بود.
    .
    حال اگر به شعارهای آبان ۹۸ دقت کنید، خواهید دید که جهت گیری مشخص ندارد. معلوم نیست که بقیه کارگران و زحمتکشان ایران برای چه مقصودی به آن اعتراضات بپیوندند. معلوم نیست که با خراب کردن خانه، قرار است چه خانه ای ساخته شود که بهتر است.
    .
    در شعارهای شورشهای ضد شاه، دفاع از استقلال و دفاع از فلسطینی ها و حتی ضدیت با استثمار وجود داشت.
    .
    در اعتراضات آبان ماه نه تنها همبستگی با کارگر و زحمت کش کشورهای دیگر نبود بلکه حتی شعارهای دفاع از دیکتاتوری رضا شاه هم دیده میشد. بنظر من این تکامل نیست، این پس رفت است. در ایجا بحث آقای چنگائی در کامنتش کاملا غلط از آب در می آید.
    .
    برای همین نمیتوان اعتراضات آبان ماه را جنبش ایده ال دانست.
    .
    حال، تا وقتیکه یک جنبش اعتراضی هدف مشخص و ایده ال نداشته باشد و یا دارای ایده الهای درست نباشد، نه قابل دفاع است و نه امکان موفقیت دارد. در چنین وضعی، فقط میتوان به سرکوبها اعتراض کرد و عدم امکانات لازم برای بیان نارضایتی ها.
    .
    شورشهای ضد شاه، ایده ال داشت، اما ایده ال درستی نداشت، اما موفق شد، چون هدف مشخص داشت و آن درست کردن جمهوری اسلامی بود. موفقیت آن اما بنفع توده های کارگر و زحمتکش نبود و بسیاری از خواسته ها در شعارها بی پاسخ ماند.
    .
    اعتراضات آبان ماه و مقالات آقای چنگائی و کامنتهای جناب ناشناس ۲ یا هدف مشخصی ندارند و یا دارای ایده الهای درستی نیستند. برای همین امکان موفقیت کمی دارند و در بیشتر مواقع بدرد نخورند و حتی ممکن است نتایج بدتر از شورشهای سال ۵۷ بدهند..
    .
    آری، اسلام مثل بقیه مذاهب، خرافه. سرمایه داری و امپریالیسم هم بد، اما شما چه برای عرضه دارید؟
    .
    ضد-اقتدار
    .

  15. از آنجا که هم جناب ناشناس ۲ و هم آقای چنگائی بما نمی گویند بعد از رفتن رژیم جمهوری اسلامی قرار است چه نظمی بوجود بیاید، هر دو میتوانند از خمینی زمان شاه بدتر باشند. لااقل خمینی شجاعت داشت و می گفت جمهوری اسلامی میخواهد. اما این دو با زیرکی خاصی میخواهند از آب گل آلودی که رژیم درست کرده ماهی بگیرند. الان اگر برویم اسرائیل، ضد اسلامی تر از دولت سرکوبگر اسرائیل نمیتوان جریانی را پیدا کرد و خود آن دولت دست به جنایات مذهبی قومی از نوع یهودی زیاد زده است. اگر زمان استالین هم می رفتیم روسیه، شاهد جنایتکاریهای آته ایستی – مارکسیستی می بودیم. در دوران قرون وسطا کشیشهای مسیحی جنایات زیادی کردند و الان هم در کاخهای خود با اتحاد با سکولارها، هم سرمایه دار هستند و هم امپریالیست و هم ضد زن. اگر اسلامیون مثل اهالی آمریکای لاتین و یا بعضی از اهالیآسیای شرقی مقاومت نمیکردند، دین آنها را مسیحی کرده بودند.
    .
    پس جناب ناشناس ۲ و آقای چنگائی باید برای ما زنان و کارگران ایران و جهان توضیح بدهند که چطور مثل دولت اسرائیل و استالین و هیتلر و مسیحی های امپریالیست و یا مسیحی های قرون وسطا و یا قرون وسطا و یا سکولار دموکراتهای امپریالیست غربی نیستند.
    .
    مثالهای فوق واقعی است، از خودم نساختم.
    .
    پس، ضدیت هیستریک و بیمار گونه و جنایتکارانه با اسلام و اسلامیون و جمهوری اسلامی اثبات نمیکند که جناب چنگائی و ناشناس ۲ خودشان پاک و منزه هستند. سربازان آمریکا هم روی جسد شورشیهای اسلامی در افغانستان ادرار میکردند و عکس میگرفتند. شما دو تا نمیتوانید بما کارگران ایرانی بگوئید بهتر از آنها هستید، مگر اینکه بگوئید خواستار چه نظمی بعد از رژیم جمهوری اسلامی می باشید. نمیگوئید، ما هم (کارگران ضد اقتدار) شما را مثل ضد اسلامیون استثمارگر میدانیم. فکر کنم کارگر مسلمان هم همین را میگوید، میگوید بروم رژیم سرنگون کنم تا دو نفر که شهامت توضیح اینکه خواستار چه نظمی بعد از رژیم هستند، بر من حاکم شوند؟ خیر. میگوید معلوم نیست این دو چه در سر دارند. قبل از ابنکه به اسلام حمله کنید، ببینید خویشاوندان ایدئولوژیک خودتان چه جنایاتی مرتکب شده اند و شما میخواهید مثل آنها نباشید.
    .
    هیچ جا نرفتم، همینجا هستم. توضیح بدهید خواستار چه نظمی هستید، بحث ادامه خواهد داشت.
    .
    ضد-اقتدار

  16. با درود به شما جناب ناشناس ۲؛

    شما بجا نوشته اید:

    شمادر جائی از نوشتارتان به مسلمانان مترقی!ارادت میورزید.
    خواستم بپرسم درحالیکه اسلام از صدرش تا کنون یکیست وچیزی بجز غارت وسرکوب وجنایت نداشته وندارد چطور ممکن است مسلمان مترقی!وجود خارجی داشته باشد؟.

    دوست گرامی،

    من لازم می دانم که در برابر پرسش و انتقاد منطقی تان سرفرودآورم و پیشاروی بار، مایه و پایه ی نقدتان به مترقی خواندن باورمندان مذهبی ادیان و یا هر ایدئولوژی دیگر مدعی پابرجائی این نگاه را نادرست دانسته و خود بپذیریم که اینگونه سبک نوشتاری و گویش من می تواند بازتاب گمراه کننده ی داشته باشد و از همینرو آنرا نادرست می دانم و البته هم که غلط هست و شایسته نیز نیست، که ما از کنار این چنین محورهای متخلخل ” چنددست” با رگ و ریشه های گمراه سازنده اش بسادگی بگذریم و نباید گذشت.

    چرا؟ چون: ما و ریشه پیدائی بنیاد عقلی و خردوزانه ی ماتریالیستی مان به اصل دیالکتیک ماده در (( بودن و شدن )) پیگیر است که استواری تدریجی و تاریخی و متکامل تر می بابد و بی گمان مطلقگرائی در آن بی جا و بی معناست.

    اصلی که هر فردی در دوران زندگی کوتاه و یا بلند خویش اشکال متنوع آنرا با دست و چشم و اندیشه خود می لمسد و می بیند و درمی یابد. و همچنین ریشه های هر کار علمی و تحقیقی و تجربه پیشبرنده نیز در همین مقوله جای جدی در فرآیند دگرگونی های پیاپی، مفید و کاراتر دارد که هر عنصر پویای جستجو و در همه پهنه های هستی و رشته های انسانمداری این اصل ” مطلق” بسان “حرکت و زمان” همیشه در ستیز با ایستائی ها و واماندگی وامانده هاست.

    از همینرو، نظر و عمل یک فرد ایده آلیست و مذهبی انسانمدار نیست، بل وابسته و متکی به دوران سپری شده ای قرن های سوخته و فرسوده می باشد که آن نگرش حالا هرچه می خواهد باشد، کارائی امروز و توان تطبیق خویش با نوآوری ها را ندارد.

    و بدتر از آن در ستیز با خردورزی، و عینیگرائی هاست، و بهمین خاطر در برابر توان و اراده ی انسانگرائی هاست. و بودن و شدن پیگیر را نمی تواند بی نام به اصطلاح ” خالق ازلی و ابدی” برتابد، و بنابرین نمی تواند مترقی باشد.

    چرا! چون به اصل تغییر و تحول پیگیر پدیده ها که پیاپی در دگرگونی و رو به بهترشدن هستند را باورندارد، بل به ازلی و ابدی اراده و خواست الهی دلبسته است و باور برای او پایه و خانه ی هستی ست. این همان واپسگرائی یا ارتجاع است.

    من همزمان لازم می دانم که بگویم:
    چنین کلی گوئی های تئوریک، آنهم در بخش هائی چنین کوچک می تواند خرد ما را از بخشی از حرکت های کُند و تدریجی پدیده های ویژه و استثنائی دورکند. و آن امکان تحولپذیری های تجربی و تاریخی نوع انسان در سراسر جهان و نگرش هاست.

    یادمان نرود که مادران و پدران و اجداد ما بدلایل بی شماری و از جمله نبود امکان تکوین شخصیت مستقل و آگامند مومن ناآگاه بوده اند و در ایران مسلمان زاده شده و مسلمان درگذشته اند! همانگونه که دیگران یهودی و مسیحی …!

    پرسیدنی ست نگاه مترقی شما و ما به چرائی و چگونگی هستی ریشه در چه دارد؟ جز امکان آموزش و کسب دانش فرارفته؟ پس مای پیشن در من و شما ی مترقی نسبت به پیشترها فراروئی های انسان تبار را پذیرفته و آنرا با پویائی و شکوفائی دانش انسانمدار را آموخته، دریافته و امروز همچون ما و شما می خواهد بی هرگونه سازش به آیندگان بیاموراند.

    خود این نگاه جویا و تردید متعاقب آن در هرکجا و از هرکس باورمندی که سرزند، عاملی ست متعهد و حرکتی ست مترقیانه.

    زیرا به ناتوانی فرهنگ و سنت پیشین کم و بیش آگاه شده و آنرا پوشیده و ای بسا نچندان دور، روزی شک و اعتراض خود را آشکار نمایان می کند و براش فریادها خواهدزد و در راستای بودن ناخوان و ناگوار خویش در شرایط اسلام رحمانی و ولائی موجود راه دیروز را نخواهدرفت؛ همانانیکه دی ۹۶ و آبان ۹۸ را با خون اعتراض خویش رقم زدند و امروز بسیارانی کلیت نه تنها دین دولتی که چرائی موجودیت اسلام و ادیان را به نقد می کشند و همزمان در خود نرمش فراروئی را به جنبش انسانمدار نشان می دهند.

    من این حرکت روبه پیش کارگران و توده ها را که بیشترین شان مذهبی بوده و یا هستند را مترقی و پیشرونده ارزیابی می کنم.
    باسپاس از شما

    و بازتاب های کلان اجتماعی در روند ۴۳ ساله مطلقگرائی ولائی آخوندی به کارگران، توده ها و دردمندان

    اگر ما این اصل را بپذیریم، آنگاه

  17. قبل از آقای چنگائی، پاسخهائی چند به این سئوال:
    .
    “… چگونه میشود بمانند نهضت آزادی وجبهه ملی … در برابر اینهمه جنایت وغارت چشم بست وجنایت کاران وغارتگران را مقدس شمرد وپرستید ودر همان حال هم مترقی!بود؟”
    .
    از طریق ماتریالیسم تاریخی. در ماتریالیسم تاریخی، به ایدئولوژی کاری ندارند بلکه به موقعیت اقتصادی کار دارند. جبهه ملی و نهضت آزادی و غیره بورژوازی مترقی بودند چون نماینده سرمایه داری ملی بودند. شاه و اربابش آمریکا ارتجاعی بودند چون نماینده سرمایه داری انگلی انحصاری. رشد اقتصادی تحت سرمایه داری وابسته، ضد ملی و ضد ایرانی است چون در خدمت منافع امپریالیستها کانالیزه شده است. سرمایه داری ملی مترقی است چون در خدمت منافع مردم (کارگر و سرمایه دار) ایران است.
    .
    پاسخ کارگر مسلمان به سئوال فوق:
    .
    خداوند به ما اسلام داده و ما برای رهبران اسلامی خود هر کاری که لازم باشد انجام میدهیم. امپریالیستها ضد منافع ما اهالی سرزمینهای مسلمان نشین هستند، حال اگر زورتان میرسد میتوانید ما را به چالش بکشید، فعلا ما برنده شده ایم و شما بازنده. چگونه میخواهید تضمین بدهید که خودشما مثل جان لاک وقتی از کوشش برای آزادی حرف می زنید ، سهام در شرکت تجارت برده نداشته باشید؟ همین ریاکاریهای دموکراسی خواهانه اما در عمل امپریالیست بودن، بما گفت که بهتر است فعلا همین رهبران مذهبی خود را بچسبیم.
    .
    پاسخ آنارشیست:
    .
    مقدس می بینند چون در سیستم هرمی سازماندهی شده اند و مغزشان فراتر از آن نمی رود. برای جلوگیری از جنایت باید اقتدارگرائی در جامعه مغلوب شود، حتی و حتما در اپوزیسیون.
    .
    ضد-اقتدار

  18. جناب چنگائی.
    شمادر جائی از نوشتارتان به مسلمانان مترقی!ارادت میورزید.
    خواستم بپرسم درحالیکه اسلام از صدرش تا کنون یکیست وچیزی بجز غارت وسرکوب وجنایت نداشته وندارد چطور ممکن است مسلمان مترقی!وجود خارجی داشته باشد؟.
    چطور ممکن است این مسلمان بدون محکوم کردن جنایت علیه بشریت علی که در یک قلم هفتصدو پنجاه اسیر جنگی را دربرابرچشمان همسر وکودکانشان سر میبرند سپس خانواده آنها را بعنوان برده بفروش میرساند از نظر شما مترقی!باشد.
    چطور ممکن است این مسلمان سنی باشد وبدون محکوم کردن تجاوزپیامبرپنجاه ویک ساله خود بر دخترک خرد سال هفت ساله بنظرشما مترقی!باشد؟
    اگر بخواهم دانه به دانه جنایات علی وحسن وحسین وعمر و…محمد را در اینجا ذکر کنم سربفلک میزند.
    حال جنابعالی بفرمائید چگونه میشود بمانند نهضت آزادی وجبهه ملی وملی مذهبی ها وامثال علی شریعتی ومنافقین و طالقانی هاو گنجی ها وسروش ها… در برابر اینهمه جنایت وغارت چشم بست وجنایت کاران وغارتگران را مقدس شمرد وپرستید ودر همان حال هم مترقی!بود؟

  19. جناب چنگائی،
    برچسب نمی زنم، تجزیه و تحلیل میکنم. شما هم میتوانید به من “برچسب ” بزنید. رویکرد من، فرار از بحث نخواهد بود بلکه توضیح این قضیه خواهد بود که چرا این برچسب نمی چسبد. اگر هم چسبیدنی بود، مشتاقانه خودم را اصلاح میکنم. بحثهای من با آقای فولادی را که به من تا حد جاسوس رژیم بودن هم رفت بادتان هست؟ رویکرد من فرار نبود، توضیح این قضیه بود که این برچسب تا آنجا که به نظر مربوط است، نمی چسبد، بیشتر، توضیح اینکه چرا او مجبور بود برچسب بزند. رویکرد من با بعضی از نویسندگان کامنت ها به بهمین طریق. روش من دیالوگ است، نه تهییج و عبارت وردازی.
    ضد-اقتذار

  20. دام دین خدا و دار مرگ ملا تاکی؟
    تا وقتیکه ساختار هرمی کار گروهی را ضد بشری بفهمیم.
    ضد-اقتدار

  21. اگر توضیحات من کافی نیست، برای درک دیدگاه آقای چنگائی میتوانید به مقالات ایشون در دوران پیدایش قدرت سیریزا( Syriza ) در یونان مراجعه کنید، حدود سالهای ۲۰۱۵٫ در آن موقع، کامنت هم می نوشتم و فکر کنم در آرشیو خودم هم وجود دارد. بحث من در آن موقع این بود که این دولت جدید بدرد نمی خورد و چیزی تغییر نخواهد کرد، اولین بار وآخرین بار نخواهد بود. زیاد طولی نکشید که بانکهای بزرگ اتحاد اروپا، از دولت این ائتلاف، یک نوکر سر سپرده ساخت.
    ضد-اقتدار

  22. همانطور که ما پرایمیتها(میمون، اصطلاح انسان شناسی) و نوع ما پرایمیتها( هومو سپین ها، صطلاح انسان شناسی) با اختراع ابزار، بقا و رفاه و آسایش بیشتری برای خود بوجود آوردیم، با ساختن ابزار اجتماعی و کنترل ذهنی و روانی انسانهای دیگر، ابزار رفاه و ثروت و بقای تاریخی آن برای خود و نزدیکانمان را هم بوجود آوردیم. نمیتوان از ابزاری که برای سلطه بوجود آمده، یعنی دستگاه هرمی کنترل ذهن قربانیان، برای رهائی قربانیان (رفاه ذهنی و عینی قربانیان) کاری کرد. استفاده از این دستگاه فقط برای رفاه بالای هرم فعال آزادی است نه برای آزادی همه. رفاه رهبری هم منشا فساد و تباهی حرکت برای آزادی است.
    .
    برای همین آنارشیستهای قرن هیچدهم و نوزدم اصل کار را درست فهمیده بودند. آنها در روبرو شدن با مارکس و مارکسیستها متوجه شدند که گرچه به اندازه آنها تحصیل و علم ندارند و هوشیاری و تحصیل کردگی انها خیلی از گره ها را می گشاید و لازم است، اما تا وقتیکه دچار رفاه رهبری و ساختار هرمی کار گروهی است، به ارتجاع تبدیل می شود. از آن موقع به بعد، دو گرایش اساسی در بوجود آوردن جامعه کمونیستی پیدا شد، یکی از طریق اقتدار و دیگری علیه آن. اقتدارگرایان همه چیز را از بالا میدیدند و عمودی، ضد-اقتدارگرایان همه چیز رااز پائین و افقی. فرضیه ماتریالیسم تاریخی برای خدمت به کمونیستهای اقتدارگرا “فرموله” شده بود. ان اقتدارگراها که عمدتا مارکسیست بودند، ابتدا بعلت تربیتهای اقتدارگرایانه جامعه، موفق بودند – مثل تربیتهای اسلامی جامعه که هواداری از مجاهدین خلق را ده برابر مارکسیستها میکرد. بعد بتدریج نقص این رویکرد خودش را به انحا گوناگون نشان داد و به فاجعه نیز تکامل یافت.
    .
    امروز ما در دوره انتقال فرهنگی انقلاب از کمونیسم اقتدارگرایانه به کمونیسم ضد اقتدارگرایانه هستیم. اینکه این حرکت تا چه حد موفق باشد، تضمین شده نیست. اینکار مثل هر کاری در زندگی ما پرایمیتها احتیاج به فکر کردن و کوشش کردن دارد.
    .
    ضد-اقتدار

  23. جناب چنگائی،
    پاسخ شما با فاکتها، پاسخ به من نیست، پاسخ به مخالفان مذهبی بورژوا سکولارهاست. پاسخ کارگران مسلمان هم این خواهد بود که اول جلوی فاشیسم امپریالیستی دموکراتیک تان را بگیرید بعد رهبران مقدس ما را نقد کنید.
    ضد اقتدار

  24. حالا اینها چه ربطی دارد به کارگر مسلمان؟!
    .
    ربطش این است که امتناع از نفی آتوریته گرائی و سازماندهی هرمی پایه بدبختی ها را رونمائی نمیکند و برعکس انسانها را وارد گروهها و احزاب و بازی های سیاسی ائتلافی رهبران میکند که نتیجه اش آنچیزی است که در کشورهای غربی می بینیم: صاحبین اقتدار با بازی های سیاسی با قربانیانشان حاکمیتشان را حفظ میکنند. جامعه تبدیل میشود به جامعه پلورالیزه شده؛ نه مذهب دست می خورد، نه فاشیسم از بین می رود و نه نژاد پرستی و غیره. همه این گروههای هرمی سازماندهی شده در قدرت های محلی و کلان، کوچک و بزرک پادشاهی دارند و همه در دولت بطور دموکراتیک سهیم. همه بطور “دموکراتیک” با هم زیست میکنند و سیستم حاکمیت انسان بر انسان دست نمی خورد. حتی ممکن است شورشها شود و سرنگونی ها بوجود بیاید و یا پیروزی های انتخاباتی و غیره، آنچه که ثابت و بدون تغییر می ماند سلطه جوئی، سازمان هرمی و عینیاتش مثل مردسالاری و بردگی مزدی است. انبوهی از توده های سردگم و ناآگاه در طیفهای گوناگون نظریه اجتماعی بوجود می آید. همه این توده ها با هم درگیر هستند و از ارباب محلی خود حمایت کرده ویا ارباب عوض میکنند.
    .
    در دیدگاه لیبرالی، تنوع و گوناگونی و پلورالیسم خوب است و باید بماند، چیزی که نباید تغییر پیدا کند، آتوریته و سازماندهی هرمی کار گروهی است. مارکسیست لیبرال هم موافق آن لیبرالهاست و میگوید تا سازماندهی اقتصادی طبقاتی جامعه از بین نرود، نمیتوان ساختارهای هرمی جامعه را تغییر داد، غافل از اینکه اگر در ذهنیت انسانهائی ضرورت سلطه به مثابه راه تضمین رفاه خود و گروه خود وجود نداشت، اقتصاد طبقاتی اختراع نمی شد. در دیدگاه مارکسیست لیبرال، اقتصاد طبقاتی طبیعی بوجود آمده، نه ارادی، ما قانون پیدایش این پدیده طبیعی مستقل ز اراده انسان را کشف میکنم و به آن لبیک (سسیاست اقتصادی) میگوئیم، کار درست میشود.
    .
    آتوریته راه حل نیست، آتوریته خود مشکل است. تا وقتیکه آتوریته هست، رهبر هم هست، مذهب های سلسله مراتبی (مثل مذاهب ابراهیمی) هم خواهند بود. سیستمهای اقتصادی از طریق آتوریته امکان عینیت یافتن پیدا میکنند، آتوریته چی، اقتصاد طبقاتی درست میکند. آتوریته چی، مردسالاری می آفریند. آتوریته چی هر نوع بدبختی را می سازد تا سلطه داشته باشد و تحت سلطه نباشد.
    .
    آتوریته یک راه حل است برای رفاه با هزینه قربانی شدن زیر هرمش. من هم ممکن است بدم نیاید یک کسی نوکر من باشد تا کارهاری کناری من را انجام بدهد. در شکل وسیع و کلانش، اتوریته توسط ابزار سرمایه (در جوامع قدیم از طریق ابزار برده داری و یا فئودالی و غیره)، مخصوصا بدست آتوریته چی لیبرال و دموکرات، کاری نمیکند جز افزایش تعداد پادشاهان، تولید پادشاهی های ریز و درشت که همه در مغازه و شرکتهای کوچک و بزرگ سازماندهی شده اند. این وسیع ترین و موثر ترین نوع اختلاف بیانداز و حکومت کن است.
    مارکسیستهای لیبرال میگویند با سلاح خود آتوریته چی لیبرال به جنگش می رویم. حزب هرمی با آتوریته نخبه هایمان درست میکنیم، تبلیغات سوسیالیستی میکنیم و کارگران را جذب کرده تا در آتوریته ای بنام دولت سهیم شده تا در انتها بتوانیم سیاست و دولت سوسیالیتسی درست کنیم. این مارکسیستها از چه غافلند؟ از اینکه دستگاه هرمی متکی به اعتماد و وفاداری است نه آگاهی، اگر آگاهی بود که اصلا نخبه و سیستم هرمی ضرورت نداشت. این پاشنه آشیل حزب لیبرال مارکسیستی است و رقبای بورژوا خودشان هزاران سال است که میدانند با چنین “خائنینی” در قدرت و دولت چکار باید کرد.
    .
    ضد-اقتدار

  25. بر طبق منطق مقالات و بحثهای آقای چنگائی،
    .
    اگر من کارگر چینی باشم، بدبختی من مارکسیسم دولتی است.
    اگر من کارگر روسی باشم، بدبختی من دیکتاتوری پوتین است.
    اگر من کارگر اردنی باشم، بدبختی من پادشاهی است.
    اگر من کارگر اسرائیلی باشم، بدبختی من صهیونیسم است.
    اگر من کارگر اهل شیلی در دوران پینوشه باشم، بدبختی من از پینوشه است.
    اگر من کارگر ایرانی قبل از رژیم اسلامی باشم، بدبختی من از شاه است.
    .
    مسیر حرکت به سمت کمونیسم در دیدگاه آقای چنگائی بدینصورت است:
    .
    ۱-اگر رژیم مذهبی بود، علیه مذهب دولتی بنفع دولت سکولار.. اتحاد با هر جریان ضد دولت مذهبی.
    ۲- اگر رژیم سکولار و دیکتاتوری بود، علیه دیکتاتوری. اتحاد با بورژواهای ضد دیکتاتوری.
    ۳-اگر رژیم سکولار دموکراتیک بود و حزب حاکم محافظه کار، ائتلاف با لیبرالها و مخالفان حزب محافظه کار حاکم در انتخابات.تا اینجا، آقای چنگائی در چهارچوب دیدگاه سیاسی بورژوا لیبرالیسم عمل میکند.
    ۴- اگر حزب حاکم لیبرال بود و یا شد، گر بردگی مزدی تکمیل، ایجاد ائتلاف سوسیالیستی حزبی علیه حزب حاکم برای کسب قدرت دولتی. اگر بردگی مزدی تکمیل نبود، همکاری با لیبرالها برای رشد بردگی مزدی.
    .
    حال فرض کنیم، بردگی مزدی جامعه تکمیل شده.
    .
    ۵- اگر ائتلاف سوسیالیستی ش در انتخابات پیروز شد، پیش برد سیاستهای سوسیالیستی در جهارچوب دولت دموکراتیک حاکم که هست از طریق تصویب لایحه های حامی طبقه کارگر. این حاکمیت دولتی-حقوقی، دیکتاتوری پرولتاریاست (متظور مارکس دموکراسی پرولتاریا بود) و میتوان حتی قانون وضع کرد که دولت مرکزی قدرت زیادی نداشته باشد، مثل کمون پاریس.
    .
    عنصر ثابت دیدگاه آقای چنگائی عین دیدگاه مارکس قبل از ورشکستگی سوسیال دموکراتهاست که مارکس زنده نماند تا آن ورشکستگی را ببیند. در کنه این دیدگاه، آتوریته نخبه ها بر کارگران و اعتماد کارگران به نقشه رهبر خردمند مارکسیست، ضروری است. بنظر من در این دیدگاه اقتدارگرائی نمرده است و نتایجی میدهد که تکرار تاریخ است. چرا؟ چون رابطه هرمی باید از بین برود نه نگه داشته شود وگرنه نتایج ارتجاعی میدهد.
    .
    چون در عمل، سازماندهی هرمی مارکسی نتایج ارتجاعی میدهد، مارکسیستها مجبور بوده اند که اصلاحاتی بوجود بیاورند. این اصلاحات از این قرارند:
    ۱-بلشویسم، و استالینیسم و ترتسکیسم که نتایج درست نداده و مارکسیستها از آن دارند فاصله میگیرند.
    ۲-سوسیال دموکراسی چپ و رادیکال، مثل دوران رزا لوگزامبورگ، که آتش کنار آب برای رهبری است و با دوتا ترور رهبران، نابود می شود، این نتیجه همزیستی با بورژوازی است و حفظ هرم است.
    ۳-مارکسیسم شورائی که ضد حزب است و به آنارشیسم نزدیک.
    .
    من معتقدم که مارکسیستهای شورائی و بعضی از آنارشیستها باید نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس را بیاندازند دور، با اینکار مارکسیسمی وجود نخواهد داشت و این چیزی است که برای رهائی از اقتدار ضروری است. علت اینکه مارکسیستها از خر سازمان هرمی و آتوریته گرائی پائین نمی آیند، ماتریالیسم تازیخی غلط آنهاست.
    .
    خب، گفتنی ها فعلا گفته شد تا اذهان را بالفعل کند.
    .
    ضد-اقتدار

  26. جناب ناشناس ضداقتدار درود؛

    نوشته اید:

    راز درک دیدگاه بورژوا لیبرالی شما این است که وقتی که ضد مذهب حرف میزنید، نمیگوئید که اگر این مذهب برود قرار است چه چیزی جای آن بیاید.

    من به سبک و برچسب های شما با نام های مختلف تان خوکرده ام و هرگز در برابر شیوه ی گفتمانی شما، راه و روش تقابل را برنخواهم گزید.

    چندفاکت روز:

    مرتضی محمودوند، نماینده مجلس با بیان اینکه همواره اشاره شده انقلاب برای محرومان است، گفت: «خیل عظیمی از آقازاده‌ها اکنون با ثروت‌های افسانه‌ای در کشورهای خارجی زندگی می‌کنند.»

    او افزود اکنون با لابی و رانت‌خواری، ثروت مردم در کشورهایی همچون کانادا، اتریش و سویٔیس است.

    محمدرضا میرتاج‌الدینی، نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، گفت که خط فقر به دهک‌های میانی جامعه رسیده و وضعیت فقر در ایران بدتر شده است.

    امنه ای: تشویق نخبگان به ترک کشور، خیانت و دشمنی است

    🔹خامنه ای در دیدار نخبگان و استعدادهای برتر علمی: در بعضی از دانشگاهها عناصری هستند که جوان نخبه را تشویق میکنند به ترک کشور، من صریح میگویم این خیانت است، این خیانت است، این دشمنی با کشور است، دوستی با آن جوان هم نیست.

    خامنه ای ولی نمی گوید چرا این نخبگان و بسیارانی کشور اسلامی را ترک می کنند.

    آیا کسانی که کشور را برای مردم تبدیل به جهنم کرده و باعث فرار نخبگلن می شوند، خیانت و دشمنی نیست و نباید این افراد که سردسته آنها خود خامنه ای است مجازات شوند؟

    “۳۰ درصد مردم ایران دچار اختلالات روانی هستند”

    مدیر مرکز تحقیقات علوم اعصاب کاربردی دانشگاه آزاد اسلامی اراک اظهار داشت، طبق آخرین غربالگری ملی در ایران، ۳۰ درصد از شهروندان ایرانی دچار بیماری‌های اعصاب و روان هستند که یکی از بالاترین آمارها در جهان به شمار می‌رود.

    حمیدرضا مهاجرانی به خبرگزاری ایسنا گفت، ۲۳٫۴درصد بالغان در ایران دچار یک اختلال روانی هستند که ۲۷٫۶ درصد آنان را زنان و ۱۹٫۴درصدشان را مردان تشکیل می‌دهند

    به گفته مهاجرانی این آمار همچنین بیانگر آن هستند که کودکان نسل جدید نیز بیش از نسل پیشین دچار اختلالات روانی می‌شوند.

    ترک تحصیل میلیونی دانش‌آموزان ایرانی

    رسانه‌های دولتی ایران از ترک تحصیل یک میلیون دانش‌آموز خبر دادند. بیش از ۵۰ درصد دانش‌آموزان دختر عشایری نیز بعد از دوره ابتدایی ترک تحصل کردند.

    پیش‌تر احمد حسین فلاحی، سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز آماری از دانش‌آموزانی که در آستانه ترک تحصیل هستند ارائه کرد که در نوع خود بسیار شوک‌آور و تکان‌دهنده است. این نماینده مجلس هشدار داده که سه میلیون و ۵۰۰ هزار دانش‌آموز ایرانی در آستانه ترک تحصیل هستند.

    ترک تحصیل میلیونی دانش‌آموزان ایرانی

    رسانه‌های دولتی ایران از ترک تحصیل یک میلیون دانش‌آموز خبر دادند. بیش از ۵۰ درصد دانش‌آموزان دختر عشایری نیز بعد از دوره ابتدایی ترک تحصل کردند.

    پیش‌تر احمد حسین فلاحی، سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز آماری از دانش‌آموزانی که در آستانه ترک تحصیل هستند ارائه کرد که در نوع خود بسیار شوک‌آور و تکان‌دهنده است. این نماینده مجلس هشدار داده که سه میلیون و ۵۰۰ هزار دانش‌آموز ایرانی در آستانه ترک تحصیل هستند.

    پرسش! ما و کشورمان با این نظام الهی ولائی چه برایش مانده است تا که آنرا رژیم از کارگران و توده های بیکار و گرسنه بگیرد؟

  27. آقای چنگائی،
    راز درک دیدگاه بورژوا لیبرالی شما این است که وقتی که ضد مذهب حرف میزنید، نمیگوئید که اگر این مذهب برود قرار است چه چیزی جای آن بیاید. تا وقتی که نظم آتی ناروشن است شما هم بورژوا لیبرال هستید. این اصلا برچسب نیست. این را هم متوجه شدم، بورژوا لیبرالیسم شما مثل بقیه ناسیونالیستی هم هست و قاعدتا باید باشد. شما در آخرین کامنتتان به آن اعتراف هم کرده اید. کجا، این را نمی گویم تا خوانندگان کارشان کمی سخت شود تا فکرشان را بکار بیاندازند تا پرورش پیدا کنند. بهرحال، سئوال کارکر مسلمان از شما بی پاسخ مانده و او به رهبر عزیزش وفادار خواهد بود چون بورژوا لیبرال چیزی برای آزادی ارائه نمیدهد و ارزش شهید شدن ندارد.میگوید، اقلا من می روم بهشت. با دنباله روی از این بورژوا لیبرالها، من می شوم پادو و کشف پاک کن آنها و بعد از یک عمر بردگی مزدی، معلوم نیست بلاخره بهشت می روم و یا جهنم و بچه هایم هم برده مزدی بچه های آنها خواهند بود. لاقل با این رهبر فعلی، میروم بهشت. اینهم گفته شد، قبل از گفتنی ها گفته.
    ضد-اقتدار

  28. جناب ناشناس ضداقتدار درود،

    نوشته اید:
    نشد! شما بجای پاسخ به آن کارگر مسلمان، دوباره حرف خود را که کاملا بی اثر است را تکرار کرده اید.

    چرا نشد دوست من؟ خوب هم شده است و خود شما بهتر از من می نویسید و پاسخ او یا آنها را می دهید.

    زیرا: شما و پرسش و پاسخ های تان چه من و ما بخواهیم یا نه، بدرستی بخشی از گره های موجود عصر پراکندگی جنبش چپ ِبرابریخواهی های ماست که دیر یا زود ضرورت تداوم و یا ترک این شیوه مرا و شما را ناگزیر به تعمق بیشتر و یا تأثر بهتر به دنیای بیرونی و واقعی رهنمون خواهدکرد.

    شما بخوبی می دانید که دیدگاه ها و سبک گویش و پاسخ به سوژه ها، و یافتن پرسش ها پیرامون هرکدام از مسائل مورد گفتمان مان هرگز نمی بایست آنچنان باشد که من شما برداشت یکسانی از آنها داشته باشیم که نداریم.

    بل موضوع تم ها بیرون از نگاه جاری من شماست، و تنها بخش ناخیزی از دنیای عینی و واقعی هستیم.

    از همینرو، من بدانها ” نقدها و پرسش ها” آنگونه پاسخ می دهم که می نگرم؛ همانسان که شما بنام فرد مذهبی می بینید و می نویسید!

    و من می بینم که شما پاسخ های نداده ی مرا، خود شفاف تر دوباره به اوی ذهنی که در وجدان آگاه اجتماعی طبقاتی تان باشد و هست، پاسخ می دهید. این همان سبکی ست که دستکم دوجانبه گرائی دارد و یکسویه نمی نگرد و پاسخ و پرسش های طرح کرده را بررسی کرده و البته بدانهای نظر مورد مطلوب خود را بعنوان واکنش نه دلبخواهی بل ایده آل می دهد.

    اینکه این شنیدارها و گفتارها درست باشد یا نادرست مسئله پیشاروی من نیست، اما خود تلاش با ارزش شما امری پسندیده و با ارزشی ست که من آنرا پاس می دارم.

    من سال هاست از سیاست ایدئولوژیک فاصله گرفته ام، و بیشتر سیاست اجتماعی طبقاتی را بدور از مواضع سازمانی این یا آن ترجیح می دهم.

    اینکه من در برابر ساختار جایگزین اسلامی چه راه حلی دارم؟ چندان برجسته و مهم نیست، زیراکه در خانواده ی چپ و کمونیست ما گرایش های فراوانی وجوددارد که هرکدام در برابر دیگری و رژیم دین دولتی سعی در برتر بودن مواضع خود را دارند، همان تناقضی که مادر پراکندگی هاست! خوب پرسیدنی که چرا باید من با سیاست ایدئولوژیکم به آن شکنندگی دامن زنم؟

    هم و غم من درین کار نوشتاری ناچیز این است که خودباوری ساده ی نوع انسان کار را بهتر ببینم و بخود ایرانی و جهانی مان آنرا ملموس تر نشان دهم؛ بدون اینکه برچسب های دشمنی افکن مذهبی یا ناسیونالیست ما را در برابر هم قراردهد؛ همانکاریکه شاه و شیخ بیشترین بهره را از آن برده است.

    از همینرو، تا ما نپذیریم که کلیت نیروی کار پس از ۱۴۰۰ سال همچنان در پس یافتن نان و کار و آزادی ناچیز وامانده است و تا زمانیکه ما نپذیریم که یکی از پتک های این واماندگی دین و آنهم نه دولتی اش که ویران مان ساخته می باشد ما چاره ای نخواهیم یافت.

    زیراکه همین دین در دوران های پیش نیز مورد بهره برداری شاهان مختلف بود، و کارمزدان همیشه زیر تبر دین و خدا، مطیع دولت شاهی شیخی شده و رهائی و نجات از دینمداران و پادشان راه نجات ندارد.

    در سراسر جهان چپ و کمونیست ستیزی آنچنان جاری و عادی ست که دشمنان ما بخوبی می دانند که اگر اهرم های آزاد سیاسی برابر و برای ما کمونیست فراهم شده باشد و ساختار سرمایه جهانی در برابر اش ناتوان گردد، آنگاه دین و سرمایه هم به پایان خط شان خواهندرسید. آنها بخوبی می دانند که ستیز با کمونیست برای بقای شان آنتاگونیستی و سازش ناپذیراست.

    ادیان و مذهبی ها که چوب دوسر طلایند؛ هم اراده سیاسی را بنام خدا برای خود می دانند و هم اداره اقتصاد را!

    بدنیست درین راستا به قوانین بورژوائی در حمایت از مرتجعین هم آشناترشویم:

    ‏ماریا ادگارد مارکوچی به “جرم” پیوستن به یگان‌های مدافع خلق (YPJ) در “عفرین” و نبرد علیه داعش، توسط دادگاه قانون اساسی ایتالیا محاکمه خواهد شد!

    باسپاس

  29. شاید همه چیزهائی که گفتم را بشود در این جمله خلاصه کرد: اسلام و دین داری نمی توان برداشت چون کسانی که می خواهند بردارند چیز بهتری ارائه نمیدهند. تک تک چیزهائی را که ارائه میدهند را آن کارگر مسلمان در پائین لیست کرد و توضیح داد که چرا راضی کننده نیست.
    .
    اما،
    .
    اخیرا، حتی در میان مارکسیستها، بلاخره گرایش به آنارشیسم که هست دموکراسی مسقیم و بدون تمرکز در محل کار و زندگی، رواج پیدا کرده. این میتواند منطقی باشد که کارکر مسلمان را به راه راست هدایت کند. در عین حال، این منطقی علیه هر نوع دنباله روی از اقتدار است، از جمله اقتدار سکولارها و یا اقتدار خداناباوران. این منطق بسیار درست، طبیعی و دوست داشتی است.
    .
    برای تشخیص این ایده در میان مارکسیستها، به شعارهای پرو شورائی آنها توجه نکنید. به این توجه کنید که علیه حزب و حزب سازی هستند یا خیر. اگر علیه آن نیستند، میخواهند دیکتاتوری مارکسیستی درست کنند. اگر علیه حزب سازی هستند، میتوان باور کرد که صادقانه دنبال انقلاب می باشند. انقلاب، البته، به معنی از بین بردن سلطه انسان بر انسان.
    .
    ضد-اقتدار

  30. جناب چنگائی،
    .
    ۱ – نشد! شما بجای پاسخ به آن کارگر مسلمان، دوباره حرف خود را که کاملا بی اثر است را تکرار کرده اید. متوجه نشدید که آن کارگر مسلمان میگوید که برای رضای خدا، هر کاری میتوان کرد، از جمله فتوا دادن علیه درست کردن بمب اتمی اما درست کردن و دروغ گفتن به ضد اسلامیون. برای حفظ دین و حاکمیت دولتی اش، کارگر اسلامی، به همه چیز راضی است. دین را درست کرده اند برای اطاعت و مردن برایش تا حاکمین در امان باشند، وگرنه بالائی ها خودشان میدانند که آنطرف زندگی چیزی نیست.
    .
    ۲ – شما نمیتوانید دلبخواهی بگوئید که مارکسیستها (ایده کمونیسم) در ایران چون چندان پایه نداشتند، جنبش کمونیستی مهم نبود. “کمونیسم” همسایه شمالی ما بود و در برخورد امپریالیستهای غربی با دولت و سیاست در ایران نقش مهمی ایفا میکرد و هنوز هم میکند.اصلا پایه توده ای داشتن مسئله نیست، ایده درستی ارائه دادن مسئله است. اگر ایده درست نباشد، سه میلیارد پایه توده ای داشتن هم جز فاجعه چیز دیگری تحویل نمی دهد. پس این وجه بکنار.
    .
    ۳ – استدلال من این نبود که از کارگران نخواهید که خدا را بردارند (از مردم میخواهید خدا و دین را کنار بگذارند) ، و لازم نیست که بیشتر در مورد کثافات اسلامی جامعه بنویسید، همه میدانیم، استدلال من این است که چیزی که میخواهید جای آن بگذارید، برای آنها، بهتر نیست، برای همین بجای اینکه تعدادشان را کم کنید، دارید دائم زیاد میکنید. اول خمینی چی ها، همزمان طالبانها، بعد القاعده بعد عایش، جوانها همه اسلامی شدند، چه در اروپا چه جاهای دیگر، چون اپوزیسیونها همه یا مشکوک هستند و یا ناروشن و یا بی منطق و به همان اندازه بد کار.
    .
    ۴ – انقلاب دموکراتیک دانستن شورشهای سال ۵۶-۵۷ و سرنگونی شاه، در تصور ایدئولوژیک-ماتریالیسم-تاریخی شماست. اگر دموکراتیک بود نتیجه اش هم دموکراتیک میشد. از همان بدو تولد و آغاز خمینی و خمینی پرستی و شعار درست کردن جمهوری اسلامی، قبل از سرنگونی رژیم شاه، جنبش ضد دموکراسی بود. وجه چپش که عمدتا استالینیست که تکلیفش روشن است. وجه راست و ملی مذهبی اش از لحاظ محل کار ضد دموکراسی، متمایل به امپریالیستهای غربی چون محل کار بردگی مزدی، دیکتاتوری است. آن موقع، اپوزیسیون غیر دینی، مثل الان شما، مسئله اش فقط سرنگونی بود. بحث دموکراسی وجود نداشت، بحث مرگ بر آمریکا و شاه بود. این بود که شاه برود، همه چیز درست خواهد شد، شما هم الان میگوئید، رژیم برود همه چیز درست خواهد شد.
    .
    ۵ – تبلیغ ضد خرافه (دین و اسلام و رژیم اسلامی و رژیم دینی) باید چیزی ارائه بدهد که مسئله انسانها را حل کند. حتی انسانهای غیر دینی هم مسئله دارند، چه برسد به آنها. تمام جوابهائی که آن کارگر اسلامی در پائین به شما داد، نشان میدهد که آنچه الان اپوزیسیون دارد ارائه میدهد، خودش بوی گند میدهد. برای همین نه تنها اسلامیون کم نمی شوند بلکه زیاد هم می شوند و توضیح دهنده معضل زمان است.
    .
    ۶ – البته یک راه این است که یک جنگی در منطقه راه بیافتد و چند ده میلیون اسلامی تندرو بمیرند و دولتها دیکتاتوری ضد مذهبی بشوند تا کسی دنبال خرافه و قوانین ضد بشری اسلامی نرود. اما این چیزی نیست که من و احتمالا شما میخواهید.
    .
    ضد-اقتدار

  31. درود به شما ناشناس ضداقتدار،

    دیدگاه ها و نقد های تان که شما بنام مذهبیون می نویسید را خواندم. و اما من همچون همیشه آنرا پاس می دارم. زیرا تلاشی هدفمند و انسانی است، تلاش در راه دگرگونی ها جز با روشنگری های مدلل و افشاگری ها پیوسته و بی طرفانه نه تنها میسر نیست و بل چندان آسان هم نمی باشد و از استحکام خرد اجتماعی نیز بی بهره است و می تواند درهمریخته شود، همانگونه بارها بار فرویخته است. ایران در آسیا یکمین و بزرگ ترین انقلاب دمکراتیک را پیش از همه به راه انداخت ولی، امروز پاسداران حماقت بر کشورشان حکومت می کنند.

    بنابرین برای چنین ساده دلان قربانی هزاران نه اشاره که مناره های پستی و پلشتی و بدنامی در سراسر کشور وجوددارد که خود آنها آنرا بارها و روزانه دیده و از رنج آنها در خود لولیده و خون دل می خوند. چپ ها و کمونیست ها نه دیروز و نه امروز سر و ته پیاز بوده اند، مگر کباب سفره ی شاه و شیخ.

    بنابرین چند فاکت تازه می آورم تا موازی با دلگرمی های باور خود که حق مسلم آنهاست بی دغدغه ی خیال اعتقاد و ایمان خویش را برتابند، همزمان نیز بتواند جسارت شنیدن نقد و رد دکان خدا و دینمداران را هم از یک نوعدوستی همچون خود دردمند آنها بشنوند، و با آگاهی و استقلال راه خودباوری انسانی اجتماعی طبقاتی امروز را نه از یک دشمن بل دویت و متحد طبقاتی خود فراگیرد.

    تاریخ را همیشه می توان خواند و بر حسب ویژگی خود و مخالفان آنرا نوشت و یا تفسیر درست و نادرست کرد. درد بزرگ امروز ما قربانیان میلیونی همین رژیم اسلامی سرمایه سالاری ست که باید با خرد و توان جمعی درهم شکانده و سرنگون شود و اراده و اداره فردا می بایست دست خود کارگران مسلمان و غیر مسلمان و توده ها باشد؛ وگرنه فرصتجوها و فریبکاران با نام های مختلف در کمین ما می باشند.

    با بیدارشد، دشمن امروز را خوب شناخت تا هم فریب نخورده و دچار تکرار تاریخ با نام های دیگر نشد، و بویژه بیش از این فریب پاداش نسیه ملاها و مکلاها را نخورد که ما را بخاک سیاه نشانده اند، و هم به نقد واقعگرایانه موجود جامعه اسلامی ولائی پرداخت تا دستکم فرزاندان ما همچون خود مای چندنسل دچار این بلای آسمانی ـ زمینی دین دولتی نشوند و نشویم.

    حسن نوروزی، نایب رییس کمیسیون قضایی مجلس با تاکید بر این که باید درباره قوانین ازدواج به زندگی پیامبر و امامان دقت کنیم، گفته پیامبر چندین همسر داشتند، امامان ما هیچ کدام تک همسر نبودند، پس آن‌ها چگونه زندگی می‌کردند؟

    درین رابطه با زنبارگی محمد پیامبر و دیگر امامان بارها گفته و اینک دوباره و می گویم و می پرسم که:

    در میان زمانه ی ما کدامین یک از مای بسیار شرور و جسور هست که بتواند همچون محمد با وجود داشتن ده ها زن به اصطلاح عقدی و شرعی، و همزمان با داشتن امکان صیغه های بی شمار و با توجه به توانائی های هنگفت مالی محمد، اوی نوعی درپی همخوابگی با عایشه ی با یک دختر ۹ ساله باشد که محمد او را در هفت سالگی بنام خود ضبط و بایگانی کرده بود؟!

    وانگهی، واکنش و درک محمد از زن و در دوران انروزی شترسواری بسیار بی بندوبار و بیگانه با فرهنگ چادرنشینی و اخلاقمداری حاکم آنروزگار بوده است، زیرا او در پیش چشم همگان کار و رفتارهای داشته و کرده که عملکرد و هرگونه بازتاب نادرست آن گمراهی ارزشی ببارمی آورده، و محمد آن را برنتابیده و در آنروزگاران خود او بیش از دیگران و مخالفانش دشمن برابری حقوق زن و مرد، عشق مونس و ارزش های والای خانواده بوده که وی وعده های آنها را می داد. البته خدا ۴ زن عقدی را جایز دانسته، ولی محمد افراط و تفریط کرده و در زنبارگی هایش اصول خدای او را یاری رسانده است.

    از این رو محمد نه برای من که بسیارانی راز کوچک عشق را نشناخته، جز الگوئی جاهطلبی، خودخواهی های مادی و دنیوی و بدتر از همه سرکرده ی زن ستیزی نبوده است و او و دین اش متقابل با کوچکترین ارزش های والای خویشتنداری هاست.

    من از خود شروع می کنم و راه دوری هم نمی روم و با صراحت و روشنی می گویم که زن من برایم: همه ی ارزش هائی ست که آنرا به هیچ بهائی نمی فروشم و در تصورم هم نمی گنجد که چنین جنایتی را ذهنپردازی کنم.

    چون زن من برایم پدر، مادر، خواهر، برادر و دار و ندارم است، هیچ مهر و عشقی ناگهانی بوجود نمی آید و به ناگهان هم از میان برنمی خیزد، عشق را می باید پیوسته و با همه ی وجود ساخت و پرداخت و همچون کاشانه ای بایست اندک اندک سر و سامان داد. محمد پیامبر این اصول ابتدائی را نه فهمید و نه شناخت و نه دین او چنین الف بای کوچک زندگی را می شناسد که نمی شناخت؛ در حالیکه او بنام رسول خدا می خواست جهان اسلام و… را دگرگون و انسانی و برابر کند؛ در جائی که مرد مومن حق مسلم و الهی دارد اینهمه زن و زنبارگی کند و داشته باشد، ولی زن؟ هرگز! و اگر دل اش او را با خود ببرد و بقول مذهبی ها گمراه شود، در آنصورت با سنگسارشود.

    پرسیدنی! نام این عدالت چیست؟
    آیا این خدا و رسول اش عدالت را می فهمند.

    بله درست است، همین آقای زنباره، می گوید که خود وی یکی از کسانی ست که در آبان ۹۸ معترضان را کشته و اگر کسی می تواند و می خواهد بیاید و او را محاکمه کند.

    خوب، این است قضای عدل علی و اسلام رحمانی. کسی که دوربلندی خود بر کرسی قضاوت سوار بوده و قاضی همین دم و دستگاه ضدبشری بوده و آنرا بنام خدا و ملا در روی زمین نمایندگی می کرده است.

    فرهیختگان: میلیون ایرانی زیرخط فقر
    🔹نرخ فقر یا همان نسبت جمعیت زیرخط فقر به‌ کل جمعیت کشور از حدود ۳۰ درصد در سال ۱۳۸۵ به ۲۴ درصد تا سال ۱۳۹۲ و به ۳۳ درصد تا سال ۱۳۹۸ رسیده است

    🔹درحالی که طی سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۸ جمعیت کشور با رشد ۱٫۲ برابری از ۷۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر به ۸۴ میلیون نفر رسیده اما طی این مدت جمعیت زیرخط فقر کشور با رشد ۲ برابری از ۱۴ به ۲۸ میلیون نفر رسیده است.

    و امام جمعه تهران با وجدان می گوید:

    اگر مردم خدا را در نظر می گرفتند امروز مبتلا به مشکلات معیشتی نمی شدند!

    این با وجدان راست می‌گوید: اگر مردم با تکیه بر فریب نام تهی خدا زیر بار باور پوچ، ستم و زور عریان ملاها و مکلاها نمی رفتند و بموقع دهان وراج صدیقی ها را با اعتماد به خود و خودباوری انسانی طبقاتی شان می بستند و اعتراض به فریبکاران ریز و درشت رژیم می فراگیرترمی شد و کارگران و توده ها به مسیر و راهی می رفتند که خدا و دین امری خصوصی آنها می بود و می شد و خود کارگران آگاه خدا را از حکومت بیرون می کشیدند، آنگاه خود این آخوند پرت و پلاگو یکی از معترضان به حاکمیت روابط سرمایه سالاری ولائی می شد. وگرنه می بایست تا حالا از گرسنگانی می بود و ای بسا تاکنون می مرد. زیرا ملا جماعت اهل کار و تلاش سازنده و مترقی نیست.
    مصدیقی، امام جمعه:

    اگر مردم یادبگیرند که خدا را در نظر نمی گرفتند در آنصورت ملا دارای چنین توان مطلق و یکتازانه ای نمی شد و ما مبتلا به مشکل ها، گرفتاری ها و مصیبت های معیشتی دیروز و امروز مبتلا نمی شدیم!

    این عالم بی عمل راست می‌گوید: اگر کارگران و مردم با تکیه بر دروغ خدا زیر بار ظلم و زور نمی رفتند و سروقت دهان صدیقی ها را با منطق (( نان و کار و سرمایه )) می بستند و حساب و کتاب آنها را بدون “کارکردن و مفت خوردن” کف دستشان تک تک شان می گذاشتند، بی گمان ما اینگونه اسیر و غارت زده نبودیم.
    باسپاس

  32. آقای چنگائی، ادامه …
    کارگر هوادار اسلامی رژیم مورد خطاب شما می گوید، آن موقع که سازمان چریکهای فدایی خلق، سازمان مقدس چپها بود و دفاعیات گلسرخی و تفسیر اسلامی اش از انقلاب مد بود، کمتر مارکسیستی بود که به جنایتهای دوران لنین و استالین علیه مخالفین اشاره ای گند. کلا، مارکسیستهای آن دوره درک درستی از سرمایه داری دولتی بودن حکومت استالین و بعد از او نداشتند. فدایی ها امیدوار بودند که با سرنگون کردن شاه به کمپ باصطلاح بلوک شرقی بپیوندند. وضع چپ مارکسیستی، لنینیستی و مائوئیستی و ترتسکیستی و سوسیال دموکرات آنقدر خراب و داغون بود، که ما کارگران اسلامی، همانطور که در پائین گفت، میگوید، آقاجان همین مسجد سرکوچه بهتر و ساده تر و از لحاظ فرهنگی نزدیک تر است،.
    پس، آقای جنگائی محترم، بهتر نیست قبل از فکر کردن به سرنگونی، ببینیم که این چپ و اپوزیسیونی که میخواهیم جای رژیم بیاید چه وضعی دارد و اگر رژیم بیافتند چه خواهد شد. ممکن است بگوئید کارگران خودشان راه انقلاب کمونیستی را پیدا میکنند و فرقه های مارکسیستی تماشاچی خواهند بود. جواب من این است که خیر، اگر قرار بود اینطور باشد، عمر سرمایه داری جهانی به حتی اوایل قرن بیستم هم نمی رسید.
    ضد-اقتدار

  33. حالا فرض کنیم که کارگر اسلامی گفت ترسو نیست و مقصر نمیخواهد باشد، گفت شاه و لیبرل و امپریالیست و ناسیونالیسم قبل از اسلام کهنه پرستی و خرافات است. می پرسد که آیا از سایت آزادی بیان شروع کنم؟ اگر بگوئید نه، میگوید پس چرا آنجا مقاله میگذارید، اگر بگوئید آری، میگوید رفتم به این سایت. هر روز مارکسیستها در رقابت با هم مثل این مغازه های خرده بورژواهای میلیونی، علیه همدیگر تبلیغ میکنند. تا چشم کار میکند دعوای ایدئولوژیک مابین ترتسکسیتها، استالینیستها، مائوئیستها و سوسیال دموکراتها می بینم. کدامشان مارکسیست هستند؟ کدامشان ضد مارکسیست هستند؟ کوش دیالکتیک؟ کوش ماتریالیسم دیالکتیک، کوش مارتریالیسم تاریخی؟ کوش بحث در باره امپریالیسم و تحریم، کوش بحث در مورد سرمایه داری جهانی؟ چه یاد بگیرم؟ از کی؟ از کجا؟ اگر از مارکس و انگلس، اینها که نوه های عقیدتی آنها هستند، منهم می شوم مثل آنها. پس ببینید آقای چنگائی، همین اسلام سرکوچه راه نزدیکتری ست.
    ضد-اقتدار

  34. جناب چنگائی،
    .
    البته توصیف فراورده های تخیلات ایشون انتها ندارد.
    .
    مطمئنن، خواهیم داشت:
    .
    – آمریکا گفت کارگران شورش کند، در سال ۹۶ و ،۹۸٫ بعد به رژیم گفت سرکوبشان کند ، عناصر فعال را پیدا کرده و دستگیر و اعدام کند.
    – این آمریکائی ها هستند که در صنایع اعتصاب راه میاندازند. سالها اعتصاب و درگیری هفت تبه توطئه آمریکاست تا رژیم تقویت شود.

    .
    اینها که چیزی نیست،
    .
    اصلا لنین نوکر همین امپریالیستهای آلمانی و امپریالیستهای آلمانی نوکر آمریکا بود.
    .
    ایشون میگوید حرفهای روشنفکری نزنید، ما بدون کتاب و منطق و ریاضی و علم و مشورت و بحث همه حقایق را بعلت ناسیونالیسم ماقبل اسلام مان، میدانیم. اصلا ایرانی خالص ماقبل اسلام بودن، اشغالگر اسلامی و منافق نبودن، یعنی علم العلوم!
    .
    جواب شما به این ادعا ها چیست؟ چرا این ادعا ها را نقد نمیکنید؟
    .
    از این میترسید که وحدت برای سرنگونی لطمه بخورد؟
    .
    حال، ببینید، ایشون هم اپوزیسیون است. کارگر اسلامی کامنت ایشون را می خواند و میگوید الهم صل علی محمد صلوات بر محمد!!!
    .
    ضد-اقتدار

  35. جناب چنگائی،
    .
    درباره این کامنت:
    .
    “راه حل واقعی و درست برای درهم شکستن ستون فقرات سیاستهای خانه خراب کن امپریالیستی در ایران وعراق وسوریه ولبنان ویمن و…حال افغانستان را نه ذهنیت روشنفکران و…بلکه ستون اجتماعی وستون امپریالیستها بویژه امریکا که اشغالگران اسلامی روی آن ایستاده اند تعین میکند.”
    .
    شما حرفی در مورد این کامنت ندارید که بزنید؟ چطور؟!
    .
    اینها یعنی چه: راه حل را “ستون اجتماعی” و ستون امپریالیستها تعیین میکند؟!!! فکر کنم ایشون باید در نزد یک روشنفکر کمی تحصیل کند تا بتواند توانائی بیان پیدا کند.
    .
    ایشون میگوید که روشنفکری را که کوششی برای درک علمی و استدلالی دنیا هست را باید گذاشت کنار و به فراورده های تخیلی او گوش فرا داد، به اینصورت که:
    .
    ۱ – خمینی و جمهوری اسلامی دست نشانده آمریکاست،
    ۲ – آمریکا گفت بروید سفارت ما را بگیرید
    ۳ – آمریکا گفت سربازان ما را در لبنان بکشید
    ۴ – آمریکا گفت به دولت دست نشانده ما – عربستان در یمن حمله کنید و سرنگونش کنید.
    ۵ – آمریکا گفت بروید پروژه اتمی راه بیاندازید تا تحریمتان کنیم.
    ۶ – آمریکا گفت دنبال پروژه اتمی را بگیرید تا متخصصین تان را ترور کنیم.
    ۷ – آمریکا گفت بروید به روسیه و چین نزدیک شوید تا ما بیشتر تحریک شده و اصلا برجام بی برجام.
    ۸ – آمریکا گفت اصلا پوتین را هم ما گذاشتیم تا روسیه را تحریم کنیم.
    ۹ – آمریکا گفت حزب کمونیست چین را تقویت کنیم تا بتوانیم به این بهانه در دریای سرخ حضور نظامی داشته باشیم.
    .
    برای ایشون آمریکا شده خداوند قادر و متعال.
    .
    حالا ایشون که ادعائی ندارد و میگوید روشنفکر نیست یعنی به منطق و علم و علوم تعهدی ندارد و به مسابقه دروغگوئی و بازی با افکار اعتقاد دارد و فقط ضد اسلام و ضد مارکسیست و ضد آنارشیست است، سازمان چریکهای فدائی خلق هم همینها را میگوید، البته منهای قسمت روسی و چینی اش، اینهم جالب است. اینها تکامل انواع در افکار است؟ اینطور بنظر می آید.
    .
    ضد-اقتدار

  36. آقای چنگائی،
    .
    نوشته اید:
    .
    “تعهد و رل اخلاقی، آرمانی و انسانی همه ما این است که آنها را بدور از کنایه و سرزنش از غار تاریک و ترسناک دین مافیائی بیرون بیاوریم و حقایق دنیای بیرون دیدنی و آشکار را بهتر نشان شان دهیم و جسارت رد و انتقادی فکرکردن به دین و دینمداران، و پستی ها و نابکاری های مذهبیون سرکرده آنرا که فسادهای شان بی شمارند به آنها بنمایانیم و دروازه ی خودباوری انسانی را برای شان گشوده …”
    .
    ۱- پس قبول کردید که نباید مینوشتید ترسو هستند و مقصرند؟ نه ترسو هستند نه مقصر.
    .
    حالا به قسمت مقصر نیستند بپردازم. کارگران اسلامی خواهند کفت:
    .
    ۲- علائمی وجود ندارد که به ما بگوید رهبران شما مارکسیستها و لیبرالها و محافظه کارها و نولیبراها و دولت رفاهی ها بهتر از رهبران ما هستند و ما مثل شما باید دنبال آنها راه بیافتیم. مثلا، با اینکه دولتهای لنینیستی اینهمه کودتا و جنابت کرده و دولتهایشان سرنگون شده، هنوز لنینیست هستید. مارکسیستهای چینی چین را تبدیل کرده اند به کارخانه بزرگ جهانی تولید ارزش اضافی با نیروی کار ارزان ، در واقع فروش کارگرانشان مثل فاحشه به سرمایه داران جهانی باحکومت چماق، اینهم مارکسیسم مائوئیستی، شما میخواهد ما هم بشویم کارگران کم مزد مارکسیست؟ با ابنکه اینهمه سوسیال دموکراتها به کارگران خیانت ناسیونالیستی کردند و نوکر ی سرمایه داران دموکرات غربی را پذیرفتند و با آنها در کنگره ها همزیستی و هم حکومتی کردند، هر روز با ماتریالیسم دیالکتیک ستایششان میکنید و یا مثل آلمانها بکل مارکسیسم را کنار کذاشته اید، باز هم سوسیال دموکرات هستید. هواداران امپریالیستهای غربی هم، دموکرات و غیر دموکرات، با اینکه اینهمه امپریالیستها آدم کشته اند و کودتا کرده اند و اشغال، باز هم هواداراشان هستند. تکلیف رهبران قدرت طلب بی مایه مثل سلطنت طلب و ضد مجاهد و مجاهد هم که از بی منطقی و خرافه ناسیونالیستی اسلامی و ماقبل اسلام شان کاملا روشن است و یک عده شعار هواداری از رضا شاه قلدر میدهند.
    .
    پس واقعا چیزی ندارید که به ما بیاموزید. حال چون ندارید، ما هم خمینی چی و طالبانی و داعشی و حماسی خواهیم ماند.
    .
    ۳- میگوئید رهبران ما را علیه مارکسیستها (نه واقعا کمونیستها، چون کمونیستی واقعا وجود نداشت) بزرگ کردند و اجازه حکومت دادند و راه را برایشان هموار کردند، ولی این تاکتیک رهبران ما بود، رهبران ما سالها در مساجد و در حسینه ارشاد تبلیغ انقلاب اسلامی میکردند، همه رهبران فعلی ما زندان بودند. رهبران ما هم موضع ضد دولت مارکسیستی گرفتند و امپریالیستها را گول زدند، اما بعد از کسب قدرت سیاسی، سفارتشان را اشغال کردند و در لبنان و سوریه و یمن با آنها جنگیدند. آنها هم عراق را به جان ما انداختند. آنها تحریمها را افزایش دادند و امروز تبلیغات جنگی میکنند.
    .
    پس همانطور که اپوزیسیون دنبال گرفتن قدرت دولتی و درست کردن پلیس و آدم کش ضد اسلام است، رهبران ما هم مثل رهبران شما دولت درست کردند و کلی آدم کشتند و ترور کردند و شکنجه کردند تا دولت اسلامی -بهشتی ما بماند. کارهای رهبران ما با رهبران شما هیچ فرقی ندارد. رهبران ما هم قبل از کسب قدرت سیاسی میگفتند وحدت، خدمت به خلق، خدمت به مملکت و بیداری و غیره تا بتوان قدرت سیاسی گرفت، اگر آنها نمیکردند، شما قدرت میگرفتید. رهبران ما باهوش تر بودند.
    .
    ۴- در کشورهای غرب و شرقی که شما زندگی میکنید و هر روز با چشمتان وضع مردم را می بینید، کارگران را استثمار میکنند، به آنها نولیبرالیسم تحمیل کرده اند و جنس بنجول چینی میدهند و با ورزش و تلویزیون و کنسرت و کاباره و مشروب و حشیش و جایزه کن و اسکار و تنهای لخت و زن بازی سرگرم میکنند، جامعه پر از فساد اخلاقی و گانگستر و آدم کش و راسیست و طلاق و دختر دزدی و تجاوز و سرقت است، باز هم آنها میروند به رهبرانشان رای میدهند. باز هم وقتی رهبرانشان لشکر کشی و کودتا میکنند، انسانیت را فراموش کرده و به توده های میلیونی رای دهنده تبدیل میشوند و با این کار میگویند آفرین، ادامه دهید. آنها میلیون میلیون می میروند کلیسا.
    .
    خب، چرا شما که در آن ممالک هستید، آنها را آگاه نمیکنید؟ تازه اگر خودتان با آن احزاب همکاری نکرده و در انتخابات شرکت نمی کنید! تازه اگر!
    .
    خب، پس، واقعا، چیزی برای آموزش به ما و بیدار کردن ما ندارید.
    .
    پس، آری، در کشور ما، وضع ما خراب است، کار نیست، فقر و بیماری زیاد، خرابی محیط زیست، نبود آموزش و پرورش درست و حسابی، همه درست، اما دلیلش خرافی بودن دولت و رهبران ما نیست، چون خرافیون سکولار و غیر سکولار در کشورهای شما هم حاکمند، دلیلش تحریم اقتصادی است، تحریم اقتصادی را بردارید، دلار واقعی بشود ۴۲۰۰ تومان، همه چی درست میشه، یعنی میشه مثل بقیه.
    .
    اینهم پاسخ کارگران اسلامی که مورد خطاب اول مقاله شما هستند.
    .
    ضد-اقتدار

  37. با درود به شما جناب ناشناس ضداقتدار،

    جناب ناشناس،

    هریک از مذهبیون ساده دل و پاکباخته همچون “خود دیروزها”ی ما، بی کم و کاست قربانی این بساط ضدکارگری و ضدبشری اند که دیر یا زود پی به گمراهی خود برده و سپس آگاهانه به صف مشترک هم طبقه ای های خود خواهندپیوست.

    پدر و مادر اغلب ما، مسلمان بودند. ولی مای بسیاری دیگر نه که نیستیم، همچنین در راه بیداری طبقاتی و همبستگی نوع انسانی و فراملی ره می سپاریم. زیرا پی برده و دانستیم که خدا و دین مال مردمان کار و کارگران بیدارس نیست، بل این خدا و دین او تنها و تنها برای آخوندجماعت مفتخور است که دکان شان به نادانی و ناتوانی همگی کارمزدان و زحمتکشان ما گره خورده است.

    تعهد و رل اخلاقی، آرمانی و انسانی همه ما این است که آنها را بدور از کنایه و سرزنش از غار تاریک و ترسناک دین مافیائی بیرون بیاوریم و حقایق دنیای بیرون دیدنی و آشکار را بهتر نشان شان دهیم و جسارت رد و انتقادی فکرکردن به دین و دینمداران، و پستی ها و نابکاری های مذهبیون سرکرده آنرا که فسادهای شان بی شمارند به آنها بنمایانیم و دروازه ی خودباوری انسانی را برای شان گشوده و فراروئی از سنت و واماندگی را بدانها بیاموزانیم تا خود بهتر و روشن تربدانند و خودباوری شان بیدارشود و پرچم انسانمداری این مظلومان در گوشه بگوشه ایران، منطقه و جهان برافراشته شود و هریک، مغرورانه و آگاه پرجم اندیشه ورزی طبقاتی را بردست بگیرند و هویت اجتماعی و طبقاتی خویش را کشف و درک کنندو… برایش فریاد دادخواهی و برابریجوئی سرکشد و با این دانش اجتماعی و همبستگی طبقاتی بتواند همدردی و مسئولیت پذیری دیگر ساده دلان را برانگیزاند و آنگاه ما خواهیم دید که این دانش تاریخی طبقاتی در برابر دین و سرمایه به پیروزی خواهدرسید.

    تنها درین صورت است که دیگر هیچکدام از آنها برای امام و بهشت و خدای خیالی نان نداشته ی زن و بچه های شان را در ضریح های طلائی این لاشخوران نخواهندریخت.

    باسپاس

  38. با درود به ناشناس دوم،

    من با شما همفکر و با دیدگاه ضدامپریالیستی تان همگام بوده و هستم. چراکه: شما درست می گوئید و البته بر هر کس بی طرفی نیز هرگز پوشیده نبوده و نیست که این امپریالیسم آمریکا و هموندان غربی اش در ناتو بودند که از ترس کمونیست ها و گسترش نفوذ مردمی کارگری آنان در سراسر جهان دست به چنین ترفند و دسیسه های فناتیستی بردند که امروز خود با همه بالارفتن فروش جنگ افزارهای میلیتاریستی شان اما، در آتش بحران های سرمایه و نبود امنیت پولی و بالارفتن دامنه خیزش های کارگری ـ توده ای آرامش و ثبات سرمایه را یکدست از دست داده و بازار سرمایه از این ناآرامی ها پیوسته خسارت های جبران ناپذیری خورده است که تازه این آغاز رودرروئی های توده ای ـ کارگری جهانی ست که منافع خود نوع انسانی و فراملی اش را در برابر همه سرکردگان ریز و درشت هار راست می بیند.

    و از همه مهمتر دامنه ی آگاهی های اجتماعی طبقاتی و ضدامپریالیستی و از آنهم قدری دقیق تر بگویم، دشمنی سازش ناپذیر با امپریالیسم آمریکا، یکی از ویژگی های رمانه و فصل کنونی مبارزه هاست که همگی ریشه در هویت چپ و کمونیستی نبرد جهانی با آمریکا جهانخواردارد که نمی توان آنرا هرگز خاموش کرد.

    درین راستا و مرزبندی های نبرد طبقاتی، خود مسلمانان مترقی هم پی به دروغ های سران و گردانندگان دول اسلامی برده و بخوبی می دانند که داعیه ضدامپریالیستی آنها در سرسپردگی های بی چون جراشان به نظام سرمایه و میلیتاریسم دیری ست که چهره باخته و اعتباری ندارد.

    اسلام و سرمایه درهم تنیده و برای منافع همدیگر در سراسر جهان متحد بوده و می باشند و با این وصلت آشکار توانسته اند پیوسته پوست کارگر و کارمزد جماعت را بسادگی و بیرحمانه بکنند و کنده اند و امروز کارگر مسلمان آگاه و مترقی گول سران سرسپرده ی خود را نمی خورد.
    باسپاس

  39. جناب چنگائی، مذهبیون در پاسخ به شما میگویند که اگر ما ترسو و مصلحتکار بودیم برای امام زمان نمی رفتیم جبهه جنگ. حالا شما از جنگ در رفته آمده اید خارج به ما میگوئید ترسو؟ آنها میگویند که چرا برای امام و بهشت و خدا نمیریم، میگویند ما تا وقتی که اسلام حاکم است، به هر چه در این دنیا باشد، راضی هستیم. بعلاوه، مخالفین رژیم چه کسانی هستند که ما قرار است بخاطر آنها شجاعت کرده تا رژیم را سرنگون کنیم و از لحاظ شما مقصر نباشیم؟ خود شما حتی نمی توانید در باره بعد از دولت اسلامی چیزی بگوئید، اقلا رهبر ما میگفت جمهوری اسلامی. بعلاوه، ۹۰ درصد اپوزیسیون هوادار امپریالیستهای غربی هستند و همه آنها در مملکت آنها خانه کرده اند، لطفا به آنها بگوئید که تحریم اقتصادی را بر دارند، در کشور اسلامی ما عملیات تروریستی نکنند و هر روز تبلیغ جنگ نکنند. این جواب آنها که اسلامی اند به شما، آنها که در اول مقاله در موردشان نوشتید.
    ضد-اقتدار

  40. جناب بهنام.
    بگفته رئیس کمیته مبارزه با کرونا وابسته به وزارت بهداشت درروز یکم محرم امسال شصست دو پرواز عزاداران حسینی را از نقاط مختلف کشوردرمشهد مقدس تخلیه نمود.
    جنابعالی نیز احتمالا عکس وفیلم فشار هزاران هزار زائرن حسینی! بدون ویزا به نرده های مرز مهران درروز اربعین حسینی برای رفتن به پابوس سرورشهیدان را دیده اید.
    تشیع جنازه میلیونی ژنرال کربلائی حاج قاسم درسه شهر وتلف شدن پنجاه وچهارراس درزیردست وپاخبری نبود که این تلمبار ناسیونالیزم شیعه از چشمان شما و…دوربماند.
    دربرابراین مشتی از خروار میلیونی از پایگاه مستقیم اجتماعی اشغالگران حاکم بر ایران و حجم بالائی از کسانیکه بمانند گله های نماز جمعه ای،خانواده بسیج وسپاه وارتش وسرکوبگران شهربانی و بیش از هشتصد هزارمداح و… بطور مستقیم زیر مجموعه اشغالگران حاکم نیستند اما در ورای نق زدنهابابت گرانی و… با شرکت در عاشورا بازی وزیارت بازی و…چراغ دکان دین بازی رژیم را گرم نگه میدارند.
    جناب چنگائی.
    اما دربرابراین مشتی از خروارآنچه که از ضدیت واقعی حال آرمانی یا غیر آرمانی با غارت وجنایت اسلامی-امپریالیستی اشغالگران باقی میماند درورای جان فشانی ها و خرید گلوله وطناب اعدام بجان بعلت بافت بسیارضخیم اسلامی جامعه هرگز قادر به کشاندن اقشاراسلامی غیر مزدور وهمچنین اقشاری که نه بعلت اسلامی بلکه بعلت لفت ولیس اقتصادی همواره در کناررژیم بوده ودر میهمانی ها و…فرنگ نقش پاسدار رادارند بخیابان و اتصال طبقاتی وغیره را بخود ندارند وهرگزآن تعادل اجتماعی یا کارگری ویا…لازم بزیان اشغالگران شکل نخواهد گرفت…
    جناب چنگائی.
    شعارزنها بما پیوستن بی غیرت ها نشستن یا شعار درد ما درد شماست مردم بما ملحق شوید چیزی نیست ازبیان درد سیل نشدن جویبارهای نود وشش ونود وهشت.
    جناب چنگائی.
    در چنین شرایطی که غارت و سرکوب اشغالگران جای هزاران افشاگری و تلاش برای ارتقاء آگاهی طبقاتی و…را گرفته وچنین راه حل هائی تنها از سوی رسانه ها وپادوهای امپریالیستها ورژیم اشغالگرتبلیغ میشود راه حل واقعی و درست برای درهم شکستن ستون فقرات سیاستهای خانه خراب کن امپریالیستی در ایران وعراق وسوریه ولبنان ویمن و…حال افغانستان را نه ذهنیت روشنفکران و…بلکه ستون اجتماعی وستون امپریالیستها بویژه امریکا که اشغالگران اسلامی روی آن ایستاده اند تعین میکند.
    جناب چنگائی.
    طبعا خالی شدن هریک از این دو ستون از زیر پای اشغالگران خالی شدن آن دیگری را بهمراه خواهد داشت.
    البته مبارزه کارگران زحمتکشان میهن ما همواره درزیربمباران ذهنی رسانه ای وسیاست بازان …وکلا امپریالیستها و اشغالگران اسلامی…پادوهای آنان از منافقین وبچه شاه وچپ نماهای نماز جمعه ای وتا…قرارداشته ودارد.
    اما با این حال کشیدن ستون اجتماعی اززیر پای اشغالگران با روش خود اشغالگران واجداد آنها گرچه با جیغ بنفش امپریالیستها ومزدوران آنها روبرو خواهد شد اما تنها وتنها وسیله وارد نمودن ضربه اصلی بر حاکمیتیست که یک پایش در دکان دین بازی اقشارعقب افتاده میباشد هزینه دار نمودن دین بازی این اقشار است که اگراشغالگران هزاران بار هم بد تر این کنند آنا با مشت های کوبنده والله واکبرگویان یا مستقیم در کنارغارتگران خواهند بود ویا بازیارت بازی وعاشورا بازی و…چراغ این دکان جهل وجنایت را روشن نگه داشته وخواهند داشت.
    جناب چنگائی.
    امید دارم ضدیت بجا وبحق ومشروع جنابعالی با ایدئولژی اشغالگران حاکم واجداد تاریخی این وحوش هرگز شما را از این موضوع دور نکند که اینها ووحوش همجنس اینها در سرزمین های دیگر را امپریالیستهابرسرمردمان مسلط کردند ومبارزه با اینها نباید از امپریالیزم جدا گردد.
    یعنی آنچه منافقین آبرو نداشته وبچه شاه مزدور و کل صف پادوهای امپریالیستهادر صدد الغای آن میباشند که ننگ بر تمامی آنها باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,563 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار