شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

محمد علی اصفهانی: با ساکنان ساحل فردا — 2 دیدگاه

  1. دوست گرامی!

    همانطور که در متن مقاله‌ی حاضر آمده است:
    «شعری که یادآور سیاست است و یا مرز‌های مشترکی با سیاست دارد را شاید بتوان شعر سیاسی نامید، ولی شاعرش را، چه اهل سیاست باشد و چه اهل سیاست نباشد، نمی‌توان الزاماً یک شاعر سیاسی ـ با خصوصیات ماهوی شاعر سیاسی ـ دانست.».

    اشتباه نکنیم:
    ۱ ـ شعر مبارزه را اگرچه «شعر سیاسی» هم نامیده شود، نباید به حساب سیاست و سیاست‌بازان (سیاستمداران، رهبران احزاب و سازمان های سیاسسی، و غیره) واریز کرد.
    در اکثر قریب به اتفاق موارد، اینگونه افراد، انگل‌هایی هستند که از مبارزه‌ی پیروان خود ارتزاق می کنند. یک عده مبارزه می کنند و یک عده با «کالا»‌ی مبارزه‌ی آن ها بساط سیاسی پهن می کنند و با تکه پاره های جسم و جان و روح آن ها به خرید و فروش می پردازند.

    ۲ ـ شاعر به عنوان یک انسان، طبعاً می تواندیک انسان سیاسی باشد، ولی وقتی از «انسان سیاسی» به «شاعر سیاسی» ـ نه سراینده‌ی شعر هایی که به درستی یا به نادرستی (به نظر من به نادرستی) «شعر سیاسی» نامیده می شود ـ بدل شود، سمت و سوی تعهد خود به انسان را به طرف تعهد به سیاست، تغییر داده است، و از آن پس، باید در جهت منافع حزبی و سازمانی و گروهی حرکت کند و ابزاری در دست سیاست‌بازان باشد.
    او در این راه، لازم است که خودش و گوهر انسانی خودش را به پای سیاست و بازی‌های سیاسی بریزد و همچنان که در مقاله آمده است، کسی باشد که:
    «هر وقت که لازم شود، انسان ـ به شمول خودش ـ را فدای سیاست می کند»، در حالی که «شاعر انسان‌گرا، بر سر دوراهی ها و سه راهی ها و چهارراهی ها و هزارراهی‌ها، انسان را برمی‌گزیند نه سیاست ـ به شمول باور های سیاسیِ احتمالیِ آن زمانی یا تا آن زمانی خودش ـ را.»

    مثلاً خسرو گلسرخی شهید، یک شاعر انسان‌گرا بود با روحیه‌ی بسیار قوی مبارزاتی یی که طبعاً در بسیاری از شعر‌هایش به روشنی و وضوح دیده می‌شد، ولی شعر خود را به پای هیچ جریان سیاسی‌یی نمی‌ریخت، و ورودش به«سیاست، یا آنچه مرز‌های مشترکی با سیاست پیدا می‌کند» نه به خاطر تعهدش به سیاست، بلکه به خاطر تعهدش به انسان می‌بود.

    یا مورد شاملو که من خیلی سال پیش، در همان روز‌های نخستین پس از مرگش، در سخنرانی‌یی با عنوان «شاملو، شاعر انسان‌گرا نه شاعر سیاسی» که بعد تر به صورت مقاله ی نسبتاً طولانی و جزوه‌واری هم منتشر شد، تفاوت او به عنوان یک شاعر انسان‌گرا را با یک شاعر سیاسی به صورت دقیق‌تری توضیح داده ام.

    از کسی مثل من که هم اهل سیاست هستم و هم اهل شعر، و هم از نزدیک، آنچه در مورد «شاعر سیاسی» و «شاعر انسان‌گرا» نوشته ام را به دلیل فعالیت های سیاسی متشکلی که در آن جریان آلوده یی که آخر و عاقبتش را امروز همگان شاهدیم داشته ام، نمی توان انتظار داشت که روی «شاعر سیاسی» نبودن خودش تأکید نکند.

    حالا که شما مجموعه‌ی شعر «با ساکنان ساحل فردا» را در اختیار دارید، شاید بد نباشد که به توضیحات مفصلی که در سال ۱۳۸۳ در کنار منظومه یا منظومه‌واره‌ی «به پاخیز، همسنگر همسفرـ جرس بانگ برداشت، آمد سحر» نوشته بودم و در همان اوایل کتاب آمده است هم نگاهی بیاندازید.
    این که چه بر سر آن انسان شریفی که من آن شعر را، همراه با آن توضیحات، در پاسخ درخواستش از من برای مشارکت در ویژه‌نامه‌یی به یاد شهیدان قتل عام ۶۷ در اختیارش گذاشته بودم آوردند و ناچارش کردند که بعد از چند ساعت، کل آن ویژه‌نامه را که خیلی هم برایش زحمت کشیده بود و حرص و جوش خورده بود از سایت خود بردارد، حکایت دیگری است که فعلاً بماند.

  2. تمام شعر های این کتاب بلااستثناء سیاسی و غالبا خیلی تند و تیز و قوی مثل همین شعر بالا هستند. آن وقت شما می گویید شاعر سیاسی نیستم. اگر شعر سیاسی بد است پس چرا شما نزدیک پانصد صفحه شعرسیاسی در این کتاب سروده اید و اگر خوب است چرا نمی پذیرید که شاعر سیاسی هستید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,591 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار