شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

هنر اروتیک استتیک است و نه پورنو/ آرام بختیاری — 25 دیدگاه

  1. متاسفانه شما طبق معمول به پرسشها در باره مرام آمارشیسم پاسخ مستقیم نمیدهید و فقط آرزوهای اراده گرایانه غیرعلمی خود را با پوششی از کلی گویی و متلک و توهین وپیشداوری( تئوری توطئه) عرضه میکنید. لطفن یکبار دیگر کمنت ها را مطالعه کنید و ببینید چه سئوالاتی از شما در باره مقوله های ایدئولوژی آنارشیسم شده، و متمرکز به آم پرسش و آن موضوع، بپردازید. آنارشیسم در بهترین حالت، یک اتوپی و یک آرمان و یک آرزوست که غیر عملی است. به این دلیل سالهاست که امپریالیسم و سازمان سیا و سازمانهای جاسوسی غربی از آن برای مبارزه با کمونیسم و مارکسیسم و شوروی سابق و استالینیسم استفاده نمودند.غرب و امریکا سالها از تروتسکیست ها هم همین سوء استفاده را علیه سایر طیف چپ و سوسیالیست و مارکسیست می نمود. یعنی از مدعیان چپ(مانند آنارشیست ها) که برنامه و هدف و آرزویشان غیرممکن و ایده آلیستی است، در مقابل عملگرایان سوسیالیست، حمایت نمود.

  2. پاسخ به این:
    .
    “شماآنارشیست ها، روشنفکرهایی یک بعدی فکر هستید، و نه پلورالیستی و کثرتی”
    .
    آری، ما در بعد برده ها هستیم و ارباب را می بینیم. اربابان سکولار و مذهبی و دموکرات و فاشیست و سایر پلورازیسیون صاحبان اقتدار، برای ما فقط یک قطب است، قطب ارتجاع. علم پیدا کرده ایم که تشخیص دهیم پشت ریاکارهای پولاریستی همان بعد به بردگی گرفتن نهفته و گول نمی خوریم. کار ما نشان دادن تک بعد ارتجاع در تنوعات ریاکاری است. بنجل اسارت را در بسته بندی های گوناگون بما می فروشند. ما اینها را باز میکنیم و نشان میدهیم که ماهیت همه شان یکی است. آخوند شیعه و صهیونیست و لیبرال و محافظه کار، ماهیتشان یکی است: ارباب.
    .
    ضد-اقتدار

  3. پاسخ به این کامنت:
    .
    “شما آنارشیست ها انگار سخن تازه ای بیش از مارکسیست ها ندارید. این داستان- یا این تاکتیک و استراتژی – توان و نیاز انسان- از مارکس است ،در مراحل سوسیالیسم و کمونیسم. متاسفانه انسان منفعت طلب فردگرای فعلی ، بیشتر طبق نیازش رفتار خواهد کرد تا طبق توانش. دیدیم که در سوسیالیسم استالینیستی چقدر ار کارخانه…”
    .
    در ایدئولوژی اربابان ما، یعنی ایدئولوژی جان لاک و روسو و منتسکیو، و سایر دموکرات-امپریالیستهای غربی، هیچ ایده ای برای آزادی ما از دیکتاتوری سلسله مراتبی و بردگی مزدی وجود ندارد. برای همین برای ما قربانیان بردگی مزدی و مردسالاری و امپریالیسم، آن ایدئولوژی، یعنی لیبرالیسم، ارزشی ندارد.
    .
    ایده ما آنارشیستها هم برای شما ارزش ندارد چون کمکی به شما، برای ارباب شدن بر کارگران “دزد” (گفته خودتان)، نمیکند. فعلا این کارگران “دزد” گول اربابان اسلامی را خورده اند. حال چطور این “دزدان” را میخواهید هوادار خود کنید، کار شماست نه من. من کارگران را دزد نمیدانم، خودم هم کارگرم و دزدی نمی کنم. درآمد من از فروش نیروی کار تهیه میشود. ارزش اضافی (سود) دزدی است، بخشی از همین نیروی کار من و کارگران دیگر به سرقت می رود و به سود تبدیل میشود. با تشکر از مارکس و اقتصاد دانان قبل از او. ما کارگران دزد نیستیم، اربابان ما دزد هستند.
    .
    باید دید فرضیه شما چیست. مسئله شما این است: چطور میتوان کارگران را که طبیعت “دزد” دارند را طوری فریب داد که شما را بعنوان ارباب خود برسمیت بشناسند و برای ارباب شدن شما بمیرند. از کلمه فریب استفاده کرده ام بخاطر اینکه در فعالیت عملی سیاسی، شما به آنها نمیگوئید دزد هستید بلکه میگوئید که میخواهید آنها را آزاد کنید. اگر بگوئید که دزد هستید، از شما گریزان می شوند، پس باید با زبان چرب تر و فریبنده تر آنها را بدنبال خود بکشید – به من گفتید آخوند، حالا می بینیم خود شما آخوند شدید. مثلا میگوئید مجاهیدین منافقند. یا میگوئید که اسلامیون ایران مقدس را اشغال کرده اند. شما نمیتوانید به ما کارگران بگوئید که ما دزد هستیم ولی خود شما ارباب بهتر، باید بگردید یک ترفند پیدا کنید.
    .
    کار ما فعالین آنارشیست هم این است که کارگران گول شما را نخورند. این نارحتی شماست.
    .
    ضد-اقتدار

  4. شما آنارشیست ها انگار سخن تازه ای بیش از مارکسیست ها ندارید. این داستان- یا این تاکتیک و استراتژی – توان و نیاز انسان- از مارکس است ،در مراحل سوسیالیسم و کمونیسم. متاسفانه انسان منفعت طلب فردگرای فعلی ، بیشتر طبق نیازش رفتار خواهد کرد تا طبق توانش. دیدیم که در سوسیالیسم استالینیستی چقدر ار کارخانه و مزرعه و کلخوز و سلخوز دزدی میکردند تا وضع معیشت و نیاز خود را ارضا کنند ، و سهمیه کره و پنیر خانودگی خود در لهستان را به آلمان غری می آوزدند تا بفروشند و یک آبجو بخرند. با این دلیل از تو و مکتب آنارشیسم قبلا خواسته شد که انسان را تعریف کنی. با این انسان شما هم مانند مارکسیست ها در مقابل انسان فردگرای ضد جمع شکست خواهید خورد. به این دلیل بهتر است با مکتب لیبرال آشنا شوبد که در باره آزادی فرد و آزادی انسان زیاد نظریه داده. یعنی باید با جان لاک و روسو و منتسکیو و …… دشمنی نکنید و فلسفه آنان را مطالعه نمایید. به این دلیل قبلا گفته شد که شماآنارشیست ها، روشنفکرهایی یک بعدی فکر هستید، و نه پلورالیستی و کثرتی و چند بعدی.پس یک اشهدی بگویید و فلسفه ماتریالیسم دیالکتیکی تاریخی مارکس را بعنوان علم انقلاب و اجتماع و نجات و آگاهی، قبول کنید و با اندیشه بشر لجاجت نفرمایید !

  5. پاسخ به این کامنت:
    .
    “شما با کدام انسان میخواهید چامعه آنارشیستی، یا سوسیالیستی ، یا بی طبقه سکولار بسازید ؟ با انسان منفعت طلب اگویست خودمحور ؟ چون انسان نوین و اخلاقگرا و فداکار در دنیا خیلی کم است. آیا آنارشیستها، ماتریالیست یا آته ایست یا سکولار هستند یا ایده آلیست و متافیزیک و عارف و اتوپیست و هپروتی؟”
    .
    ما به تناسب موقعیت مان، برای جامعه آنارشیستی کوشش میکنیم – از هرکس به اندازه توانش. انسان بطور کلی منفعت طلب است و آنارشیسم (و کمونیسم) را میتوان در خدمت منفعت طلبی دید. وجود تعاون و همکاری که یکی از صفات مشخصه انسان است، چون منفعت داشته، پیدایش یافته. همه موجودات زنده ماهیت منفعت طلبانه دارند وگرنه بقا و تکامل پیدا نمیکنند. تمام توانائی های حسی و تعقلی در خدمت منفعت تکامل پیدا کرده اند. موجود زنده میخواهد زنده بماند و رفاه داشته باشد، مثل یک گربه که بالش را به زمین سنگی ترجیه میدهد. اما می بینیم برای اینکه منفعت طلبی موثر باشد، باید متعلق به همه باشد وگرنه به عکس آن تبدیل میشود، مثل سقوط امپراتوری ها. کمونیسم و آنارشیسم برای همین اختراع شده است. اختراع نشده است که علیه منفعت طلبی باشد، اختراع شده است که منفعت را جهانشمول کند.
    یک آنارشیست میتواند مذهبی، خیال پرداز و اتوپیست و عارف و هپروتی باشد. اما آن شخص، اگر در پی تغییر جامعه باشد، تنها با تفکر استدلالی- علمی موفق خواهد بود. دلیل این حکم این است که آنارشیسم گرایشی ست علیه زور و علیه زورگویی خود. تضمینی برای موفقیت وجود ندارد ولی چون ما انسانها ابداع گر هستیم، میتوانیم آنچه را که در دسترس هست را بوجود آوریم. جامعه آنارشیستی – کمونیستی کاملا در دسترس است، فقط باید متوجه بود که از هرکس به اندازه توانش. از هرکس به اندازه توانش خیلی مهم است. اینکار تضمین میکند که نیروی ضد ارتجاع ماکزیمم بشود. اما اصل قضیه آنارشیست بودن است. بدون این رویکرد، کوششها یا به هرز می روند و یا به فاجعه تبدیل میشوند.
    .
    ضد-اقتدار

  6. شما با کدام انسان میخواهید چامعه آنارشیستی، یا سوسیالیستی ، یا بی طبقه سکولار بسازید ؟ با انسان منفعت طلب اگویست خودمحور ؟ چون انسان نوین و اخلاقگرا و فداکار در دنیا خیلی کم است. آیا آنارشیستها، ماتریالیست یا آته ایست یا سکولار هستند یا ایده آلیست و متافیزیک و عارف و اتوپیست و هپروتی؟

  7. دلیل اینکه به هر دری می زنند اما بلاخره بازنده هستند این است که بنای کار را نه بر اساس علم و استدلال، بلکه بر اساس نفرت میگذارند. هوش را همه دارند، نفرت اما گمراهه تاریکی ست. ضد-اقتدار

  8. در حاشیه، شاید بشود گفت که چون نفوذ تاریخی آتوریته در زندگی انسان خیلی عمیق است، مارکسیسم پل تاریخی عبور از آن بوده است ، به اینصورت که اتوریتهگرائی، توسط مارکسیسم، آخرین کوشش ش را کرد تا به عنوان ابزار، خود را مفید معرفی کند، کوششی عبث. آزادی واقعی از نفی آتوریته آغاز می شود نه از آتوریته خوب. آزادی بر اساس اعتماد نیست و تنها میتواند متکی به اراده و تعقل و وحدت قربانیان باشد نه نیروئی ماورای آنها. شخصیتها میتوانند خوب باشند، اما وقتی به تاریخ می پیوندند ، گمراه کننده هستند ، نه آموزنده. ضد-اقتدار

  9. پاسخ به سئوالات،
    .
    “سلام درود ورود. بنام خدا و خلق قهرمان ایران ”
    اعتقاد به خدا، خرافه است. اگر مایل بودید میتوانیم در مورد این موضع بحث کنیم.
    .خلق کلمه گنگ و ناروشنی است، قربانی های اقتدارگراها را میتوان بهتر دسته بندی کرد.
    .

    جناب آنارشیست ! تاریخ آنارشیسم ایران از چه زمانی شروع شد ؟
    احتمالا از زمان پیدایش خان و ارباب که برمیگردد به قبل از پیدایش پادشاهی در ایران.
    .
    چهرههای معروف آن چه کسانی هستند؟
    تاریخ نویسی در دست خانها و اربابان بود، در عقاید مخالفین درونی آنها، مثل مانی و مزدک، تا آنجا که مربوط به گزارش هاست، ایده آنارشیستی نمی بینم، اما ممکن است گزارش ها دروغ اند.
    .
    در زمان انقلاب مشروطه چه اشخاص و حرکتهای آنارشیستی وجود داشت
    .
    تا آنجا که میدانم جنبش مشروطیت رفرمیستی بود و در آن ایده الغای دولت و اشتراک وجود نداشت. در جنبش باب که قبل از آن بود، شاید بتوان نشانه هائی دید، اما مطمئن نیستم. درحاشیه، بنظر من، جنبش باب مهم تر از مشروطه بود. مشروطه را بورژواها بزرگ کردند. جنبش باب ظاهرا به ریشه میزد، جنبش مشروطه به برگ و شاخه ها.
    .
    در زمان پهلوی چه افراد معروف و آشنایی ، با عمل یا با نظر،مبلغ آنارشیسم بودند؟
    .
    اطلاعاتی ندارم. جنبش کمونیستی در دوران شاه مارکسیستی بوده است نه آنارشیستی. قاعدتا، اگر آنارشیستی هم وجود داشته، نتوانسته وجود اجتماعی خودش را به نسل بعدی منتقل کند چون آنارشیستهای فعلی هیچکدام نمی گویند که راه فلان جنبش و یا شخص ایرانی را می روند.خود من، در خارج با آنارشیسم آشنا شدم، در ایران تمایل به مارکسیسم داشتم.
    .
    از زمان جمهوری اسلامی چه حرکات و یا فعالین آنارشیستی در ایران یا در خارج از ایران پیدا میشود؟
    در ایران، بطور مشخص، اطلاعی ندارم. در خارج هستند، این اطلاعات را براحتی با گوگل میتوانید پیدا کنید.
    .
    آیا اصلا در ایران ،تا پیش از روی کار آمدن آخوندها، آنارشیست و آنارشیسمی وجود داشته ؟
    با تعریف من از آنارشیسم، در کامنت قبلی ام، به احتمال خیلی زیاد وجود داشته و دارد. بخش بزرگی از انگیزه کسانیکه به مارکسیسم روی می آورند، آنارشیستی است. مجددا، به تعریف من مراجعه کنید. انسانهای مقیم ایران در مقابل زور مقاومت میکنند. اگر در میان آنها کسانی باشند که معتقدند اصلا زورگوئی نباید در جامعه وجود داشته باشد، آنارشیست هستند. اگر عقیده خود را بصورت علمی-استدلالی تقویت کنند، کاملا آنارشیست می شوند. فعلا من قضیه را اینطور می بینم.
    .
    با درک من، جنبش ضد زور و ضد برداشتن زور در جامعه ایران، تحت مارکسیسم عمل میکرده. جامعه توحیدی مجاهدین شباهت به کمونیسم مارکسی داشت و از آن تاثیر گرفته بود. مثلا، معتقد بودند که بحث مارکس در ارتباط به استثمار نیروی کار، درست است. اما مجموعه ای از بینش مذهبی، خشونت بیمارگونه رژیم با آنها، به آنها فرصت اصلاح خود، لااقل در سطح تشکیلاتی را نداد. فعلا محاهدین خودشان را سوسیالیست نمیدانند و نظرات آنها بیشتر بورژوا دموکراتیک امپریالیستی است. من زیاد سرزنششان نمی کنم. به آنها خیلی ظلم کردند. افکار اپوزیسیون هم داغون تر از آن بود که به آنها کمک کند تا راه ارتجاع نروند.
    .
    در مقابل زور نیروی مقاومت بوجود می آید، اما مقاومت تضمین نمیکند که رهائی از سیستم زور زمان، خود قربانی را زورگو بار نیاورد. کوشش آنارشیسم جلوگیری از این زورگو شدن است. مارکسیسم ناتوان در اینکار. مارکس میگفت آنارشیستها ابله هستند، اما ما حالا می بینیم که او خیلی کوته فکرانه قضاوت میکرد. او امید داشت سوسیال دموکراسی قدرت سیاسی بگیرد و نخبه های مارکسیست با اصلاح اقتصاد ، ،جامعه را کمونیستی کنند. او حتی کمون پاریس را هم مثل رابطه دولت و ملت ارزیابی میکرد، که درست هم بود، اما نظم کمون پاریس دوگانه بود و محکوم به شکست خوردن. انکلس میگفت برای تصور دیکتاتوری پرولتاریا، کمون پاریس را تصور کنید. ما تصور میکنیم، اما نظم نظامی بورژوا لیبرال می بینیم.
    .
    ضد-اقتدار

  10. سلام درود ورود. بنام خدا و خلق قهرمان ایران ! . جناب آنارشیست ! تاریخ آنارشیسم ایران از چه زمانی شروع شد ؟ چهرههای معروف آن چه کسانی هستند؟ در زمان انقلاب مشروطه چه اشخاص و حرکتهای آنارشیستی وجود داشت ؟ در زمان پهلوی چه افراد معروف و آشنایی ، با عمل یا با نظر،مبلغ آنارشیسم بودند؟ از زمان جمهوری اسلامی چه حرکات و یا فعالین آنارشیستی در ایران یا در خارج از ایران پیدا میشود؟.آیا اصلا در ایران ،تا پیش از روی کار آمدن آخوندها، آنارشیست و آنارشیسمی وجود داشته ؟. با سپاس

  11. پاسخ به این کامنت:
    .
    “چرا متفکران آنارشیست را اینجا معرفی نمی کنی …”
    .
    در جائی ذکر کردم که نوشتن کامنت برای من شبیه یادداشت است. به آرشیو روشنگری مراجعه میکنم و یادداشتها و کامنتهایم را میخوانم. با تشکر از روشنگری. چنین آرشیوی، البته بدون کمک و حمایت از خوانندگان، در سایت آزادی بیان موجود است.
    .
    من مقالات را میخوانم و نظرم را می نویسم. من مقاله نمی نویسم. هر کسی بخواهد در مورد یک شخصیت آنارشیست بداند میتواند در کامنتی از من بخواهد که در مورد آن آنارشیست توضیحاتی بدهم. اگر چنین کند، به احتمال زیاد، برایش منابع مطالعاتی موجود را آدرس خواهم داد.
    .
    اگر سایت روشنگری از آنارشیستها مقاله بگذارد و یا مقاله ای در مورد یک آنارشیست باشد، احتمالا، آنرا خوانده و در موردش کامنت می نویسم و اگر لازم بود نقد میکنم.
    .
    کلا،
    .
    آنارشیست بودن چیز خارق العاده نیست و نبوغی لازم ندارد. هر کسی میتواند به من بگوید آنارشیست نیستم. برای من مهم نیست. اما بهتر است با من دیالوگ داشته باشد تا متوجه شود مسئله چیست. آنارشیست بودن یک مسئله است، یک مسئله مهم و حیاتی. توضیح بدهم.
    .
    اگر متوجه شدید که در روابط اجتماعی دارند شما را با زور و یا حیله به داشتن عقیده و یا به کاری مجبور میکنند (مثل مردسالاری و یا بردگی مزدی) بدون اینکه بگویند چرا و یا چرای آنها نامعقول و غیر علمی و بدون دادن فرصت تفکر و آموزش به شما باشد، شما خواهان از بین بردن آن زور هستید و یا ازبین بردن آنرا می پسندید. حال اگر معتقد باشید که اگر آن زور برداشته شد و خودتان در شرایط آزادی قرار گرفتید و نمیخواهد زور بگوئید و دنبال راه حلهای اشتراکی و شورائی و دادن فرصت به همه برای حل مسائل باشید، آنارشیست هستید. حال فکر کنید، خواهید دید که ممکن است خودتان، مادرتان، دوستتان آنارشیست باشد، بدون اینکه بدانید و یا بدانند. شرط آنارشیسم این نیست که مخالف زور هستید، شرطش یک بعد اضافی دارد و این است که دنبال حل مسائل از طریق زور نباشید و در پی تفاهم و اشتراک و تعاون باشید. این آنارشیسم را از مارکسیسم متمایز میکند. مارکسیستها بقول ما ایرانی ها وعده سر خرمن میدهند.
    .
    یکی از منابع فارسی دانستن در مورد شخصیتهای آنارشیست سایت عصر آنارشیسم است.
    .
    حال که پرسیده اید:
    .
    https://asranarshism.com/fa/category/گنجه-آنارشیستی
    .
    من هیچ نقشی در عصر آنارشیسم ندارم و برایم “از راه دور” است، اما مطالب آن سایت را مطالعه کرده ام و میکنم.
    .
    بزبان انگلیسی:
    http://dwardmac.pitzer.edu/
    .
    برای مسائل روز، دیالوگ، درک برخورد مزتجعین و مارکسیستها با آنها ، همراه با سند و فاکتت در تاریخ و غیره، یک نمونه:
    libcom.org
    .
    برای آشنائی با نظر مارکس و مارکسیستها:
    https://www.marxists.org/
    .
    برای نظرات مارکسیستهای فعلی ایران:
    http://www.azadi-b.com/
    .
    هیچ علاقه ای به دادن آدرس نظرات بورژواها و مذهبیون ندارم و خودشان میتوانند منابع یادگیری شان را پیدا کنند. نظرات آنها هر روز با پشتوانه چند صد میلیارد ایوروئی امپریالیستی دارد در رادیو و تلویزیون ، دبستان و دبیرستان و دانشگاه، مساجد و معابد، تبلیغ و ترویج میشود و از این ارتجاع اصلا کم نداریم. اما اگر کسی بطور مشخص سئوالی داشته باشد، میتوانم در اینجا نظرم را در مورد یک شخص و یا یک موضوع مربوطه بنویسم، ولی حتما با نقد توام خواهد بود. البته، اگر ندانم ابتدا خواهم گفت که نمیدانم و بعد به احتمال زیاد آن نظر را پیدا خواهم کرد.
    .
    ضد-اقتدار

  12. چرا متفکران آنارشیست را اینجا معرفی نمی کنی ؟ باکونین. پرودن.کروپتکین. اشتاینر……- دیگران هم اینجا فیلسوفان خودشان را معرفی میکنند. در یک مقاله ۲-۱ صفحه ای هر کدام را معرفی کن ! هنر،اخلاق، و ادبیات آنارشیستی را اینجا معرفی کن! ، سیاست و معرفت و انسانشماسی آنارشیستی را اینجا معرفی کن ! همینطور که دیگرمکاتب هم این مقوله ها را در طول تاریخ معرفی نموده اند.

  13. در حقیقت مقالات آقای بختیاری میخواهد فلسفه بافی را جایگزین انسان شناسی که نوعی از علم است و اهمیت کلیدی درشناخت ما از انسان دارد بگذارد. در دوران یونان باستان فلاسفه ای بودند که به تکامل انسان اعتقاد داشتند، اما حرف آنها پیش نرفت و چرندیات فلاسفه دیگر در مورد انسان و خرافات مذهبی، جای آنرا گرفت. این نشان میدهد که فلسفه حوزه ای واقعا درمانده است. وقتی رویکرد علمی به انسان روند شد، فاکتها و اسناد اثبات کردند که انسان گذشته تکاملی دارد نه عقیده صرف.
    فلسفه بافی و معرفی تاریخ فلسفه غرب فقط در خدمت فرهنگ بردگی مزدی غرب و انقلاب مخملی در خدمت دولتهای غربی است. باید رفتار حاکمین را بر اساس عملکرد عملی آنها مطالعه کرد و فهمید، نه براساس فلسفه بافی ها در مورد خودشان.
    ضد-اقتدار

  14. این ادعا که آنارشیستها دموکرات هستند، خلاف واقعیت است. دموکراسی شکلی از دولت است، آنارشیستها به دولت اعتقاد ندارند، نه اینکه به نوعی از آن اعتقاد ندارند. بی سواد و با سواد مهم نیست. ممکن است بگوئیم که آنارشیستها به دموکراسی به معنای غیر دولتی آن اعتقاد دارند که معمولا به آن میگویند دموکراسی مستقیم. این درست است، ولی واژه بهتر مدیریت و تشکل شورائی، کلکتیو و غیره است که معمولا و اکثریت آنارشیستها از این واژه استفاده میکنند. موقعی که لفظ دموکراسی را اختراع کردند، منظورشان اصلا جامعه کلکتیو و شورائی نبود بلکه دنوعی از دولت و یا سلطه بر بردگان و زنان بود – یونان. قبل از اینکه به من درس آنارشیسم بدهید، خودتان کمی فکر کنید و ببینید مشق شبتان را درست انجام داده اید یا نه.
    ضد-اقتدار

  15. پاسخ به این کامنت:
    .
    “خوب شد. قدم اول انجام گردید . این جناب پرمدعای توخالی ،از حالت تهاجمی در آمد و در وضعیت دفاعی قرار گرفت. مشکل اینست که ایشان کمنت و زبان فارسی را نمی فهمد ،یا اینکه می فهمد و سفسطه میکند. نام مارکس یک مثال بود. هر تئوریسین آنارشیست یا کمونیسا بایدبه مطالعه سیر اندیشه بشر در طول ۳۰۰۰ سال گذشته بپردازد، تا یک چهارچوب فکری پیدا کند. به این دلیل در تمام جوامع، انسان نیاز به دائرت المعارف و دانشنامه و آرشیو اندیشه و غیره دارد …”
    .
    جناب، اول پیروز بشوید، بعد جشن بگیرید. تکرار برچسب زدن و توهین کردن که پیروزی نداره، اگر به نقطه نظرات آنارشیستی من برخورد علمی و استدلالی کردید و من در پاسخ وا موندم، میتوانید جشن یگیرید. فعلا می بینیم که بازنده هستید و پاسختان را با توهین و برچسب پر کرده اید.
    .
    چهارچوب فکری من خوب و محکم است تا کسی آنرا بشکند که اصلا از این بابت ناراحت که نمی شوم هیچ، چیزی خوشخال خواهم شد. اما آشکار است که چنین شخصی شما نیستید.
    .

    .

  16. بعضی ها دلشان نمی خواهد بفهمند. برای آنها که میخواهند بفهمند، این همیشه در کامنتهای هست:
    تفکر علمی میلیونها سال است که در بشر وجود دارد، حتی آن موقع که تمام بیرون بدن ما مثل سایر پرایمیتها پر از پشم و مو بود. تضاد نظری درونی و عمیق انسان، تضاد بین خرافه و علم است، نه خرافه و فلسفه. عده ای از اربابان صاحب اقتدار راه فلسفه را در پیش گرفتند چون علم به نقد خود آنها منجر میشد. آنها میدانستند که با فلسفه بافی میتوان هر چرندیاتی را مستدل نشان داد و نوچه جمع کرد و حاکمیت را نگه داشت. انقلابی گری فلسفی همیشه تبدیل می شود به “حق اعتقاد” ، که کسی را نمیتوان از این طریق سرزنش کرد. انقلابی گری علمی تبدیل می شود به درخواست سند و شواهد عینی. این است که هواداران دموکراسی و فلسفه از آن می ترسند.
    .
    ضداقتدار، آنارکوکمونیست، آنارکوسندیکالیست، آنارکوفمنیست

  17. خوب شد. قدم اول انجام گردید . این جناب پرمدعای توخالی ،از حالت تهاجمی در آمد و در وضعیت دفاعی قرار گرفت. مشکل اینست که ایشان کمنت و زبان فارسی را نمی فهمد ،یا اینکه می فهمد و سفسطه میکند. نام مارکس یک مثال بود. هر تئوریسین آنارشیست یا کمونیسا بایدبه مطالعه سیر اندیشه بشر در طول ۳۰۰۰ سال گذشته بپردازد، تا یک چهارچوب فکری پیدا کند. به این دلیل در تمام جوامع، انسان نیاز به دائرت المعارف و دانشنامه و آرشیو اندیشه و غیره دارد. این جناب چرا فیلسوفان و اندیشمندان آنارشیست را در اینجا معرفی نمیکند؟ ۵ نفر کلاسیک را، و بعدا آنارشیسم جدید را. باکونین. کروپتکین،پرودن، اشتاینر،…. و غیره. یک آنارشیست یا یک مارکسیست یا یک لیبرال یا یک فمنیست یا یک مدعی،باید سیر تاریخ اندیشه بشر را بشناسد. حتی اندیشه ادیان را بشناسد. این جناب بعد ار ۱۰ سال پارازیت در فضای مجازی، حاضر نیست این توصیه را بخواند .- و چون سطح سوادش پایین است ،و دچار کج اندیشی، نیمه آموخته گی ،و.. …ما دیگر به وی پاسخ نخواهیم داد، مگر اینکه لازم باشد……….ایشان چرا مانند آخوند، با اندیشه های گذشته ، بشکل امنیتی برخورد میکند، چرا معرفی دشمنان کارگر و زحمتکش و بشر را تبلیغ برای آنان بشمار می آورد ؟ آیا این نوعی شارلاتانیسم عمدی و ماکیاولیسم نیست ؟

  18. پاسخ به این کامنت:
    .
    “این “آنارکوسندیکالیست” قلابی ،الان بعد از ۱۰ سال، “کامینگ اوت” کرد که آنارشیست است. سالها زیر تمام مقالات علوم انسانی و اجتماعی در جند سایت، مینوشت، “فایده این حرفها چیست …”
    .
    شما نوشتید که مارکس هم از طریق مطالعه فلاسفه مارکس شد. ببین جناب، مارکس برای شما پیغمبر است، برای ما آنارشیستها یک متفکر است که میتواند مثل بقیه اشتباه کند. نقد من بیشتر نقد مارکس نیست، بلکه نقد نوچه هایش بصورت انواع مارکسیسم هست که با دولت سازی به درجه قتل همدیگر هم تکامل پیدا کردند. مارکسیستها در دولتها نه تنها به قتل مخالفان بورژوا و یا فئودال (مثل خانواده تزار) خود پرداختند، بلکه آنارشیستها و بعد اعضای بالا و پائین حزب خودشان را هم کشتند و یا ترور کردند.
    .
    بجای حمله شخصی که نوعی از اغلاط منطقی است (اگر فلسفه میدانید با این واژه باید آشنا باشید) در مورد نظرات اجتماعی من نظر بدهید.
    .
    در مورد آنارشیست نبودن من و قلابی بودن من، شاید اینطور باشد، خوانندگان میتوانند با سئوال کردن از من بفهمند که من آنارشیست هستم یا نه. شما نمیتوانید در اینترنت بیشتر از حد نظر در مورد عقاید قضاوت کنید و قضاوت قلابی بودن و یا نبودن در حد نظر خواهد بود. پس کار آسان است. سئوال کنید و نظر بخواهید تا ببینیم که من آنارشیست هستم یا نه. شاید نباشم. پس برای درک آن باید همت کنید، اینکار به درک خود شما هم از آنارشیسم کمک میکند.
    .
    در مورد اینکه من آنی هستم که فلان سال پیش چنین بود و چنین کرد و حالا چنین است، اینها هم حرفهای پلیسی است و هم حرفهای بدرد نخور چون مثل فلسفه برایش اثباتی وجود ندارد. ذهنیت آلوده به فلسفه بافی به مالیخولیا دچار میشود چون تماسش با واقعیات قطع است و همی چیز را در یک چهارچوب دگم شده می فهمد.
    .
    چرا خود را آنارکوسندیکالیست معرفی میکند؟
    .
    آنارکوسندیکالیسم این اعتقاد است که برده های مزدی بهتر است اتحادیه های ضد سرمایه داری بوجود آورند و به این تشکلات بصورت ساختارهای اقتصادی جامعه بعد از بردگی مزدی نگاه کنند و زیر بار دولت ها مخصوصا دولتهای مارمسیستها نروند. از آنجا که من خودم برده مزدی بودم و هستم و خواهم بود، به این نوع سازماندهی اعتقاد دارم، نه به سازماندهی حزبی و دولتی و انواع دیگر اتحادیه. این دلیل آنارکوسندیکالیسم در دیدگاه من است.
    .
    البته من آنارکوفمنیست هم هستم. به این معنی که معتقدم تشکلات زنان باید علیه خانواده و علیه سایر سیستمهای اجتماعی هرمی از جمله نهاد دولت باشد و نهادهای بردگی مزدی باشد. در دیدگاه آنارکوفمنیستی، کارگر مرد مردسالار به صرف کارگر بودن، انقلابی نیست.
    .
    در باره این اروپا مرکزی مشمئز کننده:
    .
    ” مشکل امثال این “جهان سومی ها” کج فهمی از مکاتب غربی هاست! در درون ایران تمام فیلسوفان غربی را بشکل غلط و برای خدمت به ایدئولوؤی حاکم معرفی میکنند. هایدگر و نیچه و پوپر و ارسطو و افلاتون و …. را خداپرست و مسلمان معرفی میکنند. این یعنی کج فهمی.”
    .
    پس تشخیص من در مورد اینکه کار امثال شما ترویج ایدئولوژی دموکراسی امپریالیستی غربی بصورت انقلاب مخملی است، غلط نیست.
    .
    حال، ارسطو نه تنها ارباب برده ها بود بلکه خودش علنا از برده داری دفاع میکرد. من چه کج فهمی دارم، فکر کنم شما دچار کج فهمی هستید. دولتها و ایدئولوگهای غیر چپ غربی ها سیصد سال است دم از آزادی و دموکراسی میزنند اما سیصد سال است استعمارگرند. هایدکر به فیلسوفان یهودی زمان خودش خیانت کرد و به نازی ها پیوست. افلاتون همان صفتی را دارد که شما سعی کردید به من بچسبانید، غیر دموکرات. بعلاوه، دموکراسی غربی و ریاکاریهایش خودش مسئول تنفر از خودش است چون برای ما جهان سومی ها چیزی نیست جز استعمار. همین دیروز آمدند افغانستان را دوباره دادند به طالبان. همانها شاه را گذاشتند. همانها مصدق را برداشتند، همانها خمینی را نصب کردند. تبلیغ ایدئولوژی غربی فقط تعداد کودتاگر و استعمارگر را زیاد میکند. اینمه نقد فلاسفه و سیاست و اقتصاد توسط خود غربی ها از خودشان وجود دارد، آقای بختیاری بنجلهایشان را برای ما بازنویس میکند و به ما میگوید جهان سومی.
    .
    در انتها، مارکس خود شما گفته است که فلسفه مثل استمنا هست. این را هم که همه میدانند: فلاسفه تاکنون جهان را به انحا مختلف تفسیر کرده اند، در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است. بعد از گفتن این، مارکس دیگر به فلسفه نپرداخت ،بلکه به علم اقتصاد و بررسی فاکتی (متکی به سند و مدرک نه فلسفه بافی) مشغول بود. این مارکسیستهای مثل بقیه غربی ها دولت ساز و دولت پرست بودند که فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک اختراع کردند و هیچ وقت هم نتوانستند بیشتر از فرموله کردن دگم و حقنای حزبی چیزی بیشتر در موردش بنویسند. میتوانید به جزوه استالین در مورد ماتریالیسم دیالکتیک مراجعه کنید. لنین که کارهای مهمش در حد یادداشت ماند. میتوان گفت که یادداشتهای لنین بعد از نوشتن ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم، عبور کردن از خودش بوده. چنین تفسیری وجود دارد.
    .
    در مورد سایت ایران قلم، من چندان در مورد آن چیزی نمیدانم، سایت پر است از مقالات ضد مجاهدین و آن مقالات مجاهدین را فرقه می نامد. مقالات آقای بختیاری و نصرت شاد هم آنجا هست. آقای بختیاری میتواند به آن سایت نامه بنویسد بگوید که مقالاتش را بر دارند. وقتی مقالات آنجاست، آن سایت بنظر مورد حمایت آقای بختیاری است.
    .
    مجددا، در مورد کامنتهای من در روشنگری، همانطور که ذکر کردم، من مقالات را میخوانم و نظرم را می نویسم و فکر میکنم سایت روشنگری هم در نفس این کار ایرادی نمی بیند وگرنه آنها را حذف میکرد. شما هم بهتر است تحمل عقاید من را داشته باشید، اگر ندارید میتوانید نخوانید. بجای حمله شخصی که بی فایده است، بهتر است به نظرات من انتقاد کنید، خوشحال خواهم شد.
    .
    اگر نظر مفیدی دیدم حتما آنرا جز افکارم خواهم کرد.
    .
    در انتها، ممکن است بگوئید لنین و استالین و پلخانف و مائو و فلاسفه مکتب فرانکفورت و فلاسفه مارکسیست هومانیسم معرف فلسفه مارکس نبوده اند. چون میدانیم که عقاید فلسفی نامبرده همه با هم تناقض دارند و حتی علیه هم نوشته شده اند، در واقع چیزی بنام فلسفه مارکس وجود ندارد و کلا میتوان براحتی تفسیر کرد که فلاسفه حرفهای زیادی و بدرد نخور میزنند و بهتر است که به علم اتکا داشت نه فلسفه. هر کس از مارکس تفسیر خودش را دارد. تفسیر من از مارکس این است که فلسفه را ترک کرد و دیگر سراغش. در این حکمتی وجود دارد که من توضیح داده ام و دوباره میگویم. علم مهم است نه فلسفه، چون علم به شواهد عینی اتکا دارد، فلسفه به حرف. حرف هم مفت نمی ارزد.
    .
    ببخشید، وقت اصلاح دیکته ای و گرامری ندارم.
    .
    ضد-اقتدار، آنارکوکمونیست، آنارکوسندیکالیست، آنارکوفمنیست.

  19. این “آنارکوسندیکالیست” قلابی ،الان بعد از ۱۰ سال، “کامینگ اوت” کرد که آنارشیست است. سالها زیر تمام مقالات علوم انسانی و اجتماعی در جند سایت، مینوشت، “فایده این حرفها چیست ؟ ! “، من فکر میکردم این فرداستالینیست است، و چند بار برای او نوشتم “خود مارکس هم آثار یونان و روم را مطالعه کرد تا مارکس شد”، پس ما هم باید با اندیشه بشر در طول ۲۹۰۰ سال گذشته آشنا شویم . ولی این جناب باز هم مانند عمر خلیفه مینوشت ،که ما مسلمانان کتاب قرآن را داریم و نیازی به نوشته های دیگر نیست. حالا بعد از ۱۰ سال شهامت پیدا کرد که بگوید ضد اقتدار یا آنارشیست است. البته به نظر من وی یک نیهلیست منوپولیست است ،چون آنارشیست ها آزادی خواه هستند، ولی ایشان سکتاریست و دگماتیست است. جمله و مثال او در باره” جنس بنجل به ما نفروش” نشان میدهد که روحش مرکانتلیستی و بازاری است. همه چپها آنارشیست هستند چون آنارشیست ها دمکرات نیز میباشند،ولی ایشان یک فرد دگماتیست کج فهم از آنارشیسم است. یعنی یک آدم پرمدعای نیهلیست ،که پلورالیسم اندیشیدن را ممنوع میکند و اینجاآدرس مجاهدین و ویکیپدیا میدهد!– من هنوز تعجب میکنم چرا بعد از ۱۰ سال نفی و انکار و تخریب اندیشه، حالا خود را آنارکوسندیکالیست معرفی میکند ! ؟مشکل امثال این “جهان سومی ها” کج فهمی از مکاتب غربی هاست! در درون ایران تمام فیلسوفان غربی را بشکل غلط و برای خدمت به ایدئولوؤی حاکم معرفی میکنند. هایدگر و نیچه و پوپر و ارسطو و افلاتون و …. را خداپرست و مسلمان معرفی میکنند. این یعنی کج فهمی.

  20. پاسخ به این کامنت:
    .
    “یه نظر می آید این جناب “آنارکوسندیکالیست ” ضد اقتدار ! چنان از اوضاع پرت است که مقالات ویکیپدیای بورژوازی را درست تر از اپوزیسیون چپ ایرانی میداند و یا انتظار دارد تصاویر لخت و پورنوی ویکیپدیا را سایت های ایرانی نیز منتشر کنند و نمیداند که ایرانیان هنوز دچار خودسانسوری هستند. سوم اینکه این انارشیست ایرانی خود را مدافع رفتار و کردار سازمان مجاهدین نیز معرفی میکند چون آدرس سایت قلم را اینجا میدهد. کنار گود نشستن و ار دیگران ایراد گرفتن یک سرگرمی مداوم این انقلابی مجازیست.”
    .
    ۱ – مقاله ویکی پدیا را آدرس دادم تا خوانندگان فکر نکنند که جناب بختیاری چیز مهمی می نویسد. در واقع من تصمیم دارم که مقالات معادل آقای بختیاری را زیر مقالاتش آدرس بدهم.
    .
    ۲ – ایرانی ها دچار خودسانسوری نیستند، رژیم جمهوری اسلامی و حاکمین شرق و غرب دنیا توده های کارگر و زحمتکش ایران را سانسور میکنند. ضدیت شما با “ایرانی” کار درستی نیست و به دفاع از امپریالیسم ختم میشود. ایرانی بد داریم و ایرانی خوب.
    .
    ۳ – کسی مدافع رفتار و کردار مجاهدین نیست. من فقط برخورد ارتجاعی به آنها را نقد میکنم. همانطور که برخورد ارتجاعی به رژیم خمینی و یا امپریالیستهای غرب و شرق را هم نقد میکنم.
    .
    ۴ – برای من اصلا مهم نیست که سایت قلم متعلق به چه کسی است. من اصلا به تعلق تشکیلاتی کسی کاری ندارم. من حتی به خود افراد هم کاری ندارم، چیزی که مهم است ایده است. ایده را نقد میکنم.
    .
    ۵ – فعلا دنیای مجازی واقعی شده است و اقتصاد جهان کاملا وابسته به آن. می بینیم که حتی روابط پولی و پرداختهای بین المللی هم دارد مجازی می شود. در دوران کرونای فعلی، آدمهائی که عقل درست و حسابی دارند متینگهای مجازی میگذارند تا کرونا سرایت نکند.
    .
    ۶ – من مقالات روشنگری را میخوانم و روشنگری به من اجازه نظر دادن میدهد و من هم نظر میدهم. خوشتان نمی آید : الف، خودتان هم کامنت ننویسید و خودتان را با چنین کامنتی نفی نکنید، ب – میتوانید به سایت روشنگری شکایت کنید. قبلا از شما از من شکایاتی شد اما چون من در چهاچوب آزادی از اقتدار و ارتجاع می نویسم و به کسی که به من توهین نکرده توهین نمیکنم، روشنگری من را سانسور نکرد و مخالفین بد دهن و مرتجع کامنتهای من خودشان داوطلبانه رفتند.
    .
    ۷ – من به خوانندگان پیشنهاد میکنم که حتما نظراتشان را با اسم مستعار یا بدون اسم زیر مقالات روشنگری بنویسند. از این نترسید که شما را به انقلابی مجازی و یا کنارگود نشین محکوم کنند. مخالفین آزادی بیان از ترفندهای زیادی استفاده میکنند تا همه را خفه کنند و عقاید نامعقول خودشان را حقنا کنند.
    .
    ۸ – دلیل اینکه من در روشنگری کامنت می نویسم این نیست که وقت زیاد دارم، دلیلش این است که در واقع وقت ندارم. کامنتها یادداشتهای شخصی من هم هست. دیگران هم کامنت بنویسند و سیر تحول فکری خودشان را از طریق بازگشت به کامنتها مطالعه کنند. عقب نشینید تا مسیح پیدا شود تا شما را نجات دهد. چنین مسیحی وجود نخواهد داشت و نخواهد آمد. آزادی نتیجه همت خود شماست.
    .
    ضد-اقتدار

  21. یه نظر می آید این جناب “آنارکوسندیکالیست ” ضد اقتدار ! چنان از اوضاع پرت است که مقالات ویکیپدیای بورژوازی را درست تر از اپوزیسیون چپ ایرانی میداند و یا انتظار دارد تصاویر لخت و پورنوی ویکیپدیا را سایت های ایرانی نیز منتشر کنند و نمیداند که ایرانیان هنوز دچار خودسانسوری هستند. سوم اینکه این انارشیست ایرانی خود را مدافع رفتار و کردار سازمان مجاهدین نیز معرفی میکند چون آدرس سایت قلم را اینجا میدهد. کنار گود نشستن و ار دیگران ایراد گرفتن یک سرگرمی مداوم این انقلابی مجازیست.

  22. دلیل پیدایش فرقه. آزادی و قانونی بودن و از طریق دولت حمایت شدن ساختن سلسه مراتب در جامعه است. هر بنگاه کوچک و بزرگ اقتصادی کارخانه، تجارت خانه، شرکت، مغازه، کورپوریشن …) بردگی مزدی مروج فرقه سازی است چون ابتدا عده کثیری را بنام کارگر از داشتن مواد و وسایل زندگی محروم میکند تا آنها مجبور شوند سیستم فروش نیروی خود را بپذیرند، این فرهنگ اطاعت و احساس نزدیکی به ارباب را پرورش میدهد. خانواده و کشور و دولت محلی و حتی مجلس های نمایندگی، همگی شرایط فرقه سازی را با محروم سازی و گذاشتن و نصب آدمها در سیستم هرمی کنترل، دموکراتیک و غیر دموکراتیک، بوجود می آورند.
    .
    مخالفین مجاهدی خلق، سیستم حاکم اسلام شیعه و استبداد بلشویکی-استالینی، الزاما خودشان منزه دیکتاتوری، فرقه کرائی ، سلطه جوئی و استثمارگری نیستند. هوادارای از دموکراسی غرب و فرهنگ امپریالیستی اش هم بهتر از فرقه کرایائی نیست. برای درک این قضیه باید به شیوه های مدیریت این نوع سازماندهی های اقتدارگرا توجه کرد و دید که هر دفتر و کانون و تشکل سیستم سیاسی دموکراسی غرب خودش به روش دیکتاوری کنترل می شود و کلی نوکر و کلفت و چاپلوس پرورش داده است. همه آنها، بنوبه خود، از دیکتاتوری کارخانه و موسسات دیگر استثمار، تغذیه می شوند.
    .
    خودتان را گول نزنید، با دفاع از دموکراسی بردگی مزدی امپریالیستی غرب، در تعریف همان فرقه قرار دارید چون برای امرار معاش چسبیده اید به یک دیکتاتور کوچک محل کار که بدون آن از گرسنگی و نبود مسکن می میرید. فرق شما با اعضای فرقه ها در این است که نمیدانید برده هستید. بجای یک فرقه مشخص ، میلیونها کانون قانونی بنام کاسبی وجود دارد که یک دیکتاتور در آن حکومت میکند. این تعدد و گوناگونی را می بینید و فکر میکنید آزاد هستید. همین توهم آزادی، همان احساس آزادی عضو فرقه به رهبری اش است.
    .
    به ما آنارشیستها نمیتوانید جنس بنجول آزادی بفروشید.
    .
    فلسفه بافی آزادی نیست، خود فریبی است. تفسیر واقعیتی است که باید تغییر داده شود اما خانه نشینی و بی آزار بودن و گفتن جایش نشسته است. فیلسوف خود را بزرگ می بینید چون حرفهای گنده گنده میزند اما برای خوردن و مسکن به برده های مزدی نیاز دارد. فیلسوف انسان ریاکار است و فرقی با آخوند ندارد.
    .
    ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,513 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار