شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

نئوفاشیسم بالاترین فشار و گنجایش سرمایه داری- دفتر دوم / آناهیتا اردوان — 6 دیدگاه

  1. در کامنت انوشه نیکداد میخوانیم:
    .
    “شیوه و اسالیب تفکری آنارشیزم که نوعی ناهنجاری و بی قاعدگی ست را بیش از پیش، برای کارگران و دیگر گردانهای زحمتکش، افشاء ساخت.”
    .
    چیزی برای افشا کردن وجود ندارد. ما هستیم که جنایتکاری لنینیستها را در دولت شوروی باید افشا کنیم تا کارگران و زحمتکشان فکر نکنند که دولت لنینی و استالینی آزادی است.
    .
    در آنارشیسم هیچ بی قاعدگی وجود ندارد. این نمونه همدستی مارکسیستی با بورژواها در هرج و مرج طلب نامیدن آنارشیستهاست.
    .
    مضمون مبارزاتی آنارشیستهارا میتوان بصورت زیر فرموله کرد:
    ۱ – از بین بردن خرافات
    ۲ – از بین بردن تشکل هرمی،
    ۳ – از بین بردن مردسالاری،
    ۴ – از بین بردن بردگی مزدی،
    ۵ – از بین بردن امپریالیسم= ناسیونالیسم = قوم پرستی = نژادی پرستی.
    .
    تمام اینهارا میتوانم بصورت علمی توضیح بدهم. اگر اهل شعار و عبارت پردازی نیستید، میتوانیم در مورد آنها بحث کنیم. در بحث خرافات، تمرکز بروی ماتریالیسم تاریخی مارکس و ماتریالیسم دیالکتیک مارکسیستها خواهد بود، مخصوصا پیشگوئی پیدایش جامعه کمونیستی که بنظر من خرافه است.
    .
    ضد-اقتدار
    Reply ↓

  2. اینرا فراموش کردم.
    آنارشیسم، در چهارچوب استنباط غلط مارکسیستها از ایدئولوژی، خرده بورژوائی است، در همان چهارچوب، لنینیسم ایدئولوژی بورژوازی بزرگ سرمایه داری فاشیستی است و اعمال استالین هیچ چیز کمتر از هیتلر و خمینی نداشته است. ممنوع کردن احزاب، ریاست سی ساله ی دولت توسط یک شخص، حذف فیزیکی مارکسیستهای مخالف و غیره، میتواند براحتی فاشیستی ارزیابی شود. برای یک قرن، ایدئولوژی اقتدارگرایانه استالینی بصورت ایده آزادی درک میشد. این فاجعه برای بردگان مزدی نیست؟ البته که هست.
    ضد-اقتدار

  3. پاسخ به انوشه نیکداد،
    .
    حمله کردن به پرودون و باکونین نقد کردن آنارشیسم و دفاع از اغلاط موجود در مارکسیسم نیست. چون آنارشیستها بر خلاف مارکسیستها شخصیت پرست نیستند و کلا برخلاف مارکسیستها دنیاله رو کسی هم نیستند. ما خودمان را هم نقد میکنیم و از خودمان ایسم نمی سازیم. چون کیش شخصیت زده هستید، فکر میکنید شاهکار کرده اید.
    .
    آنارشیسم ایدئولوژی نیست. آنارشیسم اعتقاد ساده به این است که دولت نهادی سرکوبگرانه است. خود مارکس شما هم این را قبول داشت چون جامعه کمونیستی او جامعه بدون دولت است. پس اول این مسئله را پاسخ بدهید بعد برویم سراغ بقیه، یعنی تعریف آنارشیسم و ارتباط آن با کمونیسم مارکسی.
    .
    کیش شخصیت و دنباله روی کورکورانه صفت مشخصه رابطه بین ارتجاع و توده هاست که مارکسیستها اصلا از آن کم ندارند و همیشه احزاب و دولتهایشان چنین بوده اند. پس بجای فرار از بحث، نظر من را در ارتباط با علل شکست کارگران و زحمتکشان روسبه و چین تحت رهبری مارکسیستی نقد کنید.
    .
    نظر من این است که دلیل شکست مارکسیستها در روسیه و چین و سایر نقاط جهان گنگی و بدرد نخور بودن ماتریالیسم تاریخی مارکس، فلسفه بافی تحت نام ماتریالیسم دیالکتیک و آتوریته چی بودن مارکسیستها در بعد تشکیلاتی است. همان باکونین بخوبی تشخیص داد که اگر مارکسیستها قدرت دولتی بگیرند به دیکتاتور و ارباب کارکران تبدیل خواهند شد. لاقل در اینجا، غلط نمی گفت و پیش بینی اش درست درامد چون چند دهه بعد دقیقا چنین شد. مارکسیستهای بلشویک و سوسیال دموکرات در دولت حتی به خودشان هم رحم نکردند و تمام جنبش کارکری را به گمراه کشاندند.
    .
    در ضمن،
    ۱ – میگویند فلسفه علمی نه مارکسیسم علمی. اما مارکسیستها هنوز نتوانسته اند بر سر اینکه بلاخره فلسفه علمی چیست اجماع داشته باشند.
    ۲- آنارشیسم همیشه تشکیلاتی بوده است. مارکسیستها مثل بورژوا ها به تشکل هرمی اعتقاد دارند و نقد آنرا ضد تشکیلات می بینند. مثلا نمیتوان گفت آنتی فا تشکیلات نیست، یا اتحادیه های آنارکوسندیکالیستی قدیم و جدید. به چه علمی اعتقاد دارید که حتی نمیتوانید پیرامون خود را درست مشاهده کنید.
    ۳- پیشنهاد من به شما این است که نظرات مارکسیستهائی شورائی مثل پانه کوک را مطالعه فرمائید،‌شاید کمکی باشد به شروع به درک درست قضایا و روزی من من از مارکسیسم عبور کردن و آنارشیست شدن.
    .
    ضد اقتدار

  4. متاسفانه خانم اردوان نگاه اکونومیستی به سرمایه داری دارد وبهمین لحاظ درک مادی از فاشیسم سرمایه دراین مرحله از عمرسرمایه داری ندارد و بهمین دلیل طالبان را بعنوان فاشیسم!آدرس میدهد.
    بخش عمده ای از سلطنت طلبان سنتی ومنافقین وهمه آنها که به امریکادخیل بسته اند جمهوری اسلامی راجوری فاشیسم مذهبی قائم به ذات خود معرفی میکنند که گویا اززیربته عمل آمده است.
    درصورتیکه زایش سیاسی تک به تک اینها وپروبال گرفتنشان از جمهوری اسلامی تا طالبان و تاحزب الله و تا جهاد اسلامی و…نشان میدهد که مادر همه اینها فاشیسم سرمایه وسرمایه داری ودرمعنی بازوی سرکوب و جاده صاف کن جهانی سازی ودموکراسی آن میباشند.
    اگرامپریالیستها کمر به قتل اینها منهی داعش نبسته است و اگر مورد حمایت علنی قرار داده و به حکومتشان رسانده دلیل آن را میبایستی در نقش ابزاری اینها برای سرمایه داری ودموکراسی آن دید وگرنه که خمینی را هرگز به مقام امامت نمی رساندند ودر عراق می مرد وآب از آب تکان نمی خورد وهمینطور کسی از بن لادن والظواهری وشیخ نصراالله و…نمیشنید.

  5. در مطلب یک کمونیست کارگر حرف زده نظرات کمونیستی داحل کشور بازتاب میدهد
    آنارشیزم بمثابه یک ایدئولوژی خرده بورژواییِ تخیلی،هر گونه تشکیلات سیاسی و انضباط را رد می کند و خواستار تحقق به اصطلاح ( ازادی مطلق) و عدالت و برابری از طریق لغو کلیه ی ارگانهای قدرت دولتی، می باشد. جریانی که در اواسط و اواخر قرن نوزدهم در اروپا بوجود آمد و در کشورهای ایتالیا، اسپانیا از نفوذ قابل توجه ای برخوردار بود بخصوص در جنبش کارگری، ولی در تضاد کامل با مارکسیسم علمی قرار دارد. زیرا، “ضرورت مبارزه ی سیاسی رهایی طبقه ی کارگر”، “نقش رهبری کننده ی حزب” و “دیکتاتوری پرولتاریا” و “ضرورت انقلاب اجتماعی” را نفی می کند. این نگرش خواستارِ مبارزه ای اجتماعی بلاواسط و اعتصاب عمومی در مقیاس بین المللی است تا بدینطریق، با اقدامی قهری ناگهانی و به یکباره نیروهای اجتماعی مخالف، نظام سرمایه داری برچیده شوند و به قولِ طرفدارانش، یک سوسیالیسم بدون سازمان و قوه ی قهریه مستقر گردد. جمله پردازی های به ظاهر ردیکال و آژیتاسیون و پروپاگاند راه انداختن با اتکاء به شیوه های نادرست و گمراه کننده یِ آنارشیزم موجبِ پراکندگی صفوفِ جنبش کارگری می شود و به همین دلیل عملاً ، طبقه کارگر و اقشار زحمتکش را زیر سلطه ی نظام سرمایه داری، نگاه می دارد. “پرودون فرانسوی” یکی از پدران و تئوریسین های آنارشیزم است است که مارکس برای اولین بار در سال ۱۸۴۷، در کتاب “فقر فلسفه” در پاسخ به پرودون موسوم به “فلسفه ی فقر”، آموزشهای فلسفی و اقتصادی او را شدیدا به چالش گرفت و نقد کرد. ماهیت خرده بورژوایی و ایده آلیستی آن را افشاء نمود. مارکس و انگلس، پایه گذارانِ مارکسیسم علمی، یکی از موانع عمده ی ایدئولوژیک فرارویِ پیشروی سوسیالیسم علمی را همین، آنارشیزم می دانند. تا آنجا که انگلس در سال ۱۸۹۱، نوشت، “کمون پاریس گور مکتب سوسیالیستی پرودون بود. این مکتب امروز از محافل کارگری فرانسه طرد شده است”. ( پایان نقل قول) “باکونین” که عملگرایی را در آنارشیزم بنیان نهاد و بسیار مورد لطف و عنایت انارشیست هاست، با تشکیل سازمانهای مخفی به درون انترناسیونال کارگری خزید و بسیار تلاش کرد تا رهبری آن را در دست بگیرد. مارکس و انگلس مبارزه ی سرسختی و آشتی ناپذیری علیه فعالیتهای خرابکارانۀ آنان آغاز کردند و سرانجام در کنگره ی لاهه انترناسیونال اول، باکونین و هوادارنش را از انترناسیونال اخراج کردند. پیروزی انقلاب اکتبر به رهبری لنین، ضربه های مهلکی بر پیکره یِ آنارشیزم وارد ساخت و شیوه و اسالیب تفکری آنارشیزم که نوعی ناهنجاری و بی قاعدگی ست را بیش از پیش، برای کارگران و دیگر گردانهای زحمتکش، افشاء ساخت.

  6. اگر مقاله خانم اردوان را مطالعه فرمائید متوجه می شوید که هواداری از لنینیسم سنتی و کتابی است. او معتقد است که مارکسیستهای ایران باید حزب درست کنند، حزب باید قدرت سیاسی بگیرد و دیکتاتوری کند. دیکتاتوری حزب دیکتاتوری پرولتاریا ست چون حزب، حزب طبقه کارگر است.
    مشکل همیشگی با عقیده نویسنده این است که او چگونه میخواهد جلوی استالینیستی شدن، ارباب برده مزدی شدن و جنایتکار شدن حزب مارکسیستی را بگیرد. حزب لنینی تاریخا شکست خورده است. نمیتوان با نادیده گرفتن تاریخ خود را راضی کرد. وقتی مقاله می نویسید باید توضیح بدهید، مسئولیت دارید. علی اللهی که نیست مگر اینکه اینطور در نظر داشته باشید.
    مقاله بدون توضیح، آنارشیستها را در ردیف لیبرالها قرار داده. لطفا توضیح بدهید چرا؟ مقاله پر است از عبارت پردازی شبه انقلابی.
    ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,675 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار