شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

از حق دفاع مشروع تا «گفتمان سازی» حول آن / تقی روزبه — 6 دیدگاه

  1. ساختار جامعه که دارای وجهی اقتصادی است ابداع انسان است. سازندگان آین ساختارها را ساخته اند تا بر سرنوشت خود حاکم شوند و حاکم شده اند. مارکسیستها جامعه را از زاویه کار قربانیان می بینند نه از زاویه کار حاکمین. برای همین درک مارکسیستها از انسان ناقص است. آنها حتی کار را هم درست نمی فهمند. برای همین در تعریف طبقه کارگر با هم در اختلاف افتاده اند. از هر زاویه ای که نگاه کنیم می فهمیم که باید دگم مارکسیسم را ترک کرد، آقاجان بدرد نمیخورد، شده مثل شبعه، ولش کنید.

  2. وقتی مارکسیستها میگویند که باید به جامعه تاریخی نکاه کرد منطورشان این است که باید بر طبق دگم مارکسی (استنتاج ایده از اقتصاد) نگاه کرد. دگمی که نمیتواند بسیاری از پدیده های اجتماعی مربوط به حاکمیت و ظلم انسان بر انسان را توضیح بدهد. برای اینکه در کلیشه مارکسی گیر نکنیم، باید گفت که به انسان باید فرهنگی -تکاملی نگاه کرد. تکاملی یعنی اینکه ما محصول تکامل انواع هستیم، فرهنگی یعنی اینکه ما سازنده شرایط زیستی خود می باشیم. در جامعه ای انسان بر انسان حاکمیت دارد، انسانهای حاکم عمدتا بوجود آورنده شرایط خود از طریق ابزار کردن قربانیانشان هستند. قربانیان بخشا در وضعیت خود تاثیر دارند ، اما عمدتا مغلوب هستند. ضد-اقتدار

  3. سایت آزادی بیا، سایت محدودیت بیان است چون خوانندگان نمیتوانند نظرشان را بنویسند. در واقع آن سایت شده است جمع آتوریته چی های مارکسیست.
    در ارتباط با مقاله اخیر آقای فولادی در سایت آزادی بیان، در مورد بناپارتیسم جمهوری اسلامی، این نطر من است. در آنجا نمیتوان نوشت، در اینجا می نویسم.
    مارکسیستها میگویند که بناپارتیسم صفت طبقاتی ندارد. این ادامه گیچ سری مارکس در ارتباط با درک تاریخ انسان است. بنای درک تاریخ حاکمیت انسان بر انسان را بر اساس استنتاج ایده از اقتصاد نه اقتصاد را از ایده گذاشتن کار را بجائی می کشاند که استثمارگر نیروی کار وجود دارد اما طبقه استثمارگر نه. قبلا در کامنتهای دیگر ذکر کردم که با ماتریالیسم تاریخی، استثمارگری هم خوب و لازم و مترقی وانمود می شود. مارکس نمیتوانست وضعیت فرانسه را در ذهن ماتریالیسم تاریخی زده اش درک کند، مجبور شد که حاکمیت بناپارتیستی را غیر طبقاتی اعلام میکند. این محدودیت درک مارکس از طبقه را هم نشان میدهد. مثلا، برای مارکس، جنس مذکر طبقه نیست و در حاکمیت کردن بر زن یک گروه را تشکیل نمیدهد.
    برای درک درست تاریخ حاکمیت انسان بر انسان باید کرایش انسان به کنترل انسانهای دیگر برای منافع خود را درک کرد. وقتی این خوب درک شود، ماهیت حاکمیت در دوران بناپارتیسم خوب درک می شود. مثلا مارکس بناپارتیسم را ضد انقلاب می فهمد در حالیکه خود بورژوازی از نطفه ضد انقلاب است. بعدها می بینیم که گنگی و ناروشنی ماتریالیسم تاریخی، خود مارکسیسم را هم ضد انقلابی کرد. حتی در دوره خود مارکس، بعضی از افکار مارکس، از جمله نگرو خواندن لاسال و یا هوادارای از سرکوب اسلاوها توسط آلمانها، موضع گیری های ضد انقلابی است.
    انقلاب یعنی از بین بردن حاکمیت انسان بر انسان. برای انقلابی بودن باید همه این خصوصیات وجود داشته باشد:
    ضدیت با اشاعه خرافات، افکار غیر علمی با زور
    ضدیت با رابطه هرمی در کار گروهی
    ضدیت با مردسالاری
    ضدیت با استثمار، در عصر ما عمدتا بردگی مزدی
    ضدیت با قوگرائی، نژادپرستی، ناسیونالیسم و امپریالیسم.
    تمام واقعیات فوق محصول عینیت یافتگی گرایش انسان به سلطه بر انسانی دیگر است. نقد مارکس از حاکمیت در دوران خود او، نقد کامل و عمیق و حتی انقلابی نیست. بیرون کردن آنارشیستها از انترناسیونال نمونه دیگر علائم ضد انقلاب در دیدگاه متکی به ماتریالیسم تاریخی است.
    گرایش به داشتن سلطه در انسان طبیعی است مثل گرایش به داشتن رفاه. سلطه گری روشی در فراهم کردن رفاه از طریق ابزار کردن انسانهای دیگر است. انقلاب عقب زدن این گرایش و از بین بردن نقش غالب آن در روابط میان انسانهاست. پیشرفت تکنولوژی ، بر خلاف نظر مارکسیستها، هیچ گمکی به عقب زدن این گرایش نمیکند چون مستقل از این گرایش است. تکنولوژی هم میشود ابزار برای سلطه گری.
    فعلا همین کافی است.
    ضد-اقتدار

  4. گفتم ایده،
    .
    ایده های شورشهای دو سال قبل از سرنگونی شاه اینها بودند:

    – سرنگونی شاه و حکومت اسلامی که هست حکومت خرافات به انسان و خودفریبی بردگان مزدی و زنها.
    – سرنگونی و حکومت دموکراتیک (لیبرالی، لیبرالی مذهبی، لیبرالی سوسیال دموکراتیک)که هست حکومت نخبه های اجیر شده سرمایه داران برای بازدهی بالای بردگی مزدی و ازادی کالائی زن.
    – سرنگونی شاه و حکومت تک حزبی لنینی(استالینی یا ترتسکیستی) که هست بردگی مزدی مارکسیستی -دولتی و آزادی اداری زن.
    .
    ایده بهتری وجود نداشت. ایده های آنارشیستی (ضد اقتدار) در ایران اصلا پایه نداشت و حتی امروز هم چندان پایه ندارد. برای همین فعلا هیچ انقلابی ممکن نیست. اپوزیسیون خودش ارتجاعی است، به همان اندازه رژیم و امپریالیستها.
    .
    تکامل تاریخی؟
    .
    فکر نمیکنم که از زمان قبل از باستان تا به امروز برده ای وجود داشته باشد که برده بودن خودش را داوطلبانه پذیرفته باشد. بردگی فقط از طریق ایده و عمل خشن ارباب (گرایش عده ای به گرفتن سرنوشت انسانهای دیگر) ممکن شده است. ایده های آنارشیستی همیشه وجود داشته اند. تا وقتی که اسارت وجود دارد ایده های آنارشیستی هم وجود دارد.
    .
    سرمایه داری اصلا مترقی نبود. واژهای “مترقی” و “پیشرو” واژه های بدرد نخوری هستند. مارکسیستها یک فلسفه گنگ درباره تاریخ دارند که اصلا با واقعیات جور در نمی آید. سرمایه داران و سرمایه داری از طریق حقه بازی و کلاشی و همدستی صاحبان اقتدار و جنگهای درونی و نقل و انتقالات توده های قربانی سیستم اقتدار بوجود آمد. هیچ چیز مترقی و پیشرو نبود جز پیشروی و ترقی در استثمارگری و جنگهای مخوف تر.
    .
    سرمایه داران از همان اول خود پرست، پنهان کار، حیله گر و خشن و استعمارگر بودند. تجدد محصول تکامل علمی انسان است نه محصول سرمایه داری. سرمایه داری، نوگرائی در نوع استثمارگری بود. یک عده گفتند که چرا از علم و فن و فنون برای بهره کشی بیشتر و انباشت ثروت بیشتر استفاده نکنیم. آنها از بقیه که کند ذهن تر بودند در کار استثمارگری و جنایت جلو تر افتادند. همه دانشمندان و محققین و صاحبان مالکیت و اقتدار، مثل همین امروز، دست در دست هم داشتند تا قربانیان اقتدار را بیشتر استثمار کنند، از جمله زنان. بعد دیدند که بازار استثمار و انباشت سرمایه گرم است گفتند زنان را هم از خانه در بیاوریم و بفرستیم به محل کار که هست محل استثمار. زنها هم دیدند بهتر از خانه نشینی است، شدند فمنیست بورژوا.

    .
    همین طالبان اگر ببیند که با بیرون آوردن زنها حاکمیتش بهتر پیش می رود، هوادار آزادی زن می شود. فعلا چنین نیست چون چند میلیارد انسان کار درست و حسابی ندارد و درآمدش در روز زیر یکی دو دلار است. در این جوامع، زنها مزاحم محیط کار حساب میشوند و بهتر است بروند به بردگی خانگی برای برده های محل کار.
    .
    چون جامعه در دست صاحبان اقتدار است، باید تکامل انسان را از زاویه روانشناسی اقتدارگر هم شناخت نه اینکه هی بگوئیم توده ها دفاع و مقاومت و اعتصاب و اعتراض مقدس میکنند. شورشها میتوانند ارتجاعی باشند و وقتی ارتجاعی هستند همیشه ایده حاکم بر آنها ارتجاعی است. شورش میلیونها برای سرنگونی جمهوری اسلامی خواهانه علیه شاه به اندازه وجود خود رژیم شاه ارتجاعی بود. امروز درکش آسان است.
    .
    اول ایده، بعد عمل. این بیان وجود و عمل انسان است.
    .
    ضد-اقتدار

  5. در ادامه مربوط به طالبان،
    .
    طالبان را باید مثل بازی شطرنج فهمید؛ دور اول بازی شطرنج، دور دوم بازی شطرنج، دور سوم بازی شطرنج و غیره. (بازی اول) اول درست کردنشان تا دولت شوروی را از افغانستان بیرون کنند – در پاکستان و توسط مرتجعین پاکستانی-عربستانی. (بازی دوم) بعد پشت صحنه بینشان اختلاف افتاد و علیه هم عملیات کردند چون ضدیت با دموکراسی با تبلیغ دموکراسی امپریالیستی در تناقض است. (بازی سوم) یکی جناحی آمد و گفت کار با نابودی القاعده و طالبان ممکن است، حمله کردند به افغانستان. (بازی چهارم) فکر میکردند که میتوانند دموکراسی امپریالیستی درست کنند دیدند نمی شود – بازی بهار عربی و جنگ سوریه. (بازی پنجم) یک جناح گفت دیدی نمیشه، گفتند فعلا طالبان بیاید تا ببینیم چه می شود. این بازی ادامه خواهد داشت. تا وقتی که شستشوی مغزی ممکن است، بازی با مهره ها آسان است و میتوان کار علمی-عملی اداره حاکمیت بر سرنوشت دیگران را ادامه داد.
    .
    حال چرا مارکسیستها نمیتوانند این بازی ها را ببینند؟ شستشوی مغزی ماتریالیسم تاریخی. همش فکر میکنند که اینها مبارزه طبقاتی است و از منطق تکامل تاریخ سرچشمه میگیرد نه اراده و عقل حاکمین!!!
    .
    ضد-اقتدار

  6. “دیالکتیک” ، “تاریخی” آقای روزبه هم انتزاعی و بدرد نخور است. بعد از مارکس این دو واژه را مد کردنش و تا امروز وقتی نمیتوانند پاسخ به بحثهای منطقی بدهند میگویند تاریخی است، دیالکتیکی است. درست مثل الله اکبر و خدا خواسته و این چیزها. مارکس اگر خوب میدانست دیالکتیک چیست میتوانست در مورد آن کتاب بنویسد که میدانیم ننوشت. در مورد ماتریالیسم هم چیزی ننوشت. مهمتر گفت که فلاسفه فقط جهان را به انحا مختلف تفسیر میکنند در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است. یعنی از فلسفه بافی چیزی عاید ما نمی شود.
    .
    امروز هم دانشمندان و مهندسان کامپیوتر و موشک می سازند و سفینه به مریخ ، بدون دیالکتیک.
    .
    در مورد تاریخی، اگر منظور همان ماتریالیسم تازیخی است باید بگویم که افتضاح است و ماتریالیسم تاریخی عامل اصلی فساد جنبش کمونیستی و چند دستگی مارکسیستی و کشتارشان از همدیگر شده است. با ماتریالیسم تاریخی میتوان تفسیر کرد که رژیم در مقابل امپریالیستهای جهانی مقاومت انقلابی میکند و میتوان تفسیر کرد که باید با امپریالیستها و حقوق بشر دروغینش همکاری کرد تا رژیم را سرنگون نمود ونوکر غربی ها شد تا سرمایه داری رشد کند و کارکران کمونیست شوند. تفسیرهای بدرد نخور دیگری هم هست.
    .
    خانم حسین زاده میگوید مردم را تشویق به مقاومت غیر خشونت آمیز نکنید. بنظر من ایشون الزاما اشتباه نمیکند. اگر کسی نخواهد به کسی دیگر آزار برساند و نخواهد دیگران را اسیر کند و از حق کار و بیان و اجتماع و غیره خود در مقابل خشونت دفاع خشن کند، الزاما کار اشتباهی نمیکند. اینکه اینکار چه وقتی و کجا و چطوری انجام شود، بستگی به نوع هدف و درجه سازمانیافتگی برای رسیدن به آن هدف دارد.
    ما اینجا با دو عنصر کلیدی مواجه هستیم. ایده و عمل.
    .
    اگر ایده درست باشد، مسئله عمل است. اگر ایده درست نباشد، عمل درست نیست.
    .
    اگر ایده الغای مجموعه مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم و سیستم سلسله مراتب کار اجتماعی باشد، مسئله عمل است، در غیر اینصورت، مسئله ایده است نه عمل.
    .
    اگر ایده جا بیافتد، عمل نمیتواند با ایده در تناقض قرار بگیرد بلکه صرفا کاربرد آن است. مثلا ایده داریم که سفینه بفرستیم کره ماه. ایده بصورت مجموعه ای از احکام ریاضی و مهندسی در می آید. از اینجا به بعد، بحث بر سر تکنولوژی یا بعبارت دیگر ساختن عملی سفینه و ایجاد مهارت کنترل آن است. حال اگر بخواهیم موجود زنده در سفینه بگذاریم، ایده های زیست شناسی پیش می آید.
    .
    وقتی ایده بصورت ضد مردسالاری، ضد بردگی مزدی و ضد امپریالیسم و ضد فرمانبرداری هرمی شکل بکیرد، کار عملی منطبق به آن مشخص است. در این وضع، ارتجاعیون هستند که تعیین میکنند که چگونه میخواهند بروند، با خشونت و یا بدون خشونت.
    .
    حال وقتی ایده خراب باشد، مثل ساختن دولت بورژوا لیبرالی که متکی هست به بردگی مزدی، یا دولت سرمایه داری بلشویکی تک حزبی ساختن و یا دولت بردگی مزدی اسلامی و مسیحی و یهودی و صهونیستی، قربانیان سیستم نمیدانند (ایده) آزادی یعنی چه و خودشان حاملین ایده های ارتجاعی عستند و تکلیف ایده و عمل رهائی روشن نمی شود و جنبش برای آزادی در بحران نظری و عملی قرار میگیرد که وضعیت امروز است.
    .
    ایراد بحث خانم حسین زاده ناروشن بودن ایده است.
    .
    ایراد بحث آقای روزبه هم، طبق معمول، ناروشن بودن ایده است.
    .
    برای همین بحثهای نظری ایندو بجائی نمی رسد تا اینکه تکلیف ایده روشن شود. باید اول بتوان بروشنی گفت ایده آزادی چیست و چه خصوصیاتی دارد، تا دید که عمل چه باید باشد. این برای من خارج کشوری برده مزدی صادق است، در مورد کارگران ایران هم صادق است. بعنوان برده مزدی، من دشمن خود را می شناسم: مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم و تشکل هرمی. عمل من منطبق با این اید از آزادی است.
    .
    اول بپرسید که ایده چیست. ببینید در آن آزادی یعنی آزادی از چه جیزهائی. تا این مشخص نشده، وارد هیچ عملی نشوید جز عمل روشن کردن ایده. اگر اینکار را نکنید، به مهره تبدیل می شوید و برای ارباب خود فعالیت خواهید کرد.
    .
    برای شما از تقدس جنبش توده ای و تقدس اعتصاب و تقدش شورش شهری میگویند. به آن توجه نکنید. میلیونها اعتصاب و اعتراض و شورش هنوز به آزادی بشر منجر نشده.
    .
    در مورد اینکه آقای روزبه گفته مسیر تاریخ بسوی آزادی می رود، در مقاله، اصلا چنین نیست. میتوان گفت مسیر تاریخ از طریق تکنولوژی بجانب اسارت بیشتر و جاسوسی ارتجاع حتی در اتاق خواب هم پیش می رود.
    .
    بر خلاف خرافه “تاریخ” در ذهن آقای روزبه، آزادی بشر به تشخیص آزادی و اراده عینی کردن آن بستگی دارد و تاریخ انسان به خودی خود جای خاصی نمی رود. انسان سازنده خود است و به آن میگویند فرهنگ سازی.
    .
    جامعه ای که در آن مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم و سیستم هرمی کنترل وجود ندارد، تنها از طریق ایده و عمل ما ممکن است، ما سازنده های فرهنگ خود هستیم.
    .
    در مورد مثال طالبان، طالبان متعلق به جناحی از امپریالیستهای غربی بوده است. برای درک این مسئله باید مسئله را اینطور فهمید که امپریالیستهای غربی راه های گوناگونی پیشنهاد میدهند و در هر دوره یکی به عمل در می آید تا ببینند که جه نتایجی میدهد. بهار عربی خانم کلینتون هم یکی از آنها بود.
    .
    ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,452 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار