پنج شنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۰
   

Comments

نسبت تصویرآخرالزمانی دبیرکل سازمان ملل از اوضاع بحرانی جهان با راه حل های پیشنهادی او<br> و صورت بندی بحران و مسیربرون رفت از منظرمدافعان جهانی نو/ تقی روزبه — 14 دیدگاه

  1. این باید کاملا برعکس بشود: ” یا اطاعت مردان از زنان و یا عقب نشینی مردان در مقابل زنان”، بعضی وقتها فرصت نمیکنم که برگردم کامنتهایم را بخوانم و اصلاح کنیم.
    کلا منظور این است که اطاعت کردن باید بعنوان رفتار بد شناخته شود. در وضعیت فرهنگی حاکم بر جهان و ایران، اطاعت کردن، در اکثر موارد، رفتار خوبی شناخته می شود. این باید تغییر کند و باید نقد شود. کار هنرمندان در این زمینه بسیار پر اهمیت است، کار هنری ضد اقتدار بخش مهمی از انقلاب است. تمام مصیبتها از اطاعت است، از وضع زن گرفته تا جنگ های خانه برانداز. در تمام زمینه ها علیه نظام حاکم بر ایران و سایر کشورها مقاومت و نقد وجود دارد، اما فقط بخشی کمی از آنها اصل اقتدار را نشانه میگیرد.
    ضد-اقتدار، آنارشیست، آنارکوسندیکالیست، آنارکوفمنیت، آنارشیست کمونیست.

  2. نوشتم:
    “هیچ وجه عینی آزادی از اقتدار و یا جنبه ذهنی آن، بدون اینکه کلیت اقتدارگرائی از بین برود و یا مغلوب شود، از بین نمی رود و یا غالب نمی شود و بازگشت ناپذیر نیستند.”
    .
    دلیل اش این است که اگر اقتدارگرائی در تمام حوزه های ذهنی نفی نشود، در یک حوزه باقی می ماند و در آنجا مرجع “موفقیت”، “پیروزی”، “عملی بودن” و غیره محسوب می شود و بتدریج و یا شاید بفوریت به سایر حوزه ها وارد میشود.
    .
    باید کوشش در کسب اینها: سلطه یا رهبری یا آتوریته و یا مرجعیت بنفع تصمیم گیری شورائی کنار برود یا بد شناخته شود و یا توهین محسوب شود و یا معیار عقب افتادگی فرهنگی باشد. مثلا اطاعت از مدیران و یا صاحبان کمپانی ها ننگ و معیار عقب افتادگی بشودک یا اطاعت مردان از زنان و یا عقب نشینی مردان در مقابل زنان.
    .
    ضد-اقتدار

  3. فرهنگ سازی ضد-اقتدار مجموعه ای از مبارزات نظری و عملی در تمام موقعیتهای عینی سلطه انسان بر انسان است. مثلا، مبارزه یک زن با دیکتاتوری مرد در خانه و یا زنان با مردان در کل جامعه، و یا مبارزه و تشکل یابی علیه بردگی مزدی توسط کارگران (مزدبگیران، بردگان مزدی) در محل کار.
    .
    فرهنگ ذهنیت انسانها و اشکال وجود عینی آن است. ذهنیت انسانها جامعه شان را بوجود آورده. وقتی میگوئیم فرهنگ اقتدارگرائی در تمام جوامع حاکم است ، یعنی اینکه ذهنیت سلطه جویانه بر انسان حاکم است و جامعه از طریق آن تشکل پیداکرده. وقتی میگوئیم فرهنگ ضد اقتدارگرائی ساخته شود منظور این است که سلطه جوئی در جامعه رد و نفی و تقبیح شود و وحدت و کمک متقابل تشویق شده و مبارزات و تشکل یابی ها بر اساس آن شکل بگیردد. مثلا زن و مردی که با هم زندگی میکنند میتوانند فرهنگ مردسالاری و سایر کرایشات سلطه جویانه راا رد کنند و با هم وحدت و کمک متقابل داشته باشند و برای تصمیم گیری شور کنند. این محتوای اقتدارگراینه خانواده را از بین می برد، گرچه شکل آن از بیرون تحمیل می شود. برای از بین بردن کامل آن، تمام جنبه های اجتماعی عینیت اقتدار باید از بین برود.
    .
    هیچ وجه عینی آزادی از اقتدار و یا جنبه ذهنی آن، بدون اینکه کلیت اقتدارگرائی از بین برود و یا مغلوب شود، از بین نمی رود و یا غالب نمی شود و بازگشت ناپذیر نیستند. مثلا می بینیم که کارگران امتیاز میگیرند اما چند دهه بعد همه را از دست میدهند. می بینیم که زنان آزادی میگیرند اما چند دهه بعد از دست میدهند.
    .
    ارتجاع نمیتواند بطور مطلق حاکم شود. در ذات انسان است که سلطه بر خود را نفی کند. مسئله انقلاب صرفا مبارزه با سلطه گران نیست، مسئله انقلاب از بین بردن سلطه کری و یا غلبه بر این گرایش است.
    .
    چیزی که مارکسیستها نمی بینند اهمیت روانشناختی انقلاب است چون در ماتریالیسم تاریخی مارکس این جنبه به صفر تنزل داده شده است و تاریخ ماده محورانه درک شده است.
    .
    ضد-اقتدار

  4. خلاصه و بیان هدف انقلاب،
    .
    گرایش فرهنگی انسان به سلطه یافتن بر انسان دیگر، مشکل اصلی جامعه است.
    .
    این گرایش ارتجاع است.
    .
    اشکال عینی و قابل حس این ارتجاع اینهاست:
    .
    تشکل سلسله مراتبی – تشکل هرمی
    وجود خرافات، مذهب و ایدئولوژی
    مردسالاری
    بردگی مزدی
    قوم پرستی، نژادپرستی، ناسیونالیسم، فاشیسم و امپریالیسم
    .
    انقلاب یعنی مبارزه با گرایش به سلطه در جامعه و بین بردن اشکال عینی آن.
    .
    انقلاب فرهنگ سازی ضد اقتدار در تمام عرصه های زندگی جامعه است نه فقط یکی یا حتی چندتا.
    .
    مقاومت و مبارزه با یکی یا حتی چند جنبه ارتجاع الزاما انقلابی نیست و میتواند با نیت های ارتجاعی صورت پذیرد.
    .
    ضد-اقتدار

  5. در برابر سلطه گر دو راه وجود دارد، یکی سرنگونی سلطه گر و سلطه گر شدن، دیگری از بین بردن سلطه کری. اولی ادامه بدبختی بشریت است، دومی رهائی میمونهای هومو سپین از دست خود.
    وقتی خیلی احساس کردید که یک رهبر پاک و مقدس است، به گوه و شاش او نگاه کنید.

  6. توده ها وقتی مرید و مطیع می شوند به خطرناگ ترین موجودات کره زمین تبدیل میشوند و این وضعیت روحی بدون رهبری غیر ممکن است.
    رهبری خوب وجود ندارد چون امتیاز رهبر از چیز بدی می آید بنام امتیاز.

  7. جامعه ای که نیازمند رهبری است، جامعه ای بیمار است.
    جامعه ای که همه برای خودشان فکر میکنند و روی پای خودشان می ایستند، جامعه ای سالم.
    وقتی رهبر وجود دارد، امتیاز وجود دارد و وقتی که امتیاز وجود دارد، چاپلوس و نوکر و سرکوبگر.
    قبر رهبر را شیشه ای و امامزاده میکنند تا امتیازات او را برای خود حفظ کنند و فاصله ها را نگه دارند.

  8. سناریوی ناسیونالیستها:
    .
    برای اینکه ناسیونالیسم حقنای یک جامعه بشود باید یک داستان، یک صحنه و یا سناریو از بشریت ساخت. این سناریو از این قرار است:
    .
    من فارس هستم، تو ترک هستی، تو کورد هستی و غیره.خودی میشود مقدس، غریبه می شود بد و دشمن، چون شیعه ها به ملیت اعتقاد ندارند، میشوند خارجی. برای حفظ قوم، باید ارباب و رئیس قبیله و شاه و یکی اون بالا باشد که بقیه بدون فکر کردن و کورکورانه از او اطاعت کنند، چون اگر نباشد، توده های پائین تمایل پیدا میکنند تا با قومهای دیگر دربیامیزند؛ از طریق رابطه اقتصادی، رابطه هنری، رابطه عشقی و غیره. این آخری مثل ازدواج کورد و ترک و فارس و غیره در ایران است. در اروپا، مثل ازدواج یهودی با مسیحی و سیاه پوست با سفید پوست و یا ایرلندی با اسپانیائی و یا سرخ پوست با سفید پوست و غیره. برای ناسیونالیست اینها همه بد و زشت و تابو است. ارباب باید ایجاد نفرت از غریبه کند و بگوید اشغالگرند، میخواهند یکدستی ما را از بین ببرند، میخواهند فرهنگ ما را خراب کنند. دشمن ایرانی می شود عرب، دشمن آلمانی می شود یهودی، دشمن سفید پوست میشود سیاه پوست. ارباب با این کار زیر دستی ها و قلمروی خود را حفظ میکند. غیر از اربابان بالا، بقیه همه صغیرند و محتاج ارباب و یا شاه.
    .
    در سناریوی آنها، کمونیستها و ضد اقتدارگراها بد هستند چون ما میگوئیم ارباب نمیخواهیم، مرز نمیخواهیم، انسانها همه یکی هستند و رابطه فرهنگی و بیولوژی با همه میخواهیم و ما را از دیگران جدا نکن و کسی را مثل شاه و رهبر ارباب ما نکن، ما را محروم نکن که محتاج شویم و خودت کاخ درست کنی، تحصیل کنی و پشت میز برای ما نقشه بکشی و هزاران سال ما را برده کنی. وقتی ما کار میکنیم، ارباب ناسیونالیست دارد نقشه بردگی ما و گسترش قلمروهایش را می کشد.
    .
    وقتی این سناریو جا بیافتد که جامعه احتیاج به ارباب و احتیاج به سلسله مراتب دارد، کار ناسیونالیست که اشاعه خرافه یکی نبودن انسانهاست، راحت می شود.
    .
    در تحلیل نهائی فرقی بین خرافه مذهب و ناسیونالیسم وجود ندارد. هر دو بر پندارهای غیر واقعی از انسانیت بنا هستند. ما ضد-اقتدارها اصلا به خرافه اعتقاد نداریم. ما میگوئی همه انسانها باید یکی باشند، ازدواج مابین نژادی عیبی ندارد، از بین بردن مرزها ضروری و ممکن است و یکی کردن انسانها در واقع با یکی بودن انسانها در تطابق است. علم ژنتیک درستی ما ضد-اقتدارها را اثبات میکند، اثبات میکند که بین انسانها تفاوتی وجود ندارد. آدم باهوش و خوب و مفید و نابغه میتواند از طریق بچه دار شدن دو فرد با دو نژاد کاملا متفاوت بجود بیاید.
    .
    هیچ دلیلی وجود ندارد که من فارس، ژاپنی را طبیعتا و ذاتا غیر خود بدانم. وقتی انسانیت ژاپنی با من یکی است، مرزها تخیلی و از روی غرائض ضد بشری بوجود آمده و باید از بین برود نه اینکه حفظ شود.
    .
    خرافه ناسیونالیسم، مثل مذهب، فکر و زندگی را تخریب میکند. پادشاهان باستان ایران نه تنها جامعه ایران را تخریب میکردند بلکه به تعرض به جوامع دیگر مشغول بودند. فارسها به اعراب باختند چون تخریب شده بودند.
    .
    ضد اقتار

  9. هر که مجاهدین را “فرقه منافقین” نامگذاری کند، جنایت کار است و یا در کار آمادگی برای جنایتکاری. ضد-اقتدار.

  10. پاسخ به این کامنت:
    .
    “تبلیغ ضدیت با تشکل در معنی تبلیغ خجالتی پاسیویزم میباشد. شورا خود یک واحد تشکل ازکل تشکل شورائی یک جامعه است.
    حاکمیت شورائی وزندگی اشتراکی…”
    .
    ۱ – آنارشیسم ضد تشکل نیست، آنارشیسم همیشه تشکیلاتی بوده و کسانیکه دنبال ریاست بر مردم هستند آنها را ضد تشکیلات معرفی میکنند چون نمیخواهند جلوی ارباب بودنشان گرفته شود. میتوانید در مورد جنبش دهقانی-شورائی ماخنو در اوکراین مطالعه کنید. این شوراها توسط بلشویکها از بین رفت، از درون آنها ارباب و سر قبیله بیرون نیامد. میتوانید مطالعاتتان را بیشتر کنید و تاریخ سندیگاهای کارگری و آنارشیستی اسپانیا را در سالهای قبل ۱۹۳۶ مطالعه کنید.
    .
    ۲ – سلطه جوئی و تعرض و جنگ جزء طبیعت بشر هست اما صلح طلبی و اشتراک و کمک متقابل نیز جزء طبیعت انسان می باشد.
    .
    ۳ – فرهنگ سلطه از آسمان نیامده، ساخته بشر و در تکامل بشر است. فرهنگ اشتراکی و همیاری و اتحاد هم در فرهنگ و تکامل بشر وجود دارد و مغلوب است. چون فرهنگ ساخته بشر است، انسان میتواند فرهنگ اشتراکی، غیر سلسله مراتبی و شورائی بوجود بیاورد. خیلی از شوراها از بین نرفتند چون درونشان ارباب پیدا شد، از بین رفتند چون از بیرون از لحاظ قانونی ممنوعشان کردند و یا از بیرون برایشان به زور رئیس نصب کردند.
    .
    ۴ – اصطلاح “فرقه منافقین” از رژیم جمهوری اسلامی است و این اصطلاح را رواج دادند تا قتل مجاهدین را عادی جلوه بدهند و براحتی دختر بچه ها و جوانهای هواداران مجاهدین خلق را اعدام کنند. لطفا از این اصطلاح سوپر فاشیستی علیه مجاهدین خلق استفاده نکنید. میتوانید مجاهدین را نقد علمی و منطقی کنید، اگر شهامت نظری دارید، که میدانم ندارید، اما حرفهای ارتجاعی و بزدلانه قابل قبول نیست. میتوانید بیانیه ده ماده ای خانم رجوی را نقد کنید.
    .
    ۵ – این عبارت: “اشغالگران حاکم بر ایران”، خیلی ضد علمی و خرافی است. امپریالیستهای اعراب اسلامی آخرین شاه ساسانی زور گو و امپریالیست را شکست دادند و ایران را اشغال کردند و مذهب ایرانیان را با زور و حقه تغییر دادند اما در ایران نماندند و نمیتوانستند بمانند. اگر اسلام نبود، یک خرافه دیگر بود، فرقی نداشت، چون صاحبین اقتدار مروج خرافات هستند. مسیحی ها هم بخش بزرگی از دنیای غیر مسیحی را مسیحی کردند و الان مسیحیت بزرگترین مذهب دنیا است. نمیتوان گفت که مسیحی ها کشورها را اشغال کردند. مثلا غنا را و یا اتیوپی را اشغال کردند. “اشغالگران حاکم بر ایران”، عبارت بدرد نخوری است و شاید برای اعمال فاشیستی مفید باشد که بعد از سرنگونی با اسلحه و دستجات فاشیستی-هیتلری بیافتند بجان مردم و با زور کتک و اعدام و زندان مذهب آنها را بگیرند. شبیه کار ضد حجاب رضا شاه. اگر قرار است که مردم ایران خرافات را کنار بگذارند، راه حلش زور و تبلیغات فاشیستی و ناسیونالیستی نیست چون ناسیونالیسم خودش خرافات است.
    .
    ۶ – ناسیونالیسم ایرانی (خودش یک نوع خرافه) به فاشیسم و تباهی منجر میشود. راه حل اهالی ساکن ایران انترناسیونالیسم و کمونیسم و جامعه شورائی در محل کار و زندگی است تا همه دنیا دوستشان بدارند و به آنها کمک کنند. غیر از این، بدبختی ها ادامه پیدا میکند.
    .
    ۷ – سرنگونی رژیم باید با ایده های درست و انسانی صورت بگیرند نه ایده های فاشیستی. برای همین من اصلا شعار سرنگونی نمیدهم. معلوم نیست که اپوزیسیون تمایلات استثمارگرانه، دیکتاتوری و یا فاشیستی نداشته باشد. شعار سرنگونی من ممکن است آنها را تقویت کند. هر مخالفت با رژیم الزاما آن مخالفت کننده را بلحق نمیکند. همه چی بستگی به این دارد که جای آنچه که هست چه میخواهد بیاورد.
    .
    ۸ – اگر قرار است رژیم بیافتند و یک رژیم فاشیستی-ناسیونالیستی بیاید، همان بهتر که هزاران نفر و یا میلیونها انسان نمیرند و رژیم بماند. رژیم اگر بماند بتدریج بعد از مرگ اصلی ها، امکان تغییر در حاکمیت وجود دارد و ممکن است فاشیسم رژیم به دیکتاتوری تبدیل شود و کار تغییر فرهنگی-انقلابی ضد-اقتدار ساده تر شود.
    .
    ۹ – اروپائی ها هم موفق نبوده اند. ناسیونالیسم و جمهوری های دموکراتیک آنها نتوانست جلوی جنگها، شبیخون کرونا، سیاستهای نولیبرالیستی و جنگهای جهانی و تروریسم را بگیرد.
    .
    ۱۰ – اروپا هیچ چیز نیست و بزودی هم ردیف بقیه میشود چون آسیای شرقی در حال سوپر رشد است. اگر چیری بود میتوانست جلوی شبی خون کرونا را بگیرد و نگذارد ۴۰ سال سیاستهای نولیبرالی وضع کارگرانش را خراب کند تا مجبور شوند از خارج کارگر مهاجر وارد کنند.
    .
    ضد-اقتدار

  11. تبلیغ ضدیت با تشکل در معنی تبلیغ خجالتی پاسیویزم میباشد. شورا خود یک واحد تشکل ازکل تشکل شورائی یک جامعه است.
    حاکمیت شورائی وزندگی اشتراکی بخاطر عدم تطبیق با خصلت های انسان یک ذهنیت خالص است وبدین لحاظ نیز هیچگاه درتاریخ بشری وجودنداشته چون نمیتواند وجود داشته باشد و قبیله بهمراه رئیس قبیله وقوانین وسلسله مراتب آن اولین تشکل انسان پس از خروج از غار میباشد.
    هیچگاه نیز اشتراک بین دو فبیله کوچک وجود نداشته که هیچ بلکه یافته ها از دوران باستان انسان از جنگ وخونریزی بین انسانهای دو گروه کوچک عمدتا برسرخوراک و…خبر میدهد.
    هنوز که هست جنگ ودعوا بین قومها وقبایل مختلف در همین عراق وافغانستان وبخش از افریقا بر سرناموس!و آب و…وجود دارد.
    اتفاقا بر خلاف تبلیغات پاسیویزمی هم اکنون مشکل انسان در برابراقتدار یا همان دیکتاتوری سرمایه تکنولژیک نه وجود مقاومت که متاسفانه تنها در جوامع غربی وجود دارد بلکه عدم تشکیلات میباشد.
    اما اگر بنا بود که مبارزه بدون تشکیلات پیروز شود اکنون که اعتراضات های صد ودویست هزارنفره در آلمان وفرانسه و کوچکتر در ایتالیا و امریکا و…بدون انقطاع در ورای سانسور خبری و دولتی بد تر از رژیم اسلامی ایران در جریان است این تضاهرات ها واعصابها توانسته بودند دیکتاتوری دموکراتیک بورژوازی را یک قدم به عقب برانند.
    این تنها وتنها تشکیلات بود که میتوانست اعتراضات را بهم بچسباند ومثلا اعتصاب کامیون داران را به اعتصاب …بچسباند ودیکتاوری حاکم را فلج کند ویا مثلا مانع شود شصشصد پرستار با شرف درنیویورک امریکا وهزارودویست افسرشرافتمند در استرالیا دسته جمعی اخراج نشوند .
    یک راه تبلیغ علیه جنبش وانقلاب مثلا بنفع اشغال گران حاکم بر ایران از راه انگشت گذاشتن برشکست از روسیه تا چین وتا…ایران وعلت شکست را وجود حزب وسازمان معرفی کردن است.
    اگرتکاملی در مبارزات باشد تا افراد تشکیلات به بالای حزب وسازمان و…اجازه ندهند تاحاکم مطلق گردند وبدنه حزب فرمانبردار مطلق شود که همین فرقه منافقین بهترین نمونه آن است اتفاقا راه در ادامه جنبش وانقلاب است ونه در دوری از آن که باری بهر جهت وتا آخرزمان دلیل وبرهان دررد انقلاب وتشکیلات بیاوریم منافع دشمنی با جنبش وتشکیلات وانقلاب درجیب حاکمیت است.
    تبلیغات این چنینی اندر ضدیت با تشکیلات و… همان تبلیغات دو دهه پیش اصلاح طلبان و دشمنی علنی رضا پهلوی با مقوله رهبری در امر مبارزه و…میباشد در چهارچوب نابودی جنبش است بنفع رژیم اشغالگر اسلامی.

  12. بحث را به جنبه عملی ببریم اینطور می شود،
    .
    هی حرف از شورا زدن اما دنبال حزب و سازمان بودن، خود فریبی و فریب دیگران است. چطور میشود هم حزب داشت و هم شورا. حزب و یا سازمان، سلسله مراتبی است و در آن آقا بالاسر ها هستند. این سیستم بر اساس اقتدار است، یعنی اینکه یک عده به بالائی ها با اعتماد نگاه میکنند و یک عده دنبال بالارفتن از نردبان قدرتند و کلی نوچه و چاپلوس و دسیسه و دعوا و رقابت در این روابط بوجود می آید. حزبی در تاریخ نبوده که اینطور نبوده.
    .
    این حزب چگونه میخواهد به قربانیان اقتدار یاد بدهد که شورا درست کنند؟ انقلاب مسخره بازی که نیست. بعلاوه، احزاب مدرن را بورژوا ها اختراع کردند تا کارهای سیاسی درست و متعادل صورت بگیرند. حزب مارکسیستی هم برای شرکت در پارلمان و غیره است، وگرنه چه معنی دیگری دارد؟ با تز دیکتاتوری پرولتاریا، این حزب در واقع باید مثل حزب بلشویک بشود حاکم بر همه، حال، چه در این شکل و چه در شکل پارلمانی، اینکار با شورای محل و محل کار قربانین اقتدار جور در نمی آید. این حزب و و یا اگر پارلمانی باشد، کل آن پارلمان و کل آن دولت باید ازبین برود تا شورای محل کار و زندگی شکل بگیرد، وگرنه ارباب شوراهاست.
    .
    از هر زاویه ای که نگاه کنیم، می بینیم کار مارکسیستها در عمل خراب بود و هنوز هم هست.
    .
    تحصیل کرده های مارکسیست ، در خارج از محل کارشان، جمع شوند و یک شورای تحقیقی برای انقلاب درست کنند و به انقلاب از لحاظ نظری کمک کنند. مهم نیست اختلاف نظر دارند. در مورد مسائلی که خودشان در آن نیستمد، شورای دیگران، نمیتوانند آتوریته داشته باشند . اگر شورا شورا میگویند، ببینیم خودشان میتوانند خودشان را شورائی اداره کنند یا نه؟
    .
    فعالیت انقلابی این تحصیل کرده ها باید در محل کارشان باشد نه جائی دیگر. در ۱۵۰ سال گذشته ، تحصیل کرده ها تشکیلات سیاسی درست کردند و کارگران را به آن جلب کردند. این بدرد نمی خورد و از اساس اقتدارگرایانه است و تا به امروز دائم ازش فساد بیرون زده. تحصیل کرده ها انجمنهای شورائی-تحقیقی درست کنند و به انقلاب کمک نظری کنند، هر فردشان در محل کار، عضو شورای ضد اقتدار محل کار باشند. غیر از این، می آیند میشوند رئیس که عاقبتش ارباب شدن است.
    .
    ضد-اقتدار

  13. توضیح بیشتر،
    مشکل بشر روابط سرمایه داری نیست. مشکل بشر گرایش به اقتدار برای زندگی بهتر است. بشر برای زندگی بهتر هم به علم و تکنولوژی روی می آورد و هم در پی سلطه یافتن برای استثمار کردن هم نوع خود و سایر جانواران. پیدایش سرمایه داری الزاما نتیجه مبارزه اقتصادی (طبقاتی) نبوده است. پیدایش سرمایه داری را با گرایش انسان به علم و عمل و سلطه، میتوان بهتر فهمید. گرایش به سلطه، دروغ سازی و تلقین به ذهن قربانیان را ضرورت می سازد. مذهب و ایدئولوژی سازی های موجود در جامعه، چه بصورت دموکراتیک و یا دیکتاتوری، بقای سلطه را از طریق تنظیم و قابل پیش بینی کردن رفتارها، ممکن می سازد. ایدئولوژی سازی خودش علم و فن است و متکی به شناخت از انسان – یک علم ارتجاعی.
    .
    رهائی از اقتدار و اشکال عینی شده اش (تشکلات هرمی، مردسالاری، بردگی مزدی، ناسیونالیسم و امپریالیسم و غیره)، باید با شناخت از انسان توام باشد، یعنی علم به انسان که اصل ش در علم انسان شناسی است. پایه تمام آموزشهای انقلابی باید تغییر پیدا کند. چپ ایران هم اصلا به آموزش انقلابی کاری ندارد و فقط تبلیغات سیاسی سرنگونی طلبانه بدرد نخور میکند.
    .
    ضد-اقتدار

  14. راه خروج از وضعیت امروز با راه خروج از وضعیت ۸۰ سال پیش و با راه خروج از وضعیت ۳۰۰ یا ۱۰۰۰ سال پیش، فرقی نکرده است. یک نگاهی به تاریخ مثلا ۱۵۰۰ سال پیش و یا بیشتر بیاندازید تا ببینید که بشر چه وضع اسفناکی در ارتباط با خود داشته، همش جنگ و همش شورش و خرابی.
    .
    راه خروج از بین بردن اقتدار انسان بر انسان است، که در دیدگاه آنارشیستی و بخشا در دیدگاه مارکسیستی وجود دارد. در دیدگاه مارکسیستی ، این راه خروج، وابسته به مراحلی است که متاسفانه کار را با اتکا به فرهنگ اقتدار غیر ممکن میکند. مارکسیسم ساخته شده که تحصیل کرده های مارکسیست شده امر و نهی کنند. نتیجه چنین چیزی حفظ و نگهداری فرهنگ حاکم و ستیز با فقط وجه اقتصادی و حقوقی آن است.
    .
    فرهنگ حاکم بر جامعه بشر، فرهنگ اقتدار است، یعنی فرهنگ حاکمیت یک عده بر عده ای دیگر و رقابت برای محکم کردن و بیشتر کردن آن. در مقابل این فرهنگ باید در نظر و عمل ایستاد. در عمل باید پیوندهای مقاومت و تعرض به این سیستم حاکم را در چهارچوب ضد اقتدار شکل داد. مارکسیستها باید بدانند که دیدگاه آنها در بوجود آوردن این پیوندها، در چهارچوب اقتدارگرائی است و آنها باید تجدید نظر کنند.
    .
    ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,452 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار